(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


 چهارشنبه 16 مرداد 1387 - 4 شعبان 1429 - 6 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189150
 

در قاموس شهادت واژه وحشت بي معني است
نماز اجباري؟! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 41

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




در قاموس شهادت واژه وحشت بي معني است

ننگتان باد اي تفاله هاي شيطان، و عارتان باد اي خودفروختگان به جنايتكاران بين المللي كه در سوراخها خزيده و در مقابل ملتي كه در برابر ابرقدرتها برخاسته است، به خرابكاريهاي جاهلانه پرداخته ايد. عيب بزرگ شما و هوادارانتان آن است كه نه از اسلام و قدرت معنوي آن و نه از ملت مسلمان و انگيزه فداكاري او اطلاعي داريد. شما ملتي را كه براي سقوط رژيم پليد پهلوي و رها شدن از اسارت شيطان بزرگ دهها جوان عزيز خود را فدا كرد و با شجاعت بيمانند ايستاد و خم به ابرو نياورد، نشناخته ايد. شما ملتي را كه معلولانشان در تختهاي بيمارستانها آرزوي شهادت مي كنند و ياران را به شهادت دعوت مي كنند، نشناخته ايد. شما كوردلان با آنكه ديده ايد با شهادت رساندن شخصيتهاي بزرگ صفوف فداكاران در راه اسلام فشرده تر و عزم آنان مصمم تر مي شود، مي خواهيد با به شهادت رساندن عزيزان ما اين ملت فداكار را از صحنه بيرون كنيد. شما تا توانسته ايد به فرزندان اسلام چون شهيد بهشتي و شهداي عزيز مجلس و كابينه با حربه ناسزا و تهمتهاي ناجوانمردانه حمله كرديد كه آنها را از ملت جدا كنيد، و اكنون كه آن حربه از كار افتاد و كوس رسوايي همه تان بر سر بازارها زده شد، در سوراخها خزيده و دست به جناياتي ابلهانه زده ايد كه به خيال خام خود ملت شهيدپرور و فداكار را با اين اعمال وحشيانه بترسانيد، و نمي دانيد كه در قاموس شهادت واژه وحشت نيست. اكنون اسلام به اين شهيدان و شهيدپروران افتخار مي كند و با سرافرازي همه مردم را دعوت به پايداري مي نمايد، و ما مصمم هستيم كه روزي رخش ببينيم و اين جان كه از اوست تسليم وي كنيم.
ملت ايران در اين فاجعه بزرگ 72 تن بيگناه به عدد شهداي كربلا از دست داد. ملت ايران سرافراز است كه مرداني را به جامعه تقديم مي كند كه خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين كرده بودند و دشمنان خلق گروهي را شهيد نمودند كه براي مشورت در مصالح كشور گرد هم آمده بودند. ملت عزيز، اين كوردلان مدعي مجاهدت براي خلق، گروهي را از خلق گرفتند كه از خدمتگزاران فعال و صديق خلق بودند. گيرم كه شما با شهيد بهشتي كه مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام و خصوص شما بود دشمني سرسختانه داشتيد، با بيش از هفتاد نفر بيگناه كه بسياري شان از بهترين خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان كشور و ملت بودند چه دشمني داشتيد؟ جز آنكه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صاف كنان چپاولگران شرق و غرب مي باشيد. ما گر چه دوستان و عزيزان وفاداري را از دست داديم كه هر يك براي ملت ستمديده استوانه بسيار قوي و پشتوانه ارزشمند بودند، ما گر چه برادران بسيار متعهدي را از دست داديم كه اشداء علي الكفار رحماء بينهم بودند و براي ملت مظلوم و نهادهاي انقلابي سدي استوار و شجره اي ثمربخش به شمار مي رفتند، لكن سيل خروشان خلق و امواج شكننده ملت با اتحاد و اتكال به خداي بزرگ هر كمبودي را جبران خواهد كرد. ملت ايران با اعتماد به قدرت لايزال قادر متعال همچون دريايي مواج به پيش مي رود و در مقابل ابرقدرتها و تفاله هاي آنان با صفي مرصوص ايستاده است، و شما درماندگان عاجز را كه در سوراخها خزيده ايد و نفسهاي آخر را مي كشيد به جهنم مي فرستد و خداوند بزرگ پشت و پناه اين كشور و ملت است.
روح اللّه الموسوي الخميني(513)
9.4.60
¤¤¤
لزوم شناسايي و معرفي منافقان از سوي مردم
اينها اشخاصي هستند كه براي مردم كار مي كنند، براي خلق كار مي كنند! ! تكليف ملت امروز اين است كه تمامشان توجه كنند كه اين خرابكارها را شناسايي كنند، شناسايي كنند و معرفي كنند به كميته ها و دادگاهها و هرجا نزديكشان است. خودشان وارد عمل نشوند، همان شناسايي كنند يا لااقل يكي را بگيرند بدهند دست پاسدارها و قواي انتظامي، ننشينند كه ديگران كار بكنند. مصلحت، مصلحت همه است. امروز مثل سابق نيست كه ملت به حساب نيايد و يك دولت جائري سر كار باشد كه بخواهد همه استفاده ها را خودش ببرد و ملت را كنار بگذارد. امروز روزي است كه شما همه با هم مي خواهيد اين كشور را به سعادت برسانيد و از دست قدرتهاي فاسد بيرون كنيد.
امروز بايد همه شما سازمان اطلاعات باشيد، از اجزاي سازمان اطلاعات باشيد. همه ماها مكلفيم كه اگر از اين خرابكارها كسي را يافتيم - و بايد هم دنبال اين باشيم كه بيابيم اينها را - معرفي كنيم تا قواي انتظامي و نظامي بگيرند و تحويل دادگاهها بدهند و محاكمه بشوند. محاكمه ها هم بايد محاكمات عادلانه باشد، بر طبق موازين شرعي باشد، ننشينيد تا اينكه اينها خرابكاري را توسعه بدهند. اينها اجيرند كه اين خرابكاريها را هرچه مي توانند توسعه بدهند و در هر جاي از كشور يك شلوغي به كار بياورند، يك خسارتهايي وارد كنند به خيال اينكه ملت كم كم خوف پيدا بكند و اين مسير خودش را رها كند، حالا كه مسير رها شد و ملت ديگر ترسيد و كنار نشست، آنها وارد ميدان بشوند، حكومت را از بين ببرند و مجلس را از بين ببرند و يك مجلس و يك حكومت به صورت اسلامي و در باطن آن نحوي كه خود آنها
مي خواهند و امريكا مي خواهد. ما نبايد بنشينيم و تماشاچي باشيم. ما بايد فعالانه عمل بكنيم. اگر شهيد داديم فعاليتمان بيشتر بشود. آنهايي كه شهيد دادند فعاليتشان بيشتر بشود؛ براي اينكه از دست دادند يك افراد با ارزشي را و بايد دنبال كنند تا پيدا بكنند آن اشخاصي كه اين جنايتها را كردند و مي كنند.(514)
11.4.60
¤¤¤
توصيه به منافقان براي بازگشت به دامان ملت
من واقعاً متأسفم از اينكه اين مسائل پيش آمد و من در مدتهاي طولاني زحمت كشيدم كه اين كارها پيش نيايد و نشود اين طور، لكن شد و «الخير في ما وقع». خداوند ان شاءاللّه، همه شما را حفظ كند، مؤيد كند، موفق باشيد همه.
و من سفارش مي كنم به همه اشخاصي كه در كنار رفتند و دارند كارهاي خلاف مي كنند، ما علاقه داريم كه شما بياييد خدمت كنيد به مملكت خودتان. ما ميل داريم كه همه خدمتگزار به اين كشور باشند، كشوري كه از اطراف به آن هجوم آورده اند و دهانهاي ابرقدرتها باز است براي بلعيدن او. شمايي كه مي گوييد ما علاقه داريم به اين مملكت و علاقه داريم به اين كشور، خوب دست به دست هم بدهيد، با هم بسازيد اين كشور را. چرا با هم جنگ و دعوا مي كنيد؟ خوب، كشتن يك دسته مردمي كه دارند خدمت مي كنند به اين مملكت، خدمت مي كنند به اين كشور، اين طريقي است كه خدمت به خلق است؟ اين آقاي محترم كه حالا با زحمت تشريف آوردند و من خيلي خوشحال شدم از اينكه آقاي خامنه اي - سلمه اللّه - آمدند و حاضرند، ايشان آخر چه كرده بود؟ خوب بگوييد آخر، يك كاري، يك كار خلافي، چه كرده بود ايشان كه مي خواستيد ايشان را بكشيد و موفق نشديد بحمداللّه. ديگراني كه شما كشتيد و از بين برديد، اينها چه كرده بودند، جز يك هو و جنجالي شما مي كرديد كه چه و چه و چه، انحصار طلب، و انحصار طلب. و مسئله اين طورها نبوده، ما هم ريشه هايش را مي دانيم، لكن از خداي تبارك و تعالي مي خواهيم كه همه را خدا هدايت كند و همه برگردند به دامن اسلام و همه خدمتگزار باشند. و من ميل ندارم اينهايي كه از ايران رفتند، بيشتر از اين خودشان را مفتضح كنند. آنها هم نروند با آن انگلهايي كه رفتند و فرار كردند بروند با هم بنشينند و صحبت كنند، آنها هم بفهمند كه وظيفه اين است كه به اين كشور خدمت بكنند، وظيفه اين است كه اين مملكت را حفظ بكنند.
شايد بعد از ده - بيست سال ديگر شما برگشتيد به ايران، يك راهي داشته باشيد، همچو جدا نشويد از ملت و برويد سراغ كارتان، حالا برويد با بختيار و نمي دانم چه. گرچه بختيار گفته من نمي پذيرم، اما لازم نيست شما برويد.
شما همه تان خدمتگزار باشيد و برگرديد به اين مملكت، مملكت شما را قبول مي كند.(515)
11.5.60
نصيحت به هواداران منافقان براي بازگشت به دامان ملت
من متأثرم براي اين عدّه جواني كه از اين اشخاص منحرف بازي خورده اند، در توبه باز است. اسلام، خداي تبارك و تعالي، در توبه را باز كرده است براي همه. الآن هم اگر همه اينهايي كه در خارج رفتند و
مي خواهند حكومت ايران را به هم بزنند همه اينها توبه كنند و برگردند به مملكت خودشان و واقعاً بخواهند كه خدمت كنند به مملكت خودشان، خوب برگردند، بيايند خدمت كنند، كسي كارشان ندارد. اينها بيخود رفتند بيرون و هياهو مي كنند و خودشان هم مي دانند كاري ازشان نمي آيد، لكن با سيلي صورت خودشان را سرخ كرده اند. خوب، كسي كه مي خواهد از اينجا برود از توي توالت بيرون مي آيد و - عرض مي كنم كه - با چه
مي خواهد برود، اين حالا حكومت ايران را مي خواهد بگيرد و همه ملت هم با او همراه اند. فقط يك دهم هستند كه در ايران با اسلام موافق اند و ا لّا همه اينها با حكومت اسلامي مخالف! خوب، اينها يك چيزي نيست، بچه بازي، حرفهاي بچّه بازي است كه مع الأسف، اشخاصي كه خوب بود خدمت بكنند به اين كشور، مي توانستند خدمت بكنند به دام افتادند و اين طور حيثيت خودشان را از بين بردند و زحمتهايي هم اگر سابقاً كشيدند، بكلي قلم سرخ رويش كشيدند. و اين ترقه بازيهايي كه در ايران مي شود، البته به ما يك صدماتي وارد مي شود، اما اين يك قدرتي نيست، اين طور نيست كه يك قدرتي باشد كه قدرتي در دست آنها هست و دارند ترقه مي اندازند، بمب را قايم كنند، اين هر بچه اي مي تواند اين كار را بكند، هر دزدي
مي تواند برود يك جايي يك بمب بگذارد منفجر بكند. اين يك مسئله و قدرتمندي نيست در كار، اين عجز و بيچارگي و بدبختي و انحراف است. منتها ما متأثريم براي جوانهايمان، متأثريم براي اين بازيخورده ها، براي اين دخترها، براي اين پسرها كه اينها مي بينند كه آني كه اينها را وادار مي كند به اين امر، خودش رفته بيرون آنجا مشغول بازيگري اش هست، يا آنهايي هم كه اگر از آنها در اينجا هست در بيغوله ها دارند زندگي مي كنند و شماها را وادار مي كنند برويد شماها استقامت كنيد، كارها را درست بكنيد ما بياييم حكومت كنيم. خوب، شما چرا بازي مي خوريد از اينها. خوب، اين چه عقلي است كه انسان داشته باشد كه شما جوانها زحمت بكشيد، خون خودتان را بدهيد و همه چيز، براي كي؟ براي آن كسي كه نه به اسلام عقيده دارد، نه به قرآن عقيده دارد، بلكه دم از قرآن خيلي مي زند، اما وقتي كه كتابهايشان را شما الآن ملاحظه كنيد كتابها انحرافي و همه از اسلام منحرف. خوب، ما
مي گوييم كه اگر جوانهاي ما خدمت مي كنند براي اسلام، براي خدا خدمت مي كنند. همه چيز ما از خداست، براي خدا هم بايد بدهيم. خوب، شما جوانهاي بيچاره اي كه گرفتار اينها شديد خون خودتان را براي كي
مي دهيد؟ ما مي گوييم براي خدا. شما مي گوييد براي كي؟ اگر براي خداست، حكومت اسلامي حالا حكومتي است كه مي خواهد احكام اسلام را درست كند. اگر واقعاً شما خونتان را مي دهيد براي چهار نفري كه انحراف دارند، اعتقاد به اسلام و اعتقاد به كشور اعتقاد به اينها ندارند خون خودتان را
مي دهيد و رفقاي خودتان را، جوانهاي خودتان را مي كشيد، براي اين. خب، يك قدري فكر لازم دارد كه ببينيد براي چه مي كنيد، براي چي اين كارها را مي كنيد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
315- پيام به ملت ايران به مناسبت انفجار حزب جمهوري اسلامي
415- سخنراني در جمع خانواده هاي شهداي هفتم تير
515- سخنراني در مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري آقاي رجايي

 



نماز اجباري؟! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 41

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيشتر خوانديم كه روايتگر ما علي رغم دشمني بهائيان با ملت ايران و حمايت آنها از صدام ،داوطلب حضور در جبهه شده و نهايتاً با دوستانش به اهواز اعزام مي شود. ادامه ماجرا:
پس از گذشتن از شهرهاي قم، بروجن، اراك و خرم آباد به شهرهاي دزفول و انديمشك رسيديم، دو شهري كه به وسيله يك پل به هم ارتباط پيدا مي كند و در زير اين پل رودخانه اي خروشان و زيبا نظر هر بيننده اي را جلب مي كرد. كم كم هرم هواي جنوب صورتم را نوازش مي داد، اما من تصميم خودم را گرفته بودم و مي خواستم در اهواز خدمت كنم. بويژه آنكه زادگاه من يك شهر سرد مثل همدان بود. وقتي اتوبوس به حوالي اهواز رسيد، اين شهر به مثابه دريايي از الماس در دل شب مي درخشيد، ناگهان همه با تعجب به هم نگاه كرديم. ساعت 12 شب بود و گرما بيداد مي كرد، اما اهواز زنده بود و زيبا. مردم بدون اعتنا به خطر هواپيماهاي عراقي در حال رفت وآمد بودند و زندگي در رگ اين شهر جريان داشت. مغازه ها پر بود از مشتري و كارون زيبا در زير پل فلزي به زيبايي خودنمايي مي كرد.
در اهواز به يك هتل هدايت شديم و در زير باد خنك كولر گازي، يك خواب حسابي كرديم.
ساعت 9 صبح گرماي هوا، خاطره خوش ديشب و كولرهاي گازي را از حافظه ما پاك كرد و درست نيم ساعت بعد با ميني بوس به سمت قرارگاه حركت كرديم، اما گرماي هواي داخل ميني بوس تا حدي بود كه احساس خفگي مي كرديم. در 15 كيلومتري شهر شوشتر وارد جاده اي خاكي شديم. در اين حال قرارگاه رعد از دور نمايان شد.
قرارگاه رعد، پادگاني بزرگ و نيمه ساز بود كه به دليل اهميت كار و موقعيت جنگي كشور به سرعت عملياتي شده بود.
در پادگان به محل استراحت هاي خود هدايت شديم و دريافتيم كه اينجا، محل استراحت كساني است كه در مناطق جنگي عليه خصم مشغول جنگ هستند.
فردا برخلاف ساير پادگان ها، به جاي ساعت 5.30 و يا 5 صبح، ساعت 6.30 دقيقه بيدارباش دادند. در همان صبح نخست آقاي خدري به تازه واردها خوش آمد گفت و من از ظاهر سربازان دريافتم كه در اينجا برخلاف پادگان هاي مستقر در شهر، به واكس كفش و اين جور چيزها بهاي چنداني نمي دهند. آقاي خدري به جمع تازه واردها گفت: «كساني كه گواهينامه رانندگي دارند، بلند شوند. »
در اين حال 15 نفر بلند شديم و تعدادي هم كه براي فرار از نگهباني يك شب در ميان به دروغ گفته بودند ما گواهينامه نداريم، سر جايشان نشستند و همين امر باعث تعجب آقاي خدري شد، چنان كه گفت:
«از تهران به ما گفته بودند عموم اعزامي ها گواهينامه دارند، اما حالا اشكالي ندارد، براي بدون گواهينامه ها هم كار وجود دارد. »
ظهر براي ناهار به ناهارخوري رفتيم، اما در آنجا پرنده هم پر نمي زد، پس از چندي ناگهان سالن غذاخوري شلوغ شد. در اين ميان از يكي از قديمي ها پرسيدم: «كجا بوديد؟»
و او با چهره شگفت زده گفت: «خب نماز!»
پرسيدم: «اينجا سربازها وظيفه دارند، اجباري به مسجد بروند؟»
يكي از پرسنل كه 40 ساله به نظر مي رسيد، گفت:
«همه ما به صورت داوطلب و براي خدمت به اينجا آمده ايم، نماز اجباري را نه اينجا كه هيچ كجا پيدا نمي كني. »
سپس در ادامه گفت:
«در اينجا از سرباز تا سرهنگ همه در يك صف قرار دارند و كسي حب جاه و مقام ندارد. براي نماز هم اجباري در كار نيست. كار هم تقسيم مي شود و همه كارها بر دوش سربازها نيست. در اينجا حتي پرسنل كادر هم بايد در كار آشپزخانه مشاركت داشته باشند. غذاي سرباز و افسر هم نداريم، غذاي همه ما يكي است. »
در حالي كه شنيده بودم در پادگان هاي رژيم شاه سيستم ارباب و رعيتي اعمال مي شده و عملاً چهار نوع غذا درست مي شد. يك نوع براي امراي ارتش، يك نوع براي افسران تا ردأ ستوان دوم، يك نوع براي پرسنل درجه دار و يك نوع هم براي سرباز كه البته غذاها رتبه به رتبه بي كيفيت تر مي شده است.
هميشه از خودم مي پرسيدم بچه هاي اهل مسجد، علي رغم گرمي هوا و كار زياد اين همه نيرو و انرژي را از كجا مي آورند؟! بارها دلم مي خواست به نمازخانه بروم و در حال و هواي نمازخانه نفس بكشم، اما انگار به پايم زنجير زده بودند.
پس از چند ماهي كه به كارهاي مختلف مشغول بودم، بالأخره راننده حاج آقا به مرخصي رفت و من به عنوان راننده مخصوص حاج آقا، انتخاب شدم. خودرويي به من تحويل شد كه با جملاتي همچون؛ يا علمدار كربلا(ع)، يا زينب(س)، يا حسين(ع) و. . . مزين شده بود. آن روز قرار بود به دنبال حاج آقا بروم كه البته اندكي دير رسيدم. شرمنده زنگ در خانه را به صدا درآوردم. چهرأ نوراني و پر از مهرباني او را كه ديدم، از تأخيرم كمي دير كرده، عذرخواهي كردم و ايشان با بزرگواري عذرم را پذيرفت. همه در مسجد پدافند هوايي منتظر ورود ايشان بودند كه با كمي تأخير به محل رسيديم. در طي راه حاج آقا از زندگي ام پرسيد و اينكه چند ماه خدمتم.
وقتي حاجي را به مسجد پدافند هوايي بردم و خودم به اتاق استراحت رانندگان رفتم، موقع نماز راننده ديگري گفت:
«شما براي نماز تشريف نمي آوريد سركار؟»
و من جواب دادم، خسته هستم و فرادا نماز مي خوانم. حتي براي آنكه كسي به من شك نكند به صورت صوري وضو گرفتم و سجاده ام را پهن كردم و با تقليد حركات نماز فقط ا لله اكبر مي گفتم. . . پس از نماز و صرف غذا حاج آقا گفت:
«خب حالا برويم قرارگاه. »

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14