(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 3 مرداد 1387 - 21 رجب 1429 - 24جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189141
 

فدائيان خلق يا فدائيان آمريكا؟!
پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 5
رياكاري بهائيان و سردرگمي بهزاد

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




فدائيان خلق يا فدائيان آمريكا؟!

وابستگي گروهكهاي مدعي خلق به امريكا و صهيونيسم
شما خيال نكنيد كه يك فدايي خلق شوروي ما داريم اينجا. اين «فدايي خلقهاي امريكايي»اند! اينها از آن طرف اند، نه اين طرف. هر دو طرفش را ما مخالف با آن هستيم. از اول هم «حزب توده» يك حزب توده انگليسي بود! من رأسش را مي شناختم، همسفر مكه من بود. مسلمان هم بود! حزب توده اي كه درست كرده بودند، حزب توده انگليسي بود. منتها به اسم كمونيست شوروي به خورد ما مي دادند! الآن هم اينها كه هستند و »فدايي خلق« با فداي خلق و فدايي خلق، خلق را به باد فنا دارند مي دهند! خرمن ها را آتش مي زنند؛ كارخانه ها را از كار باز مي دارند؛ همه خرابكاريها را دارند مي كنند. جاسوسيشان هم ثابت است، و ارتباطشان هم با، عرض مي كنم كه با صهيونيسم و اينها ثابت است. اينها الآن افتاده اند بين مردم و به اسم اينكه ما فداي شما هستيم، ما چه و چه هستيم، فدايي اينها هستند، لكن خرمنشان را آتش مي زنند! ! فدايي اينها هستند، لكن در كردستان آن قدر آدم مي كشند! و الآن هم در كردستان مشغول همين فتنه گري هستند، فداييهاي اينطوري هستند!(481)
2.8.58
¤¤¤
خرابكاري گروهكهاي مدعي خلق به نفع امريكا
به نظر آدم مي آيد كه بعضي از اين احزابي كه چپگرايي مي كنند، و خودشان را مي چسبانند به چين، يا مي چسبانند به شوروي، به نظر آدم اين طور مي آيد كه نه، اينها يك اشخاصي هستند كه امريكا درست كرده براي ما كه شلوغ بكنند اينجا و صدا ايجاد كنند و دوباره آنها برگردند. دليل من بر اين مطلب اين است كه اينها يكي از كارهاشان قضيه رفتن در پيش كشاورزها اول مي رفتند و مي گفتند، كشاورزي را جلو مي گرفتند كه اصلاً كشاورزي نكنند! اينجا زورشان نرسيد. بعد مي رفتند كه نگذارند اينها جمع بكنند. آنجا هم كه مأيوس شدند، و مردم جمع كردند؛ بعد شروع كردند خرمنها را آتش زدند.
اين طايفه اي كه ادعا مي كنند ما طرفدار خلق هستيم، طرفدار مردم هستيم، توده را مثلاً چه داريم، خلق را چه، ما از ايشان مي پرسيم كه آتش زدن خرمنها اولاً چه منفعتي براي توده ها دارد؟ اين ضعفايند كه خرمن درست كردند. يك سال اين بيچاره زحمت كشيده يك عده اي يك خرمن درست كرده، اين خرمن آتش زدن طرفداري از اين ضعفاست؟! بعد هم مي گوييم كه كي منفعت از اين مي برد؟
يكي از طرقي كه براي كشف بعضي جرايم است اين است كه يك جرمي كه واقع مي شود، ببينيم كي از اين جرم منفعت مي برد كه بگوييم زير سر اوست. اگر ما گندم نداشته باشيم، از كجا گندم وارد مي كنيد؟ از امريكا. اگر ما فرض كنيد جو نداشته باشيم، باز هم امريكا. زراعت هرچه نداشته باشيم، آن كس كه صادر كننده است براي ما امريكاست. نه چين به ما زراعت مي تواند بدهد] نه شوروي [، شوروي خودش هم از امريكا مي گيرد! شوروي هم ندارد، منفعت به جيب امريكا مي رود، پس شما عمّال امريكا هستيد؛ براي اينكه اگر منفعت به جيب آنها] و [ديگران مي رفت، ما مي گفتيم از آنها هستيد.(482)
30.4.58
¤¤¤
لزوم برخورد با گروهكهاي مدعي خلق
اين اشخاصي كه خودشان را معرفي مي كنند كه ما «فدايي خلق» هستيم، با يك كبريت آتش مي زنند حاصل عمر چندين نفر كشاورز را كه اين خرمن را تهيه كرده است. اين «فدايي خلق» يك كبريت مي زند اين را، آتشش مي زند. اين «فدايي خلق» يك تفنگ مي زند، آن لوله نفت را سوراخ مي كند كه حاصل زحمت اين ملت از بين برود. اينها و امريكا اگر كار مي كند اينطوري كار مي كند. امريكا، نظامي اينجا نمي فرستد. امريكا، بدتر از نظامي اينجا مي فرستد. اينها بدتر از نظامي اند. انسان با نظامي حال خودش را مي داند. نظامي مي آيد جلو، ما هم مي رويم جلو. نظامي امريكا اگر بيايد اينجا، ما هم مي رويم جلو. من هم مي روم جلو. همه شما مي آئيد جلو. نظامي نمي فرستد او، خاطرجمع باشيد. از اين امريكا هيچ نترسيد، از اين توطئه هايش بترسيد. اينها را هم بايد خنثي كنيد. اين هم خود شما جوانها بايد در دانشگاه كه هستيد، اگر آمدند توي دانشگاه خواستند اخلال بكنند، جلوشان را بگيريد. در كارخانه ها هستيد، اگر آمدند آنجا جلوشان را بگيريد. در جهاد سازندگي هستيد، اگر آمدند آنجا خواستند اخلال كنند جلوشان را بگيريد. هر جا هستيد جلوشان را بگيريد. نگذاريد اينها رشد پيدا بكنند. اينها الآن نوكر شماره يك آن كسي هستند كه ما ]او را[ دشمن شماره يك حساب مي كنيم.(483)
16.8.58
¤¤¤
عدم حمايت مدعيان فدايي خلق از تصرف لانه جاسوسي
اين اشخاصي كه هي »فدايي خلق« خودشان را معرفي مي كنند، من كه در اين چيزهايي كه براي پشتيباني از اين جوانها بود كه آنجا را گرفتند، به گوش من نخورد كه اينها پشتيباني كرده باشند. اگر اينها امريكايي نيستند، چطور پشتيباني نكردند از اينها؟ اگر اينها مال شوروي هستند و خودشان، يا خير، ملي هستند، آدمي كه ملي است، با امريكا خوب دشمن است؛ همان طوري كه همه ملت ما دشمن اند. همان طور كه ملت همه ما دشمن شماره اول خودش را امروز امريكا مي داند. براي اينكه دشمن شماره اول ما را برده است امريكا نگه داشته است. آن وقت هم كه آن بود، دشمن شماره يك ما آنها بودند. اينها اذناب آنها بودند. اينها كساني بودند كه مأموريت داشتند براي وطنشان؛ يعني مأموريت داشتند كه اين وطن را نگذارند يك قدم جلو برود. مايي كه و شمايي كه و ملت ما كه دشمن شماره يكش را امريكا مي داند، و حالا هم كه جوانها رفتند آنجا را گرفتند، ديدند كه مركز توطئه بوده آنجا، به گوش من نخورد كه از اين «فدائيان خلق» يك پشتيباني از اينها شده باشد. از ساير گروهها به گوشم خورد. حالا شايد بوده، الآن من نشنيده باشم و ليكن شايد شماها شنيده باشيد، به گوش من نخورد. اگر اينها يك چيزي برخلاف دولت بود، يا برخلاف اسلام بود، يك قضيه اي واقع شده بود، اينها حالا مي ديديد كه چقدر دامن به آن مي زدند. يكي از نقشه ها همين است كه همينها - همين الآن در آن منزل من موجود است، يعني تقريباً مي آورند براي من اينها را از طريقهايي - همينهايي كه با امضاي «چريكهاي فدايي خلق» است، همينها دارند هي يك دروغهايي را منتشر مي كنند كه نگذارند اين نهضت به ] اهدافش [ برسد. منتشر مي كنند كه خوب، در كردستان هيچ كاري نشد، هيچي، هيچي. شما الآن خوانديد اينقدر كارها، در عين حالي كه آنها نمي گذارند بشود، در عين حالي كه اگر بخواهد يك كارهاي اساسي تر بشود، محيط آرام لازم است. مي شود با اينكه در يك شهري جنگ باشد، بعد يك دسته اي بروند اسفالت كنند؟ خوب، نمي شود اين. الآن شما اين قدر كارها را خوانديد كه در كردستان شده است و كرديد شماها، جوانها - خدا حفظتان كند. اينها مع ذلك بدون اينكه يك حيايي داشته باشند، مي گويند هيچ كاري نشده اصلش در آنجا. اصلاً همان قضيه اي بود كه بوده.(484)
16.8.58
¤¤¤
خرابكاري گروههاي مدعي فدايي خلق
الآن وقت خرمن است، وقت برداشت محصول اين خلق مستمند است، و همينها كه ادعاي اين را دارند كه ما «فدايي خلق» هستيم، همينهايي كه ادعاي اين را دارند كه ما براي مستمندان خدمت مي كنيم، مشغول آتش زدن خرمنها شده اند. و در يك روزنامه اي خواندم كه صد خرمن در يك ناحيه اي آتش زده اند. اينها اگر قدرت پيدا بكنند، همه چيز را آتش
مي زنند. مقصد آنها و اساس تفكر آنها تفكري است كه با تفكر اسلامي نمي سازد. و چون مي بينند كه اسلام دارد شكوفا مي شود، و احكام اسلام دارد در ايران و ان شاءاللّه ساير مناطق پياده مي شود، اينها به دست و پا افتاده اند. در بين مردم ايجاد تفرقه مي كنند، زراعتهاي مردم را مي سوزانند، كارخانه ها را نمي گذارند كه به كار خودشان مشغول باشند. بايد همه شماها متوجه باشيد كه اين اشخاصي كه مفسده مي كنند، انفجار ايجاد مي كنند در بازار مسلمين، انفجار ايجاد مي كنند در لوله هاي نفت كه مال مستمندان است، انفجار ايجاد مي كنند در جاهايي كه گروههاي زيادي از مسلمانها هستند، اينها در اصل مفسد في الارض هستند، و بايد با تمام قدرت آنها را سركوب كرد.
و دادگاهها در هر جا باشد اينطور اشخاص را بايد محكوم به مرگ كنند. اينها حياتشان جز زحمت براي جامعه و جز تفرقه اندازي و جز خوردن مال مردم، و ايران را به اغتشاش كشيدن براي اينكه باز ابرقدرتها تسلط به ما پيدا كنند، هيچ كار ديگر ندارند.(485)
29.2.59
¤¤¤
سازمان مجاهدين خلق ايران
عدم حضور گروهكها در بحث آزاد
آزادي آرا در اسلام از اول بوده است، در زمان ائمه ما - عليهم السلام - بلكه در زمان خود پيغمبر آزاد بود. حرفهايشان را مي زدند. ما حجت داريم. كسي كه حجت دارد از آزادي بيان نمي ترسد لكن توطئه را اجازه نمي دهيم. اينها حرف ندارند، توطئه مي كنند. ما آنها را دعوت كرديم، كساني را وادار كرديم كه دعوت كنند كه اگر حرفي داريد بياييد در تلويزيون بگوييد؛ مباحثه مي كنيم با هم. تا حالا حاضر نشدند.(486)
10.12.57
¤¤¤
سوء استفاده گروهكها از شخصيت آيت اللّه طالقاني
اين مردمي كه در مسئله آقاي طالقاني - كه مورد احترام همه ما هست - اين مردمي كه جلو افتادند و اين تظاهرات را كردند، اينها براي خاطر آقاي طالقاني اين كار را كردند؟! يعني اينها علاقه دارند به آقاي طالقاني؟! آن كسي كه خدا را قبول ندارد، با آقاي طالقاني كه خدا را قبول دارد و - عرض مي كنم كه - شخص روحاني است و متعبد به اسلام است، براي او اين كارها را كردند؟! يا براي اينكه نگذارند يك محيط سالم باشد؟!(487)
29.1.58
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
184- سخنراني در جمع شهردار و كاركنان شهرداري قائم شهر
284- سخنراني در جمع دانشجويان اروپا و آمريكا
384- سخنراني در جمع دانشجويان دانشكده اقتصاد اصفهان
484- سخنراني در جمع دانشجويان دانشكده اقتصاد اصفهان
584- سخنراني در جمع اهالي جماران و شميرانات
684- سخنراني در جمع مردم
784- سخنراني در جمع مسئولان كميته هاي انقلاب

 



پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 5
رياكاري بهائيان و سردرگمي بهزاد

به روايت بهزاد جهانگيري
نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در آستانه پيروزي انقلاب، سران محفل بهايي، به دليل جنايت هايي كه همراه رژيم پهلوي عليه ملت ايران مرتكب شده بودند، پا به فرار گذاشتند. خطيره القدس، باغي بزرگ بود كه زماني محل خوشگذراني هاي ثروتمندان بهايي محسوب مي شد و حال، محفلي ها تحت عنوان اينكه «جمال مبارك امر كرده»، خانواده بهزاد را با هدف نگهباني از باغ، روانه آنجا كرده اند. روايتگر ما اينگونه ادامه مي دهد:
اين باغ به حدي بزرگ بود كه در آن زمين هاي فوتبال، واليبال و. . . هم براي ورزش ساخته بودند. حالا تنها همنشين خانواده من، پيرمرد و پيرزني بودند كه به عنوان نگهبان سال هاي عمرشان را بدون فرزند به هدر داده بودند و به ايستگاه آخر عمرشان نزديك مي شدند. آقاي دهقان و همسرش به اميد رستگاري سال هاي سال در حظيره القدس از جواني به پيري رسيده بودند و فكر مي كردند، خدمات آنها مورد توجه ذات اقدس است و اين در حالي بود كه بزرگان فرقه بهايي آنها را به امان خدا رها كرده بودند. آنها فرزندي نداشتند ولي خانم آقاي دهقان يك فرزند از شوهر اولش داشت و نوه هايش گه گاه به سراغش مي آمدند و پيرمرد را پدربزرگ صدا مي زند.
سهم ما و اين خانواده از اين باغ بزرگ و ساختمان سه طبقه مجلل هر يك دو اتاق با دستشويي مشترك در زير زمين تاريك و مخوف بود كه من از آنجا مي ترسيدم. در حالي كه كليد تك تك اتاق ها در دست پيرمرد بود، اما هرگز حاضر نبود در آنها را بدون اجازه بگشايد.
شب هاي تابستان سال 1357، هنگامي كه باد در ميان درختان مي پيچيد به صورت شيون زني شوي مرده به گوش مي رسيد و من از آن شب ها جز وحشت خاطره ديگري ندارم. شب هايي كه دعا مي كردم زودتر به سحر برسد.
حالا در اين باغ بزرگ، من، پدر و مادرم و برادرانم بوديم و يك پيرزن و پيرمرد تا مثلاً در صورت حمله مردم به اين مكان، از آن دفاع كنيم. هنگامي كه موج تظاهرات مردم فراگير شد و مأموران شاه به روي مردم اسلحه مي گشودند و آنها سراسيمه وارد كوچه مشرف به حظيره القدس مي شدند تا از گلوله هاي داغ ساواكي ها و شاهنشاهي ها جان سالم به در ببرند، پدرم با تبر و دشنه پشت در مي ايستاد و فكر مي كرد مي تواند در برابر مردم مقاومت كند و شايد خودش هم مي دانست كه دوران قدرت بهايي ها سپري شده و دوراني جديد در ايران آغاز شده است. با اين همه شب ها پشت در كشيك مي داد. بيچاره پيرمرد و پيرزن هم از ترس مي لرزيدند، آنها نمي دانستند اسلام دين رحمت و عفو است. بعضي شب ها، هنگامي كه صداي ا للهاكبر مردم در فضا مي پيچيد و پدرم وحشت خود را پنهان مي كرد، از خود مي پرسيدم مگر بهايي ها چه كرده اند كه حالا در معرض خطر قرار گرفته اند، چند بار از مادرم پرسيدم اما او همان طور كه يادش داده بودند، طوطي وار تكرار مي كرد: خب بهائيت آمده، دين اينها را منسوخ كرده، خب معلوم است كه دشمن ما هستند. چه شب ها كه او را مي ديدم كه مانند ساير بهائيان دعا مي كرد كه شاه از ايران نرود و انقلاب سركوب شود تا بهائيان بتوانند به روزگار گذشته بازگردند و دوباره امور كشور را به دست بگيرند و همچون گذشته چنگال هاي اختاپوسي خود را روي اقتصاد اين كشور بيندازند تا صفرهاي حساب خود را اضافه كنند و به عكا بفرستند و مگر بجز اين بود كه رحيم علي خرم معدوم كه كليمي - بهايي بود آشكارا سود سرشار كاباره ها و مراكز فسادش را به اسرائيل مي فرستاد؟!
هنگامي كه مادرم من و برادرانم را وحشت زده به گوشه اي از اتاق مي برد تا مثلاً از حمله احتمالي در امان باشيم، دلم براي مادرم مي سوخت. آخر اين چه زندگي نكبتي بود كه سران فرقه براي او درست كرده بودند. يك عمر اطاعت كور، يك عمر كور و كر بودن و پذيرش همه دستورات و دست آخر نيز سپر بلا شدن. پدر و مادرم آنقدر در تعصبات خود غرق بودند كه به ذهنشان هم خطور نمي كرد كه اين مردم براي رهايي از ظلم و جور به پا خاسته اند و نه براي اذيت كردن و آزار چند پيرزن و پيرمرد بهايي. يادم هست در آن شب ها، پدرم ديگر از ترسش مشروب نمي خورد و از اين بابت خيال مادرم راحت بود؛ زيرا اخلاق و رفتار پدرم پس از خوردن مشروب به كلي عوض مي شد و اين نقطه آغاز درگيري هاي آنها بود. يك شب در خيابان منتهي به محفل غوغايي بود و مزدوران شاه مردم را به گلوله بسته بودند، صداي شليك گلوله ها يك لحظه قطع نمي شد و بوي باروت در فضاي سرد باغ پيچيده بود، در كوچه ها صداي ولوله مردم به گوش مي رسيد، گويا چند نفر از اهالي محل شهيد و زخمي شده بودند. در اين حال ناگهان در باغ باز شد و جواني زخمي كشان كشان خود را به درون باغ كشيد، او نمي دانست كه پدرم در پشت در كمين كرده است، در اين حال پدرم به جوان زخمي حمله كرد؛ زيرا به او آموخته بودند مسلمانان دشمن ما هستند. جوان كه وضع را اين گونه ديد، افتان و خيزان به راه افتاد و در حالي كه خونش قطره قطره به زمين مي چكيد از دست پدرم جان سالم به در برد، اما ناتوان تر از آن بود كه بتواند از دست دژخيمان شاه بگريزد و من از صداي ايست، ايست دادن مأموران فهميدم كه او به دام افتاده است. نمي دانم بر سر آن جوان رشيد چه آمد، اما هر چه بود باعث شد تا تصور پدر در ذهن من خرد شود؛ زيرا هر فرزندي در روزهاي پاك كودكي و نوجواني مرد رؤياهاي خود را در وجود پدرش مي بيند براي او سمبل همه توانايي ها پدر است و من نمي توانستم اين حركت غيرانساني پدرم را هضم كنم. چقدر دلم مي خواست به آن جوان پناه بدهم و بر زخم هايش مرهم بگذارم. چقدر دلم مي خواست بزرگ بودم و به اين جوان زخمي پناه مي دادم. به ياد گفته هاي خانم معلم كلاس هاي اخلاق بهائيان افتادم كه درباره انسان و مقام انسانيت حرف مي زد و بعد به چشم ديدم كه از نظر بهائيان انسان، انسان هاي اروپايي و آمريكايي و اسرائيلي است و نه يك جوان زخمي مسلمان.
از آن شب به بعد پدرم اين خاطره را به عنوان يكي از شاهكارهايش براي دوستانش چنين تعريف مي كرد:
«نمي دوني چه جوري ترسيده بود وقتي با تبر و دشنه منو بالاي سر خودش ديد. . . سران بهايي يك ساعت از من تشكر مي كردند، مي گفتن: كاش خودت دستگيرش كرده بودي. »
و آنها متفق القول، رشادت او را مي ستودند.
فردا صبح پيرزن سرايدار، خون هاي شتك زده بر موزاييك هاي باغ را شست، اما آن خاطرأ تلخ هرگز از ذهن پاك نشد.
آن روزها از خودم مي پرسيدم: مگر بهائيان نمي گويند ما در سياست دخالت نمي كنيم؟ پس چرا پدرم به يك جوان زخمي حمله كرد؟ و مثل هميشه پاسخي نمي يافتم.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14