(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 20 تير 1387 - 7 رجب 1429 - 10جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189130
 

سخت درمان ترين عيبها
صفات اهل بهشت
شاخص هاي جنگ رواني
مفهوم شناسي كنز در قرآن
چشم زخم و شور چشمي، واقعيت يا خرافه
تپش قلم



سخت درمان ترين عيبها

قال علي(ع): اعسر العيوب صلاحا العجب و اللجاجه
امام علي(ع) فرمود: سخت درمان ترين عيبها، عيب خودپسندي و لجبازي است.(1)

1- ابن ابي الحديد، ج 20، ص 322

 



صفات اهل بهشت

«محمدبن كعب» گفت: روزي با جمعي از ياران پيامبراعظم(ص) به اتفاق آن حضرت در مسجد نشسته بوديم. در اين زمان حضرت فرمود: «اكنون مردي از اين در داخل مي شود كه اهل بهشت است.» پس «عبدالله بن سلام» وارد شد.
بعضي از ياران حضرت نزد او رفتند و گفتند: اي عبدالله! ما را از كارهاي خود كه اميد واعتماد داري تا به وسيله آن وارد بهشت شوي، آگاه كن. او در جواب گفت: من مردي ناتوان و كم عمل هستم. ولي بهترين چيزي كه به واسطه آن به خداوند اميد دارم تا مرا مورد آمرزش قرار دهد، دو چيز است: اول آنكه سلامت و پاكي نفس دارم و هرگز بدخواه كسي نيستم، دوم آنكه گفتار بيهوده را ترك كرده ام و از چيزهايي كه برايم ضروري نيست، سخن نمي گويم.(1) در اين رابطه پيامبر اسلام(ص) فرمود: طوبي لمن امسك الفضل من لسانه و انفق الفضل من ماله. خوشا به حال كسي كه زيادي زبانش را نگه دارد و زيادي مالش را انفاق كند. (2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- محجه البيضاء ج 5، ص 201
2- مجموعه و رام ، ج 1، ص 108

 



شاخص هاي جنگ رواني

پرسش:
جنگ رواني كه ماهيت آن به تاثيرگذاري تخريبي بر روح و روان و افكار و انديشه هاي انسان در جامعه مورد هدف برمي گردد از چه ويژگيها و شاخص هايي برخوردار است؟
تاريخچه جنگ رواني
جنگ رواني از ديرباز در عرصه انديشه و عمل انسان وجود داشته و با پيشرفت تكنولوژي، به ويژه در قلمرو ارتباطات، و پيدايش تحقيقات كاربردي در رشته هاي علمي جديد مانند روان شناسي، جامعه شناسي و مردم شناسي از يك طرف، و با پيدايش قدرت هاي بزرگ بين المللي و استعمار نو از طرف ديگر، به ويژه همزمان با بحران هاي بزرگ بين المللي نظير جنگ هاي اول و دوم جهاني، به صورت يك رشته علمي و به طور سيستماتيك مورد استفاده قرار گرفته است. در گذشته عمر و عاص ها از روش هاي جنگ رواني عليه خصم خود استفاده كرده اند. ولي جنگ رواني در دوران جديد، تكامل شگفت انگيزي پيدا كرده به گونه اي كه امروز، از روش هاي جنگ رواني براي براندازي نظام سياسي كه مطلوب قدرتهاي فائقه جهاني نيستند، استفاده شايان توجهي مي شود و بدين وسيله، مردم برخي از كشورها تشويق مي شوند كه عليه منافع ملي خود اقدام كنند. در گذشته دور، استفاده از روش هاي ارتباطي تخريبي متكي به استعداد و ابتكار فرماندهان نظامي و مسئولان سياسي بود، ولي امروزه، پژوهش گسترده علمي در زمينه روانشناسي اجتماعي، مردم شناسي و جامعه شناسي، به قدرت هاي بزرگ بين المللي، اين امكان را داده است كه با استفاده از تكنولوژي ارتباطي، تغييرات موردنظر خود را در افكار عمومي جهانيان به وجود آورند و انگارهاي ذهني مشخصي را در جهان ترويج نمايند، كه با منافع جهاني آنان سازگاري داشته باشد.
تعريف جنگ رواني
جنگ رواني و ارتباطات تخريبي عبارت است از كوشش سازمان يافته براي تحميل اراده به يك كشور با استفاده از روش هاي ارتباطي به منظور كاستن از روحيه و قدرت انديشه و تفكر منطقي در كشور رقيب و حريف.
شاخص هاي تخريبي در جنگ رواني
مهم ترين سازو كارهاي تخريبي در جنگ رواني به شرح زير است:
1-شناخت الگوهاي ذهني، عادات، آداب و رسوم و شيوه هاي مشترك فكر كردن و باور كردن به منظور برنامه ريزي در جهت تضعيف مقاومت رواني و افزايش تضادها و بحران هاي اجتماعي در كشور مورد هدف.
2-استفاده از عوامل مناسب عيني و محيطي يا بعضا، ايجاد اين عوامل (مانند اختلافات، قومي، نژادي، طبقاتي، جغرافيايي، مذهبي، زباني، شهري و روستايي و...) كه به اين اعتبار مي توان عوامل مناسب عيني يا محيطي را به دو دسته طبيعي و مصنوعي تقسيم نمود.
كارشناسان جنگ رواني منتظر نمي مانند تا نقاط ضعفي پيدا شود و شرايط جديدي را به وجود آورند بلكه آنان خود اين نقاط ضعف را با تبليغ درباره آنها توسعه مي دهند.
3-موفقيت در جنگ رواني با بهره گيري از سطح تكنولوژي ارتباطي، تناسب مستقيم دارد. از اين رو استفاده از ارتباطات ماهواره اي، تلويزيون جهاني، تكنيك هاي پيشرفته برنامه سازي سينمايي و تلويزيوني، مي تواند به كمك نظريه پردازي هاي القايي و اغوايي، زمينه را براي كارشناسان جنگ رواني مساعد سازد تا برنامه هاي خود را با سرعت و دقت بيشتري به اجرا در آورند.
4-براي تضعيف مقاومت رواني فرد يا جامعه، مي توان از القاي غم و ياس و ارعاب استفاده كرد. القاي غم و ياس، عمدتا، از طريق وسايل ارتباطي صورت مي گيرد در حالي كه براي ارعاب، از وسايل ارتباطي در كنار عوامل ديگري نظير جنگ و محاصره اقتصادي استفاده مي شود.
5- همچنين به وسيله شايعات، اكاذيب، تحريف واقعيات و اغراق و مبالغه، در اطلاعات جامعه اي كه هدف جنگ رواني قرار مي گيرد، نسبت به شرايط محيطي، تغييرات مطلوبي ايجاد مي شود و بدين وسيله جامعه موردنظر، به سوي برداشتي از محيط هدايت مي شود كه به يكي از شرايط بحراني كه مناسب با جنگ رواني است منجر گردد.
6-به وسيله فشارهاي اقتصادي و اجتماعي نسبت به جامعه اي كه هدف جنگ رواني قرار گرفته است مي توان كشش هاي غريزي و گرايش هاي آرماني آن جامعه را در تناقض و تضاد نسبت به يكديگر قرار داد و بدين وسيله، مقاومت روحي افراد آن جامعه را در هم شكست. همچنين فشارهاي اقتصادي و اجتماعي مي توانند در باور فرد و جامعه نسبت به كارايي و توانايي هاي خود، ترديدهاي جدي ايجاد كنند و در مجموع، سبب كاهش قدرت مقاومت رواني و گسستن روند تفكر منطقي و عادي گردند.
7-افزايش ضريب ناامني در زمينه هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي زمينه ساز بحران هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي است.

 



مفهوم شناسي كنز در قرآن

علي نعيم الدين خاني
نگرش انسان سازي كه در آثار معنوي عالمان رباني و كاملاً روحاني به چشم مي خورد، منطبق نمودن آيات فقهي و اجتماعي قرآن كريم با مفاهيم معنوي و حقايق ژرف عرفاني است؛ به بيان ديگر، عرفان اصيل اسلامي در تمامي آيات قرآن جلوه اي دلگشا دارد و احكام شرع مقدس و لطايف عرفان ناب به زيبايي تمام درهم تنيده اند و لازم و ملزوم يكديگرند؛ آن يك، سراي دنيا را براساس قوانين الهي بنا مي كند و اين يك، سراي آخرت را بر مبناي عقايد حقه مي سازد. آري، شريعت، مزرعه حاصل خيزي است كه بذر معارف را به نيكويي در خود مي پرورد و سعادت دنيا و آخرت را به انسان ارزاني مي دارد.
اساسا يكي از ابعاد اعجازگونه قرآن كريم، هماهنگي و همسويي ظاهر و باطن آيات آن است؛ چنان كه در انديشه متعالي اهل معرفت، نشانه حقانيت تاويل و برداشت هاي معنوي از آيات، هماهنگي آن با تفسير و احكام ظاهري آيات مي باشد1. در اين نوشتار، كوشيده ايم تا آيه 34 و 35 سوره مباركه توبه (آيه كنز) را از اين منظر(2) بكاويم و لطايف ظاهري و باطني مفهوم «كنز» را با توجه به آراي معرفتي مرحوم آيت الله شاه آبادي(ره) به تصوير كشيم.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
مفهوم لغوي و فقهي كنز
«كنز» در لغت به معناي گنجينه است. 3 در قاموس قرآن آمده است كه مراد از «كنز»، گنج و مال اندوخته است4. از نظر فقهي نيز به هر مالي كه حقوق الهي آن، همچون زكات، پرداخت نشده باشد، «كنز» مي گويند5. صاحب بيان المعاني در اين باره نوشته است: «همانا خداوند چنين مالي را كنز (گنج) ناميد؛ زيرا صاحبان آن، حق الهي را در مورد آن ادا نكردند. هر مالي كه چنين باشد، كنز (گنج) ناميده مي شود.»6
تفسير رهنما نيز در اين باره آورده است: «و براي آن، اموال ايشان را كنز خواند كه زكات آن ها را نداده بودند و در راه خير نفقه نمي كردند.»7 و يا در حديث نبوي مي خوانيم: «كل مال يؤدي زكاته فليس بكنز؛8 هر مالي كه زكاتش پرداخت شود، گنج نيست.»
از امام صادق(ع) نيز روايت شده است: «زماني كه قائم ما قيام كند، بر هر صاحب مالي، استفاده از اموال پنهانش (كنز» را حرام مي كند، مگر اين كه آن را آشكار سازد (در معرض استفاده ديگران قرار دهد و واجبات آن را بپردازد). پس آن حضرت از اين اموال در راه مبارزه با دشمنانش بهره مي برد. و اين، همان كلام حق تعالي است كه در كتاب خويش فرموده: و كساني كه طلا و نقره را گنجينه (ذخيره و پنهان) مي سازند و در راه خدا انفاق نمي كنند، پس آنان را به مجازاتي دردناك بشارت ده.»9
بنابراين، قرآن كريم و روايات شريف اسلامي بر حرمت گنجينه ساختن يا پنهان نمودن طلا و نقره و يا هر مالي كه حقوق الهي در آن وجود دارد و بايد آن را ادا كرد، دلالت دارند و به انفاق آن ها در راه خدا دستور داده اند10. پس آن كه دل به محبت اموال دنيا بسپارد و قلب خويشتن را از تعلق زر و سيم پر سازد و از پرداخت حقوق واجب الهي همچون خمس و زكات سر باز زند و از انفاق و كمك به محرومان و مستمندان جامعه روي گرداند، در سراي آخرت به جاي همنشيني با نيكان و صالحان در جنت نعيم مقربين، همنشين همان چيزي خواهد شد كه در دنيا دل به محبت آن بسته بود و اين گونه، رنگ سعادت را نخواهد ديد و اموال و ثروت دنيا كه وسيله آزمايش بندگان و ابزار نيل به سعادت دنيوي و اخروي است، موجبات هلاكت و شقاوت او را فراهم خواهد ساخت. رسول خدا(ص) فرمود: «طلا و نقره، پيشينيان شما را به هلاكت افكند و اين دو، هلاك كننده شما نيز هست»11.
از اين رو، آيت قرآني «قد أفلح من تزكي؛ پس رستگار آن بود كه از مال خود ببخشد»12، براي كسي مصداق خواهد يافت كه اموال خويشتن را به بركت انفاق در راه خدا و اداي ديون الهي، پاك و تطهير نموده است. بديهي است وقتي مال انسان طهارت يافت، اساسي ترين امر زندگي او اصلاح شده و در واقع، زيربناي يك زندگي سالم و معنوي پي ريزي گرديده است. قرآن كريم تصريح مي كند كه پرداخت حقوق مالي و انفاق در راه حق تعالي، سعادت انسان را تضمين مي كند و منظور آيه فوق (قد أفلح من تزكي) سعادت در دنيا و آخرت است.
مفهوم شناسي عرفاني كنز از منظر آيت الله شاه آبادي
آيت الله شاه آبادي، استاد عرفان حضرت امام خميني(س)، در كتاب گرانقدر خويش، شذرات المعارف، با استفاده از آيات و روايات به توضيح يك حديث قدسي پرداخته اند. در اين روايت نبوي، حق تعالي فرموده است: «كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف؛13 من گنج پنهان بودم. دوست داشتم كه آشكار شوم. پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم.» مرحوم شاه آبادي(س) از حديث قدسي مذكور ده اشاره لطيف عرفاني برداشت نموده اند14 كه به تناسب بحث، برخي از اشارات ايشان را بررسي مي كنيم.
در انديشه معنوي اين فقيه عارف پيشه، ذات حق تعالي عين دارايي است (والله الغني و أنتم الفقراء)15 و دارايي او به نحو بساطت است. از اين دارايي بسيط، به گنج (كنز) تعبير شده است. از اين رو، مراد از «كنز» در حديث قدسي، دارايي و غناي حق تعالي به شكل بساطت و مطلق است؛ يعني خداوند در غنا و دارايي خويش به كسي يا چيزي متكي نيست و بالذات، غني و بي نياز است.
ايشان در تبيين ويژگي «مخفي» بودن اين كنز مي نگارد: «حق متعال از جهت وحدت و دوري از كثرت، مخفي است و آنچه باعث شد اين گنج نهفته تجلي نمايد، حب ذات به شناخته شدن در آينه وجود بود و مقصود اصلي حق نيز، استظهار يا اظهار كمال و جمال خود بوده است.»
در پايان، ايشان اشارات مذكور را بر بحث (شكر حق ذات خود را» تطبيق مي دهد؛ چه اين كه شكر به بيان قرآني «والله شكور حليم»،16 از صفات الهي است و حق تعالي آن صفت را به بندگان خويش نيز موهبت نموده تا متخلق به صفت شكر گردند17.
مرحوم شاه آبادي(س) در ادامه تبيين اين روايت شريف مي فرمايد: «كنت كنزاً مخفياً، بيانگر علم حق است به دارايي ذاتي و اسمايي خود، و فأحببت أن أعرف، نشانگر حب ذات است به ظاهر ساختن كمالات خويش، و فخلقت الخلق لكي أعرف، دلالت بر ثناي حق مي كند بر دارايي خود كه اين ثنا، همان عطا و فيض و ظهور و اظهار كمالات خويش است و اين، معناي شكرگذاري حق است.»
ايشان بعد از بيان اين حقايق نغز مي فرمايد: «و ا ز اين جا معلوم مي شود كه ثناي دارايي، دهندگي است. پس چون غني قيام به دهندگي كند، ثناي دارايي نموده و متخلق به خلق حق باشد و مظهر او گردد و هرگاه قيام به عطا نكند، كفران دارايي نموده است، و الزم عطايا، قيام به واجبات مالي و دادن حقوق الهي است.»18
در فراز پاياني اين سخن ايشان روايت قدسي مزبور را كه آكنده از لطايف عرفاني است، به يك موضوع فقهي همچون پرداخت واجبات مالي و اداي حقوق الهي در اموال مرتبط مي سازد و بخشندگي و پرداخت ديون مالي را نشانه تخلق انسان به خلق و خوي خداوند مي داند؛ به بيان ديگر، اگر آدمي مي خواهد آينه دار گنج الهي و مظهر اسما و صفات حق تعالي باشد، بايد شكر دارايي خويش را با عطا و بخشش به جاي آورد.
قرآن كريم در وصف كساني كه ديگران را از مواهب الهي و دارايي خود محروم مي سازند و در واقع، كفران نعمت حق مي كنند، مي فرمايد: «ولا يحسبن الذين يبخلون بما اتاهم الله من فضله هو خيرا لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامه و لله ميراث السماوات و الارض والله بما تعملون خبير؛19 و كساني را كه زر و سيم مي اندوزند و در راه خدا انفاق نمي كنند، به عذابي دردناك نويد ده. روزي كه آن را در آتش دوزخ سرخ كنند و پيشاني و پهلو و پشتشان را با آن داغ نهند ]و گويند:[ اين است آنچه براي خود مي اندوختيد، پس بچشيد آنچه را كه مي اندوختيد.»
اما همين مال، اگر در مسير انفاق به نيازمندان مصروف گردد و واجبات الهي اش پرداخت شود، وسيله سعادت آدمي مي شود؛ «قد افلح من تزكي؛ پس رستگار آن بود كه از مال خود بخشد.» به همين جهت است كه آيت الله شاه آبادي(س) مقصود از حقيقت كنز را با توجه به روايات اين باب، حب قلبي به دنيا و تعلق به زخارف آن مي دانند كه مراتب مختلف يا شدت و ضعف دارد. همين حب قلبي است كه منشأ معاصي و يا ترك واجبات مالي مي گردد20 و در اين اكتناز قلبي (محبت و تعلق قلبي به مال و منال دنيا)، تفاوتي ميان ثروتمند و فقير نيست. از اين رو، داراي غير محب (ثروتمند وارسته از مال دنيا)، مكتنز نيست، همچون بانوي بزرگ اسلام، حضرت خديجه(س)؛ اما فقير محب (مستمند وابسته به مال دنيا)، مكتنز است.
در اعتقاد آيت الله شاه آبادي بر انسان كه شايستگي مقام خليفه اللهي را دارد، بايسته است كه به جاي اكتناز مال، به اكتناز (محبت قلبي) حضرت رحمان و اولياي بزرگوارش همت گمارد21 و بداند كه چنانچه در اين سراي فاني، اموال خويش را صرفاً وسيله وجاهت و آسايش خود قرار دهد، در آن سراي باقي كه «يوم تبلي السرائر»22 است، با داغ شدن پيشاني اش مفتضح مي شود و با داغ شدن پهلو و پشت، از او سلب آسايش و راحتي مي گردد؛ 23 چنان كه در آيه 35 توبه آمده است: «... روزي كه آن (زر و سيم) را در آتش دوزخ سرخ كنند و پيشاني و پهلو و پشتشان را با آن داغ كرده ]و گويند:[ اين است آنچه براي خود مي اندوختيد. پس بچشيد آنچه را كه مي اندوختيد.»
به اشارت لطيف روايت نبوي «حفت الجنه بالمكاره و حفت النار بالشهوات»،24 كسي كه در اين سراچه ظاهري و عالم شهود، به آسايش دنيوي و لذايذ فناپذير آن دل خوش دارد و از پرداخت حقوق مالي خود عصيان ورزد، در سراي باطن و عالم غيب، گرفتار آتش دوزخ است و اين عمل او به شكل اژدهايي جلوه مي كند كه اعضا و جوارحش را - كه در دنيا سال ها از لذايذ اموال كنزي آميخته با حقوق فقرا استفاده كرده بود- قطعه قطعه مي سازد و در واقع، حقيقت اين اكتناز مالي، آتشي است سوزنده كه بر قلب اسير و زنگار گرفته اش زبانه مي كشد؛ «ويل لكل همزه لمزه ¤ الذي جمع مالا وعدده¤ يحسب ان ماله اخلده¤ كلا لينبذن في الحطمه ¤ و ما ادراك ماالحطمه ¤ نارالله الموقده¤ التي تطلع علي الافئده ؛25 واي بر هر بدگوي عيبجوي، آن كه مالي فراهم كرد و بر شمرد، مي پندارد كه مالش او را جاويد كند، چنين نيست ] كه مي پندارد[؛ حتماً در آتشي شكننده افكنده شود. و تو چه مي داني آتش شكننده چيست؟ آتش برافروخته الهي است؛ آتشي كه بر دل ها افتد و زبانه كشد.»
در روايت آمده است كه وقتي محمدبن مسلم از امام صادق(ع) درباره معناي آيه «سيطوقون ما بخلو به يوم القيامه »26 پرسيد، حضرت در پاسخ فرمود: «هر كس از پرداخت زكات خودداري كند، خداوند اين عمل او را به صورت اژدهايي از آتش، ظاهر سازد كه بر گردن او قلاده گردد و گوشت او را پاره كند تا زماني كه از محاسبه فارغ شود. و اين، همان معناي كلام خداي متعال است كه فرمود، زود باشد كه آنچه بخل ورزيده اند، در روز قيامت طوق گردنشان شود.»27
در سطور فوق به وضوح مشاهده نموديد كه عالم رباني، حضرت آيت الله شاه آبادي(س) از يك حديث قدسي كه صبغه عرفاني و معنوي دارد، استفاده اجتماعي مي كند و آن را با يك موضوع فقهي كه پرداخت واجبات مالي مانند خمس و زكات است، مرتبط مي سازد و اين چنين، روح عرفان را در كالبد فقه و زندگي انسان مي دمد و مسائل شرع مقدس را با حقايق عالم اعلا مرتبط مي سازد.
آري، حق تعالي ذات غني مطلق است و در كمال دارايي و غنا است و زيبايي ثروت، به دهندگي و بخشش آن است. از اين رو، خداوند متعال علاوه بر اين كه غني مطلق است، غني ستوده و زيبا نيز هست؛ «و اعلموا ان الله غني حميد»؛28 يعني ثروتمندي است كه اهل بخشش و كرامت است؛ چرا كه بخشندگي، زينت ثروت است29. پس ثروتي از آلايش دنيا تطهير مي يابد كه صاحب آن مال، زكات و خمس آن را داده باشد و يا به بركت صدقه در راه حق و حقيقت و صرف مشروع و معقول اموال خويش در راه خداوند، آن را تزكيه نموده باشد. همچنان كه خداوند از كنز مخفي ظهور يافت تا در مرآت وجود، خود را بنماياند و بشناساند، انسان نيز بايد به منظور نيل به مرتبت خليفه اللهي، اموال خويش را پنهان نسازد و آن را در معرض استفاده نيازمندان قرار دهد و پرده بخل و خودخواهي را از ثروت خود برگيرد و با اقتدا به ذات الهي آن را جلوه بخشد تا روح و روانش تزكيه يابد و در دنيا از لطف و عنايت ربوبي بهره مند شود و در آخرت از سعادت و رستگاري حظي وافر ببرد؛ چنان كه بانوي بزرگ اسلام، حضرت خديجه(س)، با مصرف ثروت خويش در راه اعتلاي دين و معنويت و پاسداشت رسول مكرم اسلام(ص)، شرافت مادري برترين و بهترين زنان عالم، حضرت فاطمه اطهر(س) را نصيب خود نمود و والاترين گوهر هستي را در صدف وجود خويشتن پرورش داد.
همان گونه كه حق تعالي به سبب اعطاي كنز پنهان خويش و نمايان ساختن آن، شناخته گرديد، از رهگذر انفاق اموال و بخشش و مجاهدت مالي در راه خدا و آشكار ساختن ثروت خويش براي محرومان و مستضعفان جامعه، مي توان به نعمت معرفت نفس كه همانا معرفت خدا است نايل شد و اساسا نشانه عارف واقعي آن است كه نفس خود را شناخته و آن را از اسارت ماديات رها ساخته و از آلايش دنيا پاك نموده است؛ «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها.»30
به بيان ديگر، نتيجه بخشش، عرفان و معرفت است؛ حق تعالي در پرتو تجليات و جلوه گري هاي كنز مخفي خويش، جمال و كمال خويش را در آينه وجود، خاصه در مرآت تمام نماي انسان كامل، به ظهور رساند تا شناخته شود و انسان نيز در سايه ايثار و بخشش اموال خويش، از زنگار هوا و هوس مي رهد و آيينه قلبش از تيرگي حب الشهوات طهارت مي يابد و حقيقت خليفه اللهي را در وجود صيقل يافته خود به نظاره مي نشيند و به زيور معرفت نفس مزين مي گردد.
قرآن كريم، از يك سو، به انفاق اموال ظاهري و تطهير آن دستور مي دهد و اين گونه، در انديشه حل معضلات اجتماعي و بهبود وضع محرومان و نيازمندان جامعه در هر زمان و مكاني است و به مسلمانان نيز تعليم مي دهد كه نسبت به وضع فقرا بي تفاوت نباشند و اموال خود را از طريق قانوني و شرعي در معرض استفاده نيازمندان و منافع عمومي قرار دهند و حقوق الهي موجود در دارايي خويش را بپردازند، و از سوي ديگر، در معنايي عميق تر و آرماني والاتر، از انسان به عنوان خليفه الله مي خواهد كه اوصاف الهي خويش را ظهور دهد تا در پرتو مجاهدت به وسيله مال و نفس خويش، آينه دار گنج بي پايان ربوبي و مظهر اسما و صفات الهي شود.
آن كه كنز دنيوي را پنهان نمي سازد و دل از تعلق به مال و منال دنيا مي گسلد و آن را در معرض بهره مندي مستضعفان و فقيران جامعه قرار مي دهد و دارايي خويش را در راه اعتلاي دين و احياي كلمه الله به كار مي گيرد، درواقع، اولين قدم سلوك الي الله را برداشته و از اين فتنه يا ابتلاي بزرگ پيروزمندانه بيرون آمده31 و آن گاه توفيق آن را مي يابد تا گنجينه ضميرش كه همان گوهر نفيس فطرت الله است، آشكار گردد و بر سرير خليفه اللهي تكيه زند و به زيور كمال و جمال آراسته شود و آينه دار گنج الهي شود. چنين انساني است كه مصداقي روشن از روايت نبوي «فتخلقوا بأخلاق الله»32 مي گردد و خديجه وار ثمرات روح فزاي فاطمي را عايد اجتماع انساني و اسلامي مي سازد.
با توجه به آنچه گذشت مي توان راز تقدم مجاهدت مالي را در قرآن بر مجاهدت نفسي دانست و اهميت آن را به عنوان رمز گشايش ابواب باطني انسان يادآور شد؛ زيرا محبت به دنيا، سرآمد تمام خطاها و گناهان است و آتشي است كه همه نيكي ها را مي سوزاند33 و آن كه دل به زخارف دنيا بسته، هيچ گاه نمي تواند دل به خدا و اولياي او بسپارد و جان خويش را در راه حق و حقيقت ايثار نمايد؛ به ديگر سخن، بدون «سعي» در مسير دشوار انفاق و ايثار اموال در راه خداوند، شايستگي نيل به مقام دلاراي «صفا» و «مروت»، و نوشيدن از سرچشمه زلال «خير» و «سعادت» حاصل نمي گردد و نشانه شيعيان و مومنان راستين، مجاهدت خالصانه مالي و جاني آنان در راه مستقيم پروردگارشان مي باشد؛ «لكن الرسول والذين امنوا معه جاهدوا باموالهم و انفسهم و اولئك لهم الخيرات و اولئك هم المفلحون؛34 ولي پيامبر و كساني كه به او ايمان آوردند، با اموال و جان هايشان جهاد كردند و همه نيكيها براي آن ها است و ايشان، همان رستگاران اند.»
(مركز فرهنگ و معارف قرآن)

1- تفسير المحيط الاعظم و البحر الخضم، سيدحيدر آملي، ج 1، ص 232، 238، 239 و 302؛ همان، ج 2، ص .514
2- توبه 34-.35«اي كساني كه ايمان آورديد! بسياري از دانشمندان يهود و راهيان، اموال مردم را به ناروا مي خورند و ]آنان را[ از راه خدا باز مي دارند و كساني كه زر و سيم را گنجينه مي كنند و آن را در راه خدا هزينه نمي كنند، ايشان را به عذابي دردناك خبر ده! روزي كه آن ]گنجينه[ ها در آتش دوزخ بگذارند و پيشاني و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ كنند ]و گويند:[ اين است آنچه براي خود اندوختيد. پس ]كيفر[ آنچه را مي اندوختيد، بچشيد!
3- فرهنگ ابجدي، ص .856
4- قاموس قرآن، ج 6، ص .150
5- آيات الاحكام، استرآبادي، ج 1، ص .324
6- بيان المعاني، ج 2، ص .267
7- ترجمه و تفسير رهنما، ج 3، ص .159
8- بحارالانوار، ج 70، ص 61، ح .4
9- الكافي، ج 4، ص 139، ج .8
10- ر.ك: تفسير نورالثقلين، ج 2، ص .214
11- كتاب الخصال، ج 1، ص .43 ح .37
12- اعلي14.، ترجمه عاملي؛ ترجمه مشكيني؛ ترجمه خسروي.
13- بحارالانوار، ج 84، ص .198
14- ر.ك: شذرات المعارف، عارف حكيم آيت الله العظمي محمدعلي شاه آبادي، توضيح و تقرير: آيت الله نورالله شاه آبادي، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تهران، 1386ش، چاپ اول، شذره چهارم، ص 136-.158
15- محمد38.: «خداوند، بي نياز است و شما همه نيازمنديد.»
16- تغابن17.: «خداوند، شكركننده و بردبار است.»
17- ر.ك: ابراهيم5.؛ لقمان31.؛سبأ19.؛شوري.33.
18- شذرات المعارف، شذره چهارم، ص .153
19- آل عمران. 180
20- امام علي(ع): «حب المال يوهن الدين و يفسد اليقين؛ دوستي مال، دين را سست مي كند و يقين را فاسد مي نمايد.» (تصنيف غررالحكم و درر الكلم، ص 396، ح 8316)
21- ر.ك: توبه.24.
22- طارق9.: «در آن روز كه اسرار نهان ]انسان[ آشكار مي شود.»
23- در آيه 35 توبه از وجاهت به «جبهه» و از راحتي به «جنب» و «ظهر» تعبير شده است. (شذرات المعارف، شذره چهارم، ص 157)
24- بحارالانوار، ج 67، ص 78، مجمع البيان في تفسيرالقرآن، ج 2، ص 541: «اطراف و جوانب بهشت را ناراحتي ها فرا گرفته، و شهوات و هواهاي نفساني اطراف و جوانب دوزخ را فراگرفته است.»
25-همزه1.-.7
26- آل عمران.180.
27- نواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 234، الكافي، ج 3، ص 504
28- بقره. 267: «بدانيد خداوند، بي نياز و شايسته ستايش است.»
29- امام علي(ع): الشكر زينه الغني، سپاس زيور توانگري است.» (تحف العقول، ص 90)
30- تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص .239 ح .4841
31- انفال. 28: «واعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنه و ان الله عنده اجر عظيم.»
32- بحارالانوار، ج 58، ص .129
33- رسول خدا(ص) فرمود: «حب الدنيا راس كل خطيئه و مفتاح كل سيئه و سبب احباط كل حسنه .» (ارشاد القلوب، ج 1، ص 21)
34- توبه. .88

 



چشم زخم و شور چشمي، واقعيت يا خرافه

محمدرضا آل حسيني
قرآن كريم هر چند بسياري از امور اعتقادي را خرافي و نادرست و باطل مي شمارد ولي با اين همه برخي از اقسام و انواع امور شگفت انگيز را تاييد كرده و حتي به آن ها به صورت هاي مختلف پرداخته است. يكي از مسايل مطرح شده در قرآن چشم زخم و شور چشمي است. مقاله حاضر در صدد تبيين اين موضوع و راه كارهاي رهايي از اين معضل است كه با هم آن را مي خوانيم.
¤ ¤ ¤
واقعيت چشم زخم
بسياري از مردم چشم زخم و شور چشمي را جزو امور خرافي دسته بندي مي كنند و هيچ گونه اعتقاد و باوري به آن ندارند. با اين همه به نظر مي رسد كه قرآن بر خلاف اين باور نه تنها آن را جزو امور خرافي دسته بندي نمي كند بلكه به نمونه هايي از آن نيز اشاره مي كند و گزارش هاي تاريخي قرآني از گذشتگان و پيشينيان نيز آن را تاييد مي كند.
بررسي هاي علمي اثبات كرده است كه آدمي داراي نيروي شگفتي است كه مي تواند آثار مثبت و يا منفي به جاي گذارد.
دانشمندان امروز بر اين باورند كه در برخي از افراد، روح و توان منحصر به فردي است كه مي تواند اشيا را نه تنها جا به جا كند بلكه مانند اشعه ليزر آن را منفجر و متلاشي نمايد. اين انرژي گاه از راه چشم، بيرون و ساطع مي شود.
قدرت تخريبي چشم بستگي به نيروي باطني هر شخص مختلف است. انسان ها به طور طبيعي از چنين توان و انرژي برخوردار مي باشند. البته در برخي از اشخاص به سبب علل طبيعي و يا آموزش هاي خاص و تحولات دروني و بيروني تقويت مي شود و ناخودآگاه آثار خود را به جا مي گذارد ولي اين گونه نيست كه اين نيرو اختصاص به برخي داشته باشد و ديگران از آن محروم باشند بلكه همگان داراي نيرو و تواني از اين دست هستند.
مفسران تفسير نمونه بر اين باورند كه اين نيرو در برخي از چشم ها تقويت شده و شخص از راه امواج ويژه اي مي تواند در ديگري تأثير بگذارد. بسياري مي گويند كه افرادي را ديده اند و يا مي شناسند كه مي توانند از راه چشم، حيواني را بكشند و يا اشيايي را جابه جا كرده و يا وسيله اي را تخريب كنند. به نظر آنان نه تنها نبايد در انكار اين امور لجاجت كرد بلكه بايد امكان وجودي و وقوعي آن را از نظر عقل و علم دور نداشت و آن را پذيرفت. (تفسير نمونه، ج24 ص427)
از حضرت اميرمؤمنان علي(ع) نقل شده كه فرمودند: العين حق و الرقي حق؛ چشم زخم حق است و توسل به دعا و خداوند براي دفع آن نيز حق است. (نهج البلاغه؛ كلمات قصار جمله 400 مفسران تفسير نمونه بر اين اعتقادند كه دعا و توسل به خدا مي تواند نيروي مرموز چشم ها را بي اثر سازد و از آثار مخرب آن جلوگيري كرده و يا بكاهد. (نگاه كنيد تفسير نمونه ج24 ص428) از رسول گرامي نقل شده كه فرمود: چشم زخم واقعيت دارد و مرد را در قبر و شتر را در ديگ قرار مي دهد. (بحارالانوار؛ ج63) و نيز آن حضرت روزي از گورستان بقيع مي گذشت به همراهان خويش فرمود: به خدا سوگند! بيش تر اهل اين گورستان به سبب چشم زخم در اين جا آرميده اند. (تفسير منهج الصادقين ج9 ص391)
چشم زخم در قرآن
البته اين تفكر در آيات قرآني مشهود است از جمله مشهورترين آيات در اين مسئله آيه 51سوره قلم است كه خداوند مي فرمايد: و ان يكادالذين كفر واليزلقونك بابصارهم لما سمعوا الذكر و يقولون انه لمجنون؛ كافران هنگامي كه كتاب الهي را مي شنوند نزديك است با چشم زخم خود، تو را از ميان بردارند و مي گويند كه او ديوانه است.
علامه طباطبايي(ره) مي فرمايد همه مفسران، اين آيه را به چشم زخم زدن معنا كرده اند كه خود نوعي از تأثيرات نفساني است و دليل عقلي بر نفي آن نداريم؛ بلكه حوادثي ديده شده كه با چشم زدن منطبق است و رواياتي هم براساس آن وارد شده است.
از ديگر آياتي كه در اين باره وجود دارد مي توان به آيه 67 سوره يوسف اشاره كرد كه حضرت يعقوب(ع) به فرزندان خويش فرمان مي دهد كه هنگام ورود به شهر مصر از دروازه هاي مختلف آن وارد شوند و همگان از يك در و همزمان وارد نشوند. «سپس مي افزايد كه من نمي توانم با اين دستور شما را از رخدادي كه بر شما حتم شده و قضاي الهي به آن تعلق گرفته است برهانم و دورسازم.
مفسران بر اين باورند كه علت اين حكم يعقوب آن بود كه ورود دسته جمعي برادران كه همگي در جمال و كمال بي مانند و همانند حضرت يوسف(ع) بودند و قامت هاي رشيد و جمال و زيبايي داشتند، مي توانست توجه برخي را به ايشان جلب كند و موجبات چشم زخم شود. (تفسير نمونه ج6 ص29و 30)
به هر حال از نظر عقلي و علمي و تجربي ثابت شده كه آدمي داراي نيروهاي شگفت نفساني و روحي است كه مي تواند به شكل هاي مختلف خير و يا شر عمل كند و آثار مثبت و منفي بر جا گذارد.
ضرورت استفاده از استاد در كلاس
استاد علامه حسن زاده آملي (مدظله العالي) در درس هاي خويش همواره از دانشجويان و طلاب علوم ديني مي خواست كه در سر درس حاضر شوند؛ زيرا حضور در درس موجب مي شود تا تحت تأثير نيروي شگفت روحي استاد قرارگيرند و متأثر از روح قوي و انرژي ساطع از استاد درك بهتري از درس يافته و متأثر از روح و روان استاد شوند.از نظر ايشان نوار و ابزارهائي از اين دست نمي تواند تأثيري كه استاد در هنگام حضور بر جا مي گذارد داشته باشد.
برخي از افراد به سبب دارا بودن يك نيرو و كنترل و مديريت آن به سوي شر و بدي مي توانند از راه چشم و ساطع كردن و متمركز كردن نيرو و توان باطني بر شخصي و يا چيزي آن را به نابودي بكشانند. به هر حال چشم زخم و شور چشمي امري است كه نمي توان منكر آن شد. در غرب و شرق عالم مي توان افراد خاصي را يافت كه از اين نيرو و توان به خوبي استفاده مي كنند.
راه درمان و پيش گيري
حضرت امام جعفر صادق(ع) مي فرمايند اگر كسي از چشم زخم كسي مي ترسد سه مرتبه بگويد: ماشاءالله لاحول و لاقوه الا بالله العلي العظيم و سوره فلق و ناس را بخواند، تا چشم بد در او اثر نكند. هم چنين گفته شده كه آيه و ان يكاد را بنويسيد و با خود همراه داشته باشيد.
در حديثي ديگر آمده است كه رسول اكرم(ص) براي امام حسن(ع) و امام حسين(ع) به منظور پيش گيري از چشم زخم دعايي خواندند كه مضمونش چنين بود: (اعيذكما بكلمات الله التامه و اسماءالله الحسني كلها عامه من شر السامه و الهامه و من شر كل عين لامه و من شر حاسد اذا حسد؛ شما را به تمام كلمات و اسماي حسناي خداوند از شر مرگ و حيوانات موذي و هر چشم بد و حسود آن گاه كه حسد ورزد، مي سپارم). سپس پيامبر(ص) فرمود: اين چنين حضرت ابراهيم براي دو فرزندش اسحاق و اسماعيل تعويذ كرد (بحارالانوار، ج60، ص60) امام صادق(ع) مي فرمايد: اگر قبور را بشكافيد، خواهيد ديد كه بيش تر مردگان بر اثر چشم زخم از دنيا رفته اند، زيرا چشم زخم حق است. (همان، ص250)البته قبول تأثير چشم زخم به معناي پناه بردن به كارهاي خرافي و اعمال عوامانه نيست. اسلام براي پيش گيري از تأثير سوء چشم زخم، استعاذه و ياد خدا را مطرح كرده، همچنين صدقه دادن نيز توصيه شده است. امام صادق(ع) مي فرمايد: هرگاه بخواهيد با هيئتي آراسته و چشم گير از خانه بيرون رويد، معوذتين (سوره هاي فلق و ناس) بخوانيد تا چشمي در شما اثر نكند. (همان، ج92، ص1330) و در روايت ديگري از حضرت مي فرمايد: هر گاه از چشم زخم ترسيدي بگو: ما شاءالله لاقوه الا بالله العلي العظيم.(همان، ج60، ص026)

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
&اگر ديدي كه در لحظه اي دنيا برايت مفهومي ندارد، تحمل كن و اميدوار باش زيرا شايد خودت، دنياي كسي باشي!
¤¤¤
& هميشه فكر كن كه در يك دنياي شيشه اي زندگي مي كني پس مواظب باش كه اهل سنگ اندازي نباشي زيرا اول دنياي خودت مي شكند!
¤¤¤
&آنجا كه زور رذايل را بر قدرت فضايل به ناحق نشانده اند، تلخ گويي موجب، پرده برداري از چهره كريه نفاق در عرصه ي خيمه شب بازيها است.
¤¤¤
&اگر «خود»مان را اصل فرض كنيم، عدالت به حاشيه مي رود و اگر عدالت را اصل بگيريم، خود و اطرافيانمان بايد به حاشيه بريم، اينجاست كه مرز حرف و عمل زيبا از هم فاصله مي گيرد.
¤¤¤
&آنكه حقيقت را نمي فهمد جاهل است اما كسي كه مي فهمد و آنرا انكار مي كند در حال رقم زدن جنايت است!
¤¤¤
&آنكه سازوكار نفاق را در زندگي مستقر كرده اگر روزها بنالد و شبها جان بر كف نشاند كه روزگارش خالص شود، جز در وادي «جهل مركب» مركب نفس را نمي راند.
¤¤¤
&وقتي آنرا كه بايد ببري آوردي و آنرا كه بايد بياوري بردي، ننال كه چرا گرفتارم، آه از نهاد خويش برآور كه امروز گرفتار و فردا چگونه بار اينهمه ظلم را بردارم!
¤¤¤
&آنجا كه نامحرمان رودررو و شانه به شانه مي خندند، غيرت مرده و شعله هاي جوانمردي در حال افسردن است.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14