(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 6 تير 1387 - 22 جمادي الثاني 1429 - 26 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189118
 

آثار شيفتگي دنيا
هديه پيامبر(ص) به فاطمه (س)
تربيت ديني جوانان
استدراج و امهال كافران
به مناسبت سالگرد رحلت آيت الله حاج آقا رضا مدني كاشاني عالم روشن ضمير و آگاه به زمان
اسراف ، واقعيت تلخ جامعه



آثار شيفتگي دنيا

قال علي(ع): اياك والوله بالدنيا، فانها تورثك الشقاء و البلاء، و تحدوك علي بيع البقاء بالفناء.
امام علي(ع) فرمود: برتو باد به دوري از شيفتگي به دنيا، زيرا كه تو را به بدبختي و گرفتاري مي اندازد و تو را به طرف فروختن آخرت به سراي نيستي مي راند.(1)
1- نهج البلاغه، خطبه 28

 



هديه پيامبر(ص) به فاطمه (س)

امام علي روايت كرده است كه فاطمه (س) به خانه پيامبر اعظم (ص) آمد و از آنچه بر اثر دستاس كردن در دستانش ايجاد شده بود شكايت كرد و پيش عايشه اظهار داشت كه كنيزي آمده و بهره او نشده است. چون پيامبر اعظم (ص) به خانه آمدند، عايشه ايشان را از اين امر آگاه كرد.
امام علي (ع) فرمود: پس از آن، پيامبر گرامي(ص) به سوي ما آمدند. مادر حال استراحت بوديم. خواستيم از جاي برخيزيم كه اشاره فرمود: درجاي خود باشيد.
آنگاه نزديك آمدند و بر زمين نشستند؛ به طوري كه سردي پـاهايشان را حس مي كردم.
بعد فرمودند: «آيا مايليد شما را به بهترين چيزي كه خواسته ايد، رهنمون باشم؟
هنگامي كه درحال استراحت هستيد يا به بستر مي رويد، خداوند را سي و سه بار تسبيح و سي و سه بار حمد و سي و چهار بار تكبير گوييد. آن براي شما ازخادم بهتر است.» (1)
1- خاندان وحي در احاديث اهل سنت، ص65

 



تربيت ديني جوانان

پرسش:
يكي از مهم ترين چالش هاي ما در بحث تربيت جوانان، جلوگيري از بحران هويت آنان و سوق دادن استعدادها و ظرفيت هاي جوانان در مسير تربيت ديني است. لطفا سازوكارهاي تربيت ديني جوانان و تقويت ايمان مذهبي آنان را بيان نماييد؟
پاسخ:
يكي از حياتي ترين و سرنوشت سازترين دوران و مراحل زندگي انسان، دوران جواني است چرا كه در اين دوران آفت بحران هويت همه را درگير كرده و جوان به دنبال سازوكارهاي عبور موفق از اين بحران است تا خود را بشناسد و بداند كيست؟ از كجا آمده؟ براي چه آمده؟ و به كجا خواهد رفت؟
اهميت دوران جواني
سنين17 تا 25سالگي دوران جواني شمرده مي شود. دوران جواني مرحله اي بي بديل از عمر انسان است كه قرآن كريم از آن به دوران قوت و توانمندي يادكرده كه ميان دو ضعف قرارگرفته است (روم-54). گاهي از آن به بلوغ «اشد» و «استوا» تعبير مي آورد كه در آن دوره، آثار كودكي و نوجواني به تدريج زايل مي گردد و توانايي بدن رفته رفته فزوني مي گيرد. (حج-.5غافر-67). به تعبير مرحوم علامه طباطبايي(ره) «بلوغ اشد» از هجده سالگي تا سن كهولت و پيري است كه عقل آدمي در آن موقع، پخته و كامل است (الميزان، ج16، ص19). امام صادق(ع) نيز هجده سالگي را بلوغ اشد دانسته است (معاني الاخبار، ج1، ص226). در آيه اي ديگر دوران زندگي انسان به پنج دوره ترسيم و از دوران جواني به «زينت» ياد شده است كه اين تعبير نشانگر شور و نشاط، عشق، تجمل دوستي و گرايش به آراستگي خود و زندگي در اين دوران است (حديد-20) دوران جواني در روايات اهل بيت مورد عنايت ويژه اي قرارگرفته است. در تعبيري از امام علي(ع) نعمت جواني، گوهري ناشناخته شمرده شده كه انسان جز در ايام پيري قدرش را نخواهد شناخت، همانند نعمت سلامت كه ارزشش در وقت بيماري نمايان مي شود (شرح غررالحكم، ج1، ص183). در پاره اي از روايات به غنيمت شمردن اين دوره طلايي در كسب لياقتها و بالابردن ظرفيتها سفارش شده است و توصيه شده قبل از اينكه پيري سراغتان آيد، جواني را دريابيد (همان، ج3، ص249)، در اين رابطه جواناني كه به هجده سالگي رسيده اند و فرصت ها را ارزان مي فروشند، ملامت گشته اند. (تفسير البرهان، ج3، ص366)
تربيت پذيري جوانان
از ويژگي هاي دوره جواني، گرايش به نيكيها و تربيت پذيري است. رسول خدا(ص) خطاب به مسئولان فرهنگي و اوليا و مربيان مي فرمايد: اوصيكم بالشبان خيراً فانهم ارق افئده (جوان فلسفي، ج2، ص248) به شما سفارش مي كنم كه به جوانان نيكي كنيد، زيرا آنان از لطيف ترين و نرم ترين دلها برخوردارند همچنين امام صادق(ع) درباره جوانان مي فرمايد: عليكم بالاحداث فانهم اسرع الي كل خير. (روضه كافي، ص93) بر شما باد به پرداختن جوانان، زيرا آنان نسبت به ديگران در كارهاي نيك شتاب بيشتري دارند. بنابراين تلاش براي تربيت بدني و اخلاقي جوانان از جمله كارهاي نيكي است كه با توجه به تربيت پذيري آنها ضرورت ويژه اي دارد.
اساسي ترين نياز جوانان
بدون ترديد مهم ترين نياز نسل جوان درهر عصري و نسلي، مقوله هويت يابي است. به بيان ديگر عبور موفق از بحران هويت و كسب هويت اصيل و واقعي خود كه خود را بشناسد و بداند از كجا آمده؟ براي چه آمده؟و به كجا خواهد رفت؟ اساسي ترين نياز مبتلا به جوانان است كه در اين زمينه پدران و مادران، معلمان، و ساير متغيرهاي محيطي بايد نقش و رسالت خود را به نحو احسن ايفا نمايند.
ادامه دارد

 



استدراج و امهال كافران

ناصر علينقي
همواره يكي از مهم ترين شبهاتي كه درباره حقانيت و عدم حقانيت اسلام از سوي دوست و دشمن مطرح مي شود، مساله رفاه و نعمت هايي است كه كافران از آن برخوردار هستند. شبهه از آن رو ايجاد مي شود كه به ظاهر كساني كه مطيع اوامر و دستورهاي قرآن و خداوند تبارك و تعالي هستند مي بايست از آثار اين اطاعت و پيروي برخوردار باشند ولي با اين همه آن چه به ظاهر تحقق خارجي ندارد كمبودهاي شديد و حضور فراوان بلايا و گرفتاري هايي است كه امت اسلام به آن گرفتار هستند و به عنوان نمونه خاورميانه مهم ترين مناطق فقير وآشوب و جنگ زده جهان است. مردم آن در فقر و نداري دست و پا مي زنند و از كم ترين آزادي هاي اجتماعي و امنيت و رفاه و آسايش برخوردار نمي باشند. آمارهاي روزانه كشتار در اين مناطق به گونه اي است كه به عنوان امري عادي تلقي مي شود و حتي ديگر در عناوين اخبار قرار نمي گيرد.
اين در حالي است كه به ظاهر كساني كه كافر هستند و يا در كشورهاي كفر زندگي مي كنند هم از نظر رفاه و آسايش از وضعيت و موقعيت بهتر و برتري بهره مند هستند و هم از انواع نعمت هاي خدادادي برخوردار مي باشند.
اين مساله انگيزه اي شده تا نويسنده با بازخواني علل و عوامل اين تفاوت در آيات قرآني، بينش و نگرش قرآن را به اين مساله بررسي كند و فلسفه و علل آن را واكاوي نمايد.
¤¤ ¤
استدراج و امهال، عامل رفاه كافران
قرآن در آيات بسياري سخن از رفاه و فراواني نعمت مي كند و تاكيد مي كند مومنان به آيات و آموزه هاي قرآني عمل كرده و از آن كوتاه نيايند و تقصير و قصوري را مرتكب نشوند. قرآن يكي از مهم ترين علل و عوامل رفاه و فراواني نعمت را پيروي و اطاعت ازآموزه هاي قرآني برمي شمارد اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه چرا مسلمانان از اين رفاه برخوردار نمي باشند. پاسخ را مي توان به همان اصل بازگرداند كه مسلمانان در حقيقت به طور اسمي مسلمان هستند و از اسلام واقعي و اطاعت از آموزه هاي وحياني قرآن خبري نيست؛ زيرا كلام الهي صادق و مصدق است و اگر خداوند رفاه مومنان را مشروط به عمل آنان به آموزه هاي وحياني قرآن كرده پس بايد فقدان اين اطاعت را علت اصلي عدم رفاه و كمبودهاي رفاهي و نعمتي دانست كه مسلمانان از آن رنج مي برند.
اما اين كه چرا غير مسلمانان و كافران از رفاه برخوردار مي باشند و يا در ميان مسلمانان گروهي كه به يقين از منافقان هستند از رفاه برخوردار مي شوند و وضعيت زندگي آنان بسيار بهتر از ديگران است، به اصلي باز مي گردد كه قرآن از آن به استدراج و امهال ياد مي كند.
استدراج در لغت به معناي نزديك كردن تدريجي و گرفتن آرام آرام است. (مفردات راغب اصفهاني و نيز لسان العرب ذيل واژه درج) به اين معنا كه پله پله و درجه درجه شخص را به امري نزديك مي كند و ناگهان همانند شاهين و باز تيز چنگال وي را مي ربايد و به دام مي اندازد.
در قرآن به قرينه مقام در آيه 182 سوره اعراف از نزديك كردن تدريجي و مهلت دادن براي نابود ساختن اشخاص كافر و گناهكاران غير قابل برگشت ياد مي كند.
اين گرفتار شدن ممكن است در دنيا و در آخرت باشد و اين گونه نيست كه به يقين قطع تنها در دنيا و يا تنها در آخرت اتفاق بيافتد. از اين رو ممكن است كه شخص و يا جامعه اي را كه كفر ورزيده و راه باطل و گمراهي را در پيش گرفته است در همين دنيا مجازات و عذاب كند و يا به آخرت واگذارد.
برخي در تفسير آيه ياد شده گفته اند مقصود از استدارج اين است كه انسان از نعمت و رفاه برخوردار شده و در حال غفلت به هلاكت و عذاب گرفتار شود. (لسان العرب) صاحب لسان العرب اين معنا را بر پايه كاربردهاي معنا شناختي واژه به دست آورده است و به عنوان يك لغوي به اين مطلب اشاره مي كند نه به عنوان راي تفسيري به عنوان يك مفسر.
با اين همه مي توان كلام وي را متين و استوار دانست؛ زيرا كساني كه در رفاه و آسايش همه جانبه هستند و نيازي در خود نمي بينند كه براي برآوردن نيازي و حاجتي سر به آسمان بلند كنند، به نوعي غفلت و عدم حضور خداوند در هستي و مديريت و تدبير آن گرفتار مي شوند و به گونه اي عمل مي كنند كه گويي مستغني بالذات هستند.
همين استغناست كه ايشان را به نحوي از خداوند دور مي سازد كه هرگز ياد وي را بر دل و زبان جاري نسازند و ناگهان مرگ ايشان را مي ربايد و به دوزخ مي فرستد.
خداوند در تبيين اين نوع واگذاري مردمان كافر به خود از واژگاني چون امهال، استدراج، مد، نذر، و تمتع بهره جسته است.
امهال به معناي مهلت دادن و فرصت بخشيدن است تا هر گونه كه خواستند عمل كنند و چيزي سد راه ايشان نشود. استدراج نيز گرفتن شكار و نزديك شدن آرام آرام به او و جهيدن بر سر شكار و گرفتن ناگهاني اوست. مد نيز به معناي كشاندن و ياري رساندن ايشان به سوي طغيان است تا در سر فرصت و ناگهان به عذاب دچار شوند. از اين رو طبرسي در مجمع البيان ذيل آيه 15 سوره بقره مي نويسد كه مراد از مد در اين آيه به معناي استدارج و امهال است. اما نذر به معناي به خود واگذار كردن افراد است تا هرگونه كه خواستند عمل كنند.
اين واژگان همه يك معنا را با خود به همراه دارند و آن اين كه شخص به خود وانهاده شده است تا هر طور كه خواست رفتار عمل كند و به گونه اي از آزادي مطلق برخوردار است و هيچ قانون و دستوري وي را از راهي كه مي رود باز نمي دارد. راهي كه اين اشخاص مي پيمايند از همان آغاز راه نيستي و نابودي است.
همانند گاوي در چمن زاري مي چرند و گام بر مي دارند بدون آن كه بدانند در همين نزديكي دره اي ژرف است كه در آن فرو مي افتند و نابود مي شوند.
فلسفه استدراج و امهال
پرسشي كه در اين جا مطرح مي شود آن است كه خداوند چنان كه قرآن گزارش مي كند بر خود عهد و پيمان بسته است تا مردم را هدايت كند و ايشان را به سوي كمال رهنمون گرداند. (بقره آيه 38) پس چگونه اين كافران را از چنين رحمتي محروم داشته است؟ در پاسخ به اين پرسش مي بايست به فلسفه استدارج توجه داد . قرآن در آيه 178 سوره آل عمران تبيين مي كند كه از آن جايي كه كافران به هر شكل و شيوه اي كه خداوند خواست تا ايشان را هدايت كند، از پذيرش هدايت سر باز زدند و حاضر به پذيرش خالقيت و ربوبيت خداوند نشدند، آنان را گرفتار مساله استدراج كرد؛ زيرا نظام هستي به گونه اي است كه هدايت انسان و جنيان به صورت جبري همانند فرشتگان نيست، بلكه آنان موجوداتي عاقل و مختار هستند كه خود مي بايست راه خويش را برگزينند. پس جز بيان و تبيين حق از باطل تكليفي بر عهده خداوند نيست و او مردم را هرگز به جبر به سوي حق و حقيقت نمي راند.
بنابراين اگر كسي خود به اختيار و اراده خويش راه ضلالت را برگزيد خداوند جز به انذار و هشدار باش، وي را به سوي حق نمي خواند. با اين همه كساني كه به اين هشدارها توجهي نشان نمي دهند و به آن پشت مي كنند و به تعبير قرآني گوش ها و چشم هاي خويش را مي بندند نمي توان آنان را به زور و اجبار به سوي خدا و حق خواند. بنابراين مساله استدراج زماني پديدار مي شود كه شخص از هرگونه پذيرش اسلام و آموزه هاي وحياني سرباز زند و راه گمراهي و كفر را در پيش گيرد. در اين هنگام است كه خداوند با بهره مندي بيش تر از نعمت ها و بركات الهي وي را در موقعيت و وضعيتي قرار مي دهد كه هرچه بيش تر در گناه و عذاب غرق شود. (آل عمران آيه 178)
عوامل استدراج
از بيان فلسفه استدراج و امهال دانسته شد كه علت اصلي آن كفر پس از آگاهي است؛ به اين معنا كه هر كسي كه از دين و آموزه هاي وحياني آگاهي يابد و پس از آگاهي و شناخت حق و حقيقت از پذيرش آن سر باز زند گرفتار استدراج مي شود و نعمت ها و بركات آسماني بر وي نازل مي شود تا هرگز دست به سوي خدا دراز نكرده و سر به سوي او نياورد و پيشاني به خاك استعانت نسايد.
با اين همه مي توان غير از كفر آشكار (بقره آيه 126 و آل عمران آيه 178) كه مهم ترين عامل براي استدراج و فرصت دهي به كافران و دچار شدن ايشان به عذاب اخروي است، از عواملي ديگر چون تكذيب آيات الهي ياد نمود؛ زيرا كافران با آن كه به همه نشانه هاي حقانيت آگاه مي شوند و حتي به معجزات پيامبران شناخت پيدا مي كنند و همه راه هاي شناخت به سوي ايشان باز مي باشد با اين همه كفر مي ورزند و به عمد از پذيرش دعوت حق سر باز مي زنند تا بتوانند بدون هيچ گونه محدوديتي به كارهاي خلاف خويش بپردازند. از اين رو مي توان ناديده گرفتن آيات الهي از سوي كافران را يكي از دلايل و عوامل استدراج برشمرد. (اعراف آيه 182 و 183 و نيز قلم آيه 44 و 45)
همين مسئله فرار از محدوديت ها و كفر نسبت به خدا و آيات وي كه براي ايشان بسيار روشن است موجب مي شود كه دست خود را براي كارهاي زشت باز نگه دارند و بي هيچ محدوديتي به ظلم و ستم در حق ديگران پرداخته و اموال و منابع آنان را به غارت برند. در آيات بسياري از قرآن به اين مسئله اشاره شده كه چگونه كافران و فاسقاني از يهوديان با اين كه علم به عدم تجاوز به حقوق ديگران داشتند، با اين همه حتي پول هايي كه از ديگران به وام مي ستاند، به صاحبانشان پس نمي دادند و به خود اين اجازه را مي دادند كه مال ايشان را به باطل غصب كرده و بخورند. كافران بر همين اساس است كه به غارت سرمايه ها و منابع كشورهاي ديگر اقدام مي كنند و به خود اين اجازه را مي دهند كه با ثروت و سرمايه ديگران به رفاه و تجمل برسند. كشورهاي ديگر را ويران و كشور خويش را آباد سازند. اين رويه در ميان جامعه هاي امروز بخوبي مشهود است و كشورهاي كافر و مستكبر به غارت سرمايه انساني و مادي و منابع زميني و مانند آن مي پردازند و براي خود هيچ گونه محدوديتي قايل نمي شوند؛ زيرا بر اين باورند كه هرگونه حقي براي غارت آن منابع دارا مي باشند. بنابراين ظلم و ستم از خصيصه هايي است كه صاحبان استدراج به آن گرفتارند. (حج آيه 48 و نيز ابراهيم آيات 42 و 43)
ويژگي هاي اهل استدراج
فسق و فجور و بي حيايي در ميان كافران گسترده است و مي كوشند تا آن را در همه جامعه گسترش و رواج دهند. آنان از هيچ امر ناشايست ابايي نداشته و به هرگونه اعمال زشت و زننده دست مي يازند. (اسراء آيه 16) و اين گونه است كه مترفان و سرمايه داراني مي شوند كه جز فسق و فجور امري را نمي شناسند و با حقيقت و پاكي و امور نيكو و پسنديده سر و كاري ندارند.
آنان مردماني را كه به حق و حقيقت فرامي خوانند به تمسخر مي گيرند و هرچه بيش تر در دام استدراج و رفاه و آسايش قرار مي گيرند بيش تر ديگران را كه اهل حق و حقيقت هستند به تمسخر مي گيرند. آنها انسان هايي مي باشند كه تمسخر حق و اهل حق، امري عادي براي ايشان است و هرگونه حقي را به استهزاء مي گيرند. (بقره آيه 14 و 15) هرچه بيش تر در دام استدراج مي افتند بيش تر به تمسخر ديگران مي پردازند و پا را چنان فراتر از محدوده ها قرار مي دهند كه حتي پيامبران را به سادگي، استهزاء مي كنند چه برسد به انسان هاي معمولي و عادي از مؤمنان (رعد آيه 32)
اهل استدراج نه تنها گرفتار گمراهي و ضلالت هستند (مريم آيه 75) بلكه گناه و جرم و تجاوز از قانون هاي شرعي و عرفي براي ايشان امري عادي است. به چيزي از قوانين پاي بند نيستند و مي كوشند با دور زدن و يا زير پا گذاشتن قانون، به رفاه و آسايش بيش تر دست يابند. (انعام آيه 123 و 124 و اسراء آيه 16 و 17)
آنان اهل مكر و حيله هستند و حتي به دوستان خويش نيز مكر مي زنند و براي دست يابي به رفاه و آسايش بيش تر آن را به كار مي گيرند. همين مسئله مكر و افزايش آن موجب مي شود كه استدراج در مورد آنان به شدت اعمال شود تا هرگونه كه خواستند عمل كنند تا ناگهان خداوند ايشان را چنان بگيرد كه جز دوزخ راهي براي ايشان نماند.
اين ها اموري است كه موجب مي شود تا شخص، گرفتار استدراج گردد و به ظاهر از نعمت بهره مند شود اما در اصل گرفتار نقمت شود. همان چيزهايي كه به ظاهر نعمت است براي ايشان ابزار نقمت جاوداني است. بنابراين نمي توان به صرف وجود بركات و فراواني در ميان كافران و يا جامعه ايشان حكم كرد كه آنان از نعمت هاي خداداد برخوردار مي باشند؛ بلكه آنان گرفتار نقمتي هستند كه چون باز شكاري ايشان را مي ربايد و به دوزخ آتشين مي افكند.

 



به مناسبت سالگرد رحلت آيت الله حاج آقا رضا مدني كاشاني عالم روشن ضمير و آگاه به زمان

حسين عرب
در قرن چهاردهم هجري قمري با تاسيس حوزه علميه قم و در حقيقت احياء مجدد مركز علمي اين شهر (چون سابقه حيات علمي آن به بيش از هزار مي رسد) بدست با كفايت مرحوم آيت الله العظمي حائري يزدي شاهد رشد و بالندگي علوم اسلامي در ايران و ظهور و بروز فقهائي بزرگ و عظيم المنزله هستيم يكي از آن فقهاء نامدار مرحوم آيت اله العظمي مدني كاشاني است كه پس از طي مدارج علم و اجتهاد و اقامت دوازده سال در قم و استفاده هاي شايان از محضر مرحوم حائري يزدي به موطن خود شهر كاشان بازگشت و به كارهاي علمي اعم از تاليف و تدريس و خدمت به بندگان خدا ادامه داد تاليفات مرحوم آيت اله مدني به طور عمده در حوزه فقه استدلالي است البته يكي از دغدغه هاي اين عالم رباني پاسخگوئي به پرسش هاي مذهبي و ديني و شبهات القاء شده از طرف مخالفين مذهب شيعه بوده است كه محصول اين كار خدا پسند كتاب ارزشمند كشف الحقائق في رد الزنديق و المنافق مي باشد.
برخلاف برداشت برخي از مذهبيون قشري و عافيت طلب كه مي پندارند دين اسلام دين جامعه گريز است و زهد و كمال آدمي در انزوا و گوشه گيري و رهبانيت است و در اين زمينه برداشت هاي نادرستي نيز از ظاهر برخي روايات ديني داشته اند كه هرگونه قيام و اصلاح اجتماعي قبل از قيام امام زمان ممنوع و حرام است، مرحوم آيت اله مدني در كتاب براهين الحج للفقهاء و الحجج و نيز كتاب كشف الحقائق به تفصيل به بحث ولايت و نيز به طور كلي مبحث مشروعيت قيام در زمان غيبت و حتي جهاد ابتدائي با وجود شرايط پرداخته اند. مرحوم مدني كاشاني با استفاده از ادله امر به معروف و نهي از منكر اثبات كرده اند كه حوزه اين دو فريضه بسيار وسيع بوده و شامل مسائل كلان سياسي و اجتماعي مي گردد و مدح و ستايش ائمه اطهار از قيام هاي اسلامي و به ويژه شيعي مانند قيام زيد ابن علي(ع) و يماني و ديگران گوياي آن است كه انقلاب و اصلاح مخصوص حضور معصوم نيست.
گفت وگوي دكتر بهشتي با مرحوم آيت الله مدني كاشاني درباره مسائل قضائي
آيت الله شهيد دكتر بهشتي در سفر خود به كاشان با مرحوم آيت الله حاج آقارضا مدني كاشاني ديدار نمودند. اين ديدار در بيت ايشان و با حضور ساير علماي كاشان و جمعي از علاقمندان به علم و فقاهت برگزار شد. شهيد دكتر بهشتي در اين ديدار مباحث مهمي درباره فعاليت هاي دستگاه قضائي و مسائل قضا مطرح و آيت الله مدني نظرات خود را درباره مسائل مربوطه ارائه كردند.
مرحوم آيت الله مدني درباره شهيد دكتر بهشتي مي فرمودند: آقاي بهشتي مردي ملا و بافضل است. آقاي بهشتي چون آشنا به علوم قديمه و جديده است مي تواند خوب از عهده كار برآيد.

 



اسراف ، واقعيت تلخ جامعه

حسين شرف بياني
اسراف كه به معناي زياده روي و تجاوز از حد و مرزهاي قانوني و طبيعي در هر كاري است نه تنها از نظر قرآن امري ناپسند است و در حوزه منكرات دسته بندي مي شود بلكه يكي از عوامل اصلي دوري از رحمت خداوند محسوب مي شود.
خداوند در آيه 141 سوره انعام و 31 سوره اعراف به صراحت بيان مي دارد كه خدا مسرفان در حوزه اقتصادي و مصرف را دوست نمي دارد.
براي كساني كه مي خواهند محبوب خداوند باشند اين مساله بسيار مهم است از اين رو از هر كاري كه آنان را از حوزه محبوبان خداوندي بيرون برد و يا در جرگه دشمنان خدا قرار دهد، پرهيز مي كنند و مي كوشند تا به هر شكلي شده با شناخت عوامل و علل دوري و يا دشمني، از آن پرهيز كنند. به نظر مي رسد كه حتي براي كساني كه طالب دنيا و متاع دنيوي هستند نيز مي بايست دوري از اسراف در دستور زندگي قرار گيرد؛ زيرا چنان كه از آيات قرآني به دست مي آيد اسراف نه تنها عامل مهم در دوري از محبت خداوند مي شود بلكه موجب مي شود خود و يا جامعه دچار نابودي گردد. (يس آيات 13 و 19)
با توجه به اين كه بحران غذايي در جهان و پيامدهاي زيانبار آن دست كم يك ميليارد انسان را تهديد به مرگ و گرسنگي مي كند، بازخواني مساله اسراف و آثار و پيامدهاي آن در حوزه مادي و معنوي و دنيوي و اخروي از نگاه قرآن مهم و اساسي است. هدف از اين بازخواني بيان نگرش قرآن نسبت به مساله زياده روي و اسراف در حوزه اقتصادي و مصرف است تا با شناسايي آثار و پيامدهاي آن در شيوه مصرف و بهره مندي خود از مواهب خداوندي تجديدنظر و بازنگري نماييم و راه را براي بهينه سازي مصرف هموار سازيم. براين اساس مطلب حاضر از نظر خوانندگان عزيز مي گذرد.
آثار و عواقب اسراف
اسراف و ولخرجي و تبذير (ريخت و پاش) نوعي تصرف در نعمت ها و مواهب الهي بيرون از مرزها و چارچوب هاي طبيعي و اخلاقي و عقلي و عقلايي آن است.
كسي كه اسراف مي كند بي توجه به ارزش ها و كاركردهاي نعمتي، آن را به گونه اي مصرف مي كند كه نه تنها خود از آن بهره اي نمي برد بلكه موجب نابودي نعمت شده و ديگران را نيز از بهره مندي آن محروم مي سازد.
هر چند كه كاربردهاي قرآني اسراف شامل حوزه هاي مهم اعتقادي و رفتاري و اجتماعي مي شود ولي آن چه در اين جا مورد نظر و اهتمام است بازخواني تحليل قرآن از آثار و پيامدهاي اسراف و تبذير در حوزه اقتصادي و مصرف است كه عامل مهمي در ايجاد قحطي و گرسنگي يك ششم از جمعيت جهان شده است.
اسراف، واقعيت امروز جوامع غربي
براساس گزارش هاي مراكز معتبر و نهادهاي جهاني چون فائو(سازمان كشاورزي و خواروبار جهاني) پيش از بحران كنوني، سيصد ميليون نفر از گرسنگي رنج مي بردند و جمعيتي بزرگ تنها از يك وعده غذايي بهره مند بودند. اين در حالي است كه در همان زمان بيش ترين مصرف در كشورهاي اروپاي غربي چون انگليس و آمريكا بوده است. مصرف در كشورهاي توسعه يافته به شكل اسراف و تبذير خودنمايي مي كند به گونه اي كه دو سوم مواد غذايي دورريز مي شود.
به سبب رفتارهاي نادرست بشر در محيط زيست چنان كه خداوند به صراحت اعلام مي دارد: ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس ؛ فساد و تباهي در محيط زيست دريايي و خشكي به سبب اعمال و تصرفات نادرست آدمي پديدار شده است، اكنون جهان با بحران خشكسالي و سيل مواجه شده است. سيل ها و توفان هاي مخرب و زيانبار، محصولات كشاورزي را از ميان مي برد و خشكسالي، طبيعت سبز را به نابودي مي كشاند. اين همه جز به سبب تصرفات اسراف گونه بشر انجام نگرفته است. آدمي با تصرفات اسراف گونه خويش از حدود مرزهاي طبيعي و قوانين و سنت هاي الهي پا فراتر نهاده و نظام زيست محيطي جهان را به هم ريخته است. اين درحالي است كه در حوزه مصرف همان توليدات كشاورزي و غذايي نيز راه اسراف و تبذير در پيش گرفته و عدالت در توزيع و مصرف را مراعات نمي كند درحالي كه تنها در هندوستان سيصدميليون نفر از يك وعده غذايي ناكافي برخوردار مي باشند. در كشورهاي توسعه يافته غربي و آمريكا، وعده غذايي پرچرب به بيش از پنج وعده مي رسد.
صدراعظم آلمان خانم مركل اعلام مي كند كه بحران غذايي پديد آمده در جهان به سبب آن است كه سيصدميليون هندي خواسته اند به جاي يك وعده از دو وعده غذايي استفاده كنند. اين سخن هرچند كه مي تواند پايه علمي داشته باشد ولي بيانگر نكته مهم تري است و آن اين كه سران كشورهاي توسعه يافته در مسير بي عدالتي فكر و حركت مي كنند و درحالي كه خود از پنج وعده غذايي پرچرب و پركالري بهره مند هستند و نمي خواهند از آن بكاهند ولي به مصرف طبيعي دو وعده مردم هند اعتراض دارند و آن را عامل بحران غذايي مي شمارند.
نگاهي به آمارهاي جهاني تغذيه و سلامت نشان مي دهد كه در جوامع توسعه يافته غربي مشكل افزايش وزن و چربي به عنوان معضل و مسأله مردم آن مناطق درآمده است. اين بدان معناست كه مصرف در اين كشورها از حالت طبيعي خارج شده و به شكل اسراف و زياده روي درآمده است. بنابراين مشكل بيماري ها و چاقي هاي مزمن و زيانبار خود به تنهايي يكي از آثار اسراف است كه سلامت شخص و در نتيجه جامعه را با خطر مواجه مي سازد.
اسراف، عامل نگراني جوامع ديگر
اسراف اين بخش از جوامع انساني عامل ترس جوامع ديگر بشري از جهات مختلف است. قرآن تحليل مي كند كه مسرفان به سبب اسراف خويش عامل وحشت مي شوند؛ زيرا اسراف در مصرف مي تواند موجبات قحطي و گرسنگي افراد ديگري از بشر را سبب شود؛ چنان كه عامل مهم در غارت غذايي و تصرفات آنان در محصولات جوامع ديگر است.
آيه 83 سوره يونس هرچند كه به مسأله اسراف فرعون اشاره دارد كه زمينه ترس بني اسرائيل را فراهم آورده بود ولي اگر با نگاهي كلي به اين مسأله توجه شود كه فرعون نماد مسرفان و مستكبران شمرده شده مي توان با تنقيح مناط و تعيين معيارها و ملاك ها گفت كه كشورهاي مستكبر جهان چون آمريكا و انگليس و فرانسه با غارت محصولات جهان سومي عامل مهمي در ايجاد ترس در آنان مي شوند. خداوند در آيه فوق با قرار دادن اسراف به عنوان تعليل ترس ديگران مي كوشد تا اين مفهوم را القا كند كه اسراف گري عامل مهمي در ترس انسان هايي مي شود كه در حوزه مستكبران زندگي مي كنند و مستكبران و مسرفان آنان را تحت سيطره خويش درآورده اند. بنابراين از نظر قرآن، مستكبران مسرف جهاني چون كشورهاي توسعه يافته و غارتگر و استعمارگر، عامل مهمي در ترس و وحشت جهان مستضعف هستند.
خوي زشت اسراف گري است كه اعمال زشت مستكبران را توجيه مي كند و آنان اسراف و تبذيرها و ريخت و پاش هاي خود را عملي هنجاري و پسنديده مي شمارند. برپايي ميهماني هاي آن چناني و ريخت و پاش ها و مصرف هاي بيرون از حد و اندازه براي آنان كلاس و اعتبار است و لذا به آن مي بالند و مي كوشند در جهان به عنوان كشورهايي معرفي شوند كه بيش ترين مصرف سرانه غذايي و اسراف را دارا مي باشند.
ويژگي مسرفان
در حالي كه در سال هاي گذشته جمعيت انبوهي در آفريقا چون حبشه و اتيوپي و موريتاني از گرسنگي رنج مي بردند و كودكان بسياري مي مردند، در آمريكا گندم ها براي حفظ ارزش و بهاي آن به اقيانوس ريخته مي شد. آمريكايي ها به اين گونه اسراف جامعه خويش به سبب خوي استكباري خود افتخار مي كردند و رفتارهاي مسرفانه آنان برايشان زيبا جلوه داده مي شد. (يونس آيه12)
بايد توجه داشت كه ريشه تمامي بحران هاي قحطي و خشكسالي را مي بايست در رفتارهاي اسراف گرايانه جوامع غربي جست كه با تصرفات فسادانگيز خويش محيط زيست را آلوده و لايه اوزن را تخريب كرده و با توليد و مصرف بيش از اندازه سوخت هاي فسيلي وضعيت گلخانه اي زمين را ايجاد كرده اند ولي آن را ناديده گرفته و بي توجه به پيمان كيوتو و يا پيمان هاي ديگر، بر اسراف و زياده روي و خروج از مرزهاي قانوني و طبيعي جهان افزودند و در نهايت جهان را با بحران خشك سالي و قحطي و سيل و گرسنگي مواجه ساختند. اين در حالي است كه بي توجه به رفتارهاي فسادانگيز خويش ديگران را به عنوان علل و عامل بحران غذايي و امنيتي جهان معرفي مي كنند.
خداوند در آيه16تا 19 سوره يس به اين مسئله توجه مي دهد كه مسرفان همواره در جست وجوي علل و عوامل غيرواقعي هستند و مي كوشند تا با متهم كردن ديگران خود را برهانند. از اين رو بي توجه به همه فسادها و تباهي هايي كه در محيط زيست ايجاد كرده اند و جنگ ها و تخريب هايي كه درمحيط زيست و كشاورزي پديد آورده اند، عامل تروريسم را مطرح مي سازند و در جست وجوي علل واهي مي گردند. اگر تروريسم عاملي در تخريب محيط زيست و بحران غذايي باشد ريشه اصلي تروريسم را مي بايست در رفتارهاي اسراف گرايانه خود آنان جست. آنان ديگران را متهم مي كنند در حالي با ايجاد جنگ هاي بسيار در حبشه و اتيوپي و سودان و افغانستان و عراق و بالكان و آسياي ميانه و كلمبيا و ميانمار و سومالي و ديگر مناطق جهان آسيب هاي جدي به كشاورزي و محيط زيست وارد ساختند.
قرآن در آيات 151و 152 سوره شعراء به نگرش فسادي مسرفان توجه مي دهد كه آنان همه اعمال و رفتارهاي اسرافي خويش را اصلاح گرايانه مي شمارند و برپايي جنگ ها و تخريب كشت و زرع و محيط زيست را براي ايجاد اصلاحات در جامعه جهاني برمي شمارند و مي گويند كه اين همه براي اصلاح گري چون ايجاد امنيت جهاني و دمكراسي و رفاه مردم انجام مي گيرد.
خداوند در اين آيات آنان را رسوا مي سازد و از مردم مي خواهد كه در مسير مستكبران مسرف حركت نكنند كه آنان نه تنها اصلاحاتي انجام نمي دهند بلكه در مسير افساد و تباهي زمين و در نهايت ايجاد بحران غذايي و رفاهي بشر حركت مي كنند.
در تحليل قرآن ادامه رفتارهاي اسرافي مردم و گزاف كاري در زندگي، موجبات بحران فروپاشي جوامع و در نهايت نيستي و نابودي جمعي را به دنبال خواهد داشت. از اين رو در آيه 13 تا 19 سوره يس هشدار مي دهد كه اگر ملتي دچار اسراف در حوزه هاي مختلف اقتصادي و اعتقادي و اجتماعي و مانند آن شود، در نهايت، نابودي سرانجام شوم و بدي است كه آنان بدان گرفتار خواهند شد؛ زيرا اسراف و طغيان و زياده روي در مصرف نعمت هاي پاك خداوند، مي تواند غضب و خشم الهي را برانگيزاند و آدمي را نيست و نابود سازد.
خداوند دستور مي دهد كه «كلوا من طيبات ما رزقناكم و لاتطغوا فيه فيحل عليكم غضبي؛ از طيباتي كه به شما روزي كرديم بخوريد ولي طغيان و اسراف نكنيد تا خشم من شما را در برنگيرد.(طه آيه 81)
ريشه اسراف گري
ريشه اسراف گري و طغيان ورزي بشر را مي بايست افزون بر روحيه خودبزرگ بيني و تكبر، در حوزه رفتاري و نگرشي وي جست. تكبر و خودبزرگ بيني موجب مي شود تا رفتارهاي استكباري در پيش گيرد و بي توجه به خدا و ماموريت خود در زمين در دامن رفاه و اتراف بلغزد و همين، عاملي براي اسراف و تجاوزهاي ديگر او شود.
خداوند در آيه 12 سوره يونس باتوجه به اين علل و عوامل است كه اتراف را عاملي در اسراف مردم مي شمارد و مي گويد كه يكي از علل و عوامل اسراف گري و تجاوز از حدود در آدمي، رفاه و اتراف ايشان است.
كشورهاي غربي به سبب رفاه بيرون از حد و اندازه و اتراف است كه دچار رفتارهاي استكباري و تجاوز از حدود و مرزهاي عقلي و اخلاقي و عقلايي شده و در نهايت خود و ديگري را به فساد و نيستي سوق مي دهند.
از نظر قرآن استبداد و خودكامگي (يونس آيه 83) شك و ترديد در آموزه هاي وحياني (زخرف آيه 5) و دوري از مسير كمال و معنويت (غافر آيه 28) و تكذيب مصلحان و روشنگران (يس آيات 14 و 19) گرايش به زياده روي در امور زندگي چون خوردن و آشاميدن و زينت هاي دنيوي (اعراف آيه 31) عامل هرگونه اسراف و زياده روي در بشر است.
به نظر مي رسد بشر براي رهايي از بحران هاي پيش آمده كنوني در جهان مي بايست با پرهيز از علل و عوامل ايجادي و بازگشت به فطرت و طبيعت سالم و پيروي از آموزه هاي وحياني، خود را در مسير انساني قرار داده و به جاي افساد در زمين و محيط زيست آن را اصلاح كرده و به آباداني زمين اقدام كند تا همگان از مواهب و نعمت هاي الهي برخوردار شوند و در امنيت و آسايش و آرامش به سوي كمال لايق خويش حركت كنند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14