(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 1 مرداد 1387 - 19 رجب 1429 - 22جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189139
 

مكتب هاي غيرتوحيدي همه منحرفند
خشم «فرح پهلوي» از بي ريايي بهزاد پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 3

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




مكتب هاي غيرتوحيدي همه منحرفند

منفعت امريكا از خرابكاري گروهكها
شمايي كه مي گوييد ما براي مردم، براي توده، براي خلق مي خواهيم يك كاري بكنيم، خوب، زراعت را آتش زدن، اين براي خلق يك خدمتي است؟ قبلاً اين عده مي رفتند نمي گذاشتند كشت بكنند؛ بعدش نمي گذاشتند درو بكنند، بعدش درو كردند، خرمن كردند، حالا خرمنها را آتش مي زنند! اين نفعش توي جيب كي مي رود؟ ما حساب بكنيم، ما بخواهيم عمال يك رژيم را بشناسيم، بايد ببينم كه اين كاري كه اين مي كند نفعش تو جيب كي مي رود؛ تو جيب هركس كه رفت اين نوكر اوست! و مستقيماً تو جيب امريكا مي رود. براي اينكه ما وقتي كه زراعت نداشته باشيم، گندم نداشته باشيم، چيز نداشته باشيم، از جايي كه صادر مي شود امريكاست، مهمّش اوست. شوروي به ما گندمي نمي دهد؛ خودش هم محتاج است؛ از امريكا صادر مي شود برايش. نفع اين كارها مستقيماً توي جيب امريكا مي رود.
پس اينكه ما مي گفتيم كه اينهايي كه به اسم «چپي» و به اسم كذا دارند عمل مي كنند، اينها از عمال امريكايند - ممكن هم هست خودشان ندانند بعضيشان - اين براي اين است كه كار، كار امريكايي است! كار كاري است كه مي خواهد گندم نباشد؛ ما زراعت نداشته باشيم؛ و آنها كه زراعتشان زياد است - و آتش مي زنند گاهي وقتها و دريا مي ريزند - آنها زراعتشان را بدهند به ما و پولش را بگيرند. شمايي كه مي گوييد ما براي مردم دلسوز هستيم، براي خلق مي خواهيم كار بكنيم، خوب، بياييد كمك كنيد تا گندم زياد بشود. بياييد شما هم با اين آقايان برويد درو كنيد؛ برويد گندمها را جمع بكنيد؛ برويد زراعتها را تصفيه كنيد تا براي مردم باشد. اگر خلاف اين شد و راه، راه شلوغكاري و به هم زدن شد، اين بايد ديد كه آني كه بيشتر در اين كار فايده مي برد كيست، آن است كه شما را وادار مي كند به اين كار. و ما مي بينيم كه امريكا بيشتر نفع مي برد؛ براي اينكه امريكا در اين شكست از همه بيشتر شكست خورد. او بيشتر از ايران منفعت مي برد شكست او هم بيشتر، ناراحتي او هم بيشتر است، و دسيسه او هم بيشتر است.(473)
¤¤¤
تفاوت مكتب توحيدي و مكتب مادي
از امتيازات مكتب توحيد با تمام مكتبهايي كه در عالم هست اين است كه در مكتبهاي توحيد، مردم را تربيت مي كنند و آنها را از ظلمات خارج مي كنند و هدايت به جانب نور مي كنند. تمام مكتبهايي كه مكتب غير توحيدي هستند، مكتبهاي مادي هستند و اين مكتبهاي مادي يا مردم را از عالم نور برمي گردانند به سوي عالم ظلمت و دعوت مي كنند به ماديگري و ماده و از عالم نور منصرف و منحرفشان مي كنند؛ يا آنها را همان دعوت به ماده مي كنند و ديگر آن طرفش را كار ندارند. نسبت به عالم نور و ارجاع مردم به عالم نور بيطرف هستند و - علي ايّ حال - هر دو مكتب، چه آن مكتبهاي ضد توحيدي و چه آن مكتبهايي كه نسبت به توحيد كاري ندارند، بيطرفند نسبت به توحيد. اينها كارهايي كه مي كنند، تعليم و تعلمهايي كه دارند، تعليم و تعلمهايي است كه مربوط به ماده است و مردم را در ماديات و در ظلمات منغم ر مي كنند، و از توحيد و از نور آنها را باز مي دارند.
لكن مكتبهاي توحيدي - كه در رأس آنها مكتب اسلام است - در عين حال كه به ماديات و با ماديات سر و كار دارند، لكن مقصد اين است كه مردم را طوري تربيت كنند كه ماديات، حجاب آنها براي معنويات نباشد. ماديات را در خدمت معنويات مي ك شند؛ به خدمت معنويات مي كشند، در عين حالي كه نسبت به ماديات نظر دارند، نسبت به زندگي دنيا نظر دارند، در عين حال مردم را متوجه به معنويات مي كنند و از ظلمت ماده نجات مي دهند. توجه به ماده و به ماديات به طوري كه تمام توجه به ماديات باشد، ظلمت است؛ ظلمات است، و انسان را به ظلمات مي كشد، و به چيزهايي مي كشد كه شما مشاهده مي كنيد كه در همه مكتبها كه هست؛ مردم را مي كشند به جنگها، به خونريزيها. مكتب كمونيست، مكتب خونريزي است، مكتب اختناق است، تمام اختناق در آنجا حكمفرماست؛ و خونريزي در آنجا هست؛ به طوري كه سران آنها در اول امري كه سلطه پيدا كردند، هزاران نفر، بلكه صدها هزار نفر را به قتل رساندند. ماديتي كه در امريكا و امثال آن ممالك غربي غيركمونيستي هست، آنها هم تمام جدال و نزاعشان سر ماديات است و با ماديات سر و كار دارند، و مردم را به خاك و خون مي كشند. الآن در تمام دنيا كه ملاحظه مي كنيد، اين دو مكتب و اين دو فرقه دست دارند، و مردم را به خاك و خون مي كشند. يك طايفه در افغانستان و امثال اينها. يك طايفه ديگر در جاهاي ديگر. مكتبهاي توحيدي اينطور نيست. مكتبهاي توحيدي نمي خواهند فتح كنند بلاد را؛ و نمي خواهند با مردم با خشونت رفتار كنند. آنها مي خواهند مردم را از ظلمتهاي ماده به نور بكشند؛ به طرف خدا بكشند؛ توجه به خدا بدهند. و لهذا تا آنجا كه امكان دارد در مكتبهاي غير مادي مدارا هست؛ خوشرفتاري هست؛ دعوت هست. تا آنجايي كه ممكن است با دعوت مردم را برمي گردانند به عالم نور و هيچ وقت درصدد جنگ و جدال نيستند، مگر اينكه احساس كنند توطئه است. اگر احساس توطئه كردند به حسب دستور قرآن و به حسب دستور اسلام با آنها با شدت رفتار مي كنند. تا احساس توطئه نشده است همه را آزاد مي گذارند هر چه مي خواهند اختيار كنند. وقتي احساس توطئه شد، با شدت رفتار مي كنند.(474)
27.5.58
¤¤¤
منحرف بودن مكتبهاي غيرتوحيدي
مكتبهايي كه در دنيا هست غير از مكتبهاي توحيدي، اينها مكتبهايي هستند انحرافي كه آن اشخاصي كه اين مكتبها را درست كرده اند آنها براي يك مقصدي و توطئه اي درست كرده اند؛ براي به دام انداختن جوانهاي غافل. آنهايي كه دعوي مي كردند به اينكه ما براي ملتها هستيم، خدمتگزار ملتها هستيم، برادريم با مردم، با لفظ «برادري» و «قارداشي» از هم تعبير مي كردند.
شايد بعض از شما يادتان باشد يا هيچ كدامتان، كه وقتي كه سران كشورها بنا شد بيايند به ايران و اينجا يك اجتماعي داشته باشند، وقتي كه چرچيل آمد، آنطور كه آن وقت معروف شد و نقل كرده اند، آمد به فرودگاه و با يك تاكسي رفت به محل خودش؛ وقتي كه رئيس جمهور امريكا آمد، آن هم با يك ترتيب، لكن وقتي استالين آمد، طياره اي كه او را حمل مي كرد گاو هم همراهش آوردند كه مبادا يك شيري از اين طرفها ناسالم باشد! با يك تشريفات زياد. در عين حال كه او آنطور با سلطنت و فوق سلطنت زندگي مي كرد و از قراري كه به ما گفته اند كالسكه طلا هم داشته است! و من اطلاع ندارم لكن آنهايي كه مشاهد من بود سربازهاي امريكا كه اينجا بودند و سربازهاي انگلستان كه اينجا بودند برايشان خيلي چيزها از آنجا مي آوردند. حتي آنطور كه در ذهن من است، ليموي سابيده شده، پودرش را مي آوردند، لباس برايشان مي آوردند، ولي آنكه من خودم مشاهدش بودم! بين اينجا و مشهد ما سوار اتومبيل بوديم مي رفتيم، اتوبوس بوديم اين سربازهاي روسي كه به آنان اينطور فهمانده بودند كه ما برادريم با آنها، فرقي مابين ما و شما نيست، اينها براي يك سيگار گدايي مي كردند! از اين مردم، از مسافرين.
بازي مي دهند جوانهاي ما را! هر دو دسته بازي
مي دهند، هم غرب ما را بازي مي دهد، ملعبه كردند ما را، هم غرب ما را ملعبه كرده، هم شرق ما را ملعبه كرده، و تا اين گول خوردنها هست، تا اين غربزدگي و شرقزدگي در ملت ما هست، هيچ اميدي به اصلاح نيست.(475)
22.6.58
¤¤¤
آزادي احزاب پس از تثبيت اصل نظام
-] نه، من همچو نمونه اي الآن ندارم به شما تذكر بدهم. ولي در عوض، شما الآن انقلاب كرديد، ولي هنوز ثروتمند و فقير در بين كشور شما هست. و چند حزبي كه به صورت عيني دمكراسي است كه اگر يك دسته اي رأي نياورد بتواند يك دسته ديگر جاي او باشد، مثل انگليس كه گاهي حزب كارگر و گاهي حزب محافظه كار. همچو وضعي آيا شما در كشورتان اجازه خواهيد داد و اين عدالت اقتصادي را اجازه خواهيد داد؟[
- ما الآن بچه ششماهه داريم، و در اين پنجاه و چند سال. ثانياً با آن وضع و با آن گرفتاريهايي كه ايران داشته است شما چه توقع از يك بچه ششماهه اي كه پنجاه و چند سال در زمان ما و 2500 سال در تاريخ عقب زده شده است! الآن اول راه اين است و تمام خرابيهايي كه الآن با آن مواجه هستيم، خرابيهايي است كه رژيم سابق براي ما گذاشته است. در زمان ما هيچ خرابي حاصل نشده. زمان ما همه كوشش براي درست كردن وضع ملت است. درست كردن وضع كشاورزي و ساير كارخانه ها و امثال ذلك. و شما توقع داريد كه ما بتوانيم در همين چند ماه يا چند سال برويم به آن حدي كه همه مان، ملتمان در رفاه باشد، همه كارها هم درست شده باشد؟ همه آشفتگيهايي كه تحميل به ما شده است، همه اينها با يك اوقات كمي درست بشود؟ ما فرصت مي خواهيم و فرصتمان را از اين كساني كه شما مي گوييد كمونيستند و دمكراتند و امثال اينها، از اينها فرصت مي خواهيم كه اينها به ما فرصت بدهند تا ما رسيدگي كنيم به حال ملت و رسيدگي كنيم. و مملكت را اينطوري كه اينها مي گويند اداره كنيم. اقتصادمان الآن ورشكسته است، پي ريزي بكنيم، ما الآن مهلت نداريم، ما الآن در آشفتگي هستيم. و همه آشفتگيها هم زير سر همينهايي است كه شما مي گوييد دمكرات هستند. و شماها مي گوييد كمونيست هستند و اينها. ما همه گرفتاري مان اينها هستند. اين گرفتاريها كه رد بشود احزاب آزاد هستند. ما جلوي آزادي را هيچ وقت نمي گيريم. اسلام هم جلوي آزادي را هيچ وقت نگرفته است بيش از اينكه جلو توطئه را، كه همه عالم همين طورند. ما هم همين طور هستيم.(476)
2.7.58
473- سخنراني در جمع اعضاي جهاد سازندگي قم
474- سخنراني در جمع معلمان كشور
475- سخنراني در جمع خانواده مرحوم طالقاني
476- مصاحبه با اوريانافالاچي

 



خشم «فرح پهلوي» از بي ريايي بهزاد پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 3

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيشتر آمده بود كه فرح پهلوي هم به قصد مردم نمايي، و نيز با هدف نمايش حمايت رژيم پهلوي از بهائيان، در سفري به «لاله جين»، از كارگاه سفالگري پدربزرگ بهزاد ديدن مي كند. روايتگر ما كه دوران كودكي اش را سپري مي كند، در كارگاه پدربزرگ مشغول بازي است كه توجه فرح را جلب مي كند
همه چشم ها به فرح پهلوي خيره مانده بود بجز من كه بدون توجه به او مشغول گل بازي بودم، ناگهان فرح به طرفم آمد و مرا بغل كرد، باز برق فلاش عكاس ها كه پي درپي عكس مي گرفتند، چشم هايم را زد. فرح در حالي كه مرا بغل كرده بود، گفت: اين پسر فرزند كيه؟!
پدربزرگم با ترس و واهمه جلو آمد و گفت: او نوه من است. در اين زمان فرح لبخندي زد و گفت: او در آينده سفال ساز قابلي خواهد شد.
و من در جواب او گفتم: من از سفال گري خوشم نمي آيد و نمي خواهم سفال ساز شوم و فقط تابستان ها پيش پدربزرگ و مادربزرگم مي آيم. ناگهان سنگيني نگاه پدربزرگم كه از خشم سرخ شده بود و همه افراد دوروبر فرح را روي خودم احساس كردم، اما فرح كه بدجوري خيط كرده بود، بي آنكه به روي خودش بياورد، گفت: آهان پس مي خواهي دكتر بشوي، پس حتماً درست را بخوان، تا به آرزويت برسي.
فرح با گفتن اين جمله، در حالي كه دوربين تلويزيون و دوربين هاي عكاسان او را تعقيب مي كردند، مرا به زمين نهاد و به اتفاق دوستانش از كارگاه خارج شد، اما آن روز پدربزرگم مرا سرزنش نكرد. همان روز فيلم اين بازديد از تلويزيون پخش شد و گوينده از بي ريايي، هنردوستي و سادگي فرح پهلوي گفت و جرايد بسياري در ويژه نامه هاي خود گزارش اين بازديد را بازتاب دادند، در حالي كه هزينه ريخت و پاش هاي فرح و اطرافيانش در اين سفر، سر به فلك مي زد. بدين ترتيب من نيز ناخواسته در يكي از شوهاي تبليغاتي رژيم شاه شركت كردم.
امروز كه آن خاطرات را مرور مي كنم، احساس مي كنم كه كارگاه پدربزرگ از قبل براي بازديد فرح پهلوي در نظر گرفته شده بود؛ زيرا فرح نيز از بهائيان حمايت مي كرد.
در سال هاي بعد من و برادرانم آنقدر در لاله جين خرابكاري به بار آورديم و پدربزرگ را مجبور به عذرخواهي از اين و آن كرديم كه پدر سفر ما به لاله جين را قدغن كرد و ما مجبور شديم تابستان ها در همان همدان بمانيم و به خاطر كمك به پدرم، آب زردآلو و سيگار بفروشيم.
در حال و هواي انقلاب
تا اينكه اواخر سال 6513 از راه رسيد. سالي كه زمزمه هاي انقلاب به گوش رسيد و مردم قم و تبريز شجاعانه در خيابان ها ظاهر شدند و با تظاهرات خود پشت رژيم شاه را لرزاندند. اگرچه شاه و نخست وزيرش جمشيد آموزگار ادعا كردند: تظاهركنندگان ايراني نبوده اند بلكه عده اي اجير شده از آن سوي مرزها به ايران وارد شده اند!!!
در سال 7513، من كلاس پنجم ابتدايي بودم و مديري خشك و خشن داشتيم به نام خدادادي كه با كت و شلوار و كراوات و صورت سه تيغه در مدرسه حاضر مي شد و همه معلم ها و حتي ناظم به دليل روابطي كه داشت از او حساب مي بردند، اما علي رغم تهديدات او يكي از هم مدرسه اي ها به نام هزاوه اي تابوي سكوت را در مدرسه شكست. او اعلاميه ها و عكس هاي حضرت امام(ره) را به مدرسه آورد، كاست نوارهاي سخنراني هاي ايشان را در مدرسه پخش كرد و به برپايي تظاهرات بچه ها همت گماشت، چندي بعد به خيابان ها ريختيم و پس از شكستن شيشه هاي مدرسه و چند مركز دولتي به سمت مدرسه اي به نام اتحاد روانه شديم. در مدرسه اتحاد عموم بچه هاي ثروتمند، از يهودي و بهايي و مسلمان درس مي خواندند اما عشق به حضرت امام(ره) باعث شده بود تا همين بچه ها هم با شور و نشاط به جمع ما ملحق شوند و فرياد سر بدهند: «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي».
چندين بار آقاي خدادادي، دوست ما هزاوه اي را كتك زد و تهديد به اخراج كرد، اما او بي باك و شجاع الدين دوباره به فعاليت هايش ادامه مي داد، انگارنه انگار اين همه كتك خورده است. حتي يك روز آنچنان از دست مدير از خدا بي خبر كتك خورد كه سر و كارش به بيمارستان افتاد و چند روز در بيمارستان بستري بود و بچه هاي مدرسأ ما در غياب او كوشيدند در اعتراض به اين عمل وحشيانه تظاهرات كنند، اما ديگر هزاوه اي نبود كه به آنها دل و جرأت بدهد و بگويد فقط از خدا بترسيد. چندي بعد دوست ما دوباره به مدرسه بازگشت و موج تظاهرات دوباره شروع شد. تظاهراتي كه مسئولان مدرسه را آنقدر مستأصل ساخته بود كه بجز تعطيل كردن مدرسه راه ديگري نداشتند.
در اين ميان من فارغ بودم از به اصطلاح نصيحت هايي كه مي شنيدم؛ زيرا دلم مي خواست من هم به عشق امام(ره) دوش به دوش بچه هاي ديگر شعار بدهم، اما در خانه و محفل حكايت ديگري بود. آنها مي گفتند: چشممان روشن حالا راه افتاده اي توي خيابان ها و براي آخوندها تظاهرات مي كني؟ يادت رفته اعليحضرت چقدر به ما لطف داشته و دارند؟ مي داني اگر خداي نكرده ايشان از كشور بروند ما بدبخت مي شويم؟ تو بجاي اينكه در صف شاه دوستان باشي، مي روي تظاهرات؟! و من در عالم كودكي پاسخ دادم: آخه صف شاه دوستان تشكيل نمي شه، همه از شاه بد مي گويند و مي خواهند او برود. همه مرگ بر شاه مي گويند. در اين موقع پدرم گوشم را بشدت پيچاند و گفت: اون ها هر غلطي كه مي خوان بكنن به ما مربوط نيست، اما تو بهايي زاده هستي. در اين ميان يكي از اعضاي محفل با ملايمت پدرم را به صبر دعوت كرد و با لحني دوستانه گفت: فرهاد جان، مي داني جمال مبارك به خواب يكي از دوستان آمده اند و فرموده اند، جامعأ بهايي مسئول است تا در دفاع از اعليحضرت هر كاري مي تواند، انجام بدهد، چه جاني و چه مالي. خب حالا تو مي خواهي مغضوب جمال مبارك بشوي؟ آنگاه دست نوازشي بر سر من كشيد و ادامه داد: خب حالا ديگه نبينم با اين بچه هاي بي سروپا بروي تظاهرات.
و من براي آنكه از دست او راحت بشوم، سرم را به علامت تأييد تكان دادم.
در آن روزها اعضاي محفل بشدت دست و پاي خود را گم كرده بودند، تا آنجا كه قرار شد براي مدتي فعاليت هاي حظيره القدس تعطيل شود. بويژه زماني كه به حول قوه الهي انقلاب اسلامي به ثمر نشست و پس از فرار شاه رژيم سلطنتي هم سقوط كرد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14