(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 7 مرداد 1387 - 25 رجب 1429 - 28جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189144
 

عدم منافات جامعه توحيدي با نظم
مصيبت تسجيل شدن پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 8

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




عدم منافات جامعه توحيدي با نظم

اينها كه به صورت منافقين پيش آمدند و در ميدان مسلمين واقع شده اند و مي خواهند كارشكني كنند براي اسلام و مسلمين، بايد هر چه از آنها پيدا كردند، هر پرونده اي كه از اينها پيدا كردند اين را نشان بدهند تا معلوم بشود كه اينها جزو منافقين اند. و با آنها مبارزه كنند، تا معلوم شود، خوب با يك كاسبي كه خيلي هم آثار سجده در جبينش هست، يا يك نويسنده اي كه از اول كه وارد مي شود «بسم اللّه الرحمن الرحيم» در كلامش مي نويسد و بعد هم از «جمهوري اسلامي» شروع مي كند] ستايش [كردن و ]تمجيد [كردن، تعريف كردن. لكن از زير لطمه بر اسلام وارد مي شود. با اين نمي شود الآن كاري كرد. هر كاري بخواهيد بكنيد مي گويند او يك مسلمان است؛ يك آدم حسابي است. نمي شود، اين تا افشاء نشود. تا مشتش باز نشود توي مردم. اين مقدس مآبي كه هر روز مي رود پشت سر فلان آقا نماز مي خواند و گاهي هم سهم امام مي دهد براي اغفال آن آقا، لكن در واقع مخالف با اين رژيم است و مي خواهد بزند اين رژيم را و از هم بشكند، مشكل است با او معارضه كردن. اين را جز افشاگري الآن جور ديگر راه نداريم. راه اين است كه مطالب اينها و خيانتهاي اينها را هر كس پيدا كرد اين را بگويد كه اين طور شد. البته اعراض مسلمين محترم است و كسي حق ندارد كه همينطور بيخودي هر كس هر طوري دلش بخواهد، با هر كس دشمن است بگويد اين ساواكي است،
نمي دانم اين ]وابسته [ است. اعراض مردم محترم است. مگر اينكه معلوم بشود كه اين ع رض اسلام را مي خواهد ببرد. آن وقت ديگر محترم نيست.(494)
23.9.58
سوء استفاده گروهكها از مفهوم جامعه توحيدي
يك اشخاصي كه مي خواهند اوضاع ايران آرامش نباشد در آن، اينها در بين ارتشيها، ژاندارمريها و شهربانيها رفتند و مي گويند كه ما اين مراتب سلسله را نبايد قبول كنيم. يك كلمه غلطي را توي مغز اينها فرو كردند كه جامعه توحيدي. نمي دانند هم جامعه توحيدي اصلاً معنايش چيست. اگر يك معناي صحيحي هم داشته باشد، اينها
نمي دانند. اينها خيال كردند كه جامعه توحيدي معنايش اين است كه اصلاً ارتشي تو كار نباشد. همه شان يا سرباز باشند يا همه شان سپهبد باشند. اين معنايش اين است كه ما ارتش نداشته باشيم. اين چيزي كه قدرت كشور ما بايد باشد و بازوي تواناي كشور باشد كه ارتش است، و همين طور ژاندارمري و ساير قواي انتظامي. اين چپگراهايي كه به اسلام خودشان را بستند، الآن گرفتاري ما به اين اشخاصي هست كه با اسم اسلام دارند مقاصد ديگران را ترويج مي كنند. يكيش همين است كه مي روند در سربازخانه ها و در بين ارتش، و بعضيشان هم شايد از همان ريشه هاي سابق باشد كه دانسته مي خواهند نگذارند كه ارتش قوت بگيرد. قدرت ارتش را مي خواهند از دست بگيرند و فلج كنند ارتش را. مي گويند كه نه، بايد شماها افسر باشيد و نه ما هم درجه دار، و بايد
يك مسئله توحيدي پيش بيايد. مسئله توحيدي معنايش اين است همه مان سپهبد باشيم يا همه مان سرباز، هيچ كس از هيچ كس اطاعت نكند.
اين جز اين است كه اصل ارتش را به هم بزند؟ يعني ارتش ما نمي خواهيم؟ اين معنايش اين است كه اصلاً ايران ارتش نمي خواهد. ايران ژاندارمري هم نمي خواهد. ايران شهرباني هم نمي خواهد. ايران دولت هم نمي خواهد. اصلاً جامعه توحيدي. اينها اصلاً نمي فهمند، اگر يك جامعه، توحيدي باشد معنايش چيست. جامعه توحيدي معنايش اين است كه در عين حالي كه - فرض كنيد - سرلشكر هست و ديگران بايد از سرلشكر اطاعت بكنند و در عين حالي كه سپهبد - فرض كنيد اگر باشد - هست و در عين حالي كه حكومت هست، همه اينها يك فكر داشته باشند. جامعه توحيدي معنايش اين است كه همه اينها به خدا فكر كنند؛ توجه به خدا داشته باشند نه هرج و مرج باشد. جامعه توحيدي اصل قابل وجود به آن معنا كه مي گويند نيست. جامعه توحيدي به آن معنا كه مي گويند خوب، همه رعيت باشند، ما ديگر نساج نمي خواهيم، ما ديگر فرض كنيد كه آن كسي كه آهنگر نمي خواهيم، اين توحيدي نمي شود. يكي زحمتش زياد است. يكي زحمتش كم است. جامعه توحيدي در حيوانات هم كم است. در بعضي حيوانات يا اكثر حيوانات جامعه توحيدي است. يعني اينكه ديگر در حيوانات يك بالا و پايين نيست، الّا در بعضي شان. در مثل موريانه. آنها هم تمدن دارند و مي گويند تمدنشان هم اسبق است از انسان. يا در مثلاً زنبور، زنبور نحل - يعني زنبور عسل - آنها هم بالا و پايين دارند. اگر بنا باشد كه به آن معنا كه شما مي گوييد جامعه توحيدي، معنايش اين است كه تفاوت مابين افراد نباشد. شما در غير حيواناتي كه آن هم حيواناتي كه تمدن ندارند، در غير حيوانات، در كجاي عالم پيدا مي كنيد كه تفاوت نباشد، يعني همه ما يا مهندس باشيم يا هيچ درس نخوانيم. همه كشور ما يا همه شان بايد مهندس باشند. خوب، همه مهندس، ما كشاورز نمي خواهيم؟
همه كشاورز، ما كارگر نمي خواهيم؟ همه كارگر، ما كارفرما
نمي خواهيم؟ اصلاً قابل ذكر است اين؟
يك كلمه جامعه توحيدي به گوششان خورده است، معنايش را نفهميدند. يا آنهايي كه در كار هستند و در كمين هستند كه مي خواهند اين كشور را به هم بزنند، و مي خواهند باز ما را تحت سيطره امريكا و امثال امريكا قرار بدهند. آنها افتاده اند توي اينها. جامعه توحيدي! از آنها بپرسيد جامعه توحيدي مقصودتان چيست؟ مقصود اين است كه ما درجه دار و افسر و سرباز نمي خواهيم! همه مان سرباز، اطاعت نمي خواهيم. وقتي كه يك كسي فرمان بدهد هيچ كس نبايد از او اطاعت كند. يا همه فرمان بده فرمانبر نداشته باشيم. يا همه فرمانبر، فرمانده نداشته باشيم. اين كشور مي شود؟ اين مملكت مي شود؟ اين خيانت به ارتش نيست؟ اين خيانت به اسلام نيست؟ اينها را به گوششان خواندند و يك شوراهايي درست كردند غلطي و به گوش اينها خواندند. مي آيند در آنجا، درجه هاي خودشان را مي كنند مي دهند به افسر. مي گويند تو درجه بده. اين جز اين است كه يك مملكتي را به فساد بكشد. ما در اين مملكت يك كاسب نمي خواهيم؟ تاجر نمي خواهيم؟ فرش فروش نمي خواهيم؟ يك مملكت ما همه اش بايد يكسان، و به قول آنها جامعه توحيدي كه آنها مي فهمند، جامعه توحيدي باشد كه همه يك جور باشند. محصل ديگر نمي خواهيم براي اينكه اگر محصل رفت تحصيل كرد، خوب فرق مي كند با ديگران. توحيدي نيست كه اين، يكي بالاتر، يكي پايين تر. آن كسي كه با فكرش مثلاً يك كار بزرگي انجام مي دهد، اين با آن رعيتي كه با عملش يك جريب زمين را درست مي كند، اينها در يك جامعه هاي عالم يك جور هستند اينها؟ در جامعه هاي دنيا، آن كسي كه طياره را درست مي كند با آن كسي كه چاه مي كند براي آب، اينها يك جورند در دنيا؟ جامعه توحيدي نيست اين كه. آن يك كار ديگر مي كند، اين يك كار ديگر مي كند. آن يك جور ديگر زندگي مي كند، اين يك جور ديگر.
اينها چي مي گويند؟ كجاي دنيا جامعه توحيدي هست كه اينجا باشد؟ در شوروي ديگر رؤسا و مرئوسين نيستند؟ كرملين حكم نمي كند براي همه كشور خودش. سردارهاي آنجا حكم نمي كنند. صاحب منصبهاي آنها، همه اينها از زير بارشان در مي روند، درجه هاشان مي كنند كه جامعه توحيدي نيست. چين هم كه همين طور است. كجاي دنيا هست كه سرباز همه باشند؛ هيچ صاحب منصب نداشته باشند. يا همه صاحب منصب به يك درجه باشند. اين چه غلطي است كه در فكر اينها رفته. خيانت است اين به اسلام. خيانت است اين به كشور. خيانت است اين به ارتش. ارتش بايد باشد با همان قدرتي كه بايد باشد. البته همه به يك فكر بايد باشند. جامعه توحيدي اين است. تمام ملت ايران بايد يك فكر كنند و آن اين است كه خودشان را از زير بار اجنبي نجات بدهند، و خودشان اداره كنند ملت خودشان را، مملكت خودشان را. جامعه توحيدي آن بود كه در اين نهضتي كه پيروز شديد شما، آن بود كه در اين نهضت پيروز شديد. يعني همه آمدند با هم به طور وحدت كلمه، وحدت فكر. نه معناي جامعه توحيدي اين است كه هرج و مرج بشود. و نه دولتي باشد و نه ملتي باشد، و نه مديري باشد و نه اداره اي باشد و نه مهندسي باشد، نه چيزي. اين يك مسئله اي است كه اصلاً خطرناك است براي مملكت ما.(495)
4.10.58
عدم منافات نظام توحيدي با نظم
در ارتش مي رويد مي بينيد كه شوراها درست كردند و يك ارتش توحيدي، ارتش توحيدي، آن هم توحيد اصلاً نمي داند مردكه يعني چه. يك كسي، يك كمونيستي آمده بيخ گوشش اين را گفته، ترويج كرده. ارتش توحيدي يعني ديگر يك ارتشي كه هيچ نظام نداشته باشد. هيچ نظمي نداشته باشد. هيچ بالا و پايين نداشته باشد. اين معنايش اين است كه ارتش نمي خواهيم. مسئله نظام توحيدي معنايش اين است كه همه شان دنبال حكم خدا باشند. همه توجه به خدا داشته باشند. هر كس هر كاري مي كند براي خدا بكند. اين نظام توحيدي است. يعني همه يكي است. جوش خوردند به هم. آن نظامي كه اين براي خودش مي كشد و آن براي خودش مي كشد. و اين به آن فحش مي دهد، و آن به او بد مي گويد، اين نظام توحيدي نيست. آن نظامي كه پايين از بالا اطاعت نمي كند، بالا به پايين ظلم مي كند، اين توحيدي نيست، اين نظام شيطاني است نه نظام الهي. نظام الهي بايد همه جهاتش محفوظ باشد، لكن همه متوجه به خدا. ارتشش پايين از بالا خدمت بكند، اطاعت بكند. بالا به پايين محبت بكند و ظلم نكند و همه براي خدا باشد. كشاورزش براي خدا مشغول كشاورزي باشد، كاسبش براي خدا مشغول كسب باشد، دانشگاهش براي خدا مشغول كار باشد. اين نظام توحيدي است. معني نظام توحيدي اين نيست كه هيچ چيز] نباشد و[ هرج و مرج است. درجه دار اطاعت از افسر نكند و سرباز هم اطاعت از درجه دار و از افسر نكند. و شهرباني هم هرج و مرج باشد. از رئيس شهرباني اش هيچ كس اطاعت نكند. و ژاندارمري هم همين طور و از دولت هم هيچ اطاعت نكند. يك مملكت وحشي اي، الآن اسم يك مملكت وحشي دارند به ما مي گذارند. آخر به داد اين مملكت برسيد اي جوانها! اي متوجهين! اي اشخاصي كه براي ديانت مي خواهيد كار بكنيد و شما را منحرف مي كنند به راه ديگر! مع ذلك به شما توصيه مي كنم كه حفظ كنيد وحدت خودتان را، و به شما مژده مي دهم كه مع ذلك پيروز هستيد. اين خرابكارها به جهنم مي روند و شما جوانهاي عزيز راهتان راه خداست.(496)
15.10.58
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
449- سخنراني در جمع كاركنان كميته هاي امداد و مركز
549- سخنراني در جمع كارگزاران مسجد قبا و دانشجويان مريوان
649- سخنراني در جمع انجمن اسلامي كاركنان وزارت صنايع

 



مصيبت تسجيل شدن پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 8

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه بهائيان علي رغم اينكه پاي سفره ملت ايران نشسته بودند، آرزويشان پيروزي صدام بود و يا درآمدهايشان را به شهر عكا در اسرائيل مي فرستادند. در طول سال هاي دفاع مقدس، بهائيان از فرصت استفاده كرده و به دستور صهيونيست ها به خريداري زمين مشغول بودند. ادامه ماجرا را با هم مي خوانيم:
هدف نخست آنها اين بود كه بنيأ اقتصادي ضعيف شده بهائيان را دوباره فربه سازند؛ زيرا در رهگذر انقلاب، آنها از بسياري رانت ها محروم شده بودند و در روي ديگر سكه آنها مي خواستند شيوأ صهيونيست ها در فلسطين را به اجرا درآورند. يعني همان طور كه در جريان جنگ جهاني دوم عده اي دلال كليمي، اقدام به خريد زمين و ملك از اهالي فلسطين مي كردند تا جاي پايي در اين سرزمين داشته باشند، از بيت العدل هم درست همين دستور صادر شده بود. بدين ترتيب فرقه بهائيت صاحب صدها خانه مخفي هم مي شد تا در صورت نياز از آنها استفاده شود.
بله در آن روزهايي كه مردم ايران براي حفظ آب و خاك و آيين خويش از جان مايه گذاشته بودند تا دشمن را از خانه برانند و تنها به فكر دفع خصم بودند. بهائيان خوشحال بودند كه به خاطر جنگ شهرها، ملك ارزان شده و مي توان با قيمتي نازل آنها را خريد! حتي آرزو مي كردند بمباران شهرهاي ايران توسط نيروي هوايي عراق و پرتاب موشك توسط آنها با شدت بيشتري دنبال شود، تا دوباره به قول خودشان توي سر ملك بخورد.
در تابستان سال 0613 به تهران آمدم تا به اتفاق دو برادرم تعطيلات را در خانه دايي بگذرانم. در آن روزها، گروه رجوي وارد فاز نظامي شده بود به ياد دارم هنگامي كه شهيد بهشتي و يارانش با انفجار بمب در محل حزب جمهوري اسلامي توسط عوامل گروهك رجوي به شهادت رسيدند، بهايي ها مجلس عيش و عشرت بر پا كردند و جمال مبارك را شكر كردند؛ زيرا مي پنداشتند ديگر كار انقلاب تمام است. به ياد دارم در آن روزها بهايي ها به هم تبريك مي گفتند.
موج ترورها همچنان ادامه داشت حتي زماني كه ترور آيت ا لله خامنه اي نافرجام ماند، بهايي ها خيلي ناراحت شدند و در مجالس خود به طعنه مي گفتند: «اي قضاي كم بركت!» و ادامه مي دادند: «كافي بود اين پسره، ضبط صوتش را كمي جلوتر مي گذاشت، آن وقت كار تمام بود. »
شادي آنها زماني كامل شد كه خبر شهادت رئيس جمهور رجايي و نخست وزيرش باهنر از رسانه ها پخش شد. بسياري از آنها مي رقصيدند و مي گفتند: ديديد وعده هاي جمال مبارك بالأخره محقق شد؟!
آنها كه پس از شكست كودتاي نوژه (همدان) بسيار غصه خورده بودند، امروز سقوط نظام اسلامي را صددرصد مي دانستند و مي گفتند: «ديگر كار تمام است، اين رژيم نمي تواند كمر راست كند. »
در همان تابستان سال 0613 من عمليات هاي مسلحانأ افراد رجوي در خيابان هاي تهران را به چشم ديدم، اينكه هر يك با چوب و چماق و چاقو رژه مي رفتند و به جان افراد ريش دار مي افتادند و آنها را تا سر حد مرگ كتك مي زدند.
در همان ايام تصادفي كردم كه منجر به بستري شدن من در بيمارستان شد. اين حادثه باعث شد تا دوباره به زادگاهم باز گردم آن هم به اين صورت كه در قسمت عقب اتوبوس (بوفه) تختي براي من فراهم كردند تا با پاي شكسته به همدان بروم.
در اين ايام روزگار بدي داشتم؛ زيرا بايد به كمك يك نفر از طبقه سوم به حياط بيايم. استخوان شكسته پايم هنوز درد مي كرد و من براي ساده ترين حركات بايد متحمل درد مي شدم.
كم كم درد پايم آرام تر مي شد تا اينكه بالأخره همزمان با باز كردن گچ پايم، توانستم به خوبي راه بروم. بعد هم در دكه اي كه با دايي پدرم به صورت مشاركتي خريده بودم، مشغول به كار شدم و چون اين دكه در برابر يك درمانگاه قرار داشت، فروش زيادي داشتم. چندي بعد يعني در سال 1631 نيز بالأخره پدرم خانه اي نيمه ساخت را در محله صددستگاه خريد و به كمك اقوامش آن را تمام كرد و ما صاحب خانه شديم.
مصيبت تسجيل شدن
كم كم سن و سالم به زمان تسجيل شدن نزديك مي شد. قضيه از اين قرار بود كه پس از حضور در كلاس هاي اخلاق و مطالعه اجباري كتاب هايي كه در اختيار ما قرار مي دادند، اعضاي فرقه بهائيت نامه اي دريافت مي كنند كه چون فرزند شما به سن تسجيل شدن رسيده بايد در امتحان شركت كند پس از قبولي رسماً به عنوان بهايي شناخته مي شود.
حالا چنين نامه اي به دست پدر و مادرم رسيده بود و من بايد براي امتحان تسجيل آماده مي شدم در حالي كه بهائيت از نظر من يعني؛ حضور در كلاس هاي زندان مانند، اخلاق، دعا به درگاه جمال مبارك، مطالعه كتاب هايي كه پر از جملات قلمبه و سلمبه و بي معني و. . .
طبيعي بود كه در چنين شرايطي من اصلاً آمادگي تسجيل شدن را نداشتم، چه رسد به اينكه امتحان بدهم و بعد رسماً اعلام كنم با رضايت و طيب خاطر و اطلاع كامل پي به حقانيت بهائيت برده ام و مي خواهم بهايي شوم تا نام من به عنوان يكي از اعضاي جديد فرقه بهايي به بيت العدل در اسرائيل فرستاده و ثبت شود!!
تسجيل شدن در واقع يك نوع تظاهر به آزادي انتخاب است؛ چون هيچ جواني كه در خانواده بهايي رشد كرده، جرأت ندارد بگويد من نمي خواهم بهايي بشوم. پس اين جريان فقط فرماليته و به قول معروف فقط براي خالي نبودن عريضه است، وگرنه هر جوان بهايي مي داند كه در صورت سرپيچي از اين دستور به طور كامل بايكوت و از همه رانده مي شود و اين فشار آنقدر ادامه پيدا مي كند تا جوان بالأخره سر تعظيم فرود بياورد و من معتقدم اعمال اين شيوه درست شبيه شيوه هايي است كه گوبلز وزير تبليغات هيتلر دنبال مي كرد.
مثلاً گوبلز اگر به فيلمسازي مي گفت: پيشوا فيلم شما را ديده و از شما سراغ گرفته است. اين به اين معني بود كه شما بايد يك فيلم در ستايش پيشوا بسازي و از خيل سينماگران آلماني در آن روزگار تنها فريتس لانگ بود كه با رها كردن خانه و كاشانه اش و حتي مراجعه نكردن به بانك، با دست خالي از آلمان فرار كرد؛ زيرا مراجعه به بانك، مأموران هيتلر را مشكوك مي ساخت كه نكند او قصد فرار دارد و مي خواهد با اين پول از آلمان خارج شود.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14