(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 20 تير 1387 - 7 رجب 1429 - 10جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189130
 

ملي گرايي ؛اساس بدبختي مسلمين

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




ملي گرايي ؛اساس بدبختي مسلمين

عدم كارآيي احزاب در برابر اسلام خواهي مردم
قضيه قضيه «ملي» بودن نيست؛ قضيه قضيه - عرض مي كنم كه - «حزبي» بودن نيست. از اين مليها و از اين حزبها بودند كه همه شكست خوردند. تا اينجا كه ما آمديم، با روحيه پاك و ضمير صاف، مردم، با توجه به اسلام، با توجه به ديانت تا اينجا آمدند، و پيش بردند. اگر اين روحيه از مردم - خداي نخواسته - گرفته بشود، ما رو به شكست خواهيم رفت. ما با اين رمز پيش آمديم؛ اگر اين رمز از دست ما گرفته بشود و اختلافات حاصل بشود؛ ]...[ كه الآن يك قشرهاي مختلفي... ]پيوسته [ خودنمايي مي كنند؛ و اين جزو اشتباهاتي است كه مي كنند؛ اگر چنانچه مثلاً مردم ملي باشند و حزبي باشند. اشتباه مي كنند كه يك جبهه هايي، يك حزبهاي مختلفي درست مي كنند. اين حزبهاي مختلف هيچ وقت از آنها كار نمي آيد. جز اينكه يك تشتتي ايجاد بكنند و يك اختلافي ايجاد بكنند و موجب تشتت و اختلاف بشوند، كاري از اينها نمي آيد. و اگر - خداي نخواسته - نظر سوء دارند، حساب شده آمده اند براي اينكه ايجاد اختلاف بكنند؛ بايد ما بيدار باشيم و توجه داشته باشيم به اينكه نگذاريم اينها كارشان به ثمر برسد؛ و اين امر مهمي است.(385) 23.2.58
¤¤¤
مقصد ما اسلام است نه ملي گرايي
اينهايي كه مي بينيد كه اجتناب از اين دارند، حتماً بايد اسم ديگري روي آن باشد، اسلام نباشد هرچه مي خواهد باشد، اينها سرپوش مي خواهند بگذارند روي مقاصد خودشان؛ آن مقاصدي كه برخلاف مسير ماست، با اسم يك نفري كه ملي است. مسير ما مسير نفت نيست؛ نفت پيش ما مطرح نيست. ملي كردن نفت پيش ما مطرح نيست. اين اشتباه است. ما اسلام را مي خواهيم اسلام كه آمد نفت هم مال خودمان مي شود. مقصد ما اسلام است. مقصد ما نفت نيست تا اگر يك نفر نفت را ملي كرده، اسلام را كنار بگذاريم براي او سينه بزنيم.(386) 85.3.2
¤¤¤
مخالف بودن اسلام با ملي گرايي
چند روز پيش از اين در يك نوشته اي ديدم كه مي گويد كه چرا از ملي مي ترسيد شماها؟ چرا نمي گوييد مجلس شوراي ملي؟ من به آن آقا مي گويم، شما چرا از اسلامي مي ترسيد؟! ما اين ملي كه مجلس شوراي ملي باشد، حالا بيش از پنجاه سال از آن مي گذرد، و ما يك اثر صحيحي از آن نديديم. هر وقت يك آدم صحيح پيدا مي شد، پنجاه نفر هم از نوكرهاي استعمار پيدا مي شدند و او را مي كوبيدند. من مي گويم به اينها كه ما تابع اين ملت هستيم، اين جمعيت. ما كه خودمان براي خودمان يك كاره نيستيم، ما مي خواهيم ببينيم خواست اين 35 ميليون جمعيت چي است. ما ديديم كه خواست اين 35 ميليون جمعيت اين بود كه ما اسلام را مي خواهيم. در تمام صحبتها از اول تا آخر اين نبود كه ما ملي گرا هستيم. ملي گرايي برخلاف اسلام است. اسلام آمده است كه همه را يك نحو به آن نظر بكند، همه جوامع را. ملي گرايي اين است كه الآن در امريكا بين سياهها و سفيد دارد واقع مي شود، و اين كارتري كه دعوي اين را مي كند كه من طرفدار بشر هستم، اين سياهان را اينطور مي كشد و اينطور آزار مي دهد. ملي گرايي اين است كه بعضي از اين دولتهاي عربي مي گويند عربيت و نه غير. ملي گرايي اين پان ايرانيسم است، اين پان عربيسم است، اين برخلاف دستور خداست و برخلاف قرآن مجيد است. ما كه مي گوييم كه جمهوري اسلامي، مجلس شوراي اسلامي، براي اينكه از آن امامزاده ما معجزي نديديم! پنجاه سال است، بيشتر، ما را عقب راندند، پنجاه سال بيشتر است كه اينها كارشكني كردند.(387) 3.3.59
¤¤¤
از اسلام مي ترسند
الآن هم همين قشرهاي بعض از اين روشنفكرها مي گويند اين مجلس، ملّي باشد، مجلس شوراي ملّي؛ چون اسمش توي قانون،«ملّي» بوده. از اسلام مي ترسند. مجلس اسلامي نباشد، شوراي اسلامي نباشد. اينها نه اينكه ملّي اش را مي خواهند، اسلامي اش را مي خواهند نباشد، در صورتي كه در قانون همچو ماده اي ندارد كه «مجلس شوراي ملّي»، همچو چيزي هيچ در قانون نيست. بله، گفته اند ازباب اينكه اسم بايد ببرند يك چيزي را، «مجلس شوراي ملّي» گفته اند. اما نه اينكه قرار دادند كه اسم اين «مجلس شوراي ملّي» ]باشد.[ در ضمن مثل، اينكه بگويند - مثلاً - در مجلس شورا بگويند كه در »كاخ سنا« چطور شده، اين معنايش اين نيست كه الآن قانون اسلامي ما »كاخ سنا« خواسته درست كند. اين اسمي بوده آن وقت گفتند، حالا بايد مجلس شوراي اسلامي باشد. اينها حتي از اسم «اسلام» هم مي ترسند؛ هي نق مي زنند كه نه، ملّي، ملّي.(388) 4.4.59
¤¤¤
عدم نفوذ و قدرت ملي گراها
شما بايد اسلام را حفظ كنيد. در پناه اسلام همه اين چيزها را هم داشته باشيد. اگر اسلام را از دست شما بگيرند، خيال نكنيد كه اسلام را كه گرفتند يك ملتي مي گذارند و يك مليتي كه اين آقايان ملت گراها، هي دهن خودشان را پر مي كنند، ملت، ملت! اگر اسلام را از دست شما گرفتند و آخوند و ملت را جدا كردند، شما چهار نفر ملي نمي توانيد هيچ كاري بكنيد، اگر بين شما امثال بختيار نباشد و حال اينكه ممكن است باشد، اينقدر تفرقه ايجاد نكنيد. اي آقايان نويسندگان! اينقدر تضعيف نكنيد روحانيت را. اي آقايان روشنفكران! اينقدر مملكت را از اين طرف به آن طرف نكشيد تا اينكه خداي نخواسته بيايند همه تان را عذرتان را بخواهند. با هم باشيد. آماده باشيد.(389) 20.4.59
¤¤¤
عدم دخالت ملي گرايي در نهضت اسلامي ايران
اينها نمي دانند كه فرق است ما بين قيامهاي سياسي، قيامهاي ملي، قيامهايي كه براي آمال دنيايي است با اين نهضت اسلامي. نهضت اسلامي ايران ابداً، نه مليت و مليتگرايي - خصوصاً، به آن معناي فاسدش - در آن دخالت داشت و دارد و نه احزاب سياسي و طبقه روشنفكر و اين مسائلي كه در ساير جاها هست. اين نهضت از نفس توده مردم، از نفس توده زن و مرد مردم بلند شد و به همان طور كه مردها وارد ميدان بودند بانوان محترم هم وارد بودند.(390)
21.4.59
¤¤¤
ضربه خوردن نهضت از افكار گروههاي ملي
اين اشخاصي كه انقلابي نيستند بايد در رأس وزارتخانه ها نباشند. و آقاي بني صدر بايد امثال اينها را معرفي به مجلس نكند و اگر كرد، مجلس رد بكند و هيچ اعتنا نكند، الّا اينكه وزيري باشد كه كارآمد باشد. اسلامي باشد. مسامحه كار نباشد انقلابي باشد تا يك مملكتي دستمان باشد. اگر بنا باشد اينطوري باشد، بايد ما عزاي اصل جمهوري را بگيريم. عزاي اصل همه مسائل را بگيريم. آقايان سر يك ملي شدن چيز، امروز ديديد كه التماس مي كنند كه بگذاريد يك قدري بگذرد. يك قدري بگذرد ببينيم ملي چطوري است. ما چقدر سيلي از اين مليت خورديم. من نمي خواهم بگويم كه در زمان مليت، در زمان آن كسي كه اينهمه از آن تعريف مي كنند،چه سيلي به ما زد آن آدم! من نمي خواهم بگويم كه طلبه هاي مدرسه فيضيه را به مسلسل بستند در آن زمان. همان طور كه در زمان پهلوي بستند كه من و آقاي حائري بالاي سر اين جوانهايي كه از مدرسه فيضيه به تير بسته شده بودند، رفتيم و اطبا جرأت نمي كردند بنويسند اين زخمي شده است. بروند كنار اينها! بروند گم بشوند اينها! اينها منحل بايد باشند. ما نمي توانيم تحمل كنيم به اينكه هر كس هر جوري دلش مي خواهد «خير، من دلم مي خواهد كه حالا دمكرات باشد، من دلم مي خواهد كه ملي باشد، من دلم مي خواهد كه ملي و اسلامي باشد» ما از اينها ضربه ديده ايم. ما اسلام را مي خواهيم. غير اسلام را نمي خواهيم. مجلس بايد اسلامي باشد. مجلس بايد افكارش افكار اسلامي باشد تا ما بتوانيم چه بكنيم. من نمي توانم تحمل بكنم كه اينقدر ما جوانهايمان از بين بروند براي اينكه ما مسامحه داريم مي كنيم.(391)
29.4.59
¤¤¤
دخالت بعضي ملي گراها در كودتاي نوژه
اين ملي گراها و اينها كه هي فرياد ملي، ملي مي زنند، همينها هستند كه بعضي شان در اين كودتاي نوژه هم دخالت داشتند، بر ضد اين مملكت خودشان براي ديگران. همينها هستند كه بعضي شان به طوري كه شواهد هست، دخالت در اين امر داشتند. اين جهات مختلفه، گروههاي مختلفه اي كه در ايران هست و هي داد خلق را مي زنند، و داد اينكه ما چطور هستيم، اينها هم همينهايند كه در اين مسائل دخالت داشتند. اينها هم همينهايند كه مي روند در امريكا اين جوانهاي عزيز ما كه گرفتار هستند، همين اشخاص كه دعوي خلقيت و - نمي دانم - چه مي زنند، همينها آنجا مي روند، به آنها مي گويند: اي مرتجعين! اينها چه جمعيتهايي هستند؛ در داخل اين كارها را مي كنند، در خارج آن كارها را مي كنند؟ تا ملتها بيدار نشوند و اين ريشه ها را نكنند و تا يك دولتي كه دولت اسلامي باشد به تمام معنا، دولتي باشد كه متعهد باشد به احكام اسلام، دولتي باشد كه غربزده نباشد، به اسلام گرايش داشته باشد، روي كار نيايد، ما بايد باز همين گرفتاريها را داشته باشيم.(392)
15.5.59

مخالفت اسلام با ملّيت
آنهايي كه مي گويند: »ما مليت را مي خواهيم احيا بكنيم«، آنها مقابل اسلام ايستاده اند. اسلام آمده است كه اين حرفهاي نامربوط را از بين ببرد. افراد ملي به درد ما نمي خورند، افراد مسلم به درد ما مي خورند. اسلام با مليت مخالف است. معني مليت اين است كه ما ملت را مي خواهيم، مليت را مي خواهيم، و اسلام را نمي خواهيم.(393) 15.5.59
¤¤¤
ملّي گرايي اساس بدبختي مسلمين
اينكه من مكرّر عرض مي كنم كه اين ملّي گرايي اساس بدبختي مسلمين است براي اين است كه اين ملّي گرايي، ملت ايران را در مقابل ساير ملتهاي مسلمين قرار مي دهد، و ملت عراق را در مقابل ديگران و ملت كذا را در مقابل كذا. اينها نقشه هايي است كه مستعمرين كشيده اند كه مسلمين با هم مجتمع نباشند. در عراق، حكومت عراق، حكومت سابقتر از اين حكومت - كه اين بدتر از آن است - اينها طرح مي كردند كه ما مي خواهيم مجد بني اميه را احيا كنيم در مقابل اسلام. اسلام كه آمده بود همه مجدها را فاني كند در مجداللّه، اينها مي گفتند ما مجد بني اميه را بايد احيا كنيم و اين چيزي نبود كه شعور اينها برسد، تلقيني بود كه ابرقدرتها مي كردند كه اسلام متفرق بشود، مسلمين با هم متفرق بشوند، دشمن هم بشوند. در ايران از سالهاي طولاني، اشخاص بي اطلاع از اساس مسائل، ولو فرض كنيد بعضي شان مغرض نبودند، اينها هم هي طبل ملّيت را كوبيدند، همان ملّيتي كه مي خواست اساس اسلام را در ايران بربچيند.
اسلام آمده است كه همه نژادها باهمند؛ مثل دنده هاي شانه مي مانند؛ هيچ كدام بر هيچ كدام تفوق ندارند، نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترك بر هيچ يك از اينها و نه هيچ نژادي بر ديگري و نه سفيد بر سياه و نه سياه بر سفيد، هيچ كدام بر ديگري فضيلت ندارند. فضيلت با تقواست، فضيلت با تعهد است، با تعهد به اسلام است. اينها تبليغاتي بوده است، تلقيناتي بوده است كه از ابرقدرتها كه مي خواستند ما را بچاپند، شده است و مع الأسف، بعض اشخاص مسلمان صحيح هم باورشان آمده.(394) 18.5.59
¤¤¤
ملي گرايي و اختلاف بين مسلمين
از مسائلي كه طراحان براي ايجاد اختلاف بين مسلمين طرح و عمال استعمارگران در تبليغ آن بپا خاسته اند، قوميت و مليت است كه دولت عراق سالهاست بدان دامن مي زند. و در ايران نيز دستجات محدودي دانسته يا ندانسته از آن ترويج و تأييد مي كنند. و در ساير نقاط از ترك و كرد و ديگر طوايف هم همان راه را پيش گرفته اند و مسلمانان را در مقابل هم قرار
داده اند و حتي به دشمني كشيده اند؛ غافل از آنكه حب وطن، حب اهل وطن و حفظ و حدود كشور مسئله اي است كه در آن حرفي نيست؛ و ملي گرايي در مقابل ملتهاي مسلمان ديگر، مسئله ديگري است كه اسلام و قرآن كريم و دستور نبي اكرم(ص) بر خلاف آن است؛ و آن ملي گرايي كه به دشمني بين مسلمين و شكاف در صفوف مؤمنين منجر مي شود بر خلاف اسلام و مصلحت مسلمين و از حيله هاي اجانب است كه از اسلام و گسترش آن رنج مي برند.(395)
21.6.59
¤¤¤
مخالفت جبهه ملي با لايحه قصاص
ما الآن مقابل يك گروهها و گروهكهايي هستيم كه نه به طور صريح مي آيند بگويند كه ما اسلام را قبول نداريم و قوانين اسلام را قبول نداريم و جمهوري اسلامي را قبول نداريم. تا باز ما تكليفمان معلوم باشد و همان طوري كه سابق عمل كرديم امروز هم عمل كنيم. و نه آن طور است كه اينها سر جاي خودشان بنشينند و به قوانين مملكت خاضع بشوند و به اسلام و قوانين اسلام خاضع بشوند. بين دو محظور الآن ]هستيم [: با اينها معامله محمدرضا بايد كرد؟ يا با اينها باز دعوت به صلح و صفا و دعوت به عمل به قوانين؟
من مي خواهم ببينم كه اين راهپيمايي كه امروز اعلام شده است، اساس اين راهپيمايي چه هست. من دو تا اعلاميه از «جبهه ملي»، كه دعوت به راهپيمايي كرده است، ديدم. در يكي از اين دو اعلاميه، جز انگيزه اي كه براي راهپيمايي قرار داده اند، لايحه »قصاص« است. يعني مردم ايران را دعوت كردند كه مقابل لايحه قصاص بايستند. در اعلاميه ديگري كه منتشر كرده بودند تعبير اين بود كه »لايحه غيرانساني«! ملت مسلمان را دعوت مي كنند كه در مقابل لايحه قصاص راهپيمايي كنند، يعني چه؟ يعني در مقابل نص قرآن كريم راهپيمايي كنند! شما را دعوت به قيام و استقامت و راهپيمايي مي كنند در مقابل قرآن كريم. نص قرآن كريم. ضروري مسلمين، چه برادران اهل سنت و چه برادران شيعي، ضروري اين است كه اين قرآن از خداست و در قرآن هرچه باشد ضروري است كه بايد پذيرفت. قضيه »قصاص« در جاهايي از قرآن تصريح شده است. لايحه قصاص همين مسائل قرآن است. در اين راهپيمايي كه مسلمانها را به اصطلاح خودشان دعوت كرده اند، دعوت كرده اند كه مردم قيام كنند در مقابل قرآن! مردم قيام كنند در مقابل احكام ضروريه اسلام! آنهايي كه از بعض جبهه ها هستند، تكليفشان معلوم است. آن ها از اول هم، از آن وقتي هم كه «جمهوري اسلامي» تأسيس شده است، مسئله اسلام پيش آنها مطرح نبوده است. آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگويند، همان ملي گرايي بوده است. و من در اين هم شك دارم! براي اينكه افرادي كه سر دسته اينها بودند و به ملي گرايي معروف بودند ما ديديم كه بر ضد ملت اينها قيام كردند. الآن هم كه در خارج هستند دعوت مي كنند كه بر ضد اين ملت، قدرتها فعاليت كنند. و اين قدرتهاي بزرگ هم همه جور چيزي دارند! ملي هم دارند؛ مذهبي هم دارند؛ معمم هم دارند. من آن چيزي كه بسيار مورد تعجبم است اين نيست كه در اعلاميه «جبهه ملي» براي لايحه «غير انساني»
] به اصطلاح او[ قصاص، يعني حكم غير انساني قرآن! ، يعني حكم غير انساني اسلام! ، اعلاميه بدهند و مردم را دعوت كنند كه ايهاالناس بياييد، در مقابل اسلام قيام كنيد و استقامت كنيد. من از آنها همچو توقعي داشتم و دارم. اما بعضي كه اعلاميه دادند و تأييد كردند اين راهپيمائيها را، آيا خوانده اند اين اعلاميه هاي «جبهه ملي» را؟ ديده اند، كه به اين راهپيمايي دعوت كرده اند؟ و يكي از انگيزه هاي آنها اين است كه بياييد مقابل قرآن قيام كنيد؟ منتها لفظش را نگفتند، و واقع صريحش همين است. اگر اينها خواندند اين را، غفلت كردند از اينكه اين راهپيمايي براي مقابله با اسلام است؛ براي مقابله با جمهوري اسلامي است؛ و براي مقابله با حكومت اسلام است. من عجالتاً كار ندارم كه آيا دولت آقاي رجايي يك دولت فعال است يا نه، و آيا كارهايي كرده است كه بايد در مقابل او ايستاد يا نه؛ و كار ندارم به اينكه مجلس شوراي اسلامي آيا يك مجلسي است كه از ملت است يا نه؛ و كار ندارم به اينكه قوه قضائيه آيا به تكاليفش عمل مي كند يا نه؛ به اينها من كاري ندارم؛ و اگر راهپيمايي هم فقط براي راهنمايي مردم بود، آن هم صحبتي نبود، و ممكن بود كه عمل بشود؛ اما راهپيمايي در مقابل اسلام! در مقابل صريح قرآن! در مقابل حكم ضروري اسلام! اين را چه جور تعبير كنيم؟ باز من كار ندارم به «جبهه ملي»، با اينكه بعض افرادش شايد افرادي باشند كه مسلمان باشند؛ لكن من كار دارم به آن هايي كه پيوند كرده اند با اين جبهه؛ پيوند كرده اند با منافقين؛ پيوند كرده اند با منحرفين. من با اينها كار دارم كه شمايي كه متدين هستيد و مدعي تدين چه توجيهي از اين معنا داريد؟ آيا تكليف شرعي فقط اين است كه در مقابل مجلس و دولت اعلاميه صادر كنيد! در تمام تكليفهاي شرعي كه شما احساس كرديد همين تكليف شرعي را داريد كه مردم را دعوت كنيد به شورش در مقابل دولت اسلامي، در مقابل مجلس شوراي اسلامي؟! نهي از منكر و امر به معروف فقط منحصر است به همين كه دولت اسلامي را نهي و امر بكنيد؛ آن هم با آن كوبندگي؟! و آن هم دعوت به قيام؟! آن هم دعوت به شورش؟! در مقابل اين اعلاميه«جبهه ملي» كه مخالف نص قرآن مجيد است، در مقابل اين كه مردم را دعوت كرده است به راهپيمايي در مقابل قانون الهي، تكليف ديگر نداريد شما؟ آقايان تمام تكليفها را به جا آوردند و عمل كردند، فقط يك تكليف مانده و آن جمهوري اسلامي را به هم زدن؟! تمام تكليفهايي كه بر ما و شما متوجه است، چه از قشر نويسندگان و روشنفكران و جبهه ها و نهضتها و سايرين، تمام تكاليف فقط منحصر به اين شده است كه اين جمهوري اسلامي را در خارج از كشور طور ديگري كه هست نمايش بدهيد، و مردم را دعوت كنيد كه بر خلاف جمهوري اسلامي شورش كنند؟! ديگر همه چيز درست شده است، فقط اين يكي مانده؟! در وقتي كه سرتاسر ايران آشوبگران مشغول آشوب هستند، منافقان مشغول فعاليت هستند، و ابتلا به جنگ با قدرتهاي بزرگ داريم، و مملكت ما آنجا مبتلا به جنگ است و در داخل مبتلا به اين دستجات مختلفي است كه به بهانه اسم شماها در خيابانها مي ريزند و جوانان ما را زخمي مي كنند و گاهي هم مي كشند، اينها نهي از منكر نمي خواهد؟ اينها را دعوت به شورش مي كنيد اين امر به منكر نيست؟ اين امر به فساد نيست؟
من بايد متأسف باشم، من بايد بسيار متأسف باشم، از اينكه غيب نمي دانم! نمي دانستم در چنته اينها چه هست. من بعضي از اينها را مي پذيرفتم؛ به ايشان هم محبت مي كردم؛ ليكن نمي دانستم كه اينها بر ضد قرآن هم قيام مي كنند. من نمي دانستم كه اينها ائتلاف پيدا مي كنند]و[ مركز ائتلافشان يك جا است، و ائتلاف پيدا مي كنند با منافقين كه «شناخت»شان را اشخاصي كه مطالعه كرده اند مي دانند چيست، ائتلاف كرده اند با اين جبهه ها كه ماسك را از روي صورتشان برداشتند و به طور صريح مردم را دعوت كردند به اينكه اي مسلمانها بياييد و حكم قرآن را، حكم «غير انساني» قرآن را!! و لا حول ولا قوه الّا باللّه. در يك كشور اسلامي اين طور سبّ بر قرآن و سبّ بر اسلام در مرئي و منظر مسلمين بشود، و فلان مقام هم تأييد كند و دعوت به شورش! در مقابل چه؟ در مقابل نص صريح قرآن؟! امروز، دو بعد از ظهر دعوت به راهپيمايي است. به حسب چيزي كه در اعلاميه شان ثبت شده است، دعوت به راهپيمايي است در مقابل اين حكم «غير انساني» اسلام!
ما با اينهايي كه اظهار دوستي مي كنند و تيشه برداشته اند و به ريشه اسلام مي زنند بايد چه بكنيم؟ در تمام طول سلطنت رضاخان و محمدرضا يك همچو جسارتي به قرآن كريم نشد. مسلمانها بدانند كه يك راهي الآن هست در كار، يك روشي الآن هست در كار، كه به طور ناشيگري اينها نقاب را كنار زدند. آنهايي كه در اين راهپيمايي مي خواهند شركت كنند، يا اظهار اين را كردند كه شركت بكنند، يا تأييد كردند اين شركت را، يا مردم را دعوت كردند به اين شركت، اگر بدانند كه محتواي اين معنا چيست، واي به حال ملتي كه ملي هايشان اين باشد، و متدينيني هم كه اظهار تدين مي كنند، آن باشد، و سرانشان هم اين! و اگر ندانسته مي كنند، چه طور اطلاعيه «جبهه ملي» را نديده دعوت مي كنند به اينكه شما هم به دنبال جبهه ملي راهپيمايي كنيد. بازار تهران ببندد و بازار اصفهان هم ببندد و بازارهاي ايران هم ببندند، خيابان ها هم همه ببندند، و همه قيام كنند، استقامت كنند! در مقابل چي؟ در مقابل لايحه قصاص «غير انساني»! حكم قرآن «غير انساني»!(396)
25.3.60
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
583- سخنراني در جمع قاضيان اصفهان
683- سخنراني در جمع دانشجويان اهواز
783- سخنراني در جمع طلاب و دانشجويان
883 -سخنراني در جمع اعضاي شوراي اسلامي كارگران و پرسنل ارتش
983- سخنراني در جمع روحانيون و ائمأ جماعات
093- سخنراني در جمع بانوان شميران
193- سخنراني در جمع اعضاي شورايعالي قضايي
293- پيام راديو-تلويزيون به ملت ايران در روز قدس
393- پيام راديو-تلويزيون به ملت ايران در روز قدس
493- سخنراني در جمع اعضاي كنگره آزادي قدس
593- پيام به مسلمين جهان و حجاج
693- سخنراني در جمع اقشار مختلف مردم

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14