(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


 دوشنبه 14 مرداد 1387 - 2 شعبان 1429 - 4 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189148
 

پيام امام(ره) در پي سوء قصد به جان آيت الله خامنه اي شما جرمي جز خدمت به اسلام نداريد!
عكس عجيب پدربزرگ پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 12

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




پيام امام(ره) در پي سوء قصد به جان آيت الله خامنه اي شما جرمي جز خدمت به اسلام نداريد!

توطئه گروهكها بر ضد ارتش
و اما اينكه بعض از همين گروهها، گروههاي سياسي، ممكن است كه در ارتش القا بكنند به اينكه اسلام با شماها سروكاري ندارد، جمهوري اسلامي با شما سروكاري ندارد، شما ديديد كه از اولي كه اين انقلاب به پيروزي رسيد، اول قدم اين بود كه ارتش لازم نيست ديگر، اول حرف آنهايي كه تابع سياستهاي خارجي هستند اين بود كه اين ارتش «طاغوتي» است، اين ارتش طاغوتي بايد از بين برود. اين كلمه را هم رويش گذاشتند كه مردم را اغفال كنند! خوب، ما هم مي دانستيم كه مسئله چيست و اينها مي خواهند چه بكنند. از اين جهت، ما هم از روز اول اين مطلب را محكوم كرديم و گفتيم كه ارتش بايد باشد؛ آنهم ارتشي كه با قيام ارتش بود كه ملت پيش برد و همه با هم دست به هم دادند و مسائل را پيش بردند. آنها مي خواستند كه اين قدرت را از ايران بگيرند و ارتش را نابود كنند و ارتش برود سراغ كار خودش و ايران بماند بدون ارتش و همچو راحت و آسوده آقاي صدام بيايند هرجا دلشان مي خواهد! آقاي كارتر يا ريگان هم بيايند هر كاري دلشان مي خواهد بكنند، راه را باز كنند براي اين مسائل.(505)
24.3.60
¤¤¤
طرح شعار انحلال ارتش از سوي منافقان
افسران، درجه داران، و سربازان رشيد اسلام، شما خوب مي دانيد كه منافقين كه امروز به عنوان طرفداران پروپا قرص «بعضيها» اطراف آنها را گرفته اند و به بهانه طرفداري از آنان دست به انفجار و درگيري مسلحانه مي زنند و هر روز در گوشه اي تشنج مي آفرينند، همانها بودند كه از روز اول پيروزي انقلاب، شعار انحلال ارتش را سرمي دادند.
من با قدرت ملت دلاور، مقابل ضدانقلاب كه تصميم گرفته است بعضي افراد را بهانه قرار داده و عليه شما هر روز دست به اغتشاش بزند خواهم ايستاد.(506)
28.3.60
¤¤¤
جنگ مسلحانه در مقابل خلق ايران
كساني كه ادعاي اسلام مي كنند، همين است رفتار آنهايي كه ادعاي ]حفظ[ منافع مردم را مي كنند؛ مي گويند ما طرفدار خلق هستيم. من نمي دانم اين «خلقي» كه اينها طرفدار آنها هستند در كجاي دنيا زندگي مي كنند؟ اين «خلق» در ايران است يا در امريكاست يا در شوروي؟ اينها طرفدار خلق هستند، طرفدار خلق ايران، اما در مقابل اين خلق ميليوني ايران مي ايستند و به جنگ مسلحانه بر مي خيزند؟(507)
1.4.60
¤¤¤
نصيحت به هواداران گول خورده منافقان
اين گروههايي كه مع الأسف عده اي از جوانان ما و بچه هاي عزيزي را كه اينها بايد براي ميهن خودشان و اسلام خودشان عمل كنند بازي مي دهند و بر ضد اين انقلاب اسلامي، كه دست قدرتها را از اين كشور قطع كرده است، بسيج مي كنند و در خيابانها مي آورند و در مقابل ملت مي خواهند بايستند در اشتباه اند. و من بايد به اين جوانهاي گول خورده، كه از چند نفر گرگ اينها گول خورده اند، نصيحت كنم و به پدر و مادر اين عزيزان نصيحت كنم كه شما فرزندان خودتان را و جوانهاي خودتان را از دست اين گرگهايي كه به صورت آدميزاد درآمده اند و شما را منحرف مي خواهند بكنند،] بگيريد[ توجه داشته باشيد اين امري كه در دو روز پيش از اين اتفاق افتاد اين را مطالعه كنيد ببينيد چه بود؛ براي چه بود، و براي كه بود. آيا شما در مقابل امريكا ايستاديد و مي خواهيد جهاد كنيد؟! در مقابل شوروي ايستاديد و مي خواهيد جهاد كنيد؟! مي خواهيد كشور خودتان را از دست امريكا بگيريد! مي خواهيد كشور خودتان را از دست شوروي بگيريد؟! شما كه بازي خورديد و سران خيانتكار منافقين، شما را بازي داده اند و خودشان در پناهگاهها نشستند و شما را به خيابان آوردند و آن غائله اسفناك را به دست شما به بار آوردند، آيا شما در مقابل كي مي خواستيد بايستيد؟ اعلام قيام مسلحانه در مقابل كيست؟ اعلام قيام مسلحانه در مقابل ملتي است كه قريب بيست سال، و اخيراً دو سه سال، خون خودش را داده است و دست امريكا و بلوك او را و شوروي و بلوك او را از اين كشور كوتاه كرده است. شما در مقابل اين ملت مي خواستيد قيام بكنيد! شما را وادار كردند به آن كارهايي كه روي تاريخ را سياه كرد؛ فكر اين را كرديد كه شما داريد چه مي كنيد و متحرك به تحريك چه اشخاصي هستيد؟ آنهايي كه شما را به قيام و استقامت دعوت كردند و جا را خالي گذاشتند و رفتند! قيام و استقامت در مقابل كي؟ در مقابل اسلام؟در مقابل جمهوري اسلامي؟در مقابل قرآن كريم؟ با اسم قرآن، مجاهده در مقابل اسلام و قرآن؟! با اسم اسلام، قيام بر ضد اسلام؟! با اسم آزادي، قيام بر ضد آزادي؟! بيدار بشويد! جوانهاي خودتان را نصيحت كنيد. شما تمام قواي خودتان را هم كه روي هم بگذاريد، در مقابل اين سيل خروشاني كه ملت مسلمان و ارزنده ايران به راه مي اندازد، قطره اي بيش نيستيد؛ چرا خودتان را به تباهي مي كشيد و با اسم استقلال ايران مي خواهيد ايران را به چنگال گرگهاي قدرتمند مبتلا كنيد؟ يك قدري تفكر كنيد. ملت ما يك قدري در حال اين افراد تفكر كند. پدر و مادرهاي اين جوانهاي گول خورده، اين دخترهاي گول خورده، اين پسرهاي گول خورده، تفكر كنند و آنها را هدايت كنند. ما خير شما را مي خواهيم. جمهوري اسلامي خير دنيا و آخرت شما را مي خواهد. جمهوري اسلامي استقلال واقعي شما را مي خواهد. جمهوري اسلامي آزادي شما را از دست اين گرگهاي شرق و غرب مي خواهد. اين گروهكهاي بدبخت، اين گروهكهاي جنايتكار، جوانهاي ما را بازي مي دهند؛ خودشان در پناهگاهها مي نشينند، و جوانهاي اين ملت را بسيج مي كنند بر خلاف اسلام و بر خلاف ملت مسلمان و در خدمت ابرقدرتها و خصوصاً امريكا.(508)
1.4.60
¤¤¤
سوء قصد به جان آيت اللّه خامنه اي
افزايش قدرت مردم به دنبال ترورهاي منافقان
بسم اللّه الرحمن الرحيم
جناب حجت الاسلام آقاي حاج سيد علي خامنه اي - دامت افاضاته.
خداوند متعال را شكر كه دشمنان اسلام را از گروهها و اشخاص احمق قرار داده است، و خداوند را شكر كه از ابتداي انقلاب شكوهمند اسلامي هر نقشه كه كشيدند و هر توطئه كه چيدند و هر سخنراني كه كردند ملت فداكار را منسجم تر و پيوندها را مستحكم تر نمود و مصداق «لازال يؤيّد هذا الدّين بالرجل الفاجر» تحقق پيدا كرد. اينان هر جا سخن گفتند خود را رسواتر كردند و هر چه مقاله نوشتند ملت را بيدارتر نمودند و هر چه شخصيتها را ترور نمودند قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر بردند. اكنون دشمنان انقلاب با سوءقصد به شما كه از سلاله رسول اكرم و خاندان حسين بن علي هستيد و جرمي جز خدمت به اسلام و كشور اسلامي نداريد و سربازي فداكار در جبهه جنگ و معلمي آموزنده در محراب و خطيبي توانا در جمعه و جماعات و راهنمايي دلسوز در صحنه انقلاب مي باشيد، ميزان تفكر سياسي خود و طرفداري از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رساندند. اينان با سوءقصد به شما عواطف ميليونها انسان متعهد را در سراسر كشور بلكه جهان جريحه دار نمودند. اينان آنقدر از بينش سياسي بي نصيبند كه بي درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پيشگاه ملت به اين جنايات دست زدند، و به كسي سوءقصد كردند كه آواي دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمين جهان طنين انداز است. اينان در اين عمل غيرانساني به جاي برانگيختن و رعب، عزم ميليونها مسلمان را مصمم تر و صفوف آنان را فشرده تر نمودند. آيا با اين اعمال وحشيانه و جرايم ناشيانه وقت آن نرسيده است كه جوانان عزيز فريب خورده از دام خيانت اينان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزيز خود را فداي اميال جنايتكاران نكنند و آنان را از شركت در جنايات آنان برحذر دارند؟ آيا نمي دانند كه دست زدن به اين جنايات، جوانان آنان را به تباهي كشيده و جان آنان به دنبال خودخواهي مشتي تبهكار از دست مي رود؟ ما در پيشگاه خداوند متعال و ولي بر حق او حضرت بقيه اللّه - ارواحنا فداه - افتخار مي كنيم به سربازاني در جبهه و در پشت جبهه كه شبها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالي به سر مي برند. من به شما خامنه اي عزيز، تبريك مي گويم كه در جبهه هاي نبرد با لباس سربازي و در پشت جبهه با لباس روحاني به اين ملت مظلوم خدمت نموده، و از خداوند تعالي سلامت شما را براي ادامه خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم. والسلام عليكم و رحمه اللّه و بركاته.
روح اللّه الموسوي الخميني(509)
7.4.60
¤¤¤
عدم خروج مردم از صحنه به خاطر ترور و بمب گذاري منافقان
آنهايي كه نشسته اند در كمين و اين جوانها و كودكهاي ما را بازي مي دهند و مي فرستند در خيابانها به خرابكاري يا بازي مي دهند و يك بمب دستشان مي دهند، يك دختر، يك پسر بمب را دستش مي دهند: برو بگذار كجا، اينهايي كه در آن كنارها نشسته اند، انسانند اينها؟ يا سبعهايي هستند كه خودشان جرأت بيرون آمدن نمي كنند و اطفال مردم را مي فرستند و خرابكاري مي كنند؟ اينها گمان مي كنند كه ملت ما براي خاطر فلان شخص و فلان شخص قيام كرده است؟
شما كاري بكنيد كه پيغمبر اسلام را از صحنه خارج كنيد! شما كاري بكنيد كه خدا را از صحنه خارج كنيد! شما كاري بكنيد كه اولياي عظام خدا را از صحنه خارج كنيد! شما كاري بكنيد كه مذهب تشيع را از صحنه خارج كنيد! و الّا مذهب تشيع و مذاهب اسلامي اين مسائل را ديده اند. مذهب خون و شمشير است مذهب تشيع و اين تا آخر هست. منتها يك وقت وسايل فراهم نبوده براي بعضيها، لكن درصدد بودند كه بشود و يك وقت هم وسايل فراهم شد و شد. حالايي كه همچو قيام مردانه بزرگي رخ داده است. و اين طور ملت ما براي همه چيز ايستاده است، حالا شما مي توانيد با يك بمب و با كشتن يك شخصيت - ولو هر چه شخصيت بزرگي باشد - مي توانيد ملت را هم از صحنه خارج كنيد؟ يا اينكه ملت فريادش بيشتر مي شود و مشتش گره بيشتر پيدا مي كند و عزمش جزمتر مي شود؟ شما بايد اين «اللّه اكبر»ها را از مردم بگيريد!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
505- سخنراني در جمع فرماندهان نظامي
606- پيام به ملت مسلمان ايران
705- سخنراني در جمع اقشار مختلف مردم
805- سخنراني در جمع اقشار مختلف مردم
905- پيام به آقاي خامنه اي به مناسبت ترور نافرجام عليه ايشان

 



عكس عجيب پدربزرگ پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 12

نوشته : سعيد سجادي
اشاره
پيش ترخوانديم كه تناقض هاي موجود در گفتار و كردار بهائيان باعث شد جرقه هاي ترديد در ذهن بهزاد نسبت به ماهيت اين فرقه زده شود. راوي در سال 1364 ترك تحصيل كرد و در مغازه عينك سازي دايي اش مشغول به كار شد. ادامه ماجرا:
در مغازأ دايي ام (مظفر)، با پدربزرگ مادري ام (يونس ايوب زاده)، شوهر خاله ام (صمد آقاقلعه) و پسرعموي مادرم (حافظ) با هم همكار بوديم، البته دايي ام كمتر به مغازه مي آمد، اما با هيچ يك از آنها هم سنخ نبودم. پدربزرگم كه بازنشسته يك كارخانه سفال سازي بود، پيرمردي مهربان، متين و دوست داشتني بود كه از دعوا پرهيز داشت، حتي در ميان عكس هايش، تصويري يادگاري از زيارت بارگاه نوراني امام هشتم(ع) هم موجود بود، اما پدربزرگ هيچ گاه درباره اين مسئله با من حرف نزد. من هم هيچ وقت جرأت نكردم بپرسم:
«پدربزرگ! جريان اين عكس چيست؟»
جالب اينكه، پس از فوت پدربزرگ، ناگهان آن عكس در ميان عكس ها غيب شد! و من ديگر آن عكس را هرگز نديدم. پدربزرگ رفت و مرا با اين سؤال تنها گذاشت:
«آيا پدربزرگ هم از ترس رفتار مافيايي محفل، اعتقادات دروني اش را بروز نمي داد؟!»
پدربزرگ مرا بسيار دوست داشت و هرگاه مورد ظلم قرار مي گرفتم با لبخند مي گفت:
«اين فرهاد منه كسي حق نداره اذيتش كنه. »
همه از او حساب مي بردند، اما هيچ گاه من و ساير نوه هايش را كتك نزد. گاهي اوقات كه كاسه صبرش لبريز مي شد با شهامت مي گفت:
«به خدا قسم سگ اين مسلمان ها به ما شرف دارد. »
او سعي مي كرد يك بهايي معتقد باشد و احكام بهائيت را اجرا كند. دست آخر هم كسي نفهميد كه آيا او مسلمان بوده يا بهايي؟! زيرا علي رغم پرداختن به احكام بهائيت در ظاهر، در خلوت به مسلمان ها شبيه بود. جالب اينكه آن پيرمرد هم دل خوشي از سران بهايي و اعضاي محفل نداشت. شوهر خاله ام صمد، روس تبار و بزرگ شده شهر گنبد كاووس بود و 9 برادر و خواهر داشت و بسيار شبيه تركمن ها بود. او در تهران با پسرعمه آشنا و به دليل ازدواج با خاله ام شهلا بهايي شده بود.
به همين دليل نيز هميشه بهائيان با او به گونه اي بسيار محترمانه برخورد مي كردند و اعضاي محفل مي خواستند با اين احترام هاي ساختگي، ساير اعضاي خانوادأ او را هم جذب بهائيت كنند. صمد علي رغم آنكه به دليل اعتبار پدربزرگم به همه چيز رسيده بود، مدام با كمال وقاحت مي گفت:
«مرديم بابا، اين پيرمرد (پدربزرگ) هم به درك واصل نمي شود، تا ما راحت شويم. »
پدربزرگ نيز دل خوشي از او نداشت و مي گفت:
«اين گرگ را مظفر به گله ما راه داد. »
او حتي در ظاهر هم حرمت موي سفيد پيرمرد را رعايت نمي كرد و خاله ام را به باد كتك و مشت و لگد مي گرفت و دامنه گستاخي هاي او چنان بالا گرفت كه يك روز با حافظ، پسرعموي مادرم درگير شد و اين درگيري ها تا آنجا بالا گرفت كه حافظ از مغازه دايي رفت و همين امر موجب شد تا من هم از كار در مغازه كناره بگيرم.
البته صمد پس از 9 سال زندگي با خاله ام شهلا صاحب فرزندي دوقلو شد و براي هميشه به استراليا رفت.
در پاييز و زمستان سال 5613 دوباره جنگ شهرها اوج گرفت و حمله هواپيماهاي عراقي به شهرهاي كشورمان وارد مرحله تازه اي شد. به همين خاطر دايي ام باغي در بلوار ارم خريد و تمام خانواده ما به اين باغ رفتند تا از گزند بمب ها در امان باشند.
در پاييز و زمستان سال 5613 برخلاف هميشه هواي همدان بهاري بود و به همين خاطر عده اي كه از بيم جان خانه و كاشانه خود را ترك كرده و به مناطق امن مي رفتند، رنج كمتري مي بردند. در اين ايام آقايان بهايي سري به مغازه هايشان مي زدند و شب ها تا پاسي از شب به قمار مشغول بودند و به راديوهاي لندن و آمريكا گوش مي دادند و با پخش خبرهاي دروغين پيروزي نيروهاي عراقي در جبهه ها شادمان مي شدند و به سلامتي رونالد ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا مشروب مي خوردند.
خدمت و خاطره
در سال 5613 ديگر چيزي به پايان خدمت سربازي برادرانم نمانده بود كه من هم به خدمت سربازي رفتم. آن روز شدت بمباران عراقي ها شديد بود و من در حوزأ نظام وظيفه، مستقر در دبيرستان جلال آل احمد ثبت نام كردم و به قيد قرعه براي طي دوره آموزشي به پايگاه هوايي سوم شكاري شهيد نوژه رهسپار شدم.
هفته اول براي هيچ سربازي آسان نمي گذرد؛ زيرا او از محيط خانه و خانواده بجايي آمده كه در حدود 082 نفر ديگر در يك گردان نظامي با سلايق گوناگون زندگي مي كنند. برنامه، خواب، خوراك و كارهاي او دستخوش تغيير مي شود و به همين دليل، يك سرباز چند شب اول را به بي خوابي مي گذراند. ما نيز پس از مدت كوتاهي به موهاي تراشيده و لباس گشاد نظام عادت كرديم و به قول سربازان قديمي شديم يك آش خور تمام عيار.
البته من به دليل سابقه شكستگي پايم از رزم معاف شدم، اما بايد اعتراف كنم كه در دوران آموزشي چنان فيلم بازي كردم كه حتي فرمانده ما در ساعات راحت باش اجازه مي داد من پاهايم را دراز كنم؛ چون خيلي راحت خودم را به لنگيدن زده بودم و فكر مي كنم اين ترس از جبهه، به شستشوي مغزي جوانان بهايي بازمي گشت، شايد هم دليل آن را مي بايد در حس راحت طلبي من جست وجو كرد.
در پادگان ساعت 5.4 صبح، بيدارباش مي زدند تا سربازان جهت اداي فريضه نماز و خوردن صبحانه آماده شوند، البته بايد صبحانه را طي دوسه دقيقه مي خورديم كه كاري بسيار دشوار بود.
هوا سرد بود و به همين دليل، من آنقدر خودم را به لنگيدن زدم، تا از نگهباني وايستادن هم معاف شدم.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14