(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 18 تير 1387 - 5 رجب 1429 - 8 جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189128

 

شاخص هاي موفقيت
زهد حقيقي
روان شناسي استدراج
ويژگي هاي حزب الله در قرآن كريم
«غذاي روح»



شاخص هاي موفقيت

قال النبي (ص): رحم الله من حفظ لسانه، و عرف زمانه، و استقامت طريقته.
پيامبر اعظم(ص) فرمود: خداوند رحمت كند كسي را كه زبانش را حفظ كند، به اوضاع زمانه اش آگاه شود و در راه و مسير خودش استقامت بورزد. (1)

1-كنزالعمال، ج3، ص .552

 



زهد حقيقي

عثمان بن مظعون چهاردهمين كسي بود كه اسلام آورد، مردي خوش فكر و عاقل بود و مورد توجه خاص پيامبر(ص) و علي(ع) بود تا جايي كه اميرالمؤمنين(ع) به ياد او يكي از فرزندانش (از ام البنين) را عثمان نام نهاد. او دو بار به حبشه هجرت كرد و مردي بود كه شهامت داشت. اما از صفات بسيار گوياي او بي اعتنايي به دنيا و توجه به عبادت و بندگي بود.
مدتي از زنش جدا شد و پشت كوه ها براي عبادت رفت و پيامبر(ص) دستور داد اين كار را ترك كند و به منزل بيايد و به همسر و فرزندانش برسد و فرمود: خداوند مرا به رهبانيت مأمور نكرده است.
مدتي تصميم گرفت، خود را خواجه كند تا بتواند بهتر عبادت كند و در اين رابطه پيامبر(ص) نيز او را نهي كرد.
عثمان روزها را روزه مي گرفت و شب ها به عبادت مي پرداخت. او در جنگ بدر شركت كرد و بعد از آن وفات يافت. اولين كسي كه در بقيع دفن گرديد، او بود پيامبر(ص) در مرگش بسيار ناراحت بودند، آن حضرت با چشمي گريان خم شد و كفن او را گشود، پيشانيش را بوسيد، و سه بار بوسيدن را تكرار كرد. آن گاه ناله اي از سينه بركشيد و فرمود: خوش به حالت اي ابوسائب كه از دنيا رفتي و دنيا نتوانست تو را بيالايد.
اين بيان پيامبر(ص) دلالت دارد كه زهد عثمان حقيقي و بي اعتنايي به دنيايش واقعي بوده است. وقتي ابراهيم و رقيه فرزندان پيامبر(ص) از دار دنيا رفتند و در بقيع دفن كردند، پيامبر(ص) فرمود: به جلودار و پيش رفته صالح و شايسته ما «عثمان بن مظعون» ملحق شديد.(1)

1- بحارالانوار، ج 22، ص 264

 



روان شناسي استدراج

پرسش:
سنت استدراج را از منظر روان شناسي توضيح داده و راهكارهاي مقابله با خسران دائمي انسان را بيان كنيد؟
در بخش نخست پاسخ به اين سوال ضمن تاكيد بر استمرار سنت هاي الهي بر مدار حركت جوامع بشري، به اين نكته اشاره كرديم كه فرايند روزافزون خسران و نقصان بر ما ايجاب مي كند كه هر چه بيشتر از نيروهاي وجودي خويش بهره گرفته و آنها را به محصولات ماندگار معنوي تبديل سازيم. درغير اين صورت حركت در مسير خسران به اتلاف عمر دنيوي و در نهايت، استحقاق عذاب اخروي خواهد انجاميد.
درهمين راستا به سه عامل اساسي جهت جلوگيري از خسران آدمي شامل: 1-استفاده از موهبت عقل 2-حركت در مسير هدايت پيامبران 3- درس گرفتن از حوادث زندگي پرداختيم اينك در ادامه مطالب بخش پاياني را پي مي گيريم:
د) از بين رفتن زمينه هدايت
اصرار و عناد بشر گاه به جايي مي رسد كه زمينه هدايت به كلي از ميان ميرود و هيچ راه ديگري براي توقف روند خسران نمي ماند. سنت استدراج دراين نقطه با اين سخن خداوند آغاز مي شود. كلوا و تمتعوا قليلاً انكم مجرمون... فباي حديث بعده يومنون (مرسلات- 46- 50) اي تبهكاران! بخوريد و اندكي بهره گيريد كه پس از كلام خداوند، ديگر ايمان با هيچ سخن ديگري در قلب شما نفوذ نخواهد كرد.
هـ) مخير بودن در انتخاب راه
خداوند براساس سنت اختيار و اراده آزاد انسان ها راه هدايت و گمراهي را فرارويشان باز گشوده و از دخالت مستقيم در زندگي بشر و جلوگيري بي واسطه از خسران آدميان پرهيزدارد.
هر كه خواهان برداشت محصول آخرت باشد، به كشت او بركت مي دهيم و هر كه تنها خواهان برداشت محصول دنيا باشد، او را به بخشي از آن مي رسانيم و در آخرت بي بهره خواهند ماند. (شوري-20)
براين اساس گمراهان كاملا به حال خويش رها مي شوند. آنان را در غفلت خويش به حال بازي رها كن (انعام- 91) در نتيجه به طور طبيعي زمينه براي به فعليت رسيدن همه امكانات آنها در مسير گمراهي و زيان مهيا مي شود. هركه خداوند او را گمراه سازد راهبري براي او نخواهد بود و خداوند ايشان را در گمراهي خويش سرگردان رها خواهد ساخت. (اعراف- 186) براين اساس مفهوم «املا»، «امهال، «وذر»، «تمتيع» و... از زاويه اي ديگر، گوياي همان مفهوم استدراج است. بنابراين حركت طبيعي بشر به سوي خسران و زيان در روندي بسيار پنهان و غيرقابل پيش بيني صورت مي پذيرد. (قلم- 44) مكذبان را به گونه اي پنهان و ناشناخته به سوي هلاكت و سقوط گام به گام مي كشانيم. آنان در همان حال كه با آسايش و تنعم خويش غرق لذت هستند در واقع ميان امواج تاريك شهوات درحال شكنجه اند.
از فزوني ثروت و فرزندان كافران به شگفتي ميا كه خداوند مي خواهد آنان را بدين وسيله در زندگاني دنيا عذاب كند و سرانجام جان هايشان را درحال كفر از كالبد برون آورد. (توبه- 55) بدين ترتيب، آنان در طبقات ظلماني ماده كه در ظاهر، نعمت است، گام به گام به سوي هلاكت و عذاب كشيده مي شوند و همين نعمت ها برايشان از جهات مختلف به عذاب و رنج تبديل مي شود. تا آنكه با فرارسيدن مرگ، به ناگاه همه امكانات خويش را از دست رفته و بافته هاي خويش را گسسته و خود را در عذاب خداوند گرفتار مي يابند. سرمايه هاي پاك خويش را در طول زندگي دنيا بر باد داده و بهره خويش را از آنها برگرفتند (احقاف، 20) ما به جانب اعمالشان روي نموده، همه را به سان ذرات غبار پراكنده از ميان مي بريم. (فرقان- 23) زشتي هاي اعمالشان برايشان آشكار گشت و آنچه به تمسخر گرفته بودند، آنها را فراگرفت. (جاثيه- 33)
ديدگاه فخر راضي
فخر راضي از مفسرين مشهور اهل سنت در تحليل رواني سنت استدراج مي گويد: «گرايش دروني انسان به شهوات موجب مي شود كه ارضاي آنها برايش لذت آور گردد. لذت شهوات بر تمايل انسان به سوي آنها مي افزايد و شدت تمايل نيز ميزان لذت را شدت مي بخشد. گناهان دراين چرخه بي پايان، پي درپي تكرار گشته، ملكه طغيان را در وجود انسان رسوخ مي دهند. انسان در چنين فضايي به طور طبيعي از اشتغال به معنويات و پرهيز از خسارت هاي ابدي غافل مي ماند. (التفسير الكبير، ج 21، ص 93)

 



ويژگي هاي حزب الله در قرآن كريم

حسين سيف الهي
امروزه گروهي مومن، به نام «حزب الله» با سرسخت ترين دشمن اسلام و مسلمين، متجاوزان صهيونيزم، در جبهه هاي سياسي و نظامي مجاهده مي كنند و با مقاومتي شجاعانه بر آرمان ها و اصول اسلام پاي مي فشرند و از حريم و ناموس خود در برابر دشمنان خدا دفاع مي كنند. قطعا شناخت حزب الله و حزب الشيطان در قرآن و شناخت مختصات اين دو حزب، اعم از ماهيت، اوصاف، اهداف و عواقب آنها، تاثيري مستقيم در هدايت و قضاوت انسان ها دارد. خداوند متعال در قرآن كريم، در دو آيه شريفه؛ مائده. 56 و مجادله.22، به صراحت از حزب الله نام برده و ويژگي هاي آنان را بيان كرده است. همچنين در مقابل، در دو آيه شريفه؛ مجادله.19 و فاطر.6، به وجود حزب الشيطان در عالم تصريح و به بيان اوصاف آن پرداخته است.
در اين نوشتار سعي بر آن است كه اوصاف و مختصات حزب الله از منظر قرآن كريم، مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد. طبيعي است وقتي كه ويژگي هاي يك حزب شناخته شود، تطبيق آن در هر عصر و زمان، با احزاب و گروه ها، كار دشواري نيست. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
پيدايش حزب الله
حزب به مفهوم اصحاب، گروه و لشگر است. بنابراين تابعان خدا و لشكر او حزب الله، و پيروان و جنود شيطان، حزب الشيطان هستند. در كتاب لغت آمده است:«به پيروان و اصحاب كسي كه مطابق نظر و دستور وي عمل مي نمايند را حزب او مي گويند و مومنان حزب الله و كافران حزب الشيطان هستند.» (1)
بنابراين از زماني كه اولين مومن در عالم پيدا شد، حزب الله نيز پا به عرصه وجود گذاشته است. همچنين از بدو پيدايش شيطان و اولين پيرو او حزب شيطان نيز پديد آمده است. پيامبر اعظم (ص) مي فرمايند:«اي مردم! همانا خدا است و شيطان، حق است و باطل، هدايت است و گمراهي، راه راست و رشد است و كجي، دنيا است و آخرت، حسنات و سيئات، پس هر چه حسنات است از خدا است و هرچه سيئات است از شيطان كه لعنت خدا بر او باد!» (2)
ويژگي هاي حزب الله
آيه 55 و 56 سوره مائده، حزب الله را چنين معرفي كرده است:«انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه و هم راكعون و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون؛ سرپرست و ولي شما، تنها خدا است و رسول او و كساني كه ايمان آوردند، همان ها كه نماز را به پا مي دارند و درحال ركوع زكات مي دهند.و كساني كه ولايت خدا و پيامبر و افراد با ايمان را بپذيرند، ]حزب الله هستند[ وحزب الله پيروزند.» (مائده 56)
ويـژگي هاي حزب الله
دراين آيات، سه ويژگي مهم و اساسي: ايمان به خدا، ايمان به رسول او و ايمان به ائمه (ع) براي حزب الله اثبات شده است كه به اختصار مورد بحث قرارمي دهيم.
1- ايمان به خدا
ايمان به خداوند متعال، اولين جداكننده مؤمنان و كافران از هم و مهم ترين ركن مكتب توحيدي است. عقيده حق بدون ايمان به خداوندي كه خالق همه موجودات است، شكل نمي گيرد. مكاتب و آيين هاي مختلف در دنيا كم نيستند، لكن همين كه اين شرط اساسي و اوليه را نداشته باشند، با هر اسم و نشان و با هر آداب وعقايدي كه باشند، حزب و طرفدار شيطان هستند. و اين نكته از حديث پيش گفته، رسول گرامي (ص) نيز به روشني استفاده مي شود.لذا از مستضعفان فكري كه بگذريم اگر كسي اولين و مهم ترين شرط يعني اعتقاد به توحيد را نداشته باشد، خواه ناخواه در زمره اهل باطل قرارمي گيرد؛ چرا كه مهم ترين نقش شيطان درگمراهي انسان ها اين است كه ياد خدا را از آنها بگيرد و كسي كه رو به خدا نياورد قطعا حزب الشيطان است. خداوند متعال به اين نكته چنين تصريح فرموده است:«استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكرالله اولئك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون؛ شيطان بر آنها مسلط شده و در نتيجه ياد خدا را از خاطر آنها برده، آنان حزب شيطان اند. بدانيد حزب شيطان، زيان كاران اند.» (مجادله 19)
و اما حزب الله به تصريح آيات كريمه قرآن، كساني هستند كه سرپرستشان خدا است و تحت ولايت خداوند متعال تنفس مي كنند و دل درگرو فرامين او دارند. از مهم ترين آثار اين تولي مبارك اين است كه خداوند متعال هدايت آنان را برعهده گرفته و آنان را از ظلمت خارج نموده و به نور رهنمون مي شود؛«الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور و الذين كفروا اولياوهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون. خداوند ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آوردند، آنان را از ظلمت ها به سوي نور مي برد، و كساني كه كافر شدند. اولياي آن ها طاغوت ها هستند كه آنان را از نور به ظلمت ها مي كشانند، آن ها اهل آتش اند و هميشه درآن خواهند ماند.» (بقره 257)
از آيات فوق و آيات ديگر، چنين بر مي آيد كه خداوند متعال از طرفي مؤمنان را به دليل تولي و پيروي از خداوند متعال،حزب الله ناميده و از سوي ديگر خود متولي و عهده دار هدايت و نجات آن ها از تاريكي هاي شرك، بت پرستي، جهالت و طغيان شده است. از اين رو هيچ كس درعالم وجود، نمي تواند مانع اراده شود بر هدايت مؤمنان تعلق گرفته است. در نتيجه با تحقق شرط اول يعني ايمان به خدا كه وظيفه بندگان خدا است- البته با لوازم اين ايمان كه به برخي از آن ها اشاره خواهد شد - آن اثر يعني نورانيت و نجات از ظلمت ها، به دليل آن كه فعل خداوند تعالي است و او خلف وعده نمي كند، قطعا تحقق مي يابد.
2- ايمان به رسول (ص)
دومين ويژگي حزب الله، ايمان به رسالت پيامبر اعظم (ص) است. لكن اين ايمان نشأت گرفته از ايمان به خداوند متعال است. زيرا رسولان خدا و در صدر آن ها رسول اكرم (ص) واسطه خدا و خلق هستند و. لذا به تصريح آيات متعددي از قرآن كريم، لازمه به خدا و اطاعت از او، ايمان به رسول خدا و اطاعت از وي است. و همچنين لازمه ايمان و اطاعت از رسول، ايمان اطاعت از خدا است و هيچ گونه دوگانگي در اين جهت بين خدا و رسول او وجود ندارد. به عنوان نمونه قرآن مي فرمايد:
من يطع الرسول فقد اطاع الله؛ كسي كه از پيامبر اطاعت كند قطعاً از خدا اطاعت كرده است.» (نساء 80)
و نيز مي فرمايد: «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفور رحيم؛ بگو اگر خدا را دوست مي داريد از من پيروي كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد و گناهان شما را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.» (آل عمران 13)
به همين جهت، بينش دوگانه نسبت به خدا و رسول را قرآن كريم از صفات كافران شمرده و آنان را به خاطر اين صفت مشركانه سرزنش كرده است: «ان الذين يكفرون بالله و رسله و يريدون ان يفرقوا بين الله و رسله و يقولون نومن ببعض و نكفر ببعض و يريدون ان يتخذوا بين ذلك سبيلا¤ اولئك هم الكافرون حقا... كساني كه به خدا و رسولان او كفر مي ورزند، و مي خواهند بين خدا و رسولانش جدايي اندازند و مي گويند به برخي ايمان مي آوريم و برخي را انكار مي كنيم و مي خواهند ميان اين دو راهي را براي خود برگزينند، آنان در حقيقت كافرند.» (نساء 150)
3- ايمان به امامت ائمه اطهار (ع)
سومين صفت حزب الله به اشاره قرآن، ايمان و اعتقاد به امامت ائمه اطهار (ع) و پيروي از آن بزرگواران است. به دلالت روايات متواتر و اتفاق شيعه، مقصود از «والذين امنوا»، در دو آيه پيش گفته (مائده55. و 65)، اميرالمؤمنين و اولاد معصومش (ع) هستند. حتي بسياري از اهل سنت نيز اعتراف دارند كه كسي كه در حال ركوع صدقه داد و اين آيه در شأن او نازل شد، علي بن ابي طالب (ع) است.
مرحوم علامه طباطبائي در تفسير الميزان، پس از طرح مباحث نسبتاً مفصلي در اين باره نوشته است: «و علاوه بر همه وجوهي كه گفته شد روايات بسياري از طريق اماميه و هم از طريق خورد اهل سنت هست كه همه دلالت دارند بر اينكه اين دو آيه در شأن علي بن ابي طالب (ع) وقتي كه در نماز انگشتر خود را صدقه داد نازل شده است، بنابر اين، اين دو آيه متضمن حكم خاصي هستند و شامل عموم مردم نيستند.(3)
در تفسير نمونه نيز آمده است: «در بسياري از كتب اسلامي و منابع اهل تسنن، روايات متعددي دائر بر اينكه آيه فوق در شأن علي(ع) نازل شده نقل گرديده كه در بعضي از آنها اشاره به مسئله بخشيدن انگشتر در حال ركوع نيز شده و در بعضي نشده، و تنها به نزول آيه درباره علي(ع) قناعت گرديده است.
اين روايت را «ابن عباس» و «عمار ياسر» و «عبدالله بن سلام» و «سلمه بن كهيل» و «انس بن مالك» و «عتبه بن حكيم» و «عبدالله ابي» و «عبدالله بن غالب» و «جابربن عبدالله انصاري» و «ابوذر غفاري» نقل كرده اند. به كتاب احقاق الحق جلد دوم صفحات 399 تا 410 مراجعه شود- و علاوه بر ده نفر كه در بالا ذكر شده از خود علي(ع نيز اين روايت در كتب اهل تسنن نقل شده است- به كتاب المراجعات صفحه 155 رجوع شود- جالب اينكه در كتاب غايه المرام تعداد 42 حديث در اين باره از طرق اهل تسنن و 91 حديث از طرق شيعه نقل كرده است.- منهاج البراعه جلد دوم صفحه 053- كتاب هاي معروفي كه اين حديث در آن نقل شده از سي كتاب تجاوز مي كند كه همه ازمنابع اهل تسنن است.»(4)
به نقل يك روايت در اين زمينه اكتفا مي كنيم:
امام صادق(ع) از جد بزرگوارش امام سجاد(ع)، چنين نقل كردند كه فرمودند: «زماني كه آيه شريفه «انما وليكم الله...» نازل شد، عده اي از مسلمانان در مسجد مدينه جمع شدند و در مورد اين آيه شريفه نظر يكديگر را جويا شدند. برخي گفتند: اگر ما به اين آيه كافر شويم به ساير آيات نيز كافر شديم و اگر به اين آيه مؤمن شويم، تسلط علي بن ابي طالب براي ما مذلت است و گفتند ما مي دانيم محمد(ص) راست گفته است، ولي ما به او مؤمن مي شويم و از علي بن ابي طالب اطاعت نمي كنيم. لذا اين آيه نازل شد: «يعرفون نعمت الله ثم ينكرونها؛ نعمت خدا را شناختند سپس منكر شدند.» بعد حضرت در تفسير اين آيه فرمود: «ولايت علي بن ابي طالب را شناختند و با اين حال اكثر شأن به ولايت كافر شدند.»(5)
بنابراين خداوند متعال در آيه شريفه «و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون» (مائده 65) شناخت و پيروي از ولايت را سومين ركن اساسي حزب الله شمرده است. و همان طور كه راجع به رسالت و توحيد ثابت شد كه رسالت لازمه توحيد است، قطعاً ولايت نيز لازمه رسالت و تداوم نمايندگي خدا در بين خلق است، لذا اگر كسي ولايت را نپذيرد نمايندگي و خلافت خدا در عالم را نپذيرفته و همان طور كه آن مسلمانان- در حديث پيش گفته- فهميدند، اگر كسي به اين آيه كافر شود در حقيقت به ساير آيات و به تماميت دين كافر شده است.
از ديگر آياتي كه به تصريح به معرفي حزب الله پرداخته است، آيه 22 سوره مجادله است: «لا تجد قوما مؤمنون بالله و اليوم الآخر يوادون من حادالله و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب في قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه و يدخلهم جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها رضي الله عنهم و رضوا عنه اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون؛ (مجادله 22) هيچ قومي را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمي يابي كه با دشمنان خدا و رسولش دوستي كنند، هرچند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندانشان باشند؛ آنان كساني هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته و با روحي از طرف خودش آن ها را تقويت فرموده و آن ها را در باغهايي از بهشت وارد مي كند كه نهرها از زير درختانش جاري است، جاودانه در آن مي مانند خدا از آن ها خشنود است و آنان نيز از خدا خشنود هستند، آن ها حزب الله هستند بدانيد حزب الله پيروزان و رستگاران اند.»
در اين آيه شريفه به دو ويژگي ديگر حزب الله تصريح شده كه در ادامه سه ويژگي گذشته، بيان مي شود:
4. ايمان به آخرت
ايمان به آخرت از لوازم ايمان به خدا است. باور كردن آخرت و حضور در پيشگاه عدل الهي، موجب مي شود كه انسان جز به امر الهي، به چيزي نينديشد و در حركت به سوي حق تعالي، هيچ چيز نتواند مانع او شود حتي اگر پدر يا مادر يا فرزندان او و يا اقوام او باشند. و در نهايت بهشت خدا و رضوان الهي در انتظار او خواهد بود.
5. بيزاري از دشمنان خدا و مجاهده با آنان
خداوند متعال در آيه شريفه فوق با تعبير «لاتجد...» تأكيد كرده است كه امكان ندارد حزب الله كه به خدا و آخرت ايمان دارند، با دشمنان خدا دوستي كنند، حتي اگر پدر، مادر، فرزندان يا اقوام آنان باشند. اين ويژگي موجب مي شود كه حزب الله مقاومت را در برابر دشمنان خدا كه همان جنود ابليس هستند، سرلوحه زندگي خود قرار دهند و از هيچ گونه تلاش و مجاهده در راه خدا كوتاهي نكنند.
حال سؤال اين است كه مفهوم غلبه چيست؟ حزب الله بر چه كسي و در چه چيزي غالب اند؟ آيا پيروزي فقط در امور معنوي و ديني است يا در امور دنيوي پيروزند؟ و بالاخره راز و سر غلبه حزب الله چيست؟
مفهوم پيروزي حزب الله
خداوند متعال كساني را كه به اين اركان اعتقادي، ايمان دارند و در صحنه عمل نيز به مقتضيات آن ها پايبند باشند «حزب الله» ناميده و حزب الله را در دو آيه مورد بحث، با چندين تأكيد، غالب، پيروز و رستگار معرفي كرده است.
مرحوم علامه طباطبائي در تفسيرالميزان، آيه 65 سوره مائده را چنين معنا كرده است: «و من يتول الله و رسوله والذين امنوا فان حزب الله هم الغالبون» تولي به معناي گرفتن ولي است و «الذين امنوا» افاده عهد مي كند و درآن اشاره است به مؤمنين معهود، يعني همان مؤمنين كه در «انما وليكم» ذكر شد و جمله «فان حزب الله هم الغالبون» در جاي جزاي شرط قرار گرفته وليكن درحقيقت جزا نيست و جزا در تقدير است و اين جمله از باب به كار بردن كبراي قياس در جاي نتيجه در اينجا ذكر شده است تا علت حكم را برساند، و تقدير آيه چنين بوده: «و من يتول فهو الغالب لانه من حزب الله و حزب الله هم الغالبون- هركه خدا و رسول را ولي خود بگيرد غالب و پيروز است چون كه از حزب خداست و حزب خداوند هميشه غالب است.»(6)
وي همچنين در ذيل آيه فوق، به معناي آيه 22 مجادله: «... أولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون» نيز اشاره كرده و فلاح را نيز به معناي غلبه دانسته و نوشته است: «و الفلاح الظفر و ادراك البغيه التي هي الغلبه و الاستيلاء علي المراد...»(7)
آنگاه فرمود: «معناي پيروزي، رسيدن به مقصد و استيلاي برخواسته خويش است، و اين استيلاي بر مراد و فلاح همان است كه خداوند متعال آن را از جمله بهترين نويدها براي مؤمنين قرار داده و آنها را به نيل به آن بشارت داده و فرموده است: «قد افلح المؤمنون» و آياتي كه اين نويد را مي دهند زيادند و در همه آنها اين لفظ بطور مطلق بكار رفته و معلوم است كه «فلاح» مطلق هم رسيدن به سعادت را و هم رستگاري به نيل به حقيقت را و هم غلبه بر شقاوت و باطل و دفع آن را هم در دنيا و هم در آخرت شامل مي شود. اما در دنيا براي اينكه مردمي رستگارند كه مجتمعشان صالح و افراد آن مجتمع همه اولياي خدا و صالح باشند و معلوم است كه در چنين مجتمع كه پايه اش بر تقوا و ورع است و شيطان در آن راه ندارد مي توان مزه زندگي واقعي را چشيده و به عالي ترين درجه لذت و برخورداري از حيات نائل شد و اما در آخرت براي اينكه چنين مردمي در آخرت در جوار رحمت خدايند.»(8)
در تفسير نمونه نيز آمده است: «آيا منظور از پيروزي» حزب الله كه در اين آيه به آن اشاره شده، تنها پيروزي معنوي است يا هرگونه پيروزي مادي و معنوي را شامل مي شود؟
شك نيست كه اطلاق آيه دليل بر پيروزي مطلق آنها در تمام جبهه ها است و براستي اگر جمعيتي جزء حزب الله باشند يعني ايمان محكم و تقوا و عمل صالح و اتحاد و همبستگي كامل و آگاهي و آمادگي كافي داشته باشند بدون ترديد در تمام زمينه ها پيروز خواهند بود و اگر مي بينيم مسلمانان امروز به چنان پيروزي دست نيافته اند، دليل آن روشن است، زيرا شرايط عضويت در حزب الله كه در بالا اشاره شد در بسياري از آنها ديده نمي شود و به همين دليل قدرت ها و نيروهايي را كه براي عقب نشاندن دشمن و حل مشكلات اجتماعي بايد مصرف كنند غالباً براي تضعيف يكديگر بكار مي برند.(9)
بنابراين حزب الله در دنيا و در آخرت و در همه امور ديني و دنيوي خود، و به خصوص در برابر دشمنان در صحنه نبرد حق عليه باطل، پيروزند، به دليل آن كه خواست و اراده آن ها، جز خواست و اراده خدا نيست. و همان طور كه قبلاً گفته شد، حزب الله در برابر حزب الشيطان است، بنابراين حزب الله، بر شيطان و حزبش غلبه مي كنند و با آن كه شيطان لشكرش را براي نابود كردن مؤمنان فرا مي خواند ولي در حقيقت به تصريح قرآن كريم، اين فراخوان به سوي عذاب سعير يعني آتش سوزان است:«ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا انما يدعوا حزبه ليكونوا من اصحاب السعير؛ در حقيقت شيطان دشمن شماست. شما ]نيز[ او را دشمن بگيريد. او فقط حزب خود را مي خواند تا آنها از ياران آتش باشند.»(فاطر6)
لذا شيطان در تمامي اهدافش شكست خورده است، زيرا هدف شيطان مقابله با همان اركان اعتقادي يعني توحيد و رسالت و ولايت است ولي هيچ گاه نور خدا خاموش نمي شود و خدا نورش را در عالم تمام مي كند؛ «يريدون ليطفؤا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون؛ مي خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا- گرچه كافران را ناخوش افتد- نور خود را كامل خواهد كرد.»(صف 8)
بنابراين حزب الله به سبب بهره مندي از پنج ويژگي بيان شده در آيات قرآن؛ يعني ايمان به خدا و رسول و ائمه(ع) و پيروي از فرامين آن ها، ايمان به آخرت و تبري از دشمنان خدا و مجاهده با آنان پيوسته بهره مند از تأييدات الهي هستند:
و اين نكته از مهم ترين رموز پيروزي آنان است. لذا خدا درباره آنان فرموده است؛ «و أيدهم بروح منه».(مجادله22) بنا براين خداوندي كه قدرتي فوق قدرتش نيست و عظمتي فوق او نيست، همراه مؤمنان مجاهد و صبور است؛ «كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره باذن الله و الله مع الصابرين؛ بسا گروه اندك كه بر گروهي بسيار به اذن خدا پيروز شدند و خداوند با صابران است.» پس معيت خداوند با مجاهدان صابر، بدون شك بر پيروزي قطعي آنان در برابر شيطان و لشكرش خواهد انجاميد. و اين همان تأييد خداوندي است كه همواره پشتيبان حزب خدا است.
مركز فرهنگ و معارف قرآن

پي نوشت ها
1) كتاب العين، ج3، ص461.
2) كافي، ج2، ص51، ح2؛ بحارالأنوار، ج76، ص822، ح3؛ المحاسن، ج1، ص152، ح862.
3- ترجمه تفسير الميزان، ج6، ص8؛ الميزان في تفسيرالقرآن، ج6، ص8.
4- تفسير نمونه، ج4، ص524.
5- كافي، ج1، ص724.
6- ترجمه تفسير الميزان، ج6، ص91؛ الميزان في تفسير القرآن، ج6، ص51.
7- الميزان في تفسير القرآن، ج6، ص51.
8- ترجمه تفسير الميزان، ج6، ص02.
9- تفسير نمونه، ج4، ص434.

 



«غذاي روح»

دكتر محمد جعفر طالب پور
اول:
دوست قديمي و ديرينه خود را پس از سالها و بطور اتفاقي زيارت مي كنيد. اين ديدار با تمام هيجان و زيبايي اش، يادآور خاطرات شيرين و ماندگار روزگار در كنار هم بودن است. به قدري از ديدار مجدد رفيق هميشگي و دوست داشتني خود، خوشنود و سرحال شده ايد، كه نمي توانيد دعوت او را براي ميهماني شب رد كنيد. فرصت مغتنم ديگري براي در كنار هم بودن و گل گفتن و گل شنيدن، فراهم مي شود.
شب هنگام، با هزاران اميد و دنيايي از وجد و اشتياق، پاي به خانه دوست مي گذاريد. پس از انجام تشريفات و پذيرايي اوليه، سفره طعام و بساط شام گسترده مي شود چرا كه دوست مهربانتان نيز با تدارك شامي مفصل، سنگ تمام گذاشته است. همگي آماده صرف شام اند، كه بناگاه برق مي رود و خاموشي حكمفرما مي شود. همه منتظر مي مانند تا چراغي روشن شود و نوري افروخته گردد و آن گاه غذا را تناول نمايند. اگرچه محتويات سفره و غذاهاي لذيذ و رنگارنگ آن هم وسوسه انگيز است و هم براي حاضران مورد اطمينان، اما تا روشن شدن فضاي اتاق، كسي دست به غذا نمي برد.
دوم:
بزرگان فرموده اند همان گونه كه جسم انسان، به غذا نياز دارد. روح و جان او نيز محتاج تغذيه است و غذاي روح بشر، فكر و انديشه است، علم و دانش است كه همچون خوني تازه در شريانهاي روح انسان جاري مي شود، آن را وسعت مي بخشد و بدان نشاط، بالندگي و پويايي و سرزندگي مي دهد. كساني كه تنها در فكر غذاي جسم خويش اند، رنج هرگونه كار و سختي را به جان مي خرند تا شكمشان رنج گرسنگي را درك نكند و حاضر نيستند اندكي از شكمبارگي و خوردن صرف نظر نمايند، آنان به كميت و كيفيت غذاي خود تا آنجا اهميت مي دهند كه گوئيا هدف از خلقت خود را صرفا خوردن مي دانند، لب به هرگونه غذا و طعامي مي زنند، بر سر هر سفره و بساطي حاضر مي شوند، به فكر همسايگان و همنوعان مستمند و گرسنه خود نيستند و...اما اندكي به فكر غذاي روح خود نيستند، با دانايي و معرفت بيگانه اند، در ميان علما و دانشمندان غريبه و از مجالست اهل دانش محروم اند، از انديشيدن و تعقل غافل اند و...
انسان بايد به همان اندازه و چه بسا بيشتر و بهتر از آنچه به اهميت و كيفيت و كميت غذاي جسم خود مي انديشد و براي تامين آن به هر تكاپو و تلاشي دست مي زند، به اهميت تامين غذاي روح و كيفيت آن نيز بيانديشد. همان گونه كه هر غذايي ولو در نهايت خوشمزگي و لذيذ بودن و يا فراواني، براي جسم انسان مفيد نمي باشد. هر نوع فكر و انديشه اي ولو بظاهر زيبا و فريبنده به درد روح او نمي خورد و تنها چراغ عقل است كه انسان را در انتخاب غذاي روحش راهنما و ياري دهنده است.
سوم:
اميرالمومنين(ع) در كلامي زيبا و قابل تامل مي فرمايند:
«چرا مردم اگر در شب تاريك، آن ها را بر سر سفره اي بنشانند، تا چراغ را روشن نكنند، دست به غذا دراز نمي كنند،اما اگر بر سر سفره فكري بنشينند، هيچ در انديشه نمي شوند كه چراغ عقل را روشن كنند تا با چشم بصيرت ببينند اين غذاي معنوي كه وارد روحشان مي شود، چه غذايي است؟!»

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14