(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 17 تير 1387 - 4 رجب 1429 - 7 جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189127
 

خيره به انتهاي افق يادمان پنجاه و پنجمين سالگرد ولادت دانشجوي جاويدالاثرسردار سرلشكر پاسدار احمد متوسليان
بازخواني عملكرد برخي مطبوعات در غائله 18 تير 78
دانشگاه مخاطب رهبري
فرجام پيوند «تحكيم» با گروهك ها
آسيب شناسي شوراهاي صنفي دانشجويي



خيره به انتهاي افق يادمان پنجاه و پنجمين سالگرد ولادت دانشجوي جاويدالاثرسردار سرلشكر پاسدار احمد متوسليان

احمد متوسليان در سال 1332 در جنوب تهران چشم به جهان گشود . پدر و مادرش اهل تقوا و ديانت بودند و بر اين نسخ ، احمد را تربيت كردند . دورهء ابتدايي را در دبستان اسلامي مصطفوي تمام كرد . ضمن تحصيل در بازار به پدرش كمك مي كرد . احمد از همان سالهاي نوجواني ، شوق و رغبت خاصي به شركت در كلاسهاي مذهبي و قرآن از خود نشان مي داد . در آن كلاسها با مظالم و جنايتهاي رژيم شاه آشنا شد و از همان نوجواني ، وارد ميدان مبارزه با عوامل رژيم ستمشاهي شد . او پس از پايان دورهء ابتدايي ، در هنرستان صنعتي شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 با موفقيت مدرك ديپلم را دريافت كرد . حاج احمد متوسليان در سال 1354 در رشته مهندسي مكانيك دانشگاه علم و صنعت ايران پذيرفته مي شود كه به دليل مبارزات قبل و بعد از انقلاب درسش نيمه تمام مي ماند.
فعاليتهاي احمد پيش از پيروزي انقلاب اسلامي
احمد كه انساني وارسته و مؤمن تربيت يافته بود همواره با رژيم شاه در حال مبارزه بود . حتي وقتي به سربازي اعزام مي شود در ارتش به روشنگري سربازان و افشاگري مفاسد مي پردازد . پس از پايان سربازي از سوي يك شركت خصوصي براي انجام مأموريتي به خرم آباد مي رود . روز به روز در مبارزاتش عليه شاه جدي تر عمل مي كند تا اينكه از سوي ساواك تحت تعقيب قرار مي گيرد و در سال 1354 ، كميته مشترك به اصطلاح (( ضد خرابكاري ساواك)) او را دستگير و مورد شكنجه قرار مي دهد . مدت پنج ماه در زندان (( فلك الافلاك)) خرم آباد ، در سلول انفرادي به سر مي برد . اين زندانها و شكنجه ها ، از احمد فردي مجرب و خود ساخته بار مي آورد و او را در راهي كه انتخاب كرده بود ، راسختر و پر صلابت تر مي كند .
احمد پس از فلك الافلاك حدود 9 ماه در بند عمومي زنداني
مي گردد . با اوج گرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد مي شود ، اما آرام نمي گيرد و نقش رابط و هماهنگ كنندهء تظاهرات و راهپيماييها را در جنوب تهران به عهده مي گيرد . بارها در مبارزه با رژيم ستمشاهي ، تا پاي شهادت پيش مي رود و در روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي ، بويژه 21 و 22 بهمن 1357 از خود درخشش و توانمندي خاصي بروز مي دهد .
حاج احمد در سال 1360 پس از بازگشت از مراسم حج،ماموريت يافت تا رزم بي امان خود را در جبهه هاي جنوب ادامه دهد. او از طرف سردار فرماندهي محترم كل سپاه مامور شد با به كارگيري برادران سپاه مريوان و پاوه تيپ محمد رسول الله (ص)-كه بعدها به لشكر تبديل شد- را تشكيل دهد و فرماندهي تيپ مذكور را نيز خود به عهده گيرد. پس از مدتي زمينه اجراي عمليات بيت المقدس در دستور كاريگانهاي رزمي قرار گرفت. حاج احمد علاوه بر مسئوليت خطير فرماندهي تيپ،در تمامي ماموريتهاي شناسايي شركت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزديك راه كارهاي مناسب عمليات را شناسايي مي كرد. در شب دهم ارديبهشت ماه سال 1361عمليات بيت المقدس آغاز شد و رزمندگان اسلام به فرماندهي حاج احمد از دو محور به مواضع دشمن يورش بردند. نقطه آغاز عمليات،منطقا دارخوين به سمت جاده اهواز-خرمشهربوده با عبور نيروها از رود متلاطم كارون به سمت دژ«مارد»جهت دهي شده بود و با وجود حجم سنگين آتش كور و بي وقفه يگانهاي توپخانه ارتش بعث عراق ،رزمندگان اسلام توانستند نيروهاي دشمن را در اين محورها زمين گير كنند و كليه تانكهاي آنها را دفع نمايند. يكي از فرمانده هاي عملياتي جنگ در مورد نقش حساس ايشان در عمليات بيت المقدس مي گويد:«اگر فرماندهي قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عمليات
بيت المقدس روي جاده اهواز-خرمشهر حاج احمد نبود عمليات به مشكلات زيادي برخورد مي كرد. او در همان جا اسلحه كلاشينكف خود را به دست گرفت و تا مرز شهادت ايستادگي كرد و رزمندگان نيز با تاسي به او مقاومت بسياري از خود نشان دادند كه در نهايت جاده اهواز-خرمشهر حفظ شد. او به رغم جراحت و زخمي كه از ناحيه پا داشت حاضر به ترك ميدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهاي مستحكم و ميادين متعدد مين،نيروهايش را عبور دادو در نهايت ساعت 11 صبح روز سوم خردادماه سال 1361رزم آوران تيپ 27حضرت رسول(ص)با جلوداري سردار حاج احمد متوسليان در كنار ساير يگانهاي سپاه به خاك مطهر خرمشهر قدم نهادند .ايشان در عصر همان روز طي سخنان كوتاهي خطاب به دريادلان بسيجي در برابر مسجد جامع خرمشهر چنين گفت:
«همه عزيزان ما كه تا امروز در خونشان غوطه ور شده و به شهادت رسيده اند براي حفظ اسلام عزيز بوده هرچند داغ فراقشان جگر ما را سوزاند،اما خدا را شكر كه بالاخره توانستيم امروز با آزادي خرمشهر قلب اماممان را شاد كنيم. برادران ! ما بايد پرچم اسلام را در انتهاي افق بر زمين بكوبيم.»
در پي آزادسازي خرمشهر،حاج احمد در معيت ساير سرداران فاتح خرمشهر به محضر فرمانده كل قوا حضرت امام خميني(قدس سره )اين سرداران دلاور به ويژه حاج احمد را به گرمي مورد تفقد خاص خويش قرار دادند.
حضور در لبنان
حاج احمد پس از فتح خرمشهر و تثبيت مواضع رزمندگان اسلام در آن جا ، اواخر خرداد 1361 ، طي مأموريتي همراه يك هيأت عالي رتبه سياسي و نظامي جمهوري اسلامي ايران ، به سوريه و لبنان سفر مي كند تا راههاي كمك به مردم مظلوم و بي دفاع لبنان را از نزديك بررسي نمايد. در چهاردهم تير سال 1361،اتومبيل هيات نمايندگي ديپلماتيك كشورمان حين ورود به شهر بيروت و در هنگام عبور پست ايست و بازرسي،مزدوران حزب فالانژ اتومبيل رامتوقف و چهار سرنشين خودروي مزبور به رغم مصونيت ديپلماتيك-توسط آدم ربايان دست نشانده رژيم تروريستي تل آويو گروگان گرفته شده و پس ازشكنجه و بازجويي،به نظاميان اسرائيلي تحويل گرديدند،كه از سرنوشت آنان تاكنون اطلاعي در دست نيست. در حالي كه همرزمان آن مهاجر الي الله ،مشتاقانه چشم به راه هستند تا خبري ازاو و همرزمانش برسد.
ويژگيهاي اخلاقي
آگاهي و شناخت بالا ي ايشان در مسائل سياسي-اجتماعي از جمله خصوصيات بارز اين سردار بزرگوار بود. در تدبيرو تصميم گيريهايش دقت نظر داشت. ضمن قاطعيت در كار،بر دلها فرماندهي مي كرد و همواره در بطن مشكلات حضور داشت. به همين دليل ،درسخت ترين شرايط،كسي او را تنها نمي گذاشت. امكاناتي را بيشتر از نيروهاي تحت امر خود،به رغم برخورد قاطعانه در امر فرماندهي،در كارهاي جمعي مانند ساختن سنگر،نظافت محيط،شستن ظروف و...با پرسنل تحت امر همراهي
مي كرد. علاقه به مطالعه و بحث پيرامون اخبار و رويدادها،از خصوصيات ديگر او بود. در مواقع مقتضي در جمع صميمي همرزمانش پيرامون مسائل اعتقادي بحث مي نمود. حاج احمد نسبت به شهداوخانواده هاي محترمشان احترام خاصي قايل بود و در هر فرصتي به مزار شهدا مي رفت و براي رسيدگي به معضلات و حوائج خانواده هاي اين عزيزان تلاش
مي كرد در غم فراق همرزمانش مي سوخت و نقل مي كنند:«هنگامي كه برمزار شهيد جهان آرا حاضر مي شد،آن چنان از خود بي خود مي شد كه تا ساعتها بي وقفه اشك مي ريخت و با روح بلند او نجوا مي كرد.»
برادر ديگري نقل مي كند:«شبي در جوار مرقد مطهر حضرت زينب(س)تا صبح به گريه و نماز مشغول بود. حوالي سحر با سيمايي بشاش و لبي خندان به سوي همسفرانش آمدو در پاسخ به سؤال دوستانش كه خوشحالي او را جويا شده بودند،گفته بود:از سر شب داشتم در فراق برادران شهيدم ،مخصوصا شهيد محمد توسلي اشك مي ريختم به عمه سادات متوسل شدم تا بلكه ايشان در كارم عنايتي فرمايند. چند لحظه پيش ناگهان ديدم يك پيرمرد نوراني بامحاسني سفيد و لباس بسيجي
بر تن،كنارم آمدو ايستاد و گفت پسرم!بي تابي نكن ،لحظه اجابت دعايت نزديك شده است.»

 



بازخواني عملكرد برخي مطبوعات در غائله 18 تير 78

9 سال از حادثه كوي دانشگاه تهران و آشوب هاي پس از آن
مي گذرد، تحليل ها و تفسيرهاي گوناگوني درباره اين واقعه شوم از سوي روزنامه ها و جناحهاي سياسي ارائه شده و باز هم مي شود.حادثه كوي دانشگاه از جمله حوادثي است كه ممكن است در كشورهاي ديگر هم اتفاق بيفتد، يا حتي اتفاق افتاده باشد، اما آنچه اهميت دارد، اين است كه ايران هر كشوري نيست و مردم آن هم هر مردمي نيستند.بايد روشن شود كه اينگونه حوادث در ايران چرا بايد اتفاق بيفتد؟ دلايل اصلي ايجاد اينگونه بحرانها چيست؟ چرا برخي از جريانهاي سياسي داخل كشور با بحران سازان همنوايي مي كنند و بسياري پرسش هاي ديگر كه به نظر مي رسد پس از گذشت 8 سال هنوز پاسخ مناسبي به آنها داده نشده است. در اين ميان بررسي برخي از روزنامه هاي كشور، در هنگامه ي بحران تير ماه سال 1378 شايد بتواند به برخي از پرسش هاي مطرح شده پاسخ دهد.
روزنامه جمهوري اسلامي در واكنش نسبت به اين حادثه در تاريخ 22.4.78 مي نويسد؛ «چرا مسئولين به ويژه آنهايي كه براي هر نارسايي و مشكلي، ده ها تجمع و گردهمايي تشكيل مي دهند، در برابر حرمت شكني عده اي اوباش نسبت به مقدسات نظام از جمله بسيجيان، سكوت اختيار كرده اند و دم بر نمي آورند؟»
جمهوري اسلامي در ادامه تحليل خود اعلام مي كند:«هم اقدام دانشجويان در راهپيمايي و تجمع بدون مجوز و غيرقانوني، خلاف بوده است و هم يورش افراد به محوطه خوابگاه» و سپس اين پرسش را مطرح مي كند كه «چرا برخي با برخورد يكسويه با اين مسئله اصرار دارند كه خطاي اول را ناديده بگيرند و فقط خطاي دوم را محكوم كنند.»
روزنامه جمهوري اسلامي در مقاله اي ديگر در تاريخ
30.4.78 چنين نتيجه گيري مي كند كه «هدف اصلي تمام اقدامات و تشنجات اخير، ختم انقلاب بوده است»، در مقابل روزنامه تعطيل شده «خرداد» نيز با انتخاب تيتر «كوي دانشگاه تهران به خون كشيده شد» جنجال بر انگيزترين تيتر را براي صفحه اول خود برمي گزيند.
روزنامه خرداد در نخستين موضع گيري خود در قبال اين مسئله، وقوع حوادثي از اين دست را دليلي بر اين مدعا مي داند كه فضاي سياسي كشور به هيچ وجه تحديد آزادي مصرح در قانون اساسي از جمله آزادي مطبوعات را پذيرا نيست. (!)
يكي ديگر از محورهاي مورد توجه روزنامه «خرداد» تاكيد و بازگويي خواسته هاي گروهي از دانشجويان معترض به ويژه درخواست عزل فرمانده نيروي انتظامي بود.
روزنامه خرداد با طرح اين مسئله به تجمع و ايجاد جو ناامني توسط اين گروه از دانشجويان در شب حادثه و غيرقانوني بودن اقدام آنان هيچ اشاره اي نمي كند و تنها به خواسته هاي دانشجويان توجه دارد و به اين پرسش هم پاسخي نداده است كه آيا عده اي كه خاتمي در22.4.78 آنها را آشوب طلب خواند، با ايجاد ناامني و اغتشاش مي توانند باعث تغيير قانوني يا عزل مسئولي شوند؟!
روزنامه «خرداد» در ادامه تحليل هايش مي نويسد؛«شبيخون نظامي به دانشجويان با همراهي انصار خشونت، چيزي جز ادامه خط سعيد امامي در قتل هاي سال گذشته (زنجيره اي) تحت عنوان مبارزه با تهاجم فرهنگي و ارائه طرح ساماندهي فرهنگي نيست.» (!)
در تاريخ 22.4.78 روزنامه خرداد باز هم در تحليل هايش وقوع اين آشوب ها را به نيروهاي شبه نظامي كه آنها را«گروه فشار» مي نامد نسبت داده و نوشته است: «طي دو روز گذشته فضاي شهر به ويژه خيابانهاي انقلاب، جمهوري و خيابانهاي مركزي شهر به
گونه اي بي سابقه، غير منتظره و اسرار آميز شاهد حضور نيروهاي شبه نظامي با لباس ها و ظواهر يك دست ولي مشخص شده است. اين مسئله حكايت از حضور نيروهاي آشوب طلب و قانون ستيزي دارد كه حاكميت قانون و برقراري امنيت را مرگ خود
مي پندارند.»(!)
سياست گذاران روزنامه خرداد در ادامه تحليل هاي خود حوادث كوي دانشگاه و تبعات بعدي آن را به گردن نيروهاي
حزب اللهي مي اندازند.
تيتر اول روزنامه پس از 18 تير روزنامه خرداد جالب توجه است، اين روزنامه در 19 تير 78 صفحه اول خود را با اين تيتر درشت به چاپ مي رساند، «كوي دانشگاه تهران به خون كشيده شد»(!) و تعداد ديگري از روزنامه هاي موسوم به زنجيره اي آن زمان از كشته شدن 3 تا 5 نفر و همچنين مجروح شدن صدها تن از دانشجويان خبر مي دهند. (!)
«قتل حداقل 2 دانشجو در حمله نيروي نظامي به خوابگاه قطعي است.» (!) اين مطلبي است كه در روزنامه 20.4.78 صبح امروز چاپ شده بود. اين روزنامه در تاريخ 19.4.78 همچنين نوشت؛«برخوردهاي خشونت آميز لاجرم واكنش هاي خشن نيز در پي خواهند داشت و در نهايت جو جامعه به ناآرامي و التهاب كشيده خواهد شد و اعمال خشونت عليه دانشجويان آن هم در حريم دانشگاه از يك سو جنبش دانشجويي را به اتخاذ شيوه هايي وادار مي كند كه موجب گسترش فضاي خشن در بخش هاي ديگر جامعه مي شود و از سوي ديگر راه را براي فرصت طلباني باز مي كند كه از آب گل آلود خشونت و ناامني، ماهي هاي دلخواه خود را مي گيرند.»
روزنامه صبح امروز معتقد بود كه جريانات كوي دانشگاه تنها براي به خشونت كشاندن كشور طراحي شده و اصلاحات خاتمي را هدف قرار داده بود. (!)
اين روزنامه از مرحله جديد تهاجم سياسي به دولت خاتمي خبر مي دهد و در تاريخ 28.4.78در مطلبي مي نويسد؛« تضعيف خاتمي و راه حل هاي او يعني
اوج گيري مجدد بحرانها.» (!)
روزنامه «نشاط» هم همچون روزنامه هاي هم طيف، در تحليل هاي خبري خود، بيشتر به تحريك دامن زدن به تشنجات اقدام مي كرد.
اين روزنامه در سرمقاله خود در 21 تير ماه 1378 خود نوشت؛ «جنبش دانشجويي كه علاوه بر اوصاف كلاسيك خود يعني صراحت صداقت و فداكاري اينك به يك تجربه گرانبهاي 20 ساله نيز مجهز است مي رود تا بعضي را از خواب جزميت بيدار كند. زيرا اين بار عقده هاي متراكم سر ريز كرده و فشارها به حدي رسيده كه جان ارزان شد، اين بار رعب به جاي اين كه نصر آفريند رسوايي آفريد.» (!)
روزنامه ي نشاط در يك تحليل ديگر از روند پيگيري پرونده حمله به كوي دانشگاه انتقاد مي كند و مي نويسد؛«افكار عمومي حق دارد بپرسد چگونه است كه نيروي انتظامي و گروه هاي فشار به كوي دانشگاه حمله مي كنند و در اين هجوم فرد يا افرادي كشته و مجروح مي شوند و ما نمي دانيم چه كسي اين كار را كرده است و يا مي دانيم و آن را جزو اطلاعات سري قرار مي دهيم، اما از آن سو وقتي منوچهر محمدي به عنوان يكي از عوامل آشوب هاي اخير دستگير مي شود، بلافاصله اطلاعاتي تا اين حد دقيق و وسيع از فعاليت ها و ارتباطات ريز و درشت داخلي و خارجي او منتشر مي شود، چرا تمام حقيقت را
نمي گوييم.» 30.4.87
تلاش براي بزرگ نمايي حادثه رخ داده، آمار غير واقعي از تلفات حادثه ، نپرداختن به همه ابعاد حادثه از جمله اقدامات غير قانوني و آشوب طلبي از جمله رويكردهاي اين دسته از مطبوعات كشور در آن رويداد است و اما رسانه هاي بيگانه:
راديو آمريكا در تاريخ 20.4.78 خبر مي دهد؛ »در پي درگيري هاي خون بار بين دانشجويان ايراني و نيروهاي امنيتي آن كشور، دست كم سه نفر از دانشجويان كشته شدند و كشور دست خوش ناآرامي شديد شده است.» (!)
راديو رژيم صهيونيستي هم در 19.4.78 در خبرهاي خود اعلام كرد؛ «در جريان حملات خشونت باري كه گروه موسوم به انصار حزب الله و نيروهاي ضد شورش حكومت اسلامي شب گذشته عليه دانشجويان در تهران انجام دادند؛ دست كم 5 تن از دانشجويان كشته شدند و ده ها نفر هم زخمي كه حال چند تن از آنان وخيم است.» (!)
راستي بين محورهاي
رسانه هاي آمريكايي و صهيونيستي همسويي و قرابت در چه حد است؟ و اين همسويي چه پيامي در خود دارد.
اين بزرگ نمايي و متهم كردن نيروهاي حزب اللهي و انتظامي در حالي صورت گرفت كه در اين چند روز شوم گروهي از دانشجويان به همراهي اراذل و اوباش هر آنچه خواستند كردند و حتي حريم خانه خدا را هم شكستند اما حتي از يك نفر از آشوبگران كشته نشد!
برخورد مدبرانه نيروهاي امنيتي و انتظامي جمهوري اسلامي را در اين واقعه ، مي توان با بسياري از وقايع ديگر كه در دنيا اتفاق مي افتد، مقايسه كرد. برخورد شديد و خشونت آميز پليس تركيه با دانشجويان مسلمان، قتل عام دانشجويان معترض چين توسط پليس آن كشور در ميدان معروف «تيان آن من»، كشته شدن چندين دانشجوي معترض كره جنوبي توسط پليس آن كشور و نمونه هاي ديگر كه نشان دهنده برخورد قهر آميز و شديد با اينگونه اعتراضات غير قانوني است.
... و اما پايان حادثه كه به يك حماسه بزرگ ختم شد. همه كساني كه در اين غائله نقش داشتند، چه عوامل داخلي سرسپرده و چه عوامل خارجي كه آن را رهبري كردند، در 23.4.78 با بهت و حيرت وصف ناپذيري روبرو شدند. حضور آگاهانه و ميليوني مردم نقاط مختلف كشور به ويژه مردم تهران در واقع به يك هفته آشوب و التهاب پايان داد.دم مسيحايي رهبر فرزانه و دلسوخته انقلاب آب زلالي بود بر آتش بر افروخته شده توسط شياطين، سخنان مقام معظم رهبري در اوج بحران بازتاب مثبت و مطمئني در جامعه داشت به طوري كه باعث كنترل و مهار بحران و حضور ميليوني و به ياد ماندني مردم در 23 تير ماه سال 1378 داشت.مطبوعات فوق الذكر اما در حماسه 23 تير رويكردي متفاوت ولي باز همسو با بيگانه داشتند. نپرداختن به حضور ميليوني مردم و يا در حاشيه قرار دادن آن محور مواجهه اين گروه رسانه ها با رويداد بزرگ 23 تير بود كه خوانندگان را به مراجعه به اين روزنامه ها در آن تاريخ دعوت
مي كنيم.

 



دانشگاه مخاطب رهبري

توقع ما از دانشگاه اين است كه اگر يك جوان كم اعتقاد لاابالي وارد دانشگاه شد، در حالي از دانشگاه بيرون بيايد كه عميقاً متدين و داراي تعهد ديني و اخلاق ديني است.

 



فرجام پيوند «تحكيم» با گروهك ها

حسين بهشتي
يكي از واقعيات و ويژگي هاي فعاليت گروهك غيرقانوني «تحكيم وحدت»، در ساليان گذشته، اختلافات و درگيري هاي داخلي اين تشكل بوده است؛ كه هر زمان به صورتي و گونه اي متفاوت جلوه مي كند.
اما اعتراض بدنه اين تشكل عليه رئوس آن، كه به دلايلي همچون خودرأيي و خودكامگي فعالان شوراي مركزي، عدم چرخش سالم و دموكراتيك تشكيلاتي، سوءاستفاده از ظرفيت و پتانسيل بدنه به منظور پيشبرد و اهداف ناسالم مقداري از افراد و جريانات خاص سياسي و البته وابسته و به سربردن در راديكاليسم كور و بي منطق اين عناصر، بروز پيدا كرده است، هم اكنون به زمينه ثابت كاركرد ساختارشكنانه و ضدارزشي آن تبديل شده است.
اين بار وابستگي شديد فعالان اين تشكل به احزابي خاص و برهمين اساس برخورداري از حمايت هاي گوناگون مالي، تبليغاتي و حتي سياسي اين احزاب، اسباب اعتراض ديگر اعضاي اين تشكل را فراهم آورده است.اين واقعه، تكراري از گذشته اين تشكل است. يعني بازخورد و رسوخ دعواي احزاب اصلاح طلب و اپوزيسيون با يكديگر در زمين هموار «تحكيم وحدت» كه هرازگاهي بروز مي يابد.
جدال لفظي فعالان اين گروهك غيرقانوني در اسفندماه سال 86، پديد آمدن نيروي گريز از مركز در شوراي عمومي اين گروهك، زد و خورد تشكيلاتي و البته با بهره گيري از ابزار دموكراتيك!!! در نشست انتخاباتي و بدون نتيجه بهاره، در پاركينگ نشريه توقيف شده نامه (!) مؤيد ضعف تشكيلاتي يك گروهك داعيه دار رهبري جنبش دانشجويي و حتي پيشگام جنبش حقوق بشر!!! است.
و حال بايد به اين مسائل و مشكلات، شاهكار جديد فعالان اين گروهك را افزود كه در مصاحبه افشاگرانه يك عضو آن با خبرگزاري فارس نمايان شده است.اين عضو گروهك تحكيم وحدت، به نامه اي اشاره مي نمايد كه (ب-هـ) و (ح-ي) خطاب به ساير اعضاي شوراي مركزي اين گروهك نگاشته اند و در لواي آن به نكته اي مهم و البته بديهي پرداخته شده است.
وابستگي به احزابي خاص و سركردن در اختلافات داخلي، واقعيتي است كه اين نامه بر آن صحه گذاشته است. اين دو فعال راديكال، كه خود از وابستگي هاي گروهكي بي بهره نيستند مسئله مذكور را، نابودكننده تمامي دستاوردها، افتخارات و اعتبارات چندين سال اخير خود!! قلمداد نموده اند.
در كنار اين افشاگري، افزايش گسترده اختلافات و تنش هاي كنوني به گذشته هاي نه چندان دور گروهك تحكيم وحدت و پديده فراكسيون بندي هاي گسترده و چندگانه آن مبحثي جديد است كه از تريبون فعالان اين گروهك به گوش مي رسد.در اين پيش آمد، مجيد حاجي بابايي و سعيد رضوي فقيه، از اعضاي اسبق گروهك تحكيم وحدت هم اكنون در نقطه مركزي حملات و طرح اتهامات واقع شده اند و به صفات و ويژگي هايي چون عاملين اختلاف افكني در «تحكيم وحدت» (!) وابستگي به دستگاه هاي امنيتي، رانت خواه و... آراسته شده اند.
اين فضا يادآور سخنان يكي از فعالان گروهك تحكيم وحدت است كه تصريح مي نمود تحكيم وحدت به جسم بي جاني مي ماند كه فعالان آن خود بايد آنرا بهداشتي به خاك بسپارند، وگرنه تعفن لاشه آن كل فضاي جنبش اصيل دانشجويي را فرامي گيرد.

 



آسيب شناسي شوراهاي صنفي دانشجويي

محمد عبدالهي
گذري اجمالي بر اغتشاش هاي رخ داده در دانشگاه هاي كشور طي چند سال گذشته، «معضلات صنفي» را به عنوان جرقه ابتدايي اغلب اين اعتراض ها برجسته مي نمايد و طبيعي است كه «شوراهاي صنفي دانشجويي» به عنوان متولي اصلي رسيدگي به مشكلات صنفي، نيز دراين بحث ورود مي يابند. اين بازخواني، نكته مهم ديگري را نيز برملا مي دارد و آن، اين كه سرانجام اغلب اعتراض هاي دانشجويي درسال هاي اخير به موضوعي سياسي منتهي شده يا زمينه اي جهت سوء استفاده سياسي گرديده است. گستره وسيع برخي از اين اعتراض ها، حتي دامنه آشوب را به دانشگاه هاي ديگر نيز سرايت داده است. به عنوان نمونه، اعتراض به تصميم وزارت علوم براي خصوصي سازي دانشگاه ها درسال 82 كه ابتدا به شكل اعتراضي صنفي بروز نمود. اما به سرعت و با دخالت «تحكيم وحدت» به اغتشاش و ناآرامي سياسي گسترده اي تبديل شد و حتي اراذل و اوباش نيز به عوامل اجرايي آن پيوستند! يا اعتراض صنفي يكساله اخير در دانشگاه هاي كرمانشاه، شيراز، تبريز، تربيت معلم كرج و اين اواخر در دانشگاه زنجان كه ابتدا توسط شوراهاي صنفي سازمان دهي گرديد. اما در نهايت با استقبال گسترده گروهك تحكيم وحدت وبلاگ هاي ماركسيستي و حتي رسانه ها و شبكه هاي ماهواره اي ضد انقلاب- نظير شبكه تلويزيوني VOA آمريكا - روبرو شده و سرانجام به سمت يك موضوع كاملاً سياسي چرخش نمود. بررسي و تدقيق درچرايي و چگونگي سوق يافتن شوراهاي صنفي به سمت كاركردهاي سياسي و منتهي گرديدن اعتراض هاي صنفي به ناآرامي هاي ناشي از عملگرايي سياسي، مقصود اين نوشتار است، كه درچند بخش ذيل، به آن پرداخته خواهد شد:
1- ابتدا لازمست، جايگاه قانوني شوراهاي صنفي دانشجويي و كاركردهاي مجاز آن تبيين گردد.
آيين نامه شوراهاي صنفي- ابلاغ شده درسال 1378- كاركردهاي اين شورا را در زمينه امور صنفي و رفاهي (تغذيه، خوابگاه، امور خدماتي و رفاهي، امور كمك آموزشي و...) تعريف نموده و مواردي نظير كمك به ايجاد شرايط و فضاي مناسب تر جهت تحصيل، ايجاد همدلي درميان دانشجويان و مسئولين دانشگاه، افزايش آگاهي هاي صنفي دانشجويان و تقويت و توسعه فعاليت هاي ايشان درزمينه امور صنفي و رفاهي را در زمره اهداف اين تشكل دانشجويي برشمرده است. بنابراين، از دريچه قانون، اساسي ترين كاركرد شوراهاي صنفي پرداختن به مشكلات صنفي، رفاهي و آموزشي دانشجويان است كه طبيعتاً درداخل دانشگاه موضوعيت مي يابد.
2-بررسي علل و ريشه هاي تداخل حوزه عملكرد شوراهاي صنفي با تشكل هاي سياسي دانشجويي، گام مهم ديگري درجهت تبيين مسأله مورد بحث اين نوشتار است.
رفتارشناسي اعتراضي شوراهاي صنفي درسال هاي گذشته، كه غالباً به ناآرامي هاي سياسي منتهي گرديده است، چند پرسش اساسي را قابل طرح مي نمايد. اول، آن كه چرا شوراهاي صنفي، كاركرد سياسي يافته اند؟
دوم، آن كه وجود مشوق هاي رسانه اي و مطبوعاتي از سوي احزاب و جريان هاي سياسي اصلاح طلب يا شبكه هاي ضد انقلاب خارج از كشور، درجهت سوق دهي فعاليت هاي صنفي به موضوعات سياسي از چه خاستگاهي سرچشمه گرفته و با كدام اهداف پيوند خورده است؟ پاسخ اين پرسش ها به عواملي مربوط است كه در قالب دو بخش، قابل بررسي اجمالي است:
1-2 عوامل درون دانشگاهي:
الف- برخي تشكل هاي سياسي دانشجويي تا پيش از تأسيس شوراهاي صنفي- يك دهه قبل- تنها متولي پيگيري مطالبات صنفي دانشجويان بودند و اين مسأله عاملي مهم در راستاي جذب آراي دانشجويان و هضم آن در هژموني سياسي اين تشكل ها - كه از همان هنگام دچار دگرديسي ارزشي گرديده بودند- بود. اما با تشكيل شوراهاي صنفي، به عنوان نهاد پيگيري كننده مطالبات صنفي در دانشگاه عملاً چنين فرصتي از آنان گرفته شد.
ب- برخي مسائل صنفي، به شكل جبري و ناخودآگاه با موضوعات سياسي در آميخته هستند. بطور مثال، نارضايتي از عملكرد رياست دانشگاه يا برخي سياست هاي آموزشي و صنفي مديران وزارت علوم، كه به دليل غالب بودن وجهه سياسي فرد مورد اعتراض قابليت برداشت سياسي از چنين نارضايتي هايي، زياد خواهد بود. درچنين شرايطي روشمند نبودن و عدم مديريت اعتراض هاي صنفي زمينه تغيير ماهوي آنها و تبديل شدن به ناآرامي هاي سياسي را مهيا خواهد نمود. همچنين عدم شفافيت قانون ناظر برعملكرد شوراهاي صنفي به تداخل اين دو حوزه كمك شاياني نموده است. چرا كه قانون، مرز مشخصي ميان مطالبات صنفي آميخته با مسائل سياسي - نظير موارد فوق - و چگونگي عملكرد شوراهاي صنفي دراين خصوص، مشخص نساخته است.
2-2 عوامل برون دانشگاهي:
احزاب و جريان هاي سياسي مدعي اصلاحات از سويي براي اشاعه گفتمان خود دردانشگاه و درجهت جذب آراء دانشجويي به گروهك تحكيم وحدت نيازمندند، و از سوي ديگر، چنين پايگاهي را به دو علت از دست داده اند؛ اولاً: دگرديسي ارزشي، احساس گرايي وعملگرايي منهاي عقلانيت، باعث گرديده است بخش قابل توجهي از وابستگان گروهك تحكيم وحدت در كنش هاي راديكال سياسي غوطه ور شده و از مطالبات حقيقي قاطبه دانشجويان فاصله گيرند. اين روند، نوعي «انزواي سياسي» را براي گروهك باعث گرديده است.
ثانياً: برخوردهاي قانوني صورت گرفته با آن دسته وابستگان گروهك تحكيم وحدت كه حريم قانون را زير پا نهاده و آرامش را از دانشگاه سلب نموده بودند و تعليق فعاليت برخي از آنها، عملاً پايگاه احزاب مدعي اصلاح طلبي را در داخل دانشگاه ها به تعطيلي كشانده است.
ثالثاً: شوراهاي صنفي، به دليل ماهيت و محتواي اهدافش، هم شاهد اقبال گسترده دانشجويان است و هم تنوع و تكثر مثال زدني درآن موج مي زند و از اين جهت از قدرت بسيج كنندگي بالايي برخوردار مي باشد.
سه عامل اساسي فوق، بهانه كافي را براي سرمايه گذاري احزاب اصلاح طلب و اپوزيسيون، بر روي پتانسيل شوراهاي صنفي در جهت بهره برداري هاي سياسي مهيا ساخته است. اين رويكرد جديد، حتي در مواضع صريح فعالين اپوزيسيون نيز قابل مشاهده است. بعنوان مثال، ابراهيم يزدي، دبيركل گروهك نهضت آزادي در تاريخ شانزدهم اسفندماه 86 در مصاحبه اي با روزنامه اعتماد، به اين موضوع تصريح كرده است:
«بسياري از دانشجويان اكنون به درستي به اهميت و ضرورت كار روي فعاليت هاي صنفي پي برده اند. وقتي اكثر قريب به اتفاق دانشجويان با مسائلي مانند خوابگاه، اياب و ذهاب و غذاي دانشجويي مواجه هستند نبايد در آسمان ها پرواز كنند، بلكه براي حفظ ارتباط با قاطبه دانشجويان بايد به اين مسائل توجه كنند. حتي اگر فردي عضو يك حزب سياسي باشد، به عنوان يك دانشجوي فعال بايد مطالبات صنفي را براهداف سياسي برتري دهد. ]...[ اينكه دانشجويان با وجود تمامي فشارها، در يك موضوع صنفي از يكديگر حمايت مي كنند يك پيام سياسي روشن دارد. به همين دليل در تجارب تاريخي گفته مي شود كه كارهاي صنفي پيامدهاي سياسي دارد.»
3- پرداختن به آسيب هاي حاصل از جايگزين شدن كارويژه هاي سياسي براي شوراهاي صنفي و در نتيجه كژكاركردي آنان مقصود بعدي اين نوشتار است.
1-3- امروز پس از گذشت نزديك به يك دهه از شكل گيري شوراهاي صنفي، آفت هاي ناشي از سياسي شدن اين تشكل دانشجويي، بسياري از ظرفيت هاي بالقوه آن را با چالش هايي جدي مواجه ساخته است؛ از جمله آن كه چشم انداز اوليه شوراهاي صنفي، جايگاه اين تشكل را، پيگيري و انعكاس معضلات صنفي و همچون فنري بين دو جداره دانشجويان و مسئولين دانشگاهي تفسير نموده بود، كه مي توانست با نقش آفريني بي نظير خود، كاهش اصطكاك بين اين دو جداره را باعث گردد. نتيجه چنين فرآيندي ايجاد «آرامش رواني» در جامعه دانشگاهي بود گرچه كارنامه اين تشكل دانشجويي، بسياري از اين قبيل كاركردهاي مثبت را در خود ثبت نموده است اما، هرگاه رويكرد صنفي دانشجويان، به بهره وري هاي سياسي آغشته گرديده، نتيجه اي جز «سلب آرامش» از فضاي دانشگاه را در پي نداشته است. اين موضوع زنگ خطري براي فعالين شوراهاي صنفي تلقي مي گردد.
2-3- همانطور كه در آيين نامه شوراهاي صنفي نيز تصريح شده است، هدف از تشكيل اين نهاد دانشجويي، انعكاس ديدگاه هاي دانشجويان درباره «مسائل و معضلات صنفي» است. به اين ترتيب، كارويژه هاي اصلي اين انجمن ها در محيط هاي درون دانشگاهي، در ابعاد نظارتي و اجرايي و با موضوع مسايل صنفي، تعريف مي يابد.
تداخل كاركردهاي انجمن هاي صنفي و تشكل هاي سياسي به مثابه دو نهاد متمايز، بيش از همه عوارضي منفي را بر حقوق دانشجويان روا خواهد داشت. چرا كه، عدم تناسب ظرفيت هاي ساختاري و بافت محتوايي شوراهاي صنفي با كنش گري هاي فراخ دامنه سياسي، خدشه اي جبران ناپذير را بر پيكره اين شوراها وارد مي نمايد. در حقيقت توجه ناكافي به عدم همخواني كاركردهاي صنفي با مواضع سياسي و تلاقي و هم خانگي اجباري اين مفاهيم با يكديگر، باري مضاعف و شكننده را به شوراهاي صنفي تحميل نموده و در نهايت اين نهاد دانشجويي به عنوان جايگاه اصلي پيگيري مطالبات صنفي، براثر وارد آمدن فشارهاي بيش از حد تحمل، كاركرد خود را از دست داده و ناكارآمد مي گردد.
4- نگارنده معتقد است، به كار بستن راهكارهاي ذيل، در كاهش آسيب هاي متوجه شوراهاي صنفي و متعاقب آن كنترل ناآرامي هاي دانشجويي مؤثر خواهدافتاد:
الف- بازنگري آيين نامه فعاليت شوراهاي صنفي و تجديدنظر در آن به منظور شفاف نمودن نكات مبهم و سيال اين قانون.
ب- برخورد قانوني با سوءاستفاده كنندگان از اعتراض هاي صنفي.
ج- نهراسيدن از مشاركت دانشجويان در امور اجرايي دانشگاه و بسط مشاركت هاي دانشجويي كه آثار مطلوبي نظير ايجاد زمينه درك متقابل از نواقص و كاستي هاي طبيعي موجود در دانشگاه ها را، باعث مي گردد.
د- پيگيري مستمر و جدي، جهت رفع معضلات صنفي دانشجويان، به عنوان بستر بالقوه اعتراضات دانشجويي و اتخاذ رويكرد درماني درازمدت به جاي درمان هاي مقطعي و موسمي.
هـ- پالايش شوراهاي صنفي از فعالان سياسي كار و فرصت طلبان.
و- پالايش تشكل هاي سياسي دانشجويان از عناصر ضدانقلاب، راديكال و دگرانديشان سكولار به عنوان اصلي ترين عامل ايجاد ناآرامي هاي دانشجويي در سال هاي اخير.
لحاظ نمودن امور فوق، عرصه را براي سوءاستفاده جريان هاي سياسي مطرود و منزوي داخل و بيرون از دانشگاه، از پتانسيل شوراهاي صنفي، تنگ خواهد ساخت.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14