(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 6 مرداد 1387 - 24 رجب 1429 - 27جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189143
 

سمت و سوي تحولات در خاورميانه و ديپلماسي «قالب- غالب»
هشدار به تهديدات غرب عليه ايران تنگه هرمز، سلاحي قدرتمندتر از موشك



سمت و سوي تحولات در خاورميانه و ديپلماسي «قالب- غالب»

بهروز بن سينا
رژيم صهيونيستي و بازيگران فرا منطقه اي قدرت، پهنه خاورميانه را صحنه بازي و رقابت هاي خود قرارداده اند. دراين بازي و به زعم بازيگران، كشورهاي خاورميانه دريك صفحه شطرنج و در چينش مهره هاي سياه و رژيم صهيونيستي در چينش مهره هاي سفيد و در وراي يك بازيگر، به نقش آفريني مي پردازند. قدرت طلبان باج خواه، همواره درتلاشند تا در بازي قدرت درخاورميانه، نقش آفندي و كنشي را به خود اختصاص دهند و پدافند و واكنش را به ديگران؛البته از برخي كشورهاي اين منطقه، بروز و ظهور پدافند و واكنش، يك آرزو شده است چرا كه بوده اند دولتهايي كه حتي نقش پدافندي و واكنشي خود را به رژيم صهيونيستي يا ايالات متحده آمريكا سپرده اند.
اين مقدمه براي ورود به بحثي است كه درآن، سعي دريافتن سمت و سوي تحولات اخير در لبنان، غزه، عراق، سوريه و منطقه خليج فارس شده است.
درميان كشورهاي عرب درمنطقه خاورميانه، قطر و مصر نزديك ترين روابط را با رژيم صهيونيستي دارند. پس از ماهها تنش و بلاتكليفي معنادار، قطر ميزبان اجلاسي مي شود كه در آن بسرعت برق و باد، بحران ظاهري لبنان درعدم امكان تشكيل دولت مرتفع مي شود.
بدنبال آن و بيكباره، چالش امضاء توافقنامه امنيتي عراق ازسوي ايالات متحده مطرح مي شود. چالشي كه دولتمردان نفتي در آمريكا، برنده ظاهري آن را خود مي دانند زيرا اگر اين توافقنامه به محتواي مورد نظر آمريكا به امضاء دولت عراق مي رسيد، روياي شيرين آمريكا درمسأله عراق تعبير مي شد و اگر هم به امضاء نمي رسيد كه تاكنون نيز چنين شده است، طرف مقابل را به مرگ گرفته اند تا شايد به تب راضي شود. حداقل نتيجه اين آفند آمريكا، درمحاق قرارگرفتن عراق، در تحولات قريب الوقوع دراين منطقه خواهد بود.
در ادامه و با فاصله اي اندك از اين وقايع، مصر پرچم دار ايجاد آتش بس ميان حماس و رژيم صهيونيستي و پايان اشغال نوار غزه مي شود. كاهش رنج و الم فلسطينيان مورد ستم دراين منطقه از شيرين ترين و گواراترين تحولات در اين سال محسوب مي شود اما براستي و علاوه بر احساس ضعف مفرط در برابر مقاومت مردم فلسطين با چه هدفي رژيم صهيونيستي اين چنين تن به پذيرش توافقنامه آتش بس و پايان دادن به محاصره غزه داده و حتي درحركت اخير خود و در تنش زدايي با سوريه، لايحه خروج از بلنديهاي اشغال شده جولان را در دستور كار خود قرارداده است و دريك اشتياق مرموزانه، در اين مقطع زماني با چه منظور و چه هدفي سعي درحل موضوع تبادل اسراء دارد.
اگر نيم نگاهي به سير تحولات دو سال گذشته در منطقه بيافكنيم در مي يابيم كه رژيم صهيونيستي، نابودي اراده مردم را در فلسطين اشغالي درحمايت از حماس، مضمحل كردن حماس درغزه، نابودي تشكل حزب الله در لبنان و اشغال جاودان بلنديهاي جولان را در سرلوحه برنامه هاي
سياسي - نظامي خود قرارداده بود. حال، آيا پذيرفتني است كه بگوييم رژيم صهيونيستي دست از راهبرد خود در منطقه خاورميانه برداشته يا آنكه صحيح تر آن است كه بگوييم اسراييل بدنبال اجراي تاكتيكهاي جديد مي باشند. به نظر مي رسد اين رژيم، با اطمينان ازدست نيافتني بودن اين اهداف شوم دراين دوره زماني و با طمع دست اندازي به اهداف مهمتر كه به روشني گرفتار آمدن در مكر الهي است، سريعا به مديريت و كنترل بحران و تنشهاي پيراموني پرداخته است.
نبايد فراموش كرد كه ايالات متحده، همچنان و البته بصورت كمرنگ، بدنبال تحقق خاورميانه به تعبير آنان بزرگ، دراين بخش از جغرافياي جهان است. بزرگترين چالش از نگاه اينان، وجود ايران اسلامي مستقل و قدرتمند است كه اگر نمي توان به او ضربه نهايي يا كاري را وارد ساخت اما حداقل ميتوان به كنترل يا مهار اين جريان عظيم قدرت پرداخت. كنترل، با تمام توان و به هر وسيله از جمله ورود به چالش هاي نظامي، در خاورميانه اي كه با اجراي اهداف تاكتيكي جديد اسرائيل و نقشه جابجايي موقت رزم ناوهاي آمريكايي درحوزه خليج فارس و درياي عمان، به يك آرامش ظاهري و تحميلي رسيده باشد.
درهمين راستا، رزمايش موشكي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پاسخي بسيار هوشمندانه، صريح، معنادار و به موقع در بي اثر يا كم اثر كردن هوچيگريهاي امريكا و رژيم صهيونيستي دراين مقطع زماني بود.
به نظر مي رسد در تحليل نهايي، سير تحولات در اين منطقه از برآيند سه مؤلفه به شدت تأثير خواهد پذيرفت: 1-تشديد تلاش جناح حامي شروع آفند نظامي عليه ايران در اسرائيل با طمع استفاده از آخرين فرصت باقي مانده از دوران سياه رياست جمهوري دولت بوش. 2-شروع يك سناريوي جديد كه در آن با فرسايشي كردن تهديدات نظامي- امنيتي علاوه بر تقويت فشارها بر ضد ايران، فرصت طلبان در كمين ايجاد يك سري برخوردهاي كوچك نظامي در حوزه آبهاي درياي عمان و خليج فارس باشند كه به يك تنش نظامي بزرگ تبديل شده، در آن به زعم خود ايران را آغازگر برخوردهاي نظامي معرفي كنند. 3-تشديد تنگناهاي سياسي- اقتصادي بر عليه ايران و استفاده حداكثري از توان و ابزار ديپلماسي كه در آن، جمهوري اسلامي ايران را با ايجاد چالشي جديد با عنوان «بهانه جويي و ديگر هيچ» درگير كنند. نقطه آغازين اين تاكتيك را بايد در سخنان اخير سخنگوي دستگاه ديپلماسي آمريكا جستجو كرد، آنچنانكه مك كورمك سخنگوي وزارت امور خارجه آمريكا اعلام كرد: «نمايندگان كشورهاي گروه 1+5 آماده انجام مذاكره با ايران بدون پيش شرط تعليق غني سازي اورانيوم هستند». اين سخنان با آنكه در ليست پيروزيهاي تاكتيكي ايران در منظومه دفاع از حق مسلم و مشروع هسته اي خود ثبت شد، اما نبايد از اين مهم غفلت كرد كه در ادبيات ديپلماتيك آمريكا، يك اصل مسلم مدنظر قرار مي گيرد كه در هر شكست تاكتيكي، پتانسيلي براي بازنده بوجود مي آيد كه شايد با بهره گيري به موقع از آن، بتوان تاكتيك جديدي را در راستاي نيل به راهبرد به اجراء درآورد.
تا اينجا، آنچه تقرير شد بياني بسيار موجز و فشرده از تحليل سمت و سوي تحولات اخير در خاورميانه بود. حال چه بايد كرد! آيا در اين صفحه شطرنج، مي بايست وارد شد و باقي ماند و بسان يك بازيگر زيرك، قدرتمند و غالب، دشمن را «مات» كرد يا اصولا مي بايست، اصل بازي را بر هم زد و ديپلماسي «قالب- غالب» را در پيش گرفت. آن ديپلماسي كه بازيگر، در طرحي كه قالب آن را خود نقش زده است غالب بلامنازع خواهد بود.
پاسخ به اين سؤال، صحنه تحولات منطقه را در فصل تابستان رقم خواهد زد اما همواره آنچه نبايد از نظر دور بماند ترسيم كليه خطوط قرمز جمهوري اسلامي ايران بر مبناي سه اصل حكمت، عزت، مصلحت و در سايه بالاترين و پررنگ ترين خط قرمز آن يعني حفظ اصل نظام است آنچنانكه امام خميني(ره) آن را براي هميشه تاريخ ترسيم كرد. در عين حال دشمنان اين مرز و بوم كه به زعم خود، در حال رصد دورترين افقها نيز مي باشند از رصد به سخره گرفته شدن بازي آمريكاييان و رژيم صهيونيستي توسط مردم هميشه سرافراز و مؤمن ايران اسلامي، غفلت نكنند.
اگر دشمنان از اندك خردي برخوردار باشند، حديث مفصل از اين مجمل خواهند خواند. حديثي كه در آن، بيان حال مردم بيان فال حافظ شيرازي است كه مي گويد:
اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست
عرض خود مي بري و زحمت ما مي داري

 



هشدار به تهديدات غرب عليه ايران تنگه هرمز، سلاحي قدرتمندتر از موشك

«سيمون هندرسون» از كارشناسان «مؤسسه واشنگتن براي مطالعه سياستهاي خاور نزديك» در مقاله اي با عنوان «ايران، نفت و غرب» به بررسي عواقب هرگونه اقدام نظامي در خليج فارس بعنوان مهمترين منبع توليد انرژي درجهان پرداخته است.
وي در مطلب خود با استناد به اظهارات فرماندهان ارشد نظامي آمريكا مبني بر توان ايران براي مسدودكردن تنگه هرمز هشدار داده است كه هرگونه ماجراجويي نظامي درخليج فارس، مادامي كه 40 درصد نفت موردنيازجهان از تنگه هرمز مي گذرد و مسير جايگزيني براي انتقال نفت منطقه به بازارهاي بين المللي وجود ندارد، تنها منجر به خطرافتادن امنيت انرژي درجهان و سر به فلك كشيدن قيمت ها مي شود.
هندرسون در ابتداي گزارش خود با استناد به اظهارات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبرمعظم انقلاب مبني براينكه «اگر آمريكايي ها اقدام اشتباهي عليه ايران مرتكب شوند عرضه نفت مطمئنا به خطر مي افتد و آمريكايي ها قادر به تامين امنيت انرژي در منطقه نخواهندبود.» مي نويسد: ايران سومين ذخاير نفتي و دومين ذخاير گازي جهان را در اختيار دارد.
ازسوي ديگر ايران، دومين كشور بزرگ صادركننده در سازمان كشورهاي صادركننده نفت خام (اوپك) و چهارمين توليدكننده نفت خام درعرصه بين المللي محسوب مي شود. ايران، درهمين حال از نظر جغرافيايي و نظامي بر آبراه هرمز كاملا تسلط دارد، آبراهي كه روزانه 40 درصد از نفت خام مورد نياز جهان از آن عبور مي كند. به دلايلي كه گفته شد ايران يكي از بازيگران كليدي در اقتصاد انرژي جهاني محسوب مي شود.بخش هاي مهمي از اين مقاله تفصيلي به شرح ذيل است:
اهرم انرژي ايران
همانطور كه آيت الله خامنه اي، رهبر ايران اشاره كرده است ايران مي تواند مانع از ادامه يافتن جريان روان صادرات انرژي از خليج فارس شود. ايران حتي اگر مرتكب چنين اقدامي نشود در مهربانانه ترين حالت مي تواند صادرات نفت خود را براي مدتي قطع كند كه چنين اقدامي درنهايت منجر به افزايش شديد قيمت نفت در بازار جهاني انرژي مي شود؛ زيرا در وضعيت فعلي تقاضاي جهاني براي انرژي بيشتر از توليد نفت است و اين درحالي است كه ظرفيت مازاد كافي براي جبران خلأ نفت ايران درميان توليدكنندگان وجود ندارد.
درهمين حال ايران مي تواند مستقيما، ازطريق درگيري با ناوگان جنگي آمريكا و متحدان اين كشور كه قصد محافظت از تانكرهاي نفتي را دارند و چه از طريق مجموعه عملياتهايي در خشكي، تلاش كشورها براي صادرات انرژي از تنگه هرمز را خنثي كند. چنين اتفاقي (متوقف شدن عرضه نفت از تنگه هرمز) درشرايطي ممكن است تاثيرات مخربي بر بازار جهاني انرژي برجاي بگذارد كه هيچ مسير جايگزيني براي انتقال نفت توليدشده دراين منطقه به بازار جهاني وجود ندارد. در چنين شرايطي بازار جهاني انرژي نياز مبرمي به تامين نفت و گاز از سوي توليدكنندگان انرژي در بيرون از خليج فارس پيدا مي كند ولي آنها نيز از ظرفيت مازاد براي تامين چنين حجمي از انرژي (40 درصد نياز روزانه جهان) برخوردار نيستند.عامل ديگري كه هرگونه اقدام و يا تحريم عليه ايران را تضعيف كرده اين است كه تهران روابط بسيار خوبي با مشتريان نفت و گاز خود و همچنين همسايگانش در زمينه توافقنامه هاي همكاري در حوزه انرژي برقرار ساخته است. تهران اين توافقنامه ها را به منظور تضعيف هرگونه اجماع ديپلماتيك درتلاش براي تغيير رفتار خود و كم اثركردن تحريم ها و دشوارتركردن هرگونه اعمال تحريم عليه خود طراحي و اجرا كرده است. در چنين شرايطي كشورهايي كه چه به عنوان خريدار نفت و گاز و چه به عنوان تامين كننده نيازهاي ايران با تهران معامله مي كنند مي دانند كه مشاركت در هر اقدامي كه برخلاف منافع تهران باشد، مي تواند ضررهاي زيادي به اقتصاد آنها وارد آورد.قابليتهاي كم منطقه اي براي مقابله با توان نظامي ايران نيز از ديگر نقاط ضعف در هنگام رويارويي با ايران محسوب مي شود. ايران از تاكتيك جنگ هاي نامتقارن استفاده مي كند. براي مثال از قايق هاي جنگي كوچك ولي تندرو استفاده مي كند كه هدف قراردادن آنها بسيار دشوار است. هرچند ناوگان دريايي آمريكا و تعدادي از متحدانش در منطقه مستقر هستند ولي ايران توان ضربه زدن به تاسيسات نفت و گاز، پايانه هاي توليد انرژي، ايستگاههاي نمك زدايي و تاسيسات نظامي واقع در خشكي را نيز داراست. تهديدات ناشي از فعاليت هاي القاعده هر چند سبب شده كه ضريب ايمني تاسيساتي كه بدان ها اشاره گرديد تا حدودي افزايش يابد ولي اين تاسيسات هنوز به شدت آسيب پذيرند.
چشم پوشي از نفت خليج فارس اجتناب ناپذير است
هر چند مقامات كاخ سفيد در يكي دو سال گذشته بارها صحبت از تلاش براي كاهش از وابستگي آمريكا به نفت وارداتي از خاورميانه كرده اند و سرمايه گذاري در زمينه انرژي هاي تجديدپذير را آغاز كرده اند. ولي هندرسون در ادامه گزارش خود با اشاره به اينكه منطقه خليج فارس حتي در چند دهه آينده به عنوان يكي از مراكز استراتژيك براي توليد و عرضه انرژي مورد نياز جهان باقي خواهد ماند، مي نويسد: جهان به افزايش ظرفيت توليد و توسعه مسيرهاي جايگزين براي انتقال انرژي نياز دارد ولي پيش بيني هاي آژانس بين المللي انرژي (IEA) حاكي از آن است كه جهان در چند دهه آينده وابستگي بيشتري به نفت خاورميانه پيدا خواهد كرد.
براساس آمارهاي اين سازمان در سال 2006 ميلادي روزانه 16 درصد از نفت مورد نياز جهان از تنگه هرمز عبور كرده و طبق پيش بيني هاي صورت گرفته اين رقم در سال 2030 ميلادي به 30.5 درصد افزايش خواهد يافت. در چنين شرايطي استفاده از سوخت هاي جايگزين و ساير اقدامات مشابه ظرف 5 سال آينده تنها بخش كوچكي از نياز اين كشور به انرژي را تامين خواهد كرد مگر اينكه به ناگهان تكنولوژي هاي غيرمنتظره اي براي توليد انرژي ابداع شوند! تلاش براي استفاده از سوخت هاي نامتعارف براي توليد انرژي در شرايطي صورت مي گيرند كه طبق پيش بيني مجدد آژانس بين المللي انرژي حتي در صورت موفقيت چنين برنامه هايي استفاده از انرژي هاي نوين تنها 9 درصد از نياز جهان به انرژي تا فرا رسيدن سال 2030 ميلادي را تامين خواهد كرد. به همين دليل يكي از وظايف اساسي نقش رهبري آمريكا در جهان اين است كه با تمام توان خود براي حفظ امنيت عرضه انرژي در تنگه هرمز تلاش نمايد تا جهان بتواند آينده قابل تصوري را براي خود پيش بيني كند.
نقش خليج فارس در تامين انرژي جهان
منطقه خليج فارس از سال 1970 ميلادي كه توليد مجموع نفت آن از مجموع نفت توليد شده در منطقه آمريكاي لاتين پيشي گرفت مهمترين منبع توليد انرژي در جهان بوده است. در سال 2006 ميلادي كشورهاي منطقه (بحرين، ايران عراق، كويت، عمان، قطر، عربستان سعودي و امارات متحده عربي) 28 درصد از نفت مورد نياز جهان را تامين كردند. اين در حالي است كه 55 درصد از كل ذخاير نفتي جهان در اين منطقه قرار دارد. پيش بيني هاي صورت گرفته حاكي از اين است كه تا فرا رسيدن سال 2030 ميلادي روزانه 30 درصد از نفت مورد نياز از تنگه هرمز عبور خواهد كرد. از طرف ديگر كشورهاي منطقه علاوه بر در اختيار داشتن ذخاير نفتي مقدار قابل توجهي از ذخاير گازي جهان را نيز در اختيار دارند. براي مثال ايران بعد از روسيه كه 26.3 درصد از ذخاير گازي جهان را در اختيار دارد با در اختيار داشتن 15.5 درصد از ذخاير گازي جهان دومين كشور بزرگ دارنده گاز جهان محسوب مي شود. در همين حال كشورهاي قطر، عربستان سعودي و امارات متحده عربي نيز هر كدام با در اختيار داشتن 14- 3.9 و 3.3 درصد ذخاير قابل توجهي از گاز جهان را در اختيار دارند. از همه مهمتر اينكه قطر و امارات سرمايه گذاري هاي بسيار كلاني را براي تبديل كردن خودشان به صادركنندگان بزرگ گاز مايع NLG در جهان تبديل كرده اند. براساس آمارهاي موجود روزانه 3.5 ميليارد فوت مكعب گاز از طريق تانكرهاي مخصوص حمل NLG از تنگه هرمز به آسيا، اروپا و آمريكاي شمالي صادر مي شود. تمامي مسائلي كه به آنها اشاره گرديد در نهايت باعث شده كه خليج فارس و حفظ ثبات تنگه هرمز جايگاه ويژه اي براي بازار جهاني انرژي پيدا كند.
آسيب پذيريهاي تنگه هرمز
بيشتر نفت توليد شده كشورهاي حوزه خليج فارس از تنگه هرمز عبور مي كند كه تحت سلطه ايران قرار دارد، تنگه اي كه خليج فارس را به درياي عمان و درياي عربي متصل مي كند. در حاليكه 40 درصد نياز روزانه جهان به انرژي از اين آبراه استراتژيك عبور مي كند هرگونه قطع احتمالي صادرات نفت باعث خواهد شد كه بحران هاي نفتي بزرگي (نظير جنگ شش روزه، جنگ اكتبر و تحريم نفتي اعراب، وقوع انقلاب اسلامي در ايران، آغاز جنگ ايران و عراق، تهاجم عراق به كويت، اعتصاب هاي ونزوئلا، وقوع طوفان كاترينا) كه بازار جهاني انرژي بواسطه قطع صادرات نفت در گذشته شاهد آن بوده است در مقايسه با وضعيت امروز ناچيز به نظر برسد. اين موضوع از آن جهت حائز اهميت است كه بخشي از نفت مورد نياز آمريكا، اروپا و بسياري از كشورهاي آسيايي از اين آبراه عبور مي كند.براي مثال تنها سه چهارم نفت مورد نياز ژاپن روزانه از طريق تانكرهاي نفتي از تنگه هرمز عبور مي كند؛ تانكرهاي بسيار بزرگي كه هر كدام از آنها مي توانند 2 ميليون بشكه نفت خام را در خود ذخيره كنند. ايران علاوه بر اينكه تنگه هرمز را كنترل مي كند از طريق پايگاه هايي كه در جزايري مثل تنب بزرگ و تنب كوچك و همچنين جزيره ابوموسي در اختيار دارد، تمامي ورود و خروج ها به دهانه آبراه هرمز را كنترل مي كند.
علاوه بر اين ايران موشك هايي در اختيار دارد كه كنترل منطقه خليج فارس و درياي عمان را پوشش مي دهد ؛ تمامي اين موارد آسيب پذيري هاي تنگه هرمز را در صورت هر اقدامي برعليه ايران بشدت افزايش مي دهد. در همين حال رهبران و فرماندهان عالي رتبه نظامي ايران بارها در خصوص پرهيز از ماجراجويي در تنگه هرمز هشدار داده اند. سردار «يحيي رحيم صفوي» فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران (IRGC) در تاريخ 15 اگوست سال 2007 ميلادي گفت: «سيستم هاي موشكي سطح به درياي ما مي توانند به هر نقطه اي از خليج فارس و درياي عمان برسند. هيچ كشتي و يا قايقي نمي تواند از تنگه هرمز عبور كند بدون اينكه در برد سيستم هاي موشكي ما نباشد».
هندرسون در انتهاي گزارش خود هر چند تاثيراتي كه مسدود شدن تنگه هرمز بر اقتصاد ايران مي گذارد اشاراتي نيز كرده است ولي در نهايت به ايالات متحده آمريكا در خصوص زيان هايي كه هرگونه ماجراجويي نظامي در خليج فارس براي اقتصاد و امنيت بين المللي در پي دارد شديدا هشدار داده است. او در جمع بندي گزارش خود با اشاره به اينكه آمريكا نبايد تنها به فكر منافع شخصي خود در جهان باشد مي نويسد: «آمر يكا نسبت به ساير كشورهاي جهان وابستگي كمتري به نفت خليج فارس دارد زيرا تنها 35 درصد از نفت مورد نياز خود را از اين منطقه وارد مي كند ولي اتحاديه اروپا كه 56 درصد و ژاپن كه 80 درصد از نفت مورد نياز خود را از خليج فارس تامين مي كنند نسبت به ايالات متحده آسيب پذيرترند. به همين علت آمريكا بايد مانع از هرگونه ماجراجويي در اين منطقه حساس جهان شود تا روند صادرات انرژي از اين منطقه بدون هيچ خطري در سلامت كامل ادامه يابد».
هشدار هندرسون در خصوص عواقب درگيري نظامي در تنگه هرمز در شرايطي صورت مي گيرد كه «مايكل كلارك» رئيس موسسه رويال يونايتد سرويس RUSI نيز در اين خصوص مي گويد: «در صورت ايجاد تنش در تنگه هرمز، ايران اين تنگه را مسدود نخواهد كرد ولي ناامن كردن اين تنگه بسيار بدتر از بستن آن است چون تانكرهاي بزرگ نفتي ديگر امنيت لازم براي عبور از اين آبراه را نخواهند داشت».

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14