(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 17 تير 1387 - 4 رجب 1429 - 7 جولاي 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189127
 

شعر و شاعري در اسلام
خروج از بن بست شيوه گري در نقاشي
صفار هرندي در مراسم پاياني پنجمين جشنواره قلم زرين عنوان كرد: كل فرهنگ بر شانه اهالي قلم است
شاعران دانشگاهي درشعر 57
مقبره بزرگترين عارف جهان
تاسيس نخستين كتابخانه تخصصي زنان
آخرين كتاب دوريس لسينگ در ايران



شعر و شاعري در اسلام

عباسعلي كامرانيان
نشانه هاي شاعران متعهد
از آنجا كه در ميان شاعران افراد پاك و هدفداري پيدا مي شوند كه اهل عمل و حقيقتند، و دعوت كننده به راستي و پاكي (هرچند از اين قماش شاعران در آن محيط كمتر يافت مي شد) قرآن براي اينكه حق اين هنرمندان با ايمان و تلاشگران صادق، ضايع نگردد، با يك استثناء صف آنها را از صف ديگران جدا كرده، مي گويد: «مگر كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند. (الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات). شاعراني كه هدف آنها تنها شعر نيست، بلكه در شعر، هدفهاي الهي انساني مي جويند، شاعراني كه غرق در اشعار نمي شوند و غافل از خدا، بلكه «خدا را بسيار ياد مي كنند» و اشعارشان مردم را به ياد خدا وامي دارد. (و ذكروا الله كثيرا)
«و به هنگامي كه مورد ستم قرار مي گيرند، از اين ذوق خويش، براي دفاع از خويشتن و مؤمنان به پا مي خيزند.»
(وانتصروا من بعد ماظلموا)
و اگر به هجو و ذم گروهي با اشعارشان مي پردازند، به خاطر اين است كه از حق در برابر حمله و هجوم شعري آنان دفاع كنند.
و به اين ترتيب چهار صفت براي اين شاعران با هدف بيان كرده: «ايمان»، «عمل صالح»، «بسيار به ياد خدا بودن» و «در برابر ستمها بپا خاستن و از نيروي شعر براي دفع آن كمك گرفتن» است.
كفار و مشركان پيامبر(ص) را متهم به شاعري مي كردند.
چنانكه گفتيم از آيات مختلف قرآن استفاده مي شود كه يكي از تهمتهاي رايج كه به پيامبر اسلام(ص) مي بستند، شعر و شاعري بود و آيات فوق نيز پاسخي بود به چنين اتهامي.
آنها (كفار و مشركان) به خوبي مي دانستند كه قرآن كمترين شباهت به شعر ندارد، نه از نظر ظاهر يعني نظم و وزن و قافيه شعري، و نه از نظر محتوا، تشبيهات و تخيلات و تغزلات شاعرانه.
ولي آنها چون جاذبه فوق العاده قرآن را در افكار مردم مي ديدند، و آهنگ دلنشين آن را در درون جان خويش احساس مي كردند، براي پرده افكندن بر اين نور الهي گاه آن را سحر مي ناميدند، چرا كه نفوذ مرموز در افكار داشت و گاهي شعر مي خواندند، چرا كه دلها را تكان مي داد و به همراه خود مي برد!
آنها در حقيقت مي خواستند مذمت كنند، اما با اين سخن مدح مي كردند و اين گفتارشان سند زنده اي بود بر نفوذ خارق العاده قرآن در افكار و دلهاي مردم.
قرآن درباره پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: «و ماعلمناه الشعر و ما ينبغي له ان هو الاذكر و قرآن مبين لينذر من كان حيا» (ما شعر به او نياموختيم و شعر و شاعري شايسته او نيست، بلكه اين ذكر و قرآني است آشكار تا كسي را كه زنده است بيم داده شود.) (يس69)
شعر و شاعري در اسلام
بدون شك ذوق شعر، و هنر شاعري مانند همه سرمايه هاي وجودي انسان در صورتي ارزشمند است كه در يك مسير صحيح به كار افتد و از آن بهره گيري مثبت و سازنده شود، اما اگر به عنوان يك وسيله مخرب براي ويران كردن بنيان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشويق به فساد و بي بندوباري مورد استفاده واقع شود. و يا انسانها را به پوچي و بيهودگي و خيال پروري سوق دهد، يا تنها يك سرگرمي بي محتوي تلقي گردد، بي ارزش و حتي زيانبار است.
و با اين جمله پاسخ اين سؤال روشن مي شود كه بالاخره از آيات فوق چنين مي فهميم كه شاعر بودن خوب است يا بد؟ زشت است يا زيبا؟ اسلام با شعر موافق است يا مخالف؟
پاسخ اين سخن آن است كه ارزيابي اسلام در اين زمينه روي «هدفها»، «جهت گيري ها» و «نتيجه ها» است، به گفته امير مومنان علي(ع) هنگامي كه گروهي از يارانش در يكي از شبهاي ماه مبارك رمضان به هنگام افطار، سخن به شعر و شاعران كشيدند، آنها را مخاطب ساخته فرمود: «اعلموا ان ملاك امركم الدين، و عصمتكم التقوي، و زينتكم الادب، و حصون اعراضكم الحلم» 1
«بدانيد ملاك كار شما دين است، و مايه حفظ شما تقوي است، زينت شما ادب و دژهاي محكم آبروي شما، حلم و بردباري است.»
اشاره به اينكه شعر وسيله اي است و معيار ارزيابي آن هدفي است كه شعر در راه آن به كار گرفته مي شود.
اما متاسفانه در طول تاريخ ادبيات اقوام و ملل جهان، از شعر سوء استفاده فراوان شده است، و اين ذوق لطيف الهي در محيط هاي آلوده آنچنان به ننگ كشيده شده است كه گاه از موثرترين عوامل فساد و تخريب بوده است، مخصوصا در عصر جاهليت كه دوران انحطاط فكري و اخلاقي قوم عرب بود، «شعر»، «شراب» و «غارت» همواره در كنار هم قرار داشتند!
ولي چه كسي مي تواند اين حقيقت را انكار كند كه اشعار سازنده و هدفدار در طول تاريخ حماسه هاي فراوان آفريده است و گاه قوم و ملتي را در برابر دشمنان خونخوار و ستمگر آنچنان بسيج كرده كه بي پروا از همه چيز بر صف دشمن زده و قلب او را شكافته اند.
در دوراني كه شاهد و ناظر بارور شدن انقلاب اسلامي بوديم با چشم خود ديديم كه افكار و آرائي كه در قالب شعر ريخته مي شد چه شور و هيجان و جنبشي مي آفريد و چگونه خونها را در رگها به جوش مي آورد، و صفوف انسانها را به خروش وامي داشت، و چگونه اين اشعار كوتاه و ساده، اما حماسي و هيجان انگيز لرزه بر اندام دشمن مي انداخت و پايه هاي كاخشان را متزلزل مي كرد.
چه كسي مي تواند انكار كند كه گاه يك شعر اخلاقي آنچنان در اعماق جان انسان نفوذ مي كند كه يك كتاب بزرگ و پرمحتوا كار آن را انجام نمي دهد.
آري همانگونه كه در حديث معروف از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده است: «ان من الشعر لحكمه، و ان من البيان لسحرا » «بعضي از اشعار، حكمت است، و پاره اي از سخنان، سحر!» 2 گاهي اشعار غوغا به پا مي كند.
گاه كلمات موزون شاعرانه، برندگي شمشير، و نفوذ تير را در قلب دشمن دارد، چنانكه در حديثي از پيامبر اسلام(ص) مي خوانيم در مورد چنين اشعاري فرود: «والذي نفس محمد بيده فكانما تنضونهم بالنبل!» «به آن كسي كه جان محمد(ص) در دست قدرت او است، با اين اشعار گويي تيرهايي به سوي آنها پرتاب مي كنيد!»3
اين سخن را آنجا فرمود: كه دشمن با اشعار هجوآميزش براي تضعيف روحيه مسلمانان تلاش مي كرد، پيامبر(ص) دستور داد كه در مذمت آنان و تقويت روحيه مومنين، شعر بسرايند.
و در مورد يكي از شعراي مدافع اسلام فرمود: «اهجهم فان جبرائيل معك!» «آنها را هجو كن كه جبرئيل با تو است.»4
مخصوصاً هنگامي كه «كعب بن مالك» شاعر با ايماني كه در تقويت اسلام شعر مي سرود از پيامبر(ص) پرسيد يا رسول الله درباره شعر، اين آيات مذمت آميز نازل شده، چه كنم؟ فرمود: «ان المومن يجاهد بنفسه و سيفه و لسانه» «مومن با جان و شمشير و زبانش در راه خدا جهاد مي كند.»5
از ائمه اهلبيت(ع) نيز توصيف فراواني درباره اشعار و شعراء با هدف و دعا در حق آنان، و جايزه فراوان به آنها، رسيده است كه در ادامه مطلب به آنها اشاره مي كنيم.
افسوس كه در طول تاريخ، گروهي اين هنر بزرگ و ذوق لطيف ملكوتي را كه از زيباترين مظاهر آفرينش است آلوده كرده اند، و از اوج آسمان با حضيض ماديگري سقوطش دادند، آنقدر دروغ گفتند كه ضرب المثل معروف «احسنه اكذبه» (بهترني شعر دروغترين آن است) به وجود آمد.
گاه آن را در خدمت ظالمان و جباران درآوردند و به خاطر صله ناچيز آنچنان تملق و چاپلوسي كردند كه نه كرسي فلك را به زير پا نهاد، «تا بوسه بر ركاب قزل ارسلان زند!»
و گاه در وصف عيش و شراب و رسوايي و ننگ آنقدر پيش رفتند كه فلك از ذكر آن شرم دارد.
گاه آتش جنگهايي را با اشعار خود برافروختند و انسانها را براي غارت و كشتار به جان هم انداختند و صفحه زمين را از خون بي گناهان رنگين ساختند.
ولي در مقابل، شعراي با ايمان و پرهمتي بودند كه باج به فلك نمي دادند، و اين قريحه ملكوتي را در طريق آزادگي انسانها و پاكي و تقوا و مبارزه با دزدان و غارتگران و جباران به كار گرفتند و به اوج افتخار رسيدند.
گاهي در دفاع از حق، اشعاري گفتند كه با هر بيتي، بيتي در جنت براي خود خريدند.6
و گاه در دورانهاي خفقان باري كه حكام بيدادگر همچون «بني اميه» و «بني عباس»، نفسها را در سينه ها حبس كرده بودند با گفتن قصيده اي همچون قصيده «مدارس آيات» قلبها را جلا دادند، و پرده هاي دروغ و تزوير را كنار زدند چنانكه گويي روح القدس اين اشعار را بر زبان آنها جاري مي ساخت. 7
و گاه براي ايجاد حركت در توده هاي رنج ديده و احساس حقارت مي كردند اشعاري مي سرودند و شور و حماسه و هيجان مي آفريدند.
قرآن درباره اينها مي فرمايد: «الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات و ذكروالله كثيراً و انتصروا من بعد ماظلموا» جالب اينكه اين گروه از شاعران، گاهي چنان آثار جاودانه اي از خود به يادگار گذاشتند كه پيشوايان بزرگ اسلام، طبق بعضي از روايات، مردم را به حفظ اشعار آنها توصيه مي فرمودند، چنانكه درباره اشعار «عبدي» از «امام صادق» نقل شده كه فرمود: «يامعشرالشيعه علموا اولادكم شعر العبدي، فانه علي دين الله»، «به فرزندان خود اشعار عبدي را بياموزيد كه او بر دين خدا است.»8
اين بحث را با يكي از اشعار معروف عبدي كه در زمينه خلافت و جانشيني پيامبراسلام(ص) سروده پايان مي دهيم:
وقالوا رسول الله ما اختار بعده .اماما و لكنا لانفسنا اخترنا!. اقمنا اماما ان اقام علي الهدي .اطعناء و ان ضل الهدايه قومنا! .فقلنا اذا انتم امام اما مكم .بحمد من الرحمن تهتم و لاتهنا .ولكننا اخترنا الذي اختار ربنا. لنا يوم خم مااعتدينا ولاحلنا!. و نحن علي نور من الله واضح. فيارب زدنا منك نورا و ثبتنا!
ترجمه :«آنها گفتند رسول خدا(ص) براي بعد از خود كسي را به عنوان امام انتخاب نكرده است ولي ما خود انتخاب مي كنيم.
ما امامي برمي گزينيم اگر بر راه هدايت بود اطاعتش مي كنيم، و اگر از راه گمراهان رفت او را بركنار مي كنيم.
ما به آنها گفتيم دراين صورت شما امام خود هستيد، شما سرگردان شديد و ما سرگردان نيستيم. ولي ما همان را برگزيديم كه پروردگار ما براي ما روز غديرخم برگزيده و از آن كمترين انحراف و عدولي نخواهيم داشت.
ما بر نور واضح الهي هستيم، پروردگارا بر نورانيت ما بيفزا و ما را ثابت قدم بدار.»9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 20 ص 261
2- ابن حديث را گروه زيادي از دانشمندان اسلام اعم از شيعه و اهل تسنن در كتابهاي خود آورده اند (به كتاب الغدير ج 2 ص 9 مراجعه فرمائيد).
3- مسند احمد جلد 3 ص 260
4- مسند احمد جلد 4 ص 299
5- تفسير قرطبي جلد 7 ص 3869
6- از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود: من قال فينا بيت شعر بني الله بيتاً في الجنه: «هركس درباره ما بيتي بگويد خدا خانه اي در بهشت براي او بنا مي كند» (الغدير ج 2 ص 3).
7- در حديث ديگري از امام صادق(ع) مي خوانيم: ما قال فينا قائل بيت شعر حتي يؤيد بروح القدس (عيون اخبارالرضا).
8- نورالثقلين جلد4 ص71
9- افكني و الالقاب ج2 ص455
10- تفسير نمونه ج15 ص386

 



خروج از بن بست شيوه گري در نقاشي

هامون قابچي
در هر زمان هر مكتب زاييده يك ايده خلاق و يك پروسه زماني خاص است. تصور كنيم هر مكتب پس از يك گذر چندين ساله بخواهد تا ابد با همان مفاهيم و با همان دستمايه ها به كار خود ادامه دهد. انسانها ديگر انسانهاي روزهاي گذشته نيستند و هر نسل بيانگر طبقه فكري نويني است كه در هنر به دنبال بياني نوين مي گردد. تغيير در سليقه بصري تغيير درگفتمان محاوره و هزاران چيز ديگر صدق بر اين گفته است. ناخودآگاه جمعي كه يك جامعه را به سوي تغيير در سلايق مي برد.
تفاوت انديشيدن و تفكر رايج در هر نسل چشم انداز شگرفي است براي بررسي تاريخ تحول انسانها چه در جهت پيشرفت و چه درجازدن.
روند تغيير زمان و شكاف نسلها چنان روبه سرعت است كه فاصله سني نسلها نه در چهل يا پنجاه سال كه در هر چند سال نيز اتفاق مي افتد. دخيل شدن علم از سده هاي گذشته در زندگي انسانها و راهيابي بي چون و چراي دانش در طريقت انسان همراه با نقص نسبي او نسبت به اتفاقات و دنيا همگي باعث آن گرديده است كه طبقات مختلف فكري از چندين سده گذشته زنجيروار و لاينقطع به وجود بيايند و از حصول اين طبقات متفكران و هنرمندان و سياستمداران بيرون بيايند. براي روشن كردن و سامان دادن هرچه بيشتر به سخنم مثالي بسيار ساده و دم دستي از يك امر واضح مي زنم. روزگاري در سينماي كلاسيك يك ماجراي دزدي قطار به راحت ترين و استوارترين شكل روايي، روايت مي شد. دزدان از ميان درختان به قطار يورش مي برند قطار را مي گيرند و درنهايت مرد قهرمان و خوب قصه كه از يك زمينه سازي خوب از اول فيلم آغاز شده است قطار را از دست دزدان نجات مي دهد و مانند هميشه حقانيت خود و خير و نيكي را نشان مي دهد.
در سهولت و روان بودن داستان و پرداخت يكدست و تحويل خوراك مطبوع و دلخواه به مخاطب هيچ شكي نيست. اما! مخاطب تنها چندبار مي تواند كليشه ها را ببيند. آيا به نظر نمي آيد كه انسان دوست ندارد تا به آخر تنها شاهد شام آخر باشد. تنوع موضوع و سوژه و مهمتر از آن ابداع در فرم و پرداخت امري بديهي است براي تغيير مكاتب و نگه داشتن ذايقه مخاطب. گويي زماني هرمكتب از فلسفه هستي شناسي انسانهايي همفكر بيرون مي آمده است. از اشتراك احساسي خود انگيخته و تقسيم و بيان آن براي ديگران. اين گفته درباره تمامي مكاتب و هنرها صدق مي كند. بشر در پي آن است كه از هنرمندش حرفي متفاوت بشنود. نگرشي ديگر ببيند تصويري را كه هر روز هزار باره مشاهده اش مي كند اما هنگامي كه از دريچه هنرمند مي بيند به نكات و زواياي آشكار و پنهان آن پي ببرد. ناگفته اي از ذهنش كه بر زبان هنرمند جاري مي شود.
به طور قاطع مي توان گفت كه هر مكتب در انتهاي خويش با يك بن بست مواجه مي شود و ادامه دادن آن نه در راستاي نوآوري به تكرار مكررات مي انجامد.
خارج شدن نقاشي از بن بست امري رايج بود براي پل زدن به مكتب و فكر ديگري.
خارج شدن نقاشي از بن بست شيوه گري و تحول آن به سبكي برخوردار از امكاناتي بسيار غني تر از آنچه دراختيار استادان بزرگ پيشين بود، از برخي جهات به تحول معماري باروك شباهت داشت. در شاهكارهاي تينتورتو و ال گركو، محل رشد برخي ايده ها بود كه نقاشي درقرن هفدهم اهميت روزافزوني پيدا كرد. تاكيد بر نور و رنگ، روي گرداندن از تقارن خام و گرايش به تركيب بنديهاي پيچيده تر. با اين همه نقاشي قرن هفدهم صرفا تداوم سبك شيوه گري نيست.
كاراوادجو و كلاسيك گري كاراتچي چون ضرباتي مهلك عمر شيوه گري را به پايان رساند. دست كم مردم آن روزگار چنين احساسي نداشتند. آنان فكر مي كردند كه هنر در دست انداز خطرناكي افتاده است كه بايد از آن خارج شود. چنين بحث هايي في نفسه درجهان هنر چيز تازه اي بود. از جمله موضوعات مطروحشان اين بود كه آيا نقاشي مقام بالاتري دارد يا پيكرتراشي، طراحي مهمتر است يا رنگ آميزي، فلورانسي ها طرفدار طراحي ها بودند و ونيزي ها طرفداران رنگ. دراين ميان دو نقاش حضوري عميق درتاريخ هنر گذاشتند. يكي از آنها آينباله كاراتچي اهل بولونيا و ديگري ميكلانجلو كاراوادجو بود متولد شهر كوچكي نزديك ميلان . اين دو هنرمند گويي هردو از شيوه گري خسته شده بودند، ولي هركدام براي غلبه بر معضلات آن، شيوه هاي كاملا متفاوتي را دنبال مي كرد. كاراتچي عضوي از يك خانواده نقاش بود كه هنر ونيز و آثار كوردجو را مطالعه كرده بود. در ابتدا شيفته رافائل نقاش شد. وي تصميم گرفت نكته هايي را در زيبايي و سادگي آنها كشف كند، نه آنكه چون شيوه گران، دانسته با آنها ضديت ورزد.
منتقدان پسين شيوه زبده گزيني را به كاراتچي نسبت داده اند و گفته اند كه او مي خواسته است بهترين عناصر و ويژگي هاي آثار نقاشان بزرگ گذشته را دست چين كند و در آثار خود به كار برد.
شعار اصلي طرفداران او درميان دار و دسته هاي رم، پروراندن زيبايي كلاسيك بود. درتابلوي تزيين محرابي كه كاراتچي به نام مريم سوگوار بر پيكر مسيح كشيده است.
غايت هنري او قابل مشاهده است. مخاطب در تابلوي او تكليفش روشن است. همه چيز ردي از آگاهي و تسلط محض نقاش دارد.
شيوه استفاده از نور براي روشن كردن بدن مسيح و عاطفه برانگيزي كلي تابلو كاملا تازگي دارند و اساسا باروك اند. چه بسا برخي اين تابلو را به عنوان كاري احساساتي و سبك تخطئه كنند. اما بايد مراد نقاش را ازكشيدن اين تابلو بدانيم. اين تابلو، تابلوي يك محراب كليساست كه بايد جلويش شمعها روشن شوند و نمازگزاران هنگام اداي فرايض ديني بر آن تأمل كنند. كاراوادجو ترس از زشتي را ضعفي خفت بار دانست. او بيش از هر چيز درپي حقيقت بود. حقيقتي كه خود آن را مي ديد. هيچ علاقه اي به مدلهاي كلاسيك نداشت و براي زيبايي ايده آل ارزشي قائل نبود. وي مي خواست خود را از بند هرگونه قراردادي آزاد كند و هنر را از ديدگاه تازه اي بنگرد.
گويي اين خصلت هنر است كه هردم مي خواهد آن گونه كه بوده نباشد و دنباله روي نكند بلكه از نو راهي آغاز گر باشد.
درواقع كاراوادجو هنرمندي بسيار بزرگتر و جدي تر از آن بود كه بخواهد وقتش را براي ايجاد تحير در مخاطبان صرف كند. وي به بحث وجدل منتقدان اعتنايي نداشت و كار خود را مي كرد. تابلوي معروف او ناباوري توماس قديس است. در اين روزها سنت نقد كه جرقه اش از يونان آغاز گرديده اينك به بلوغي ديگر رسيده است. آثار تجسمي درمعرض نقد هستند و سخن گفتن و به انتقاد پرداختن امري مرسوم است. اما هنوز تاريخ هنر نگاشتن به صورت كامل آغاز نشده است و بررسي آثار كمي درگيرودار انديشه هاي قومي و مذهبي و محلي است و در يك نماي كلي و نگاهي بي قضاوت انديشه هاي فردي قرار ندارد. تاريخ هنر هنوز با سند مكتوب بودن فاصله دارد.
در تابلوي ناباوري توماس قديس سه حواري به زخم پهلوي مسيح خيره شده اند و يكي از آنها انگشت خود را درآن فرو برده است. درواقع هيچ چيز قراردادي دراين تابلو ديده نمي شود.
در اين تابلو حواريون بر خلاف تفكرات گذشته هم چون كارگراني ساده كه صورت تكيده و پيشاني پرچروكي دارند، تصوير شده اند. اين تابلو اشاره به اين گفته مسيح در كتاب مقدس است: دست خود را بياور و به پـهلوي من بگذار، و بي ايمان مباش، بلكه ايمان بياور. (انجيل يوحنا، باب بيستم، آيه 27)
طبيعت گرايي كاراوادجو، يعني اراده معطوف به تصويربرداري وفادارانه او از طبيعت، خواه زشت خواه زيبا، خالصانه تر از تأييد كاراتچي بر زيبايي بود. كاراوادجو ساعت ها به طبيعت هر چيز مي نگرد. ساكت، صبور و مؤمن به آن. او در هيچ چيز تغييري نمي دهد مي بيند و تصوير مي كند. ذهنيت او برداشت بي چون و چرا با پس زمينه اي كلاسيك از طبيعت است.
كاراوادجو كتاب مقدس را بدون شك به كرات خوانده و بركلمات آن غور كرده است. او يكي از بزرگترين هنرمنداني بود كه مانند پيشينيان خود جوتو ودورر-مي خواست رخدادهاي مقدس را، چنانكه گويي در خانه همسايه اش رخ مي دهند، در برابر چشم خويش مجسم كند.
و براي هرچه واقعي تر و ملموس تر نماياندن شخصيت هاي متون كهن، از هيچ كوشش ممكني دريغ نمي ورزيد. حتي از نور و سايه به نحوي استفاده مي كرد كه به تحقق اين هدفش كمك كنند. نور او ، بدن انسان را جذاب و دلپسند نشان نمي دهد. نوري است تند و در تضاد سايه هاي غليظ، تقريباً خيره كننده. اين نور موجب مي شود كه تمامي يك صحنه غريب با صداقتي خلل ناپذير نمايانده شود، چيزي كه فقط براي معدودي از معاصرانش قابل درك بود، ولي قطعاً بر هنرمندان پسين تأثيري عميق نهاد.
در اواخر سده شانزدهم تمايل عمومي نقاشان و پيكره سازان شيوه گر از سويي بر اين بود كه واقعيت را با تخيل و تردستي بياميزند و به اثر خود خاصيتي جعلي و چشمگير بخشند، و از سويي ديگر بر اينكه از رعايت اصول و موازين شيوه كلاسيك ماهيت اصلي هنر رنسانس شانه خالي كنند، سهل است كه به مقابله و طرد آنها همت بگمارند.
اواخر سده شانزدهم آغازي است بر يك پايان كه زود به انتهايش رسيد. گويي سرعت و انتقال زمزمه هايش از آن روزها به گوش مي رسيده است و مكاتب درهر رهگذر سريع جاي خود را به ديگري مي داده اند.

 



صفار هرندي در مراسم پاياني پنجمين جشنواره قلم زرين عنوان كرد: كل فرهنگ بر شانه اهالي قلم است

مراسم پاياني پنجمين جشنواره «قلم زرين» با سخنراني محمد حسين صفارهرندي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، علي اكبر ولايتي، رئيس انجمن قلم و علي اكبر اشعري، رئيس كتابخانه ملي برگزار شد. وزير ارشاد در اين جلسه قلم را رشته پيوند همه هنرها دانست.
علي اكبر ولايتي، رئيس انجمن قلم ايران، جايزه «قلم زرين» را نشان دهنده توجه انجمن قلم به اهالي قلم دانست و گفت: اگر ما به عنوان اهالي قلم ايران بتوانيم با نويسندگان كشورهاي اسلامي ارتباط داشته باشيم، به وظيفه خود نسبت به امت اسلامي عمل كرده ايم.
او افزود: انقلاب اسلامي دركشورهاي مسلمان توقعاتي به وجود آورده است كه البته درحوزه هاي سياسي به بخشي از اين توقعات پاسخ داده ايم، اما درحوزه فرهنگي هنوز نتوانسته ايم ،انتظارات را برآورده كنيم. امروز متاسفانه ديگران براي فرهنگ ما فكر مي كنند و ارزش را ضد ارزش و ضد ارزش را ارزش جلوه مي دهند.
رئيس انجمن قلم ايران گفت: ما انتظار داريم كه اگر نقدي درمنش ما است، تذكر داده شود تا شاهد ارتقاي كيفي انجمن باشيم.
محمد حسين صفار هرندي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز، گفت: بي ترديد همه شاخه هاي فرهنگ و هنر را بر شانه هاي اهل قلم گذاشته اند و همه هنرمندان و اهالي فرهنگ خود را مديون اهل قلم مي دانند؛ درواقع قلم رشته پيوند دهنده عرصه هاي گوناگون فرهنگي وهنري است.
او افزود: وقتي از سينماگران دليل عقب ماندگي سينما را جويا مي شويم، ضعف را در فقدان سناريوي موفق مي دانند و سناريوي قوي نيز از دل يك رمان و داستان قوي بيرون مي آيد.
صفار هرندي با اعتقاد براينكه اهل قلم بايد خود را دركمبودها مقصر بدانند اظهار كرد: امسال، سي امين سال انقلاب است و ما امسال را به عنوان سال حمايت از آثار متناسب با موضوع انقلاب قرار داده ايم.انتظار و اميد اين است كه نخستين قدم ها دراين راه، همين امسال برداشته شود.
علي اكبر اشعري رئيس كتابخانه ملي ايران نيز در سخناني گفت: دغدغه اصلي ذهن من تحقق اهداف انقلاب اسلامي و رسالت جهاني اين انقلاب است. نگاه من به انجمن قلم نيز از همين منظر است. ما ملتي هستيم سرشار از نيروهاي مستعد اما گاهي به جاي اينكه خودمان بياييم و اين نيروهاي خلاق را شناسايي كنيم و در شكوفايي استعداد آن ها بكوشيم، فرصت را به ديگراني مي دهيم كه در تمام سطوح جامعه سفره خود را گسترده اند و اين نيروها را به راحتي شناسايي و شكار مي كنند. گاهي نويسنده اي گمنام، در روزنامه اي مقاله مي نويسد و سرويس هاي خارجي به سرعت او را شناسايي كرده و با او ارتباط برقرار مي كنند و در تلاش اند تا ظرفيت او را درجهت اهداف خود به كار گيرند.
او افزود: از انجمن قلم بايد انتظار داشته باشيم تا پيش از اينكه صاحب قلم به او مراجعه و خود را معرفي كند، (اين انجمن) نويسنده و شاعر را شناسايي كند.
همچنين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، محمدحسين صفار هرندي در حاشيه برگزاري پنجمين جشنواره قلم زرين درباره سال ويژه حمايت از هنرمنداني كه به خلق آثاري با موضوع انقلاب دست زده اند، گفت: بالطبع در جشنواره هاي مختلفي كه داريم، يعني جشنواره هاي عادت شده و مألوف هر ساله مان، امسال مقوله انقلاب به عنوان يك موضوع اصلي ديده خواهدشد. علاوه برآن، به طور مشخص، اقدامي را درحمايت از آثار با مضمون انقلاب در دست داريم كه ان شاءالله موارد آن اعلام مي شود و يك جشنواره بزرگ را كه نام فعلي اش، «عدالت و اميد» است، دنبال مي كنيم كه ناظر به ارزش هاي انقلاب درعرصه هاي مختلف است. درآن جا تاكيد بيشتر بر فرآورده ها و توليدات فرهنگي است كه توسط نسل نوخاسته اهل فرهنگ توليد شده اند و ان شاءالله آنها هم مورد حمايت خاص قرار مي گيرند.
او درباره افراد برگزيده و حمايت وزارت ارشاد از آنها گفت: مهمتر از حمايت ها و پشتيباني هايي كه ما از آن افراد مي كنيم، خود معرفي بيشتر اين چهره ها به جامعه فرهنگي، امتياز بزرگي براي برگزيدگان جشنواره ها محسوب مي شود، اما به هرحال كسي كه كتابش به عنوان اثر برتر معرفي شده، دراين جا مي تواند منتخب ما باشد براي اين كه از آثار او به تعداد قابل توجهي براي غني كردن كتابخانه هاي كشور خريداري شود و اين كار خواهدشد، معتقدم با چنين كساني مي توانيم براي آينده قرار بگذاريم.
صفار هرندي درعين حال گفت: البته مانند بسياري از خود اهالي فرهنگ و هنر، معتقدم هيچ اثر سفارشي معلوم نيست كه آن چيزي از آب دربيايد كه همه طالبش هستند؛ اما برطرف كردن دغدغه هاي يك هنرمند، يك اهل قلم و نويسنده براي اين كه بتواند حواس خود و همه عواطف خودش را بسيج كند براي خلق يك اثر پسنديده، مستلزم حمايت هايي است. اين حمايت ها را از كساني كه منتخب اين گونه جشنواره ها خواهندبود، دريغ نخواهيم كرد.
وزير ارشاد نيز درباره معرفي مديرجديد اداره كتاب وكتابخواني وزارت ارشاد و جايگزين مجيد حميدزاده گفت: به زودي متوجه خواهيد شد چه كسي به جاي آقاي حميدزاده انتخاب مي شود و قاعدتا زمان اعلام اين خبر، خيلي دير نيست.

 



شاعران دانشگاهي درشعر 57

پنجاه و هفتمين شماره ماهنامه تخصصي شعر با آثاري از حسين مهدوي (م.مويد)، ضياءالدين ترابي، محمدكاظم كاظمي، آرش شفاعي و.. توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.
به گزارش ستاد خبر انتشارات سوره مهر، «من شعر را مسلمان مي دانم» عنوان گفت وگويي است كه دراين شماره از ماهنامه شعر با سيدحسين مهدوي انجام شده است «شاعران دانشگاهي يا استادان شاعر» عنوان مقاله اي است از محمدعلي آبان افتلتي كه در آن نسل هاي اول تاسوم شاعران دانشگاهي كشور را بررسي كرده است. محمد كاظم كاظمي هم نگاهي كرده است به شعر آب سهراب سپهري كه با عنوان «در مرز حقيقت و مجاز» ارائه شده و «قدرت ستيزي عارفانه عطار نيشابوري» هم عنوان مقاله اي از دكتر رضا اشرف زاده است.
بخش معرفي شاعر جوان شماره جديد ماهنامه شعر هم به آشنايي با علي رضا بديع اختصاص پيدا كرده كه در اين قسمت نگاهي شده به مجموعه غزل «حبسيه هاي يك ماهي كه دل به دريا زد...» اين شاعر جوان و در ادامه هم گفت وگو با وي با عنوان «غزل را زنده خوش دارم» منتشر شده است.
در دفتر شعر اين شماره هم آثاري از آسيه رحماني، سعيد توكلي، مهدي رمضاني، سعيد يوسف نيا، نادر پناه زاده، محمدرضا مختارنژاد، شراره كامراني و تعدادي ديگر از شعراي جوان كشورمان منتشر شده است.
ماهنامه شعر به صاحب امتيازي حوزه هنري و سردبيري مصطفي محدثي خراساني منتشر مي شود.

 



مقبره بزرگترين عارف جهان

شهرداران استان فارس با امضاي طوماري، تبديل كردن مقبره شمس تبريزي را در خوي به يك مجموعه بين المللي، فرهنگي و گردشگري خواستند.
در آذربايجان غربي، بيش از 40نفر از شهرداران استان فارس با حضور در مقبره شمس و نثار فاتحه، نسبت به مقام اين عارف والامقام اداي احترام كردند.
شهرداران استان فارس با اظهار خوشحالي از حضور در مقبره بزرگ ترين عارف جهان (شمس تبريزي)، تأكيد كردند كه بايد مقبره اي در حد نام و شخصيت جهاني شمس ساخته شود. همچنين بيش از 40نفر از شهرداران استان فارس با امضاي طوماري از مسئولان فرهنگي كشور خواستند كه با اختصاص بودجه اي ملي، مقبره بزرگ ترين عارف جهان را به يك مجموعه بين المللي، فرهنگي و گردشگري تبديل كنند.
در بخشي از اين طومار آمده است: مسئولان فرهنگي كشور بايد براي حفظ مفاخر ارزشمند ملي و جلوگيري از تصاحب آن ها توسط كشورهاي ديگر، نگاهي ويژه و ملي داشته باشند. مقبره شمس تبريزي در شهرستان خوي، ميراث فرهنگي ارزشمندي متعلق به كل كشور ايران است و تسريع در تبديل اين مقبره به يك مجموعه فرهنگي و گردشگري، ميراث فرهنگي كشور را در سطح جهاني مي تواند مطرح كند.
اين طومار به امضاي مدير كل شهري استانداري فارس و كارشناسان آن استانداري نيز رسيده است.
مقبره شمس در آذربايجان غربي شهرستان خوي قراردارد كه به دليل وجود خانه هاي مسكوني در اطراف آن هنوز آرامگاهي در خور شأن و شخصيت اين عارف در آن مكان ساخته نشده است.

 



تاسيس نخستين كتابخانه تخصصي زنان

نخستين كتابخانه تخصصي زنان با هدف تامين منابع غني تحقيقاتي براي مولفان و محققان در مركز مطالعات زنان تاسيس شد. بيش از دو هزار جلد كتاب در حوزه تخصصي زنان در دو بخش فارسي و لاتين در اين كتابخانه طبقه بندي شده است.
كتابخانه اين مركز در حكم سرمايه اي فكري - فرهنگي براي مطالعات اساتيد، محققان و علاقه مندان اين حوزه محسوب مي شود كه دسترسي به منابع غني مورد نياز را براي آنان در عرصه پژوهش و تاليف آسان مي كند گرفته است.
اين كتابخانه در حال حاضر در كنار كتابخانه دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران واقع شده و بيش از دو هزار جلد كتاب درحوزه تخصصي زنان در دو بخش فارسي و لاتين در آن طبقه بندي شده است. همچنين پايان نامه هاي دانشجويي و نشريات داخلي و خارجي نيز بخشي از منابع اين كتابخانه را تشكيل مي دهد.

 



آخرين كتاب دوريس لسينگ در ايران

جديدترين كتاب دوريس لسينگ برنده نوبل ادبيات به فارسي ترجمه شد. لسينگ در اين كتاب ماجراي زندگي پدر و مادرش را شرح مي دهد و اعلام كرده اين آخرين كتاب زندگي او است.
آخرين كتاب دوريس لسينگ، برنده بريتانيايي نوبل ادبيات، توسط ناهيد كبيري به فارسي ترجمه شد.
رمان «آلفرد و اميلي»، در سال جاري ميلادي به چاپ رسيده است. لسينگ اعلام كرده اين كتاب در حكم خداحافظي او با دنياي نوشتن است. وي در اين رمان ماجرايي از زندگي پدر و مادر خود (آلفرد و اميلي) را شرح مي دهد. پدر لسينگ افسر ارتش بريتانيا بوده و در زمان تولد اين نويسنده در 22اكتبر 1919 ميلادي در كرمانشاه خدمت مي كرده است. وي به خاطر مجموعه آثارش كه شامل 50 اثر مي شود، جايزه نوبل ادبيات را به خود اختصاص داد تا مسن ترين برنده جايزه نوبل ادبيات در طول تاريخ باشد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14