(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


 یکشنبه 13 مرداد 1387 - 1 شعبان 1429 - 3 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189147
 

هاليوود و تشيع-1 سفارش برخي كشورهاي حوزه خليج فارس براي ساخت فيلم عليه شيعيان
نقدي بر نمايش يادگار زريران آيا دفاع و جنگ يكي هستند؟
درباره حواشي صحبتهاي اخير وزير ارشاد بانيان شكست سينماي ايران چه مي خواهند؟



هاليوود و تشيع-1 سفارش برخي كشورهاي حوزه خليج فارس براي ساخت فيلم عليه شيعيان

اشاره:
يكي از ابعاد جنگ رواني غرب عليه ايران، توليد فيلم هايي ضدايراني و ضداسلامي است. اين جريان از پس از 11 سپتامبر سال 2001 گسترش يافته است. يكي از جنبه هاي اين جريان، توليد فيلم هايي عليه شيعيان است كه صفحه تصوير روز طي سلسله گزارش هايي به بررسي اين مسئله مي پردازد.
يك كارشناس رسانه اي عنوان كرد: به سفارش برخي از كشورهاي حوزه خليج فارس فيلم هايي براي كشورهاي خاورميانه ساخته شده است و در آن ها به صورت گسترده به شيعيان حمله شده است.
هفتمين نشست از سلسله نشستهاي علمي و فرهنگي جوان و رسانه با عنوان اسلام در سينماي هاليوود برگزار شد.
در اين نشست كه با حضور جوانان و دانشجويان در سراي محله قيام دشت برگزار شد به بررسي سياست تضاد و تفرقه افكني بين فرق و مذاهب مختلف در رسانه هاي بين المللي پرداخته شد.
محمد لساني كارشناسي ارشد برنامه ريزي فرهنگي و معاون فرهنگي فرهنگسراي رسانه در اين نشست با بررسي و نمايش قسمتهايي از فيلم هاي ساخته شده در هاليوود از قبيل
Exective decision- insider- navy seals- syriana American soldiers- The shepherd- United93- و... به بررسي تصوير مسلمانان در سينماي هاليوود طي يك قرن گذشته پرداخت.
لساني گفت: اولا هاليوود عمدتا مسلمانان را عرب معرفي مي كند، حال آنكه حدود پانزده درصد مسلمانان عرب هستند. در اين تصوير همه مسلمانان (اعراب) شبيه هم بوده و تفاوتي در شكل و اخلاقيات آنان وجود ندارد. ثانيا تصوير ارائه شده از مسلمانان در سينماي هاليوود مشخصا به سه دوره تاريخي تقسيم مي گردد:
-از ابتداي تأسيس هاليوود تا شكل گيري دولت صهيونيستي
-از زمان شكل گيري دولت صهيونيستي تا ظهور انقلاب اسلامي
-از ظهور انقلاب اسلامي به بعد به ويژه پس از يازدهم سپتامبر
در دوره نخست سينماي هاليوود، مسلمانان را عمدتا به صورت انسان هاي غيرمتمدن، بدوي و احمق معرفي مي كند. در دوره دوم علاوه بر تصوير نخست، مسلمانان را عمدتا به صورت انسان هاي غارتگر و وحشي نشان مي دهد كه يا پول داراني احمقند و يا قدرتمنداني بي رحم. در دوره سوم علاوه بر تصاوير قبلي شخصيت مسلمانان را عمدتا به صورت خشك مقدسان افراطي، متنفر از يهود و مسيحيت و بالاخره تروريست نشان مي دهد. زنان عرب نيز عمدتا به صورت رقاصه، جادوگر، فاحشه، و جنسي زبون و ذليل معرفي شده اند و اين تصاوير طي سالهاي گذشته مرتبا تكرار و تبليغ شده است و مي توان نتيجه گرفت كه: آمريكا با ابزار رسانه اي خود به ويژه هاليوود به عنوان نماد رسانه اي آمريكا در صدد است:
-تيپولوژي و تصوير موجود مسلمانان را اهريمني نشان دهد.
-از وراي اين تصوير به توجيه سياست هاي استعماري خود بر كشورهاي مسلمان بپردازد.
-موجب گردد مسلمانان در باورهاي خود متزلزل، نسبت به تظاهرات ديني و شعائر اسلامي گريزان و در پايبندي به سنت هاي اصيل بي ثبات تر گردند كه اين خود عامل مهم در كتمان هويت اسلامي و پذيرش و آلودگي به هويت آمريكايي است.
-و از همه مهمتر با تكيه بر تيپولوژي موجود (تصوير اهريمني) با ارائه و تبليغ تيپولوژي مطلوب (تصوير آمريكايي) از مسلمانان بپردازد.
اين كارشناس رسانه اي تصريح نمود: همچنين در خصوص فيلم هاي ساخته شده درباره ايران، سوريه و لبنان و نقش ايران در تحولات لبنان از ديدگاه هاليوود و بحران هاي عراق و... ضمن نمايش فيلم هايي توضيحاتي از سوي كارشناس برنامه ارائه گرديد كه در هاليوود فيلم هاي ساخته شده در رابطه با اسلام، شيعه و سني و ديگر فرق اسلامي را يكجا مورد هجمه قرارمي دهند ولي متأسفانه به سفارش برخي از كشورهاي حوزه خليج فارس و بخصوص در رابطه با مسائل عراق، افغانستان و لبنان فيلم هايي براي كشورهاي خاورميانه ساخته شده است و در آن بصورت گسترده و بيرحمانه اي به شيعيان حمله شده است و تمامي عوامل تروريستي در منطقه را از شيعيان نمايش داده اند.

 



نقدي بر نمايش يادگار زريران آيا دفاع و جنگ يكي هستند؟

علي اكبر باقري ارومي
اشاره:
آنچه درپي مي آيد نقد و نظري بر نمايش «يادگار زريران» نوشته و كار قطب الدين صادقي است. اين نمايش از ابتداي تيرماه در تالار چهارسوي مجموعه تئاتر شهر در حال اجراست. يادگار زريران برداشتي آزاد از يكي از داستان هاي شاهنامه است. نگارنده اين نقد، پس از تحليل نكات فني نمايش، خاطرنشان مي كند كه چگونه نمايشنامه نويس و كارگردان در برخورد با يك متن حماسي كه سرتاسر آن توصيف غيرتمندي ايرانيان است، به نتيجه اي متناقض مي رسد و روح يأس فلسفي را به آن مي دهد و حتي ارزشي به نام دفاع در مقابل دشمن مهاجم را با جنگ يكي مي پندارد. اين نمونه، مشتي از خروار انديشه هاي جريان روشنفكري بيمار است.
تصوير روز

قطب الدين صادقي از جمله كارگردانان تئاتر كشور ما است كه در كليه آثار خود چه براساس نمايش نامه هاي ايراني و چه خارجي، علاقه عجيبي نسبت به تاريخ را از خود بروز داده است. تاريخ براي صادقي به منزله دست آوردي است كه وي همواره نوعي نياز به تجزيه و تحليل آن را در جامعه احساس مي كرده و در مقاطع مهم و پرفراز و نشيب به آن پرداخته است.
كار اخير وي نيز در ژانر باستاني تاريخ نگاري نمايشي مي گنجد. رويكرد تاريخي متن يادگار زريران الهام گرفته از شاهنامه فردوسي است.
ويژگي خاص اين اثر دربرداشت آزاد همراه با حفظ اصول تاريخي و ادبي متن است.
در اين كار چند شاخصه كلي وجود دارد. اولين آنها عبارت از القاء و تجربه نمايشي آييني ايراني است كه نمود و تجلي كاملي در تعزيه دارد و آن هم عبارت از: «نقالي خواني» يا تك خواني مي باشد. اتكا به اين شيوه نمايشي نه به معناي سنتي و فقط مطلق آن و نه به معناي تلفيق آن با ديگر شيوه هاي نمايشي مدرن و نه اصرار بر معناي فتوريستي كردن آن است.
بلكه كارگردان همان شيوه موجود در تعزيه را پررنگ و بارتر نموده و شيوه خود انتخابي را از ميان شيوه هاي مذكور برگزيده و فهم تئاتري خويش را در آن گنجانيده است.
دومين شاخصه كاري وي در اين اثر عبارت از متن و شيوه نگارش ادبي تاريخي است كه سرشار از بكارگيري مفاهيم تاريخي در قوالب ادبي فارسي است. رمز ديگري كه در اين اثر بكارگرفته شده ارايه يك متن تلفيقي است كه همه شيوه هاي نمايش ايراني را اعم از نقالي، تعزيه و ديگر شيوه هاي حماسي را مي توان از دل آن بيرون آورد.
نكته سوم كه مي توان به آن اشاره كرد نگرش فرامتني به متن شاهنامه مي باشد. اين نگرش در واقع اعمال نظر خود نويسنده و قضاوت وي را نسبت به تاريخ دربرمي گيرد. در واقع شروع داستان زريران دردل داستان گشتاسب، شاه ايرانيان است كه وي تاج شاهي را از لهراسب به ارث برد. وي را برادري است به نام زرير و فرزنداني به نام اسفنديار و پشوتن! در واقع اين روايت آغازي است بر داستان اسفنديار و تا انتها كه سرنوشت اسفنديار به دست رستم رقم مي خورد و پاياني جز مرگ ندارد. فردوسي حكيم طوس دراين داستان خواسته است دنياطلبي و فريب هاي آنرا نشان دهد، بي رحمي ها، قساوت ها، اشتباهات پادشاهان و فرزندان آنها و راست طلبي ها و صداقت هاي آنها را! چنانچه زرير و فرزند او بستور چنين اند! و اسفنديار پرطمع در سوي ديگر! و جاماست وزير آگاه در سويي و گشتاسب در محوريت اين داستان قرارمي گيرند هفت خواني مانند آنچه بر رستم گذشت براي اسفنديار نيز پيش مي آيد تا اين دوپهلوان در محك تقريبي برابر هم قرار گيرند. رستم به عنوان شخصيتي آب ديده و دل از دنيا بريده و اسفنديار برعكس وي! اين ادامه داستان زريران است كه در نهايت رودرروقرارگرفتن حق طبي و دنياطلبي است كه توسط فردوسي در شاهنامه روايت شده است. اما نگرش فرامتني صادقي از برش دادن اين داستان و محدودكردن آن به شخصيت زريران و فرزند وي بستور است. در واقع وي از طرفي هم اين شخصيتهاي محدود را درعين حال عمق مي بخشد و هم جنگ آنان را فراتر از يك جنگ حماسي محدود مطرح كرده است. به قول معروف ابعاد فرازماني خاصي هم به شخصيتها و هم به نبرد آنها بخشيده تا اين نتيجه را حاصل كند كه جنگ و نبرد زشت است و خشونت نهفته در آن و كشتارهاي بي رحمانه آن را به صورت معضل اساسي بشر مطرح مي نمايد. اين امر به خصوص با آوردن آن كودك مسلسل بدست بيشتر نمود مي يابد. هدف اين نمايش، نبرد نامحتوم منجر به مرگ و تباهي است. ولي آيا مي شود از يك كار حماسي چنين نتيجه اي را گرفت؟ درواقع اين كار دچار تناقضات محتوايي است. موحدشدن ايرانيان، برنتابيدن دشمن، آوردن روح زرير كه درواقع همان روح حماسه است كه منجر به پيروزي ايرانيان مي شود و سرانجام نبرد و كشتار و حاكم شدن روح مرگ! و درنهايت آمدن آن پسر كوچك در جستجوي پدران تاريخي اش!!
بايد گفت بالانس كار صادقي دراين قضيه متناسب نيست و نقطه گمشده آن در همين نتيجه نهفته مي باشد. اين مشكل هم ناشي از اين ديدگاه نمايش است كه فرقي بين دفاع و جنگ وجودندارد!؟
به زعم نمايش فرقي بين مرگ و شهادت نيست! آيا به اين ترتيب مي توان نتيجه اي يكسان از روح حماسي زرير كه درنمايش جاري و ساري است با دنياطلبي امثال گشتاسب و اسفنديار گرفت؛ خلاصه اين ابهام در كل اثر باقي مي ماند كه آيا پايداري و مقاومت در برابر هجوم دشمنان نتيجه اش در آخر مساوي با مرگ مي شود؟!
شروع و آغاز داستان كه با تهور و حماسه از لحاظ محتوا و سليس بودن متن ادبي همراه بود در انتها دچار فلسفه ياس و ابهام بي آغاز و انجامي شد. به نظر من سرانجام اين داستان بايد با آن نوآييني ايرانيان در آغاز، با اتكا به همان آيين توحيدي و حتي تفسير مرگ در آن پايان مي يافت و تشتت موضوع در انتهاي كار بر آن تحميل نمي شد.

 



درباره حواشي صحبتهاي اخير وزير ارشاد بانيان شكست سينماي ايران چه مي خواهند؟

محمد تقي فهيم
آنهايي كه نديده اند احتمالا در خبرها و روي سايت ها و وبلاگ هاي مختلف در جريان مستندي قرار گرفته اند كه در آن سوي آبها پخش گرديد و طي آن برخي سينماگران عزيز با تك گويي هاي خود، دليل اصلي بحران سينما - به زعم آنان در دولت جديد را - فاصله ازابتذال جنسي اعلام مي كردند و اين رنج و محدوديت را سرچشمه همه معضلات پيش روي هنر هفتم در ايران نوين، تحليل مي فرمودند.
اين نگرش محدود به آن چند هنرمند حاضر در نمايش مورد اشاره نمي شود . مثلا تيرماه سال گذشته در جلسه ي نمايش فيلم «روز بر مي آيد» ساخته بيژن ميرباقري كه از سوي حوزه ي بانوان وزارت ارشاد برگزار شد ، نيز مباحث مطروحه از سوي يكي از تهيه كنندگان قديمي سينما، پيرامون اينكه « تا دوربين نتواند به خلوت زن و مرد راه يابد، مسايل سينماي ايران حل نخواهد شد» دور مي زد. هنرمندان حاضر در مستند مذكور براي تحكيم نظر خود و اثبات ديدگاه هايشان به دوره پس از دوم خرداد 76 اشاره داشتند كه چون فضاي سينما به روي موضوعات جنسي باز شد، سينما نيز به پرواز درآمد!
اگر چنين تحليل هايي از سوي آدم هاي عادي و به منظور رفع خستگي روزانه و پر كردن اوقات فراغتشان ارائه شود، تعجب برانگيز نيست اما از زبان نخبگان و مدعيان رهنموني جريان روشنفكري، چه؟ آيا شگفتي ساز نيست؟ كساني كه قاعدتا و اصولا مي بايستي بر اساس آمار و مستندات گذشته و جاري لب به ابراز نظر بگشايند، وقتي شاهدند كه ليدرهاي مورد تاييدشان در عرصه اي بالاتر نيز در تلاش براي پيشبرد اهداف سياسي خود، به هر تمهيدي دست مي يازند، طبيعي است كه از اين در وارد شوند.
شايد در عرصه سياسي و سياست پيشگي غرب باوران، پنداشته شود كه مردم فراموش كارند و آنان خود را مجاز پندارند كه در مقاطع مختلف، مخاطبان سينما را دور بزنند تا شايد آب را به سوي دلخواه خود برگردانند، اما در عرصه فرهنگي، اين ذهن تاريخي است كه عمل مي كند، براي همين شاهديم كه شخصيت هاي ماندگار مثلا سينما، حتي تك جمله هايشان در حافظه مردم و ديگر هنرمندان حك شده است، كما اينكه در روزهاي گذشته ديديم كه « مدرس» با «شكيبايي» زنده شد و او در قامت مدرس و ظرايف گفته هايش جاودانه گرديد. و در همين ايام متقابلا وزير ارشاد اسبق آمد و تك جمله اي ناقص از سخنان وزير كنوني را مصادره به هدف كرد تا به اصطلاح به منظور خود در پهنه سياست دست يابد اما غافل از اينكه در گستره فرهنگي همانطور كه مردم و هنرمندان «شكيبايي» را حتي با ريزنقش هايش به ياد مي آورند، بنابراين فراموش نكرده اند و نخواهند كرد كه چه كساني با چه برنامه ها و سياست هايي سينماي فاخر مورد علاقه شكيبايي را به ورشكستگي كشاندند.
واقعيت تاريخي اين است كه سينماي ايران شكستي فاحش را تا حد نابودي كامل سينما در كارنامه اش دارد، چنانچه از هر فرد و تماشاگر عادي سينما - از نسل اولي و دومي ها - پرسيده شود كه اين شكست در چه سالي و به چه دليلي بود، بلافاصله نشاني سال هاي منتهي به انقلاب را خواهد داد. اين طيف از مخاطبان سينما به خوبي به ياد دارند كه در آن ايام، فيلم هاي ايراني در حركت گام به گام خود به سوي بي پروايي، روي ساخته هاي پورنوي نازل ايتاليايي را سفيد كرد، اما جواب نگرفتند.
متاسفانه سياست غيربومي كار خودش را كرد، چرا كه در اين حيطه باز هم آقايان به پيروي از آموزه هاي ليبرال دموكراسي حافظه مردم را به بازي گرفتند و براي قوت بخشي به جريان داخل آن، به قول برخي سينماگران هوادار اين سياست «در سينما را به روي جنسي گرايي باز كردند»، كمدي هاي جنسي، ملودرام هاي سطحي، قصه هاي شبه سياسي و ... جملگي در قالب آثار به اصطلاح تين ايجري سينما را به تسخير درآورد تا آنجا كه دبير چهارمين جشن سينماي ايران، مجيد مجيدي، شنيدن صداي پاي ابتذال را فرياد زد.
اكنون نسل جديد هم شاهد شكست ديگري براي سينماي ايران شد، چنانكه سينماي پررونق آن سال ها در پايان دوره مديريت اصلاح طلبان از نظر تعداد مخاطب به يك دهم تقليل يافت.
واقعيتي كه با تحولات منجر به روي كار آمدن دولت نهم و اعتماد نسبت به گرايش مجموعه فرهنگي آن، در همان سال اول تا دو برابر اوج گرفت.
اگرچه شكست سينما در دوره اصلاحات با شكست سال 57 قابل قياس نيست اما اين واقعيت هم غيرقابل انكار است كه رويكرد جنسي و اروتيك سينما اصلا راه حل آن نبود كه اين دولت تحت تاثير مشاوران وقتش به آن روي آورد.
البته گرايش تك ژانري سينما در آن دوره، تنها معضل آن نبود كه متاسفانه در شاخص هاي زيرساخت ها نيز نمونه هاي قابل دفاعي در كارنامه مديريت وقت وجود ندارد، در حاليكه طي كمتر از دو سال در دوره جديد، حداقل 50 سالن، تاسيس يا بازسازي و راه اندازي گرديد و ... اما آيا همه ي اين تلاش ها براي احياي سينما، ايده آل است.
طبيعي است كه حتي نزديك به ايده آل هم نيست، همانطور كه دلسوزان انقلاب و نظام توقعاتي بسيار بيش از اين را از مجموعه ي فرهنگي جديد دارند كه سال ها مدعي سالم سازي سينما بوده است، اما باز هم طبيعي است كه ايده آل مطلق در « فيد» سينما متصور است، اتفاقي كه نه تنها مديريت كنوني بلكه بدبين ترين افراد نسبت به سينما آن را برنمي تابند.
اكنون اين پرسش جدي مطرح است كه آيا فرد و جرياني كه عملا سينما را به تعطيلي كشاند به صرف آموزه هاي سياسي غيربومي قادر است با فرافكني و پتانسيل پر تعداد رسانه اي خود، ذهنيت سازي كند.
اين درست كه هنوز از مثلا سي و چند روزنامه، بيست و چندتاي آن در اختيار و تحت سيطره تفكر قديمي است ولي مردم فراموش نكرده اند كه چه جرياني با چگونه برنامه ها و سياست هايي باعث شدند كه سينماگران ارزشمندي همچون داودنژاد از «نياز» به تيغ زن برسد، پوراحمد سر از «گل يخ» درآورد و ميلاني به «آتش بس» بپردازد و خلاصه، همه ي سينما بشود همان چيزي كه يكبار تجربه سختي را پشت سر گذاشته است.
ماخذ: ايرنا

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14