(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 27 تير 1387 - 14 رجب 1429 - 17جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189135

تاثير ميانه روي
نصب امامت
آثار تهديدهاي فرهنگي
به مناسبت پانزده رجب سالروز وفات زينب كبري (س) زيباجويي در نينوا
حكومت علي(ع) انقلاب ارزشها



تاثير ميانه روي

قال الامام علي(ع): ما عال من اقتصد
امام علي(ع) فرمود: هر كس ميانه روي پيشه سازد، تهيدست نشود. (1)

1- نهج البلاغه، حكمت 140

 



نصب امامت

هنگامي كه پيامبر اعظم(ص) براي اولين بار حضرت علي(ع) را رهبر بعد از خود انتخاب كرد، جمعي از قريش به حضور پيامبر(ص) آمده و عرض كردند: اي رسول خدا، مردم تازه مسلمان هستند (و هنوز اسلام بر اعماق دل و وجودشان نفوذ نكرده) از اين رو راضي نيستند كه تو داراي مقام نبوت باشي ولي مقام امامت به پسر عمويت علي(ع) واگذار شود. اگر مدتي صبر كني (تا اسلام به خوبي در دلها رسوخ كند) و بعد امامت علي(ع) را اعلام نمايي بهتر است. پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: من اين كار را به رأي و اختيار خود انجام نداده ام، بلكه فرمان خدا است.
آنان گفتند: اگر پيشنهاد ما را به جهت مخالفت با دستور خدا نمي پذيري، پيشنهاد ديگري مي كنيم و آن اين است كه: در امر خلافت، مردي از قريش را با علي(ع) شريك سازي، تا دلهاي مردم به سوي علي(ع) متوجه و آرام شود و در نتيجه امر خلافت و رهبري آسيب پذير نگردد و مردم در اين مورد با تو مخالفت نكنند. در اين هنگام جبرئيل اين آيه را نازل كرد:
لئن اشركت ليحبطن عملك ولتكو نن من الخاسرين (زمر-65) اگر مشرك شوي تمام اعمالت نابود مي شود و از زيان كاران خواهي بود.(1)

1-مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 38

 



آثار تهديدهاي فرهنگي

پرسش:
تهديدهاي فرهنگي چه آثار و پيامدهايي را در جامعه به دنبال دارد؟ لطفا برخي ازشاخص هاي آن را در بعد اجتماعي بيان كنيد؟
پاسخ:
درمباحث گذشته به مفهوم تهديد فرهنگي اشاره شد كه منظور از آن پيدايش يا ايجاد اختلال در نظام ارزش هاي جامعه است، به گونه اي كه موجب تغيير كاركردطبيعي جامعه و پيدايش بحران هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي مي گردد. به بيان ديگر از آنجا كه فرهنگ غيرمادي (باورها، هنجارها و ارزش ها) پايه، اساس و مبناي هرگونه تغيير و تحول در ساحت فردي و اجتماعي مي باشد، لذا هرگونه بحران و يا اختلال درنظام ارزشي و يا هويت فرهنگي جامعه، آثار و پيامدهاي خود را به سرعت درساير ابعاد جامعه و در شاخص هاي تعريف شده نشان مي دهد. دراين رابطه تهديدهاي اجتماعي را به لحاظ اهميت آنها در شرايط كنوني جامعه مي توان درشاخص هاي 1-ارتشاء 2- اعتياد 3- بيكاري 4- بيسوادي 5- اختلافات طبقاتي 6-تعارض هاي قومي 7- فحشا نام برد.
1- ارتشاء
ارتشاء زماني در جامعه گسترش پيدا مي كند كه از منظر افراد و احاد جامعه قبح اين پديده از بين رفته باشد و ديگر اين امر يك منكر، به حساب نيايد. زماني كه رشوه دهنده و گيرنده عنوان هديه و قدرداني را مطرح مي كنند طبيعي است كه درچنين شرايطي ارتشاء به صورت يك فرهنگ درمي آيد و دراين صورت مبارزه با آن باور دشوار و پيچيده خواهدشد. به طور كلي عواملي را كه باعث تقويت اين پديده نابهنجار درجامعه مي شود مي توان به شرح زير برشمرد:
الف)- فرهنگ توصيه دادن و توصيه گرفتن ازسوي مديران، بنابراين كساني كه نمي توانند ازطريق توصيه مشكلات خود را حل كنند به راهكارهاي ديگر رو مي آورند.
ب)- ضعف و كمبود سيستم هاي نظارتي
ج)- ضعف و كمبود روش هاي ارتقا و انتصاب منطقي، روشمند و قانونمند مديران
د)- پايين بودن سطح حقوق ها و درآمدها و عدم هماهنگي آن با رشد تورم
هـ)- تغييرات مداوم در آيين نامه ها، رويه ها و مسئوليتها
و)- تقويت فرهنگ و يا سنت قانون گريزي و بعضا قانون ستيزي
ز)- ناكارآمدي نظام اداري
در شرايطي كه رشوه خواري به صورت يك فرهنگ درآيد، راه مبارزه با آن تركيبي از مراقبتهاي قانوني و اقدامات فرهنگي خواهدبود كه مسئوليت اولي برعهده دستگاههاي نظارتي و كنترلي و مسئوليت دومي برعهده فرهنگ سازان و رسانه هاي عمومي است.
2- اعتياد
درباره تهديد اجتماعي اعتياد و مضرات آن به ويژه براي نسل جوان سخن بسيار گفته شده اما از آنجا كه پديده اعتياد متناسب با تكنولوژي روز تنوع بسياري پيدا كرده است، لذا جا دارد درباره عوامل تقويت كننده اين تهديد و آثار و نتايج سلبي موادهاي جديد براي جوانان و خانواده ها بيشتر اطلاع رساني شود.
3- بيكاري
پديده بيكاري وقتي به ميزان بالايي درجامعه برسد، مي تواند با اختلالي كه درساير امور و حوزه هاي اجتماعي بوجود مي آورد، به صورت يك تهديد مطرح شود. ازجمله عوامل تشديدكننده اين تهديد مي توان به زمينه هاي مختلفي همچون كاهش توليد، افزايش جمعيت، بحران آب و توسعه ناهماهنگ روستاها و.... اشاره كرد.
4- بي سوادي و عامي بودن
زماني كه درصد بالايي از افراد جامعه در حد بي سواد و يا عامي باقي بمانند، به طور قطع اين پديده يك تهديد اجتماعي به حساب مي آيد. چرا كه چنين افرادي به خوبي نخواهند توانست دوست و دشمن را تشخيص داده و با دشمنان واقعي مقابله نمايند. به بيان ديگر كساني كه نسبت به عوامل و شرايط محيطي خود شناخت صحيح و دقيقي ندارند و همواره در برابر پديده هاي اجتماعي منفعلانه برخورد مي كنند، به راحتي طعمه دشمنان قرارگرفته و به طور طبيعي در جهت مصالح و منافع آنها عمل خواهندكرد. بدين لحاظ است كه علي(ع) ريشه تمامي شرور را جهالت انسان مي داند «الجهل اصل كل شر»
5- اختلافات طبقاتي
اصولا اختلاف طبقاتي و زيادشدن شكاف اجتماعي ميان طبقات ضعيف و مرفه جامعه به منزله يك تهديد اجتماعي تلقي مي شود. چرا كه فاصله طبقاتي و ازياد آن در جامعه موجب دوقطبي شدن نظام حاكم شده و شرايط براي يك تغيير و تحول اجتماعي درقالب هاي شورش، كودتا، رفورم (اصلاح) و يا انقلاب فراهم مي گردد.
6-تعارض هاي قومي
تعارض هاي قومي همواره سبب واگرايي نيروهاي ملي و كاهش توان و قدرت كشورها مي شود چرا كه درچنين شرايطي يكپارچگي و انسجام ملي و اجتماعي كشور از بين رفته و نظام حاكم دچار بحران يكپارچگي مي گردد.
7- فحشا
تهديدهاي فقر، فساد، فحشا و اعتياد و... در يك پيوند اجتماعي همچون زنجيري به يكديگر پيوسته هستند و تقويت و يا كاهش هركدام به سرعت در ديگري تاثيرگذار خواهدبود. بنابراين خاستگاه دشمنان اسلام تقويت مجموعه تهديدهاي اجتماعي است تا در پي آن بتوانند به اهداف شوم خود دراين جنگ تمدن ها دست يابند و همان گونه كه مطرح شد راهكار مقابله با اين تهديدها و برون رفت از آنها تقويت بعد فرهنگي و ايماني مردم نسبت به آرمان ها و ارزش هاي والاي اسلام است كه بايد درعرصه باورها تثبيت شده سپس در عرصه نهادها به منصه ظهور برسد.

 



به مناسبت پانزده رجب سالروز وفات زينب كبري (س) زيباجويي در نينوا

خليل آقاخاني
در مقاله حاضر نويسنده با اشاره به حماسه عرفان ناب كه در واقعه عاشورا تجلي يافت، نگرش عاشقانه شهداي كربلا را تشريح و تحليل كرده و مفهوم جميل و جمال را كه در جمله معروف حضرت زينب(س) در بارگاه يزيد بيان شده، واكاوي مي كند.
وي همچنين تحليل زيباشناختي زينب(س) از وقايع كربلا را مورد بررسي قرار مي دهد كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
آيات قرآن، تجلي حقيقتي يگانه
بي گمان برخي از رخدادها در تاريخ هستي و جهان، يگانه و غيرقابل تكرار هستند. اگر به آيات قرآني توجه كنيم به آساني مي توان دريافت كه آيات قرآني نه تنها هر يك به تنهايي آيات شگفت و يگانه اي هستند بلكه حتي در آياتي كه به نظر تكراري مي رسد به حكم «لاتكرار في التجلي» تكراري در آنها راه ندارد و در حقيقت هر يك تجلي ديگري از يك حقيقت يگانه هستند، چنان كه انوار دم به دم ماه و خورشيد همانند جريان الكتريسته و لحظه هاي زمان با وجود همانندي و پيوستگي اش تجليات تازه و نويني مي باشند كه خداوند در برخي از آيات از آن به «لبس» تعبير مي كند كه دم به دم تازه مي شود و بر همين اساس است كه اگر دمي خداوند از امساك و نگه داشت كهكشان ها باز ماند آنان فرو مي ريزند.
آيات قرآني هر يك به تنهايي برترين و شگفت ترين آيات مكتوب در ميان آموزه هاي وحياني است كه در طول تاريخ بر بشريت نازل شده است. هر چندكه برخي از بزرگان چون غزالي خواسته است تا جوامع الكلم آن را بازشناسد و آياتي كه به نظر وي جواهرالكلام الهي است را از آيات ديگر تفكيك نمايد ولي بايد گفت كه همه آن ها در نگرش كلي بر اوج آيات مكتوبي هستند كه از سوي خداوند رحمان رحيم نازل شده است.
آيات مكتوب خداوند گاه در مقام انشا و ايجاد و وعده و وعيد است و گاه در مقام گزارش از رخدادها. گزارش هاي خداوند كه همواره تحليلي و تبييني همراه با توصيه و سفارش به راه كمالي است خود از ميان هزاران رخداد و گزارش انتخاب شده است و خداوند از ميان همه زندگي ها و رخدادها و وقايع هستي تنها به برخي و آن نيز اوج ها اشاره مي كند. در اين ميان گزارش هايي نيز چون جواهر مي درخشند و لحظاتي چنان در اوج نشسته اند كه خداوند با آن همه عظمت و جلال و جبروتش دل به آن ها بسته و چشم به آن ها دوخته و به عنوان اوج هاي شگفتي ساز و زيبا گاه بارها و بارها در آياتي چند به گزارش آن از زاويه ديدها و منظرهاي مختلف مي پردازد.
حماسه عرفان ناب
در ميان رخدادهاي شگفت رخداد طف است كه در روز دهم سال شصتم هجري در سرزمين سوزان نينوا در ناحيه كربلا اتفاق افتاد. اين رخداد از آن جهت كه از نوعي دربرگيرندگي شگفت برخوردار است از زاويه ديدها و منظرهاي مختلف تحليل و بررسي و گزارش شده است. برخي از زاويه حماسي و برخي سياسي و برخي نظامي و برخي ديگر عرفاني و از بعد زيباشناختي به اين رخداد نگريسته و به گزارش بخشي از آن ها پرداخته اند.
در اين ميان به نظر مي رسد كه حماسه و عرفان يا عرفان حماسي و يا حماسه عرفان از جهات مهمي است كه به شكل هاي مختلف بدان پرداخته شده و جلوه هاي زيبايي از اين حادثه براي ديگران گزارش و نقل و تحليل شده است.
شايد علت مهمي كه محققان و انديشوران را به اين سو كشانده است خاستگاه روايي است كه اين حوزه داشته و نخستين تحليلي كه پس از عاشورا از واقعه طف از سوي معصوم(ع) و يا خاندان عصمت و طهارت ارائه شده گزارش از عرفان حماسي و يا حماسه عرفان ناب است.
در برابر تحليل هائي كه همان روزهاي آغازين پس از رخداد از سوي دوست و دشمن بيان مي شد، از سوي خاندان عصمت و طهارت(ع) و حضرت زينب كبري و يا حتي زينب صغري (ام كلثوم) اين تحليل مطرح مي شود كه عاشورا حماسه عرفان و اوج آن است.
به سخني ديگر اگر كسي بخواهد اوج دلدادگي و عاشقي و محبت محبوب را بنويسد و يا به تصوير كشد، كربلا و عاشورا اوج تصويرسازي عاشقي و دلدادگي به محبوب است.
از اين رو گزارشگران راستين اين رخداد در تحليل خويش آن را به حماسه عرفان نسبت مي دهند و به دور از همه تحليل هاي نظامي و سياسي و مانند آن به مسئله دلدادگي حماسه سازان اشاره مي كنند. به عنوان نمونه حضرت زينب(س) در نخستين واكنش منفي كه از سوي تحليل گران دشمن ارايه مي شود به مقابله برمي خيزد و با اشاره به عرفان حسيني(ع) بيان مي كند كه آن چه در عاشورا و طف اتفاق افتاد چيزي جز اوج زيبايي ها نبوده است. اگر براي دشمن اوج رذالت ها و سر زدن كينه هاي باقيمانده از واپسين لحظات آغاز آفرينش و خلافت الهي آدم(ع) بوده كه اين گونه نسبت به انسان كامل و اوج انسانيت رخ داده براي حسينيان و عاشوراييان، اوج عشق و محبت و زيبايي بوده است. آنان در رخداد به ظاهر تلخ كربلا زيبايي ها ديده اند و اگر براي عشق و محبت به خدا تجسم و تمثل دنيوي امكان پذير بوده در حادثه كربلا آن تجسم و تمثل امكان وقوع يافته است.
تجلي عشق در واقعه عاشورا
به سخن ديگر در رخداد عاشورا بود كه عشق معناي درست يافته و محبت ميان محبوب و محب خود را نشان داده است. از اين رو عاشورا را ميدان عشق بازي دانسته و عاشورائيان را عشق بازان رندي خوانده اند كه اوج زيبايي هاي عشق و عاشقي را به تصوير كه نه به تجسم كشيده اند و خود نه در آن بازي و يا بازيگري بلكه حضور واقعي داشته اند.
اگر براي مراتب علم سه مرتبه علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين گفته اند براي مراتب عشق و معرفت عاشقان نيز سه مرتبه از اين دست گفته اند. عاشورائيان در كربلا نخست در كنار شمع جمال الهي گرد آمدند و آن گاه ديوانه وار خود را هر از گاهي به آتش شمع وجود جمال زدند و لذت شهود چشيده و زخم هاي خونين برداشتند تا آن كه در نهايت خود را در شعله فروزان عشق الهي سوزاندند و پروانه وار در آتش آن محو شدند و چون از ايشان نام و نشاني نماند و هر آن چه ماند وجه الله بود ديگر فنا به ايشان راه نيافت و اين گونه شد كه آنان «كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال والاكرام» را به تأويل بردند و به آن صورت تجسمي و تمثلي در عالم ماده بخشيدند.
عاشورائيان چنان در «جنب الله» ماندند كه در رستاخيز جز وجه الله و جنب الله براي ايشان نماند و ديگر مانند ديگران انگشت حسرت نگزيدند كه چرا كوتاهي و تقصير كردند: آن تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله و ان كنت لمن الساخرين.
بر اين اساس نخستين گزارشگر و تحليل گر واقعي و راستين اين حلقه رندان عشق درباره ايشان مي فرمايد: ما رايت منها الا جميلا (بحارالانوار، ج45، ص116) ما از خدا جز زيبايي نديديم.
اگر خداوند به حكم عشق خود دوست مي دارد تا مردان مرد خويش را بيازمايد تا سربلندي ايشان را ببيند چرا عاشقان و رندان ميكده عشق، خود را به آتش آزمون نزنند و پروانه وار به آتش آزمون عشق يار نسوزند؟
در رواياتي كه درباره سر بريده و بر دار رفته امام حسين(ع) وارد شده همگي به آياتي چند اشاره مي كنند كه سر بريده بر دار عشق تلاوت مي كرد. در اين دسته از روايات به آياتي كه درباره اصحاب كهف از سوي خداوند و عشق آنان به معبود گزارش شده بود اشاره مي شود مي گويند آن حضرت بر سر دار چند آيه را تلاوت مي كرد كه يكي از آن ها اين آيه بود: ام حسبت ان اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا (كهف آيه 9)؛ آيا پنداشتي كه واقعه اصحاب كهف و رقيم از آيات شگفت ماست؟ آن گاه امام افزود: شگفت تر از اصحاب كهف واقعه شهادت و بردن من بر سر ني است. (فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع) ص 588)
داستان و واقعه اصحاب كهف داستان جوانان و يا جوانمرداني عاشق بود با اين تفاوت كه آن واقعه كه مورد توجه و گلچين خداوند قرار گرفت و خداوند سوره اي را به نام ايشان اختصاص داد تنها از عاشقي به اين درجه رسيده بودند كه براي دفاع از دين و حقانيت و عشق به خدا از شهر به كوه فرار كنند و در آن جا در كنف حمايت خداوندي سيصد سال بخوابند. اما عاشوراييان به گونه اي ديگر بودند آنان نه تنها عشق خويش را آشكار كردند بلكه بر سر عشق خويش پروانه وار دور محبوب در بدترين شرايط و در بدترين وضعيت گشتند تا محو جمال او شدند. از اين رو آنان جز عشق و جمال در كربلا نديدند؛ زيرا توانستند در اوج با محبوب خويش عشق بازي كنند و در اوج كمال جمالي او را بنگرند و از زمين به حكم «وجوه يومئذ ناضره الي ربها ناظره» جمال الهي را بنگرند و با او نرد عشق ببازند.
جمال و جميل در آيات قرآن
پرسش اين نوشتار اين است كه چرا حماسه سازان عاشورايي و عارفان حماسه ساز و عاشقان نرد عشق ميان آن همه واژگان عشقي واژه جميل را برمي گزينند و اوج عشق ورزي خويش را بدان تعبير مي كنند؟
در علم كلام، كمال خداوندي را به دو اسم جمال و جلال بيان مي كنند و مي گويند كه اسماي جلالي كه وجه جبروتي و قهاريت خداوند را بيان مي كند بخشي از اسماي الهي و اسماي جمالي كه بيان گر وجه رحمانيت و رحيميت اوست بخشي ديگر را تشكيل مي دهد. بنابراين اسماي كمالي خداوند شامل هر دو دسته اسماي جلالي و جمالي است كه مظهر اسم جمال خداوند رحمانيت و رحيميت اوست كه به شكل بهشت در همه مراتب آن بروز و ظهور مي كند و مظهر اسم جلالي خداوند اسمايي چون قهار و جبار است كه به شكل دوزخ در همه مراتب از اسفل السافلين تا ديگر مراتب بروز مي يابد. از اين رو بهشت مظهر اسم جمال و دوزخ مظهر اسم جلال الهي است.
در آيات قرآني واژه جمال جز در آيه 6 سوره نحل آن هم درباره اسب ها و چارپايان به كار نرفته است و در اين آيه خداوند از اين كه موجوداتي زيبا براي بهره برداري آدم آفريده آنان را يادآور مي شود تا شكر اين نعمت را به جا آورند. اما در هفت آيه از واژه جميل براي توصيف ويژگي خاصي سخن به ميان آورده است. اين واژه كه خود صفت است براي توصيف امري چون صبر (يوسف آيه 18 و 83 و نيز معارج آيه 5)، سراح (احزاب آيه 28 و 49)، فصح (حجر آيه 85) و هجر (مزمل آيه 10) به كار رفته است. در همه اين كاربردها شخص مي كوشد بيان كند كه راه صبر جميل را درپيش مي گيرد و يا دستور مي يابد كه راه صبر جميل را درپيش گيرد و يا اين كه در رفتارهاي خويش با ديگران راه نرم و نيك و آسان وخوب را برگزيند.
به سخن ديگر رفتار زشت و يا ناپسند ديگران موجب مي شود تا انسان واكنشي منفي نشان دهد ولي مي بايست در اين واكنش هاي خويش خود را مديريت و مهار كند و از چارچوب رفتارهاي پسنديده و نيك خارج نشود. گاه نسبت به فرزنداني است كه توطئه مي كنند و دزد محبت هستند و مي كوشند تا با نيرنگ زدن و ايجاد دردسر و حتي قتل، محبت ديگري را به چنگ آورند و يا درباره دشمناني است كه محيط آزاد رااز وي سلب مي كنند و دشمن آزادي اويند و يا اين كه در خانه، آرامش را از او مي ربايند و با رفتارهاي زشت خويش عرصه را بر آدمي تنگ مي كنند.
مفهوم صبر جميل
با اين كه رفتارهاي طرف مقابل همواره بد و زننده است و حتي به طور طبيعي آدمي متأثر از عوامل هيجاني ممكن است واكنش هاي بيرون از چارچوب عقل و عقلا و شرع انجام دهد ولي به سبب ايمان و عشق به خدا همه اين ها را تحمل كرده و نه تنها واكنش هاي تند از خود بروز نمي دهد بلكه با رفتارها و واكنش هاي غيرقابل انتظار، ديگري را وادار به عجز و ناتواني مي كند. در برابر بدي ها نيكي مي و رزد و در برابر خشم و كين محبت نشان مي دهد.
خداوند در سه آيه سخن از صبر جميل مي كند كه بيانگر آن است كه گونه اي خاص از صبر مراد است. اگر شكيبايي و صبر در همه احوال خوب و پسنديده است و مردم انسان هاي صابر را دوست دارند وصبر را به عنوان منش و خلق و خوي پسنديده مي ستايند و از صابران بسيار ياد مي كنند ولي در اين ميان صبري جميل است كه افزون بر مديريت و مهار خشم ودوري از واكنش هاي عصبي و عاطفي تندو سريع و حتي مقابله به مثل كه امري طبيعي و عقلاني شمرده مي شود به واكنش هاي محبت آميز روي آورده و از در نصيحت وارد شود.
چنين رفتاري از سوي حضرت يعقوب(ع) نسبت به رفتارهاي تعجب آور پسران صورت گرفت و با آن كه آنان پسرش را فروخته و يا به چاه انداخته و حتي تصميم به قتل او گرفته بودند و خبر مرگش را مي رسانند با اين همه رفتار پدر به دور از خشم است و به نصيحت و پند ايشان مي پردازد.
چنين حركتي از سوي پيامبر(ص) نسبت به مشركان وحتي زناني كه در خانه آرامش را از او سلب كرده بودند تا جايي كه خداوند به وي پيشنهاد مي دهد كه آنان را طلاق دهد رخ مي دهد و آن حضرت با آنان از در نيكي وارد مي شود و خيانت و اذيت و آزارهاي ايشان را به نيكي پاسخ مي دهد.
بنابراين اوج صبر و شكيبايي را مي بايست در واكنش هاي آدمي جست كه در اوج رذالت ها و سختي ها و فشارها و اهانت ها و آزار و اذيت ها خود را كنترل و مهار كرده و به جاي آن كه از روي خشم و به شكل مقابله به مثل عمل كند، شكيبايي ورزيده و حتي نسبت به رفتارهاي زشت و ناپسند و بد، رفتاري خوب و نيك درپيش گيرد و به نصيحت و پند آنان بپردازد.
در روز عاشورا و اوج مقابله بدي ها و زشتي ها و رذالت ها امام حسين(ع) و يارانش از روي كرامت و شرافت رفتاري نيك با دشمنان خويش در پيش مي گيرند و اين گونه است كه صبر جميل را به نمايش مي گذارند.
از سوي ديگر آنان چون با خداوند نرد عشق باختند از هر آن چه از سوي محبوب به آنان مي رسد خوشحال مي شوند؛ زيرا هر امري را كه در راستاي وجه الله و رضايت دوست باشد و حتي اگر شري ظاهري باشد مي پذيرند و با جان و دل به استقبال آن مي روند. اين گونه است كه مرگ به اين سختي و سر بريدن از قفا را «احلي من العسل» و شيرين تر از شهد مي دانند.
صبر جميل حسين(ع)
آنان دريافته اند كه در اين ميدان عشق جز سر بريده نمي خواهند و اگر نام و نشاني از عاشق باشد آن عشق را حقيقي نمي شمارند از اين رو مرگ عاشق را حيات وي مي شمارند و مي دانند كه خداوند تنها عشق كساني را مي پذيرد كه از جان مايه گذارند.
اگر حضرت ابراهيم(ع) با آن همه آزمون هاي بس خطرناك و دشوار چون عشق در آتش و عشق در قربانگاه اسماعيل به مقام امامت رسيد و اگر حضرت يعقوب(ع) با رنج فراق محبوب فرزند خويش به مقامي رسيد كه: اني لاجد ريح يوسف (سوره يوسف آيه96) و بوي حضرت يوسف را از مصر استشمام مي كند درحالي كه پيش از اين در چاه كنعان او را نمي ديد، اكنون حسين(ع) دريافته بود كه براي رسيدن به مقام رضاي الهي جز صبر جميل راهي نيست. اين گونه است كه براي دست يابي به مقام: و من المؤمنين رجال صدقوا علي ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا و نيز «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه » (فجر آيه28) مي بايست در كربلاي عشق از جان مايه گذارد و نه تنها فرزند بلكه فرزندان به قربانگاه برد. اگر پيش از اين ابراهيمي(ع) براي دست يابي به مقام امامت تا مقام قربانگاه رفت و يا در آتش نمرود در گلستان نشست اكنون اين فرزند پاك پيامبران(ع) مي بايست در آزمون خطيري ديگر نه تنها به آزمونگاه رود بلكه بر سر نيزه ها و در ميدانگاه اسبان تن به چارپايان سپارد. از اين روست كه زينب(س) از همه آن چه مي بيند گزارش به جمال و جميل مي كند و سخن از زيبايي ها به ميان مي آورد.
نگرش زيبا شناختي زينب(س)
بي گمان ازنظر حضرت زينب(س) اين نخستين تحليل گر رخداد كربلا، جز زيبايي در عاشورا امري رخ نداده است. از اين رو به صراحت از زيبايي هاي كربلايي سخن مي گويد و هم چون عاشقان جز وجه زيباي محبوب نمي بيند. آن حضرت مي كوشد تا به مردم زمانه خويش اين مطلب را بفهماند كه در بازي عشق جز زيبايي نمي توان يافت و اگر در ديده زينب نشيني به غير از خوبي الله نبيني.
زاويه ديدي كه حضرت زينب از واقعه كربلا ارائه مي دهد تحليل و نگرش زيباشناختي براساس عشق و دلدادگي عاشق و محبوب است. از اين رو آن حضرت بارها در مقابل ديدگان خبيث و متضاد دشمنان مي ايستد و مي گويد كه ايشان جز از خدا در نينوا و عاشورا امري نديدند و هر آن چه رذالت ها و پستي ها و قتل ها و كشتن ها بود از دست نامبارك كوفيان و يزيديان بوده است. خداوند در آزموني هابيلان و قابيلان را رو به روي هم نهاد و جوانمردي را در برابر دشمنان دين كه ولايت ابليس را پذيرفته بودند قرار داد تا اوج نيكي ها و زيبايي هاي عاشقانه را به عاشقان دلباخته خود و اوج بدي ها و رذالت ها را به ابليسيان نشان دهد.
زينب(س) در اوج دردها و رنج ها كه همراه با شهادت برادران و فرزندان و عزيزان بود چون در اوج نشسته است و از منظري چون منظر معصومان(ع) به هستي و رخدادهاي آن مي نگرد نگرشي زيباشناسانه به مسأله دارد و در نخستين تحليل خويش از اين منظر به كربلا و رخدادهاي عاشورايي آن مي نگرد. اين گونه است كه نه تنها اوج لطافت و عواطف زنانه خويش را نشان مي دهد بلكه اوج نگرش هستي شناختي خود به رخدادها را بيان مي دارد؛ زيرا از منظر وي منشأ همه رخدادها خداوند است و هيچ رطب و يابسي بي اذن او رخ نمي دهد و او خاستگاه همه رخدادهاست. بنابراين از آن جايي كه هر آن چه از سوي خدا باشد خير و نيك است و براساس حكمت و علم و قدرت الهي و ربوبيت اوست، او اين گونه رخدادها را نيز در اين چارچوب تحليل مي كند و همه را در مسير كمالي و زيبايي تحليل مي كند. بنابراين دور از انتظار نيست كه تحليل نخست آن حضرت از واقعه عاشورا تحليلي زيباشناختي و براساس الگوهاي جمالي خداوند و حكمت حكيمانه او باشد.
اين گونه است كه حضرت زينب در اوج دردها و رنج ها و مصيبت ها اوج زيبايي هائي را مي نگرد و به حكم «وجوه يومئذ ناضره الي ربها ناظره؛ با چهره اي شادان در پيشگاه خداوند مي ايستد و ناظر جمال الهي مي شود.»

 



حكومت علي(ع) انقلاب ارزشها

سبحان عصمتي
آنچه در تاريخ ثابت شده اين كه حكومت علي(ع) الگوي تمام عيار و تجسم كامل يك حكومت ارزشي و صددرصد عدالت محور بوده و آن حضرت در طول چهار سال زمامداري خويش نمونه عيني و واقعي يك حكومت اسلام مدار را پس از حكومت نبي اكرم(ص) براي تمام نسل ها به نمايش گذاشته است. در مقاله اي كه پيش رو داريد نويسنده به برخي اقدامات منحصر به فرد علي(ع) پس از تشكيل حكومت اشاره كرده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
¤ ¤ ¤
ارزش هاي جامعه جاهلي پيش از اسلام
هر انقلابي قبل از اينكه يك پديده سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي باشد يك پديده ارزشي است. چرا كه ارزش هاي سابق را از بين برده و معيارهاي ارزشي جديدي جايگزين مي سازد. انقلاب الهي پيامبر گرامي اسلام نيز مثال بارزي از يك انقلاب ارزشي است. رسول اكرم با زحمات فراوان و تلاش هاي توانفرسا در طول ساليان سخت و طولاني، ارزش هاي اسلامي را جايگزين ارزش هاي حاكم بر جامعه جاهليت ساخت. پس از فوت پيامبر (ص) اختلاف بر سر جانشيني پيامبر و دور ماندن علي از صحنه حكومت و ولايت، موجب بازگشت ارزش هاي قبل از اسلام شد. علي (ع) پس از تصدي خلافت مسلمين، به انجام تغيير و تحولي همه جانبه در جامعه مسلمين پرداخت و ارزش هاي ناب محمدي را كه بر اثر گذشت زمان رنگ باخته بودند، دوباره بازگرداند.
قرآن مجيد به برخي از ارزش هاي ضدانساني حاكم و رايج در جامعه حجاز، قبل از ظهور اسلام اشاره مي كند كه عبارتند از: 1-تفرقه و عداوت 2-فرزندكشي 3-دختركشي 4-بت پرستي براي تقرب به خدا 5-ميگساري و قماربازي 6-رباخواري 7-فحشا.
حضرت علي ع در نهج البلاغه نيز به اين مسائل اشاره كرده اند. ارزش هايي چون تقوي، برادري، ايمان، عدالت، برابري و.... پس از ظهور اسلام و درزمان حكومت پيغمبر حاكم بر جامعه مي شوند.
رحلت پيامبر مصادف بود با بازگشت جاهليت، كما اينكه پيامبر خود، بارها به آن اشاره كرده بود دعوا بر سر جانشيني پيامبر به جايي رسيد كه هر شخصي خود را لايق اين مقام مي ديد و نهايتا حضرت علي (ع) با همه فضائل خويش، به كناري نهاده شد. با حذف علي (ع) از حاكميت، مطرودين زمان رسول الله دوباره به صحنه بازگشتند، جان و مال و ناموس مسلمين در دست عده اي دنياپرست قرار گرفت كه كينه اي ديرينه با خاندان نبي داشتند.
مروان بن حكم تبعيدي پيامبر و ضدانقلابي معروف، به خاطر نسبت دامادي با خليفه، صحنه گردان سياست مي شود. سياست هاي عثمان، بالاخره اعتراضات را تبديل به انقلاب مي كند و تلاش حضرت علي (ع) براي پايان دادن به شورش، بر اثر دخالتهاي بيجاي مروان، بي ثمر مي ماند. مردم كه هنوز داراي احساس مذهبي و غيرت انقلابي بودند، ديگر تحمل ادامه حكومت عثمان را نداشتند. حضرت علي در اهداف با انقلابيون موافق است ولي در عين حال نمي خواهد باب خليفه كشي باز شود. علي (ع) از اينكه عثمان به مروان حاكميت بخشيده و بني اميه را بر مسلمين مسلط گردانده ناراحت بود. در عين حال وقتي كه انقلابيون آب را به روي عثمان مي بندند، حضرت مشك آبي بر دوش نهاده و بدون اعتنا به محاصره، براي عثمان آب مي برد. حتي فرزندان خود را براي جلوگيري از حمله انقلابيون به خانه عثمان، بر در خانه او مي گمارد.
دلايل امتناع علي (ع) از حكومت
پس از قتل خليفه مسئله جانشيني خلافت مسلمين مطرح مي شود ياران امام مردم را به بيعت با علي (ع) فرا مي خوانند، اما ايشان امتناع مي ورزند. اما چرا؟ به چند دليل:
1-اتمام حجت با مردم و اينكه به انقلابيون بفهماند به اصرار ايشان بود كه بيعت را پذيرفتند. 2-رفع توهم سوءاستفاده از خلأ قدرت. 3- علم به اينكه مردم نمي توانند با خط مشي او همراهي كنند 4-عظمت كاري كه در پيش است و بايد انجام گيرد. 5-برخورد از موضع قوي با مخالفين.
علي( ع) از علت امتناع خود سخن مي گويند: تيره و تار بودن افق آينده، روشن نبودن راه براي مردم و دشواري كاري كه در پيش است. البته ايشان مايلند كه به عنوان مشاور و وزير همكاري نمايند. سرانجام پس از اصرار زياد مردم و زماني كه حجت را بر ايشان تمام مي كند بخاطر احساس تكليف و مسئوليت الهي در برابر اوضاع وخيم و نابسامان جامعه،خلافت بر مسلمين را مي پذيرد.
موضع علي در دوران سكوت و مقاومت 25 ساله بسيار قابل توجه مي باشد، آن بزرگوار براي حفظ مصالح اسلام و مسلمين نه تنها دست به اقدام خشونت آميزي عليه حكومت نمي زند بلكه حتي توان علمي، سياسي، قضائي و مديريتي خود را در جهت حل مشكلات مسلمين بكار مي گيرد.
فعاليت هاي ايشان در اين دوران شامل اين موارد مي شود:
1- رفع مشكلات قضائي 2-مشورت هاي سياسي 3-شركت فرزندش در جنگ 4-شركت حضرت در شوراي شش نفره 5-پذيرش رأي شورا 6-جلوگيري از حركات تحريك آميز 7-طرفداري از منتقدين متعهد.
سرانجام علي(ع) به حكومت مي رسد. حكومت او صددرصد انقلابي است چرا كه در پي يك انقلاب عميق و فراگير به روي كار آمد و مضافاً اينكه خود حضرت درصدد ايجاد انقلاب در ساختارهاي سياسي و اجتماعي و ارزشي است. يكي از اولين كارهاي دولت انقلابي علي(ع) مصادرأ اموال غارت شده از بيت المال بود. در سايأ حكومت علي شاهد ظهور مجدد ارزشهاي اسلامي هستيم.
احياء ارزشهاي بنيادين
حضرت علي همزمان با احياي ارزشهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي به احياي ارزشهاي بنيادين و اساسي اسلام مي پردازد باتوجه به نهج البلاغه اين ارزشها عبارتند از: 1-احياء سنت پيامبر و مبارزه با رهبرزدايي: بعد از رحلت پيامبر، حكومت به تدريج از سنت پيامبر دور شد و نوعي رهبرزدائي در دستگاه حكومتي پديد آمد كه نمونأ آن ممنوع ساختن جمع آوري سخنان پيامبر و دستور سوزاندن آنها بود. حضرت علي به مبارزه با اين عمل ضدانقلابي پرداخت. 2-احياء خط اهل بيت: از كارهاي زيربنايي و اساسي كه علي(ع) براي احياء ارزشهاي اسلامي انجام داد احياء خط اهل بيت پيغمبر(ص) و مطرح كردن مقام و ارزش و منزلت ايشان بود. 3-ترويج تقوي و معنويت: يكي ديگر از اعمال زيربنايي حضرت علي(ع) به منظور بازگشت و استحكام ارزشهاي اسلامي، ترويج روح تقوي و معنويت در جامعه است. 4-مبارزه با دنياپرستي: حضرت براي احياي ارزشهاي اسلامي به مبارزه با حب دنيا برخاست. 5-آگاه كردن مردم به حقوق سياسي خويش: از ديگر فعاليت هاي زيربنايي حكومت انقلابي علي(ع) ارتقاء سطح آگاهي امت و آشنا ساختن مسلمانان به حقوق سياسي خويش مي باشد. حضرت علي(ع) در راستاي احياي ارزشهاي اجتماعي اسلام دست به اقداماتي زد براي مثال: 1-لغو امتيازات در تقسيم بيت المال 2-راه ندادن امتيازطلبان اقتصادي و سياسي به دستگاه حكومتي خود 3-امتياز قائل نشدن براي بستگان خويش در بيت المال 4-رد پيشكش هاي فريبكارانه 5-ممنوعيت تملق و چاپلوسي 6-آزادي بيان 7-مبارزه با سنت هاي اجتماعي كه با روح آزادگي منافات دارد 8-بركناري كارگزاران فاسد 9-كنترل كارگزاران و سختگيري در برابر تخلفات آنان 01-مدارا با مخالفين سياسي 11-مشاركت اجتماعي و سياسي 21-ممنوعيت مفت خوري 31-نظارت مستقيم بر بازار 41-عدم سوءاستفاده از قدرت 51-سرپرستي ايتام و نيازمندان.
ويژگي هاي منحصر بفرد علي(ع)
اگر مي بينيم كه در حكومت انقلابي علي(ع) ارزشهاي اسلامي و انساني احيا مي گردد و در سطح جامعه به عنوان معيار عمل و سياست قرار مي گيرد بدين خاطر است كه خود امام تجسم و تبلور همأ اين ارزشهاست. برخي از ويژگيهاي شخصيتي امام علي(ع) از اين قرار مي باشند: 1-عبادت. علي(ع) اسوه و الگوي برجسته اي از عبادت و پرستش خداوند است. 2-ساده زيستي اختياري. امام علي(ع) زندگي بسيار ساده و بي آلايشي براي خود برگزيده بود. 3-دوستداري خلق خدا و وفاداري عملي به آنان. امام، امت خويش را واقعاً دوست مي داشت و نسبت به آنان در هر شرايطي وفادار بود. 4-شجاعت. يكي از بارزترين ويژگيهاي آن حضرت شجاعت بي نظيرشان بود. 5-نگرش ابزاري به حكومت. امام حق را به ديدأ هدف مي نگرد و حكومت را جز ابزار و وسيله اي براي نيل به حق نمي داند. 6-ضد ظلم. حضرت كوچكترين ظلمي به كسي نمي كرد و از ظلم كردن نفرت داشت. 7-هدف وسيله را توجيه نمي كند. امام براي رسيدن به هدف، حاضر به انجام هر كاري نبود و فقط حق و حقيقت را مدنظر داشت. 8-پايبندي به اصول در سياست. علي(ع) از سياستمداران برجسته است اما سياستمداري پايبند به اصول و ارزشهاي ديني و انساني 9-خلوص يكي ديگر از ويژگيهاي برجستأ امام مي باشد. يعني تمام اعمال و رفتارش براي رضاي خدا، پيشرفت و بهبود اوضاع مسلمين بوده است. 01-پيشتاز در عمل. علي(ع) به هر آنچه كه ديگران را بدان توصيه مي كرد، عمل مي نمود. 11-علم سرشار. علي(ع) گنجينأ بي پايان علم است هم به علوم انساني آشناست هم با خبر از اسرار غيب. 21-تقوي. علي(ع) نسبت به مكتب خويش بسيار مؤمن، معتقد و متعهد بود و هيچوقت اجازه نمي داد هواي نفس بر او غالب شود. 31-يقين. او به هر آنچه كه مي گفت و هر آنچه انجام مي داد يقين و باور داشت. 41-عظمت روحي. علي(ع) از چنان روح بلندي برخوردار بود كه امكان وصف آن وجود ندارد. آثار عظمت روحي حضرت را در سعأ صدر و صبر و بردباري او مي توان يافت.
حضرت علي(ع) آيينأ تمام نماي ارزشهاي اصيل اسلامي است. او از تمامي كمالات و فضائل انساني بصورت اكمل و اتم برخوردار مي باشد، مكتب علي(ع) هميشه الهام بخش آزادمردان و انقلابيون جهان بوده و هست. دوران زندگاني آن حضرت، رفتارهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و اخلاقي ايشان، درسهايي آموزنده براي تمام رهروان واقعي راه حق و حقيقت مي باشد. علي(ع) در دوران كوتاه حكومت خويش با شتاب هرچه تمامتر به تنهائي به سوي يك هدف گام برمي داشت: احياي سنن و ارزشهاي اسلامي.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14