(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


 سه شنبه 15 مرداد 1387 - 3 شعبان 1429 - 5 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189149
 

مراقبت از زبان
مقام معلم
جلال عزت در جمال حسين(ع)
تهديدهاي جامعه ديني
به مناسبت چهارم شعبان سالروز ولادت ابوالفضل العباس (ع) عباس(ع)، اسوه برادري خليل جواهري



مراقبت از زبان

قال الحسين(ع): لاتقولوا بالسنتكم ما ينقص عن قدركم.
امام حسين(ع) فرمود: چيزي را بر زبان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
1- جلاءالعيون، ج 2، ص 205

 



مقام معلم

شخصي به نام عبدالرحمن، مدتي در مدينه معلم كودكان و نوجوانان بود، يكي از فرزندان امام حسين (ع) به نام «جعفر» به مكتب او رفت. معلم، آيه شريفه «الحمدلله رب العالمين» را به جعفر آموخت. امام حسين (ع) به سبب اين آموزش هزار دينار و هزار حله (پيراهن مرغوب) به آن معلم داد. شخصي از امام پرسيد، آيا آن همه پاداش به معلم دادن، رواست؟ امام حسين (ع) در پاسخ فرمود: آن چه دادم چگونه برابري مي كند با ارزش آنچه او به پسرم جمله «الحمدلله رب العالمين» را آموخت.
پيامبر اعظم (ص) نيز دراين باره فرمود: وقتي معلم، بسم الله الرحمن الرحيم را به كودكي بياموزد خداوند براي او و آن كودك و پدر و مادر كودك، برائت از آتش را مي نويسد. (1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- تفسير برهان، ج 1، ص 43

 



جلال عزت در جمال حسين(ع)

علي اسعدي
مكتب والاي حسيني، مكتب فضايل اخلاقي و كمالات بشري است و آنان كه درس آموز مدرسه حسيني شدند، وجودشان تجليگاه مكارم اخلاقي و صفات ممتازالهي است. فضايي چون عشق و ايثار، شجاعت و سخاوت، صبر و شكيبايي، بلند همتي و سختكوشي، سازش ناپذيري و غيرت ورزي، تواضع و فروتني، عبادت پيشگي و خدا محوري، ظلم ستيزي و حق محوري، كرامت مندي و عزت مداري و ده ها فضيلت اخلاقي ديگر در اين مكتب والا پرورش مي يابد. و حسين (ع) مظهر كامل و معدن پايان ناپذير تمامي اين اوصاف بود و شيعيان حسيني در معناي حقيقي كساني خواهند بود كه متصف به اين صفات ممتاز شوند و گفتار و رفتار خويش را با محوريت آموزه هاي اين مكتب كه صد البته ريشه درآموزه هاي وحي و تعاليم نبوي و علوي دارد، بنيان نهند.
از شاخص ترين فضايل اخلاقي حسين(ع) كه هم در زندگي فردي و اجتماعي و هم در رخداد عظيم حماسه حسيني، حضوري پررنگ و برجسته دارد، عزتمندي و ذلت گريزي است؛ عنصري كه موجب گرديد در سخت ترين شرايط و بزرگ ترين مصايب بر اعتقاد به حق خويش كه همان ظلم ستيزي و حق طلبي و اصلاحگري جامعه فاسد اموي بود، بايستد و لحظه اي تن به زبوني، ذلت، تن آسايي، عافيت طلبي و مسئوليت گريزي ندهد و اين چنين شد كه حسين (ع) الگوي آزاد مردان و عزت طلبان تاريخ بشري شد كه آوازه او از مرزهاي اسلام گذر كرد و فراخناي جهان را گسترد و نام او مرز زمان را درنورديد و جاودانه شد.
مقاله حاضر نگرشي بر اهميت و جايگاه عزت در شخصيت و حماسه عظيم امام حسين(ع) است تا با بررسي دقيق تر اين عنصر مهم بتوانيم زمينه گسترش اين روحيه را درآحاد جامعه خويش فراهم سازيم و موجب عزت و عظمت اسلام و شيعيان در جهان باشيم.
مفهوم و حقيقت عزت
عزت واژه اي عربي است و در لغت به معناي قدرت و پيروزي (1) ، نفوذ ناپذيري، تفوق و برتري، بزرگي و ارجمندي آمده است(2) و در مقابل آن واژه ذلت قرار دارد كه به معناي خواري و حقارت است (3)
براين اساس، عزت حالتي است كه به آدمي صلابت و استواري مي بخشد تا مغلوب هيچ چيز و هيچ كس نگردد(4). نه مغلوب هواي نفس و گناه و تن دادن به پستي و نه مغلوب حوادث و رويدادهاي نيك و بد و خوشي ها و سختي هاي زندگي. (5)
خداوند، قرآن كريم را به صفت عزت ستوده و منظور از آن را درباره قرآن چنين توصيف كرده است:
«قرآن كتابي عزيز است كه باطل نه از پيش رو و نه از پشت سر در آن راه نمي يابد و نازل شده از جانب خداوند حكيم و ستوده است.» (6)
بر اين اساس منظور از عزت قرآن آن است كه هيچگونه سستي و ضعف و بطلاني كه اصالت آن را خدشه دار سازد و از مقام رفيع آن بكاهد، در آن راه نمي يابد و منشا چنين صلابت و نفوذ ناپذيري قرآن، نزول آن از جانب خداوند عزيز و حكيم است كه مقتضاي عزت الهي آن است كه كلامش نيز نفوذ ناپذير باشد.
از منظر قرآن عزيز، منشا عزت تنها خدا است و ديگران به ميزاني كه خود را به اين صفت الهي متصف سازند. از صلابت و نفوذ ناپذيري برخوردار مي شوند. از اين رو به عزت طلبان توصيه مي فرمايد: «من كان يريد العزه فلله العزه جميعا؛ (7) هر كه خواهان عزت است عزت همگي از آن خدا است.» و در آيه اي ديگر پيامبر (ص) و مومنان را در زمره كساني معرفي مي كند كه داراي عزت اند:«و لله العزه و لرسوله و للمومنين».(8)
جمع اين دو آيه ما را به اين حقيقت رهنمون مي سازد كه كسب عزت حقيقي در پرتو تمسك به فرامين عزت ساز الهي است. از اين رو پيامبر خدا (ص) و مومنان كه خود را در شعاع عزت الهي قرار دادند، از آن به ميزان ظرفيت و تلاش خويش برخوردار مي شوند؛ اما آنان كه فرعون وار عزت را در مال و منال دنيا (9) و گناه و عصيان الهي (10) جستجو مي كنند، اگرچه ممكن است به صلابت و عزتي سطحي ومقطعي دست يابند، اما ديري نمي پايد كه ساختمان پوشالي اقتدارشان تلي از خاك مي گردد و خواري دنيا و عذاب آخرت گريبانشان را مي گيرد؛ «فحسبه جهنم و لبئس المهاد».(11)
امام حسين(ع) نيز كه وصف «عظيم شريك القرآن»(12) را در پرونده كمالات خويش دارد، متأثر از اين حقيقت قرآني است كه عزت تنها از آن خدا است؛ لذا در نجواي عارفانه خويش در دعاي عرفه مي فرمايد:
«يا من خص نفسه بالسمو و الرفعه فأولياؤه بعزه يعتزون؛(13) اي كسي كه خود را به بلندي مقام و رفعت، مخصوص گرداندي و دوستدارانت را به عزت خويش عزيز نمودي!»
اساساً وقتي كه آدمي، عزت را از سرمنشأ آن جستجو كرد و كامل ترين تجلي آن را در رخ يار ديد، ديگر جلوه هاي كم فروغ نمي تواند عطش او را فرو نشاند و سيرابش سازد و كسي كه به چنين نگرشي در پرتو خداشناسي و خودشناسي و خودسازي دست يافت، محال است كه لحظه اي عزت را در غيرخدا جستجو كند.
تو ديده نداري كه ببيني او را
ورنه همه اوست ديده اي مي بايد(14)
و راز عزت حسيني ذوب شدن در اين حقيقت است كه تمام رفتار و گفتار واهدافش اطاعت از خدا و اجراي فرامين او بود. به روايت پيامبر اكرم(ص) پروردگار هرروز مي فرمايد: «من عزيز و ارجمندم و هركس كه عزت و ارجمندي هردو جهان رامي خواهد، پس بايد از عزيز مطلق، اطاعت و فرمانبرداري كند.»(15)
و نيز از رسول اكرم(ص) روايت شده است كه خداوند به شخص با ايمان سه خصلت عطا فرمود: «عزت و ارجمندي در دنيا و در دينش، نجات و رستگاري در آخرت، و مهابت و ترس آميخته با احترام در دل هاي جهانيان.»
و امام حسين(ع) كه در اوج ايمان و تقوا و اطاعت پذيري است، به يقين بالاترين مراتب عزت را هم در حيات دنيوي و هم در جهان آخرت و در پيشگاه قرب الهي دارد. كدامين ايمان و عبوديت از اين بالاتر كه امام در بحبوحه رنج و سختي و آنگاه كه حراميان، او و يارانش را در محاصره كامل قرار دادند، به وسيله حضرت عباس از دشمنان خواست تا جنگ را به روز بعد موكول كنند تا او و يارانش آن شب را به نيايش و نماز سپري سازند؛ چنان كه فرمود: «فهو يعلم أني قد كنت احب الصلاه له و تلاوه كتابه و كثره الدعا و الأستغفار؛(61) خداوند مي داند كه من نماز و تلاوت قرآن و بسياري دعاو طلب آمرزش را دوست دارم.»
اساساً امام حسين(ع) مرگ و زندگاني را بر اساس اطاعت پذيري از خداوند تفسير مي كند و مرگ باعزت را از زندگي با ذلت برتر مي داند: «موت في عز خير من حياه في ذل.»(71)
از آنجا كه عزت در بينش قرآني امام حسين(ع) اطاعت از خدا و رسول است، حيات حقيقي نيز براين اساس معنادار مي شود و مرگ حقيقي نيز مبتني بر عدم اطاعت از قرآن و سنت تحليل مي گردد بنابراين بيعت با يزيد و پذيرش ذلت حاصل از آن كه در تعارض با آموزه هاي قرآني و نبوي و اطاعت پذيري از ايشان است، مساوي با مرگ و مردود تلقي مي شود. از اين رو در روز عاشورا فرمود: «آگاه باشيد! اين فرومايه (ابن زياد) فرزند فرومايه، مراميان دوراهي شمشير و فرار قرار داده است و هيهات كه ما تن به خواري نمي دهيم؛ زيرا خداوند و پيامبرش و مؤمنان از اينكه ما تن به خواري دهيم، ابا دارند...»(81)
موجبات عزت
قرآن كريم- چنان كه روش آن است- به طور خلاصه و اجمال عزت را از آن خداوند مي داند: «فان العزه لله جميعا»(91) اما روايات معصومين(ع) به طور گسترده اسباب و عوامل عزت را تبيين كرده اند و چنان كه رسالت سنت، تبيين دقيق آيات قرآن است، مصاديق بسياري از آن را مي توان در آموزه هاي پيامبر(ص) و عترت پاك ايشان جستجو كرد. با بررسي اين عوامل و مقايسه آن با رفتار وگفتار امام حسين(ع) مي توان تحليل عميق تري از عزت حسيني به دست آورد؛ اما از آنجا كه اين مقاله گنجايش بررسي تمام اين عوامل را ندارد، به محورهاي اصلي آن اكتفا مي كنيم:
1. شناخت
نخستين عنصر عزت آفرين، آگاهي و شناخت خود، زندگاني و اهداف عاليه انساني و شناخت پرتگاه ها و بيراهه هايي است كه در مسير پيروزي و رسيدن انسان به اهداف بزرگ وجود دارد.(02) آن كه خود را شناخت و از توانمندي هاي روحي خود آگاه شد و آنگاه خداوند را شناخت كه مبدأ قدرت هستي است و هدف را شناخت كه در بيراهه ها معطل نماند، به يقين پي خواهد برد كه يكي از كمالات روحي عزت است كه در گرو اراده الهي (تعز من تشاء و تذل من تشاء)(12) و زمينه ساز حركت به سوي مقصد صحيح است.
امام حسين(ع) با اشاره به مسئله شناخت هدف خلقت انسان، مي فرمايد: «اي مردم! تقواي الهي داشته باشيد، خداوند بندگان را نيافريد، مگر براي اينكه او را بشناسند. آنگاه كه او را شناختند، پرستش كنند. وقتي كه پرستش كردند، با پرستش او از ديگران بي نياز شوند (و عزيز گردند).»(22) چنين كسي كه هدف خلقت خويش را بشناسد، دليلي بر ترس از مرگ باعزت و شوق بر زندگي با ذلت را ندارد؛ چنان كه امام حسين(ع) فرمودند: «شأن من اين نيست كه از مرگ بترسم. چه آسان است مرگ در راه به دست آوردن عزت و زنده كردن حق...»(23)
2. جهاد
جهاد در راه خدا، دومين عنصر عزت آفرين است. قرآن كريم ستايشگر پيامبراني است كه مردان الهي فراواني به همراه آنها جنگيدند و هيچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها مي رسيد، سست نشدند و ناتوان نگرديدند و تن به تسليم ندادند.(42)
امام علي(ع) نيز جهاد را از عواملي مي داند كه موجب استواري دين و پاداش بزرگ همراه عزت و شوكت است.
«همانا جهد شريف ترين اعمال بعد از اسلام و مايه پايداري دين است و اجر در آن عظيم است همراه با عزت و منت.»(52)
جهاد خالصانه امام حسين(ع) و ذلت گريزي او الگوي عزت طلبان عالم شد؛ جهادي سخت كه رويارويي خون مظلومان در برابر شمشير آخته ظالمان بود. از اين رو در زيارت وارث به اين حقيقت اشاره شده كه «اي حسين(ع)! گواهي مي دهم كه تو در راه خدا جهاد كردي و حق جهاد در راه خدا را به جا آوردي.»(62)
جاودانگي عزت برآمده از جهاد حسيني را مي توان در الگوپذيري غيرمسلماناني چون گاندي، مصلح بزرگ هند، كارلايل مورخ انگليسي، ايرونيك مورخ آمريكايي و ديگران ديد.(27)
3. امامت
از ديگر عوامل عزت آفرين، امامت است، چنان كه امام رضا(ع) در تبيين جايگاه و منزلت امامت فرموده اند: «ان الامام... عز المومنين؛ امام مايه عزت مؤمنان است.»(82) و امام حسين به عنوان يك امام نه تنها مايه عزت و سربلندي مؤمنان، بلكه معلم عزت به بشريت است.
رسول اكرم(ص) درباره امام حسين(ع) فرمود: «ان الحسين... مصباح الهدي و سفينه النجاه و امام خير و يمن و عزت و فخر؛ حسين(ع) چراغ هدايت، كشتي نجات، پيشواي سعادت و خجستگي و امام عزت و افتخار است.(92)
بديهي است امام از آنجا كه امت را از ذلت گناه و عصيان و پيروي طاغوت به سوي نورانيت اطاعت از خدا و رسول(ص) خارج مي كند و هدايت امت به دست او صورت مي گيرد، مايه عزت مؤمنان است و امام حسين(ع) در جايگاه امام چنين نقشي را ايفا نمود.
صبر و شكيبايي و تحمل رنج ها و سختي ها نيز مايه عزت آدمي و صلابت و شكست ناپذيري او است. انسان هايي كه در كوران حوادث سخت، آبديده نشده اند و در مقابل كوچك ترين ابتلا و امتحان و حادثه اي سر تسليم فرود مي آورند، انسان هاي دون همتي هستند كه در عرصه مبارزه با نفس و وسوسه شيطان و در جهاد با دشمنان كه حيثيت و كيان نظام اسلامي را به خطر مي اندازند و مايه ذلت مسلمانان مي شوند، سستي مي كنند، آنان هرگز رنگ عزت را نخواهند ديد. از همين جهت است كه امام علي(ع) عزتي را بالاتر از بردباري نمي داند(03) و امام باقر(ع) صبر بر مصيبت را مايه افزايش عزت و داخل شدن در بهشت مي داند.(13)
امام حسين(ع) زماني كه تصميم گرفت از مكه به طرف عراق حركت كند، خطاب به ياران خود سخناني ايراد كرد و از جمله فرمود:
«رضي الله رضانا اهل البيت نصبر علي بلائه و يوفينا اجور الصابرين؛(23) رضايت ما خاندان همان رضايت الهي است. ما بر بلاي خداوند صبر پيشه مي كنيم و او نيز پاداش صابران را به ما به طور كامل خواهد داد.»
و در روز عاشورا هنگام شدت گرفتن جنگ خطاب به ياران خويش فرمود: «شكيبايي كنيد اي فرزندان مردان بزرگوار كه مرگ تنها پلي است كه شما را از ناراحتي ها و رنج ها به باغ هاي وسيع بهشت و نعمت هاي جاويدان منتقل مي كند...»(33)
5-احسان
احسان و نيكوكاري، ديگر عنصر مهم عزت آفريني است. آنان كه تنها در فكر ناز و نعمت خويش اند و از سرنوشت ديگران بي خبر و نسبت به رنج هاي آنها بي تفاوت هستند، در ديده مردم ارزش و منزلتي ندارند و آنان كه اهل احسان و خيررساني به ديگران اند مورد توجه و احترام مردم اند و به گواهي قرآن كريم، پاداش نيكوكاران نزد پروردگار آن است كه خداوند آنچه ايشان بخواهند، به آنها عطا مي كند: «لهم ما يشاون عند ربهم ذلك جزاء المحسنين»(43)
شرف مرد به جود است و كرامت به سجود
هر كه اين هر دو ندارد عدمش به كه وجود
و امام حسين(ع) سر سلسله نيكان بود و مي فرمود: «اي مردم! هر كس ببخشد، به بزرگي مي رسد و هر كس بخل ورزد، به پستي مي گرايد.»(53)
آثار اين بزرگي و عزتمندي در بزرگ ترين معبد عشق يعني گودال كربلا مشاهده شد. شعيب بن عبدالرحمن گويد: «روز عاشورا بر پشت حسين بن علي(ع) اثري (از زخم كهنه) مشاهده شد. از امام سجاد(ع) پرسيدند: اين نشانه چيست؟ فرمود: اين اثر انبان هايي است كه بر پشت حمل مي كرد و به خانه هاي زنان بي شوهر و يتيمان و مسكينان مي رساند.»(63)
همچنين درباره سيره احسانگري ايشان آمده است كه امام به خانه اسامه بن زيد رفت. وي بيمار بود و مي گفت: اندوه ها دارم. امام حسين(ع) پرسيد: اندوهت چيست برادر؟ گفت: شصت درهم بدهكارم. حسين(ع) گفت: پرداخت آن به عهده من. گفت: مي ترسم بدهكار بميرم. گفت: تا نمرده اي آن را مي پردازم و پيش از مرگ اسامه آن را پرداخت.(73)
6-عفو
عفو، گذشت و چشم پوشي از ستم هايي كه ديگران بر انسان روا داشته اند از ديگر صفات مردان عزت طلب روزگار است.
قرآن كريم عفو و گذشت را به مؤمنان توصيه مي كند و آن را مايه بهره مندي از عفو مغفرت الهي مي شمارد و مي فرمايد: «وليعفوا و ليصفحوا الا تحبون ان يغفرالله لكم و الله غفور رحيم».(83)
و پيامبر(ص) نيز عفو را مايه افزايش عزت معرفي كرده، فرمودند: «مازاد الله بعفو الا عزا» و امام باقر(ع) سه چيز را مايه عزت مسلمان مي داند: «گذشت كردن از كسي كه به او ستم كرده، بخشيدن به كسي كه از او دريغ كرده و برقراري رابطه با كسي كه از او بريده است.»(93)
چنان كه مشاهده مي شود، تمامي اين عوامل نشانگر مردانگي، علو همت و ارجمندي شخصيت آدمي است و انسان فطرتاً چنين صفاتي را مي ستايد و صاحبان آن را دوست مي دارد و عزيز مي شمارد.
غلامي از غلامان امام(ع) آب به دست هايش مي ريخت. آفتابه از دستش به طشت افتاد و آب به صورت امام حسين(ع) پاشيده شد. غلام كه برحسب فطرت انساني و قانون بردگي در خود احساس خلافكاري و بي ادبي نمود، فوراً از حسن اخلاق حسين(ع) استفاده كرد و گفت: مولاي من! «والكاظمين الغيظ». امام فرمود: چشم خود را فرو شكستم. سپس گفت: «والعافين عن الناس». امام فرمود: تو را بخشيدم. گفت: «والله يحب المحسنين» فرمود: برو! تو را از قيد بندگي در راه خدا آزاد كردم.(04)
از ديگر فضايل اخلاقي و توصيه هاي ديني كه از فرو افتادن انسان در گرداب ذلت جلوگيري مي نمايد. داشتن روحيه قناعت و درخواست نكردن از مردم و قطع طمع نسبت به داشته هاي ديگران است.(14) امام حسين(ع)، هم خود اين چنين بود و هم اجازه نمي داد كسي تن به حقارت و ذلت دهد. به روايت معصومان(ع)، مردي از انصار نزد امام حسين(ع) آمد و مي خواست نياز خود را اظهار كند و درخواست هايي نمايد.
آن حضرت به او فرمود: «اي برادر انصاري! آبرويت را از بيان اين خواهش نگهدار و نياز خود را در نامه اي بنويس و نزد من آور و من ان شاءالله آنچه را خوشحالت نمايد، خواهم داد.»
مرد انصاري در نامه اش به امام(ع) نوشت: اي اباعبدالله! فلاني از من پانصد دينار طلب دارد و اكنون اصرار بر گرفتن آن دارد. با او گفتگو فرما تا مرا مهلتي دهد.
چون امام اين نامه را خواند، داخل خانه رفت و كيسه اي كه در آن هزار دينار بود، به همراه آورد و به آن مرد فرمود: «با پانصد دينار وام خود را بپرداز و پانصد دينار ديگر را كمك خرجي خود ساز و درخواست خود را جز نزد يكي از سه كس زير مبر: انساني ديندار يا صاحب مروت و صاحب اصل و نسب. اما انسان ديندار براي حفظ ديانت خود نيازت را روا دارد و اما صاحب مروت يا مردانگي شرم مي كند كه نيازت را رفع نكند و اما صاحب اصل و نسب مي داند كه تو با اين خواهش آبرويت را پيش او آورده اي و به او سپرده اي و آبرويت را حفظ مي كند و تو را بدون روا كردن نيازت باز نمي گرداند.»(24)
همچنان كه نام و حماسه امام حسين(ع) در تاريخ جاودانه شد، فضايل اخلاقي امام كه موجب پديد آمدن اين شخصيت تاريخ ساز و اين حماسه سرنوشت ساز گرديد نيز جاودانه شد. مبارزان و آزادي خواهان زيادي متأثر از عنصر عزت طلبي و آزادي خواهي حسين(ع) قيام كردند و حماسه سرودند كه بزرگ ترين نمونه آن در قرن حاضر انقلاب بزرگ اسلامي ايران بود كه با شعارهاي: «هيهات منا الذله»، «حسين حسين شعار ما است شهادت افتخار ما است» و «خون بر شمشير پيروز است.»، به رهبري شاگرد بزرگ مكتب حسيني امام راحل عظيم الشأن شكل گرفت و توانست بنيان طاغوت دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي را ريشه كن سازد و ملت بزرگ ايران و بلكه شيعيان و مسلمانان را به عزت رساند. تأثيرپذيري اين انقلاب از قيام حسيني به حدي روشن است كه تحليل گران اروپايي نيز بر آن اعتراف دارند. در كتابي كه در فرانسه تحت عنوان «انقلاب ايران به نام الله» به قلم «كلير برير» و «پيرپلانشه» نگارش شده، چنين آمده است:
«در حقيقت تظاهرات ايران چيزي جز شعار حسين(ع) كه از آن سخن مي گفت، نبود. حسين چه كسي بود؟ حسين شهيد شاهدي كه تمام دردها و ناراحتي اش متجلي در شعارهاي ضدستم و ظلم ستيزي است. و در حقيقت مجد و عظمت و سربلندي او در شهادتش بود و نه در حياتي كه سرتاسر مورد ظلم و تعدي و فساد واقع گرديده بود. از اين جاست كه تظاهرات مردم ايران برضد نظام و ساواك شاهنشاهي در كليه مراحل، نظير قيام و تظاهرات حسين(ع) است.»(34)
و امروز نيز پيروزي رزمندگان پر توان ايران در هشت سال جنگ تحميلي عليه دنياي كفر و پيروزي رزمندگان حزب الله لبنان بر ارتش تا دندان مسلح اسرائيل، مقاومت جانانه مسئولين ايران بر استيفاي حق خود در ماجراي انرژي هسته اي و عزت آفريني دانشمندان هسته اي در اين راستا، با اتكا بر شعارهاي برآمده از نهضت حسيني، نمادها و نمودهاي روشني از تجلي عزت حسين(ع)در پهندشت تاريخ است. بر جوانان و آحاد ملت مسلمان است تا با ادامه خط اين دلير مردان، عظمت اسلام و مسلمين را در جهان تداوم بخشند.
]مركز فرهنگ و معارف قرآن[
¤پانوشتها در سرويس معارف موجود داست.

 



تهديدهاي جامعه ديني

پرسش:
چه تهديدها و آفت هايي جامعه و نظام اسلامي را در معرض نابودي و هلاكت قرار مي دهد، لطفا با تاكيد بر آموزه هاي نهج البلاغه آنها را توضيح دهيد؟
پاسخ:
علي(ع) در فراز دوم و سوم از خطبه 233 نهج البلاغه درباره اوضاع نابسامان عصر خود سخن مي گويد و از منظر آسيب شناسانه به نقد عالمانه تحولات فرهنگي و اجتماعي جامعه ديني مي پردازد و ده شاخصه جامعه ديني آفت زده را بر مي شمارد كه هر يك از آنها محك و الگوي روشن و كارآمدي است براي همه دلسوزان و مسئولين نظام مقدس جمهوري اسلامي، تا به ارزيابي واقعي و عيني وضع موجود جامعه ديني خود پرداخته و نگذارند سمت و سوي حركت جامعه به طرف اين شاخصه ها كشيده شود. حضرت در ابتدا مي فرمايد: خداوند شما را مشمول رحمت كند، بدانيد! در زماني واقع شديد كه جامعه اسلامي دچار اين آفات و آسيب ها شده است، سپس آنها را جداگانه توضيح مي دهند.
1-كاهش خواص حق مدار و حق گرا.
«القائل قيه بالحق قليل» (گوينده حق اندك): اينكه شرايط فرهنگي و اجتماعي جامعه ديني به سمتي حركت مي كند كه روز به روز بر شمار خواص دنياگراي داراي نفوذ و صاحب منصب افزوده شود و آنان حقايق و رخدادهاي تلخ و شيرين جامعه، منطقه و عرصه بين المللي را با عينك مصالح و منافع دنيوي و حزبي خود ارزيابي كرده و با افكار و مقاصد خود همخوان سازند.
2-گرمي بازار دروغ و شايعه و غوغاسالاري
«واللسان عن الصدق كليل» (و زبان از راستگويي عاجز) نشانه ديگر جامعه ديني بيمار آن است كه زبان در كام از چرخش به صدق و پاكي ناتوان و گريزان است و بازار شايعه، افترا، دروغ، تملق و چاپلوسي خيلي داغ و پررونق است و راستي و درستي متاع زايد و بي ارزش است و انسان هاي صادق به دليل عدم شفافيت فضاي سياسي، امنيت شغلي و موقعيت اجتماعي، از اظهار حقايق ابا دارند و واقعيتها را كتمان مي كنند.
3-انزواي اهل حق و ولايت مدار
«واللازم للحق ذليل» (و حق طلبان بي ارزشند) تعبير «لازم للحق» ناظر بر كساني است كه در صراط مستقيم و ملازم با سلطان حق و ملتزم به ولايت و رهبري حق هستند حال اگر اوضاع و احوال فرهنگي و اجتماعي و سياسي جامعه به گونه اي رقم بخورد كه آنان را به حاشيه براند و ميدان فعاليت و عرصه حضور را از آنان سلب نمايد. اين نشانه ديگر جامعه ناسالم و بيمار است.
4- حريم شكني و مسخ ارزش ها
«اهله معتكفون علي العصيان» (مردم گرفتار گناه) معتكفون كساني هستند كه فارغ از اوضاع جامعه در گوشه اي مشغول و سرگرم كار خودشان مي باشند. حضرت مي فرمايد: اگر غيرت و تعصب ديني از جامعه اسلامي گرفته شود و قبح و زشتي گناه و مفاسد فرو بريزد و زمينه ها و بسترهاي ارتكاب گناه و آلودگي به انواع مفاسد همچون بدحجابي يا بي حجابي، اعتياد، رشوه، دزدي، اختلاس و... آن چنان فراهم گردد كه عده اي بي پروا به آن مشغول شوند و معصيت الهي در اماكن و محيطهاي مختلف از جمله ادارات، بازار، مراكز تفريحي و سياحتي به سهولت انجام پذيرد و به تعبير ديگر روز به روز گناه كردن آسان تر، كم هزينه تر و فراگيرتر گردد و به آساني حريم ها و حدود الهي شكسته و نقض گردد، بدانيد كه در چنين شرايطي به جامعه ديني آسيب جدي رسيده است.
5- سازشكاري و سرسپردگي مسئولين
«مصطلحون علي الادهان» (به سازشكاري هم داستانند) ظاهر عبارت اين است كه اگر مسئولين، دولتمردان و نخبگان جامعه كه سكان هدايت سياسي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و نظامي جامعه و مردم در دست قدرت و انديشه آنان است اهل ايستادگي و مقاومت و رشادت نباشند و در مقابل فشارهاي ديگران بر سر اصول و ارزش ها و استقلال ديني و اسلامي خود معامله كنند و از در آشتي و سازش در آيند، بدانيد وجود چنين افراد سازشكار و سرسپرده در مصادر امور طليعه انحطاط و تباهي جامعه اسلامي خواهد بود.
ادامه دارد

 



به مناسبت چهارم شعبان سالروز ولادت ابوالفضل العباس (ع) عباس(ع)، اسوه برادري خليل جواهري

در تاريخ، افرادي را مي توان يافت كه به جهت عملي به عنوان الگو مطرح شده و بر سر زبان ها افتاده اند . همواره از صبر ايوب و يعقوب و علم بوعلي سخناني شنيده ايد. در ميان ما شيعيان به ويژه در مساله برادري، ابوالفضل عباس(ع) به عنوان سرمشق ياد مي شود. آن بزرگوار يكي از شهيدان واقعه عاشوراست. با اين همه به جهت ويژگي خاصي كه در ايشان سراغ داريم در واقعه عاشورا به عنوان دومين شخصيت برتر پس از امام حسين(ع) مطرح شده است. برادري اي كه ما از آن حضرت مي شناسيم اختصاص به ابعاد برادري خوني ندارد بلكه فراتر از آن به حوزه برادري ايماني باز مي گردد. براي تحليل درست شخصيت و برجستگي هاي ايشان ناچار به بازخواني ويژگي هاي برادري در مفهوم قرآني آن هستيم كه حضرت عباس به عنوان نمونه عيني و عملي آن بيان شده است و ما در مقاله حاضر به اين موضوع پرداخته ايم.
برادري در مفهوم قرآني
اخوت و برادري در زبان و ادبيات عربي به معناي اشتراك در والدين است. البته براي صحت مصداقي وابستگي به يكي از پدر و يا مادر كفايت مي كند. از اين رو از برادري پدري و يا مادري سخن به ميان مي آيد. اين واژه در زبان عربي در معنايي ديگر كه به نظر مي رسد مجازي باشد نيز به كار رفته است و آن دوستي و مصاحبت است (لسان العرب و نيز الميزان ج 19 ص 211)
به سخن ديگر معناي اصلي و حقيقي اخوت و اخ در زبان عربي شراكت در ولادت است كه به شيرخوارگي (برادري رضاعي) نيز تعميم داده شده است. همچنين به جهت خصوصيات طبيعي در ميان دو برادر كه همواره مصاحب هم مي باشند و نخستين دوستان و ياوران يك ديگر به شمار مي آيند، به مفاهيم ديگري چون برادري قبيله اي، مشاركت در كار و صنعت، دين و دوستي به صورت مجاز و استعاره سرايت داده شده است. (مفردات راغب ص 68 و نيز الوجوه و النظاير ج 1 ص 89)
البته برخي بر اين باورند كه معناي اصلي واژه اخ و اخوت، قوت و نيرو است كه در آن مفهوم الفت و عطوفت و دوستي نيز اخذ شده است و اين معاني را با خود انتقال مي دهد. (المعجم في فقه لغه القران ج 1 ص 681)
در كاربردهاي قرآني اين واژه، مي توان مواردي را يافت كه به معناي برادري نسبي و رضاعي و نيز ديني به كار رفته است.
در برخي از آيات، اخوت به معناي همراهي و هم گرايي آمده است نظير آياتي كه به مساله هم گرايي منافقان با كافران اشاره مي كند. (آل عمران آيه 156 و حشر آيه 11)
يكي از مهم ترين اشارات قرآن اشاره به برادري ايماني است. از نظر قرآن، كارآمدترين راه براي ايجاد امتي برتر و دست يابي به جامعه، نمونه قرآني، برادري ايماني است كه موجب مي شود تا مومنان در كنار هم در راستاي هدفي واحد گام بردارند و با جلوگيري از تفرقه و ايجاد اتحاد ديني، كيان جامعه را از شر فتنه ها و آشوب هاي دروني و يورش هاي دشمنان حفظ كنند.
مسلمانان برادر يكديگرند
در بحارالانوار روايت شده است كه مسلمانان در برابر هم ديگر مانند ساختماني هستند كه تمام اجزاي آن هم ديگر را نگه مي دارد (بحارالانوار ج 58 ص 150) و از پيامبر (ص) نيز نقل شده است مومنان برادرند وخون بهاي آنان يكسان و برابر است و همانند دست واحدي هستند كه در برابر دشمن قرار مي گيرند. (كافي ج 1 ص 403)
اين برادري به گونه اي قوي و نيرومند است كه گاه برادران ايماني را در برابر برادران خوني و قبيله اي قرار مي دهد. چنان كه در جنگ بدر و احد اين گونه بود كه برادر در مقابل برادر و پسر در برابر پدر صف بندي كردند و به جنگ با يك ديگر پرداختند.
قرآن نيز محور اصلي ارتباط امت را برادري ايماني مي شمارد و از ارتباط با افراد بي ايمان حتي پدر و برادر نسبي و خوني بازمي دارد. (توبه آيه 24)
حقوق برادري ديني
برادري ايماني آن چنان در آموزه هاي اسلامي قوي و نيرومند است كه قرآن دستور مي دهد اگر مسلماني مسلمان ديگري را به قتل رساند بهتر آن است كه اولياي دم به سبب علقه ايماني و برادري ديني و ايماني از خون قاتل درگذرند و وي را عفو كنند. (بقره آيه 178)
بر اين اساس مومنان در بينش و نگرش قرآني از برادري ايماني برخوردار مي باشند كه از علقه و رابطه خوني و سببي قوي تر است. (حجرات آيه 10) اين برادري مبتني بر ايمان و الفتي است كه خداوند در دل هايشان انداخته است. (انفال آيه 63) كه با صرف تمام سرمايه هاي زميني دست يافتني نيست(همان)
از مهم ترين حقوقي كه برادر ديني بر برادر ايماني خود دارد ياري رساندن در مشكلات و سختي ها است. (بقره آيه 220) به گونه اي كه پيامبر (ص) برادران ايماني را همانند اعضاي يك پيكر مي داند كه اگر عضوي به درد آيد ديگر عضوها را قرار نمي ماند و اگر يكي تب كند همه اعضا تب مي كنند. رنج يكي رنج همگي و آسايش يكي آسايش همگي به شمار مي آيد. (بحارالانوار ج 58 ص 150) از اين رو او هميشه در فكر برادر ايماني است (همان ج 21 ص 57) و مي كوشد تا گرفتاري هايش را برطرف سازد. (وسايل الشيعه ج 16 ص 336) و شكم او را سير كند و نگذارد تا گرسنه سر به بالين گذارد. (كافي ج 2 ص 668)
هم چنين مي كوشد تا درگيري ها و مشاجرات ميان او با ديگر برادران ديني را برطرف سازد. (حجرات آيه 10) و در جنگ ميان ايشان صلح برقرار كند. (حجرات آيه 9) و در صورتي كه حقي از برادري سلب شد و متجاوز كوتاه نيامد به مقاتله او برود و حق برادر ديني خويش را باز پس گيرد. در حق برادر ديني اش كوتاهي نكند و از كارهاي زيان آور پرهيز نمايد. (حجرات آيات 9 تا 12)
اين ها نمونه هايي از حقوق برادري ايماني است كه در قرآن بدان پرداخته شده است. برخي از جزئيات اين كليات نيز در روايات به ويژه روايت حقوق امام سجاد (ع) به تفصيل آمده است كه اين مقام جاي ذكر آن ها نيست.
آثار برادري ايماني
از آثار برادري ايماني كه قرآن بر مي شمارد مي توان به اجتناب از غيبت (حجرات آيه 12) و استغفار و طلب مغفرت در حق وي در هنگام دعا (حشر آيه 10) اصلاح ميان مومنان هنگام مشاجره و اختلاف (حجرات آيه 10) رعايت حقوق ايشان به طور كامل (توبه آيه 11) حسن معاشرت (بقره آيه 220) و گذشت و عفو (بقره آيه 178) اشاره كرد.
ابوالفضل عباس (ع) مظهر برادري
با نگاهي كوتاه به زندگاني پرفراز و برجسته ابوالفضل عباس (ع) مي توان وي را به عنوان اسوه كامل و مظهر تمام برادري دانست. از اين روست كه در نزد مردمان، به عنوان الگوي برادري شناخته شده است.
آن حضرت از همان آغاز كودكي در حق برادران خويش همه نوع حقوقي را كه قرآن و روايات برشمرده اند به بهترين وجه به جا مي آورد. در روايتي است كه اميرمومنان (ع) حضرت عباس را در خردسالي با كوزه اي آب ديد در حالي كه آب از كوزه سرازير شده و بر بدنش مي ريخت. حضرت از وي پرسيد: براي چه كسي آب مي بري؟ گفت: اين آب را براي ابي عبدالله (ع) مي برم. آن حضرت (ع) دمي گريست و گفت: شما در كربلا همين كار را براي فرزندم انجام مي دهي در حالي كه تشنه است و با تشنگي جان مي دهد و به شهادت مي رسد. (نقل به مضمون از الخصائص العباسيه)
عباس (ع) در تمامي جنگ ها در كنار پدر و برادران خويش بود و مردانه ازامام حسن (ع) دفاع مي كرد.
ولادت عباس
وي در سال 26 هجري قمري از مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي كه كنيه اش (ام البنين) بود، زاده شد.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود كه اميرالمؤمنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
اميرالمؤمنين(ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس(ع) از برادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.
ارادات قلبي ام البنين(س) به خاندان پيامبر(ص) آن اندازه زياد بود كه امام حسين(ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ به طوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند: فرمود: مرا از حال حسين(ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين(ع) به او داده شد، فرمود: رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هرچه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين(ع).
دست پرورده علي(ع)
در روزهاي كودكي عباس، پدر گرانقدرش چون آيينه معرفت، ايمان، دانايي و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهي و رفتار آسماني اش بر وي تأثير مي نهاد. او از دانش و بينش علي(ع) بهره مي برد. حضرت درباره تكامل و پويايي فرزندش فرمود: ان ولدي العباس زق العلم زقا؛ همانا فرزندم عباس در كودكي علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مي گيرد، از من معارف فرا گرفت.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده اي پاك و مبارك براي ايام نوجواني و جواني عباس فراهم كرد تا در آينده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگي باشد. گاه كه علي(ع) با نگاه بصيرت آميز خود آينده عباس را نظاره مي كرد، با لبخندي رضايت آميز، سرشك غم از ديدگان جاري مي كرد و چون همسر مهربانش از علت گريه مي پرسيد، مي فرمود: دستان عباس در راه ياري حسين(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت فرزندش در نزد خداوند چنين خبر مي داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمويش جعفر بن ابي طالب در بهشت پرواز كند.
فرزند پاكدل علي(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زيست، هميشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
در ايام دشوار خلافت، لحظه اي از وي جدا نشد و آنگاه كه در سال 37 هجري قمري جنگ صفين پيش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، اما در جنگ مشاركت جانانه اي كرد.
مقام عباس در نزد اباعبدالله(ع)
در مقام و منزلت ايشان در نزد برادران معصوم خويش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) همين بس كه در شب عاشورا، وقتي دشمن در مقابل كاروان امام حسين(ع) حاضر شد و در رأس آنها عمربن سعد شروع به داد و فرياد كرد، امام حسين(ع) به حضرت عباس (ع) فرمود: برادر جان، جانم به فدايت! سوار مركب شو و نزد اين قوم برو و از ايشان سؤال كن كه به چه منظور آمده اند و چه مي خواهند.
در اين ماجرا دو نكته مهم وجود دارد يكي آنكه امام به حضرت عباس مي فرمايد: من فدايت شوم. اين عبارت دلالت بر عظمت شخصيت عباس(ع) دارد، زيرا امام معصوم العياذبالله سخني بي مورد و گزاف نمي گويد و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماينده خود عباس(ع) را به اردوي دشمن مي فرستد.
روز عاشورا هنگامي كه حضرت عباس(ع) از اسب بر روي زمين افتاد، امام حسين(ع) فرمودند: «الان انكسر ظهري و قلت حياتي) يعني (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). اين جمله بيانگر اهميت حضرت عباس(ع) و نقش او در پشتيباني از امام حسين(ع) است.
امام سجاد(ع) و حضرت عباس(ع)
امام زمان(ع)، در قسمتي از زيارتنامه اي كه براي شهداي كربلا ايراد كردند، حضرت عباس(ع) را چنين مورد خطاب قرار مي دهند: السلام علي ابي الفضل العباس بن اميرالمؤمنين المواسي اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادي له، الوافي الساعي اليه بمائه، المقطوعه يداه لعن الله قاتله يزيد بن الرقاد الجهني و حكيم بن طفيل الطائي.
امام زين العابدين(ع) به عبيدالله بن عباس بن علي بن ابي طالب(ع) نظر افكند و اشكش جاري شد. سپس فرمود: هيچ روزي بر رسول خدا(ع) سخت تر از روز جنگ احد نبود، زيرا در آن روز عموي پيامبر، شير خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعداز آن روز بر پيامبر هيچ روزي سخت تر از روز جنگ موته نبود، زيرا در آن روز پسر عموي پيامبر جعفربن ابي طالب كشته شد. سپس امام زين العابدين(ع) فرمود: هيچ روزي همچون روز مصيبت حضرت امام حسين(ع) نيست كه سي هزار تن در مقابل امام حسين(ع) ايستادند و مي پنداشتند كه از امت اسلام هستند و هريك از آنها مي خواستند از طريق ريختن خون امام حسين(ع) به نزد پروردگار تقرب بجويند. آنان كار را تا به آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روي ظلم و جور و دشمني به شهادت رساندند. آنگاه امام زين العابدين(ع) فرمود: خداوند حضرت عباس(ع) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض، دوبال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب(ع) هم دوبال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس(ع) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.
با توجه به رواياتي كه از ائمه عليهم السلام در شأن حضرت عباس(ع) رسيده و در آن به ايثار و فداكاري او در راه امام خويش تصريح شده است، به روشني، فضيلت و مقام آن بزرگوار آشكار مي شود.
ايثار، خصلت اهل بيت
حضرت عباس(ع) فرزند كسي است كه آيه (و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله، بقره-207) در شانش نازل شد و از سلاله دودماني است كه اسوه ايثار و از خودگذشتگي بودند و سوره هل اتي، درباره ايثار ايشان نازل شده است.
فداكاري، ايثار و جانبازي در اسلام و مكتب اهل بيت عليهم السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ به طوري كه امير مومنان در جايي ايثار را برترين فضيلت اخلاقي مي داند.
در جايي ديگر، علي(ع) ايثار را بالاترين عبادت معرفي مي كند و غايت و هدف تمام مكارم اخلاقي را ايثار و از خودگذشتگي مي داند.
علي(ع) در قسمتي از نامه خود به حارث همداني مي فرمايد: بدان كه برترين مومنان كسي است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خويش از ديگر مومنان برتر باشد.
حال در اينجا اين سؤال مطرح مي شود كه مگر ساير شهيدان از جان خود نگذشتند، پس چه چيزي حضرت عباس را از ساير شهيدان متمايز مي سازد؟
جواب اين است كه معرفت حضرت عباس(ع) از همه شهيدان والاتر و اطاعتش از امام خويش، كاملتر بود. براساس ديدگاه اسلام و مكتب اهل بيت(ع) آنچه اعمال نيك را از يكديگر متمايز مي سازد و ارزش اعمال را متفاوت مي كند، همان معرفت و بينش و نيت شخص است و كلام پيامبر اسلام(ص) كه فرمود: (ضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين) شايد ناظر به اين معنا باشد.
در ضمن رواياتي كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهاي گوناگون و متفاوت نقل شده، به اين دليل است كه ثواب يا عذاب يك عمل معين، با توجه به معرفت و نيت عامل آن متفاوت مي شود. به عنوان مثال، ثواب زيارت امام رضا(ع) در روايت هاي معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضي روايات تصريح شده كه اين تفاوت ثواب، به دليل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آري حضرت عباس(ع) با كمال معرفت در راه دين و امام خويش جانبازي نمود و مراحل كمال و تعالي را طي كرد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14