(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 10 تير 1387 - 26 جمادي الثاني 1429 - 30 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189121
 

افشاگر جريان نفاق مدرن يادمان پنجاه و پنجمين سالگرد ولادت شهيد سرفراز دكتر سيد عبدالحميد ديالمه
رييس جمهور نماد جنبش اصيل دانشجويي ايران
دانشگاه مخاطب رهبري
مباني نظري بسط فكر و فرهنگ ديني در دانشگاه ها
جنبش دانشجويي «نردبان» نيست!
اعترافات يك چپ نو!!؟؟¤



افشاگر جريان نفاق مدرن يادمان پنجاه و پنجمين سالگرد ولادت شهيد سرفراز دكتر سيد عبدالحميد ديالمه

مجيد ملا علي اشرفي
شهيد عبدالحميد ديالمه در چهارم ارديبهشت ماه سال 1332 در تهران در خانواده اي برخورداراز امكانات مادي و داشته هاي معنوي پا به عرصه زمين نهاد و بال در امتداد زمان گشود.
او به گونه اي اعجاب آور از انواع انديشه هاي انحرافي آگاهي داشت، حتي پيش از طرح اين انديشه ها در جامعه و به گفته خود او همين كه كتابي را مي ديد مي دانست كه در آن چه نوشته است بدون آن كه حتي آن را بخواند. (و البته مي خواند) و اين نيز ميسر نبود مگر با مدد الهي آن هم در بستر پاكي و اخلاص مثال زدني او. علاوه بر آن؛ اين آگاهي را با جسارت تمام و نيز با استدلال و منطق و بيان بسيار شيوا به ديگران منتقل مي كرد. او كه همه خطوط انحرافي را همچون پله هاي نردبان به هم مربوط مي دانست با الگوپذيري از اهل بيت عليهم السلام به رسواگري آنها پرداخت.
در ادامه افشاگري هايش در مورد انديشه هاي التقاطي منافقين با انتشار اوّلين كتابهاي جديد ايدئولوژيك منافقين تحت عنوان « تبيين جهان »، شهيد ديالمه نيز سلسله سخنراني هاي نقّادانه خود را با عنوان « تبيين تبيين جهان» آغاز كرد كه از همان ابتدا با تهديدهاي منافقين روبرو شد. او نيز به اميد آگاهي گروهي ديگر با حقايق از منافقين كسب مهلت مي كند تا آن سلسله نقدها را به پايان برساند، بعد اگر خواستند تهديد خود را عملي سازند. (يادآور مهلت خواستن مولايش امام حسين عليه السلام در شب عاشورا) گويي آنها نيز به خواست او تن دادند!نمونه اي از دقت نظر او در نقد مسائل ايدئولوژيك را يادآور مي شود. منافقين از خدا در كتاب خود به عنوان « تكامل مطلق» ياد كرده بودند. شهيد ديالمه با بياني دقيق ثابت كرد كه چنين تعبيري در مورد خداوند صدق نمي كند و خداوند «كمال مطلق» است و تعبير تكامل براي خداوند يعني اين كه خداوند كامل نيست و رو به كامل شدن است آن هم مطلق!!
منافقين و ديگر منحرفان كه درمانده و وامانده از پاسخگويي به استدلالهاي منطقي او بودند، توطئه جديدي به راه انداختند و گفتند : «ديالمه مدرك دكتري ندارد» و او ناچار شد تصوير مدركي را در اختيار آنان قرار دهد. و آنها غافل بودند از اين كه اين شهيد بزرگوار براي اين كه بتواند در كنار دانشجويان و در محيط دانشگاه به ارشاد آنها بپردازد حتي حدود يك سال ديرتر از موعدي كه مي توانست از تز دكترايش دفاع كرد و مدركش را گرفت و طبق گفته خود او مدرك او در ميان خانواده و فاميل تحصيل كرده او كمتر ارزشي داشت و يا اين كه بسيار اغراق آميز در مورد رفاه و زندگي خصوصي او شايعه پراكني مي كردند و اين در حالي بود كه ديالمه در خانه اي نسبتا كوچك با تعدادي از دانشجويان زندگي بسيار ساده دانشجويي را سپري مي كرد و چه بسيار شبهاي سرد زمستان كه حتي نفت براي گرم كردن خانه اش نداشت و گاهي اوقات از طرف دوستانش تامين مي شد.
نقد نظرات و تكفر و خط مشي سياسي بني صدر را مدتها پيش از مطرح شدن او به عنوان كانديداي رياست جمهوري او آغاز كرد و اين در حالي بود كه بسياري از بزرگان كشور و انقلاب در رده هاي مختلف از بني صدر حمايت مي كردند. ديالمه براي اين كه حقانيت نظر خود را به گوش مسئولان كشور برساند به همراه دوستان خود عازم تهران شده و دفتر روزنامه انقلاب اسلامي بني صدر را اشغال كردند و البته نامهرباني ها ديدند. او بني صدر را همسو با فراماسونري جهاني و نقشه هاي شوم آنها و رياست جمهوري او را فاجعه مي دانست.
با انتخاب بني صدر به رياست جمهوري و تصميم نيروهاي خط امام مبني بر نامزد شدن نيروهاي شايسته براي انتخابات مجلس، ديالمه نيز از طرف برخي علما و بزرگان انقلاب تشويق به كانديداتوري شد. اما او تا آخرين لحظات كانديدا نشد، آن هم به اين علت كه مي گفت : «آقاي ... نسبت به من براي اين منظور شايسته تر است و اگر او كانديدا شود ديگر لازم نيست من كانديدا شوم». البته با كانديدا نشدن آقاي .... ديالمه كانديدا شد. پس از كانديداتوري از آنجا كه عوامل عمده ستاد تبليغات او دانش آموزان و دانشجويان بودند و درآمد مستقلي نداشتند، اين شهيد بزرگوار تاكيد داشت كه فعاليت آنها با رضايت اولياي آنها صورت پذيرد. (رعايت اخلاق اسلامي)
آن زمان با وجود آن كه بني صدر در اوج محبوبيت خود به سر مي برد و افشاگري هاي ديالمه درمورد بني صدر موقعيت شهيد را در انتخابات به خطر مي انداخت با اين وجود با راي بالاي مردم به عنوان نماينده دوم مشهد به مجلس شوراي اسلامي راه يافت كسي كه تنها دوره دانشجويي اش را در مشهد سپري كرده بود، اينك نيز كه در سنين جواني به عنوان نماينده مردم مشهد به مجلس وارد مي شد بنا بر مصالحي!! هرگز اين اجازه را نيافت كه از طريق راديو و تلويزيون خراسان (كه آن زمان تحت رياست آقاي ابطحي معاون آقاي خاتمي بود ) با مردم ارتباط برقرار كند و حتي پيش از خطبه هاي نماز جمعه مشهد به او اجازه سخنراني ندادند. البته يك بار اعلام شد كه در تاريخ 5.10.59 سخنران پيش از خطبه هاي نماز جمعه مشهد دكتر عبدالحميد ديالمه خواهد بود ولي باز هم گويا بنا بر مصالحي! در همان روز سخنراني اعلام شد كه به جاي نماينده مردم قرار است فرمانده نيروي دريايي، دريادار ناخدا افضلي (بعدا معدوم!) سخنراني كند و جالب آن كه آقاي ناخدا هم در آن روز تشريف نياوردند!
شهيد ديالمه در روز 15.12.59 يعني فرداي روز سخنراني بني صدر در دانشگاه تهران و برپايي غائله 14 اسفند، در مهديه تهران در ميان جمعيتي كه به شدت نسبت به آن شهيد ابراز احساسات مي كردند در سخنراني خود با عنوان «مصدق از حمايت تا خيانت» گفت: «... دستهايي در كارند تا وحدت ابوموسي اشعري را به جاي وحدت علي عليه السلام به مردم قالب كنند . اين بود كه بر آن شدم تا مطالبي را در كمال اختصار با شما در ميان بگذارم. برادران در لحظات بسيار حساس و خطرناكي قرار گرفته ايم، حساس و خطرناك همچون ميدان هايي از مواد منفجره كه با جرقه اي كوچك آتش مي گيرند و شياطين بر آنند تا با ژست هاي آزاديخواهانه قلابي تا آنجا كه مي توانند بر ميزان شعله وري محيط بيفزايند،... اما آنچه كه ما از ابتداي انقلاب فاقد آن بوديم و چوب آن را مي خوريم اين است كه افراد را درست نمي شناختيم و آگاهي از مواضع آنان نداشتيم و همين امر باعث شد كه اسلام شناسان اروپايي بر مبناي آزادي هاي غلط غربي آنچه را خواستند به خورد اين ملت دادند و سعي نمودند مسلمانان مؤمن را با برچسب هاي گوناگون از ميدان به در نمايند.
مي دانيد چماقداري از ما و اسلام نبود، ما به عنوان مسلمان استدلال و منطق داريم، چماقداري از آن نيروهاي چپ و راستي براي فرود آوردن چماقشان بر سر اين ملت فراهم آوردند ظاهرا خود را ضد چماق معرفي كردند و الاّ چه زماني ما حرف حساب را نشنيده يم؟ چه زماني از «بحث آزاد» فرار كرده ايم كه امروز آنها به خود اجازه مي دهند فرياد برآورند كه ما اهل بحث آزاديم و بقيه زور مي گويند. اگر بنده و شما آگاه باشيم خوب مي فهميم كه چرا اين گونه مي گويند و عمل مي كنند، چرا يكباره اسامي نيروهاي مرتجع داخلي و خارجي عوض مي شود و مي شوند انقلابي!! پيشتاز! مجاهد! مبارز! پيشگام؟! و در مقابل همه نيروهايي كه در اين سمت قرار دارند و حركت را ايجاد كرده اند مي شوند نيروهاي مرتجع، انحصارطلب د گم و از اين قبيل، اين همان شيوه هميشگي و مرسوم تاريخ است كه اصطلاحا معروف است به « نعل وارونه» .... ساليان درازي است كه براي ممالك اسلامي طراحي كرده اند و برنامه هاي آن توسط صهيونيسم بين الملل مدون گرديده است، خطرناكترين آنها حركتي است كه به وسيله مستشرقين درجوامع اسلامي ايجاد گرديده تا اسلام را آن گونه كه مايلند معرفي نمايند و شرايطي را فراهم كنند كه محتواي اسلام از دست رفته و تنها اسمي از آن بر جاي بماند، به همين منظور متخصصين جامعه شناسي وعلوم اجتماعي و اقتصاد اسلامي! و اسلام شناسي! ساختند و به جامعه هاي ما روانه كردند تا در ذهن ما از اسلام، يك فرهنگ ، يك انقلاب، يك تمدن بسازند و تا آنجا پيش آمدند كه امروز در ذهن اكثريت نسل جوان ما اسلام نه به عنوان يك دين الهي و رهبري اش نه به عنوان يك رهبري الهي، كه اسلام به عنوان يك تمدن و پيامبر به عنوان يك انقلابي ترسيم گرديده است. پيامبر مي شود انقلابي تا در قدمهاي بعدي بتوانند او را در كنار چه گوارا، ماركس و انگلس قرار دهند و ظهور اسلام حركتي بشود همچون انقلاب اكتبر و انقلاب فرانسه و چهره هاي اسلامي از علي عليه السلام گرفته تا فاطمه سلام الله عليها و زينب و ابوذر و سلمان و ... هر يك به نوعي تغيير يابند. صهيونيسم بين الملل براي پياده نمودن طرحهاي خود سازمان ها و گروه هاي مرموزي را تشكيل داده كه يكي از آنها در تحقق بخشيدن به آرمانهاي صهيونيسم لژهاي فراماسونري است... و مردم ما اصلا آگاهي نداشته اند كه اينها كي هستند....».
بعد از اين سخنراني كم كم شعار « بني صدر ، ديالمه، بحث آزاد پيش همه » زبانزد بسياري از جوانان مسلمان شد و بر برخي ديوارهاي شهرهاي تهران و مشهد نيز نقش بست. بني صدر كه تبليغات بحث آزادش بسيار فراگير شده بود با توجه به شناختي كه نسبت به اين جوان برومند مكتب تشيع و «هشام زمانه» داشت صلاح ندانست خود را درگير چنين بحثي بكند.
با نخست وزيري شهيد رجايي و شناخت او نسبت به ديالمه، شهيد رجايي او را به عنوان اولين گزينه براي پست وزارت خارجه در نظر گرفته بود؛ چرا كه او ضمن تحصيلات دانشگاهي و حوزوي مسلط به زبانهاي انگليسي و عربي نيز بود و تا حدودي با زبان فرانسه نيز آشنايي داشت. شهيد ديالمه پس از اين پيشنهاد شهيد رجايي مطلب را با دوستان و شاگردانش در ميان گذاشت و در نهايت تصميم گرفت آن را نپذيرد؛ چرا كه قبول اين پيشنهاد او را از فعاليتهاي فرهنگي اش « اين بار به عنوان نماينده مردم و در جهت آگاه ساختن مردم» باز مي داشت.
در مجلس نيز با توجه به حساسيت امور شوراها و مانور گروه هاي مختلف درمورد آن و آگاهي هاي شهيد در مورد آن، در كميسيون مربوط به امور شوراها به فعاليت پرداخت.دكتر ديالمه در هفتم تير ماه 60 به شهادت رسيد.
راهش مدام باد

 



رييس جمهور نماد جنبش اصيل دانشجويي ايران

ابراهيم رضايي
وقتي در چهارم تيرماه 84 تيتر اغلب رسانه هاي دنيا احمدي نژاد، رئيس جمهوري ايران شد، خيلي ها غافلگير و متعجب شدند. برخي ناراحت و بسياري خوشحال شدند. در اين ميان اما شور و نشاط دانشجويان و دانشگاهيان بيشتر از ديگران بود. مردي معلم با آرمان هاي دانشجويي و با حمايت دانشجويان شخص دوم ايران شده بود و طبيعي بود كه جامعه دانشگاهي ايران خرسند از اين اتفاق شود. استاد دانشگاه علم و صنعت و شهردار مقبول تهران با شعارهايي متفاوت و دادن
و عده هاي برقراري عدالت، فراهم كردن رفاه و نشاط، احياي عزت و غرور ملي، جمع كردن بساط شبكه بازي و رانت خواري و آقازاده بازي از دولت و... منتخب مردم براي رياست جمهوري شده بود.
رفتارها و اعمال بعدي احمدي نژاد همزمان با آغاز دوران خدمت وي و انجام بسياري از اقدامات دور از انتظار، از وي چهره اي متفاوت ساخت و دبير سابق انجمن اسلامي دانشگاه علم صنعت را به نماد جنبش دانشجويي ايران تبديل كرد.
و اما چرا احمدي نژاد نماد جنبش دانشجويي ايران؟
محمود احمدي نژاد نماد جنبش دانشجويي ايران است نه به دليل اين كه وي مدت زماني طولاني و مؤثر را در اين جنبش سپري كرده است و خود از پايه گذاران انجمن هاي اسلامي دانشگاه هاي كشور بوده است، نه بخاطر اين كه او شخص دوم مملكت ايران است و نه از آن جهت كه او محبوبيت مردمي و جهاني دارد و نه به خاطر عمران و آباداني و خدماتي كه وي در اين 3ساله در كشور انجام داده است بلكه او نماد جنبش دانشجويي ايران است به اين دليل كه تنها كسي است كه با رسيدن به بالاترين رده هاي قدرت همچنان پايبند به آرمان هاي دانشجويي خود است.
احمدي نژاد سمبل نسل آرمانخواهي است كه امروز همچنان اصولگرايانه، بر آرمان هاي سي سال و بيست سال پيش خود پاي مي فشارد و درصدد تحقق آنهاست.
او برخلاف برخي ديگر، با گرفتن يك آب نبات، پشيمان از فتح لانه جاسوسي نمي شود بلكه بعكس بعد از رسيدن به رياست جمهوري صحبت از محو اسرائيل، نبرد با آمريكا، استقلال ملت ها، افسانه هولوكاست و هولوكاست واقعي در فلسطين مي كند.
او امروز آرمان هايش را در صحنه عمل مي جويد، ساده زيست است، به سفرهاي استاني مي رود تا دولت را به ميان مردم ببرد، مشتاقانه دردهاي مردم را مي شنود و برايشان چاره مي انديشد، در برابر مافيا مي ايستد، به منتقدانش جايزه مي دهد، از حقوق هسته اي ملت دفاع مي كند و در برابر غرب سر تعظيم فرو نمي آورد، جاسوسان را رسوا مي كند، هيچ هراسي ندارد از اين كه بگويد قطعنامه هاي سازمان ملل كاغذ پاره اي بيش نيست، به جاي سخنراني و انتشار روزنامه و فرافكني و سرگرم كردن ملت به بازيهاي سياسي، از صبح تا شب كار مي كند و به شهرها و روستاها سرمي زند. احمدي نژاد رئيس جمهوري متفاوت است چرا كه براي خود كلاس نمي گذارد، به جاي سياست بيشتر صراحت دارد و بيش از آنكه به دنبال حفظ قدرت باشد به دنبال تحقق اهدافش است. رئيس جمهوري نهم از معدود كساني است كه در كمال ناباوري در بحث گراني و مشكلات اقتصادي قصور و كم كاري هاي دولت و دولتمردان را مي پذيرد و در برابر همه مردم، از آنان به خاطر تورم، رسما عذرخواهي مي كند. احمدي نژاد قدرت مبارزه و شور خود را از دوران دانشجويي به رياست جمهوري آورده است چرا كه به جنگ فقر، فساد و تبعيض رفته است و مجبور است در اين راه مشق هاي نانوشته ديگري را هم بنويسد. او جرأت آن را دارد كه نرخ سود بانكي را كاهش دهد، براي بالا بردن سرعت سازندگي و از ميان برداشتن قوانين دست و پاگير، سازمان مديريت را منحل كند و با شجاعت براي تأمين آينده و جلوگيري از فاجعه، بنزين را سهميه بندي كند و از آن سو هم براي مشكلات زنان روستايي هرمزگان اشك مي ريزد و به نامه كودكانه يك دختر يتيم بوشهري پاسخ مي دهد. گرچه ديگران شعار تحمل مخالف را دادند اما احمدي نژاد آن را عملي كرد چه كه با 57اقتصاددان منتقد خود گفت وگو كرد. وقتي پياده نظام احزاب كج انديش عكسش را در مقابل چشمانش در دانشگاه اميركبير آتش زدند تنها لبخند زد.
هر چند احمدي نژاد سرعت عمران و آباداني را چند برابر كرد، عزت و اقتدار را به دستگاه سياست خارجي برگرداند، زير بار سلطه ابر قدرت ها نرفت، فناوري هسته اي را به سرانجام رساند، با اعتماد به جوانان نسل جواني از مديران را وارد چرخه مديريتي كشور كرد اما او هنوز در ابتداي راه است و تا پايان فاصله زيادي دارد. او بايد دست گردن كلفت ها و غارتگران بيت المال را قطع كند و مشكلات اقتصادي و اقتصاد مشكلمان را سامان ببخشد و براي تحقق عدالت سخت پيكار كند و البته كه در اين راه موانع و سنگ اندازي هاي فراوان وجود خواهد داشت، باند بازها، آقازاده ها، عوامل بيگانه، جاسوسان، خلافكاران و صاحبان ثروت هاي بادآورده همراه با كارتل هاي اقتصادي و بنگاه هاي رسانه اي غول پيكرشان نمي خواهند احمدي نژاد موفق شود.
جنگ اسلام ناب محمدي(ص) و اسلام آمريكايي، جنگ فقر و غنا و جنگ حق و باطل، باز آغاز شده است. با اين حال خود خادم جمهور علت همه اين كارشكني ها را به خوبي بيان كرده است: اين كه دولت و شخص من مورد بيشتر هجمه و هجوم تخريبي قرار گرفته ايم به خاطر اين است كه احمدي نژاد روحيه دانشجويي را در مطالبه حق و آرمانخواهي حفظ كرده است. (21آبان 1386- در ديدار دانشجويان دانشگاه علم و صنعت).
مسئول بسيج دانشجويي دانشكده خبر

به نقل از ماهنامه دانشجويي جنبش

 



دانشگاه مخاطب رهبري

در آينده اي نه چندان دور، در بين اسناد محرمانه دستگاه هاي جاسوسي خواهيد يافت و خواهيد خواند كه عوامل دشمن روي دانشگاه هاي ما چگونه كار مي كردند. دشمن خيلي فعال است چون اهميت دانشگاه را مي داند. دانشگاه هم براي حال موثر است و هم براي آينده.

 



مباني نظري بسط فكر و فرهنگ ديني در دانشگاه ها

مهدي جمشيدي
تامل و تفكر درباره «دانشگاه» به مثابه يك «مساله» براي آن كه نتايج و يافته هاي راهگشايي را به دنبال داشته باشد بايد در چارچوب يك «نظم منطقي و فراگير» صورت پذيرد؛ يعني لازم است مساله به صورت دقيق و روشن «تعريف» شود؛ «ابعاد و جوانب» مختلف آن مشخص گردد؛ اين ابعاد و جوانب براساس تقدم و تاخر منطقي، «دسته بندي» شوند؛ در قلمرو و هر بعد و جنبه، «فروع و زير مجموعه ها» تبيين شوند و ... تا اندازه اي كه نگارنده پژوهش ها و تاملاتي با موضوع دانشگاه را مطالعه كرده، چنين رويكردي را به صورت جامع مشاهده نكرده است، حال آن كه انديشيدن درباره دانشگاه، آنگاه به تكوين «نظريه اي واقع بينانه و چند سويه» مي انجامد كه مبتني بر يك «نظم منطقي و فراگير» باشد. در اين بررسي مختصر برآنيم كه به دانشگاه از منظر مباني نظري بسط فكر و فرهنگ ديني در آن بنگريم. اگر اين مقوله را در كانون و محور تامل خود قرار بدهيم، بايد به ترتيب در باب پرسش هاي زير انديشه كنيم.
1- «فكر و فرهنگ ديني» چيست و با چه «شاخص»هايي مي توان آن را سنجيد و ارزيابي كرد؟ وزن هر يك از شاخص ها چقدر است؟
به عنوان مثال، آيا اگر ميزان حضور دانشجويان در «نماز جماعت» فزوني يابد، فكر و فرهنگ ديني دانشگاه ارتقاء يافته است يا مشاركت آنها در مراسم «اعتكاف»، شاخص نيرومندتري است؟ و يا اين كه بايد به «نشريات دانشجويي» نگريست كه غالباً مروج عقايد التقاطي و ضد ديني اند و همچنين به «وضعيت پوشش وآرايش» حجم قابل توجهي از دانشجويان كه نامناسب و متضاد با احكام اسلامي ست؟!
روشن است كه «فكر و فرهنگ ديني» داراي عناصر و مقومات دروني بسياري ست و نمي توان تنها با تكيه بر چند مقوله، به يك جمع بندي صحيح و واقع گرايانه دست يافت. ابتدا بايد به انواع ملاك ها و معيارهاي تقسيم هاي دروني «فكر و فرهنگ ديني» پرداخت وآن ها را با يكديگر مقايسه نمود.
1- برحسب پنهان يا آشكار بودن
1-1- مولفه هاي فكري و عقيدتي كه پنهان اند.
مانند: ايمان به اصول دين (توحيد، معاد، نبوت) و فروع منتج از آن ها (اقسام توحيد ذاتي و صفاتي و افعالي، خاتميت، حقانيت شريعت آخر از حيث لزوم پيروي، الهي بودن وحي، عصمت پيامبر، اعجاز قرآن و مصونيت آن از تحريف، جامعيت و كمال دين و ...) و ايمان به اصول مذهب (عدل و امامت) و فروع منتج از آن (حقانيت خلقت و هدفمندي آن، انسان كامل بودن امام، نصب الهي امام، عصمت امام، غيبت، كرامت و ...)
در مقابل، رواج يافتن عقايد وانديشه هاي متضاد با اين مولفه ها به معني «انحطاط فرهنگ ديني در دانشگاه» است از قبيل تعدد قرائت ها از دين، هرمنوتيك، پلوراليسم ديني، سكولاريسم، فمينيسم، ليبراليسم، ماركسيسم و ...
2-1- مولفه هاي رفتاري كه آشكار و مشهودند.
مانند: اقامه نماز (به همراه خصوصياتي همچون اول وقت بودن، به جماعت اقامه كردن، برخورداري از حضور قلب و ...)، حسن خلق و رعايت اخلاق اسلامي، ملاحظه حريم در روابط ميان دختران و پسران و پرهيز از اختلاط و انحرافات جنسي، متناسب بودن پوشش و آرايش با احكام اسلامي، احترام به اساتيد، روزه داري، حيا و عفاف و ...
در مقابل، شيوع يافتن روابط آزاد دختر و پسر در دانشگاه ها، بي توجهي به نماز، پوشش وآرايش غربي، اباحي گري و تمسخر احكام اسلامي و مقيدان به آن ها و ... دلالت بر «انحطاط فكر و فرهنگ ديني در دانشگاه» در قلمرو مولفه هاي رفتاري و آشكار آن دارند.
2- برحسب شخصي (فردي) يا عمومي(اجتماعي) بودن
1-2- مولفه هاي مربوط به حريم خصوصي انسان كه شخصي اند.
مانند: عقايد و باورها، نماز، روزه، خمس و ...
2-2- مولفه هاي مربوط به حريم عمومي كه اجتماعي اند.
مانند: نوع پوشش و آرايش، روابط جنسي در حوزه عمومي و حيا و عفاف، تصور درباره دين و سياست (كه بر رابطه دانشجو با حكومت ديني تاثير مي گذارد)، مرجع و الگوي كنش سياسي و اجتماعي (كه دين است يا ايدئولوژي هاي غربي)، ميزان اهميت عدالت اجتماعي، آزادي بيان و ...
2- «دانشگاه» چيست؟ و چه خصوصياتي دارد؟
«نظام دانشگاهي» يك مقوله «غربي»ست؛ بدين معني كه دانشگاه با همه ويژگي هايش در تاريخ و فرهنگ ما تحقق نيافته، بلكه از «فرهنگ و نظام اجتماعي غرب» اقتباس شده است. در تاريخ و فرهنگ اسلامي و ايراني، نظام آموزشي داراي خصوصياتي همچون پيوستگي علم و دين، ساز و كارهاي مديريتي و اداري آزاد و غير بوروكراتيك، همپا بودن تعليم (آموزش) و تربيت (پرورش) و ... بوده است، حال آن كه نظام دانشگاهي غرب، فاقد چنين خصوصياتي است. بدين جهت، اين «نظام آموزشي وارداتي» نتوانسته با بافت فرهنگي جامعه ايران پيوند بخورد و نيازهاي آن را برآورده سازد. معضلاتي كه مدت هاست در دانشگاه هاي كشور متداول است، برخاسته از همين تفاوت ها و تمايزهاست؛ معضلاتي از قبيل جدايي تخصص علمي از تعهد ديني و انقلابي، غرب گرايي، مدرك گرايي، اندك بودن تقيدات و پاي بندي هاي شرعي، فاصه گيري از دغدغه هاي مردم و گفتمان حاكم بر جامعه و ...
بنابراين، گرچه نظام دانشگاهي مزايا و امتيازات مطلوبي دارد، اما قطعاً لازم است ساختار و غايات آن متناسب با ريشه هاي تاريخي و فرهنگي جامعه ايران- كه مبتني بر تعاليم و ارزش هاي اسلامي ست- تغيير كند و «اسلامي» شود. ايده «دانشگاه اسلامي» نيز با توجه به همين دغدغه و چالش مطرح گرديد، هر چند منحصر و محدود به آن نيست. علاوه بر اين، ايده «پيوند حوزه و دانشگاه» نيز در اين باره كارساز و راهگشاست؛ زيرا «نظام حوزوي» داراي خصوصيات ساختاري و محتوايي ارزنده اي است كه در «نظام دانشگاهي» به چشم نمي خورد.
3 «فضاي فرهنگي و ارزشي دانشگاه» چيست و با تكيه بر چه مفاهيم و مقولات و شاخص هايي مي توان آن را سنجيد؟ قضاوت ما درباره فضاي فرهنگي و ارزشي دانشگاه، مبتني بر معيارها و شاخص هايي است كه ما از آن ساخته و تصور كرده ايم. اگر اين معيارها و شاخص ها، دقيق و واقع نگرانه نباشند، به طور طبيعي، داوري و قضاوت ما نيز صحيح نخواهد بود. بنابراين، پاسخ دادن به اين پرسش كه «فضاي فرهنگي و ارزشي دانشگاه چگونه است؟» كار آساني نيست. اختلاف نظرها و تفاوت ديدگاه ها در اين باره نيز به ناهمساني معيارها و شاخص ها و ميزان دقت سنجش ها و فراگيري آن ها بازمي گردد.
ابتدا بايد تعريفي از «فضاي فرهنگي و ارزشي دانشگاه» ارايه داد و سپس با توجه به اين تعريف، مفاهيم عملياتي و شاخص هاي سنجش را پردازش و تدوين نمود.
4 «عوامل و متغيرها» مؤثر بر شكل گيري و دگرگوني فضاي فرهنگي و ارزشي دانشگاه چيست؟ شناخت اين عوامل و متغيرها، به تحليل دقيق تر مسئله و در نتيجه، عرضه راهكارهاي مفيدتر كمك مي كند. در غير اين صورت، با «نگاه جزئي و بخشي و محدود» نمي توان چاره اي در خور و بايسته طراحي كرد.
عوامل و متغيرهاي مؤثر بر شكل گيري و دگرگوني فضاي فرهنگي و ارزشي دانشگاه را برحسب ملاك هاي مختلفي مي توان به انواع صورت ها دسته بندي كرد:
1- بر حسب درون يا برون دانشگاهي بودن
1-1- متغيرهاي درون دانشگاهي
مانند: درصد فراواني دانشجويان انقلابي و مؤمن نسبت به كل دانشجويان، ميزان كارآمد بودن مديريت فرهنگي دانشگاه، فعاليت تشكل هاي دانشجويي، فعاليت نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه، تدابير رياست دانشگاه، پيشينه فعاليت هاي فرهنگي و سياسي در دانشگاه و...
2-1 متغيرهاي برون دانشگاهي
مانند: مطبوعات، رسانه ملي (تلويزيون و راديو)، احزاب سياسي و تشكل هاي مدني، روشنفكران، سرويس هاي امنيتي و محافل سياسي كشورهاي بيگانه، محيط خانواده، وضعيت رواني و روحي فرد، حاكميت سياسي، موقعيت اقتصادي جامعه، احوال فرهنگي حاكم بر جامعه و...
2- برحسب محتوا و مضمون
1-2- متغيرهاي فرهنگي و اجتماعي
مانند: نظام فرهنگي حاكم بر جامعه، نحوه و ميزان جامعه پذيري افراد، اقتدار و استحكام نظام خانواده، كارآمدي نظام آموزشي و...
2-2- متغيرهاي سياسي
مانند: ميزان اقتدار و نحوه عملكرد حكومت، ميزان مشاركت سياسي، رويكرد سياسي تشكل هاي دانشجويي و...
3-2- متغيرهاي اقتصادي
مانند: ثبات يا عدم ثبات اقتصادي و مالي دانشجويان، وضعيت اقتصادي جامعه و سطح عمومي معيشت و...
4-2- متغيرهاي رواني
مانند: ميزان شيوع بيماري هاي رواني و روحي، هيجان طلبي و آرمان خواهي دانشجويان با توجه به شرايط خاص سني، انگيزه هاي شهرت طلبي و قدرت خواهي در ميان افراد و...
5 فضاي فرهنگي و ارزشي كنوني دانشگاه چگونه است؟ در واقع، بايد «وضعيت موجود» را تحليل كرد و با توجه به شناخت از «حال»، درباره «آينده» تصميم گرفت.
آيا تا به حال در اين باره تحقيقات و پژوهش هايي صورت گرفته است؟ آيا فعاليت هاي تحقيقي انجام شده، از اعتبار علمي لازم برخوردارند تا بر پايه آن ها بتوان برنامه ريزي و مهندسي فرهنگي نمود؟ آيا تاكنون، برنامه ريزي ها متكي بر اين تحقيقات بوده يا حاصل تحقيقات در بايگاني ها انباشته شده و در عمل، مورد توجه قرار نگرفته اند؟ اگر اين گونه است، چطور مي توان ميان «نتيجه تحقيقات» و «واقعيت و عمل مديران و برنامه ريزان»، پيوند و ارتباط ارگانيك برقراركرد؟
ادامه دارد

 



جنبش دانشجويي «نردبان» نيست!

محمد عبدالهي
با ورود به ماه هاي نخستين از سال پاياني عمر دولت نهم، آرام آرام جنب وجوش فعاليت هاي انتخاباتي مربوط به دولت دهم درحال آغاز شدن است. در اين ميان شامه سياسي قوي احزاب، به دنبال يافتن تمامي زمينه ها و ابزارهاي كارآمدي هستند كه با استمداد از آنها، به تقويت پايگاه هاي مردمي خود پرداخته و در كسب مقبوليت عمومي، كامياب گردند.
لازمه هوشمندي سياسي در گام نخست، شناسايي دقيق تمامي گرانيگاه هاي تأثيرگذار اجتماعي- سياسي و در گام دوم، خيز حساب شده و هدفمند در جهت يافتن استيلاي نسبي و درنهايت، بهره وري از چنين جايگاه هايي است. سال هاست كه فصل مشترك تجربه هاي سياستمداران كشور ما، «دانشگاه» را به عنوان يكي از حياتي ترين و اثرگذارترين جايگاه ها در حوزه هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي معرفي مي كند. در اين ميان تأثير چشمگير دانشگاه در تغيير معادلات سياسي كشور، «نگاه منفعت جويانه احزاب سياسي» را به اين سو جهت بخشيده است. دانشگاه «نهاد نخبه پروري» است و احزاب براي تداوم بقا به توليد يا جذب نخبگان نيازمندند، از اين لحاظ، دانشگاه مهمترين پايگاه براي احزاب تلقي مي شود. رويكرد احزاب نسبت به دانشگاه در يك نمودار پرنوسان قابل ترسيم است. فراز و فرودهاي نگاه هاي حزبي به نهاد دانشگاه در سال هاي اخير، منشاء بسياري از بحث هاي جامعه شناختي و ريشه اي در باب بايستگي، اهميت و چگونگي «تعامل احزاب و دانشگاه» گرديده است. در اين نوشتار قصد بر آن است تا به مقوله مورد اشاره از منظري آسيب شناسانه نگريسته شود.
1- تحزب در ايران قدمتي طولاني ندارد، اما اين نهال نورسته با معيارهاي مشخصي پا در ميدان «سياست ورزي» نهاده است. از آنجا كه استراتژي نهايي احزاب، تسخير كرسي هاي قدرت سياسي را نشانه رفته است، روح غالب بر گفتمان حزبي را، «قدرت طلبي»، «سياست ورزي حرفه اي»، «مصلحت انديشي»، «تنوع تاكتيكي» و مؤلفه هاي متنوع ديگري كه هر كدام حامل كار ويژه هاي متفاوتي هستند، تشكيل مي دهد. از اين رو، سير فعاليت هاي حزبي با فراز و نشيب هاي گسترده اي همراه مي باشد و شرايط خاص برهه هاي تاريخي مختلف، تعيين كننده اصلي اينگونه نوسان ها است. در اين ميان دست يازيدن به «عوامل تسهيل كننده» و «سرعت بخش»، در راستاي نيل به اهداف عمدتا كوتاه مدت سياسي، در زمره بديهي ترين خصوصيات حزبي به شمار مي رود. از اين رو تمايل احزاب به تعامل با جريان هاي دانشجويي به مثابه يكي از عوامل تسريع كننده و تأثيرگذار، طبيعي بوده و در آينده نيز تداوم دارد.
2- ارائه تصويري شفاف از «دانشگاه و جريان هاي دانشجويي» وجه ديگر اين تحليل است. گرچه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نمونه هايي از مقوله «تحزب» در بافت دروني دانشگاه و در قالب گروه هاي مختلف صنفي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي ظهور و بروز يافته اند، اما اندكي تدقيق در زيرساخت ها و خصايص «دانشگاه»، نشان گر آن ست كه اين دو مقوله از دو جنس متفاوتند.
هم چنان كه بسياري از صاحب نظران عرصه هاي سياسي و اجتماعي بارها تأكيد كرده اند، دانشگاه، نهاد «نخبه پروري» و جنبش برخاسته از دانشگاه، حامل ويژگي هاي منحصر به فردي نظير «جواني»، «قالب ناپذير بودن»، «آرمانخواهي»، «عدالت خواهي» و... است. اندكي تأمل در اوصاف رفتاري و اجتماعي فوق، ربطي منطقي را ميان آنها و مقوله هاي «عدم وابستگي»، «نفي تقليد و تعلق» و در نهايت، «ضرورت استقلال» نشان مي دهد. ميل دانشجويان به ورود و نقش آفريني در عرصه هاي سياسي كشور نيز ناشي از همين خصوصيت هاست. آموزه هاي مكتبي و رهنمودهاي بزرگان سياسي كشور نيز دلالت بر همين معنا دارند كه «دانشجو» به مثابه عنصري تعيين كننده، بايستي نسبت به مسايل گوناگون كشور و از جمله تحولات سياسي آن، «حساس، پيگير و پيشگام» باشد. اهميت اين موضوع را در رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب مي توان يافت. «دانشگاه بايد مركز سياست باشد، يعني دانشجو مسايل سياسي كشور را بفهمد، درباره آنها تفكر كند و به يك نظر برسد.»(1) اما موضوع مهم نحوه سياست ورزي دانشجويان و پرهيز از آفت ها و خطرهاي چنين اقدام هايي پس از شناسايي آنهاست.
3- در دو بخش نخستين اين نوشتار، با ذكر برخي ويژگي هاي ذاتي احزاب و جريان هاي دانشجويي، تعارض ميان مباني، ساختار و عملكرد آنها آشكار گرديد. با اين تفاصيل، واقعيت هاي امروز كشور ما حكايت از روايت تلخ رويكرد ناشي از منفعت طلبي برخي احزاب سياسي، نسبت به جريان هاي دانشجويي دارد. و اين مهم در مقاطعي تعيين كننده، نظير ايام انتخابات بيش از بيش رخ مي نمايد. آسيب هاي چنين ارتباطي، دوسويه نيست؛ زيرا تجربه نشان داده كه «دانشگاه» متضرر اصلي اين تعامل ناصواب است.
آن گاه كه تعامل مطلوب و سنجيده احزاب و دانشجويان، جاي خود را به «تداخل افسار گسيخته و نامعقول» بدهد، چالش هايي از اين قبيل را متولد خواهد ساخت:
1-3- ساختار مصلحت گراي احزاب، آفتي جدي براي خصوصيت نقادي، پرسشگري و اعتراض گري جنبش دانشجويي بوده و با خصيصه آرمانگرايي آن تعارضي آشكار دارد. از اين رو، باعث جدا شدن جنبش دانشجويي از زيست انتقادي خود مي شود.
2-3- تو در تويي جنبش دانشجويي با احزاب، مانع «سير رشد تدريجي و هدفمند» جريان هاي دانشجويي مي گردد. چرا كه احزاب با انباشتي از تجربه هاي سياسي متنوع و اشباع در تجربه پذيري، سير خود را به نوعي «عملگرايي» خلاصه نموده اند. اما جريان هاي دانشجويي كه جواني تركيب آنها، فرصتي براي «خطاپذيري و تجربه اندوزي» را در اختيارشان قرار داده است. با هضم شدن در رويكرد احزاب، از سير تدريجي و قوام يافتگي متكي بر تجربه باز مي مانند. خروجي محصول اين گردونه در قالب انفعال، بي تحركي و روزمرگي برخي از تشكل هاي دانشجويي از چند سال قبل تاكنون، قابل رؤيت است.
3-3- تاريخ مصرف واژگاني همچون «تعامل با دانشگاه» از سوي احزاب گذشته است، چرا كه تجربه هشت ساله برخي احزاب در دولت اصلاحات، نوعي تبعيت پذيري كور و استفاده ابزاري و موقت از ظرفيت تشكل هاي دانشجويي را به نمايش گذارده است. طي اين سال ها، احزاب اصلاح طلب خواستار نوعي «رابطه مريد و مرادي» با جنبش دانشجويي بوده و دانشگاه را «حياط خلوت» خود مي پنداشتند. تعارض ميان «عملكرد مقلدانه» و «تبديل شدن به شاخه دانشجويي براي احزاب» با «كنشگري مستقل و منتج به كشف افق هاي جديد تجربي»، چالش هايي را در بطن خود نهفته دارد كه بروز آن ها در وضعيت كنوني جريان هاي دانشجويي مشهود است.
4-3- خروج دانشجويان از كار ويژه هاي جنبش اجتماعي و دانشجويي و تحمل بار اضافي «سياست بازي هاي حزبي» از جمله آفت هاي مداخله احزاب در دانشگاه هاست.
فرصت تنگ اين نوشتار، امكان پرداختن به تمامي ابعاد اين موضوع مهم و در عين حال فراخ دامنه را مهيا نمي سازد. بنابراين، پايان سخن را با رهنمودي از مقام معظم رهبري، به عنوان رهيافتي براي برون رفت از شرايط كنوني جريان هاي دانشجويي، به پايان مي برم:
«يكي از آفت هاي حركت دانشجويي اين است كه عناصر و مجموعه هاي ناباب به آن طمع بورزند و بخواهند از آن سوءاستفاده كنند. بعضي از اين مجموعه ها وقتي ببينند كه ميداني هست و بالاخره دانشجو و نسل جوان در كشور حرف مي زند و تعيين كننده است، بنا مي كنند اول سينه خيز، بعد يواش يواش نيم خيز، بعد هم يواش يواش با گردن افراشته مي آيند كه بله، ما هم هستيم! اگر مجموعه هاي سياسي، طرف حركت دانشجويي آمدند و خودشان را به آن چسباندند و بر آن دست گذاشتند، اين مي شود آفت. مواقعي هست كه يك انسان بد و يك نيت ناپاك مي خواهد از يك نيت خوب، از يك انسان خوب، از يك حركت خوب، سوءاستفاده كند كه انسان دلش مي سوزد و اگر بتواند، حاضر نيست چنين چيزي اتفاق بيفتد. اين جا هم از همان قبيل است. دانشجويان بايد مواظب باشند. نمي شود بگوييم كساني مواظب دانشجويان باشند؛ اين نقض غرض خواهد شد. خود دانشجويان بايد مواظب باشند كه انسان هاي بدنيت، تجمع هاي بدنيت، تشكيلات بدنيت، مجموعه هاي بدنيت و بدسابقه و بدنام، نزديكشان نشوند.»2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت ها:
1- ديدار مقام معظم رهبري با اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه الزهراء در تاريخ .64.5.14
2- ديدار مقام معظم رهبري با اساتيد و دانشجويان دانشگاه صنعتي اميركبير در تاريخ .79.12.9

 



اعترافات يك چپ نو!!؟؟¤

ما «چپ نو» هستيم. ما چپ هستيم زيرا با نظام هاي موجود در جهان، چپ افتاديم. با وضعيت حاكم بر جهان «چپ» افتاديم. در جهان سوم با دين چپ افتاديم. مجبور شديم زير پرچم شوروي «به چپ چپ» برويم. البته گاهي نيز زير پرچم آمريكا «به راست راست» مي رفتيم. با اينكه به هيچ مكتب و مدرسه اي نمي رفتيم. براي خود مكتب مي ساختيم. ما با انقلاب اسلامي ايران چپ افتاديم تا طرحي نو در اندازيم و نظامي را براندازيم ولي غافل از اينكه از مسير اصلي تاريخ چپ شديم و اكنون در كوچه هاي سرگرداني به دنبال راه اصلي مي گرديم تا از اين راه هاي فرعي به درآييم ولي غافل از اينكه «مجبوريم» فكر كنيم راه اصلي همان «چپ رفتن» است. ما چپ پاستوريزه هستيم. سلاح چه گوارا و نطق هاي آتشين كاسترو در مخالفت با آمريكا را فراموش كرديم تا «نو شويم». ما هم چپ گرايي مي خواستيم و هم رفاه و آسايش در اين دنياي مدرن و تكنيك زده. بايد سعي مي كرديم براي حفظ و جذب مخاطبان، از لحاظ ظاهري نيز «چپ باشيم». ما حافظ منافع طبقه كارگر هستيم زيرا خود «كارگر و عمله» فكري استعمار هستيم. ما معتقديم اگر «بيل» به «بيل مكانيكي» تبديل شود، پيشرفت مي كنيم. پس عبور از مرحله بيل... بيل مكانيكي... لودر در نتيجه ما به آرمانشهر مي رسيم. ما با اسلام نيز چپ افتاديم زير اسلام را ليبرال مي دانستيم. مي پرسيد چرا؟ بله در قرآن آمده است: اهدنا الصراط المستقيم= ما را به راه راست هدايت فرما. چرا نمي گويد به راه چپ هدايت فرما؟! ما عادت داريم فقط ياد چه گوارا را زنده نگه داريم و قيافه و عكسش را نه راهش را، نه فريادهاي ضداستعماريش را، نه آمريكا ستيزيش را. كلاه چه گوارايي مي پوشيم و اغلب اوقات چشم به كوه ها و تپه هاي اطرافمان مي اندازيم تا شايد روزي «چه» با همرزمانش پايين بيايد و ما را از دست «استبداد» نجات دهد. ما با استبداد مخالفيم. مرگ بر استبداد. مرگ بر ديكتاتوري. بارها ماشين فكري ما در جاده هاي مناظرات و مباحث منطقي «چپ شده» و ما چپ و چول شديم اما هيچگاه از «چپ بودن» دست نكشيديم. زيرا فكر و منطق خود را به مرخصي فرستاده بوديم. زيرا آرمانشهر ما گويي هرگز قصد ظهور و بروز نداشته و دست نيافتني باقي مي ماند. هر چه كتاب نوشتيم. مقاله، نشريه چاپ كرديم كه بتوانيم مخاطبان و هواداران را راضي نگه داريم كه آرمانشهر ما نزديك ظهور و بروز است، بيشتر خودمان نااميد مي شديم. توجيه مناسبي نداشتيم براي عدم نفوذ انديشه هاي تزريق شده به ذهنمان به ذهن مخاطب. مشكل ما اين است كه 60 سال ديرتر و 10000 كيلومتر دورتر متولد شديم. همه اش تقصير اين رژيم مستبد است. هرچه ژست چپ بودن گرفتيم فايده نداشتيم و اطراف ما پر از هيچي و پوچي مي شد. به انسان هاي ولگرد و بي پناهي تبديل شده ايم كه نه روي بازگشت و نه راه بازگشت داريم. سرگردان كوچه هاي بي هدفي و «نيستي» هستيم. تخصص ما در داد و فرياد كردن است. زيرا آنقدر در چاه و چوله و چاله افتاده ايم و داد زديم براي كمك، كه ديگر عادت كرديم. صداي گوشخراش ما هيچ دلخراشي در مخاطبان ايجاد نمي كند. ما انسان هاي مفلوك و بي هويتي هستيم. ثبات راه ما نياز به هويت ثابت دارد كه ما نداريم. چه بگوييم، به هر دري زديم تا خودمان را مطرح كنيم: تجمع برگزار مي كرديم- به زمين و زمان و مكان فحش مي داديم كه چرا مانع بروز افكار ما مي شوند؟چرا حق مسلم «آزادي زبان» را از ما مي گيرند؟ چقدر اشعار تكراري خوانديم تا جايي كه روح سراينده اين اشعار به خشم آمد. همه از ما گريزانند و ما از همه گريزان و جديدا خودمان از همديگر گريزانيم. مانند شخصي هستيم كه طناب دار دور گردنش افكنده اند و اعدامش نمي كنند. قدرت مبارزه منفي از ما سلب شده است. قهرمان داريم ولي تا دلتان بخواهد از سر ناچاري از هر افليج و بي بته اي «قهرمان» مي سازيم. يك راه بيشتر نداريم. منطقي فكر كنيم بايد مانند شوروي به زباله داني تاريخ بپيونديم، چه بخواهيم چه نخواهيم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
¤ به نقل از نشريه انجمن اسلامي مستقل دانشجويان دانشگاه شيراز

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14