(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 6 مرداد 1387 - 24 رجب 1429 - 27جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189143
 

صفات منافقان از زبان امام(ره)
بهائيان در آرزوي پيروزي صدام! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 7

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




صفات منافقان از زبان امام(ره)

مردم كرد ما، كردستان عزيز ما، جوانهاي كرد ما، اين ميزان در دستشان باشد كه منافق را از غيرمنافق بشناسند. آنهايي كه اظهار اسلام مي كنند و مسلمين را به آتش مي كشند، آنهايي كه اظهار اسلام مي كنند و مردم را به زحمت مي اندازند، مردم را به مضيقه مي اندازند، آنهايي كه اظهار اسلام مي كنند و بيمارستان را آتش مي زنند و مجروحها را سر مي برند، اينها را بشناسيد، اينها مسلم نيستند، اينها منافق هستند، اينها اظهار اسلام امروز مي كنند براي اغفال شما؛ اغفال نشويد! توجه بكنيد كه اينها چه مردمي هستند.
آنهايي كه در مقابل حكومت طاغوت كه جمهوري اسلام به همت مسلمين برپا شد، و ]اينها[ رأي ندادند بر جمهوري اسلام و همان طاغوت را خواستند، رأي به جمهوري اسلامي ندادن يعني ما طاغوت مي خواهيم، اينها منافق هستند، اينها مسلم نيستند، مسلم بايد به جمهوري اسلام رأي بدهد؛ مسلم بايد حكومت عدل اسلامي را بپذيرد. آنهايي كه تحريم كردند رأي دادن بر جمهوري اسلامي را، منافق هستند؛ مسلم نيستند. آنهايي كه صندوقها را آتش زدند، آنهايي كه مانع شدند از اينكه مردم رأي بدهند، آنها مسلم نيستند و ما با آنها عمل خواهيم كرد به طوري كه با غيرمسلمين عمل مي كنيم، با منافقين عمل مي كنيم و آنها را سركوب مي كنيم.
ما تاكنون براي اينكه به مردم عالم بفهمانيم و بفهمند مردم كه ما با چه اشخاصي مقابله داريم، ما آزادي داديم به آنها، آزادي مطلق كه در ظرف اين چند ماه قريب دويست حزب و گروه و مطبوعات زياد و مجلات و روزنامه ها منتشر شد! و هيچكس جلوگيري نكرد. در عين حالي كه به همه مقدسات ما توهين كرديد، در عين حالي كه با حكومت آنطور رفتار كرديد و با اسلام آنطور رفتار كرديد در مطبوعاتتان، مع ذلك به شما تعرض نشد. تا آنكه فتنه را ديديم و فهميديم شما فتنه گر هستيد، شما منافقيني هستيد كه مي خواهيد فتنه بكنيد، منافقيني هستيد كه توطئه كرديد بر ضداسلام، توطئه كرديد بر ضد كشور، توطئه كرديد بر ضد ملت؛ شما اشخاصي هستيد كه با سرحدّات و با خارج روابط داريد - رفت و آمد شما ]تحت [كنترل است. اطلاع به ما دادند كه رفت و آمد داريد شما با اشخاصي كه در رژيم سابق بودند؛ با اشخاصي كه مي خواهند مملكت ما باز به حال اول برگردد - بعد از اينكه توطئه شما ثابت شد، و مردم فهميدند شما چه اشخاصي هستيد، ديگر نمي توانيم اجازه بدهيم آزادانه هر كاري مي خواهيد بكنيد، شما را سركوب خواهيم كرد!(492)
2.6.58
¤ ¤ ¤
تحريف و سوء استفاده از اسلام توسط منافقين
اخيراً، ما مبتلا شديم به يك عده اي كه اينها عكس آنها هستند. تمام معنويات را اينها به ماديات برمي گردانند! مي گويند مسلميم، لكن نه توحيدشان توحيد اسلامي است؛ و نه بعثتشان بعثت اسلامي است؛ و نه نبوتشان نبوت اسلامي است؛ و نه امامتشان و نه معادشان. همه اش برخلاف اسلام است. نه اينكه اين حال تازه ]باشد[؛ يعني ده سال، پانزده سال است پيدا شده اند؛ در وقتي كه اوايل شايد حوزه علميه قم بود، بعضي از همين سنخ آدمها، كه معمم هم بودند، يك روزي آمدند بعضيشان پيش من و گفتند كه ما اين طور فهميديم كه معاد همين عالم است، جزا هم همين عالم است. اين آدمها بودند. از سابق هم بودند. حالا زياد شدند. من نجف كه بودم، يك آدمي آمد از طرف يك گروهي، و بيشتر از بيست روز - بعضيها مي گويند بيست و چهار روز - آنجا ماند. هر روز هم آمد پيش من. من يك ساعت يا بيشتر به او مهلت دادم صحبت كرد. تمام صحبتش هم از قرآن بود و نهج البلاغه. تمام صحبتش. من سوءظن به او پيدا كردم. و يادم آمد قصه اي كه مرحوم سيد عبدالمجيد همداني داشته است. نقل مي كنند يك نفر يهودي آمده بود پيش ايشان و مسلمان شده بود. بعد از يك چند وقتي، ايشان ديده بود ايشان خيلي مسلمان شده! خواسته بودش، گفته بود: تو من را مي شناسي؟ گفت: بله، شما از علماييد. مي دانيد كه من، مثلاً، اولاد پيغمبر هستم؟ مي دانيد كه من پدرانم مسلمان بودند؟ اين همه، چه، چه. حالا هم عالم هستم در اين جمعيت؟ بله، همه اينها را مي دانم خودت را هم مي شناسي؟ بله، يهودي زاده ام.
همه پدرهايت يهودي بودند، خودت هم يهودي بودي و تازه مسلمان شدي؟ من يك معمايي پيشم هست. و او اين است كه چه طور تو از من بيشتر مسلمان شدي؟ چه شده است كه تو اظهار اسلامت بيشتر از آني است كه ما هستيم. شنيدم كه بعد مردك رفته و ديگر ايشان نديدند او را. معلوم شد حيله اي بوده براي يك كارهايي! از اين حيله ها هست. من ديدم كه اين خيلي مسلمان شده و تمام حرفش از اسلام و نهج البلاغه و فلان؛ و در خلال حرفهايش مي ديدم كه روي اعوجاج دارد مسائل را، حرفهايي را، مي زند. من هيچ حرف با او نزدم. فقط گوش كردم كه بفهمم چه آدمي است فقط يك كلمه اي كه او گفت كه ما مي خواهيم قيام مسلحانه بكنيم، گفتم قيام مسلحانه حالا وقتش نيست، براي اينكه نيروي خودتان را از بين مي بريد و كاري ازتان نمي آيد.
يك دسته اي از اينها كه حالا شما مي بينيد كه اظهار اسلام مي كنند، و شايد از شما هم بيشتر اظهار اسلام مي كنند، از اين سنخ جمعيت هستند كه اسلام را اگر هم بخواهند، نه آن اسلامي است كه پيغمبر اكرم فرموده است. يك چيز ديگري. وارونه اش مي خواهند بكنند به يك صورت ديگري درآورند او را. همه چيزش را مي خواهند وارونه بكنند. در بين اين افراد خيلي هستند كه بسيار اسم اسلام را مي برند و بسيار هم دلسوزي براي اسلام مي كنند، اما اگر دلسوزي بكنند براي آن اسلام خودشان؛ نه براي آن اسلام ما. و بعضي ديگر هم هستند كه اصلاً نه، اعتقادي به اسلام هم ندارند، چنانچه به اين انقلاب هم اعتقادي نداشتند، ولي حالا صد در صد اسلامي شدند و انقلابي. حالا شما نمي توانيد يك كسي را پيدا كنيد كه بگويد من انقلابي نيستم! همه هم مي گويند ما از اول بوديم! الآن همه اينهايي كه مي آيند، مي گويند ما حبسها رفتيم، چه كرديم؛ مخالفتها كرديم در زمان طاغوت. حالا ديگر اسم آن رژيم پيش آنها هم »طاغوت« شده است! در صورتي كه در دلشان اين نيست. اينها الآن از اسلام مي ترسند. سخت هم مي ترسند. در صورتي كه اسلام براي همه خوب است. لكن اينها وحشتشان زده است. البته براي خيانتكار اسلام هم خوب نيست. هيچ دين توحيدي براي خيانتكاري خوب نيست. اسلام مخالف با خيانتهاست؛ مخالف با جنايتهاست. مخالف با اين است كه جوانهاي ما را به تباهي بكشند به اسم اسلام، يا به اسم ترقي و تعالي.(493)
12.8.58
¤ ¤ ¤
صفات منافقان و مشكلات آنها براي مسلمانان
امروز مردم متوجه به اسلامند، آنها هم به اسلام روي آورده اند. مردم انقلابي شده اند. يك دسته ديگر جوانهايشان را دادند، يك دسته ديگر اموالشان از بين رفته، يك قشر ديگر فرياد زدند، و اينها توي خانه ها نشسته بودند. اگر كمك نمي كردند، لااقل كاري نداشتند. تماشا مي كردند ببينند كي جلو مي افتد. در خارج نشسته بودند؛ در خارج ايران. در داخل ايران نشسته بودند و نظر دوخته بودند كه ببينند كدام طايفه اي كه با هم دارند جنگ مي كنند غلبه مي كنند. هر كدام غلبه كردند بروند زير علم آنها. حالا مسلمانها غلبه كردند، آمده اند زير بيرق مسلمان ها. لكن شيطنتشان را دست برنمي دارند. زير ]پرده توطئه مي كنند[ در ظاهر فرياد مي كنند و اسلام را ترويج مي كنند و رژيم سابق را «طاغوت» مي گويند و رژيم فعلي را«جمهوري اسلامي» مي گويند. لكن در زير پرده مخالفت مي كنند با اسلام. مخالفت مي كنند با جمهوري اسلامي. اگر امروز كارتر پيش بيايد، اينها سينه زن براي كارترند، حالا هم در زير دارند سينه مي زنند برايش. الآن هم روابط با امريكا، هم مستقيم هست هم مع الواسطه. هر كس پيش بيايد آن طوري است. منافقين اين طورند. اصلاً اين صفت منافقين است. در زمان رسول اللّه هم آن گرفتاريي كه اسلام براي منافقين داشت و از دست منافقين داشت، از دست كفار نداشت. كفار ايستاده بودند در مقابل هم و جنگ هم مي كردند و تو سر هم مي زدند و پيش مي بردند و يا عقب مي نشستند. لكن با منافقين چه بكنند؟ منافقي كه آمده و مي گويد من براي اسلام هستم و اسلام آوردم؟ و مثل اسلام ابوسفيان و دارودسته او، با او چه بكنند؟ اين كه دارد مي گويد من مسلمانم، با مسلمان كه نمي شود كاري كرد، اين كه ظاهرش آمده و اسلام و نماز هم مي خواند و جماعت هم مي خواند و پاي منبر رسول اللّه هم مي نشيند و اشك هم مي ريزد، با اين كه نمي شود كاري كرد. امروز هم مسلمانها مبتلاي به دسته اي از منافقين هستند كه كار اين مسلمانها با اين منافقين مشكلتر است، تا كارشان با محمدرضا. محمدرضا ايستاده بود و مي زد و مي كشت. و تكليف ملت با او معلوم بود. ملت مي رفت به جنگش. اما يك دسته اي كه در ظاهر اظهار اسلام مي كنند، در ظاهر براي اسلام دعوت مي كنند، در ظاهر حرف اسلام مي زنند، قلمهايشان و قدمهايشان براي اسلام است، لكن زير پرده با اسلام مخالف اند. مخالفت با اسلام مي كنند در زير پرده. با اينها بايد چه بكنيم؟ كار با اينها بسيار مشكل است. و حل مسئله منافقين ]دشوار است [پيغمبر اكرم هم نمي توانست حل بكند. حضرت امير هم گرفتار اينها بود و حلش نمي شد بكني. حلش مشكل است.
آن كه ما امروز مبتلاي به آن هستيم و آن دسته منافقيني كه اظهار اسلام مي كنند و كمر اسلام را مي خواهند بشكنند. كار مسلمانها با اينها مشكل است. حل مسئله اينها بسيار مشكل است. اين غير از آني است كه «نصيري» است، كه مطلبش معلوم است. و «هويدا» است كه مطلبش معلوم است.«هويدا» معلوم بود دشمن اسلام و مسلمين است. و «نصيري» هم معلوم بود كه مردم را چه كرده و تكليف مردم با او معلوم بود. و گرفتند آنها را و به جزاي خودشان رساندند. اما آن آدم مقدس مآبي كه تسبيح هم دستش گرفته است و مي گويد به اسلام هم من خدمت مي كنم. اين مقدس مآب را چه بايد بكنيم...؟ اين طايفه منافقين هم كه نمي شود با آنها كاري كرد. اسلام از صدر، از اولي كه اسلام پيدا شده تا حالا، مبتلاي به اين جمعيت هست. و حل مسئله اينها مشكلتر از هر مسئله اي است براي اسلام و مسلمين. اشخاصي كه فرياد براي اسلام مي زنند و مي زدند. و از مليت و از اسلاميت و از اينها مي گفتند. بعد معلوم شد كه اين آقا كه اين قدر اسلام مآب است و اينقدر ملي است رابطه دارد با امريكا. بعضي از اين روشنفكرهاي ما اين طوري اند؛ منافق اند. اگر صاف مي ايستادند، مردانه مي ايستادند، مثل آن فرض كنيد آدمي كه مي ايستد، مي گويد كه من طرفدارم. در بين اينهايي كه كشتند، يكيشان ايستاد گفت كه نخير من طرفدار شاه هستم. حالا هم طرفدار شاهم. كشتندش. اين مردانه ايستاد و مردانه هم مرد. به جهنم هم رفت.
اما آنهايي كه الآن ما مبتلا به آنها هستيم كه مردانه نمي آيند به ميدان بگويند كه آقا ما اسلام را نمي خواهيم. مردانه نمي آيند به ميدان و بگويند كه اسلام براي سابق بوده، حالا ديگر به درد نمي خورد! با اينها بايد ما چه بكنيم؟ كميته امداد شما نمي تواند حل اين را بكند. شما كميته امدادتان مي تواند يك آدم مجروحي را، يك آدم ضعيفي را، يك آدم بينوايي را نجات بدهد و خداوند ان شاءاللّه شما را سلامت بدارد براي نجات اين طايفه. اما نه كميته شما و نه ساير قشرهاي ملت مي توانند حل اين مسئله را بكنند. حل مسئله منافقين از اعظم مشكلاتي است كه براي ملت ما و براي اسلام از اول بوده. با معاويه بايد چه كرد كه امام جماعت است. و براي خدا - به قول خودش - براي اسلام، براي خودش مي خواهد هم جنگ بكند براي اسلام و هم ] خدمت [ بكند و اينها! منافق است. به مردم شام حالي كرده است كه من يك آدم مسلماني هستم، و مخالف اميرالمؤمنين هم كه اصلاً مسلمان نيست. اين كه اميرالمؤمنين را آنجا مي گويد مسلمان نيست. به طوري كه وقتي مي گويند به اهل شام كه علي را كشتند در محراب عبادت، مي گويند مگر او نماز مي خواند؟ تو مسجد چه مي كرد علي؟ با اينها بايد چه كرد؟ جز پناه به خداي تبارك و تعالي . و جز افشاگري؟ ملت بايد افشا كند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
294- سخنراني در جمع اقشار مختلف مردم
394- سخنراني در جمع فرماندهان كميته ها و سپاه خراسان

 



بهائيان در آرزوي پيروزي صدام! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 7

نوشته : سعيد سجادي
دفاع مقدس و پيشگويي هاي صادراتي از عكا
دقيقاً 20 ماه از پيروزي انقلاب اسلامي مي گذشت، اما پيش بيني هايي كه از عكا به بهائيان ارائه شده بود، محقق نشد و انقلاب اسلامي همچنان به راه خود مي رفت، بدين سبب، صدام حسين رئيس جمهور وقت عراق با حمايت همه دنيا به ايران حمله كرد تا قبل از هر چيزي جمهوري اسلامي را از بين ببرد، اما او كه ادعا مي كرد در طي يك هفته و يا حداكثر يك ماه ايران را فتح خواهد كرد، درگير جنگي طولاني شد. يادم هست در يكي از روزهاي سال 1360 كه من و برادرانم شهرام و بهرام مشغول فروش آجيل و تخمه و سيگار بوديم، ناگهان با صداي مهيبي زمين لرزيد و در پارك ولوله به پا شد. آن روز در ورزشگاه قدس همدان، نماز جمعه بر پا بود و در كنار اين ورزشگاه محل اعزام نيرو بود. در اين روز شوم هواپيماهاي عراقي نمازگزاران نماز جمعه را برخلاف همه قوانين شرعي، اخلاقي و بين المللي به خاك و خون كشيدند، اما هيچ يك از محافل حقوق بشر دنياي غرب به اين جنايت اعتراض نكرد تا صدام گستاخانه تر چند سال بعد فاجعه حلبچه را بيافريند.
در آن سال بني صدر فرمانده كل قوا بود. يك روز اعلام كردند بني صدر قرار است به همدان بيايد، طرفداران او شهر را آذين بستند و بالأخره خودروي حامل او با طمطراق فراوان وارد ميدان شد و ميدان را دور زد. پشت سر خودروي حامل بني صدر طرفدارانش باساز و دهل مي رقصيدند؛ انگار مي خواستند خشم مردم شهيد داده را برانگيزند. در اين حال گروهي جوان به آنها اعتراض كردند كه:
«اين مردم عزادار شهيدشان هستند، آن وقت شما به سبك روزهاي ورود شاه و فرح بساطساز و دهل و رقص پهن كرده ايد، از خانواده هاي شهدا خجالت نمي كشيد؟!»
طرفداران بني صدر كه كاملاً حساب شده، خشم مردم را برانگيخته بودند، ناگهان با چاقو و پنجه بوكس به جان مردم معترض افتادند و بعد هم سر و روي خود را خوني كرده و فرياد مي زدند: اين سند جنايت بهشتي است. در حالي كه اين سيد مظلوم روحش از اين ماجرا خبر نداشت. در ميان اين همه جار و جنجال مردم نشان دادند كه به خوبي از خيانت هاي بني صدر آگاه هستند و مي دانستند او به بهانأ اينكه مي خواهيم متجاوزان را قيچي كنيم، راه را براي ورود سربازان بعثي باز گذاشته و با محدود كردن مدافعان شهرها و جلوگيري از رسيدن اسلحه و مهمات به ارتش و بسيج راه را براي متجاوزان هموار كرده است. در نهايت نيز سر و كار بني صدر به دوستي مسعود رجوي كشيد و بني صدر در حالي كه افراد رجوي با چاقوي موكت بري و بعدها با اسلحه و نارنجك به جان مردم افتاده بودند با لباس زنانه از ايران گريخت و در پاريس به اتفاق رجوي (داماد جديدش) شوراي مقاومت ملي را درست كردند. پس از چند ماه نيز فيروزه بني صدر از رجوي طلاق گرفت و اتحاد رجوي و پدرزنش هم شكسته شد. جالب اينكه رجوي زماني با دختر 71 ساله بني صدر ازدواج كرد كه همسرش تازه توسط نيروهاي مدافع انقلاب در خانه تيمي زعفرانيه كشته شده بود.
دامنه بمباران شهرها توسط مزدوران بعثي عراق به همدان هم كشيده شده بود و ميگ هاي عراقي در ارتفاع 07 هزار پايي به روي شهر بمب و راكت مي ريختند، شب ها در زمان حمله، برق شهر قطع مي شد تا خلبان هاي عراقي نتوانند موقعيت شهر را تشخيص بدهند. پنجره هاي خانه ها را با مقواي سياه پوشانده بوديم، مبادا نور شمعي موقعيت شهر را براي دشمن مشخص كند. در آن روزها مردم به يكديگر بيش از پيش نزديك تر شده بودند، حتي نزديك تر از آخرين روزهاي حكومت نظامي رژيم شاه كه هر خانه اي بجز خانه بهايي ها مأمن مبارزان زخمي بود.
سيل كمك هاي مردمي به سوي جبهه روان بود، حتي خانم ها با ارسال طلا، زيورآلات و لباس هاي بافتني در پشت جبهه ها مشاركت مي كردند. نوجوانان با دست بردن در شناسنامه هايشان راهي جنگ مي شدند و در ميان اين فضاي پر از عشق و اخلاص، بهايي ها دعا مي كردند كه صدام پيروز شود!!! آنها از سفره اين سرزمين ارتزاق مي كردند، اما در آرزوي پيروزي بيگانه بودند. با وجود آنكه سربازان صدام حتي به كساني كه جلوي پايشان گاو و گاوميش ذبح كردند هم رحم نكردند و به خانواده هاي آنها تعرض كردند.
هنگامي كه بمب هاي عراقي به شهرهاي ايران مي خورد بهائيان شادمانه نداي «يا جمال مبارك شكرت» را سر مي دادند و از قول عكا نشينان مي گفتند:
«صدام حسين انسان شايسته اي است كه از طرف (جمال مبارك) مأمور شده است تا ايران را آزاد كند و باعث رهايي بهائيان بشود. »
و اين در حالي بود كه بهائيان در برخي از شهرهاي ايران مشغول كسب و كار بودند و از سفره اين مردم مي خوردند، اما پول هاي خود را به اسرائيل مي فرستادند.
هرگاه راديوهاي بيگانه اعلام مي كردند ايران در فلان جبهه شكست خورده است، بهائيان به رقص و پايكوبي مي پرداختند و چون حرف بيت العدل را حرف جمال مبارك مي دانستند، مي گفتند:
«فرمودأ بيت العدل محقق خواهد شد، جمال مبارك شكر!»
و عبدالبها را شكر مي كردند. و مي گفتند: هر چه بيشتر از اينها در جنگ كشته شود دل ما خنك تر مي شود!
اعضاي فرقأ بهائيت در طول سال هاي دفاع مقدس، هيچ نقش مثبتي ايفا نكردند؛ زيرا اكثر جوانان اين فرقه بجاي رفتن به خدمت مقدس سربازي به صورت قاچاق از كشور مي گريختند، تعدادي هم به كمك پول و پارتي بازي در جاهاي امن به خدمت سربازي مشغول مي شدند. آن هم از سر اكراه؛ چون بهائيان ايران را وطن خودشان نمي دانند.
در طول سال هاي دفاع مقدس چنان كه از عكا دستور رسيده بود، بهائيان فقط در كار خريد ملك، زمين و آپارتمان بودند؛ زيرا در دوره جنگ بويژه جنگ شهرها، قيمت آپارتمان و خانه بسيار پايين بود و بازارش رونقي نداشت. در اين سال ها آنها سند روي سند مي گذاشتند، فقط كافي بود كه احساس كنند يك نفر به پول نيازمند است، در چنين حالتي به صورت غيرمحسوس صاحب ملك را دوره مي كردند و در نهايت خانه اش را از چنگش بيرون مي آوردند. نكته اي كه جاي تأمل دارد اين است كه از اسرائيل فرمان رسيده بود كه فقط زمين ها، املاك و آپارتمان هاي مسلمانان را بخريد و از بهايي و كليمي خريد نكنيد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14