(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 3 مرداد 1387 - 21 رجب 1429 - 24جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189141
 

آرزوهاي طولاني و بزهكاري
بايسته هاي ائمه جمعه
راهي به بهشت
لزوم غلبه انذار
عرفان اجتماعي راه تحصيل كمالات
تپش قلم



آرزوهاي طولاني و بزهكاري

قال علي(ع): من اطال الامل اساءالعمل
امام علي(ع) فرمود: كسي كه آرزوهايش طولاني است كردارش نيز ناپسند است. (1)

1- نهج البلاغه، حكمت 36

 



بايسته هاي ائمه جمعه

حسن لزومي
نويسنده كه خود نيز امام جمعه پاكدشت مي باشد در مقاله پيش رو، به اهميت نماز جمعه پرداخته و بدين خاطر با تاكيد بر حفظ، پايداري و ارتقاء كمي و كيفي آن، آسيب شناسي نماز جمعه را مورد بحث و بررسي قرار داده است. ضمن تشكر از شوراي سياستگذاري ائمه كه اين مطلب را براي ما ارسال كرده اند اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
سير تاريخي نماز جمعه
در عرصه تاريخ، نهادهاي سياسي- اجتماعي، بيشترين تاثير را در ساخت و ساز تمدن داشته اند- تمدن اسلامي نيز از اين قاعده جدا نبوده است و از روزهاي نخست شكل گيري جامعه اسلامي در مدينه النبي، فريضه نماز جمعه نقش بسزايي در شكل گيري فرهنگ و تمدن اسلامي ايفاء كرده است، به خاطر همين نقش است كه نماز جمعه يكي از شئون حكومت ولائي بشمار آمده و در سده هاي نخست تاريخ اسلام، پيامبر اكرم (ص) و پس از آن حضرت، حاكمان جامعه، خود مستقيماً به اقامه نماز جمعه مي پرداختند و بهترين تصميمات و برنامه هاي حكومتي را به آگاهي مردم مي رساندند.
مجموعه هاي فرهنگي ارزشمندي كه به يادگار مانده، از جمله قسمت هايي از نهج البلاغه، حاصل خطبه هاي نماز جمعه است كه ايراد مي شده، البته نماز جمعه در جامعه تشيع فراز و نشيب هاي سنگيني را تجربه كرده است.
در عصر ائمه (ع)، شيعه همواره در برابر حاكمان، موضع انتقادي داشته اند، زيرا ائمه جمعه را مشروع و عادل نمي دانستند. در عصر غيبت همين وضعيت ادامه يافت، ضمن آن كه برخي از فقيهان، نماز جمعه را از مناصب خاص امام معصوم حاضر مي دانستند كه با غيبت، موضوع آن منتفي شده است. نخستين باري كه نماز جمعه به صورت گسترده رواج يافت و پس از آن بار ديگر به ركود كشيده شد، دوران حكومت صفويه است، در اين دوران (صفويه) محقق كركي خود نماز جمعه را اقامه مي كرد و براي ساير شهرها امام جمعه منصوب مي كرد و رساله هاي زيادي درباره نماز جمعه نگاشته شد.
نماز جمعه در ميان اهل سنت همواره رونق بسزايي داشته و همه متدينين به اقامه آن مي پردازند. با توجه به اين كه در مذاهب فقهي اهل سنت، مسافت خاص را شرط نمي دانند، در همه مساجد، نماز جمعه اقامه مي شود.
در جامعه اهل سنت، نماز جمعه از فراز و نشيب هاي جامعه تشيع به دور بوده و گسست تاريخي نداشته است، از اين رو تبديل به نهاد فرهنگي عميقي شده كه همه خود را ملزم به شركت در آن مي دانند.
انقلاب شكوهمند اسلامي، تحولات عظيمي در ايران اسلامي ايجاد كرد، از جمله خلق صحنه هاي پرشكوه نماز جمعه. در دهه نخستين انقلاب اسلامي، حضور گسترده اقشار مختلف جامعه به خصوص جوانان، اقتدار انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را به نمايش مي گذاشت. بي شك نماز جمعه در اين دوره اگر نگوئيم مهم ترين، اما يكي از اساسي ترين سنگرهاي پاسداري از نظام و حفظ ارزش هاي ديني در ميان جوانان بوده است، به خاطر همين نقش است كه دشمنان نظام جمهوري اسلامي ايران، بيشترين تلاش و هجمه را در ناكارآمد ساختن آن بكار برده اند.
ضرورت آسيب شناسي
نماز جمعه كهن ترين نهاد تبليغي در جامعه اسلامي است و مهم ترين وسيله ارتباطي امام جمعه با مردم، خطبه هاي نماز جمعه است و پيام هاي امام جمعه به وسيله خطبه ها به مردم ابلاغ مي گردد. در سده هاي گذشته در عرصه تبليغ، خطابه هاي جمعه و جماعات، يكه تاز ميدان هدايت افكار عمومي بود، در حالي كه اكنون از دو سو رقيبان قدري در برابر اين نهاد سنتي ظهور يافته اند، هم در عرصه توليد، هم در عرصه تبليغ.
در گذشته توليد علوم ديني در انحصار حوزه هاي علميه بود. كتاب ها و مقاله هاي ديني توسط كساني نگاشته مي شد كه پرورش يافته حوزه ها بودند ولي اكنون صدها دانشگاه و دانشكده با پسوندهاي علوم اسلامي به صورت روشن، خود به عرضه كالاهاي فرهنگي- ديني مي پردازند كه بعضاً بسيار مفيد مي باشند.
در عرصه تبليغ نيز در عصري بسر مي بريم كه به آن، نام عصر انفجار اطلاعات داده اند. رسانه هاي گروهي سمعي، بصري، هنري و ... مخاطبان بسياري دارد. كمتر كسي است كه از شعاع تبليغي اين رسانه ها به دور باشد.
در چنين وضعيتي اگر ما بخود نيائيم و درك درستي از موقعيت خود نداشته باشيم و در روش هاي خود تجديد نظر نكنيم، بايد منتظر بمانيم كه دير يا زودتر اسلام منهاي روحانيت، كه آن روي سكه سكولاريزم است، تحقق پيدا كند. همه ما شاهد بوديم كه چگونه يك فيلم به حق يا ناحق كه نقدي طنزگونه نسبت به روحانيت داشت موج ايجاد كرد و كمتر روحاني بود كه دامنش از گزند نام آن فيلم مصون مانده باشد. در كشوري كه مردم آن مسلمان و شيعه مي باشد و نظام حاكم بر آن، نام مقدس جمهوري اسلامي است، آيا هيچ فكر كرده ايد كه چرا روحانيت در ناامني بسر مي برد. هنوز بسياري از ماها به هنگام رانندگي، عمامه را ا ز سر برمي داريم، چرا؟ آيا غير از اين است كه احساس ناامني مي كنيم. شناخت آفت ها و تلاش در علاج آن، مي تواند بهترين راه بيرون رفت از وضعيت موجود باشد. ا مام خميني (ره) با الهام از حديث شريف «العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس» همواره ضرورت زمان شناسي را به روحانيت گوشزد كرده است. او كه همواره آينده را پيش بيني مي كرد و خطرها را مي ديد، از ما چنين خواسته است:
«حوزه ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياي عكس العمل مناسب باشند، چه بسا شيوه هاي رايج اداره امور در سال هاي آينده، تغيير كند و جوامع بشري براي حل مشكلات خود به مسايل جديد اسلام نياز پيدا كند. »
آسيب ها
الف) آشنايي به اطلاعات روز
اگر روحانيت، به ويژه ائمه جمعه، آشنا به امور روز نباشند و مطالعات خود را روزآمد نكنند، باعث مي شود تا نسل تحصيل كرده، اين تلقي را پيدا كند كه مفاهيم ديني، تعلق به گذشته دارد و برنامه اي براي ترقي و پيشرفت ندارد و براي حل مشكلات بايد از ديگر مكتب ها استفاده نمود.
كشور ما كه از لحاظ داشتن گروه سني جوان (30-18 ساله) رتبه اول را در جهان داراست، بايد در پي استفاده از اين سرمايه عظيم ملي باشد. اين گروه سني كه عموماً باسواد و تحصيل كرده و دانشگاهي است، انبوهي از پرسش هاي پاسخ داده نشده را در سينه خود دارند. چه كسي و چه نهادي متصدي پاسخگويي است؟
واقعيت اين است كه ائمه جمعه، نخستين شخصيت هاي درگير با اين پديده هستند و مي توانند به آن پاسخگو هم باشند. امام جمعه هنگامي مي تواند پاسخگو باشد كه اهل مطالعه و آگاه به مسائل زمانش باشد. در اين زمينه، جاي آن است كه معلم شهيد، استاد مطهري را الگوي خويش قرار دهيم كه در اوج گرفتاري هاي پس از انقلاب و علي رغم داشتن مسئوليت هاي سنگين، همچنان برنامه مطالعه 8 ساعت در شبانه روز را ادامه مي داد. اين رفتار از آن جا ناشي مي شود كه شهيد مطهري، خود را در برابر نسل پرسشگر، مسئول احساس مي كند و مي داند اگر پاسخي نداشته باشد، جوان به سوي ديگران خواهد رفت. آنچه كه امروز بر عهده عالمان ديني و متصديان هدايت جامعه به عنوان وارثان انبياء مي باشد، عرضه دين و نشر آگاهي و جلب دلهاست.
عالم آشنا به زمان و مكان، درمي يابد كه سؤالات نسل امروز در امور دين با سؤالات نسل ديروز متفاوت است، لاجرم پاسخ ديگري مي طلبد. حضرت امام خميني(ره) در اين رابطه مي فرمايد:
«با آغوش باز، انديشه هاي نسل جوان را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامي بشنويد و اگر بيراهه مي روند با بياني آكنده از محبت و دوستي، راه راست اسلامي را نشان دهيد. وقتي ما مي توانيم به آينده كشور و آينده سازان، اميدوار باشيم كه به آنان در مسائل گوناگون، بها دهيم و از اشتباهات و خطاهاي كوچك آنان بگذريم و به همه شيوه ها و اصولي كه منتهي به تعليم و تربيت صحيح آنان مي شود، احاطه داشته باشيم.»
ب- دنياگرايي و تجمل خواهي
مهم ترين آسيبي كه دامن روحانيت و به خصوص كارگزاران روحاني را مي گيرد، دنياگرايي و تجمل طلبي است. پس از انقلاب شمار زيادي از روحانيون، وارد مناصب و پست هاي اجرايي شدند. اگر قبلا شعار زهدورزي و طلبگي داده مي شد، براي بسياري زمينه آن وجود نداشت تا در عمل امتحان خود را پس دهند، اما پس از انقلاب و تصدي بسياري از مشاغل، توسط روحانيت، آنان در معرض آزمايش بزرگ گفتارهاي خود قرار گرفتند. نمي دانم چه اندازه توانسته ايم از اين امتحان، سربلند بيرون بياييم. ما در فرهنگي زندگي مي كنيم كه جايي براي دنياگرايي افراطي در آن نيست. امروز مكتب هاي سكولار به تقدم دنيا بر آخرت و عدم دخالت مباني ديني در اصلاح جامعه، تأكيد مي ورزند. دنيامحوري و عرفي نگري، محور اساسي اين مكتب هاست. پيروان اين مكتب ها تا آن جا كه مي توانند از لذت هاي دنيوي بهره مي برند.
حال اگر الگوهاي زندگي ما به همين شكل رقم بخورد، تفاوت ماهوي ما با آنان در چيست؟ و از سوي ديگر معنويت گرايي افراطي نيز در فرهنگ اسلامي ما جايي ندارد. ترك يك سره دنيا و لذت هاي آن، گوشه گيري و رهبانيت، به تباهي و فساد مي انجامد، از اين رو اسلام آن را روا نمي داند و شديدا آن را رد كرده است. راهي كه اسلام پيشنهاد مي كند، راهي است متعادل و ميانه. در اين مسير در حالي كه انسان از مواهب طبيعي و دنيوي بهره مي برد، خود را به آن وابسته نمي كند و دنيا را مزرعه اي مي داند كه از خلال آن، دنيا و آخرت خويش را با هم آباد مي كند.
امام خميني(ره) همواره بر زي طلبگي سفارش مي كردند و در اين رابطه چنين فرموده اند:
«روحانيان نبايد كاري كنند كه مردم آنها را فرصت طلب تلقي كنند و ساده زيستي گذشته آنان را بدين علت بدانند كه دست آنها كوتاه بوده و خرما بر نخيل و اكنون كه زخارف و حطام دنيا در دست آنان است، خود را در آن مستغرق ساخته و از مردم فاصله گرفته اند... اگر روزي از زندگي مردم بالاتر رفتيد، بدانيد دير يا زود، مطرود مي شويد. بايد طوري زندگي كنيد كه نگويند طاغوتي هستيم.»
در جايي ديگر امام به مصاديق تشريفات اشاره كرده اند:
«وقتي ساختمان ها و ماشين ها و دم و دستگاه ها زياد شود، موجب مي شود بنيه فقهي اسلام، صدمه ببيند. يعني با اين بساط ها نمي شود شيخ مرتضي و صاحب جواهر تحويل جامعه داد. اين موجب نگراني است و واقعاً نمي دانم با اين وضع، چه كنم. اين تشريفات، اسباب آن مي شود كه روحانيت شكست بخورد. زندگي صاحب جواهر را با زندگي روحانيان امروز كه بسنجيم، خوب مي فهميم كه چه ضربه اي بدست خودمان به خودمان مي زنيم.»
ج- تضاد رفتار و گفتار
آسيبي كه از اين ناحيه به ما مي رسد از آن روست كه خود را در مقام هاديان جامعه مي دانيم. كسي كه خود مهتدي نباشد، چگونه مي تواند هادي باشد؟ بسياري از مشكلات به اين جا برمي گردد كه به گفته ها عمل نمي شود. اصولاً مردم در مقام هدايت، الگوگرا مي باشند و اين آسان ترين راهي است كه مردم انتخاب مي كنند، زيرا امري است فطري.
امام خميني(ره) در اين رابطه مي فرمايند:
«هر كس در خودش تجربه كند، مي داند كه قيمت حرف در نظر انسان به قدر قيمت صاحب حرف است و اين فطرت در نوع بشر است كه حرف، هرچه درست باشد، انسان وقتي از كسي كه در نظر او اوج ندارد، شنيد در روح او تأثير ندارد. چه بسا كه شما يك مطلب را بي كم و كاست از دو نفر بشنويد، تأثير سخن يكي از آنها كه در نظر شما محترم و بزرگ است ده مقابل سخن ديگري است. هيچ بقالي حاضر نيست موعظه بقال ديگري را كه مثل خودش است قبول كند ولي همين بقال، وقتي از يك نفر پيش نماز شهر كه ده صف جماعت دارد و مردم به او احترام مي گذارند همان موعظه را شنيد به زودي مي پذيرد.»
اين كه قرآن كريم پيامبراكرم(ص) را به عنوان «الگوي نمونه معرفي كرده، اهميت نقش الگو را در هدايت جامعه مشخص مي كند. منظور از الگوي نمونه مجسم و عيني اين است كه انسان بدون استفاده از لغات و كلمات و نصايح و دستورهاي اخلاقي رسمي، از او مي آموزد و آگاهانه يا ناخودآگاهانه از او تقليد مي كند.
با اين توضيحات معلوم مي شود كه هويت ديني جامعه ما در تأسي از الگو شكل مي گيرد و قهراً مردم هميشه در جستجوي الگوهاي زنده و محسوس مي باشند. در رأس الگوهاي مطرح، ائمه جمعه و جماعات هستند. در صورتي كه مردم مشاهده كنند عمل، خلاف گفتار است، به فروپاشي اعتقادي مي رسند و حتي نسبت به الگوهاي گذشته كه توسط آنان معرفي شده به شك و ترديد مي افتند.
امام خميني(ره) در جايي فرمودند:
«شخصي نزد كسي رفته بود و گفته بود: اگر قيامتي نيست، شما به ما هم بگوئيد كه نيست، اگر هست پس چرا شما اين طور هستيد. پس خطاب به حاضرين فرمودند: مبادا روزگاري بيايد كه مردم اين حرف را به ما بزنند.»
و در جايي ديگر فرموده اند:
«كسي كه خود را معرفي كند به اين كه چراغ هدايت و شمع محفل انس و راهنماي سعادت و معرف طرق آخرت است، اگر خداي نخواسته عامل به قول خود نباشد و باطنش با ظاهرش مخالف باشد در زمره اهل ريا و نفاق بحساب مي آيد و از علماء سوء و عالم بلاعمل است كه جزاي آن بزرگ تر و عذاب آن اليم تر است.»
نگاه مردم به روحاني نگاه به يك امين است، زيرا مراسم مهم ترين حوادث زندگي بشر از قبيل ولادت و مرگ، ازدواج و طلاق به آنان واگذار شده است. مهم ترين سرمايه روحانيت همين اعتماد است و بزرگ ترين خسارت و آسيب نيز از دست دادن همين اعتماد است. امروز الگوهاي زيادي به جوانان معرفي مي شوند، هنرمندان، ورزشكاران، دانشگاهيان و روحانيان.
جايگاه ما در بين اين الگوها كجاست؟ چند درصد از جوانان، روحانيان را به عنوان الگو مي پذيرند. درحالي كه دو گروه نخست (هنرمندان و ورزشكاران) بيشترين درصد را به خود اختصاص داده اند. براساس آمار سازمان ملي جوانان، روحانيت فقط 7 درصد را به خود اختصاص داده است.
با نگاهي به سيره پيامبراكرم(ص) درمي يابيم كه وجود مقدس آن حضرت، امت عصر خود را با عمل خود، تربيت نمود. امامت نيز در واقع تداوم همان روش تربيت عملي است. وقتي مردم نمونه هاي عالي هدايت و كمال را مشاهده كنند، بي درنگ براساس نداي فطرت، پاسخ مي دهند. فشرده كلام اين كه فقر الگوهاي ديني در زمان حاضر، آسيب جدي هويت ديني ما است و علاج آن هم در گرو بازگشت به خويشتن و تهذيب اخلاقي و بسط دانش است.
از من بگوي عالم تفسير گوي را
گر در عمل نكوشي تو نادان مفسري
د- دخالت سليقه در امور اجتماعي و سياسي
ائمه جمعه به خاطر نمايندگي مقام معظم رهبري و اقبال مردم، موقعيت برجسته و نافذي در مجموعه نظام دارند و در تصميم گيري هاي محل امامت خود، تأثيرگذار مي باشند. انتظار مردم از امام جمعه، انتظاري پدرانه است. همان طور كه يك پدر آگاه در اختلاف فرزندان، نقش يك اصلاح گر را ايفاء مي كند، امام جمعه نيز بايد چنين باشد. موضع گيري به نفع يك گروه و دسته، موجب جدايي بخشي از مردم از پيكره جمعه و جماعات مي شود. زيرا مردم، چنين موضع گيري هايي را از امام جمعه برنمي تابند و آن را عادلانه نمي دانند. حوادث تلخي كه در انتخابات مجلس هفتم در برخي از شهرهاي شمال و جنوب پيش آمد، عبرت آموز بود. با اين كه در اين شهرها در ساختار كلي مجلس، هركس برنده مي شد فرقي نمي كرد ولي موضع گيري هاي سليقه اي در جانب داري از افراد، مردم را به عكس العمل كشانيد كه آثار زيانبار آن به چشم همه رفت و وسيله تبليغ بر ضد نظام شد.
استقبال افراطي جامعه مذهبي از مداحي هاي كذايي و حذف وعظ و موعظه و منبر در مناسبات تبليغي در بسياري از هيئت ها بازخورد همين شيوه هاي رفتاري روحانيت است كه با طرح مسائل سليقه اي و گفتارهاي كاملا مشخص باعث گريز جوانان از پاي منبر و خطابه مي شوند. ما بايد هميشه اين ضرب المثل را مدنظر داشته باشيم كه:
«كل شي جاوز حده تبدل ضده»
مقام معظم رهبري در اين زمينه چنين فرموده اند:
«يكي از خطرهايي كه انقلاب را تهديد مي كند، اين است كه مردم دچار دو دستگي شوند. امام جمعه اگر بگويد من به جايي وابسته نيستم، حتي در نمازجمعه، اين را تأكيد هم بكند اما در واقع اين طور نباشد، مردم مي فهمند اين طور نيست. اين اشتباه است كه ما خيال كنيم كه به زبان، مردم فريب مي خورند. اختلاف بين قول و عمل امام جمعه، اثر معكوس خواهد بخشيد. آقايان ائمه جمعه بايد پدرانه برخورد كنند. امام جمعه با همه گرم و مهربان و صميمي برخورد كند، البته كار مشكلي است، بايد تمرين كنيم.»(2)
ر- بكارگيري روش هاي تبليغي استكباري
رويكرد تبليغي ما مستقيم و در قالب امور نهي است. بكارگيري اين روش براي مخاطب، احساس خوشايندي ندارد و شايد تحقيرآميز نيز باشد، گرچه اين روش در گذشته به خاطر مناسبات حاكم، مؤثر بوده ولي در دنياي كنوني، جواب نمي دهد. بنابراين مي توانيم بجاي آن، از روش استعلايي و ارتقايي استفاده كنيم. در اين روش، جوامع و شخصيت هاي غايب، محور تجزيه و تحليل است. از اوضاع و احوالي سخن گفته مي شود كه شبيه شرائط ما است، قهراً در اين جا ضمير مرجع، خودش را پيدا مي كند، مستمع به تفكر فرو مي رود، در مقام مقايسه و مقارنه برمي آيد. در اين حالت خطيب در جايگاه رابط انسان و خداست، تصوير مخاطب از او عالم ديني وارسته اي است كه دين در نهاد او دروني شده و به صورت ملكه در آمده است. او در نقش يك مربي ظاهر مي شود و سعي مي كند هركس را در هر مرتبه اي كه هست، ارتقاء دهد. معيارهاي خوب و بد در نزد او جلوه هاي ظاهري از قبيل لباس و ريش نيست، معيارهاي دينداري فراتر از رعايت ظواهر است. مثلا خوش برخوردي، تميزي و نظافت، كمك به مستمندان، احترام به بزرگتر و... همأ اين مؤلفه ها در پروسه تدين، نمره دارد. مربي ديني با مثبت ديدن وضع موجود، الگويي بالاتر و بهتر معرفي مي كند و البته آشنايي با چنين روش هايي مستلزم مطالعه روانشناسي و جامعه شناسي، همراه با تمرين در تغيير الگوهاي رفتاري خود مربي و مبلغ است.
حاكميت جلب منافع بر اصل مصالح
انسان ها به صورت طبيعي در پي جلب منافع هستند و روابط خود را براساس آن تنظيم مي كنند و اگر غريزه منفعت طلبي نبود، آباداني به وجود نمي آمد و ارتباطات شكل نمي گرفت. حتي منافع معنوي نيز براساس كشش اين غريزه، سامان مي يابد. خداوند متعال قرآن كريم براي نيكوكاران، بهشت را وعده مي دهد. اغلب اهل ايمان، اعمال خير را براي رسيدن به ثواب انجام مي دهند.
بنابراين تلاش براي جلب منفعت، پسنديده است ولي كساني كه در پست هاي اجتماعي هستند مثل ائمه جمعه، در پاسخ به اين نداي فطري، رفتارها و ارتباطات خود را بايد بگونه اي برنامه ريزي كنند كه منافع جامعه تحقق يابد، دراين صورت نگاه جامعه به او نگاه يك مصلح اجتماعي و خدمتگزار است، اما اگر دراين گرايش، انحراف به وجود آيد، حس منفعت خواهي جمعي، تبديل به منفعت طلبي فردي مي گردد و به تدريج، خلق و خوي زياده خواهي و تجاوزگري در وجود آدمي نهادينه مي گردد، در نتيجه فرد مبتلا، تمامي روابطش را براساس طلب منفعت شخصي تنظيم مي كند تا آن جا كه بتواند از بيت المال در جهت راحتي و منافع شخصي خويش بهره برداري مي كند. بجاي توجه به توده هاي مردم به سرمايه داران و اربابان قدرت، چشم مي دوزد و حتي پيوندهاي فاميلي با آنان برقرار مي كند تا حاشيه اي امن براي خود ايجاد كند. آسيب حاصل از چنين رفتاري، جدايي مردم از نمازجمعه و انزواي هرچه بيشتر امام جمعه است و خلاف ثمره حسنه مردم داري است كه روحانيت داشته اند. مقام معظم رهبري مي فرمايند:
«مردم داري يكي از وظايف امام جمعه است. نبايد بگوئيم، حال كه امام هستيم، مردم بايد به سراغ ما بيايند. و اين مردم داري در درجه اول بايد با علماء با افراد برجسته فكري با جوان ها، با ضعفا و با كساني كه به ما نياز دارند، باشد. بدترين كارها براي امام جمعه اين است كه مردم هر كار كنند، دستشان به امام جمعه نرسد. بهترين چيزها براي امام جمعه، اين است كه بتواند دل مردم را به خود جذب كند و عواطف مردم را بخود متوجه كند.(3)

پي نوشت:
1- مجموعه آثار، ج 8، ص 173
2- با رهبر در سنگر جمعه، ص 24-23
3- با رهبر در سنگر جمعه، ص 113

 



راهي به بهشت

شخصي حضور پيامبراعظم(ص) آمد. حضرت فرمود: «آيا مي خواهي تو را به امري راهنمايي كنم تا خداوند به وسيله آن، تو را به بهشت ببرد. «آن شخص گفت! آري يا رسول الله! حضرت فرمود: «از آنچه خداوند به تو نعمت داده، به ديگران عطا كن.» عرض كرد: اگر خودم نيازمندتر باشم، چه كنم؟ حضرت فرمود: «شخص مظلومي را ياري كن.» گفت: «اگر خودم مظلوم تر و ناتوان تر بودم چه كنم؟ فرمود: شخص نادان و ناآگاهي را راهنمايي كن. گفت: اگر خودم از او نادان تر و ناآگاه تر بودم، چه كنم؟ حضرت فرمود: «از زبانت مراقبت كن و جز در موارد نيك از آن استفاده نكن» پس حضرت فرمود: «آيا خوشحال نمي شوي كه يكي از اين ويژگي ها را انجام دهي تا به واسطه آن به بهشت بروي.» (1)

1- كافي، ج3، ص175

 



لزوم غلبه انذار

پرسش:
يكي از مهم ترين ويژگي هاي پيامبران به ويژه پيامبر اعظم(ص) مبشر و منذربودن است. سؤال اصلي اين است كه پيوند اين دو صفت در رابطه با ساختن فرد و جامعه چگونه است و چه تأثيراتي را به همراه دارد؟
پاسخ:
بدون ترديد در آموزه هاي قرآن اين نكته به نحو مكرر مورد تاكيد قرار گرفته كه پيامبر اعظم(ص) دو ويژگي بارز يعني مبشر و منذربودن را در صدر ويژگي هاي ديگر خود به همراه داشته است. «انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا (احزاب-45) اما نكته اساسي در اين رابطه اين است كه فلسفه بشارت و انذار براي مخاطب فرد و جامعه چيست؟ و چرا آيات انذار در مقايسه با آيات بشارت بيشتر آمده است؟
فلسفه بشارت و انذار
پيامبران الهي كه از طرف خداوند مأمور به رسالت ابلاغ احكام، قوانين و مقررات الهي به مردم هستند، به طور طبيعي بايد آينده و عاقبت هر دو راه خير و شر، تقوي و فجور، نور و ظلمت و... را براي مخاطبان ترسيم نمايند. به بيان ديگر پيامبر الهي ضمن ارائه نقشه راه تكامل و سعادت انسان، حجت را در همه ابعاد بر او تمام نموده تا مردم روز قيامت براي محاسبه جزاي اعمال خود نتوانند با خدا محاجه نمايند. اين در حالي است كه انسان منفعت طلب و سودجو كه به تعبير علماي اخلاق مبناي رفتار و سلوك او تشخيص منافع و جلب آنها به سوي خود و تشخيص مضار و پرهيز از آنها براي مصون ماندن از آسيب و ضرر براي خود است، بشارت ها و انذارها مي توانند نقش بسيار تعيين كننده و سرنوشت سازي داشته باشند. به تعبير ديگر تشويق و تنبيه از ديرباز به عنوان دو عامل برانگيزاننده و بازدارنده در امور و مسايل تربيتي انسان مورد استفاده قرار گرفته است. بنابراين فلسفه بشارت و انذار در واقع به كيفيت خلقت و موجوديت انسان در اين دنيا بر مي گردد كه با وجود برخورداري از قدرت انتخاب و مخيربودن بالاخره انسان چه راهي را بايد برگزيند و هر كدام چه عواقبي را به دنبال دارد؟ و در نهايت چه راهي مي تواند او را به سر منزل مقصود و غايت خلقت خود كه همانا قرب الهي و سعادتمندي در دنيا و آخرت است برساند؟
غلبه انذار
در راستاي اين بحث سؤال هاي ديگري كه مطرح مي شود اين است كه كداميك از اين دوصفت (بشارت و انذار) براي ساختن فرد و جامعه به لحاظ كمي و كيفي اهميت و تاثيرگذاري بيشتري دارد؟ آيا طرح همزماني اين دو صفت در تعامل با مخاطب بايد مورد توجه و اهتمام قرار گيرد؟ آيا بشارت بايد غلبه داشته باشد و يا اينكه انذار بايد وجه غالب در تعامل با فرد و جامعه باشد؟
براي پاسخ به سؤال هاي فوق لازم است آيات بشارت و انذار را در قرآن كريم مورد بحث و بررسي قرار دهيم تا از نتايج آماري به دست آمده بتوانيم ديدگاه قرآن را در اين زمينه استنباط نمائيم.
در بسياري از آيات قرآن كريم هر دو صفت تبشير و انذار در كنار يكديگر به عنوان دو ويژگي پيامبر اعظم(ص) آمده است، اما در برخي آيات صفت انذار از تبشير جدا و به صورت مجزا مورد تاكيد و بعضا مورد حصر قرار گرفته است. «انما انت منذر»(رعد-7) در حالي كه در مورد صفت بشارت چنين تاكيد و حصري را مشاهده نمي كنيم. به لحاظ آماري با بررسي هاي به عمل آمده در قرآن كريم،66 آيه در باب بشارت و 97 آيه در باب انذار به كار رفته است، و اين نشان مي دهد كه درجه و اهميت انذار براي ساختن فرد و جامعه بيشتر است.
دلايل غلبه آيات انذار
غلبه آيات انذار به لحاظ كمي و كيفي دلايل متعددي مي تواند داشته باشد كه در اينجا به برخي از مهم ترين آنها اشاره مي كنيم:
1-غلبه گرايش انسان به دنيا و امور شهواني
تجربه تاريخي بشر در طول حيات خود نشان مي دهد كه انسان به سوي امور منفي و شهواني گرايش بيشتري داشته است. و بر سبيل هدايت و راه حق ماندن براي او سخت و مشكل تر است. به فرموده علي(ع) «ان امرنا صعب مستصعب»(نهج البلاغه) همانا امر ما (راه و طريق ما) مشكل و مشكل پذير است. كه هر كسي تاب تحمل آن را ندارد. به بيان ديگر در نزاع دروني عقل و هواي نفس، غالبا هواي نفس پيروز ميدان بوده است. بدين معني كه انسان به رغم آگاهي و شناخت نسبت به احكام، قوانين و مقررات الهي، اعمالي خلاف حكم خدا نيز انجام مي دهد چرا كه هواي نفس و غرايز سركش گاهي برخلاف علم و دانش انسان غلبه پيدا كرده و او را از مسير حق و حقيقت دور مي سازد. بنابراين انسان در مسير طبيعي زندگي خود از ابتدا تاكنون هرگاه انذار را فراموش كرده عقلش مغلوب هواي نفسش گرديده و به ذلت و اسارت هواي نفس تن داده است.
2-فراموشكاري انسان
انذار براي زنده كردن ميثاق فطري انسان لازم است زيرا او صرف نظر از نوع تربيت و عوامل ديگر به طور فطري خداجو و خدا آگاه است. لكن عواملي در اين راستا مانع رشد و بروز اين خصيصه الهي مي شوند كه از جمله آنها نسيان و فراموشكاري است و لارم است با بيدارباش انزار مورد تنبهه قرار گيرد.
3-نياز انسان به تذكر
در بسياري از موارد انذار در قرآن عام است و اين مطلب مي تواند ضمن يادآوري عهد و پيمان ابتدايي و فطري انسان به صورت تكرار تاكيدي و تذكر باشد زيرا در موارد متعددي خداوند به پيامبرش مي فرمايد به اينها تذكر بده «فذكر انما انت مذكر» (غاشيه-21) پس به آنان تذكر بده كه تو فقط در مقام تذكردهنده به آنان هستي.
4-ساخته شدن فرد و جامعه با انذار
اگر در بحث ساخته شدن فرد يا جامعه انذار كمتر و يا حداقل برابر با بشارت باشد، انسان به طور طبيعي به جهت برخورداري از عواملي كه برشمرده شد به هدف غايي و كمال مطلوب خود در سطح فردي و اجتماعي نمي رسد. بنابراين يكي از ضروريات حياتي و سرنوشت ساز فرد و جامعه در بحث رسيدن به كمال مطلوب، مقوله انذار است تا انسان و جامعه به تعديل رسيده و راه غفلت و انحطاط را دنبال ننمايد. بر اين اساس بيشتر موارد انذار در قرآن عمومي است اما در برخي آيات علاوه بر انذار عام به طور مصداقي به كفار «تكذيب كنندگان آيات الهي، ظالمين، مشركين و اقوام ديگر... اشاره شده است.»

 



عرفان اجتماعي راه تحصيل كمالات

عليرضا قدوسي
در مقاله تحليلي حاضر نويسنده با عنايت به برخي آيات قرآني، راه رسيدن به رشد و كمال را در گرو با مردم بودن و در اجتماع زيستن مي داند و تأكيد مي كند كه همه پيامبران و ربانيون و مردان خدا از اين راه به مقاصد كماليه و لقاءالله رسيده اند. كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
¤ ¤ ¤
پيامبران، بهترين الگوهاي كمالي
پيامبراني كه از طرف خداوند پيام رساني مي كنند كساني هستند كه مجموعه كامل بينشي و نگرشي آنان مي تواند انسان را به عنوان فرد و يا عضوي از جامعه به كمال نهايي برساند و همه ظرفيت ها و توانمندي هاي او را بروز و ظهور بخشد.
از اين رو قرآن به عنوان كتاب هدايت و دستورالعمل راهنمايي انسان فردي و جمعي به سوي كمال مطرح شده است. براين اساس است كه در آيه اي به صراحت مي فرمايد: قد تبين الرشد من الغي، راه رشد و دست يابي به كمال از راه گمراهي و گرفتاري به نقص مشخص شده است.
اگر كساني كه قرآن از آنان گزارش مي كند به عنوان نمونه هاي عيني و بشري مطرح مي باشند كه مي بايست در زندگي فردي و شخصي از آنان پيروي كرد. پس بايد گفت كه زندگي پيامبران و كساني كه در قرآن از آنان ياد شده و رفتارشان به عنوان الگوهاي رفتاري مورد تأييد و تأكيد قرار گرفته، بهترين نمونه هاي زندگي بشر و مسير رشد و كمالي است كه مطلوب قرآن و خداوند مي باشد.
اگر كسي بخواهد به كمال رشدي دست يابد، مي بايست همين مسير آسان و كامل و راست الهي را بپيمايد كه پيش از آن پيامبران و مردان الهي رفته اند. آناني كه رنگ خدايي به خود گرفته اند و صبغه الهي بودن در ذات و نهادشان جاي گرفته است. آنان همان ربانيون و به تعبير ديگر متألهاني است كه تاله و الوهيت عرضي در طول ربوبيت الهي وصف ثابت آنان شده است.
متألهان به سبب رنگ خدايي است كه در مسير رشد بي نهايت قرار گرفته اند و هر دم با بيان «رب زدني علما» در مسير رشد و علم رشدي حركت مي كنند و از خداوند بيش از پيش مي خواهند و مي جويند.
اگر آنان «وامرهم رشد» (كارهايشان بر رشد) است و در مسير «اتبعك علي ان تعلمن مما علمت رشدا» (از آن دانش رشدي كه به حكم الهي آموختي به من بياموز) قرار گرفته اند، ديگران هم كه بخواهند به مقصد رشدي و كمالي برسند مي بايست همين راه رفته را بپيمايند: واتبعوني (گام به گام راهم را بپيماييد و پيروي كنيد)؛ زيرا كه اين همان راه راست و كوتاه و آسان الهي است هذا صراطي. اين راه الهي است كه آدمي را به رشد و كمال و لقاي الهي مي رساند كه نهايت تلاش آدمي است: يا ايهاالانسان انك كادح الي ربك فملاقيه؛ اي انسان تو به طور ذاتي و غريزي در تلاش و كوشش هستي تا به پروردگارت كه نهايت كمالات است برسي و او را ملاقات و ديدار كني. پس مي بايست كوشش كني تا به كمال و جمال او برسي نه به جلال و خشم او. اگر به كمال و جمال او رسيدي محبوب خدا شده و هركس محبوب خدا شود محبوب خلق خدا نيز خواهد شد: يحبهم و يحبونه؛ آن گاه خداوند او را دوست مي دارد چنان كه او هم خداي كمالي را دوست مي داشت؛ زيرا به حكم: الجنس الي الجنس يميل هركسي طالب هم جنس خويش است و كمال گرا به سوي كمال مي گرايد و زشت گرا به سوي زشتي متمايل مي شود.
در اجتماع بودن، راه رسيدن به رشد و كمال
اين كساني كه به علم رشدي و كمالي دست يافته اند كساني بودند كه رنگ خدايي و تاله را در ميان مردمان تحصيل كرده اند: و قالوما لهذا الرسول يأكل الطعام و يمشي في الاسواق گفتند كه چرا اين پيامبر و فرستاده، غذا مي خورد و در بازارها مي گردد. (فرقان آيه 7) در حالي اگر خداوند فرشتگاني نيز به عنوان پيامبر و نمونه هاي عيني براي بشر مي فرستاد مي بايست آنان را مانند مردمان مجسم مي ساخت تا با جسم خويش در ميان مردم باشند به اين معنا كه اقتضاي دنيا و زمين، آن است كه جسم داشته باشد و بخورد و بياشامد.
اگر كسي كمالي را مي جويد مي بايست در مسير كمالي و رشدي پيامبران حركت كند و همانند آنان در بازارها بگردد و زن بگيرد و زناشويي كند. زندگي اجتماعي، لازمه زندگي رشدي و كمالي است كه قرآن براي دست يابي به همه كمالات درنظر گرفته است. بنابراين كسي نمي تواند با دوري از خلق و اجتماع به تمام كمالات لايق و شايسته بشري دست يابد.
در داستان خضر(ع) و موسي(ع)، حضرت خضر(ع) براي آموزش دانش رشدي، حضرت موسي(ع) را به ميان جامعه مي برد و همه آموزش ها در ميان مردم و در كشتي و آبادي انجام مي گيرد و اصولا مهم ترين آزمون هاي رشدي و آموزه هاي تعليماتي حضرت خضر(ع) با گرايش اجتماعي بوده است.
البته اين بدان معنا نيست كه انسان، دوره هاي كوتاه مدتي دور از مردم نداشته باشد. چنانكه حضرت موسي(ع) چله در ميقات الهي داشته است (سوره اعراف) و يا حضرت پيامبر(ص) چله هايي در پيش از بعثت در كوه جبل النور و غار حرا داشته و اين مساله به شكل روزه هاي ماه رمضان نيز تداوم يافته است.
بايد توجه داشت كه اعتكاف و يا روزه داري و يا شب زنده داري ها نبايد در امور اجتماعي فرد به شكل طولاني اختلال ايجاد كند؛ همچنانكه دوري موسي(ع) از مردم و اختلال در امور اجتماعي، موجب شد تا جامعه وي دچار بحران شود و آثار آن نيز در زندگي خود آن حضرت(ع) بروز كند و او را در مشكلات چندي قرار دهد كه گوساله پرستي و پيامدهاي ديگر، بخشي از آن بوده است.
رابطه ميان كمال و در ميان مردم زيستن
آدمي در تفكر اسلامي زماني به كمال مي رسد كه بتواند در ميان مردم باشد و با ايشان بماند و به مقامات برسد و خود را متاله گرداند. رنگ خدايي زماني پايدار خواهد بود كه در ميان خلق و اجتماع به دست آيد.
حكايت شده كه برخي از مريدان عارف بزرگ قرن چهارم هجري، ابوسعيد ابوالخير نزد شيخ از كرامات برخي سالكان اين گونه ياد كردند كه: فلان كس بر روي آب ]راه[ مي رود (ابوسعيد وقتي تعجب و حيرت آنها را ديد به آنها) گفت: وزغي و صعوه اي ]هم[، بر روي آب ]راه[ مي رود. گفتند فلان كس را ديديم كه در هوا مي پرد، گفت: زغني و مگسي ]هم[ در هوا بپرد. گفتند: فلان كس در يك لحظه از شهري به شهري مي رود، شيخ گفت: شيطان نيز در يك نفس از مشرق به مغرب مي شود (مي رود). اين چيزها را بس قيمتي نيست. مرد آن بود كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بخسبد و با خلق داد و ستد كند و با خلق در آميزد و يك لحظه از خداي غافل نباشد.
اين همان عرفان اجتماعي است كه مطلوب اسلام و قرآن است و پيامبران(ع) و ربانيون و متالهان از اين راه به مقصد كمالي رسيده و لقاء الله كمالي داشته اند.

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
& تكبر از فرشته صفت، شيطان و تواضع از خاك، انسان ساخته است!
¤ ¤ ¤
& مسئولين از اطرافيان كوچك، بايد ترس هاي بزرگ داشته باشند زيرا سدهاي بزرگ را سوراخ هاي كوچك، ويران مي كند!
¤ ¤ ¤
& ذكر حق، حمام روح انسان است.
¤ ¤ ¤
& هر كس در ميدان «تقواي ستيز» در جا بزند، در عرصهء «تقواي پرهيز» نيز به مقصد و مقصود نمي رسد.
¤ ¤ ¤
& گماردن افراد نامناسب در پست هاي حساس، مزهء حكومت را در دهان عاشقان حقيقت گس مي كند!
¤ ¤ ¤
& براي كساني كه در پناه گذشته مطلوب خويش، مغرورانه حال و آينده خويش و ديگران را خراب مي كنند، حكايت ابليس را با صداي بلند بخوانيد!
¤ ¤ ¤
& در دريا همانقدر تشنه خواهي ماند كه در كوير، در عرصهء زندگي بايد جوياي چشمه هاي زلال شهدآفرين بود.
¤ ¤ ¤
& اگر رؤسا با عينك اطرافيان متملق به قياقه ءجوانمردان بنگرند، به جاي ديدن حقيقت، باطن نامناسب چاپلوسان را تماشا خواهند كرد!
¤ ¤ ¤
& اگر پيامبران مبعوث نمي شدند، انسان ها ناتمام از دنيا مي رفتند.
¤ ¤ ¤
& در روزگار فتنه، مدعيان حقيقت از روبرو لبخند و از پشت سر به هم نيشخند مي زنند و هيچ چيز بزرگتر از «خود» را هم نمي پرستند!
¤ ¤ ¤
& اگر احساس مي كنيم كه دنياي اطرافمان نياز به اصلاحات دارد، صادقانه نيكي پيشه كنيم تا يكي از عوامل بدي را كم كرده باشيم!
¤ ¤ ¤
& در شهر سياست زده ها، صاحبان همه خروس هاي جنگي با هم دوستند!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14