(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 6 مرداد 1387 - 24 رجب 1429 - 27جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189143
 

درباره يادداشت مسجد جامعي در اعتماد ملي چه كساني موجب بسته شدن سينماها شدند؟
نگاهي به سريال «مرگ تدريجي يك رؤيا» ترسيم كمرنگ خود ويراني يك جريان
نگاهي به فصل اخير اكران سينماهابحران يك نواختي در سينماي
ايران جاي خالي خانواده ايراني در فيلم هاي ايراني



درباره يادداشت مسجد جامعي در اعتماد ملي چه كساني موجب بسته شدن سينماها شدند؟

اميد صدرايي
وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي در يادداشتي با عنوان اگر دنبال ايده آل ها باشيم، سينماها هرگز نبايد بسته شوند در روزنامه اعتماد ملي (مورخ 1385.5.2) نوشته كه «سينما مخالفاني جدي در ميان انقلابيون داشت و برخي گمان مي كردند كه بايد در سينماها را بست».
اين يادداشت احمد مسجدجامعي در واقع در واكنش به صحبت اخير وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي است .
اما نكته اصلي تلاش مسجد جامعي در ردگم كردن است. وي سعي كرده با اين يادداشت بين برخي نظرات روزهاي انقلاب مبني بر تعطيل نمودن سينماها - كه در شرايط انقلابي آن زمان و سينماي فاسد زمان شاه چنين نظرتي طبيعي بود- و نظر صفارهرندي پيوند ايجاد كند و بگويد كه دولت فعلي دنبال تعطيل كردن سينماهاست!
اما نه در ابتداي انقلاب سينما تعطيل شد و نه در دولت نهم. بلكه رجوع به آمارها به ما نشان مي دهد كه بيشترين ميزان تعطيلي سالن هاي سينماي كشور در دوران 8 ساله دولت خاتمي رخ داد. در طول هشت سالي از قضا، بيش از نيمي از آن مسجد جامعي وزيرارشاد بود، ابتذال افسارگسيخته اي وارد فيلم ها شد و محتوا و داستان فيلم ها از تمايلات واعتقادات مردم دور گرديد. به اين خاطر مردم هم با سينما قهر كردند و بخشي از سالن هاي سينما تعطيل شدند.
وزير سابق ارشاد در يادداشت خود نوشته: «برخي از مخالفان سينما به بهانه اخلاق از بستن سينماها سخن مي گويند و به گونه اي سخن مي گويند كه انگار فقط سينما است كه در آن مي توان با ذره بين گشت و از آن اشكال گرفت.»
مسجد جامعي ظاهرا يادش رفته است كه در دوران هشت ساله موسوم به اصلاحات بود كه در اثر سياست هاي غلط فرهنگي او و دوستانش سينماي متعهد و اخلاق گراي ايران منزوي شد و فيلمفارسي هاي دختر - پسري اوج گرفتند و تبديل به جريان اصلي سينماي ايران گرديدند.
در حالي كه دوران دولت نهم مردم مجددا به سينما روي خوش نشان دادند و نسبتا با آن آشتي كردند.
در دوران دولت اصولگرا برخلاف نظر مسجد جامعي نه تنها هيچ سينمايي تعطيل نشد، بلكه طي سه سال اخير شاهد بازگشايي بيش از 50 سالن سينمايي در كشور بوده ايم. هرچند آنچه در سينماي اين دوره رخ داده حداقل انتظار بوده، اما بحران هاي امروز سينماي ايران ريشه در سياست هاي فرهنگي دولت گذشته دارد.

 



نگاهي به سريال «مرگ تدريجي يك رؤيا» ترسيم كمرنگ خود ويراني يك جريان

محمدعلي ايرانمنش
«مرگ تدريجي يك رويا» از جمله سريال هايي است كه براساس ايده اي بسيار تكراري قصه پردازي شده و مبناي كشمكش هاي آن روند تاريخي رودررويي سنت و مدرنيته در كشورمان را دراماتيزه مي كند كه اين گرايش نيز تازگي ندارد. اما آنچه قابل تأمل است تقابل مورد اشاره و ترسيم و تصوير جريان روشنفكري و مدعيان و معتقدان به مدرنيسم وپسامدرنيسم از دريچه نگاه نويسنده اين سريال و به ويژه كارگردان آن، يعني فريدون جيراني است.
سينماي ايران- و ايضاً تلويزيون- آكنده از توليداتي است كه به درگيري سنت و تجدد پرداخته و چنانچه لازم شود كه فهرستي از اين كارها ارايه گردد، حجم آن در حد فيلمنامه اي از اين آثار مي شود. در اين رابطه كافي است تا به ياد بياوريم كه نخستين ها مانند «حاجي آقا آكتورسينما» چنان تداوم يافته كه اين سيكل توسط مخملباف در سال هاي پس از انقلاب باز هم با بازسازي چنين اثري ادامه مي يابد . خيلي هاي ديگر، از جمله همين جيراني كه معمولا به جز فيلم شكست خورده او- صعود- بقيه كارهايش كه در دوره دولت تجديدنظرطلبان انقلاب با فيلمي مانند «قرمز» شروع شد، جملگي راه رفته ديگران در پرداختن به سنت و مدرنيته را طي كرده است. حالا در برخي مانند قرمز به صورت آشكار و با موضعي علني اين سوژه و معنا را در قالبي فمنيستي دراماتيزه كرده و در برخي ضعيف تر و در حواشي آن، اما همچنان دغدغه اش را نسبت به تبعات اين مقوله ها به منصه رسانده است. علاوه بر اين ها، جيراني كمي تا قسمتي تحت تأثير شرايط و موقعيت وقت هم بوده و بنا بر سايه سياست هاي غالب، مانند قرمز پيش تاخته و يا مانند چند سال اخير، كمي عقب نشسته است. مثلا جيراني از سه گانه «ستاره ها»يش تا حدودي در موضعش نسبت به سنت ها و جريان روشنفكري جامعه تجديدنظر كرده و نسبتاً چهره واقعي تري از شبه روشنفكران و به ويژه در ستاره ها، پشت صحنه سينماي ايران را به تصوير كشيده است. بنابراين، مرگ تدريجي يك رويا، از آنجا كه سفارش دهنده اش تلويزيون بوده و اين كارگردان بي ترديد مي بايستي تحت نظارت كارفرمايش طي طريق فيلمسازي مي كرده، نگاه و رأيش نسبت به مقوله هاي مورد اشاره از تمايز آشكاري نسبت به آثار پيشين او در افشاي جريانات شبه روشنفكر و تربيت شدگان مكتب تجدد و مدرنيسم برخوردار است؛ ليكن در جاي جاي اثرش، آن بن مايه هاي رسوب يافته در او خود را نشان مي دهد.شايد يكي از دلايل رويكرد پررنگ فيلمسازان به قصه پردازي پيرامون سنت و تجدد اين است كه معمولا اين كارها خوب جواب مي دهند، خصوصاً كه در اغلب اين ساخته ها، متأسفانه شناخت عميقي از سبك و سياق زندگي سنتي توأم با باورهاي ديني- ايراني وجود ندارد و اين ها چون به ظواهر امر مي پردازند، جاذبه هاي كاذب اثر مضاعف مي شود به نوعي كه حتي در آنجا كه اجباراً! سعي در جانبداري از بومي گرايي مي كنند، بازتابي حقارت آميز دارد و يا در ارايه نشانه ها، همه چيز به آنسو مي غلتد.در نظر بگيريد در همين سريال، نويسنده و كارگردان، پي رنگي را ريخته اند كه در كانون كشمكش هاي آن دو خانواده يزدان پناه و عظيمي با محوريت حامد (دانيال حكيمي) و مارال (ساميه لك) قرار دارند. لذا در همين عنوان پردازي كار، پيشاپيش خانواده حامد مذهبي و با شيوه زندگي سنتي معرفي مي شوند و نام خانوادگي آنها مويد سمت و سوي فكري و زيستي آنها است و در آنسو، مارال نماينده عظمتي است كه توسط جريانات روشنفكري به اين كشور بخشيده مي شود. به نظر سريال اگرچه اين بزرگي فراز و فرودهايي را پشت سرمي گذارد، انحرافاتي را با خود مي بيند و بالاخره سركوب مي شود و سركوفت مي شنود، اما با توجه به قائم به فردبودن با اينكه هرازگاهي سر و كله جريانات مخل حركت منطقي آن پيدا مي شود، ولي بالاخره به يك پختگي دست مي يابد كه چون در آميخته با انديشه و هنر است، باعث خلق عظمتي عيان مي شود. در سوي ديگر اما حامد به عنوان نماينده جريان فكري - عقيدتي، فاقد عنصر استقلال است، تا حدي كه جزيي ترين مبتلائات پيش روي اش را ديگران براي او رتق و فتق مي كنند. در واقع ترسيم جيراني و نويسنده اش از دو جبهه رودررو به نوعي است كه هردو جريان تحت تاثير اطرافيان به دگرديسي هايي دچار مي شوند، مارال با فطرت پاك و انديشه خامش - در حالي كه خلاق است و در سي سالگي نويسنده معروف مي شود- اسير ساناز مشروب خوار و خود ويران كن و باندهاي به ظاهر هنري وابسته به بيگانه هستند. حامد اما به خاطر ضعف شخصيتي اش هميشه لنگ و وامدار حل مشكلاتش توسط پدر و حتي ياري عملي خواهرانش است. يكي وصل به كانون هاي غيرانتخابي است و ديگري سر درآغوش جريان سنتي پدرخوانده وار دارد. لذا از آنجا كه در آثار هنري مخاطب در عين حال نمي تواند با همه شخصيت هاي يك كار همذات پنداري كند، وزنه سمپاتيك ارتباط به نفع مارال تمام مي شود كه زندگي دراماتيك تري دارد اما ارتباط با شخصيت حامد در حد دل سوزي براي اوست. اما وقتي پاي بينش به ميان مي آيد- مخاطب- علي رغم اشتباهات مارال- او را ترجيح مي دهد، چرا كه افعال مارال به آزمون و خطاي فردي انسان ها ربط داده مي شود كه به خاطر افق آرمان خواهانه اوست. اگرچه نمي توان منكر سمپاتي هايي نسبت به حامد و خانواده اش شد، اما درنظر بگيريد كه اين اتفاق نسبت به خانواده يزدان پناه ازسوي كساني رخ مي دهد كه خود دراين زمينه «آورده» دارند درحالي كه بايد اين آدم ها طوري طراحي و پرداخت مي شدند كه حتي مخالفان نيز حق را به يزدان پناه ها بدهند. مثل مشروب خوردن ساناز ازسوي كساني غيرقابل پذيرش است كه اين سموم را محرك پليدي مي دانند، اما آيا جريانات روشنفكري كه با چنين واقعياتي بزرگ شده اند نيز به اين درك دست مي يابند؟
يا درنظر بگيريد كه تبيين ويژگي هاي يزدانپناه به عواملي ختم مي شود كه معمولا در آثار هنري و ادبي هميشه نشانه هايي از زندگي يكنواخت و پردردسر معرفي شده اند. مثلا در سكانس هاي موازي كه جيراني از زندگي مارال و ساناز نشان مي دهد، براي نمايش زندگي آميخته با عوامل جذاب، مارال را در حال درد زايمان، جيغ كشيدن از رنج پا سبك كردن و سپس داد و فرياد بچه و شيردادن و تعويض پوشك و از اين قبيل مسائل و بقيه اوقات او و حامد توام با تنش و قيل و قال و بحران است. آيا زندگي خوب فقط بچه داري است؟
خلاصه كنيم مرگ تدريجي يك رويا، تصوير نسبتا واقعي از اندرون جريانات شبه روشنفكر و سبك و سياق زندگي آنها البته به شكلي محافظه كارانه ارائه مي دهد. حال آنكه براي جذاب نشان دادن جبهه مقابل مي بايستي تمهيداتي به كار گرفته مي شد، جذابيت هايي كه براي مخاطب بي طرف هم قابل درك و ستايش بود.

 



نگاهي به فصل اخير اكران سينماهابحران يك نواختي در سينماي
ايران جاي خالي خانواده ايراني در فيلم هاي ايراني

آرش فهيم
فصل اخير اكران سينماهاي كشور به طور كامل در انحصار فيلم هاي تجاري است. آثاري كه چه به لحاظ ساختاري و چه از نظر محتوايي در رديف فيلم هاي درجه سه، يا با نگاهي خوشبينانه زير متوسط سينماي ايران هستند.
آنچه در ميان اين فيلم ها به شكلي پررنگ خودنمايي مي كند، تصوير خانواده و نوع نگاه به آن است. بيشتر فيلم هاي نمايش داده شده در سينماهاي كشور طي دو ماه اخير، درباره خانواده هايي است كه تنها از يك زن و شوهر تشكيل شده اند و به خاطر رابطه زن يا مرد با فرد نامحرمي، دچار بحران شده اند. فيلم هاي «زن ها فرشته اند»، «انعكاس» و «حس پنهان» آثاري هستند كه در اين مورد با يكديگر اشتراك دارند. به عبارتي اين فيلم ها مشكلات خانوادگي و زناشويي را به عنوان موضوع محوري خود قرار داده اند. اما مسئله اصلي نوع رويكرد مشابه همه آن ها به خانواده است. در اين مورد دو نكته قابل بررسي است:
1-در هيچ از يك اين فيلم ها خانواده ايران وجود ندارد. خانواده در ايران، داراي شاخصه هايي است كه اگر چه پس از سال ها كشمكش تجدد و سنت در كشورمان، دچار تغييراتي شده است، اما همچنان وجه سنتي آن غلبه دارد. چيزي كه تحت عنوان خانواده در اين فيلم ها مطرح شده است در ميان اقليت جامعه ايران كه قشر مرفه روشنفكر غرب زده است رايج است. بخش اعظم مردم ايران، در شهرستان ها و روستاها و حتي در كلان شهر مدرن تهران، اصالت هاي خانوادگي خود را حفظ كرده اند. اماچرا فيلم هاي سينماي ما در سال هاي اخير نمايش جلوه هاي زيباي خانواده ايراني را فراموش كرده اند؟ شايد دلايل اصلي آن يكي گرايش شديد سينماي يك دهه گذشته به گيشه سالاري و همچنين تفرعن روشنفكرانه اي باشد كه اكثر فيلمسازان ما به آن گرفتار هستند. به عبارتي، از يك طرف نمايش روابط آلوده و چندضلعي زن و مرد متاهل، به ايجاد جذابيت كاذب مي انجامد و از طرف ديگر گروهي از كارگردانان تلاش كرده اند كه در بحران زدگي خانواده ايراني اغراق كنند و حتي بالاجبار به خانواده ها بقبولانند كه داراي مشكل هستند.
نكته مهم اين است كه در بيشتر فيلم هاي سال هاي اخير سينماي ايران، از جمله سه فيلم مورد اشاره، توجه به مشكلات خانوادگي بيشتر جنبه كاسبكارانه داشته است تا آسيب شناختي. به اين معني كه در اين فيلم ها، بيشتر از مسائل خانوادگي استفاده ابزاري در خدمت ايجاد جذابيت كاذب شده است تا براي جريان سازي فرهنگي و اجتماعي مثبت. به عنوان مثال در همين فيلم هاي زن ها فرشته اند، انعكاس و حس پنهان، نه تنها به علت مشكلات خانوادگي پرداخته نمي شود، بلكه خود فيلم ها به نوعي در خدمت همان علت هستند. مثلا در هر سه فيلم، خانواده ها متعلق به قشر سرمايه دار جامعه هستند. اما در متن فيلم ها، اين موضوع كه شرايط طبقاتي چگونه مي تواند به بحران هاي اخلاقي و خانوادگي دامن بزند پرداخته نمي شود. در هيچ كدام از اين فيلم ها اخلاق مدرن و غرب زده اي كه افراد را به سمت بي تفاوتي نسبت به خانواده سوق مي دهد به چالش كشيده نمي شود. ضمن اين كه در تمام آن ها به خاطر ترويج تجمل دوستي و لوكس گرايي، سبك زندگي مغاير فرهنگ ايراني و اسلامي، روابط آزاد زن و مرد نامحرم و... به طور غيرمستقيم بر مشكلات خانوادگي و زناشويي دامن زده مي شود.
2- اين كه در يك فصل اكران تمامي فيلم ها در يك ژانر باشند باعث ايجاد يكنواختي مي شود. يكنواختي و ركود نيز جلوي پويايي را مي گيرند و اين مسئله مانع بالندگي فرهنگ مي شود.منحصر شدن تمام سالن هاي سينما در يك دوره به فيلم هايي كه همه آن ها آثاري گيشه اي و عوام پسند هستند، بر ذائقه تماشاگران تاثير منفي مي گذارد و آن ها را به ديدن يك نوع فيلم عادت مي دهد.
بنابراين اختصاص يك فصل اكران به فيلم هاي گيشه اي يك اشتباه استراتژيك فرهنگي است. مسئولان سينمايي ما بايد اين نكته را مدنظر قرار دهند كه وجود تنوع در فيلم هاي اكران شده، هم به پويايي سينما كمك مي كند، هم ذائقه تماشاگران سينما را اعتلا مي بخشد و هم اين كه به رونق اقتصادي سينما كمك مي كند. چون تنوع در فيلم هاي سينمايي موجب جذب تمامي سليقه ها مي شود.
ايده آل اين است كه در هر فصل، از تمامي ژانرها فيلم نمايش داده شود. مثلا يك فيلم خانوادگي، يك فيلم پليسي، يك فيلم دفاع مقدس و... اما حداقل در شرايطي كه اين كار ناممكن است، بايد تدبيري انديشيده شود كه مثلا در ميان پنج فيلم گيشه اي، يك فيلم ارزشي هم حضور داشته باشد.
امروز هم در سينماي جهان تنوع بخشي در فيلم هايي كه اكران مي شوند يك اصل است. يكي از ويژگي هاي يك نظام سينمايي خوب اين است كه در آن فيلم هاي متفاوت و متنوعي به نمايش درآيد. پس لازم است كه در زمينه اكران فيلم ها در سينماهاي كشور ما نيز اين اصل رعايت شود تا شاهد سينمايي پربارتر و پيش روتر باشيم.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14