(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 8 تير 1387 - 24 جمادي الثاني 1429 - 28 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189119
 

زنگ تفريح
گل هايي كه شكفتند
يادگاري
اگر دستم به 20 مي رسيد
شنا
فوتبال بچه محل ها



زنگ تفريح

پولكي
مردي به اصفهان مي رود؛ برايش پولكي مي آورند وقتي آن را مي خورد مي گويد چه چيپس شيريني!
آنتن
معلم: آيا مي تواني بگويي گوزن چه حيواني است؟
شاگرد: گوزن آهويي است كه روي سرش آنتن دارد

غافل گيركردن ميكروب ها
به يكي مي گويند: چرا سروقت قرص هايت را نمي خوري!
مي گويد مي خواهم ميكروب ها را غافلگيركنم!

چه روزي را دوست داري
اولي: از چه روزي خوشت مي آيد
دومي: پنجشنبه
اولي: چرا
دومي: به خاطر اينكه فردايش جمعه است
با تشكر از تهيه كنندگان: مصطفي و مجتبي يدالهي منفرد. شهريار

 



گل هايي كه شكفتند

مسابقه 12 گلدان در بيست و نهمين سال پيروزي انقلاب اسلامي مان برگزار شد. هدف از برپايي اين مسابقه شناسايي قلم هاي مدرسه اي بود. اطلاعيه مسابقه تنها يك بار چاپ شد. بعد از نزديك دو ماه آثار دانش آموزان و معلمين عزيز به دستمان رسيد. بااين كه اعلام نتايج مسابقه چندماه طول كشيد اما امروز خوشحاليم كه بالاخره توانستيم آثار برگزيده را معرفي كنيم.
به اميد خدا قرار است براي نفرات برتر جوايزي از سوي صفحه مدرسه كيهان ارسال شود. همچنين براي تمام شركت كنندگان لوح تقدير ارسال خواهد شد.
اميدواريم دوستان دانش آموزي كه مخاطبين اصلي صفحه مدرسه مي باشند، در فصل تابستان همكاري شان را با صفحه مدرسه ادامه دهند.
با تشكر صفحه مدرسه

اسامي برگزيدگان مسابقه 12 گلدان
¤ گلدان شعر
1-رتبه برتر: صفرعلي شفايي. اردكان يزد
2-رتبه برگزيده:امير محمد كوزه گران. تهران
¤ گلدان داستانك
1-فرزانه شفايي. اردكان يزد
2-آزاده شفايي. اردكان يزد
¤ گلدان خوشنويسي
اين بخش اثر برگزيده نداشت.

¤ گلدان يادگاري (يك عكس و يك خاطره)
1-منصور بيژني. بابل
2-معصومه حاجي رمضانعلي. تهران

¤ گلدان انشاي طنز
1-پريسا بابايي. تهران
¤ گلدان دوست تازه (معرفي كتاب)
1-زينب رهايي. جهرم
¤ گلدان بارش فكري (درباره كتابخانه)
1-سمانه لطفي. تهران
2-فرح موحدي. تهران

¤ گلدان ديدار (مصاحبه)
1-افسانه آهنگري. كرمانشاه
2-عاطفه آخوندي نعمت آباد. رفسنجان
¤ گلدان داستان
1-سكينه دعايي. اردبيل
¤ گلدان كاريكاتور
و تصويرگري
1-روح الله نوروزي. سراب
2-پويا بهپوري. تهران
¤ گلدان پيامك
(درباره انتظار)
آثار مناسب به نام فرستندگان چاپ خواهد شد.

¤ گلدان صلوات
آثار منتخب در بخش عطر گل محمدي چاپ خواهد شد.
نكته: بيشتر آثار رسيده براي گلدان پيامك و صلوات متعلق به خود دوستان فرستنده نبود به همين خاطر در اين دو بخش برنده اي معرفي نمي شود.صفحه مدرسه تقدير ويژه اي دارد از خانواده محترم شفايي از اردكان يزد به دليل كيفيت خوب آثار و حركت خانوادگي براي شركت در مسابقات 12 گلدان.
گل محمدي
به گل روي مصطفي صلوات
به رسول بزرگ ما صلوات
به محمد رسول حق صلوات
به رسول از ره وفا صلوات
به محمد گل خدا صلوات
فرستنده: خديجه ميرجليلي. اردكان يزد

 



يادگاري

زينب رهايي. دوم دبيرستان. جهرم
در فكر بودم كه چه خاطره اي بنويسم كه ناگهان چشمم به عكسي كه در كنج طاقچه بود افتاد. بله عكس پدرم و عموي شهيدم بود. عمويم كه 17 سال بيشتر نداشته است و در همه عكس هايش كتابي در دستش بوده است. با خود گفتم: چه خاطره اي زيباتر از خاطره جبهه و جنگ. اين خاطره را كه پدرم برايم نقل نموده است را مي نويسم تا هميشه جاودان باشد، تا يادمان باشد كه شهيدان هشت سال دفاع مقدس را فراموش نكنيم. و براي زنده نگه داشتن آن خاطره ها كوتاهي نكنيم. انشاالله...
پدر من رزمنده هشت سال دفاع مقدس مي باشد. و عمويم شهيد در راه اسلام و قرآن، كه در سال 1365 در عمليات كربلاي 5 در شلمچه به فيض شهادت نايل شد. (شهيد بهنام رهايي سمت راست عكس، و بهمن رهايي سمت چپ عكس). اكنون خاطره اي را كه پدرم براي من و برادرم تعريف كرده است به طور خلاصه مي نويسم. بهمن رهايي: اين عكس خاطره انگيز و يادگاري مربوط به چند روز قبل از عمليات كربلاي 5 است. كه من براي ملاقات با برادرم بهنام، به پادگان امام خميني لشكرالمهدي(عج) در اهواز رفته بودم و همان جا اين عكس را گرفتيم. برادرم به من علاقه بسيار داشت و من هم به او علاقه داشتم. براي همين طاقت دوري هم را نداشتيم. حتي يادم مي آيد كه زماني كه من به جبهه مي رفتم و او نمي رفت، شب كه برمي گشتم در را باز مي كرد و ساكم را بررسي مي كرد وسايلم را بيرون مي آورد و به دنبال چيزي در آن ساك مي گشت. شايد چفيه يا پلاك يا... او با ساير برادرهايم فرق مي كرد. دلسوزتر، عجيب تر، و داراي هوش سرشاري بود. حتي الآن هم كه دفتر انشايش را مي خوانم به هوش سرشاري كه او داشته پي مي برم.
او عاشق امام خميني(ره) بود، مثل همه جوانان. حتي مادر ايشان قبل از شهادتشان خواب ديدند كه شهيد پشت سر امام خميني(ره) پناه مي گيرد و امام خميني(ره) مي فرمايد؛ اين جوان براي من است. براستي كه همه شهيدان انسان هايي بودند عجيب و... چند روز قبل از عمليات كربلاي 5 كه ما آن عكس را گرفتيم. برادرم گفت كه ناهار را پيش من و دوستانم باش و من قول دادم كه ظهر را نزد آن ها باشم. پيش دوستان ديگرم رفتم و آن قدر سرگرم شدم كه يادم رفت كه چه قولي داده بودم. با دوستان خود ناهار خوردم و ساعت 2 يا 3 عصر بود كه برگشتم و آن وقت بود كه يادم آمد چه قولي داده بودم. صحنه ناراحت كننده اي را ديدم برادرم هنوز غذا نخوره بود و گفت بهمن، من غذا نخوردم تا تو بيايي و با هم بخوريم، آن لحظه به قدري ناراحت شدم كه اشك در چشمانم جمع شده بود. اكنون كه پس از چندين سال آن خاطره را بازگو مي كنم درحالي كه اشك در چشمانم جمع شده است و هنوز ناراحتم كه چرا دل برادرم را شكستم و او را ناراحت كردم چون او پس ازچند روز ديگر در عمليات كربلاي 5 شهيد شد و من را جا گذاشت و رفت.
چنين كساني لياقت شهادت را دارند و حقيقتا خداوند در آن هشت سال بهترين بندگانش را گلچين كرد و پيش خود برد.
هنوز صداي برادرم را درون گوشم مي شنوم. برادر گفتن هايش... يا حسين(ع) گفتن هايش...
«هنوز هم براي شهادت فرصت است فقط دل را بايد صاف كرد»
¤ مقام معظم رهبري¤

 



اگر دستم به 20 مي رسيد

اگر دستم به 20 مي رسيد، حتما يك طناب به گردنش مي انداختم تا ديگر از دستم فرار نكند. آخ خدا فقط اگر دستم به 20 مي رسيد حتما ازش مي پرسيدم كه چرا اين قدر بداخلاقي؟
آخه براي چي اين قدر خودش رو مي گيره و پيش هر كسي نمي ره؟ شايد هم اگر 20 رو مي گرفتم براش يه قفس درست مي كردم كه ديگه فرار نكنه ولي نه گناه داره، اگر 20 رو مي گرفتم بهش مي گفتم براي هميشه پيشم بمونه و ديگر نره. آخه اين جوري هم كه نمي شه. واي خدا هر كاري مي كنم اين بيسته يه جوري فرار مي كنه. واي اگر دستم به بيست مي رسيد يه كاري مي كردم كارستون فقط اگر دستم به بيست مي رسيد قابش مي كردم و به همه نشونش مي-دادم كه من بالاخره بيست رو اسيرش كردم! اون وقت به هر كسي كه مي خواست قرض مي دادمش ولي حيف، حيف كه هنوز دستم به بيست نرسيده. معلم ها تو رو خدا بياييد كمك كنيد تا من دستم به 20 برسه!
پريسا بابايي. سوم دبيرستان. تهران

 



شنا

باز تابستان رسيد
فصل خوب خنده ها
فصل بازي هاي شاد
فصل استخر شنا...
¤¤¤
گرما حالمان را گرفته بود.
رفتيم استخر. قيمت بليط ما را برگرداند
نشستيم و براي رهايي از گرما نقشه كشيديم.
¤¤¤
جاي شما خالي!
اگرچه استخر ما سونا، جكوزي و... نداشت ولي خيلي خوش گذشت چون مجاني بود!

 



فوتبال بچه محل ها

باز صبح جمعه شد محل
مثل يه كندوي عسل
از وزوز ياركشي مون
سرمحله شد كچل
¤
-من و سعيد و مصطفي
-ا ... ديگه چي؟ بروبابا!
-گردو شكستن مي ياريم
-بفرماييد اول شما!
¤
حسن، سعيد و مصطفي
من و محمد و رضا
امير و احمد و حسين
علي، وحيد و مرتضي
¤
توپ نداريم چه كار كنيم؟
بريم مگس شكار كنيم؟
بريم الاغي بياريم
يه من باقالي باركنيم!
¤
پول توجيبي سرمايه شد
به زور يه توپ دولايه شد
خورشيدخانم اومد بالا
با كوچه مون همسايه شد
¤
بازيكنا زبر وزرنگ
ساق و لباسا رنگارنگ
يه پاسكاري، يه شوت خوب
جانمي جان! يه گل قشنگ
گل شد و كوچه غوغا شد
نوبت دسته ما شد
دروازه بان ما رضا
از گوشه ديوار پاشد
¤
توپ، تو هوا آواره بود
زمين پر از ستاره بود
بند كتونياي من
پوسيده بود وپاره بود
¤
من اومدم شوت بزنم
گفتم: «برو كنار منم!»
كتونيم از پام دراومد
گفت: «شيشه ها رو مي شكنم!»
¤
گفتم: «نرو تورو خدا
مي شكنه قلب شيشه ها
اون وقت مي ياد سراغ من
نوازش دست بابا!»
¤
كتوني رو شيشه نشست
شي...شي...شي... شيشه شكست!
غصه اومد باقلدري
بال منو تو كوچه بست
¤
بچه ها رفتند و فقط
من تنها موندم اون وسط
دفتر مشق دستامو
امشب بابام مي زنه خط!
واي خداجون! چه كار كنم؟
برم مگس شكار كنم؟
يا اسب بالدار بيارم
از كوچه مون فرار كنم
¤
نه! من فرار نمي كنم
مگس شكار نمي كنم
بي خودي با غصه و ترس
دنيارو تار نمي كنم
¤
بابا! نزن تورو خدا
تقصير من نبود بابا
كتونيام پاره بودند
پرمي زدند توي هوا
¤
كتونيات پاره بودند؟
توي هوا آواره بودند؟
چرا شكستند شيشه رو
مگه آجرپاره بودند؟
¤
واي ننه جون، آه، آه، آه
بيا كه من شدم تباه
آتيش زده به جون من
نيش كمربند سياه
¤
-بسه ديگه، كتك نزن!
به زخم دل نمك نزن
پرده گوشش پاره مي شه
به اين بيچاره چك نزن
قربون دستت ننه جون
آي ننه جون مهربون!
مثل فشنگ؛ زبرو زرنگ
از خونه مي زنم بيرون
¤
رنگ رخم زرده خدا!
دلم پر از درده خدا!
بگو به خنده هركجاست
دوباره برگرده خدا!
¤
يه چيز برام خوب روشنه
پول شيشه پاي منه
با اين كه پول شيشه رو
با خرجياش داده ننه
¤
فردا بياد خودم مي رم
دوباره گوشفيل مي خرم
سيني رو من با گوشفيلاش
اين ور و اون ور مي برم
¤
گوشفيل تازه، بچه ها
مال مغازه بچه ها
تموم بشه باز مي يارم
مغازه بازه بچه ها
محمد علي بگلو

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14