(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 8 مرداد 1387 - 26 رجب 1429 - 29 جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189145
 

غافل ترين مردم
اسلام آوردن ابوذر
انسان شناسي
ارمغان بعثت براي بشريت
سياست در حكومت پيامبر(ص)



غافل ترين مردم

قال النبي(ص): اغفل الناس من لم يتعظ بتغيرالدنيا من حال الي حال.
پيامبر اعظم(ص) فرمود: غافل ترين مردم كسي است كه از دگرگوني دنيا از حالي به حال ديگر پند نگيرد.(1)

1- بحارالانوار، ج 77، ص .114

 



اسلام آوردن ابوذر

گاهي پيامبراعظم(ص) مي خواست تفريح و اظهار شادماني كند. به ابوذر مي فرمود: «جريان گرويدن خود را به اسلام براي ما بازگو كن. ابوذر گفت:
ما درميان دودمان خود، بتي داشتيم كه نامش «نهم» بود. مدت ها آن را پرستش مي كرديم. روزي كاسه شيري برسرآن بت ريختم. همين كه از بت غافل شدم. سگي گرسنه از راه رسيد و شيرها را ليسيد. پس از آن پاي خود را بلند نمود، و به آن بت ادرار كرد. همان دم به بت بي علاقه شدم و اين اشعار را خطاب به بت گفتم:
الا يانهم، اني قدبدالي
مدي شرف يبعد منك قربا
رايت الكب سامك حظ جيد
فلم يمنع قفاك اليوم كلبا
هان اي بت «نهم» برايم آشكار شد كه تو از شرافت و ارزش به دور هستي و همين باعث دوري من از تو گشت، چرا كه ديدم سگي برتو بالا رفت و تو را ليسيد، سپس برتو ادرار كرد و تو نتوانستي خود را از (اهانت) سگ بازداري تا برگردنت ادرار نكند.
وقتي همسرم (ام ذر) اين سخن را شنيد ناراحت شد و به من گفت: «گناه بزرگي مرتكب شدي كه مي خواهي پرستش بت «نهم» را ترك كني!»
جريان ادراركردن سگ را برايش گفتم. او نيز همچون من از بت متنفر شد و به من در قالب شعر گفت: اي پسر وهب! براي ما خدايي بجوي كه كريم و بزرگوار و بخشنده و با ارزش باشد. آن بتي كه سگ پستي بالاي او رود و او نتواند آن را از خود بازدارد، خدا نيست. آن كسي كه در برابر سنگ، سجده مي كند و به پرستش آن مي پردازد، گمراه و بي خرد و نادان است. پيامبراعظم(ص) به ابوذر فرمود: آري «ام ذر» به راستي سخن درستي گفت كه جز مردم گمراه و بي خرد در برابر سنگ، سجده نمي كنند. (1)

1- داستان دوستان، ص051

 



انسان شناسي

پرسش
از آنجا كه نوع نگاه به انسان به عنوان يك مبنا در كنشها و رفتارهاي هركسي تاثيربسزايي دارد لطفا شاخص هاي اصلي انسان شناسي را از منظر اسلام توضيح دهيد؟
پاسخ:
انسان شناسي يكي از پايه ها و مباني معرفتي بسيار مهم در پيشرفت و تكامل انسان به حساب مي آيد. به گونه اي كه فرموده اند:من عرف نفسه فقد عرف ربه هركس خود را شناخت به تحقيق خدا را نيز شناخته است. يا به تعبير ديگر معرفه النفس را انفع المعارف نام مي برند.
بنابراين انسان شناسي از جايگاه والايي در نظام ارزشي هر انسان برخوردار است كه بايد به آن اهتمام ويژه مبذول داشت اينك شاخص هاي اصلي انسان شناسي را در محورهاي زير به نحو اجمال بيان مي كنيم:
1) دامنه آگاهي و سطح خواسته هاي انسان وحيوان
آگاهي حيوان از محيط، سطحي و ظاهري است، فردي و جزيي است، محدود به يك منطقه خاص است، معطوف به يك زمان يعني زمان حال است و خواسته هاي فردي و شخصي است.
و از حقيقت خود و فرزندانش نفوذ نمي كند و خواسته هاي مادي حيوان عزيزي و خواسته هاي معنوي براي او بي معناست.
اما در مورد انسان شناخت بينشها و خواسته هاي او بسيار وسيع تر است به گونه اي كه آگاهي انسان از ظواهر عبور مي كند و محدود به زمان و مكان نيست شناخت كلي و در مورد خواسته هايش كمال طلب است آرمانهايش فقط مادي و فردي نيست و شامل همه بشريت مي شود، همچنين با توجه به آگاهي انسان نسبت به خود و جهان پيرامونش خود آگاهي از طريق روانشناسي كافي نيست وبر خودآگاهي مذهبي بايد تكيه نمود و نسبت به ارزش آگاهي در نهايت بايد گفت: «انسان هرچه به خود و جهان آگاهتر باشد جاندارتر است...» (مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي، ص 288)
2) امتياز انسان نسبت به حيوان
تفاوت انسان با ساير جانداران در دو ناحيه بينشها و گرايشها مي باشد كه در جهت نيل به مطلوب در انسان، وسعت و گستردگي شناختها و آگاهي ها و برتري خواسته هاي او قابل توجه است، اما در حيوان محدود است.
امتياز انسان بر حيوانان اساسا علم و ايمان است.
«... شايد اگر بخواهيم تعبيري بياوريم كه جامع تفاوت هاي انسان باشد... بايد بگوييم انسان حيواني است كه با دو امتياز علم و ايمان از ديگر جانداران امتياز يافته است.» (همان، ص 13)
3) رابطه بين زندگي انساني و حيواني
پس از بررسي تفاوت ها، امتيازات، اشتراكات انسان و حيوان، رابطه بين اين دو را اينگونه مي توان بيان نمود؛ حقيقت اين است كه سير تكاملي انسان، از حيوانيت آغاز مي شود و به سوي انسانيت تكامل مي يابد اين اصل هم درباره فرد صدق مي كند. هم درباره جامعه، انسان در آغاز وجود خود جسمي است مادي با حركت تكاملي جوهري تبديل به روح يا جوهر روحاني مي شود و به استقلال مي رسد. روح انسان دراين جسم زاده مي شود و تكامل مي يابد حيوانيت انسان به منزله آشيانه و لانه اي است كه انسانيت او در آن رشد مي يابد و متكامل مي شود... (همان، ص 17)
بنابراين رابطه بين تكامل يافتن روح در جسم به منزله رابطه تكامل فرد در جامعه است و هرچه روح در جسم تكامل بيشتري مي يابد به استقلال بيشتري مي رسد و در جهت تامين حوائج غيرمادي برمي آيد.
ادامه دارد

 



ارمغان بعثت براي بشريت

مهدي رضواني پور
آن گاه كه در خلوتگاه غار حرا، فرشته وحي بر محمد مصطفي(ص) ندا داد كه «بخوان»، نور رسالت در آسمان انسانيت نقطه عطفي در تاريخ بشري و سرآغاز نهضتي معنوي گرديد براي خروج آدميان از ظلمات شرك، ظلم، جهل و فساد و نيل آنان به سوي روشنايي توحيد، عدالت، معرفت و كرامت.
مبعثت رسول اكرم(ص) در 27ماه رجب و در مكه مكرمه تداوم بخش بعثت و رسالت سلسله نوراني انبياي الهي(ع) است كه در راستاي تأمين هدف خلقت، ره آورد مقدسي را به همراه آورد تا آدمي را بر فراز قله عبوديت، مسند نشين كمال انساني نمايد. آنچه در اين نوشتار مورد بحث قرارمي گيرد، بررسي اهداف رسول خاتم(ص) از ديدگاه قرآن كريم مي باشد.
اهداف بعثت
1- رفع اختلاف
بشر در آغاز داراي زندگي اساس و جامعه اي ابتدايي بود و چون به تدريج بر تعداد افراد افزوده شد، بين آنان بر اثر تضاد منافع، اختلافات رخ داد، از اينرو نيازمند راهنما و قانون شدند. بر اين اساس، يكي از اهداف بعثت انبيا(ع) به بيان قرآن كريم بر طرف كردن تنازع و كشمكش بين مردم مي باشد؛ آنجا كه مي فرمايد:
«مردم ]در ابتدا[ يك دسته بيشتر نبودند ]و تضادي در ميان آنها وجود نداشت. تدريجا جوامع و طبقات پديد آمدند و سپس در ميان آنها اختلافات به وجود آمد[. پس خداوند، پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و انذار كنند و كتاب آسماني كه به سوي حق دعوت مي كرد، بر آنها نازل نمود تا در ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند، حكومت كند.» (بقره.213)
پيامبر اكرم(ص) نيز پس از بعثت و به محض فراهم شدن زمينه تشكيل حكومت اسلامي با هجرت از مكه به مدينه، نخستين اقدامي كه كرد، ايجاد الفت و برادري در بين مسلمانان و رفع اختلاف و پراكندگي و خشكاندن ريشه دشمني ديرينه بين دو قبيله بزرگ مدينه، يعني «اوس» و «خزرج» بود.(1) قرآن كريم به اين جريان چنين اشاره دارد:
همگي به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و هرگونه وسيله ايجاد وحدت) چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت ]بزرگ[ خدا را بر خود به ياد آوريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دل هاي شما الفت ايجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شديد.»(آل عمران.103)
وجود مقدس آن حضرت پيوسته عامل وحدت و همبستگي بود و بارها در موقعيت هاي گوناگون موجب برطرف شدن اختلافات ميان قبايل مختلف و يا صفوف مسلمانان مي شد.
2- برقراري قسط و عدل
از ديگر اهداف بعثت رسولان الهي به ويژه رسول اكرم(ص)، فراهم كردن شرايط براي قيام مردم به عدل و داد است. بدين منظور پيامبران(ع) با تجهيز شدن به دلايل روشن، كتاب هاي آسماني و ميزان سنجش حق از باطل، مأموريت يافته اند تا در راستاي برقراري قسط و عدل در جامعه تلاش نمايند. قرآن در اين باره مي فرمايد:
«لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛ (حديد. 25) ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب ]آسماني[ و ميزان ]شناسايي حق و قوانين عادلانه[ نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.»
مراد از بينات، معجزات و دلايل عقلي است كه پيامبران(ع) از آنها بهره مند بوده اند و منظور از ميزان - كه به معني وسيله وزن كردن و سنجش است- مصداق معنوي آن، يعني قوانين و مقررات الهي و يا دين و آيين است كه معيار سنجش خوبي ها و بدي ها، و ارزش از ضد ارزش ها است.(2)
در خصوص، پيامبر خاتم(ص) نيز قرآن كريم پس از بيان مأموريت آن حضرت براي ايجاد وحدت در بين انسان ها و استقامت و پايداري در اين راه، مسئوليت برقراري عدالت در جامعه را به ايشان نسبت مي دهد و مي فرمايد: «قل آمنت بما انزل الله من كتاب و امرت لاعدل بينكم؛ (شوري.15) بگو ]اي پيامبر![ به هر كتابي كه خداوند نازل كرده، ايمان آورده ام و مأمورم در ميان شما به عدالت رفتار كنم.»
عدالت آرزوي ديرينه بشر است كه همواره در طول تاريخ در جستجوي آن بوده و اگر هرچه تلاش نموده، كمتر به آن رسيده، علتش جز اين نيست كه از اهداف بعثت انبياي الهي(ع) فاصله گرفته است و براستي كه امروزه تنها در سايه سار بعثت رسول اكرم(ص) و عمل به دستورات هدايت بخش قرآن و عترت- اين يادگاران جاويد پيامبر(ص)- است كه مي توان به قسط و عدل واقعي نايل گرديد.
3- پيراستن جان ها از پليدي ها
به حق، برانگيخته شدن پيامبري درس نخوانده و از ميان توده مردم برخاسته، (رسول امي) نعمت بسيار بزرگي از سوي پروردگار است كه سزاوار منت گذاري خداست؛ پيامبري كه موظف به تلاوت آيات روح افزاي الهي به منظور تطهير نفوس مردم از پليدي هاي شركت و عقايد باطل و خوي هاي پست حيواني و رشد و نمو آنان به اخلاق فاضله و تربيت در فضاي ملكات انساني مي باشد؛ چنان كه آن حضرت خود فرمود: «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق؛ (3) من مبعوث شدم تا اخلاق كريمانه را به اتمام و اكمال برسانم.»
قرآن كريم در يك آيه مي فرمايد: «هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم...؛ (جمعه.2) او (خدا) كسي است كه در ميان جمعيت درس نخوانده، رسولي از (جنس) خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنان را پاكيزه كند...»
و در آيه اي ديگر از آن جهت كه تنها مومنان، تحت تاثير آيات وحي راه طهارت و تزكيه نفس را مي پيمايند و به فضايل اخلاقي زينت مي يابند، منت گذاري خدا را متوجه مومنان مي داند و مي فرمايد: «لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم...؛ (آل عمران.164) خداوند بر مومنان منت نهاد هنگامي كه در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنها بخواند و آنها را پاك گرداند.»
بنابراين از اهداف مهم ديگري كه قرآن كريم براي مبعث رسول خاتم(ص) برشمرده، تزكيه و تربيت مردم براي به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاي متعالي انساني و در نتيجه تنظيم روابط نيك با خالق و مخلوق در جامعه اسلامي است.
4- آموزش قرآن و حكمت
قرآن مجيد در ادامه دو آيه فوق، هدف ديگر از بعثت رسول اكرم(ص) را پس از تلاوت آيات الهي و تزكيه و تربيت نفوس، تعليم كتاب و حكمت به مردم معرفي مي كند. و يعلمهم الكتاب و الحكمه .
چنان كه گفته اند، «كتاب» اشاره به قرآن و تعليمات آسماني آن دارد و «حكمت» اشاره به فلسفه و اسرار معارف قرآن و به فرموده علامه طباطبايي: «تعليم كتاب و حكمت شامل تمامي معارف اصولي و فروعي دين مي گردد.» (4)
اما اينكه در راستاي تبيين اهداف بعثت، در سه آيه از قرآن (همچون دو آيه مذكور) تزكيه قبل از تعليم كتاب و حكمت ذكر شده و در يك آيه، بعد از آنها بيان گرديده (بقره129.) نشان دهنده اين حقيقت است كه اين دو امر تاثير متقابل در يكديگر دارند و همان طور كه تربيت صحيح اخلاقي، زاييده علم حقيقي است، علم حقيقي هم نتيجه تربيت صحيح اخلاقي مي باشد.
بدين ترتيب، پيامبر اكرم(ص) از بين توده مردم به امر مقدس رسالت برانگيخته شد تا با تلاوت آيات الهي، مردمي را كه به صراحت «و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين» (آل عمران164.) در ضلات و گمراهي آشكار به سر مي بردند و گرفتار سيه روزي و بدبختي، جهل و ناداني و آلودگي هاي گوناگون معنوي بودند، به بركت تعليم كتاب و حكمت، تربيت نمايد و به سوي كمال انساني سوق دهد؛ چنان كه در مدت كوتاه رسالت خويش، انسان هاي بزرگي همچون علي(ع)، فاطمه(س)، سلمان، مقداد، ابوذر و مانند آنان را تربيت كرد و تحول عظيمي در جامعه آن روز حجاز ايجاد كرد و زمينه گسترش تعاليم حيات بخش و معارف هدايتگر دين خود را براي هميشه توسط اهل بيت(ع) خويش به سراسر دنيا فراهم ساخت.
5. عبادت و بندگي
اگر مقصود از آفرينش جن و انس به بيان آيه شريفه «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» (ذاريات56.)، عبادت پروردگار عالميان است، هدف نهايي از بعثت پيامبران الهي، به ويژه خاتم رسولان(ص) نيز جز رساندن بشر به جايگاه والاي عبوديت موحدانه و نجات او از پرستش طاغوت نخواهد بود:
«ولقد بعثنا في كل امه رسولا ان اعبدواالله و اجتنبوا الطاغوت؛ (نحل36.) ما در هر امتي رسولي فرستاديم كه خداي يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.»
اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد: «همانا خداوند، محمد(ص) را به حق مبعوث كرد تا مردم را از پرستش بندگان خدا ]نجات بخشد و با خود[ به سوي پرستش خدا ببرد.»(5)
چه اينكه پرستش خدا متوقف بر پذيرش توحيد و يكتايي پروردگار و ولايت او بر همه موجودات هستي است كه موجب خروج انسان از ظلمت شرك و كفر و ناداني و رذايل اخلاقي، و عروج به نور كمال انساني مي باشد؛ در حالي كه عبادت طاغوت (شيطان و هرچه در مقابل حق است) باعث سقوط آدمي به قعر ظلمات گمراهي و مايه گرفتاري در عذاب الهي است:
«خداوند ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آورده اند، آنها را از ظلمت ها به سوي نور بيرون مي برد؛ ]اما[ كساني كه كافر شدند، اولياي آنها طاغوت است كه آنها را از نور به سوي ظلمت ها بيرون مي برد. آنها اهل آتش اند و هميشه در آن خواهند بود.»
آري، به فرموده رهبر معظم انقلاب: «پيام مبعث را مي شود در قرآن در بخش هاي برجسته اي جستجو كرد... يكي پيام خروج از ظلمت و ورود به نور ]است[... انسان ها را از ظلمات جهل، ظلمات عادات زشت، خلقيات بد، فتنه هاي ميان افراد بشر، خرافاتي كه بر ذهن هاي انسان ها حاكم مي شود، پنجه مي اندازد و آنها را از راه مستقيم منحرف مي كند. از ظلمات ظلم و طغيان خارج مي كند و به نوري كه مقابل آن است، هدايت و دلالت مي كند(6) نوري كه در واقع همان حقيقت توحيد و عبوديت موحدانه است و همه ارزش ها و فضيلت ها در پرتو آن قرار مي گيرد و به عنوان ثمره والاي بعثت پيامبر(ص) يگانه راه رهايي انسان از اسارت شيطان و هواي نفس مي باشد.
6. اتمام حجت
رحمت واسعه خداوند اقتضا مي كند كه حكم عقل را به سبب بعثت رسولان خود به حكم نقل تأييد و تقويت كند و حجت و راهنماي باطني (عقل) را با حجت و راهنماي ظاهري (رسالت) همراه سازد و بدين ترتيب، راه سعادت و خوشبختي را فراروي بندگانش بگستراند كه:«انا هديناه السبيل اما شاكر او اما كفورا؛ (انسان. 3) ما راه را به انسان نشان داديم كه يا شكرگذار است و يا ناسپاس.»
و اين گونه است كه با برخورداري بشر از نعمت رسالت و هدايت، حجت الهي بر او تمام مي شود و جاي هيچ گونه عذر و بهانه اي براي مجرمان و گنهكاران باقي نمي ماند؛ چنان كه قرآن كريم مي فرمايد:«و ما كنا معذبين حتي نبعث رسولا؛ (اسراء. 51)
و ما هرگز ] شخص يا قومي را[ مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبري را مبعوث كرده باشيم.»
و حضرت علي(ع) درباره رسول خدا (ص) مي فرمايد:«گواهي مي دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده خداست. او را فرستاد تا فرمان خدا را اجرا كند و بر مردم حجت را تمام نمايد و آنها را در برابر اعمال ناروا بترساند.» (7)
و اين چنين است كه بشر امروزي نيز در برابر مظاهر فريبنده و جاذبه هاي دروغين دنيايي، به واسطه گرفتاري در غل و زنجير هوا و هوس معذور نخواهد بود و نسبت به قهر و انتقام الهي هيچ گونه حجت و دليلي نخواهد داشت.
سخن آخر
بعثت پيامبر اكرم (ص) به عنوان سر سلسله قافله انبيا (ص) عالي ترين موهبتي است كه پروردگار عالميان به بشر ارزاني داشته تا از رهاورد آن، جان ها از پليدي هاي شرك و گناه زدوده شود و با ترتيب نقوس درپرتو تعليم كتاب آسماني و اسرار و معارف ديني، قسط و عدل درجامعه انساني حكمفرما گردد و اختلافات كه سر منشأ جز جهل و ناداني و دنيا دوستي و خودخواهي ندارد، برطرف شود و آدمي به عروج بر فراز آسمان عبوديت و كمال نايل گردد و بدين ترتيب حجت بر همه افراد بشر از مؤمن وكافر تمام شود.
]مركز فرهنگ و معارف قرآني [

پانوشتها:
1- ر. ك. تفسير نمونه، ج3، ص25
2- ر. ك. تفسير الميزان، ج19، ص 171، تفسير نمونه، ج 23، ص .370
3- بحار الانوار، ج 76، ص .372
4-تفسير الميزان، ج 1، ص .330
5- الكافي شيخ كليني، ج 8، ص 386، ح .586
6-بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با مسئولين نظام به مناسبت مبعث پيامبر اكرم (ص)، .1376.9.7
7- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، ص 131، خطبه 38.

 



سياست در حكومت پيامبر(ص)

خليل جواهردهي
در مقاله حاضر نويسنده سياست هاي دولت اسلامي و پيامبر را بر پايه گزارش هاي قرآني بررسي و ارزيابي كرده و شيوه ها و اهداف حكومت ايشان را مورد كنكاش قرار داده است تا الگوي عيني و ملموس از آن به عنوان برترين شكل و شيوه اداره دولت ارائه دهد. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
نگاه قرآن به سياست هاي پيامبر
بهترين راه شناسايي سياست هاي پيامبر(ص) بازخواني آيات قرآني است. هرچند كه سيره اي كه تاريخ نويسان از آن گزارش مي كنند و يا سنت هايي كه فقيهان و دانشمندان حوزه پژوهش هاي قانوني از آن سخن به ميان مي آورند مي تواند يكي از راه هاي شناخت سياست هاي پيامبر(ص) باشد.اما بي گمان استوارترين و درست ترين گزارش رامي توان از قرآن به دست آورد. قرآن به عنوان كتاب راهنما و مانيفيستي است كه هستي شناسي و جهان بيني دولت اسلامي را تبيين مي كند و قواعد كلي و راهبردهاي آن را مشخص مي سازد.
قرآن گاه گزارش هايي را از وضعيت دولت اسلامي مدينه و چالش ها و مشكلات آن بيان داشته و روش ها و سازوكارهاي رهايي از آنرا تبين مي كند. دراين گزارش ها تنها به تحليل و تجزيه امور نمي پردازد بلكه به چگونگي برخوردها و سياست هاي پيامبر اشاره مي كند و با توجه به شناختي كه از وضعيت اوضاع و شرايط اجتماعي و سياسي و حتي فرهنگي جامعه به دست مي دهد توصيه هايي را پيشنهاد بلكه فرمان مي دهد تا اجرايي شود.
براين اساس گزارش ها و تحليل ها و تبيين ها و توصيه هاي قرآن صرفا توصيف پديده اي به نام دولت و حكومت اسلامي و بيان بينش هاي فلسفي و انديشه هاي سياسي و چگونگي كنش ها و واكنش هاي آن نيست بلكه درهمان حال به تجزيه و تحليل آن پرداخته و با بيان نمونه هاي عيني و ملموس، راهكارهايي را كه دولت اسلامي بايد اتخاذ كند به دقت تحليل و موشكافي مي كند. گاه مي شود كه قرآن كنش ها و واكنش هاي پيامبر را درباره رخدادهاي سياسي و اجتماعي به نقد علمي مي كشد و از او مي خواهد كه نسبت به برخي از واكنش هاي خويش تجديدنظر نمايد؛ زيرا ادامه سياست هاي خاصي ممكن است به تشديد بحران و يا ايجاد برخي از چالش ها و موانع تازه در برابر دولت اسلامي بينجامد. از اين رو خداوند در برخي از آيات به پيامبر هشدار مي دهد كه ادامه سياست هاي خاص مثلا برخورد با منافقان و دشمنان داخلي، ممكن است سوء استفاده ها را دامن زند و قدرت و اقتدار دولت اسلامي را به تحليل برد.
سياست و حكومت
بي گمان ميان سياست و حكومت رابطه تنگاتنگ و استواري برقرار است. سياست، بيانگر چگونگي اداره كشور و ملت از سوي حكومت هاست. حكومت ها به عنوان مجموعه اي از اشخاص و تشكيلات سياسي و اداري، براي اعمال قدرت، سياست هاي خاصي را در پيش مي گيرد و به مورد اجرا مي گذارند كه افزون بر ايجاد مشروعيت ثانوي و مقبوليت مردمي، اعمال قدرت را در راستاي اهداف، تحكيم و استواري مي بخشد. از اين رو سياست، مجموعه اي از روش هايي است كه هر حكومت و حاكميتي براي مديريت جامعه و كشور در پيش مي گيرد.
برنامه ها و تصميمات و شيوه هاي اداري و ارتباط داخلي و خارجي و تعيين مناصب و مديران درحوزه سياست ها معنا و مفهوم مي يابد. براين اساس همواره از سياست هاي خارجي و يا داخلي و شيوه ها و برنامه هاي دولت و حكومت سخن به ميان مي آيد.
در ادبيات سياسي، به اصول قواعد و شيوه هاي هر دولت و حكومت نسبت به روابط با دولت ها و ملت هاي بيروني و ديگر شهروندان جامعه جهاني سياست خارجي آن كشور گفته مي شود.
بنابراين ميان حكومت و سياست ارتباط تنگاتنگي است كه براي شناخت هر حكومتي، شناخت سياستهاي آن كشور مي تواند مهم و مفيد باشد. حكومت ها برپايه اهداف و ارزش ها و بينش و نگرشي خاص شكل مي گيرد كه مي تواند حكومت نژادي و ملي صرف باشد و يا حكومتي برپايه هاي ارزش هاي ملي و يا ديني و يا فرهنگي ايجاد شود. از اين رو بينش و نگرش و اهدافي كه يك جامعه و دولت را شكل مي بخشد مي تواند در اصول سياستهاي آن نيز تاثيرگذار و نقش آفرين باشد. دولتي كه برپايه اصول نژادپرستي شكل گرفته درتعامل با شهروندي كه بيرون از حوزه نژادي اكثريت باشد سياست ها تحقيري و مانند آن را درپيش مي گيرد تا گروه هاي نژادي اقليت به حاشيه رانده شده و در امور كشور به عنوان جامعه منفعل و غيرفعال درآيد و درهيچ امري دخالت نكرده و مشاركتي در حوزه سياست و عمل سياسي نداشته باشد و درعين حال در حوزه برخورد با ديگر كشورها نيز همين سياست را به شكلي ديگر بروز دهد.
حكومتي كه برپايه باورهاي مذهبي شكل گيرد ممكن است ديگر مذاهب را به حاشيه عمل سياسي براند و درحوزه سياست هاي خارجي رفتارهاي خويش را برپايه مذهب سامان دهد. انديشه جهاني و بينش انساني و باورهاي راستين مي تواند جامعه و دولت و سياستهاي خاص را پديد آورد كه در حوزه روابط بين الملل از نوعي برخوردهاي باز و انفتاحي بهره مند باشد و در سياست داخلي مانند افراد و شهروندان تفاوتي جز به ميزان مشاركت و حضور نگذارد.
بنابراين مي توان گفت كه ميان دولت ها و حكومت ها ازسويي و سياستهاي اتخاذ شده آنان از سوي ديگر با توجه به بينش و نگرش آنان تفاوت هاي ملموس و روشني است كه نمي توان آن را ناديده گرفت.
معناي حكومت
در كاربردهاي قرآني، حكومت از حكم به معناي منع براي اصلاح و يا از ظلم مي آيد (مفردات راغب اصفهاني ص 248 ذيل واژه حكم و نيز معجم مقاييس اللغه ج2ص91 ذيل همان واژه) از اين رو ابن منظور در كتاب لسان العرب (ج3ص270) حاكم را كسي مي داند كه از فساد و ظلمي منع مي كند و بازمي دارد. بنابراين دراصل اين واژه، معناي مبارزه و مخالفت با فساد و ظلم نهفته است و حكومت مي بايست در راستاي جلوگيري از ظلم و فساد و اصلاح جامعه حركت كند؛ زيرا پديدآمدن آن تنها براي اين مقصد و مقصود بوده است.
اين واژه در اصطلاح علوم سياسي روز به معناي فرايند اعمال سياستها و تصميمات از سوي مقامات رسمي در دستگاه سياسي است.
البته برخي ها حكومت را به معناي مجموعه مقامات رسمي مسئول براي اتخاذ تصميمات سياسي و برنامه ريزي و سياست گذاري دانسته اند. از آن جايي كه حاكميت به معناي اقتدار انحصاري است، هرگونه تصميمات و سياست هايي كه اين مسئولان اتخاذ مي كنند ضروري و لازم الاجرا است. (دايره المعارف تطبيقي علوم اجتماعي ج1ص232)
به هرحال حكومت چه به معناي فرايند تصميم گري باشد و مجموعه حاكمان تصميم گير، ارتباط نزديكي با سياست دارد. مجموعه اين افراد و انديشه هاي آنان است كه سياست را ويژگي خاصي مي باشد و آن را ديگر از حاكمان و حكومت ها بازمي شناسد.
برخي از سياستهاي قرآني حكومت پيامبر(ص)
در انديشه قرآني، حكومت به خودي خود داراي ارزش ذاتي نيست و دست يابي به آن از نظر قرآن رسيدن به يك چيز ناچيز است. (يوسف آيه 56 و 57) هركسي كه در قدرت و حكومت قرار گرفت مي بايست خود را در مقام آزمون و امتحان ببيند كه به سلامت از آن در آمدن بسيار دشوار است. (اعراف آيات 128و 129) تشكيل حكومت با همه شكنندگي و پديداري و سقوط آن در طول تاريخ (نور آيه55 و اعراف آيه128) براي داوري و حل اختلاف و مديريت جامعه امري پسنديده است و حتي به عنوان يكي از اهداف بعثت پيامبران از سوي خدا و قرآن مطرح شده است. (بقره آيه213)
يكي از سياست هائي كه پيامبران در دوران مختلف پيش گرفته بودند، تصحيح مركزيت قدرت و حاكميت جامعه با استفاده از راهكار اصلاح گري و هدايت مردم بوده است كه مي توان به نمونه هايي چون سياست موسي(ع) در برابر فرعون (اعراف آيه103 و نيز مؤمنون آيه45 و 46 و قصص آيه32) و سياست يوسف در دوره پادشاهي (سوره يوسف) اشاره كرد.
قرآن براي حاكمان، ويژگي هايي را بر مي شمارد كه مي توان آن را در جامعه برتر و نمونه مدينه يافت. از اين ويژگي ها مي توان به مطلب مورد نظر كه در اين نوشتار مورد توجه است نيز دست يافت. به اين معنا كه برخي از سياست هاي دولت پيامبر(ص) از اين راه شناسايي و بازخواني مي شود.
از جمله شرايط و ويژگي هايي كه قرآن براي حاكمان برمي شمارد، دوري از استبداد در امور حكومتي است كه در آيه159 سوره آل عمران به آن اشاره شده است. از ويژگي هاي ديگر دوري از ظلم و ستم (يوسف آيات 78و 79) احسان و نيكي به ملت (يوسف آيه56) عدالت پيشگي و دوري از هواپرستي و گرايش هاي نفساني (ص آيه26) بهره گيري از مشورت مردم و استفاده از انديشه هاي ايشان در مديريت جامعه (آل عمران آيه159) مشاوره با نخبگان و انديشمندان حوزه هاي مختلف علمي و عملي و كارشناسان هر رشته و علم (نمل آيه32) اجراي قاطع تصميمات و برنامه ها و سياست و عدم تعلل و سستي در اجراي مصوبات (آل عمران آيه159) است.
اين ويژگي ها افزون بر ويژگي هاي فردي چون ايمان به خدا و معاد و حسابرسي (نساء آيه 141 و 144) و مائده آيه55 و يوسف آيه56و 57)، در پيش گرفتن تقواي الهي در همه حوزه هاي عملي و علمي (اعراف آيه128 و يوسف آيه 56و 57)، برخورداري از توانايي علمي (بقره آيه 246و 247 و نيز يوسف آيه55) و توانايي جسمي (بقره آيه246و 147)، انجام كارهاي نيك و پسنديده عقلي و عقلايي و شرعي (نور آيه55) مي تواند سياست هاي هيئت حاكمه را به گونه اي تثبيت نمايد كه جز صلاح و اصلاح جامعه و مردم و دوري از فساد را به دنبال نداشته باشد.
سياستهاي مالي دولت اسلامي
سياست مالي دولت اسلامي پيامبر(ص) چنان كه قرآن گزارش مي كند، جز گردآوري و هزينه كرد آن در راه مصالح عمومي و فقرزدايي نبوده است. (توبه آيه60 و 103)
پيامبر (ص) با در اختيار گرفتن زكات و ديگر صدقات و درآمدهاي مالي چون انفال و في (حشر آيه7) سياست هاي خويش را به گونه اي طراحي كرد تا منابع ثروت و توليد به درستي توزيع شود و تنها در دستان شماري معدود از سرمايه داران باقي نماند. در حقيقت سياست هاي كلان مالي دولت پيامبر(ص) بر پايه فرمان الهي بر گردش آزاد سرمايه در ميان شهروندان و ملت بوده است به گونه اي كه تنها در دست گروهي ثروتمند باقي نمانده و در ميان آنان به گردش درنيايد. (حشر آيه7)
از آن جايي كه در بينش و نگرش قرآني، فقر فرهنگي مايه ترويج و پايداري حكومت هاي استبدادي است (زخرف آيه54) اين كتاب آسماني سياست هاي فرهنگي جامعه را به گونه اي طراحي مي كند تا همگان نه تنها با قوانين (در اصطلاح قرآني، كتاب) آشنا شوند بلكه با آموزش و تعليم و تزكيه (كه همان آموزش و پرورش واقعي است) به گونه اي شهروندان را آگاه و خود ساخته كه با حكومت و حاكمان استبدادي و استبدادگر همكاري نكرده و حتي با آنان به مقابله برخيزند. (سوره جمعه آيه 2)
از نظر قرآن همچنان كه نپذيرفتن ربوبيت و حاكميت خدا و پيامبر(ص) زمينه ساز ايجاد نظام استبدادي است، (هود آيه 53 تا 59) پذيرش حكومت و ربوبيت خدا كه به شكل عبوديت و ولايت تجلي مي كند زمينه هاي هرگونه استبداد حكومتي را برمي چيند. از اين رو سياست هاي فرهنگي دولت پيامبر(ص) بر اين پايه تنظيم شده بود كه مردم به ربوبيت و عبوديت خداوند ايمان آورند و از عبوديت و ربوبيت ديگراني چون خودشان رهايي يابند.
ظلم ستيزي پيامبر
سياست دولت پيامبر(ص) در جهت ظلم ستيزي و كفرستيزي بوده است، چنان كه همين سياست از سوي خداوند كه از سوي ذوالقرنين اجرا شده بود مورد تاييد قرار گرفته است (كهف آيه 83 تا 88)
آن حضرت در سياست داخلي وخارجي خويش حمايت از محرومان و مظلومان (همان آيات) را در پيش گرفت. ايجاد مرابطه و مراكز نگهباني مرزي براي دفاع از جغرافياي سياسي كشور و ممانعت متجاوزين از تعدي به مرزها و يا حقوق مردم (همان)، حفظ امنيت شهروندان و مرزها (همان) از سياست هاي پيامبر بود كه به پيروي از ديگر حاكمان برگزيده خدا از سوي پيامبر به مردم اجرا گذاشته شده است.
پيامبر(ص) براي امنيت مرزها و مقابله با تجاوزات، از سياست آمادگي كامل نظامي استفاده مي كرد و به حكم «اعدوالهم ما استطعتم من قوه»؛ همه ابزارهاي نظامي و دفاعي را فراهم آورده و به آموزش عده و نفرات پرداخت بهره گيري از ابزارهاي جنگي متعارف و توليد آن همانند كاري كه حضرت سليمان(ع) با به كارگيري جنيان و ديگر جانوران و موجودات انجام داد در دولت پيامبر(ص) نيز از سياست هاي ثابت و راهبردهاي دايمي شمرده مي شده است. از اين رو ساخت منجنيق با بهره گيري از فن آوري ارتش مقتدر ايراني مورد توجه قرار گرفت و در جنگ طائف به كار رفت.
اهداف دولت پيامبر
سياست هاي دولت پيامبر(ص) در راستاي دست يابي به اهداف بسياري بوده كه در برخي ازآيات به آن ها اشاره شده است. از جمله اين اهداف مي توان به حاكميت دين و دستورها و آموزه هاي وحياني در جامعه (نور آيه 55)، ايجاد امنيت اجتماعي (همان)، گردش و توزيع منابع توليد و ثروت از راه هاي مختلف مانند گردآوري زكات (حج آيه 41)، ايجاد زمينه ها و بسترهاي مناسب براي رشد و تعالي همه افراد جامعه از طريق جامعه پذيري و امر به معروف و نهي از منكر (حج آيه 41)، حكومت و حاكميت دادن به مومنان و اجراي شعاير اسلامي به طور علني و آزاد (همان)، شرك ستيزي و نمادهاي كفر و نابهنجاري هاي برخاسته از آن (نور آيه 55) و فراهم آوري آسايش و رفاه و اصلاح جامعه و حفظ كشاورزي و نسل هاي بشري (بقره آيه 205) اشاره كرد.
وظايف دولت پيامبر(ص)
دولت پيامبر بر پايه آموزه هاي قرآني، براي خود وظايفي را مشخص كرده بود.
مسئوليت پذيري نسبت به اعمال زيردستان (طه آيه 43 تا 47) نظارت بر كارگزاران و بازديد و مراقبت دايمي ازنيروهاي تحت فرمان (نمل آيه 20) اطلاع رساني درست و به هنگام مسايل روز جامعه و مقابله با شايعات و شايعه پراكني ها (نساء آيه 83)، برقراري امنيت، دفاع از جان و مال و عرض مردم (بقره آيه 246 تا 251 و يوسف آيه 99 تا 101) ايجاد و حفظ امنيت راه هاي ترابري و كاروان هاي بازرگاني در جهت افزايش داد و ستد و رفاه اقتصادي (يوسف آيات 72 و 73) تدبير امور اقتصادي (نساء آيه 53) و اهتمام به برنامه ريزي و محاسبه و پيش بيني اوضاع اقتصادي و شرايط آن براي مقابله با بحران هاي احتمالي (يوسف آيات 47 و 48) مهار توليد و توزيع ارزاق در شرايط بحراني (همان) توجه به وضع اقتصادي مردم و نظارت دايم بر آن براي جلوگيري از فقر و فاقه (نساء آيه 53)
حفظ نيروي انساني و اصلاح جامعه با اهتمام به مسايل نسل ها (بقره آيه 205) گردآوري و تقسيم ثروت و منابع آن (توبه آيه 60) رعايت حقوق كارمندان دولت (همان) و هم چنين رعايت حق در امور دولتي و داوري در ميان مردم به ويژه در بخش قضايي (ص آيه 26) پرهيز از مجازات بي گناهان (يوسف آيات 78 و 79) مبارزه با هرگونه ظلم و ستم و مبارزه با عوامل بي ارزش ساختن قوانين و مقررات اجتماعي و حقوقي و مدني از سوي افراد (كهف آيات 87 و 88) و در سياست خارجي كمك به مستضعفان براي رهايي از ظلم و ستم حكومت هاي بيدادگر (نساء آيه 75) بخش ديگري از وظايف دولت اسلامي پيامبر(ص) بود كه به مورد اجرا درآمد.
در حوزه هاي آموزشي و قضايي و سياست خارجي و حقوق مدني و اجتماعي و حتي حقوق بشر قرآن سياست ها و برنامه هاي خاصي را تعريف كرده است كه مي توان آن را از آيات مختلف قرآني به دست آورد.
سياست پيامبر در تصميم گيري ها
سياست پيامبر در تصميم گيري هايشان اين گونه بود كه جميع جهات را در نظر گرفته و سپس تصميمي متناسب با مصلحت اسلام و در جهت اهداف خويش، اتخاذ مي كردند. پيامبر هرگز حاضر نبود از هر وسيله اي براي پيشبرد اهداف خويش و احياناً كسب محبوبيت در بين مردم استفاده نمايد. مثلا وقتي ابراهيم فرزند ايشان در سال 10 هجري درگذشت، خورشيد ساعتي از روز گرفت و مردم گفتند از جهت فوت ابراهيم است اما پيامبر فرمودند خورشيد و ماه دو نشانه از نشانه هاي خدايند و براي مرگ يا زندگي كسي نمي گيرند.
پيامبر همواره در تصميم گيري ها، جايگاه ارزشها را حفظ مي نمود و اين ارزشها را هم از قرآن الهام مي گرفت. مثلا باتوجه به اهتمام بسيار زياد قرآن و اسلام به علم آموزي و كسب معرفت، پيامبر در غزوه بدر خطاب به اسيران دشمن اعلام نمود: هر اسيري كه يك نفر مسلمان را سواد بياموزد آزاد خواهد شد. يعني جايگاه و ارزش علم آموزي در نزد پيامبر آنقدر بالاست كه حاضر است به خاطر آن، اسيران دشمن را (كه پرواضح است از آنان مي توان بهترين بهره برداري سياسي، نظامي يا اقتصادي و... نمود) آزاد نمايد.
پيامبر هميشه در كارهاي سياسي با قدرت عمل مي كردند و همچنين به كارهاي فرهنگي نيز اهتمام ويژه اي داشتند و آنها را در سرلوحه برنامه هاي خود قرار مي دادند. مثلا وقتي به بيعت عقبه اول (با ماهيتي فرهنگي) و بيعت عقبه دوم (با ماهيتي سياسي) كه ميان پيامبر و انصار مدينه (البته قبل از هجرت) منعقد گرديد مي نگريم، دو نكته مهم را در مي يابيم:
1. پيامبر اقدام فرهنگي را بر سياسي مقدم مي شمارد.
2. در كارهاي سياسي با قاطعيت و قدرت عمل مي كند از اينرو در بيعت عقبه دوم صراحتاً به انصار فرمودند: بايد همان گونه كه از زنان و فرزندان و خود دفاع مي كنيد از من نيز دفاع كنيد.
نمونه ديگر حكمت و سياست پيامبر در تصميم گيريها در جريان تقسيم غنائم غزوه حنين و دلخوري انصار به سال هشتم هجري جلوه گر شد. پيامبر چون خواست دل افراد تازه مسلمان را به دست آورده و احياناً برخي را تشويق به مسلمان شدن كند، غنائم جنگ را فقط بين سران قريش و برخي از مشركين كه ايشان را ياري داده بودند، تقسيم نمود. لذا انصار دلگير شدند. (اين نشان دهنده جايگاه بالاي اسلام آوردن نزد پيامبر است.) اما درايت پيامبر در نحوه دلجويي از انصار جالب است. ايشان انصار را جمع مي كند و سپس مي فرمايد: من شما را از فقر و گمراهي نجات دادم و دلهايتان را به هم نزديك كردم. سپس فرمودند: اي گروه انصار چرا به من پاسخ نمي دهيد؟ انصار گفتند: بر ما منت نهادي. پيامبر فرمود: شما هم مي توانيد بگوييد، ما شما را پناه داديم و ياريتان كرديم و... (واضح است كه وقتي پيامبر خدا اين گونه صحبت كند، مخاطب خود به خود راضي و حتي شرمنده مي گردد). سپس پيامبر فرمودند: من مال و منال دنيا را به ديگران بخشيدم ولي خودم را براي شما گذاشتم و سپس آنها را دعا كرد. اينجا بود كه اشك از چشمان انصار جاري شد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14