(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 27 تير 1387 - 14 رجب 1429 - 17جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189135

جنگ 33 روزه از زبان رزمندگان حزب الله
آرزوهاي بر باد رفته آمريكا در لبنان



جنگ 33 روزه از زبان رزمندگان حزب الله

اشاره
نشريه لبناني «السفير»، سلسله مطالبي را تحت عنوان «قصه هاي جنگ تموز (33 روزه) از زبان رزمندگان» به چاپ رساند. مطلب ذيل كه به نبرد «بنت جبيل» مربوط مي شود، پنجمين مطلب اين روزنامه است كه با عنوان «نبرد بنت جبيل: اسرائيلي ها فكر مي كردند درختان زيتون به سوي آنها تيراندازي مي كنند» چاپ شد.
سرويس خارجي
اهميت و جايگاه وقايع «بنت جبيل» كمتر از ديگر وقايع جنگ تموز (33 روزه) نيست. در بنت جبيل ويراني گسترده اي رخ داد و داستان هاي جالبي از پايداري مقابل دشمن روايت شده است. در بنت جبيل يكي از بزرگترين و خونين ترين نبردهاي جنگ 33 روزه سال 2006 اسرائيل عليه لبنان به وقوع پيوست. موجوديت و كليت بنت جبيل هدف دشمن بود، ولي مردم مقاومت كردند و اين منطقه به همين خاطر هم جايگاهي ارجمند يافت.
يكي از فرماندهان (مقاومت) نبرد در بنت جبيل گفت، از جمله دلايلي كه باعث شد دشمن بنت جبيل را اينگونه و به طور گسترده ويران كند، انتقام گرفتن به خاطر حضور «سيدحسن نصرالله» دبيركل حزب الله در اين شهر پس از آزادسازي سال 2000 و سخنراني اش به خاطر آن پيروزي بود.
حدودا يك سال از جنگ 33 روزه گذشته بود كه روزنامه اسرائيلي «يديعوت آحارونوت» مشاهدات سربازان اسرائيلي را در بنت جبيل منتشر كرد. يكي از اين سربازان گفته بود:در پاسخ به اظهارات «سيدحسن نصرالله» دبير كل حزب الله، كه در پي تخليه نيروهاي اسرائيلي از جنوب (لبنان) در ما مه (ارديبهشت) سال 2000، (اسرائيل را) تارهاي (خانه) عنكبوت خوانده بود، ما با عملياتي تحت عنوان «ريسمان هاي محكم» به سمت بنت جبيل حركت كرديم.
اسرائيلي ها به خاطر دو سرباز اسيرشان نبود كه شهر قديمي بنت جبيل را ويران كردند و رزمندگان مقاومت هم داخل آن شهر حضور نداشتند، بلكه بسياري از آنها در بيرون شهر بودند.
اسرائيلي ها پس از آنكه نتوانستند داخل شهر شوند، تنها به خاطر انتقام گرفتن، آن را هدف قرار دادند.
نظاميان اسرائيلي سپس باغات زيتون اطراف بنت جبيل را به عنوان مواضع خود انتخاب كردند و مواضع نظامي شان را در حد فاصل ميان اين شهر و شهرك عيناتا قرار دادند، با اين تصور كه اين باغ ها آنها را از چشمان رزمندگان مقاومت مخفي نگه مي دارد. ولي به خاطر نخوت شديدي كه داشتند به اين مسئله پي نبردند كه اين باغ ها براي صاحبان آنها، يعني كساني كه درختان را كاشتند و بزرگ كردند، سزاوارتر است. آنها (لبناني ها) معمولا در منازل بزرگ (و ييلاقي مانند) خود در اطراف شهر مي آمدند و دور هم جمع مي شدند. اما در اين موقع، منازل و باغ ها تبديل به كمين (نيروهاي مقاومت) شده بودند. اسرائيلي ها به اين باغ ها آمده بودند تا آنها را از دست مردان حزب الله خارج سازند، ولي اين خودشان بودند كه عجز و لابه كنان برگشتند. طبق شهادت ها و اعترافات اسرائيلي ها، در نبردهاي بنت جبيل حدود 35 نظامي آنها به قتل رسيدند و اين جداي از تانك هايي است كه در آنجا منهدم شدند.
اكنون (سال 1386) تعدادي از مهندسان، كه برخي از آنها داوطلب هستند، مي خواهند بنت جبيل را به همان شكل قبل از ويران سازي اسرائيلي ها درآورند، زيرا در اين شهر طبقات بالايي ساختمان ها، جديد بودند و طبقات زيرين آنها، آثاري بودند كه قدمت تاريخي آنها مشخص نيست مربوط به چه دوره اي است.
يكي از فرماندهان (مقاومت) مي گويد «جنگ زميني در چارچوب عمليات پاكسازي مرحله اي و خطي (اين يك اصطلاح نظامي است) شروع شد.»
وي در حالي كه لبخند مي زند، اينگونه ادامه مي دهد: بدين ترتيب كه ارتش اسرائيل حمله زميني خود را از ارتفاعات مارون به سمت بنت جبيل، كه فاصله خيلي كوتاهي داشت، آغاز كرد.»
او سپس، مواضع مشرف بر بنت جبيل كه همان ارتفاعات طبيعي اطراف اين شهر هستند، را برمي شمارد و در مورد تعداد دفعاتي كه نيروهاي اسرائيلي تلاش كردند تا اين موضع را به دست آورند و بر شهر مسلط شوند، توضيح مي دهد. اين فرمانده در خلال صحبت ها و توضيحاتش، مواضعي را كه اسرائيلي ها به دست آوردند شرح مي دهد: «...اينجا تپه مارون... اينجا تپه مسعود... اينجا مثلث «عيناتا- بنت جبيل- مارون»... اينجا فريز و اينجا هم گراندپالاس قرار دارد.»
شهر بنت جبيل طي جنگ 33روزه، سه بار مورد هجوم قرار گرفت: در مرحله نخست، عمليات مستقيم (آزادسازي) اسيران آغاز شد و از سيزدهم تموز (23تير) تا بيست وچهارم همين ماه(چهارم مرداد) طول كشيد.
طي اين مرحله، بدون آن كه حمله زميني صورت گيرد، شهر مرتباً بمباران مي شد. مرحله دوم عمليات از بيست وچهارم تا بيست ونهم تموز (نهم مرداد) ادامه يافت. دشمن در اين مدت تلاش كرد كه از طريق تپه مارون و شهرك عيناتا و تپه مسعود، بنت جبيل را اشغال كند. مرحله سوم، از بيست ونهم تا هشتم ماه آب (هجدهم مرداد) طول كشيد. در اين مرحله بود كه بنت جبيل به شكل انتقام جويانه اي هدف بمباران قرار گرفت و ويران شد.
اما، حمله زميني به بنت جبيل در روز بيست وچهارم تموز آغاز شد، يعني زماني كه يك گردان از نيروهاي پياده ارتش اسرائيل از طريق تپه مارون الرأس، دست به پيشروي به سمت شهر زد. پيشاپيش اين پيشروي، نيروهايي از ارتش قرار داشتند كه تانك ها را از منطقه شرقي مارون به داخل بنت جبيل هدايت مي كردند. در اين هنگام، نيروهاي مقاومت سه تانك را منهدم كردند، اقدامي كه باعث شد دشمن در استفاده از تانك منصرف شود و نيروهاي گردان پياده نظام مذكور شروع به پيشروي به برخي از مناطق اطراف بنت جبيل كردند، ولي تعداد زيادي از نيروهاي مقاومت نيز به سرعت اطراف تپه مارون و نزديك مهنيه بنت جبيل پراكنده شدند.
رزمندگان مقاومت در برخي از مواضع خود منتظر مي ماندند تا نيروهاي اسرائيلي به اندازه كافي به آنها نزديك شوند و سپس آنها را هدف قرار مي دادند، اين عملياتي بود كه در مهنيه صورت گرفت.
به اعتراف اسرائيلي ها، طي درگيري هاي نخست در نزديكي مهنيه، دو سرباز اسرائيلي كشته و تعدادي مجروح شدند. به گفته شاهدان، نيروهاي امدادي اسرائيل كه مي خواستند زخمي هاي خود را از معركه خارج كنند، گريه مي كردند و بر سر خود مي زدند.
تجمع در ورودي عيناتا
در بيست وششم تموز (ششم مرداد) نيروهاي اسرائيلي در ورودي جنوبي شهرك عيناتا، براي حمله به بنت جبيل تجمع كردند و نيروهايي نيز از شهرك «افيميم» به مارون و سپس عيناتا وارد شدند.
نيروها شب هنگام پيشروي كردند و اين پيشروي در شب عمداً صورت مي گرفت، چرا كه اسرائيلي ها گمان مي كردند پيشروي شبانه باعث مي شود كه آنها ديده نشوند. اما از آنجا كه رزمندگان مقاومت در همه جاي منطقه پراكنده بودند، نيروهاي اسرائيلي در كمين آنها مي افتادند و با نارنجك و مسلسل و سلاح هاي سبك هدف قرار مي گرفتند. استفاده از نارنجك نشان مي دهد كه دو طرف تنها چند متر با يكديگر فاصله داشتند. اينجا بود كه برخوردهاي خونيني ميان رزمندگان مقاومت و نيروهاي اسرائيلي رخ داد و تعداد زيادي از نظاميان اسرائيلي كشته و يا زخمي شدند. خود اسرائيلي ها اعتراف كردند كه طي زد و خورد در اين مرحله، هشت كشته و 31 مجروح دادند. بعد از اين درگيري، رزمندگان مقاومت بر منطقه مسلط و سپس، دوباره پراكنده و در مواضع خود مستقر شدند. نيروهاي اسرائيلي نيز در اين هنگام مشغول تخليه اجساد و زخمي هاي خود بودند.
مشاهده شدن نظاميان در خانه هاي تپه مسعود
همزمان با درگيري هاي عيناتا، نيروهاي اسرائيلي دست به پيشروي از سمت تپه مسعود زدند. نيروهاي اسرائيلي كه در نبرد بنت جبيل براي پيشروي تنها به يك گردان اتكا داشتند، پس از تلفاتي كه در جنگ مارون به آنها وارد شد، اين بار ارتش اسرائيل، با يك هنگ پيشروي كرد.
به همين خاطر، از طريق ديدباني مشخص شد كه تعداد نيروهايي كه درصدد ورود به مناطق مشرف بر بنت جبيل برآمدند، بسيار زياد هستند.
نيروهاي اسرائيلي از طريق پيشروي شبانه، توانستند به تپه مسعود برسند، ولي پس از آنكه از طرف رزمندگان مقاومت مشاهده شدند، درگيري ها بين طرفين شروع شد و تا صبح ادامه يافت. سپس به خاطر تلفاتي متوجه اسرائيلي ها شد، آنها دست به عقب نشيني زدند. خود اسرائيلي ها در مورد تعداد تلفات شان چيزي نگفتند، ولي ديده شد كه دو نفر از آنها كشته و 15 نفر ديگر زخمي شدند.
نيروهاي دشمن پس از عقب نشيني، در برخي از ساختمان هاي بزرگ تپه مسعود مستقر شدند. بعدازظهر همان روز تعدادي از نيروهاي رزمي شناسايي مقاومت به اين ساختمان ها نفوذ كردند و با تعدادي از نيروهاي اسرائيلي در ورودي يكي از اين ساختمان ها درگير شدند، اقدامي كه باعث شد اسرائيلي ها شبانه از اين ساختمان ها بگريزند.
سپس هواپيماهاي اسرائيلي مستقيماً به سمت همين منازل هجوم آوردند و آنها را بمباران كردند. به گفته فرماندهان (مقاومت)، علت اين بمباران ها، وسايل و تجهيزات نظامي مهمي بود كه سربازان دشمن در آنجا از خود برجاي گذاشتند. اين بمباران ها تا نابودي كامل ساختمان ها ادامه يافت.
در بيست و نهم تموز، نيروهاي اسرائيلي به خاطر صدماتي كه در نبردهاي تپه مارون، عيناتا و تپه مسعود ديده بودند، خروج شان را از منطقه بنت جبيل اعلام كردند، و چيزي شبيه به آتش بس در منطقه طي روزهاي حد فاصل بين بيست و نهم تموز تا هفتم آب (هفدهم مرداد) برقرار شد.
مرحله سوم حمله اسرائيلي ها، با بمباران ويرانگر شهر بنت جبيل آغاز گرديد و در اين بمباران، از هواپيماهاي «اف-16» استفاده شد و توپخانه نيز وارد عمل شده بود. تعداد بمباران ها طي دو ساعت، به 100 بار رسيد، و در اين مرحله و پس از بمباران هاي پي درپي، بخش قديمي شهر به طور كامل ويران شد.
فرمانده (طرف گفت وگوي ما) مي گويد كه در آن زمان اعتقاد بر اين بود كه اسرائيلي ها فكر مي كردند نيروهاي مقاومت در بخش قديمي شهر حضور دارند، ولي تحليل ما اين است كه ويران سازي شهر، يك اقدام انتقام جويانه بود، چرا كه اين شهر معناي نمادين به خود گرفت و پايتخت مقاومت دانسته مي شد و «سيدحسن نصرالله»، دبير كل حزب الله، وارد آن شده بود.
هدف قرار گرفتن 12 تانك
اسرائيلي ها پس از شكستي كه در مرحله ورود به بنت جبيل و تپه هاي مارون و مسعود و منطقه ورودي عيناتا متحمل شدند، تلاش كردند كه نيروهايشان را در منطقه عيترون جمع و از آنجا به بنت جبيل حمله كنند.
اسرائيلي ها اين بار بخت خود را با محاصره شهر به شكل باز و گسترده، آزمايش كردند. آنها با بهره گيري از نيروهاي پياده نظام و زره پوش ها، به سمت منطقه «فريز» پيشروي كردند. در اينجا نيز رزمندگان مقاومت با نيروهاي پياده نظام درگير شدند و تعدادي از تانك ها را منهدم كردند، در اين موقع اسرائيلي ها تلاش كردند از منطقه فريز وارد عيناتا شوند، ولي اين تلاش نيز به شكست انجاميد.
گفته شده است كه لودرهاي اسرائيلي ها شبانه براي اينكه تانك ها هدف قرار نگيرند، بيل هايشان را بالا برده بودند، با اين حال، حدود 12 تانك هدف قرار گرفت.
در همين موقع، نيروهاي ديگر اسرائيلي از تپه مسعود شروع به پيشروي به سمت «صف الهوا» كردند، بر اساس اظهارات تازه اي كه شده است، ارتش اسرائيل اين بار توانست بر بنت جبيل تسلط پيدا كند، و البته درگيري ميان طرفين در تپه مسعود همچنان وجود داشت.
نيروهاي اسرائيلي به محض اينكه وارد يكي از خانه ها در نزديكي رستوران گراند پالاس شدند، رزمندگان مقاومت با مسلسل و گلوله هاي آر پي جي با آنها درگير شدند. به همين خاطر، سربازان اسرائيلي دوباره به سمت تپه مسعود فرار كردند. ولي وقتي كه در آنجا وارد يكي از خانه ها شدند، رزمندگان مستقر در داخل آن، سربازان را هدف آتش قرار دادند و تعداد زيادي از آنها را كشته و زخمي كردند و اين باعث شد كه نظاميان اسرائيلي به سمت مواضع ديگر خود در تپه مسعود بگريزند.
صف الهوا، قتلگاه اسرائيلي ها
روز نهم آب (نوزدهم مرداد) ارتش اسرائيل با بهره گيري از تعداد خيلي زيادي نيرو كه به گفته شاهدان، تا 200 نفر مي رسيد، تلاش كرد يك بار ديگر از مدخل شمالي عيناتا به سمت بنت جبيل پيشروي كند. اما، به محض اينكه نيروها به منطقه اي كه نظاميان (اسرائيلي) آن را قتلگاه ناميدند، وارد شدند، جايي كه هيچ پناهگاهي براي آنها در مقابل گلوله هاي رزمندگان مقاومت نبود، از همه طرف هدف آتش قرار گرفتند.
پس از اين نبرد، آن دسته از سربازان اسرائيلي كه توانستند خود را از معركه نجات دهند، گفتند: «احساس مي كرديم كه درختان زيتون به سوي ما تيراندازي مي كنند و پشت هر سنگي (يك فرد مسلح) يافت مي شد». اين درگيري ها چند ساعتي ادامه داشت و طي آن، تعداد زيادي از نظاميان اسرائيلي كشته و يا زخمي شدند. بقيه نيز با بر جاي گذاشتن مهمات خود در محل درگيري، از منطقه فرار كردند.
موقعي كه سربازان اسرائيلي به بركه عيناتا رسيدند و در حالي كه تعدادي مجروح را بر روي برانكاد (به گفته رزمندگان شاهد اين ماجرا، هفت برانكاد) حمل مي كردند، در كمين نيروهاي مقاومت گرفتار شدند، و در اينجا بودكه با سلاح و آر پي جي و گلوله هاي خمپاره هدف قرار گرفتند و بر تعداد تلفات آنها افزوده شد و دو تانكي هم كه براي اين عقب نشيني به كار گرفته شده بودند، نيز منهدم شدند.
به گفته يكي از فرماندهان مقاومت، اسرائيلي ها طي اين نبرد، برانكادها و زخمي ها را روي زمين رها كردند، تا اينكه هواپيماها و توپخانه وارد عمل شدند و با ايجاد ديواري از دود در اطراف مجروحان، توانستند زمينه اي فراهم كنند تا نظاميان اسرائيلي آنها را جا به جا و به سمت تپه فريز عقب نشيني كنند.
نبرد براي جلوگيري از نصب پرچم
نيروهاي اسرائيلي به تلاش هاي شكست خورده خود بسنده نكردند. براي مرحله سوم و آخرين بار نيز آنها تلاش كردند تا از تپه مسعود به سمت منطقه صف الهوا - بيمارستان صلاح غندور - پيشروي كنند. اين پيشروي زماني صورت گرفت كه اسرائيلي ها فكر مي كردند پس از اين همه بمباران هوايي و گلوله باران توپخانه اي و ويراني گسترده اي كه در منطقه به بار آمده، ديگر هيچ موجودي در آنجا زنده نمانده است. اما، رزمندگان مقاوت در آنجا حضور داشتند. نيروهاي دشمن تلاش مي كردند پرچم اسرائيل را حتي اگر شده بر روي يكي از ساختمان هاي تپه مسعود برافرازند، ولي با آتش تازه اي از جانب رزمندگان مواجه مي شدند و به همين خاطر نيز تعدادي از سربازان دشمن كشته و مجروح شدند.
به گفته اين فرمانده، بسياري از شهداي مقاومت در بنت جبيل، بر اثر بمباران شهيد شدند و تنها تعداد اندكي از آنها طي درگيري ها به شهادت رسيدند، چرا كه در نبردهاي ميداني، آنها بر دشمن مسلط بودند. علت اين تسلط نيز شجاعت رزمندگان، پايداري آنها و شناختي بود كه نسبت به طبيعت و سرزميني كه در آن مي جنگيدند، داشتند. اين ويژگي مدافعان است كه هميشه در مقابل دشمن، نسبت به ميدان نبرد، شناخت بهتري دارند. متقابلا سربازان اسرائيلي در نبردهاي ميداني، شكست مي خوردند.
تعداد سربازان اسرائيلي كه در نبردهاي بنت جبيل كشته شدند، 35 نفر بود و حدود 20 دستگاه تانك آنها نيز منهدم شد. بعدها مشخص گرديد تعداد نيروهايي كه اسرائيلي ها در اين نبرد به كار گرفتند، يك تيپ و يا سه گردان بود.
تعداد رزمندگان مقاومت نيز در مقايسه با نظاميان اسرائيلي، پنج تا 10 درصد اين نظاميان بود. 18 تن از نيروهاي مقاومت كه از فرزندان بنت جبيل بودند و 14 تن نيز از فرزندان عيناتا، به علاوه 18 شهروند (غيرنظامي) بنت جبيل در اين نبرد به شهادت رسيدند.
از ميان فرماندهان مقاومت نيز، «قاسم بزي» كه به گفته اهالي شهر، 20 سال از جانب اسرائيلي ها تحت تعقيب بود، در خلال بمباران يك منزل و انهدام آن در محله قديمي شهر، به شهادت رسيد. به همراه او نيز «سيد ابوطعام» مسئول حزب الله در بنت جبيل و رزمنده ديگري به نام «كفاح شراره» شهيد شدند. وقتي از فرمانده طرف گفت وگو پرسيده شد چرا قاسم در زمان بمباران و انهدام مركز شهر، در آنجا بود، توضيح داد كه يك فرمانده نبردهاي ميداني بايد در همه جا حضور داشته و با همه همنشين باشد و حضور ابوطعام در كنار وي نيز به اعزام كردن فرماندهان به جاهاي مختلف مربوط مي شود چرا كه ممكن است فرماندهان (به طور ناخواسته) در يكجا جمع شوند.
قاسم از فرماندهان برجسته نبرد مارون بود، و سپس از آنجا به بنت جبيل منتقل شد. بعد از شهادتش، «محمد قانصو» معروف به «ساجد» جايش را گرفت و جنگ را تا شهادتش در «دوره» رهبري كرد.
مشاهدات اهالي محل
«حسني بزي» كه در خلال جنگ، در بنت جبيل ماند، نقل مي كند اولين خمپاره ساعت هفت و نيم روز پنجشنبه سيزدهم تموز (بيست و سوم تير) به شهر اصابت كرد، و براثر آن، «هشام بزي» به شهادت رسيد و «كامل العشي» مجروح شد.
صبح روز بعد تپه هاي مشرف بر شهر، به ويژه تپه مسعود، بمباران شدند، اما اين بمباران ها هنوز به شكل گسترده نبود. بمباران ها تا هجدهم تموز (بيست و هشتم تير) ادامه يافت و در اين زمان، يك منزل متعلق به آل حميد هدف قرار گرفت و اين نشانه آن بود كه اسرائيل بمباران را از تپه ها به خانه ها كشانده است.
طبق گفته ها، 13 سرباز اسرائيلي در خلال عمليات پيشروي از تل مارون به سمت مهينه بنت جبيل كشته شدند. به گفته يكي از شاهدان نبرد، رزمنده اي به نام «علي عادل» يك كمين در منطقه جذع تينه در مسير سربازان اسرائيلي ايجاد كرد و به همراه تعداد ديگري از رزمندگان، خيلي از نظاميان اسرائيلي را كشت و سپس به شهادت رسيد. موقعي كه تانك هاي اسرائيلي از راه اصلي به سمت مهينه در حركت بودند، رزمندگان مقاومت نخستين تانك را با انفجار بمب، منهدم كردند و يك سرهنگ دوم اسرائيلي را كه داخل آن بود، كشتند. در اين موقع، نيروهاي اسرائيلي مسير خود را عوض كردند و لودرها را به كار گرفتند و مسير ويژه اي را براي تانك ها در حد فاصل ميان عيترون و بنت جبيل، ايجاد كردند. اين پيشروي آرام به خاطر ايستادگي رزمندگان، تا بيست و پنجم تموز ادامه داشت. در روز بيست و ششم هواپيماهاي دشمن بخش قديمي شهر را به مدت 10 ساعت بمباران كردند و روز بيست و هفتم، اين بمباران به مدت 11 ساعت ادامه داشت، در روز بيست و هشتم، بمباران به 13 ساعت و روز بيست و نهم تا 21 ساعت كشيده شد.
بمباران ها از ساختمان هاي بزرگ شروع شد و هشت ساختمان كه در بخش شرقي شهر برجسته تر بودند منهدم شدند. بعد از آن، ويران سازي خانه ها با توپخانه سنگين و موشك شروع شد و اين عمليات ويران سازي تا چهار روز ادامه يافت.

 



آرزوهاي بر باد رفته آمريكا در لبنان

آمريكا نخستين حركت خزنده و غيرمحسوس خود را براي تسلط بر افكار نسل آينده لبنان در سال 1866 و زماني كه اين كشور جزئي از سوريه قديم و مستعمره عثماني ها بود آغاز و دانشگاه آمريكايي بيروت را مطابق با قوانين و معيارهاي خود در بيروت تأسيس كرد.
اين دانشگاه تاكنون توانسته است نقش فرهنگي و سياسي بسياري نسبت به ديگر دانشگاه ها ايفا كند و بسياري از رهبران سياسي و اجتماعي منطقه از دانشگاه آمريكايي بيروت فارغ التحصيل شده اند.
نخستين مداخله آشكار آمريكا در امور داخلي لبنان به بهانه جلوگيري از كودتا عليه رئيس جمهور مورد حمايت غرب و با ادعاي مقابله با گسترش كمونيسم، 15 سال پس از استقلال لبنان از استعمار فرانسه روي داد.
به دستور آيزنهاور در ژوئيه سال 1958 ميلادي هزاران تفنگدار آمريكايي در سواحل لبنان پياده شدند تا از رئيس جمهور راستگراي مسيحي، «كميل شمعون» و خواسته غيرقانوني او مبني بر تمديد دوره رياست جمهوري اش حمايت كنند اما كارشناسان، تامين منافع راهبردي اسرائيل، نفوذ بيشتر و ايجاد پايگاه نظامي براي مداخلات ديگر در منطقه، مقابله با نفوذ شوروي سابق به ويژه در مصر و سوريه و سيطره بر موقعيت تجاري لبنان را براي تسلط بر بازار منطقه از دلايل اصلي ورود آمريكا به لبنان عنوان مي كنند اما تفنگداران آمريكائي كه حضورشان با وجود مخالفت هاي مردمي نمي تواند در معادلات داخلي لبنان موثر باشد پس از مدت كوتاهي لبنان را ترك مي كنند.
اسرائيل در سال 1982 ميلادي لبنان و پايتخت آن را اشغال مي كند و با تهديد و ارعاب نمايندگان مجلس وقت، «بشير جميل» فرمانده قواي نظامي حزب كتائب را به سمت رئيس جمهور لبنان مي رساند اما بشير در كمتر از 20 روز ترور مي شود.
در سپتامبر سال 1982 ميلادي به دستور رونالد ريگان دوباره نيروهاي آمريكائي به بيروت وارد مي شوند تا هم از منافع آمريكا دفاع و هم از اشغالگران اسرائيلي لبنان حمايت كنند و در برخي از مناطق بيروت مستقر مي شوند.
آمريكائي ها پس از استقرار در لبنان در توافقي با ياسر عرفات و با نقشه اي ماهرانه، طرح خلع سلاح فلسطينيان مستقر در اردوگاه هاي لبنان را اجرا مي كنند كه بلافاصله پس از آن نيروهاي فالانژ به رياست «سمير جعجع» با همكاري اسرائيلي ها هزاران آواره دو اردوگاه صبرا و شتيلا را در بيروت قتل عام مي كنند.
در 18 آوريل سال 1983 ميلادي در عملياتي انفجاري در سفارت آمريكا در بيروت 52 آمريكائي از جمله تعدادي از ماموران اطلاعاتي و نظامي كشته مي شوند و در 23 اكتبر سال 1983 مقر تفنگداران آمريكا در بيروت در عمليات ديگري منهدم مي شود و 241 تفنگدار آمريكا كشته مي شوند.
ريگان بعدها در كتاب خاطرات خود نوشت وقتي شبانه از خواب بيدارم كردند و موضوع را فهميدم دستور دادم همان شبانه نيروهاي آمريكائي بي سر و صدا لبنان را ترك كنند كه اين خروج در آن شرايط براي آمريكا خيلي شرم آور بود.
نيروهاي آمريكايي هنگام خروج از لبنان، بيروت و مردم آن را با توپ هاي 230 ميليمتري هدف قرار دادند تا انتقام انفجار مقر تفنگداران را بگيرند.
در سال 1985 ميلادي آمريكا با هدف انتقام از مقاومت مردم لبنان و جبران شكست سال 1983 ميلادي به جان آيت الله سيد «محمدحسين فضل الله» سوء قصد مي كند و در عمليات انتقامي خود 80 نفر از مردم لبنان را به شهادت مي رساند در اين حادثه فضل الله از مهلكه جان سالم به درمي برد.
با فروكش كردن جنگ هاي داخلي لبنان و ايجاد ثبات نسبي در اين كشور نقش آمريكا در لبنان كم رنگ مي شود لبناني ها كه كشورشان تحت اشغال اسرائيل است هسته هاي مقاومت را تقويت مي كنند و مبارزه با صهيونيست ها را به ويژه پس از ترور سيد «عباس موسوي» نخستين دبير كل حزب الله سرعت مي بخشند تا اينكه در سال 2000 ميلادي به جز كشتزارهاي شبعا و بلندي هاي كفر شوبا اسرائيل را از ديگر بخش هاي اشغالي بيرون مي كنند و با اين پيروزي معادلات تازه اي در منطقه شكل مي گيرد كه كاملا با توسعه طلبي آمريكا و اشغالگري اسرائيل مغاير بود.
با اين حال سردمداران آمريكا براي ايفاي نقش خود در لبنان قطعنامه 1559 را با همكاري فرانسه و با هدف خلع سلاح حزب الله در شوراي امنيت سازمان ملل تصويب مي كنند، قطعنامه اي كه اميل لحود رئيس جمهور با آن مخالف و رفيق حريري نخست وزير با آن موافق است، حريري از نخست وزيري كناره گيري مي كند و به جمع مخالفان لحود مي پيوندد اما در حادثه اي كاملا مشكوك در روز دوشنبه 14 فوريه 2005 ميلادي در انفجاري كشته مي شود و اين بهانه اي مي شود تا آمريكا به طور مستقيم در امور داخلي لبنان دخالت و مقدمات خروج ارتش سوريه را فراهم و بحث خلع سلاح مقاومت و حزب الله را مطرح كند.
«ديويد ساترفيلد» معاون وزير خارجه آمريكا كه مدتي نيز سفير واشنگتن در بيروت بوده است اميل لحود رئيس جمهور لبنان را به ناتواني و كم كاري در استقرار امنيت متهم مي كند تا دخالت هاي آشكار آمريكا را در حمايت از جناح وابسته به واشنگتن توجيه كند.
جنگ 33 روزه، انتقام از مقاومت
در جولاي 2006 (تير ماه 85) جنگ 33 روزه اسرائيل با ماهيتي كاملا آمريكائي بر لبنان تحميل مي شود و ارتش اسرائيل از زمين، هوا و دريا به لبنان حمله مي كند تا به زعم خود با خلع سلاح حزب الله، مقاومت را نابود كند و معادلات منطقه را به نفع آمريكا و اسرائيل تغيير دهد اما با مقاومت جانانه مردم مواجه مي شود.
رايس بلافاصله با سفر به بيروت و سرزمين هاي اشغالي مسئوليت جنگ را متوجه حزب الله مي كند و با پوشش سياسي به دفاع از جنگ اسرائيل مي پردازد.
جنگ 33 روزه با شكست سخت رژيم صهيونيستي و پيروزي چشمگير حزب الله پايان مي يابد سيد «حسن نصرالله» در سالگرد اين پيروزي گفت: آمريكا با حمايت از اسرائيل در جنگ 33 روزه سعي كرد مقاومت اسلامي را از معادله سياسي لبنان حذف كند و بوش در 29 مرداد 85 در گفتار راديويي و تنها چند روز پس از شكست اسرائيل در جنگ 33 روزه براي از سرگيري دخالت در امور داخلي لبنان با پيوند امنيت آمريكا به لبنان و همچنين عراق مداخلات واشنگتن در امور داخلي اين دو كشور را رسميت بخشيد و گفت: لبنان و عراق دموكراسي هاي شكننده اي دارند و امنيت در ايالات متحده بسته به استقرار دموكراسي در خاورميانه است.
تلاش براي جبران شكست
در گيرودار اعتراضات مردمي به سياست هاي جناح حاكم در سال 86، آمريكا به بهانه تقويت ارتش لبنان و كمك به دولت سينيوره اعلام مي كند به لبنان سلاح مي فرستد و سيدحسن نصرالله در 17خرداد همين سال هفتم ژوئن 2007 با مشكوك خواندن ارسال محموله هاي نظامي آمريكا براي كمك به دولت سينيوره گفت: آمريكا زمان جنگ رژيم صهيونيستي عليه لبنان نه تنها به كشور ما كمكي نكرد بلكه با تجهيز و تشويق اسرائيل و مانع شدن از تصويب به موقع قطعنامه پايان جنگ، عملاً دست رژيم صهيونيستي را در كشتار مردم لبنان بازگذاشت اما اكنون غيرتمند شده است و حتي سريعتر از زمان و به كمك نيروهاي نظامي خود به دولت لبنان سلاح مي رساند؟
دبيركل حزب الله تأكيد مي كند به عنوان دليل براي شكست طرح آمريكا در لبنان همين بس كه مقاومت مورد هدف آمريكا، همچنان قدرتمندانه ايستاده است.
سوم آذر 86 اميل لحود پس از 9 سال رياست جمهوري، كاخ بعبدا را ترك كرد و مجلس براي انتخاب رئيس جمهور جديد به توافق نرسيد و از طرف ديگر به دليل خروج وزيران جناح اقليت از دولت فواد سينيوره، اين دولت وجه قانوني خود را ازدست داد و در 26 آذر 86، ديويد ولش دستيار وزير خارجه آمريكا با سفر به بيروت به طور مستقيم در انتخاب رئيس جمهور دخالت كرد و پيشنهاد گزينه نصف به علاوه يك را براي انتخاب رئيس جمهور اعلام كرد، سمير جعجع رئيس سازمان مسيحي موسوم به نيروهاي لبناني پس از ديدار با ولش اين گزينه را تنها گزينه قابل قبول براي انتخاب رئيس جمهور خواند.
رئيس جمهور آمريكا در ادامه مداخلات در امور داخلي لبنان در اظهاراتي تحريك آميز از نمايندگان مجلس لبنان مي خواهد تا هرچه سريعتر رئيس جمهور جديد خود را براساس حد نصاب نصف به علاوه يك انتخاب كنند و در نامه اي به سينيوره پيش از امضاي توافقنامه دوحه دولت وي را مشروع مي خواند و مي افزايد آمريكا در حمايت از دولت سينيوره ترديد نخواهد كرد.
ديويد ولش اواسط فروردين 1387با سفر به عربستان، تابستان داغ و بحراني را براي لبنان وعده داد و در فاصله كمي از اين اظهارات دولت سينيوره دو مصوبه جنجال برانگيز به ويژه برچيده شدن سيستم مخابراتي مقاومت را تصويب كرد.
سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله در سخناني جايگاه لبنان را مهم و استراتژيك خواند و گفت: لبنان، لبنان است، لبنان در اين دنيا حالت استثنائي دارد، اگر برخي تصور مي كنند كه مي توانند حكومت، نظام، امنيت، ثبات و گزينه هاي راهبردي لبنان را ساقط كنند، دراشتباه هستند.
پس از تصميم دولت سينيوره اوضاع بيروت بحراني و مشخص مي شود كه جريان حاكم بيش از سه هزار شبه نظامي را در بيروت مستقر كرده بود تا لبنان را درگير انفجار داخلي جديدي كند كه اين غائله با تحرك سريع مردمي، با كمترين هزينه و با فرار شبه نظاميان از بيروت خاتمه يافت و ارتش در بيروت و استان جبل مستقر شد. در گيرودار اين تحولات تماس تلفني سينيوره براي درخواست كمك از آمريكا به نتيجه نمي رسد و آمريكا فقط قول مي دهد درنهايت اگر اوضاع كاملاً به ضرر جناح حاكم شود آنان را از بيروت هلي برد كند.
رئيس جمهور آمريكا روز 30 ارديبهشت 1387 ژنرال ارشد خود را در عراق وافغانستان براي كمك به گروه 14 مارس در لبنان راهي بيروت مي كند و بارديگر و اين بار در گفت وگو با شبكه تلويزيوني «ان بي سي» مي گويد دولت آمريكا به شدت از ائتلاف 14 مارس در لبنان حمايت مي كند و من، ژنرال دمپسي رئيس فرماندهي جنگ هاي افغانستان و عراق را به بيروت اعزام كردم تا به گروه 14 مارس كمك كند و اين نشان مي دهد كه ما با سينيوره هستيم.
بوش در 12 ماه مي 2008 در گفت وگو با تلويزيون العربيه از دخالت مستقيم كشورش در امور داخلي لبنان پرده برداشت و به العربيه گفت وزير خارجه ما در تمام مدت بحران سياسي اخير لبنان با دولت قانوني سينيوره در تماس نزديك بوده است.
رئيس جمهور آمريكا لبنان را سومين جبهه جنگ با تروريسم پس از افغانستان و عراق خواند و با تروريست خواندن مبارزات مقاومت و حزب الله گفت براي نابود شدن حزب الله و مقاومت، آمريكا در كنار مردم لبنان ايستاده است و رهبران منطقه بايد از سينيوره حمايت كنند و سيدحسن نصرالله در يكي از سخنراني هايش پاسخ داد كه زماني كه فرعون و شيطان بزرگ ما را متهم مي كنند و در فهرست دشمنان، اهداف و جنايات تروريستي خود قرار مي دهد، افتخار مي كنيم.
سه شنبه 26 فوريه 2008 ميلادي دولت آمريكا كشتي جنگي «يواس اس كول» را به آب هاي لبنان اعزام كرد و آن را حركتي براي حمايت از دولت سينيوره خواند. بي بي سي 29 فوريه 2008 در گزارشي اعلام كرد اعزام ناو يواس اس كول براي حمايت از ثبات منطقه اي صورت گرفته است. چون ما خيلي نگران اوضاع لبنان هستيم.
هيمنه اي كه شكست
مسئول سابق شوراي امنيت ملي آمريكا و كارشناس ارشد مسائل خاورميانه در اين شورا مي گويد سياست بوش در لبنان شكستي آشكار خورده و حمايت از گروه 14 مارس (جناح حاكم لبنان)، بزرگترين اشتباه واشنگتن بوده است.
وي مي افزايد: سياست هاي آمريكا و به ويژه بوش در منطقه به طور كلي و در لبنان به صورت خاص نه تنها واقع گرايانه نيست بلكه بر توهم بنا شده است و نتايج سياست كنوني آمريكا براي منافع آمريكا فاجعه بار خواهد بود.
«نبيه بري» رهبر جنبش امل و رئيس مجلس لبنان، آمريكا را مانع توافق احزاب و گروه ها براي تعيين رئيس جمهور دوازدهم لبنان مي خواند و در روز انتخاب «ميشل سليمان» به عنوان رئيس جمهور دوازدهم در سخناني در حضور نمايندگاني از كشورهاي جهان از آمريكا تشكر مي كند كه عاقبت فهميد كه طرح خاورميانه بزرگ در لبنان اجرا شدني نيست.
رئيس مجلس لبنان تأكيد كرد لبنان زمين بازي سياست هاي واشنگتنن در منطقه نيست.
«ميشل عون» رئيس حزب آزاد ملي مسيحي لبنان، دولت آمريكا را به دخالت در امور داخلي لبنان متهم كرد و گفت به اعتراف رايس، آمريكا خواهان نزديك شدن و تفاهم مخالفان با طرفداران دولت نيست.
سيدحسن نصرالله در گفت وگو با تلويزيون ان بي ان لبنان از ستوه آمدن مردم اين كشور از دخالت آمريكا در امور داخلي كشورشان پرده برمي دارد و مي گويد دخالت هاي آمريكا، اوضاع لبنان را به نقطه صفر بازمي گرداند و مشكل بزرگ امروز مقاومت اسلامي و معارضان لبنان در حقيقت رويارويي با جرج بوش است كه دخالت هايش در امور داخلي لبنان همگان را به ستوه آورده است.
در پي تصويب قطعنامه شديداللحن 1194 مجلس نمايندگان آمريكا در آستانه پنجاهمين سالگرد اولين مداخله نظامي خود در لبنان و 25 سال پس از دومين تجاوز نظامي به اين كشور عليه حزب الله لبنان و تروريستي خواندن حزب الله، «استفان رونس» استاد سياست و مطالعات بين الملل دانشگاه سانفرانسيسكو در واكنش به اين اقدام اعلام كرد اين حزب الله نيست كه خشونت هاي داخلي لبنان را به وجود آورده است بلكه عامل اصلي به وجود آمدن اين خشونت ها در درجه اول دخالت آمريكا در امور سياسي اين كشور و در درجه دوم گروه هايي هستند كه از جانب دولت لبنان به رياست «فواد سينيوره» حمايت مي شوند.
وي مي افزايد دولت آمريكا اين گروه ها را تشويق مي كند كه به خشونت هاي داخلي دامن بزنند.
دكتر صالح پژوهشگر و استاد دانشگاه لبنان نيز دفاع از اسرائيل را هدف حضور آمريكا در لبنان خواند و افزود يكي از راه هاي استقرار صلح و امنيت در لبنان وجود نيروي مقاومت و سلاح مقاومت است اما آمريكا خواهان اين ثبات نيست و از قديم هر موقع مردم لبنان در مقابل استبداد داخلي ايستادگي كردند، سروكله آمريكا پيدا شده است و با دخالت در امور داخلي كشور ما، اوضاع را به هم ريخته است و البته در بسياري از مواقع هدفش، دفاع از تجاوزات غيربشري اسرائيل نيز بوده است.
«امين حطيط» كارشناس نظامي و سياسي لبنان نيز هدف از حضور آمريكا را در لبنان تأمين منافع واشنگتن خواند و گفت آمريكا در لبنان همواره به دنبال تأمين منافع خود بوده است و شعار دفاع از دموكراسي و يا تأمين آب در منطقه دروغي بيش نيست، آمريكا همواره با اعزام ناوهاي خود به سواحل لبنان مستقيما رودرروي خواست مردم ايستاده و از جناحي خاص حمايت كرده است، بيشترين نفع از حضور آمريكا در منطقه و دخالت در امور داخلي لبنان نصيب رژيم صهيونيستي شده است و دخالت آمريكا در لبنان جز ويراني و مشكلات براي مردم ارمغان ديگري نداشته است.
فيليپ حتي، مورخ مسيحي لبناني درباره لبنان مي گويد: لبنان از نظر حجم و اندازه، يك موجود ميكروسكوپي است، اما از ديد سياسي و فرهنگي موجودي جهاني است و شايد به همين دليل است كه روزگاري هر تصميم كوچك آمريكا بي چون و چرا در لبنان اجرا مي شد امروزه با تغيير معادلات و هوشياري مردم اين كشور و نقش موثر مقاومت، هيمنه ابرقدرتي آمريكا در لبنان شكسته است و تلاش هايش به نوعي رنگ شكست به خود مي گيرد.
واحد مركزي خبر

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14