(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


 چهارشنبه 16 مرداد 1387 - 4 شعبان 1429 - 6 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189150
 

دعاي ماهي ها داستان زندگي پنجمين شهيد محراب، آيت الله اشرفي اصفهاني
بررسي تحليلي ادبيات انقلاب اسلامي (1) خدمات متقابل ادبيات وانقلاب
مسابقه كاريكاتور برگزار مي شود
زندگي مخفي سلمان رشدي مرتد موضوع يك كتاب جنجالي شد
30 نمايشگاه كتاب در 30 دانشگاه ايران
كتابخانه ديجيتال ارم در شيراز راه اندازي شد
«قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» به چين رسيد
راز ماه



دعاي ماهي ها داستان زندگي پنجمين شهيد محراب، آيت الله اشرفي اصفهاني

كيوان امجديان
¤ تقديرنامه
آقاي اشرفي را حالا ديگر همه مي شناختند. كسي كه آيت الله خميني در نماز جماعت به ايشان اقتدا كرده بودند. آيت الله خوانساري هر از گاه، بي اطلاع قبلي به حجره ايشان مي رفتند و كسي كه آيت الله بروجردي همواره از ايشان صحبت مي كردند. حجه الاسلام اشرفي هنوز در حجره كوچك و دور از خانه و خانواده و در نهايت تنگدستي زندگي مي كرد.
آقاي اشرفي شيفته درس و بيان و كرامات مرحوم آيت الله بروجردي بود و همواره آرزوي زندگي ساده و زاهدانه آيت الله بروجردي را داشت.
از كرامات و بزرگواريهاي شيخ بسيار مي گفت و آقاي اشرفي اصفهاني هر لحظه ارتباط قلبي اش با استاد بيشتر مي شد. مي گفتند شيخ در دوران جواني، شبها آنقدر غرق مطالعه مي شده است كه گذشت زمان را متوجه نمي شده است و از صداي موذن، طلوع صبح را متوجه مي شده اند. مي گفتند املاكي كه در بروجرد از پدر به ارث برده بودند قسمت كرده و نيمي از آن را در يكي از سالها كه مردم در فشار و سختي زندگي مي كرده اند فروخته و پول آن را به مستمندان داده بودند و به سنت جد بزرگوارشان امام مجتبي(ع) اقتدا كرده بودند. و مي گفتند و مي گفتند...
همين حرفها و نقل قول ها بود كه حجه الاسلام اشرفي را واداشت پس از ورود آيت الله بروجردي به قم، درس مراجع تقليد ديگر را رها كرده و بطور مداوم در كلاسهاي ايشان شركت نمايند.
پس از مدت زمان كوتاهي آيت الله بروجردي نيز به ذهن سرشار و دقت و توانائي آقاي اشرفي پي بردند و به اين دليل دوستي محكمي بين اين استاد و شاگرد پيدا شده بود. طوري كه آقاي اشرفي در خارج ساعت هاي درسي نيز مرتب به ديدار استاد مي رفت و باز مي گشت.
آيت الله هم براي ديدار شاگرد خود به حجره او در مدرسه فيضيه مي آمدند و ساعتي را با هم مي گذراندند و اگر ملاقات ايشان به تاخير مي افتاد گله مي فرمودند و سراغ او را مي گرفتند.
حجه الاسلام اشرفي عليرغم اينكه فرصتش حتي براي خواندن دروس بسيار كم بود با وجود اين با شور و شوق سر كلاس مي نشست و تمام مطالبي را كه استاد در كلاس گفته بودند با خط زيبائي مي نوشت و بعد آنها را پاكنويس هم مي كرد. او هر خط را كه مي نوشت چهره خندان استاد جلوي نظرش مي آمد. چهره نوراني استاد با لباسهاي بسيار ساده و كم قيمت.
آن روز هم سرش روي جزوه بود و با عشق مي نوشت كه يكباره احساس كرد نوري جلوي چشمانش را گرفته است. صداي سلامي پر طنين و گيرا او را متوجه خود كرد، سربلند كرد استاد جلوي حجره او ايستاده بود. بلند شد، از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد. استاد به حجره او آمده بود- آيت الله بروجردي، و چه بي ريا و بي تكلف- درست همانطور كه در موردش گفته بودند- آيت الله آرام يك گوشه از حجره ساده آقاي اشرفي نشستند و بعد از سلام و احوالپرسي از ايشان پرسيدند: «شنيده ام شما جزوه درس فقه و اصول را خوب مي نويسيد» آقاي اشرفي سر به زير انداخت و گفت: «گمان نمي كنم خط من خوب باشد استاد! مطالب شما ناب است و گرانقدر و از حسن ظن آقايان و حضرت عالي است كه اينطور مي فرمائيد».
آقاي بروجردي لبخندي زدند و فرمودند:
- اجازه مي دهيد يك جزوه از دروس فقه شما را ببرم؟ مي خواهم ببينم چطور نوشته ايد.
استاد به اصرار يك جزوه از درس فقه را گرفتند و رفتند.
فرداي آن روز آيت الله بروجردي از حجه الاسلام اشرفي تقدير و تشكر نمودند و چند روز بعد هم تقدير نامه اي از طرف آقاي بروجردي و به امضاي اساتيد و رؤسا و فضلا حوزه علميه براي ايشان فرستاده شد.
چهل سال از عمر آقاي اشرفي اصفهاني گذشته بود. او ديگر آن عطاالله پرجنب و جوش نبود. حالا ديگر محاسنش سفيد شده بود و دوره جواني را هم پشت سر گذاشته بود. توي حجره ساده و بي آلايشش نشسته بود و زماني كه تازه به حوزه علميه آمده بود را به ياد مي آورد. حجره اش را، سختي زندگي را... و خوشحال بود از اينكه توانسته بود با جديت و استقامت و توكل به خدا بر همه اين سختي ها چيره شود. رابطه او با آيت الله بروجردي از رابطه استاد و شاگردي بالاتر رفته بود. حالا ديگر آنها، دو دوست بودند، دو خويش، دو يار.
آيت الله خوانساري هم هنوز بي اطلاع به حجره ايشان مي آمدند و با هم سلام و احوالپرسي مي كردند و از وضع و حال يكديگر باخبر مي شدند.
آقاي اشرفي پيش از اين فكر مي كرد درجه اجتهاد را كه بگيرد انگار بزرگترين وظيفه و مسئوليت را از دوشش برداشته اند اما حالا كه مجتهد شده بود نه تنها ديگر اين حس را نداشت كه احساس مي كرد مسئوليت او سنگين تر شده است.
چند روز پيش آيت الله خوانساري به ايشان اجازه و حكم اجتهاد را داده بود. و او حالا ديگر آيت الله اشرفي اصفهاني بود. هر چند تاكنون آيت الله خوانساري در چندين مورد اجازه امور حسبيه را به ايشان سپرده بودند اما حكم اجتهاد چيز ديگري بود. هم خوشحال بود و هم مضطرب و غمگين. حكم اجتهاد را كه آيت الله خوانساري به دستش سپرده بود، ترس بر وجودش سايه انداخته بود. هميشه از آيت الله خوانساري و بروجردي شنيده بود كه غرور آفت مؤمن است و نابودكننده فضائل او، و حالا مي ترسيد از اين آفت. و مدام با خود مي گفت: «نكند حالا كه مجتهد شده ام دچار غرور بشوم. نكند خودم را بالاتر از ديگران بدانم. نكند...»
آيت الله اشرفي وقتي به خود آمد كه بانگ الله اكبر مؤذن در سراسر مدرسه طنين انداخته بود و او هنوز گوشه حجره اش نشسته بود. يا علي گفت بلند شد و رفت به طرف مسجد.
نماز باران
سال 4231 بود. آيت الله عطاالله اشرفي اصفهاني هنوز مثل يك طلبه زندگي مي كرد. ساده و بي آلايش در حجره محقرش.
آن سال در شهر قم فقر و قحطي بيداد مي كرد. باران نيامده بود و زمين ها و زراعت كشاورزان درحال سوختن بود. هر روز عده اي از شدت فقر و گرسنگي تلف مي شدند. تمام مردم شهر، گرسنه و نگران بودند.
پنجشنبه بود. آيت الله اشرفي هم مثل ساير مردم قم دو روز بود كه روزه گرفته بود. ماجرا از اين قرار بود كه چند روز پيش گروهي از مردم قم نزد آيت الله خوانساري آمده بودند و با آه و ناله از ايشان كمك خواسته بودند. آيت الله خوانساري ابتدا، مردم را به صبر و توكل خوانده بودند و بعد امر كرده بودند كه مردم دو روز آخر هفته را روزه بگيرند و در بازار هم اعلاميه زده بودند و حالا دو روز بود كه تمام مردم قم، از پير و جوان، روزه بودند.
آيت الله اشرفي هم جمعه صبح زود همراه جماعت زيادي از مردم با آنها حركت كرد و جهت اقامه نماز جمعه به راه افتاد. محل اقامه نماز بيابان بود و آيت الله خوانساري آنجا را جهت نماز تعيين كرده بودند. جماعت زيادي توي بيابان گرم و زير نور سوزان خورشيد جمع شده بودند. روحانيون عباها را وارونه پوشيده بودند. همه با پاي برهنه راه مي رفتند. همه اشك مي ريختند و آه و ناله مي كردند و بر سر و صورت مي زدند. روز قبل هم مردم به بيابان هاي خاك فرج رفته بودند و آقاي اشرفي برايشان منبر رفته بود اما هنوز باران نيامده بود.
براي دومين روز پي درپي بود كه نماز برگزار مي شد. آيت الله خوانساري منقلب بود، اشك مي ريخت. دعا كه مي خواند بدنش از شدت گريه مي لرزيد نماز ايشان هنوز تمام نشده بود كه جماعت نمازگزار احساس كردند كه هوا دارد تاريك مي شود. نماز كه تمام شد همه به آسمان خيره شدند. ابرهاي سياه تمام آسمان را پوشانده بودند. جماعت برخاستند.
انگار نم باران بود كه روي صورت هايشان مي خورد. باورشان نمي شد. هم خوشحال بودند و هم منقلب. اما مي خنديدند و به هم شادباش مي گفتند. آيت الله خوانساري اشك مي ريخت و آيت الله اشرفي در گوشه اي غرق حيرت بود و آرزو داشت روزي به چنين درجه اي برسد و آنقدر به خدا نزديك شود كه خدا نيز اين چنين دعايش را برآورده سازد.
سال 0331 بود. جايگاه حوزه علميه روز به روز مستحكمتر مي شد و فشارهاي رژيم هم به همان اندازه بيشتر مي شد.
آيت الله بروجردي آن شب از آقاي اشرفي اصفهاني خواست تا پيش او برود و درباره امر مهمي تصميم بگيرند. آقاي اشرفي هم پيش استاد رفت تا ببيند آن مهم چيست و آنها بايد چه بكنند.
آقاي بروجردي بعد از سلام و عليك عبا را روي دوشش جابجا كرد و گفت:
- آقاي اشرفي شما خودتان خوب مي دانيد كه حالا مردم طور ديگري روي روحانيت حساب مي كنند. اصلا شايسته نيست كه طلبه اينجا يا هر حوزه علميه ديگري، سطح اطلاعات خود را بالا نبرد. براي اين كار هم بايد راهي پيدا كرد و چاره اي انديشيد. راستش اين است كه چون شما خوش فكريد و صاحب كمالات از شما خواستم بيائيد تا با هم چاره اي بينديشيم.

 



بررسي تحليلي ادبيات انقلاب اسلامي (1) خدمات متقابل ادبيات وانقلاب

علي اكبر والايي
اگر ادبيات را به منزله آيينه تمام نماي هويت يك ملت بپذ يريم؛ در اين صورت، نقش آفريني رخداد عظيمي به نام انقلاب اسلامي دررشد و نمو و تعالي اين هويت، محل مداقه و انديشه خواهد بود. اما به زعم نگارنده، گذشته از اين، پاي حقيقتي بس فراتر و فراخ تر در ميان است. اين حقيقت كه انقلاب اسلامي از دل ادبيات ما ظهور كرده است و ادبياتي كه از ديرباز، در گذر زمان به مدد انديشه هاي الهي و ديني نسج يافته است. از آثار گرانقدري همچون ديوان حافظ، كليات سعدي و آموزه هايي از مثنوي معنوي مولانا كه از اسلاميت ادبي و اخلاق ديني گفته اند.
هويت انقلاب اسلامي نيز بازخوردي عيني از ماهيت وجودي ادبيات ملت ماست. ادبياتي كه از ديرباز با دو عنصر لاينفك دين و اخلاق در هم آميخته و گره خورده است. انقلاب (به معني ظلم ستيزي و حق طلبي) ذاتي ادبيات است، نه عارض بر آن.
به بياني ديگر، تولد انقلاب 57 در حقيقت مرهون ادبيات ديني پس از صدر اسلام است. حقيقتي كه طبقه روشنفكر غرب زده و دين ستيز، دهها سال است كه سعي بر كتمان آن داشته است و با حربه عرب ستيزي، به ترويج قوميت گرايي و تحريف حقايق تاريخ روي آورده و عامدانه با چشم فروبستن بر حقيقت زلال ادبيات ايراني در تخريب چهره اين ادبيات و به حاشيه راندنش از هيچ تلاشي فروگذار نكرده است. اما ادبيات جمع كلمه ادبيه (عربي) و ادبي (فارسي) است. ادبيه يا ادبي صفت نسبي است براي موصوف محذوف علوم و آثار.
اين واژه، معاني متعدد دارد و به آزرم، پرهيخت، فرهنگ، اخلاق، فنون جنگاوري، دانش و امثال آن معني شده است. در اصطلاح علم ادبيات يا از منظر دانش شناسي ادبيات، ادبيات هم مشتمل است بر علوم و فنون ادبي و هم آثار ادبي. علوم و فنون در قديم به بيش از ده علم، از قبيل صرف، نحو، معاني، بديع، بيان و... تقسيم مي شد و امروزه علوم ديگري را در زمره علوم ادبيات به شمار مي آورند كه در اين ميان مبحث علم ادبيات يا تئوري ادبيات بيشتر مورد توجه واقع شده. (نگاه كنيد به كتاب «رنه ولك» با نام «نظريه ادبيات») در بحث از ادبيات به معني آثار ادبي، شعر، داستان، نمايشنامه و متفرعات و متشابهات به مورد نظر قرار مي گيرد. قول مشهور است كه همه آثار مكتوب يك قوم، ادبيات آن ملت را به وجود مي آورد.
و هم اينكه از ديدگاه امروزين و جزء شناختي ادبيات (آثار ادبي) شامل آن مكتوبات و غيرمكتوباتي است كه در نتيجه كاربرد هنري زبان (زيباشناسيك و مخيل) به وجود مي آيد، بنابراين تحقق ادبيات ماهيتاً به شيوه كاربرد زبان بستگي مي يابد. زباني كه متأثر باشد از ذوق، خيال، عاطفه. به اين ترتيب ادبيات به تعبيري، عرصه احساس وجود آدمي است. اگر كاربرد زبان از نوع هنري ناب آن نباشد و صورت آميزه اي با نوع كلام علمي داشته باشد، اثر به وجود آمده صورت نيمه ادبي-نقلي پيدا مي كند كه اين بخش را هم توسعاً در زمره ادبيات به حساب آورده اند.
اما اين نوشته بر اين اعتقاد است، ادبيات به عنوان كارآمدترين ابزار انديشه، به معناي عام و خاص خود، مادر تحولات سياسي و اجتماعي است. شايد ما بتوانيم به اديبان و نويسندگان بگوييم، چه بنويسند و از چه بنويسند. اما نمي توانيم بگوييم به چه چيزهايي فكر بكنند و به چه اموري نيانديشند. اين انديشه كه درونمايه وجودي ادبيات را مي سازد، همان جوهره اي است كه اگر از ادبيات گرفته شود، ماحصل كار فرياد خواهد زد كه چيزي در درون اثر تهي است. و اين همان حقيقتي است كه وجودش، همانند خون در رگهاي بدن، به ادبيات هويت مي بخشد و زنده اش مي سازد.
نگاهي به پيشينه تاريخي كشورهايي كه فاقد آن چنان تاريخ و تمدن و ادبياتي هستند، بر اين دريافت صحه مي گذارد كه همانا ادبيات ما در تحولات اجتماعي است. بسا كه مرور تاريخ ملل بيانگر اين حقيقت است كه مردمان آن دسته از كشورهايي كه فاقد اين معني هستند، در طول تاريخ، هيچ زحمت و تلاشي براي تغيير وضع خود به خرج ندادند. و چه بسيارند رژيمهايي كه به واسطه تربيت فكري مردمانش، هنوز اصرار به حفظ نظام حكومت پادشاهي، (سلطنتي و موروثي) خود دارند. اما در اين سوي، در كشورهاي بزرگي همچون فرانسه، ايتاليا و روسيه، چين، هندوستان كه در دامان ادبيات و تمدن ادبي پرورش يافته اند، هر يك به نوبه خود، تحولات بزرگ اجتماعي و سياسي را تجربه كرده اند و تاريخ بهترين گواه بر اين مدعاست. همچنانكه بزرگترين اديبان تاريخ كه امروز از مشاهير ملل به شمار مي آيند از ميان همين كشورها پا به عرصه گذارده اند. نويسندگاني همچون گابريل گارسيا ماركز در آمريكاي لاتين، ويكتور هوگو در فرانسه، لئو تولستوي و فئودور داستايوسكي در روسيه كه هر يك بر تحولات سياسي و اركان حكومتي كشورشان در قبل و يا بعد از انقلاب تاثيرگذارند. اين بدين معناست كه همواره تاريخ ملل، ادبيات در تحولات عظيم سياسي و اجتماعي نقش اصلي و بنيادين داشته است. و نيز از آن سو حركتهاي انقلابي براي تداوم حيات خود از وجود ادبيات بهره گرفته اند. حال اين ادبيات چه متاثر از انديشه هاي ادبي ارسطويي، اصالت هنر باشد و چه انديشه هاي افلاطوني، واجد پيامهاي محتوايي و ارزشي باشد و يا هر دوي اينها؛ تفاوتي نمي كند.
اما مشخصه اصلي ادبيات انقلاب اسلامي، اسلاميت و ديني بودن آن است. و اين همان نوعي است كه جنس انقلاب اسلامي را با انقلابهاي ديگر جهان، متمايز ساخته است. اين ادبيات نه با پيروزي انقلاب، بلكه در حقيقت، در نگاهي ژرفتر، پيشترها با ظهور اسلام، شكل و قوام يافته است و اگر باورمان بر مادر بودن ادبيات در تحولات عظيم اجتماعي و سياسي قرار بگيرد، اين بزرگان ادب و هنر ما همچون مولانا، شمس، سعدي، حافظ و فردوسي بودند كه در طي قرون، ادبيات امروز ما را بنيان نهادند. اين فرزانگان ماهيت ادبيات فارسي را كه با تعاليم و معارف متعالي ديني آميختند و شكل غنا يافته اي از ادبيات را كه امروز شاهد آنيم، پديد آوردند. در حقيقت به بن مايه تعالي خواه ادبيات فارسي، روح عرفان اسلامي و معنويت الهي دميده شد و آن را به نهايت كمال مطلوب رسانيد. آنگونه كه اكنون تفسيري روشن و جامع از معارف اسلام و ادبيات ديني مكتب اسلام، تنها با ترجمه و برگردان از زبان فارسي به عربي و ديگر زبانهاي جهان مقدور و ميسر است. به عبارتي اسلام در ادبيات ايراني به گونه اي، به سطحي از پالايش معنايي مي رسد و سپس با شكل زلال يافته به فراسوي مرزهاي جهاني ارائه مي گردد. و اين حقيقت مسلم، متاثر از تاثير شگرف انقلاب بر ادبيات ايران است. و اين تاثير تنها محتوايي و معنايي نيست. بلكه تاثيري در فرم نيز هست. ادبيات انقلاب، در انتقال مفهوم و پيام به هيچ وجه از مدلهاي غربي و وارداتي تبعيت نمي كند. اين ادبيات متاثر از ارزشهاي انقلاب اسلامي، لاجرم فرم و شكل مناسب خود را پي ريزي مي كند. هر مظروفي، ظرف خاص خود را مي طلبد. پرداختن به مضمون سكس و توصيف لحظه هاي خلوت جنسي و از اسرار مگو گفتن، نشر انديشه هاي شيطاني، پوچ گرايي و ماده پرستي و ترويج انديشه هاي مادي، به هيچ نحو ممكن، در اين نوع ازظرف ادبي جايي ندارند. اينجاست كه فرم در خدمت مضمون و محتواست. يعني بخشي از جاذبه هاي فني فرم رايج در مدل نگارش ادبيات غربي، در ادبيات اصيل انقلاب، محلي از اعراب ندارد. و نويسنده ادبيات انقلاب، با نوعي پالايش دروني، خود را به انديشه ناب الهي و اسلامي نزديك مي سازد و با هدف پرداختن به ارزشهاي معنوي، از سويي با رشد و تعالي انديشه خود، بضاعت هاي فردي خود را تقويت مي كند و از سويي در آثاري كه مي آفريند، به طرح نيازهاي اصيل بشري مي پردازد. (اين بحث البته سواي پرداختن به تكنيك هاي نوشتن است)
چرا كه انقلاب در اين تحليل، نيروي فكري خود را از ادبيات گرفته است. ادبياتي كه مادر تحولات عظيم اجتماعي و سياسي است. ملتي كه با ادبيات مباني فكري اش شكل و قوام مي يابد، و نيز در طي قرون صاحب چنان بزرگاني از قلل ادبيات است، طبيعي مي نمايد كه با وقوف به وضع حال خود، طاغوت را برنمي تابد و به تحول بنيادين و به انقلاب مي انديشد. چرا كه روح كمال جويش با ذات ادبيات رشد يافته اش او را به اين تغيير بنيادي دعوت مي كند.
اين منحصر به عصر كنوني نيست. حتي سلاطين نيز، از سده هاي گذشته تاريخ، به طور غريزي اين خاصيت را در ادبيات دريافته بودند. به همين سبب با هدف تقويت بنيانهاي حكومتي خود، شاعران و اديبان و مورخان را در دربار شاهي گرد مي آوردند و با مجلس پذيرايي سيم و زر به خالقان و پديد آورندگان، هم جوهره ذاتي ادبيات را كه روشنگري و بيداري است، از خاصيت مي انداختند و هم به آن سمت و سوي دلخواه و موافق حكومت مي دادند. به همين سبب دوران سيطره سلاطين كه خالي از فضاي آزاد انديشه بود، اغلب چنان طولاني مي شد كه سلطنت به طور موروثي به نسلهاي بعد منتقل مي گرديد. چرا كه ادبيات و انديشه در سيطره دربار محبوس مانده بود و در عوض با تغذيه جسماني، چاق و فربه گشته بود و چون از روح حقيقت خود فاصله گرفته بود، از ظرفيت حركت بخشي و تحول ساز خود نيز بازمانده بود و به تدريج تبديل به ادبياتي بي خاصيت و بي روح گشته بود. اما در اين ميان، بودند بسياري از فرزانگان كه با آگاهي از چنين آفت ويرانگري از دربار و سلطنت دوري مي گزيدند و ناگزير همواره در سفر مي بودند و هم در ميان مردم خود مي زيستند. و بدين طريق، آراء و انديشه خود را از بند و زنجير دربار مي رهانيدند تا حيات ادبي خود را بي واسطه حاكمان دوران تنفس ببخشند. بزرگاني همچون فردوسي، فارابي، بوعلي سينا، سعدي و حافظ و بسياري ديگر كه امروزه مفاخر ملي كشور محسوب مي شوند. همانا حيات تحولات عظيم سياسي و اجتماعي عصر كنوني مرهون آزادانديشي و روح متعالي اين بزرگان است.
اما اين روند در دوران آخرين سلسله سلطنتي عصر قاجار، كه با اوج بي كفايتي هاي سياسي و راندن صاحبان انديشه و ادب، همچون اميركبير صدراعظم- كه آغازگر ادبيات اصلاحگر و آزادي انديشه بود- از دربار و كشتن او به پايانش نزديك شد و چندي بعد، موجب پديد آمدن حركت هاي انقلابي همچون مشروطيت گرديد. و آغاز عصر روشنگري؛ چرا كه پس از قرنها، نيروي عظيم ادبيات از بندهاي پوسيده بدنه سلطنت آزاد گرديده بود و در هواي بيرون از دربار يكبار ديگر حيات دوباره خود را بازيافته بود.
تقابل نيروي مشروطيت با پهلوي اول، اولين رويارويي ادبيات انديشه با استبداد، و زمينه ساز تحولات عظيم سياسي و اجتماعي در سالهاي بعد گشت. خيزشهاي مردمي دوره مشروطيت و متعاقب آن، قيام 15 خرداد كه زمينه ساز تولد انقلاب اسلامي 57 بود؛ ماحصل همين ادبيات بيداري است كه خاصيت روشنگري خود را بار ديگر بازيافته بود. اما پس از پانزده خرداد، در عصر پهلوي دوم، جريان روشنفكري با نزديك شدن به دربار، يكبار ديگر غل و زنجير را بر پاهاي ادبيات ايران بست و آن را در بند و سلطه دربار شاهنشاهي قرار داد..

 



مسابقه كاريكاتور برگزار مي شود

مسابقه كاريكاتور با موضوع كتاب و كتابخواني از سوي فرهنگسراي اقوام و در راستاي جشنواره تابستاني تهران برگزار مي شود.
به گزارش فارس به نقل از روابط عمومي فرهنگسراي اقوام، اين مسابقه از سوي كتابخانه بهاران فرهنگسراي اقوام در راستاي جشنواره تابستاني تهران به منظور غني سازي اوقات فراغت شهروندان و بروز خلاقيت ها و گسترش فرهنگ مطالعه و كتابخواني در بين جوانان و نوجوانان برگزار مي شود.
علاقه مندان مي توانند حداقل 2 طرح خود را در قالب CD و يا كاغذ A4 بدون حاشيه و كادر و با تكنيك رنگ آميزي آزاد تا پايان مرداد ماه به نشاني ميدان ابوذر، خيابان سجاد جنوبي، ميدان بهاران، فرهنگسراي اقوام واحد كتابخانه ارسال كنند.

 



زندگي مخفي سلمان رشدي مرتد موضوع يك كتاب جنجالي شد

سلمان رشدي، نويسنده مرتد از توزيع كتابي كه درباره رفتارهايش در زندگي مخفي با تعدادي از محافظانش نوشته شده و در آن وي فردي ترسو و خسيس توصيف شده، ابراز ناراحتي كرده و گفته از ناشر اين كتاب شكايت مي كند.
به گزارش رويترز، در كتابي كه قرار است اين ناشر منتشر كند، يكي از محافظان سابق رشدي چهره اي بسيار سخيف، رذل و متكبر از او به تصوير كشيده است.
وكيل سلمان رشدي ديروز با بيان اين مطلب گفت: با ناشر كتاب «درباره سرويس مخفي ملكه» مكاتبه كرده و به او هشدار داده تا جلوي توزيع اين كتاب را بگيرد.
اين كتاب با همكاري «ران اوانز»، افسر سابق پليس انگلستان و از اعضاي سابق تيم محافظ سلمان رشدي نوشته شده و به زندگي مخفي و رفتار اين نويسنده مرتد در سال هايي مي پردازد كه او تحت محافظت پليس بود.
براساس گزارش روزنامه گاردين نويسنده در اين كتاب ادعا مي كند كه نيروهاي محافظ رشدي او را «شلخته» صدا مي كردند و يك بار وقتي مي خواسته اند از خانه بيرون بروند، او را در گنجه پنهان كرده اند.
نويسنده همچنين در جاي ديگري از كتاب اذعان مي كند در تمام طول شب طبق درخواست رشدي وقتشان را در كنار وي مي گذراندند؛ حال آن كه وظيفه پليس اين نبود.
رشدي هم اعلام كرده اين كتاب، او را بسيار مفلوك، حقير، خسيس، متكبر و در حد بسيار زيادي نفرت انگيز و ناخوشايند تصوير كرده، در حالي كه او هيچ يك از اين صفات را ندارد و اين ها همه خيال پردازانه است.
او گفت: به هيچ وجه قصد ندارم نظرات خودم را براي انتشار اين كتاب به ناشرش تحميل كنم؛ اما اگر آن ها دست به انتشار اين كتاب بزنند با شكايت من روبه رو خواهند شد.
«جان بليك»، ناشر اين كتاب در اين باره اظهارنظري نكرده؛ اما بر مبناي فهرستي كه آمازون از كتاب هاي در دست انتشارش منتشر كرده است، اين كتاب بايد هفته آينده منتشر شود.
پليس انگليس هم در واكنش به اين ماجرا گفته است درباره اظهارات وكيل رشدي هيچ اظهارنظري نمي كند.
نام اين كتاب يادآور يكي از فيلم هاي جيمز باند با عنوان «در سرويس مخفي ملكه» است.1003

 



30 نمايشگاه كتاب در 30 دانشگاه ايران

برنامه هاي معاونت فرهنگي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري در هفته كتاب، اعلام شد. برگزاري 30 نمايشگاه كتاب در 30 دانشگاه و تجهيز كتابخانه هاي خانه هاي فرهنگ دانشجويي از مهم ترين اين برنامه ها هستند.
رقيه نعمتي، كارشناس ارتباطات و همكاري هاي فرهنگي اداره كل امور فرهنگي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري در گفت وگو با ايبنا اظهار داشت: وزارت علوم از مدت ها پيش با نزديك شدن به هفته كتاب و با هدف ارتقاي فرهنگ كتاب و كتابخواني برنامه ريزي هاي مدوني را براي اجرا در اين هفته فرهنگي پيش بيني كرده است.
وي ادامه داد: چاپ كتابي با عنوان «آثار ادبي دانشجويان در زمينه شعر انقلاب» به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران از طرح هاي اولويت دار در اين زمينه است.
نعمتي با اشاره به برپايي 30 نمايشگاه كتاب در 30 دانشگاه كشور، افزود: علاوه بر اين برنامه، با همكاري ناشراني چون سمت، جنگل، اميركبير و معاونت فرهنگي وزارت ارشاد در 25 دانشگاه كشور نمايشگاه هاي كتاب برپا خواهد شد.
وي با بيان اين كه كتاب هاي اين نمايشگاه با تخفيف هاي 20 تا 40 درصد به فروش خواهد رسيد، توضيح داد: تجهيز كتابخانه هاي خانه هاي فرهنگ دانشجويي از ديگر اولويت هاي برنامه هاي وزارت علوم است كه در هفته كتاب اجرايي مي شود.
نعمتي افتتاح پنل هاي جديد تازه هاي كتاب را ديگر اتفاق خجسته هفته كتاب نام برد و گفت: اين پنل ها كه به صورت ويترين در محل ثابتي در دانشگاه ها تعبيه شده اند، به منظور آشنايي دانشجويان با تازه ترين كتاب هاي دانشگاهي پيش بيني شده است.
وي افزود: پيش از اين، طرح پنل تازه هاي كتاب در دانشگاه هاي تهران اجرا شده بود كه اكنون، پنج دانشگاه ديگر در سطح كشور براي اجراي آن انتخاب شده اند.
شانزدهمين دوره هفته كتاب جمهوري اسلامي ايران 21 تا 28 آبان ماه سال جاري برگزار مي شود.

 



كتابخانه ديجيتال ارم در شيراز راه اندازي شد

كتابخانه ديجيتال ارم به آدرس اينترنتي http:..wwwdlibir توسط شركت ارتباطات رايانه مصباح و جهاد دانشگاهي فارس راه اندازي شد.
اين كتابخانه داراي 53 هزار عنوان كتاب الكترونيكي تمام متن (Full Text) از بيش از 007 ناشر معتبر اروپايي و آمريكايي در حوزه هاي فني و مهندسي (برق، الكترونيك، كامپيوتر، مخابرات، كنترل، مهندسي پزشكي، فناوري اطلاعات، مكانيك، عمران، صنايع، مديريت، معماري، متالوژي و...)، علوم پايه (فيزيك، شيمي، نجوم، رياضيات، بيوتكنولوژي، فناوري هاي نانو و ...)، علوم انساني و پزشكي است.
تمام كتاب هاي ياد شده قابليت جست و جو دارند و به صورت كتاب كامل عرضه مي شوند. حجم اين كتاب ها قريب به چند ترابايت بوده و بسته به نوع كتاب از يك مگابايت تا ده ها مگابايت است.
در كنار اين كتاب ها، نرم افزار موتور جست و جوي داخل متون كتاب (ميني گوگل) فراهم شده كه امكان جست و جو در متن كتاب ها، جست و جو براساس نام كتاب، مولف، انتشارات و شابك ( ISBN) را نيز فراهم مي كند.
عضويت در اين كتابخانه و استفاده از ميني گوگل اين سايت به صورت رايگان است. همچنين اعضاي اين كتابخانه مي توانند مشخصات كتاب اعم از عنوان كتاب، مولف، سال انتشار، امتياز اين كتاب در سايت آمازون، شابك، چكيده مطالب كتاب و نظرات خوانندگان كتاب و همچنين عناوين مشابه يا كتاب را به صورت رايگان مشاهده كنند.
در صفحه اصلي اين سايت مي توان جديدترين كتاب هاي اضافه شده به سايت، پربيننده ترين كتاب ها، دسته بندي هاي مختلف كتاب ها و مجموعه هاي ويژه را كه كتابخانه ديجيتال ارم براي كاربران خود درنظر گرفته، همراه با بخش هاي ديگر ديد.
سايت كتابخانه ديجيتال ارم خدمات ديگري از جمله انجمن كتابخانه ديجيتال ارم ( http:..forumdlibir) ونيز پروژه گوتنبرگ (http:..gutenbergdlibir) و پروژه ام آي تي (http:..mitdlibir) را ارائه مي دهد.
تالار گفتمان كتابخانه ديجيتال محلي براي تبادل نظرات و اطلاعات تخصصي درباره كتابخانه ديجيتال، كتاب ها و ديگر مسايل مرتبط است. همچنين پروژه گوتنبرگ بزرگترين كتابخانه ديجيتال رايگان دنياست. شركت ارتباطات رايانه مصباح (ارم) يكي از چهار سايت رسمي ارائه دهنده اين پروژه در آسياست و استفاده از تمامي كتاب هاي گوتنبرگ رايگان است.
دانشگاه MIT عزم خود را جزم كرده تا راه پيشرفت تحصيلي و پژوهش به وسيله دانش را براي همگان باز كند. اين سايت، يادداشت ها، امتحانات، منابع درسي و ديگر منابع بيش از 0081 دوره برنامه آموزشي MIT را به صورت رايگان به اشتراك مي گذارد.

 



«قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» به چين رسيد

كتاب «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» مهدي آذريزدي نويسنده مطرح كودك و نوجوان كشورمان از سوي رايزني فرهنگي ايران به زبان چيني ترجمه و منتشر شد.
به گزارش سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، اين كتاب شامل ترجمه جلدهاي اول و دوم «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» است كه 36 داستان كوتاه اخلاقي از كتب كليله و دمنه و مرزبان نامه را در برمي گيرد.
اين مجموعه به زبان ساده توسط «لي دونگ لين» مترجم رايزني فرهنگي ايران در چين ترجمه شده است.
كتاب فوق در 198 صفحه و از سوي انتشارات «نينگ شيا» در شمارگان دو هزار نسخه عرضه شده است.
مجموعه «قصه هاي خوب براي بچه هاي خوب» دربرگيرنده قصه هاي كلاسيك ايراني چون كليله و دمنه، مرزبان نامه، گلستان و ... به زباني قابل فهم براي بچه هاست.

 



راز ماه

ماه شعبان شكفته در تقويم
كوچه هاي دلم چراغاني است
ازحضور كدام خوش قدم است
كه نگاهم دوباره باراني است؟
¤¤
خانه اي ساده، كوچك اما پاك
در دلش نور كهكشان، آباد
درميان شكوفه هاي بهشت
پرشده عطر ناز يك نوزاد
¤¤
نام او را چه مي توان بگذاشت؟
گفت مولاي عاشقان: «عباس»
با طلوع گلي كه زيبا بود
همه جا پر شد از طراوت ياس
¤¤
پدرآهسته بوسه باران كرد
دستهاي لطيف و نازش را
شبنم اشك روي ماه افتاد
گفت با او تمام رازش را
محمد عزيزي «نسيم»

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14