(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 3 مرداد 1387 - 21 رجب 1429 - 24جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189141
 

توضيح شبكه چهار درباره اشتباهات دو قدم مانده به صبح
شكيبايي تكرار نشدني است
وقتي بازيگري وسيله مي شود
پرونده سينماي كودك در فيلم نگار
نمايش17 باره بچه هاي آسمان از تلويزيون چين



توضيح شبكه چهار درباره اشتباهات دو قدم مانده به صبح

درپي چاپ مطلبي با عنوان «خواب زدگاني كه در شب باقي ماندند» در صفحه تصوير روز كيهان، كه به نقد چند آيتم پخش شده از برنامه «دو قدم مانده به صبح» پرداخت، روابط عمومي شبكه چهارم سيما جوابيه اي را ارسال نمود.
در مطلب فوق الذكر، صحبت هاي جمشيد مشايخي و رضا كيانيان درگرامي داشت و تبرئه بازيگران فيلمفارسي هاي پيش از انقلاب كه از طريق برنامه دو قدم مانده به صبح شبكه چهار پخش شد، مورد نقد قرارگرفت كه شبكه چهارم سيما درمتن ذيل توضيحاتي را دراين زمينه مرقوم نموده است.
1-همان گونه كه خوانندگان و بينندگان محترم مي دانند، برنامه هايي همچون «دو قدم مانده به صبح» به شكل مستقيم و زنده پخش مي شوند.
2-همواره به ميهمان و كارشناسان برنامه هاي متفاوت و از جمله زنده سيما، توضيحات لازم داده مي شود. اين توضيحات تأكيدي است بر رعايت شئون اجتماعي، فرهنگي و ... و قوانين حاكم بر نظام جمهوري اسلامي ايران كه گاه چند باره براي افراد مختلف ذكر مي شوند.
3-سخنان آقايان مشايخي و كيانيان، درباره افرادي كه پيش از انقلاب اسلامي درعرصه سينما فعاليت داشتند، نظرات كاملاً شخصي بوده است. قطعاً افرادي كه در بدنه سينماي قبل از انقلاب حضور چشمگيري داشته اند، مورد وثوق و تأييد نيستند و شبكه چهارم سيما هرگز درصدد تبليغ يا تبيين موقعيت ايشان برنيامده است. پرواضح است كه سينماي متعهد و روشنگرايانه بعد از انقلاب اسلامي با نيروها و كارآمدان متعددش، بسيار پيشتر و پيش گام تر و موفق تر از پيش ظاهر شده است. نمونه بارز آن آقايان مشايخي و كيانيان هستند كه در سينماي پس از انقلاب رشد كرده اند و اين رشد نيز به دليل حضور در آثار سطحي و مبتذل و به تعبيري فيلمفارسي نبوده، بلكه نتيجه حضور ايشان در آثار فاخر سينما و تلويزيون پس از انقلاب است.
4- قطع برنامه در دو لحظه متفاوت (قدم هاي اول و دوم) به اشكالات فني باز مي گشت.
5- درباره حضور خانم افشار در برنامه«دو قدم مانده به صبح» روند كار و حضور ايشان در سينما مورد بررسي قرارگرفت و ضمناً مباحث انتقادي در گفتگو با ايشان به شرح زير پي گيري شد:
الف) اهميت فاصله گرفتن از فيلم هاي سطحي براي بازيگران
ب) توجه بازيگر به مخاطبان عام و خاص به شكل همزمان
ج) نياز به آموزشهاي آكادميك براي يك بازيگر
د) ستاره بودن درعرصه بازيگري و دلايل عدم ماندگار شدن و تأكيد بر تلاشها، تعهدات و... بازيگر.
هـ) اهميت مطالعه بازيگر
6- هر انسان با شعور و آگاه قطعا دريك قياس نسبي ما بين هنرمندان و به ويژه بازيگران قبل و بعد از انقلاب اسلامي، رأي قاطعي به بازيگران فرهيخته، توانمند و آگاه پس از انقلاب خواهد داد و هرگونه تلاش براي معكوس جلوه دادن اين مساله از سوي هر مرجعي آب درهاون كوبيدن است.
ضمن تقبيح اين نوع نگاه و پوزش از افرادي كه مكدر شده اند، خواستار صبوري بيشتر هستيم.
افراد باقيمانده از سينماي قبل از انقلاب كه بيش از سي سال از عمرشان مي گذرد بارها در نكوهش آن سينما و مدح سينما و آثار فاخر بعد از انقلاب سخن گفته اند و به نظر هرگونه توضيح و تشريح براي تطهير و پالوده كردن آن جريان و آن سينما راه به جايي نخواهد برد.

 



شكيبايي تكرار نشدني است

شكيبايي
در قيام 15 خرداد
يكي از خاطرات شكيبايي از دوران جواني اش حضور در قيام خونين 15 خرداد سال 1342 بود. آنچه در پي مي آيد روايت حضور شكيبايي در اين اتفاق تاريخي است:
شكيبايي از طرفي قيام پانزدهم خرداد 1342 را به خوبي به ياد داشت كه اثر غريبي بر وي گذارد. او به خاطر مي آورد كه همراه مادرش به محله قديمي خودشان بازگشته بودند و درماه محرم و صفر به هيئت نوباوگان قنات آباد كمك مي كردند كه تمام دسته هاي عزاداري تهران آن روزگار را مي شناختند. روز عاشوراي آن سال ، دسته هاي بزرگي در بازار تهران به عزاداري مشغول بودند ، حاج سيد علي اكبر ناظم مداح كه از عاشقان امام حسين (ع) بود ، روي چارپايه اي ايستاده بود كه به انتهاي صف خبر رسيد ، علم و كتل برروي زمين افتاده است. حاج علي اكبر ناظم را در بغل گرفته و برده بودند. هركس به طرفي مي دويد . خسرو به محلي كه حاج علي اكبر را برده بودند ، رفت و سر از سبزه ميدان درآورد. همه جا شلوغ بود و وحشت همه را فرا گرفته بود. مردم عزادار به سر و روي خود گل ماليده بودند. پدري بچه اش را گم كرده بود و بچه اي پدرش را . خسرو به طرف ميدان ارك دويد كه متوجه يك ريوي ارتشي شد كه به سرعت از بالاي ميدان ، سمت دادگستري با سرعت جلو مي آمد. ساعت 2 بعد از ظهر بود و «ريو» درست جايي توقف كرد كه خسرو از سيزده تا هجده سالگي ، روزهاي بي كاري اش را آن جا مي ايستاد و به هنرمنداني كه از اداره راديو بيرون مي آمدند ، سلام و اظهار ادب مي كرد. اما آن روز نيمه خرداد به كلي با آن روزهاي ديگر تفاوت داشت و همين تفاوت بود كه به كلي خسرو را به هم ريخت.
شكيبايي حيران و سرگردان ، آن روزها را به ياد مي آورد كه جمعيتي با فرياد «يا مرگ يا خميني» از كنارش مي گذشتند . او خود را قاطي جمعيت كرد كه سربازان هجوم آوردند ، با مادر و دوستان هم محله اش به طرف خانه شتافتند، در راه جواد آقا(دوست ديرين خانوادگيشان) را ديد كه تير خورده بود و همان روز در بيمارستان سينا از شدت خونريزي فوت كرد. در مسيرش و در ايستگاه سيد نصرالدين ، پيش چشمان او ، به دو نفر شليك شد و ديد كه كلانتري را تخليه كرده و بر در دولته اي آن قفل زده اند. به بازارچه قنات آباد رسيد كه مردم مشغول شكستن تابلوي نئون بانك كارگشايي بودند. او هم سنگي برداشت و پرت كرد كه 5 متر آن طرفتر افتاد. او كه پدر فقيدش ، زماني سرگرد شهرباني بود ، باور نمي كرد كه ارتشي ها ، به طرف مردم شليك كنند. سربازها روبروي بازارچه رسيدند و اسلحه شان را به طرف مردم گرفتند . جمعيت به داخل بازارچه گريخت و پراكنده شد. خسرو داخل خرت و پرت هاي يك شعبه يخي پناه گرفت و اصابت چند گلوله را روي چوب هاي بالاي سرش احساس كرد. جواني از هم محله اي هايش به نام محمد دستش را كشيد تا به محل امن تري ببرد كه ناگهان احساس كرد دستش داغ شده است. بيرون كه دويدند ، محمد فرياد كشيد «محمود(اسم غير شناسنامه اي خسرو شكيبايي) سياه تير خورده»
احساس كرد كه آستينش عرق كرده و به دستش چسبيده است. نگاهي به دستش كرد ، اثري از گلوله نديد . فهميد وقتي محمد دستش را كشيده ، دستش به ميخي گير كرده و خراش برداشته است! قدري آن طرف تر ، دو خواهر پرستار را ديد كه به كمك مردم شتافته بودند و در وسط كوچه شنيد كه مهدي بادبادكي را كشته اند. مهدي بادبادكي ، مرد لاغر اندامي بود كه دكان رفوگري داشت و وقتي راه مي رفت ،
مي گفتند مواظب خودش است كه نشكند!! شايع شده بود كه او را در ميدان اعدام از داخل هليكوپتر با تير زده اند. جواني هم بود كه براي اثبات كشته شدن مهدي بادبادكي انگشتش را نشان مي داد و چيزي را كه روي آن بود ، فرياد مي زد « اين هم مغزش» . زن ها جيغ مي زدند و فريادشان به آسمان بود.
در آن ايام خسرو 18 سال داشت و در كلاس يازده شبانه درس مي خواند...
همه اينها را خسرو شكيبايي آنچنان با آب و تاب تعريف مي كند كه انگار خود آدم در آن صحنه ها حضور دارد و همه وقايع را با چشم خودش نظاره مي كند. ماجراي حضور خسرو شكيبايي در حوادث 15 خرداد 1342 به قول خودش ، پايه و بنياد بخشي از شخصيت و منش او را تشكيل مي داد و شايد هم ريشه هاي همان هويت مندي پايدار و اصيلش را.
شايد از همين رو بود كه علنا مي گفت :«...من بازيگر بعد از انقلابم و خودم را مديون اين مردم مي دانم. به اين مردم بدهكارم. هرجا كه ميدان براي عرضه كارم باز باشد ، برايم مقدس است...»
شكيبايي
به روايت ديگران
مجيد مجيدي : خسرو شكيبايي با آثارش زنده است و اين آثار براي هميشه در سينماي ايران به يادگار خواهند ماند. سينماي ايران بار ديگر ضايعه بزرگي را متحمل شد، هر چند «شكيبايي» رفت اما او همچنان با آثارش زنده است. آثاري كه از شكيبايي در سينماي ما موجود است، براي هميشه به يادگار خواهد ماند.
محمد رضا سرشار ( رضا رهگذر ) : مرحوم شكيبايي هنرمندي بي حاشيه، بي تكلف و صاحب سبك بود ايشان يك هنرمند توانا ، فني و بي حاشيه اي بودند و اين ويژگي ها در بين هنرمندان فيلم و سينما كمياب است.تا جايي كه من از طريق تلويزيون فيلم هاي ايشان را ديده ام تا به حال نشده بود ببينم در فيلمي سطحي و سخيف بازي كند و اين نشان مي دهد كه مرحوم شكيبايي به كار خود بسيار اهميت مي داد.
رضا ايرانمنش : عشق به جبهه فروتني و راستگويي از ويژگي مهم مرحوم شكيبايي بود. درگذشت وي باعث تالم جامعه هنري شد و بايد بگويم ايشان نسبت به بچه هاي جبهه و جنگ اداي دين مي كردند و حتي زماني كه خود من در بيمارستان بستري بودم ايشان در حالي كه خودشان زياد در وضع جسمي مناسبي نبودند به ديدن من مي آمدند و به من مي گفتند شما بچه هاي جبهه و جنگ بر گردن ما حق داريد.
امين تارخ: خسرو شكيبايي بازيگري تكرار نشدني است و امروز نبايد به عزاي از دست رفتن اين هنرمند نشست؛ بلكه سال ها بايد به عزاي از دست دادن او بنشينيم. او بازيگري بسيار خلاق بود و درعين معروفيت، بسيار محبوب بود. بعد از انقلاب، هيچ كس محبوبيت او را تجربه نكرد؛ به طوري كه چندين دهه در قله رفيعي از محبوبيت ايستاد.
ابوالقاسم طالبي: با رفتن زنده ياد خسرو شكيبايي از بين ما، كمر يك نوع بازيگري استادانه، در سينماي ايران شكست. سبكي كه خود او مبدع آن بود و اين سبك،چيزي جز ارائه يك بازي راحت و بي پيرايه جلوي دوربين نبود.

 



وقتي بازيگري وسيله مي شود

آرش فهيم
يكي از تهديدات و تحديدات فرهنگ و هنر انقلاب اسلامي، خاصه سينما، اين است كه در آن گروهي از هنرپيشگان با مهارت بازيگري به مثابه يك هدف برخورد كرده اند. اين گروه كه طيف وسيعي از نقش آفرينان سينما و تلويزيون ايران هستند، با انگيزه هايي كاذب، همچون شهرت طلبي و زراندوزي، بازيگري را هدف قرار داده و به سراغ آن آمده اند. اين امر از زماني شيوع يافت كه سينماي ايران دچار لغزش شد و بيشتر به ورطه گيشه گرايي و پول سالاري رويكرد يافت.
اما دراين ميان، تعداد انگشت شماري نيز بوده و هستند كه بازي كردن در فيلم و سريال براي آنها يك هدف غايي و نهايي نبوده است. بلكه وسيله اي است براي رسيدن به افق هاي ديگر. يكي از اين افراد «خسرو شكيبايي» بود.
بازيگري به شدت ايراني و هويتمند كه توانست خود را از فضاي آلوده ستاره سالاري سينماي سال هاي اخير ايران دورنگه دارد. به همين دليل علي رغم اين كه بازيگري توانمند و محبوب مردم بود، اما هيچ گاه شاخص هاي يك ستاره را نداشت؛ ستاره هايي كه به جاي «آسمان» در قعر «زمين» هستند. برخلاف بسياري از هنرپيشه هاي تازه به دوران رسيده كه پس از كسب جايزه اطوارهاي بچه گانه اي از خود بروز مي دهند، خدا را شكر مي كرد. به طوري كه پس از دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد از يازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران گفت: «بردن اين جايزه، يك جور لطف خدا درحق من بود.» و درجاي ديگري درمصاحبه اي گفته بود: «خدا خودش مرا در مسيري قرار داد و اين اوضاع را برايم فراهم كرد و من هميشه شكرگذاري مي كنم.»
شكيبايي برخلاف بسياري از ستارگان دروغين، هيچ گاه تبديل به مدل لباس نشد. عكسش زينت نشريات زرد و بازاري نگرديد زيربار مصاحبه هاي پرآب و تاب و معترضانه نرفت. هيچ وقت در دام جريانات انحرافي و نامردمي نشد و هميشه مرد ماند. با مردم ماند و صراحتا گفت: «بدون مردم مرده ام.»
شكيبايي رويش سينماي انقلاب است و بس! نه فقط به اين خاطر كه پس از انقلاب وارد سينما شد، بلكه به اين دليل كه همراه با انقلاب وارد سينما شد. شايد اگر انقلاب اسلامي پيروز نمي شد و همچنان آن فضاي فاسد، مستبدانه و ضدعدالت حاكم مي بود، شكيبايي هيچ گاه وارد سينما نمي شد. آنچنان كه خودش گفته بود «از جانب برخي فيلمسازان پيش از انقلاب دعوت هايي مي شد، اما من درگير بودم و ترجيح مي دادم اگر بخواهم كارم را درسينما شروع كنم از نقطه خوبي باشد.» و اين گونه شد كه نقطه خوب شكيبايي، با پيروزي مردم در انقلاب اسلامي آغاز شد. شكيبايي دراين مورد گفته بود: «انگار انقلاب آمده بود تا پلي ميان گذشته و آينده بزند و دراين ميان تمام هستي و بودن و شدن ما متعلق به آينده شد، حالا هم همان آينده زودرس است و من از اين زود رسيدن خوشحالم، به هرحال بعد از انقلاب رنگين كماني عميق در زندگي بازيگري ام رخ داد و دراين منحني اسامي زيادي از كارهايم برجسته شد.»
نقطه اوج گيري شكيبايي از تلويزيون و بازي در نقش شهيدمدرس آغاز شد. آنجا كه به قول هوشنگ توكلي (كارگردان مجموعه تلويزيوني شهيد مدرس) شكيبايي براي نقش آفريني مدرس، آيت الله خامنه اي - رئيس جمهور آن زمان- را الگوي خود به عنوان يك روحاني مبارز و محجوب قرار داد.
خسروشكيبايي از جمله بازيگراني است كه نقش هاي زيادي را به عنوان مبارز انقلابي و رزمنده بازي كرد. فيلم هاي قرمز، ترن، سرزمين خورشيد، كيميا و... از اين جمله آثار هستند.

 



پرونده سينماي كودك در فيلم نگار

شماره جديد ماهنامه فيلمنامه نويسي «فيلم نگار» با پرونده سينماي كودك و نوجوان منتشر شد.
به گزارش خبرنگار كيهان، گفت وگو با سيدرضا ميركريمي درباره سينماي كودك و نوجوان، مروري بر آثار نويسندگان در سينماي كودك، نگاهي به فيلم هاي جشنواره بيست و دوم كودك از جمله مطالب اين پرونده است. ميزگرد رابطه متقابل فيلمنامه و نقد، نگاهي به داستان فيلم هاي كن 2008، پرونده فيلمنامه هاي قرنطينه، كاتين، موج سواري، هووتن صداي يك هو مي شنود، فيلمنامه كامل را تاتويي و... از ديگر مطالب فيلم نگار است.

 



نمايش17 باره بچه هاي آسمان از تلويزيون چين

بچه هاي آسمان تا كنون از تلويزيون چين 17 بار نمايش داده شده است.
به گزارش راه فيروزه جمعي از نمايندگان رسانه هاي گروهي اعزامي به بازي هاي المپيك پكن به همراه مسوولان كميته ملي المپيك ميهمان مجيد مجيدي كارگردان كشورمان بودند تا در كنار او فيلم «پرواز رنگ ها» را ديده و با او در ارتباط با المپيك به گفت وگو بنشينند. مجيدي در اين برنامه گفت: بيش از دو سال پيش بود كه شهرداري پكن به عنوان مجري اصلي طرح از مردم اين شهر در ارتباط با انتخاب پنج كارگردان براي ساخت فيلم كوتاه بازي هاي المپيك نظرخواهي كرد. در اين نظرخواهي تعداد زيادي كارگردان از سراسر دنيا با مشخصه هاي خاص اعلام شده بودند كه بيشتر كارگردان هايي بودند كه آثارشان در چين پخش شده بود. براين اساس با توجه به اينكه فيلم «بچه هاي آسمان» (اثر درخشان مجيد مجيدي) تاكنون 17 بار از تلويزيون ملي چين پخش شده بود، مردم پكن من را به عنوان يكي از نخستين كارگردان ها انتخاب كردند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14