(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 1 مرداد 1387 - 19 رجب 1429 - 22جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189139
 

يك نقاشي، يك پرنده
در دست باد
آسمان پرستاره
خانه نشريات تجربي داستان بچه هاي مسجد
ترس خودكار
تك بيت هاي ناب



يك نقاشي، يك پرنده

ژاك دوپروور- شاعر فرانسوي
ترجمه: كيهان بچه ها (شماره 355 بيست و پنجم شهريورماه 1365)
ابتدا قفسي رسم كنيد
با در باز
و سپس
چيزهايي زيبا، آسان
خوب و سفيد
داخل آن بكشيد
بعد نقاشي را جلو درختي قرار دهيد
خودتان
پشت يك درخت پنهان شويد
بدون حرف زدن
بدون نفس كشيدن
بعضي اوقات پرنده به سرعت مي آيد
اما گاهي ممكن است سال ها طول بكشد
وقتي كه پرنده آمد
صبركن تا داخل قفس شود
و زماني كه داخل شد
با مهرباني در قفس را ببند
سپس
بدون آن كه به پرنده دست بزني
ميله هاي قفس را پاك كن
حالا
براي پرنده يك درخت بكش
و براي درخت شاخه هايي زيبا
بعد
صبركن تا پرنده برايت آواز بخواند
اگر آواز نخواند
نشان مي دهد كه نقاشي را بد كشيده اي
اگر آواز خواند
مي گويد نقاشي را قشنگ كشيده اي
و حالا بگو
نشان بده كه خوب نقاشي مي كشي.

 



در دست باد

در غروب سرد روياهايم
ورق مي زنم
خاطره هايم را
اما...
دستي نيست
كه مرا به «اكنون»
پيوند دهد!
ياسمن رضائيان.15 ساله.تهران
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)

 



آسمان پرستاره

دل مثل آسمان است؛ صاف و پرستاره و عشق از آن جاري است؛ مثل دريا كه منبع باران است. ستاره ها را بشمار عبارتي است كه در كودكي بارها شنيده ايم اما من حالا مي فهمم كه اين عبارت يعني ستاره هاي دلت را بشمار.
ستاره هاي دل نور مي دهند تا دل تاريك را روشن كنند؛ تا عشق را جاري كرده و شور بپراكنند. آنها آمده ا ند تا قهرها را برچينند.
آسمان صاف و پرستاره نمودار رياضي عشق است؛ او مي خواهد بگويد عشقتان را بيشتر كنيد تا ستاره هاي بيشتري داشته باشيد. وقتي آسمان را درك كني حتي مي تواني با ستاره هاي دل خود حرف بزني.
شايد شنيده باشيد كه آسمان دل؛ هزاران ستاره دارد. مي گويم: «كاش ستاره ها بيشتر بودند تااشك شوق ها بيشتر شوند و احساس و مهرباني ها مثل باران ببارند. آسمان دل نيز نمودار فارسي آسمان عشق است تا باريكه نوري بسازند وهمانند عدسي همگرا به يك سو هدايتش كنند.
مي دانم كه مي دانيد ستارگان آسمان همسو به سمت زمين مي تابند تا آدم ها مثل آينه آن نورها را به عشق تبديل كرده و به يكديگر بازتاب دهند و در آخر همه را با اشك منشوري خود، رنگين كمان كنند و به آسمان بفرستند.
كاش آدم ها مي دانستند كه بسيار بيشتر از آن چه مي فرستند ستاره دل مي گيرند. كاش ستاره ها نور بيشتري مي فرستادند! در حالي كه مي دانم عشق واقعي فقط و فقط عشق به خداست و عشق ما اگر واقعي و خالص هم باشد ريشه در آن عشق دارد.
ستارگان مثل عاشقاني هستند كه شب زنده داري مي كنند و هرگاه بغضشان مي گيرد، دلشان مي شكند بغض مي كنند، قايم مي شوند و اشك مي ريزند. آن ها به اين خاطر اشك مي ريزند كه آدم ها قدر عشق و اشكشان را نمي دانند.
وقتي بتواني عاشق بخندي، عاشق بغض كني، و براي عشق اشك شوق بريزي مثل آسمان، مثل مرواريد، مثل ستاره ها، عشق را مي فهمي و مي فهمي كه همه چيز از عشق است.
سعدي اگر عاشقي كني و جواني
عشق محمد بس است و آل محمد
يك نفر وقتي انشايم را خواند گفت: «چرا همه ي انشايت را از عشق نوشته اي؟»
مي خواهم بگويم كه عشق ابتدا و انتها ندارد و همه چيز و همه كس با عشق زنده اند و وجود دارند و عشق منبع و منشا همه چيز است.
نجمه پرنيان- 13 ساله- جهرم

 



خانه نشريات تجربي داستان بچه هاي مسجد

محمد عزيزي «نسيم»
در شماره هاي قبلي گفتم كه نشريه بچه هاي مسجد- با ياري دوستانش- گام در جاده سبز رشد گذاشت.
توجه به كيفيت مطالب، تصويرگري دوستان هنرمند و شركت در جشنواره و مسابقات گوناگون «بچه هاي مسجد» را سبز و باطراوت نگه داشته بود.
حالا در كنار انجمن ادبي مسجدمان، گروه خبري نشريه نيز راه اندازي شده بود؛ گروهي كه حسين كرامتي (مدير مسئول نشريه مان) مسئوليت آن را برعهده داشت.
بچه هاي گروه خبري در مسجد حضرت زهرا سلام الله عليها جمع مي شدند. آنها با يادگيري اصول خبر، مصاحبه و گزارش، اخبار مسجد و محله ها را در خبرنامه «بچه هاي مسجد» چاپ مي كردند.
اين خبرنامه با همت نوجوانان و جوانان علاقه مند در تابلوي مساجد و پشت شيشه مغازه ها مي نشست.
ديدن چهره مردمي كه پشت يك مغازه بقالي جمع شده بودند و داشتند اخبار جديد و جالب محله را مي خواندند براي ما شوق انگيز بود.
بچه هاي نويسنده، شاعر، خبرنگار و تصويرگر در گروه هاي مختلف ادبي، خبري و هنري مشغول به فعاليت بودند.
در همين روزها خبر خوشي دلمان را شاد كرد:
«براي حمايت از نشريات تجربي، يك خانه تأسيس شده است.»
حالا براي سختي هاي راهمان يك همراه پيدا شده بود؛ همراهي مهربان به نام «خانه روزنامه نگاران جوان» رفتيم «خانه روزنامه نگاران جوان» را از نزديك ديديم. چند جوان خوش فكر و باطراوت دور هم جمع شده بودند و زير نظر محمدرضا زائري براي خانه كار مي كردند.
هر كسي هر هنري داشت به ديگران ياد مي داد. اولين جشن خانه 30 شهريور ماه 1375 در مركز آفرينش هاي فرهنگي، هنري كانون در خيابان حجاب برگزار شد.
«بچه هاي مسجد» در اين جشن حضوري فعال داشتند مثل شركت در بخش هاي مختلف جشن مثل نقاشي، روزنامه ديواري و...
در اين جشن بود كه آقاي اشعري (معاون مطبوعاتي وزير ارشاد) را از نزديك ديديم و از او خواستيم «بچه هاي مسجد» را در گرفتن مجوز انتشار ياري دهد.
«خانه روزنامه نگاران جوان» كارش را پر انرژي شروع كرده بود. كم كم صاحبان نشريات تجربي كه براي ديدن همديگر و نشرياتشان لحظه شماري مي كردند، در خانه دور هم جمع شدند.
خانه با انتشار جزواتي آموزشي درباره اصول اوليه روزنامه نگاري و نشريه داري ياور روزنامه نگاران جوان شده بود.
«تو بنويس، ما چاپ مي كنيم» اين شعار خانه بود؛ شعاري كه به بچه ها اميد رويش مي داد. قلم هاي كوچك نوجوانان و جوانان در مسجد، مدرسه، محله و... كم كم جوانه مي زد و خانه شاهد شكوفايي دوستانش بود.
در جشن خانه فرصتي براي حضور نشريات تجربي نبود. مسئولين خانه قول دادند به زودي در تدارك اولين جشنواره نشريات تجربي در ايران باشند.
حالا ما هر شماره از نشريه مان كه چاپ مي شد، يك نسخه اش را براي خانه مي فرستاديم. خانه روزنامه نگاران جوان يك هفته نامه پرشور و حال به نام «خانه» داشت. روز به روز بر تعداد خوانندگان «خانه» افزوده مي شد. شمارگان «خانه» داشت بالا مي رفت و همه اين ها براي نشريات تجربي اميدبخش و حياتي بود. جمع آوري و سروسامان دادن به نشريات پراكنده تجربي و انگيزه دادن به نوقلم ها كار بزرگي بود كه خانه انجام داد.
در يك ديدار از آقاي زائري مديرعامل خانه هدف از تاسيس خانه را جويا شدم. گفت: «ما مي خواهيم بچه ها خودشان و قلمشان را باور كنند. آنها مي توانند و ما آماده ايم آنها را با توانايي هايشان آشنا كنيم. خانه پلي است براي عبور از روزنامه نگاري تجربي و رسيدن به روزنامه نگاري حرفه اي.»
اتاق هاي خانه به روي علاقه مندان نوجوان و جوان باز بود. حروف نگاري، صفحه آرايي و تكثير بعضي از نشريات تجربي در خانه انجام مي شد.
حالا بچه هاي مسجد وارد يك تشكيلات جوان و باانگيزه شده بود. خانه علاوه بر هفته نامه كه عمومي بود، يك ماهنامه هم براي اعضاي خودش داشت؛ ماهنامه «روزنامه نگار جوان» در اين ماهنامه آثار منتخبي از آثار نشريات رسيده به دبيرخانه نشريات تجربي به همراه مطالب مفيد آموزشي به چاپ مي رسيد.
بچه هاي نشريات تجربي در انتظار اولين جشنواره شان بودند، جشنواره اي كه قرار بود 28 شهريورماه 1376 در مركز آفرينش هاي فرهنگي و هنري كانون برگزار شود.
ماجراي حضور بچه هاي مسجد در اين جشنواره را در شماره بعدي بخوانيد.
ادامه دارد...

 



ترس خودكار

تا حالا به اين فكر كرديد كه چرا اول كه خودكار مي خريم يا آخر كه خودكارمون داره تموم مي شه خودكاره گاهي مي نويسه گاهي نمي نويسه؟
من فكر مي كنم مي ترسه. آره ترس! وقتي اول كه خودكار رو مي خريم ذره اول چون اولين نفره يه كم خجالت مي كشه و يه كم هم مي ترسه چون دوست داره بدونه دستي كه خودكار رو گرفته قصد داره با اولين ذره براي اولين بار چي بنويسه؟ براي همين هم يه كمي تاخير داره! اگه از اولين چيزي كه باهاش نوشتي خوشش بياد تا آخر باهات هم راه مي شه ولي اگه خوشش نياد ديگه نمي توني از اون خودكار استفاده كني... ولي آخرين ذره بخشش جداست اين ذره يه جور مي ترسه اولي اين كه نكته اين دست كه خودكار را گرفته قصد داره كه آخرين را ناديده بگيره بدون اين كه ازاون استفاده كنه و به وجودش احترام بذاره بره سراغ خودكار جديد...
دومي اين كه نكنه با اين آخرين ذره جوري رفتار بشه كه جلوي لوله خودكار و تمام برو بچه ها خجالت بكشه و سومي اين كه اون با خودش ميگه خدا نكنه وقتي نوبت من براي نوشتن مي شه نويسنده ديگه براي نوشتن ذوق اول را نداشته باشه و منو به خاطر آخرين بودنم دوست نداشته باشه و بامن يه جور ديگه رفتار كنه...
يه كم فكر كنيد ببينيد شما با آخرين ذره ي خودكارتون چه جوري رفتار مي كنيد. آيا اونو مثل ذره ي اول دوست داريد يا نه
چه قدر خوب مي شد كه ما آدما با تمام كساني كه در زندگي باهامون برخورد داريم با يك لحن حرف بزنيم و با يك ديده نگاهشان كنيم و براي ما فقير و غني نداشته باشه!
يلدا خداداد (فانوس) .15 ساله. تهران
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)

 



تك بيت هاي ناب

به انتخاب: محمدرضا متقيان
شاهد باغ است درخت جوان
پير شود، بشكندش باغبان
«نظامي گنجوي»
صبر كن بر تلخ كامي ها، كه آخر روزگار
چشمه سار نوش سازد بوسه گاه نيش را
«صائب تبريزي»
فريب تربيت باغبان مخور اي گل
كه آب مي دهد، اما گلاب مي خواهد
«صائب تبريزي»
فرصت شمار عمر كه اين مرغ نيك فال
ناگه زسنگ حادثه بي بال و پر شود!
«پروين اعتصامي»
كي بر اين كلبه طوفان زده سر خواهي زد؟
اي پرستو كه پيام آور فرورديني؟
«شهريار»
چنين است كردار گردنده دهر
گهي نوش بار آوردگاه زهر
«حكيم فردوسي»
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست
عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست
«عبرت نائيني»
دستگيري گر كني همسايه درويش را
با پيامبر در جنان همسايه بيني خويش را
«پناهي سمناني»
دگر نسيم سحر هم طراوتم ندهد
همين به بوي تو هستم اميدوار، بيا
«پناهي سمناني»
اي گل كه موج خنده ات از سرگذشته است
آماده باش گريه تلخ گلاب را!
«صائب تبريزي»

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14