(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 6 تير 1387 - 22 جمادي الثاني 1429 - 26 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189118
 

من عاشق ساده زيستي امام خميني هستم گفت وگو با يك بانوي محجبه ترك
گوانتاناموهاي «شناور»!
حزب الله خاري در گلوي اسرائيل ¤ جنبش با تجربه مقاومت لبنان در سال هاي اخير
به خاري در گلوي رژيم صهيونيستي تبديل شده است.



من عاشق ساده زيستي امام خميني هستم گفت وگو با يك بانوي محجبه ترك

روز سه شنبه 21 خرداد 1387 مادر جوان محجبه اي در يكي از پربيننده ترين شبكه هاي تلويزيوني تركيه با ابراز ارادت به امام خميني جنجالي بزرگ را در محافل سياسي و خبري تركيه برانگيخت كه كماكان نيز ادامه دارد و حتي منجر به صدور حكم پيگرد قانوني براي وي از سوي دستگاه قضايي تركيه شده است.
به گزارش خبرگزاري فارس، مردم تركيه نام «نوراي جانان بزيرگان» را براي اولين بار در سال 1998 ميلادي در رابطه با مسئله ممنوعيت حجاب اسلامي در اين كشور شنيدند. اين بار نيز نام و تصوير او را يك كانال تلويزيون و باز هم در رابطه با ممنوعيت حجاب در تركيه مطرح نمود. به رغم ادعاهاي بسياري كه در مورد وي منتشر شده، كسي حق صحبت و دفاع از خود را براي او قائل نشده است. آن چه مي خوانيد مصاحبه وي با « تايم ترك» است.
¤ هدف اصلي شما از شركت در آن برنامه تلويزيوني چه بود؟
- قرار بود درخصوص حكم لغو مصوبه آزادي حجاب در دانشگاه ها از جانب دادگاه قانون اساسي بحث كنيم. من از طرف انجمن «آزاد» در تركيه به آن برنامه دعوت شده بودم. علت دعوت من هم اين بود كه در سال 1998 به علت ممنوعيت حجاب دچار يكسري مشكلات شده و در سال 2000 اجبارا از كشور خارج شدم. در سال 1998، هنگامي كه دانشجوي سال دوم دانشكده خدمات بهداشتي وابسته به دانشگاه استانبول بودم، در ميان امتحان پايان ترم به خاطر داشتن پوشش اسلامي به زور پليس مرا از سر جلسه امتحان بيرون كردند. من به آنها گفتم كه كارشان مغاير با حقوق بشر است اما استادم گفت: يا مثل آدم لباس بپوش، يا اينكه گمشو برو! بعد نيروهاي پليس ويژه كه در تركيه به آن ها «روبوكاپ» مي گويند ريختند داخل جلسه امتحان.
¤ مي گويند كه شما در اين جريان دچار سقط جنين شده ايد؛ برخوردي هم كه با شما شده خود نشان مي دهد اين ممنوعيت چه ابعادي پيدا كرده است. اين روند از لحاظ رواني چه تأثيري بر روحيه شما گذاشت؟
- من آن موقع بسيار بي تجربه بودم. مي توانيد تصورش را بكنيد؟ يك دسته پليس ويژه به خاطر شما مي ريزند در كلاس. من در واكنش به اين وضعيت در كلاس شروع كردم به پريدن و دويدن به اين طرف و آن طرف مثل اين كه راه فراري از دست آن همه پليس بود! در آن روزها من جنيني در شكم داشتم و فورا ترس از اين كه كودكم را در زندان به دنيا بياورم همه وجودم را پر كرد. آن روزها مرتب كابوس مي ديدم. به خاطر هر چيز كوچكي سريع به گريه مي افتادم. هر بار كه به دادگاه احضار مي شدم رسانه ها مثل امروز مرا تحت فشارهاي رواني قرار مي دادند. از اينكه با من مثل يك مجرم برخورد مي كردند خيلي اذيت مي شدم. به هر حال من اولين كسي بودم كه به خاطر حجاب برايش درخواست حبس شده بود.
¤ چه مسائلي باعث شد كه شما به پناهنده شدن روي بياوريد؟
- من به هيچ وجه نمي خواستم از تركيه بروم. همسرم و همه كس و كارم اين جا هستند و طبق برنامه خودم در حال زندگي هستم و در عين حال زندگي در تركيه را هم خيلي دوست دارم. اما آن روزها تنها در جريان ممنوعيت حجاب سه بار بازداشت شدم. بالاخره پرونده ام با حكم 6 ماه حبس بسته شد. حتي اگر من موفق مي شدم اين حكم را به جزاي نقدي تبديل كنم. دو پرونده مفتوح ديگر هم داشتم. من در آن مقطع زماني تهديدهاي تلفني بسياري دريافت مي كردم. در مدت بازداشت هايم نيز در معرض شكنجه هاي روحي و بدني قرار مي گرفتم. بعنوان مثال مرا 8 ساعت در يك فضاي تاريك نگه داشتند هنگام برخورد با اداره امنيت روبرو شده، در حدي بسيار زيادي تحقير شدم. توهين هاي بسياري شنيدم و ديدم. اما انگار آنان همه اين ها را كافي نمي دانستند. مرا كشان كشان روي زمين مي بردند و با مشت و لگد به جانم مي افتادند. در نتيجه بچه ام سقط شد و يك دستم شكست. شما را به خدا، خود شما بگوييد آيا اين ها براي پناهنده شدن كافي نبود؟
¤ با توجه به مسائلي كه آن زمان با آن مواجه شديد و همچنين پناهندگي شما، آيا نظرتان در مورد تركيه را تغيير دادند؟ آيا هنوز تركيه را دوست داريد؟
- البته كه دوست دارم. پناهنده شدن من در واقع نوعي هجرت بود كه به اميد برگشتن در فردايي بهتر به تركيه اي بهتر صورت گرفت. مگر ممكن است كه انسان زادگاه و محل رشدش را دوست نداشته باشد؟ تركيه اي در اصل خانه همان هايي است كه مثل من با محروميت هاي فراوان روبرو هستند و ستم مي كشند؛ نه آنهايي كه چنين مظالمي را مرتكب مي شوند. خلاصه اين كه صاحبخانه ما هستيم نه آنها...
¤ يك جمله كوتاه شما در مورد «آتاترك» كه گفتيد آتا ترك را دوست ندارم ناگهان تبديل به مسئله روز جامعه شد. شما با اين جمله تان مي خواستيد چه بگوييد؟
- بحث من بر سر يك شخصيت تاريخي كه زماني آمده و در گذشته نيست. من درباره افكار آن شخصيت، افكاري كه به نام او ترويج مي شود و اعمالي كه به نامش صورت مي گيرد بحث مي كنم. يعني در واقع اين ها هستند كه من دوستشان ندارم. اما آنهايي كه اين مسئله را تا اينجا كشانده اند، طوري جنجال مي كنند كه گويي به شخص آتا ترك حمله شده است. تازه به اين هم بسنده نمي كنند و مسئله را طوري نشان مي دهند كه انگار آتا ترك با تركيه يكي است.
لذا با اين منطق اگر شما با افكار اين فرد موافق نباشيد يعني دشمن تركيه و مام ميهن هستيد! چنين منطقي احتمالا فقط در «كماليست» ها و «طرفداران متعصب آتاترك» وجود دارد... در حاليكه من با افكاري كه مربوط به خود آتاترك مي شود و در واقع نگرش او مي باشد مخالف هستم و فكر مي كنم موافقت يا مخالفت با آن طبيعي ترين حق من است. بين شيوه زندگي او با شيوه زندگي من و بين اعتقادات او و اعتقادات من فاصله اي بعيد وجود دارد. درست به همين دليل كه ديدگاهمان با هم يكي نيست طبيعتا احساس مهري نيز نسبت به وي حس نمي كنم. در عين حال من با شخص «مصطفي كمال» (آتاترك) هيچ مشكلي ندارم اما در زماني كه افكار او و جريان «آتا ترك گرايي» باعث شده است كه من دچار مشكلات و بي عدالتي هاي بسياري كه نمونه هايش را الان برايتان تعريف كردم، شوم و همين عوامل زندگي ام را به زنداني تبديل كرده است، به چه دليل من اين طرز تفكر و ديدگاه، بايد او را دوست داشته باشم. من از همه عذر مي خواهم ولي بايد بدانند كه من يك بيمار رواني نيستم و علي رغم همه مسائلي كه تعريف كردم، ديني كه من به آن معتقد و ملتزم هستم، اجازه توهين به ديگران را به من نمي دهد. به همين خاطر من نه ديروز و نه امروز به شخص «مصطفي كمال» هيچ گونه توهيني نكرده ام. اما آقاي «اوندرساو» (دبيركل حزب جمهوري خلق تركيه) هم به پيامبر ما توهين كرد، هم مراسم حج را به مسخره گرفت. پس كجايند آن رسانه هاي جنجال آفرين!؟
آن هايي كه دوست دارند بي طرفانه به ارزيابي افكار «آتاترك» بپردازند، به عنوان نمونه مي توانند به كتابهايي كه «اغور مومجو» در اين رابطه نوشته مراجعه كنند. او در كتابهايش انتقادات ژنرال «كاظم كارابكير» از آتاترك رامطرح كرده است. ژنرال «كاظم كارابكير» از همرزمان آتاترك در جنگ استقلال و در عين حال از منتقدان جدي او هم بود و امروز از شخصيت هاي محبوب تركيه است. به كساني هم كه علاقه دارند حول موضوع «دوست داشتن يا دوست نداشتن آتاترك» مناقشه كنند، توصيه مي كنم خاطرات دكتر «رضا نور» را بخوانند. ايشان پزشك مخصوص آتاترك و در عين حال دوست نزديك او و از انقلابيون بزرگ تركيه بود كه هنوز هم در اين كشور محبوبيت دارد. او در كتاب هايش به شدت به آتاترك انتقاد كرده است.
آنهايي كه به خاطر يك جمله كوتاه من، عليه من اقامه دعوا كردند، بهتر بود به جاي اين كار، زمينه اي فراهم مي كردند كه مردم اين مملكت فارق از عقده گشايي و اين كه كسي را به زمين بكوبند و يا فردي را به عرش اعلي برسانند فقط به منظور روشن شدن حقايق، با هم به گفت وگو بنشينند تا فضايي از تبادل نظر ايجاد شود.
انتشار كتاب «طه آكيول» تحت عنوان «كدام آتاترك؟» كه به تازگي انجام شده اتفاق مثبتي است. اگر كساني هستند كه دوست دارند به دور از جنجال هاي رسانه اي بدانند كه چرا افرادي مثل من آتاترك را دوست نداريم، توصيه مي كنم كه با كتابي از خانم «آفت اينان» كه دختر خوانده آتاترك محسوب مي شود شروع كنند. «آفت اينان» در كتابي كه تاليف كرده، دست نوشته هاي «مصطفي كمال» در مورد دين و اعتقادات مذهبي را منتشر نموده است. اين كتاب حتي در دهه 1930 در دبيرستان ها به عنوان معلومات اجتماعي و حقوقي تدريس شده است. در اين كتاب «آتاترك» خود را براساس «تئوري داروينيسم» معرفي مي كند و آشكارا بيان مي دارد كه به آفرينش اعتقادي ندارد و به قرآن نيز با ديدگاهي كاملا ماترياليستي مي نگرد. آن مهملاتي كه اخيرا از زبان «اوندر ساو» (دبيركل حزب جمهوري حلق تركيه) بيرون پريده، توسط «آتاترك» آشكارا بيان شده است.
اگر اشتباه نكنم، انتشارات «كايناك» اين كتاب را مجددا چاپ كرده بود و روزنامه «جمهوريت» نيز آن را به عنوان هديه بين خوانندگانش توزيع نمود. اگر آن كتاب مطالعه شود، آن وقت آشكارا روشن مي گردد كه ما چه نوع تفكراتي را دوست داريم و چه نوعش را دوست نداريم و همه آزادند كه با افكار ما موافق باشند و يا نباشند. مخلص كلام اين كه خود «آتاترك» در گذشته است و طبق اعتقاد ما حسابش با كرام الكاتبين خواهد بود. توهين و ناسزاگويي به يك شخص نه صحيح است نه اخلاقي اما افكار او بايد به بحث و بررسي گذاشته شود.
¤ آيا شما در ديدگاهتان نسبت به آتاترك تنها هستيد؟
- خير، بايد بگويم كه اشخاص عالم و دانشمندي در كشورمان در اين خصوص قلم فرسايي كرده و با رويكردي انتقادي به بررسي اين مسئله پرداخته اند. نه فقط اسلامگرايان بلكه اشخاصي با تفكرات متفاوت انتقاداتي را وارد كرده اند. مثلا پروفسور «فكرت باشكايا» از جناح سوسياليست ها كتابي دارد بنام «ورشكستگي پاراديگما» كه حاوي مطالب مهمي است. خيلي دلم مي خواهد بدانم آن هايي كه امروز به من حمله مي كنند آيا كوچكترين اطلاعي از يكي از همين كتاب هادارند؟
نمونه بعدي كه در جبهه روشنفكران ليبرال قرار دارد «پروفسور آتيلا يايلا» استاد دانشگاه «قاضي» است. ديديم كه «كما ليست»ها چون نتوانستند خودشان را به سطح او برسانند، استاد «يايلا» را چنان ترور شخصيت كردند كه او به لندن هجرت كرد... در مراحل بعدي، وقتي با تحقيقات علمي اشخاص فهيمي چون «عايشه حر»، «متين كاراباش اوغلو» و «حسن حسين جيلان» آشنا مي شوم، به هيچ وجه احساس تنهايي نمي كنم زيرا در آثار آنان فضاي بازيابي حقيقت وجود دارد نه توهين و تحقير.
البته در كشور ما گروهي هم هستند كه از بيان آشكار افكارشان خودداري مي كنند. مثلاً بعد ازهمين مصاحبه جنجالي خودم در تلويزيون در پشت صحنه، تاريخدان معتبر كشورمان آقاي «مراد بارداكچي» به من گفت: «من هم آتاترك را دوست ندارم». حتي دوست من هم شاهد اين ماجرا بود. اما به هرحال احتمالاً پرهيز از فشارها و نگراني از تهديد موقعيت اجتماعي، انسان ها را وادار به واكنش هاي متفاوتي مي كند.
¤ عليه شما با استناد به قانون «حراست از منزلت آتاترك» اقامه دعوا شده است. نظر خود شما در مورد اين مسئله كه تنها آتاترك را دوست نداريد ولي به عنوان اهانت كننده به آتاترك محسوب مي شويد چيست؟
-به نظر من اين يك واكنش دور از منطق است كه نمونه اش را در جهان تنها در دوره آلمان هيتلري و يا كره شمالي مي توان يافت.
¤ هنگام دعوت به برنامه تلويزيوني آيا «فاتح آلتايلي» مجري برنامه «تك تك» شروطي هم برايتان گذاشت؟
-خير. اتفاقاً برنامه خيلي خوب هم شروع شد و موضوع برنامه هم پوشش اسلامي بود. اما نمي دانم چطور شد كه ناگهان موضوع به (امام) خميني(ره) و بعد هم به «آتاترك» كشانده شد. اگر آن سؤالات جنجالي نمي شد فكر مي كنم روال برنامه خوب جلو مي رفت. ولي يك دفعه موضوع به انحراف كشانده شد.
¤ شما در آن برنامه سخنگوي چه قشري و يا چه مركزي بوديد؟ آيا به نام كانوني خاص سخن مي گفتيد و يا به نمايندگي ازطرف تمامي محجبه ها يا اينكه فقط عقايد شخص خودتان را بيان كرديد؟
-من به اين دليل كه در مسيراين مبارزه هزينه پرداخته بودم به آن برنامه دعوت شدم، لذا فقط افكار خودم را به زبان آوردم. اما درعين حال هدفم از شركت در آن برنامه اين بود كه يكبار ديگر معضلات و مشكلات زنان محجبه كشور را بيان كنم. بايد بگويم تصور غلطي در اذهان عمومي شايع است: مبني براين كه همه زنان محجبه مانند هم فكر و مانند هم زندگي مي كنند . اين تفكر كاملاً غلط است. مگر آن هايي كه حجاب ندارند همه به يك شكل فكر مي كنند؟ در ميان آنان از چپ گرا و راست گرا هست تا دانشمند و حتي تروريست... آيا همه آن ها مثل هم زندگي مي كنند؟
¤ نگاهتان نسبت به امام خميني(ره) چگونه است؟ خود شما به مقايسه ميان «امام خميني»(ره) و «آتاترك» چگونه مي نگريد؟
-بله. من امام خميني(ره) را دوست دارم زيرا مسلمانم و دينم به من مي گويد كه برادران ديني ام را دوست داشته باشم. اين حرف من بدان معنا نيست كه من الزاماً از پيروان خستگي ناپذير ايشان هستم اما اذعان مي كنم كه با تمام نظرات ايشان موافقم. آن هايي كه در اين رابطه از ما انتقاد مي كنند تصور مي كنند كه ما به امام خميني(ره) همان طوري مي نگريم كه خود آنها به آتاترك مي نگرند. در حالي كه در دين ما اطاعت بي قيد و شرط از اشخاص معنا ندارد. ما نمي خواهيم از كسي «قديس» بسازيم. حالا واقعا اين ها چرا امام خميني(ره) را دوست ندارند؟ براي اين كه برخلاف اين ها، ايشان با امپرياليسم مبارزه كرده است، اما اين ها با امپرياليسم همكاري و همراهي كرده اند. همچنين براي اينكه امام خميني(ره) كشور خود را به استقلال كامل رساند و براي اينكه با اسرائيل غاصب دشمن بود. به همين دلايل او را دوست ندارند. معلوم است ديگر، هر كس به مصدري ملحق مي شود كه به آن علاقه دارد. حالا با اين توصيفات چرا من امام خميني(ره) را دوست دارم؟ اول براي اينكه ايشان يك مسلمان مومن بود. بعد به خاطر اين كه ايشان رهبر نهضتي بود كه منجر به كسب استقلالي پرافتخار در برابر ديكتاتوري شاه شد. به ايشان ارادت دارم چون نه فقط عليه ديكتاتوري حاكم بر كشور خود، بلكه عليه امپرياليسم جهاني به مقاومت پرداخت، بسيار ساده زيست و همچون فردي معمولي از مردم بود. وي نه در كاخ هاي رنگارنگ زندگي كرد و نه در اين كاخ ها رخت از دنيا بربست... همان طور كه امروز آقاي احمدي نژاد مقاومت مي كند و زندگي ساده اي دارد... در ضمن آيا شما مي توانيد از سخنان امام خميني(ره) جمله اي پيدا كنيد كه حاكي از تحريك به اشغال تركيه باشد؟ از نظر من امام خميني(ره) رهبري عالم و دانشمند و در عين حال دوست ما و از كشور برادر و همسايه مان ايران است. همين قدر برايم كافي است و با بيشترش هيچ كاري ندارم...
فقط در اينجا لازم به گفتن است كه، من هيچ تصور نمي كردم كه در آن برنامه تلويزيوني سوالاتي مربوطه به امام خميني(ره) و آتا ترك مطرح شود و چنين مقايسه اي بين اين دو شخصيت كاملا متمايز از هم صورت بگيرد و كار ما تا مرحله ترور شخصيت كشانده شود، زيرا ما براي بحث كردن در اين مورد به آنجا نرفته بوديم.
¤ آيا به نظر شما اين حادثه، يك بدبياري از نوع رايج در برنامه هاي زنده بود؟
- البته، اگر پيش از برنامه به من گفته بودند كه در اين مورد هم صحبت خواهد شد من مسلما وارد آن بحث نمي شدم يا اين كه از قبل خودم را براي دادن پاسخ هايي استراتژيك تر آماده مي كردم، اما همه چيز يكباره اتفاق افتاد و در نتيجه نتايج فراتر از جوابهاي ما پيش رفت و مسئله به جاهاي ديگري كشانده شد. در آن صورت شايد سخنم را به اين شكل بيان مي كردم كه «من آتاترك را همانقدر دوست دارم كه خداوند دوست دارد.»...
¤ آيا حاضري در برنامه اي شركت كني كه در آن «آتاتركيسم» بطور جدي مورد بحث و بررسي قرار گيرد؟
- در شرايطي كه در كشور عليه يك جمله كوتاه من چنين واكنش هايي نشان داده مي شود، فكر مي كنم برنامه اي كه گفتيد فقط در خواب و خيال قابل اجرا است، اما اگر در آينده شرايطي ايجاد شود كه آزادي بيان و عقيده تضمين شده باشد، قطعا آن موقع شركت خواهم كرد. امروز به بهانه حرف من به جامعه اين پيام داده مي شود كه: «ساكت باشيد! به اين گونه مسائل فكر نكنيد! زير سوال نبريد و فقط اطاعت كنيد! احساسات شما هم بايد چنان باشد كه ما مي خواهيم!»...
¤ ادعا مي شود كه شما به تبليغات تحريك آميز پرداخته ايد. نظرتان در مورد اين ادعاها چيست؟
- ابتدا اين را بگويم كه براي پذيرش هرگونه نقد حقيقي آمادگي دارم. اما وقتي حملات به حد توهين و تحقير مي رسد ديگر من چه جوابي مي توانم بدهم؟ مثلا روزنامه «جمهوريت» كاريكاتور مارا به شكل الاغ كشيد. آيا معناي آزادانديشي و متمدن بودن همين است؟ اما آنچه كه بيش از اين حرف و حديث ها ما را جريحه دار نمود پخش بعضي برنامه ها از طرف كساني بود كه تا ديروز مي گفتيم در جبهه خودي قرار دارند. به عنوان مثال كانال تلويزيوني «اس. تي. وي» (منتسب به اسلامگرايي) دو روز پشت سرهم در مورد من برنامه پخش كرد. آيا مي توانيد تصورش را بكنيد؟ اين كانال اسلامگرا كار را به جايي كشاند كه حتي گفت من به پيامبر(ص) توهين كرده ام. اگر كسي ادعايي در مورد من دارد، بايد دلايلي هم براي اثبات ادعايش داشته باشد، اما اگر مستنداتي ندارند، ابتدا بايد با خود من صحبت كنند. چطور يك كانال تلويزيوني كه در برابر غيرمسلمان ها بسيار مؤدب و با حسن نيت برخورد مي كند نوبت به مسلمان ها كه مي رسد به بي عدالتي دامن مي زند؟
من زني مؤمنه و مادر سه فرزندم. باور كنيد آن همه تبليغات از طرف طرفداران حلق آويز شدن ما، به اندازه برنامه هاي اين كانال تلويزيوني به اصطلاح خودي، كام ما را تلخ نكرد. اين خودي ها حتي مرا به «فاطمه شاهين» كه ابتدا ظاهري اسلامي داشت و بعد به معشوقه اين و آن تبديل شد تشبيه كردند. من به همين خاطر هيچ جوابي نداشتم و تا صبح مي گريستم... خيلي عجيب است، مگر نه؟ اين ها ادعا مي كنند كه رهبرشان يك فرد ضد آتاترك است اما ببينيد كه در مورد ماجراي من چه رفتاري از خود نشان مي دهند! اين ها با هركس كه بخواهند تماس مي گيرند و گفتگو مي كنند اما وقتي نوبت به من رسيد حتي نيازي نديدند كه تلفني بكنند و از جزئيات حادثه باخبر شوند! اين در حالي است كه وقتي من خواستم با آنها تماس بگيرم و صحبت كنم، 10 نفر را واسطه كردم كه وقتي را به من اختصاص دهند اما به جايي نرسيدم.
آقايان «اوغور دوندار» و «علي كرجا» كه لاييك هستند من را پيدا مي كنند اما اين تلويزيون خودي، دور از دسترس من باقي مي ماند. آن وقت اين كانال چه كار مي كند؟ تصاوير آرشيوي مرا در كنار تصاوير برهنه «مسلم گوندوز» (روحاني نماي فاسد تركيه) پشت سر هم گذاشت كه افكار عمومي را از حقيقت ماجرا منحرف كنند، بعد ادعا كرد كه من به پيامبر اسلام(ص) اهانت كرده ام. من اين ها را به خدا واگذار مي كنم. البته آراي عمومي هم قضاوت خواهد كرد.
البته در اينجا تنها من نيستم كه خبرساز شده ام. لائيك ها در واقع از اين مي ترسند كه مبادا مردم خارج از قالب هايي كه آنها مشخص كرده اند به اين مسئله فكر كنند. درست مثل كودكاني كه در ساحل قلعه شني مي سازند و بعدش از احتمال آمدن موج و خراب شدن قلعه شني مي ترسند...
از من خواستند كه بابت گفته هايم، عذرخواهي كنم و حرفم را پس بگيرم. حتي پيشنهاد پول دادند. حالا اگر ما در برابر اين وضعيت غيراخلاقي زانو بزنيم چه جوابي داريم كه به خداوند و به بچه هايمان بدهيم؟ در اين معركه «ياشار نوري اوزترك» استاد الهيات هم به صحنه آمد و مثل كسي كه روي اتوبوس مخصوص تبليغات انتخاباتي ايستاده باشد صحبت كرد و مرا «راهبه جنگ هاي صليبي» خواند.
¤ اين درست است كه شما در آن مصاحبه گفته ايد تركيه بايد مستعمره انگلستان شود؟
- ببينيد! منظور من اين بود كه در «استعمار آشكار» وضعيت مشخص است و مطابق يك مستعمره با شما برخورد مي شود اما در مصاديق «استعمار پنهان» مانند تركيه، با دادن عناوين و جايگاه هاي ساختگي حقوقي كه حتي در وضعيت اسارت هم امكان كسب آن ها وجود دارد، استقلال شما را مي گيرند. به همين خاطر «استعمار پنهان» از «استعمار آشكار» هم بدتر است. من در آن برنامه مي خواستم همين مسئله را بيان كنم، وگرنه البته كه ايده آل ما تركيه اي است كه به استقلال كامل دست يافته و همراه با برادرانش در برابر اسرائيل و آمريكا و انگلستان روي پاهاي خود بايستد. يادتان باشد كه بزرگترين متحد اسرائيل و آمريكا و انگلستان در اين منطقه كيست؟ آيا منم؟ يا نيروهاي مسلحي كه بزرگترين نهاد پايه گذاري شده توسط آتاترك گرامي در اين كشور محسوب مي شوند؟ حرف من اين است: تركيه نبايد با ايدئولوژي رسمي تبديل به گوانتانامويي ديگر شود...
¤ تركيه ايده آل شما چگونه است؟
- طبيعي است كه من در آرزوي تركيه اي هستم كه آزادي فكر و بيان در آن حاكم باشد و انسان ها به خاطر اينكه با ديگري متفاوتند تحت فشار قرارنگيرند. من در آرزوي تركيه اي هستم به عنوان مثال كردهاي آن بتوانند به راحتي به زبان مادري شان سخن بگويند، به همان زبان آموزش ببينند و زنان، قرباني جنايت هاي سنتي و آئيني نشوند. تركيه اي كه عدالت اجتماعي در آن تامين شود حق كارگران و زحمتكشان پيش از آنكه عرق جبينشان خشك شود به آنها پرداخت شود و فرزندانمان بي آنكه با مسائلي چون تحميل ايدئولوژي، مراسم سوگند در مدارس و مانند آن مواجه باشند بتوانند در شرايط ايده آلي به تحصيل بپردازند. كودتاي نظامي و يا هشدار به آن مطرح نباشد و چيزهايي از اين قبيل...
¤ در پايان، چه پيامي براي خوانندگان داريد؟
- من بعد از اينكه به منظور درك و فهم قرآن شروع به خواندن آن كردم واقعا مسلمان شدم. به همين جهت معتقدم مهمترين منبعي كه هادي زندگي ماست قرآن است. توصيه من اين است: براي اينكه در زندگي بتوانيد با عقل سليم فكركنيد و به دركي درست و منطقي برسيد، به جاي تكيه بر شخصيت هاي فسيل شده در تاريخ با انواع گرايش هاي مدرن، سنتي و ملي، به قرآن مراجعه كنيد تا به دركي صحيح و زندگي اي درست نايل شويد.
به عقيده من، آن ديدگاه و طرز زندگي كه انسان از قرآن كسب مي كند، مهمترين دارايي و ثروت اوست. در اين چارچوب مهمترين نشانه و شيوه زندگي ما زنان و دختران مسلمان، همين حجاب اسلامي ماست. من باور دارم كه دراين زمانه پروردگارمان، ما را به همين شيوه پوششمان آزمايش مي كند، به همين خاطر خواهران مكشفه خودم را كه به سبب ايدئولوژي رسمي حاكم از مزايا و ارزش حجاب اسلامي بي خبر مانده اند، به داشتن حجاب اسلامي دعوت مي كنم. به خواهران محجبه ام نيز يكبار ديگر يادآوري مي كنم كه حجاب ايشان از تمام مدارك تحصيلي، مقامات اداري و اجتماعي و امتيازات باارزش تر است. البته اين مسئله فقط شامل حجاب نمي شود. هرچه كه به ما تقديم كنند، در برابر انصراف از هركدام از آيات خداوند هيچ ارزشي ندارد و ما به هيچ وجه نبايد از هيچ آيه اي دست برداريم و كوتاه بياييم. به باور من، اين مقاومت ما، ضرورتي برخاسته از اخلاق قرآني و ايمان ماست زيرا گروه مقابل (لاييك ها) از نسلي قرآني كه پاك و منزه رشد خواهدكرد مي ترسد. من ضمن سلام به تمامي برادران و خواهرانم، با اين دعا به عرايضم پايان مي دهم: «خداوند ما را در پي ريزي نسلي قرآني ياري دهد.»

 



گوانتاناموهاي «شناور»!

يك سازمان غيردولتي فاش مي سازد، «گوانتانامو» تنها زندان آمريكا براي «تروريست »ها نيست، بلكه 17 «گوانتانامو»ي ديگر نيز وجود دارد كه هيچ شباهتي به جزيره كوبايي ندارند... و شناورند!
اگرچه واشنگتن افشاگري هاي سازمان «ريپرايو» را تكذيب مي كند، اما گزارش اين سازمان اطمينان مي دهد كه ناوهاي جنگي آمريكا به عنوان زندان مورد استفاده قرار گرفته و به كار حبس، بازجويي- به شيوه هايي نزديك به شكنجه- و نيز انتقال و جابجايي آن بخش از زندانيان كه در طول «جنگ عليه وحشت» دستگير شده اند، مي آيد.
استفاده از اين ناوهاي زندان ظاهراً در پايان 2001 يا به عبارت ديگر، در آغاز جنگ عليه افغانستان طالبان، آغاز شده است. طبق اين گزارش كه روزنامه «گاردين» انگليسي پيش از انتشار رسمي آن به چاپ رسانده است، پيش از اين نيز طي هفته هاي اخير سخن از امكان بهره برداري از ناوهاي جنگي در حال تردد آمريكا به منظور پنهان ساختن زندانيان غيرقانوني به ميان بوده است. براساس اطلاعات بدست آمده از سوي اين سازمان، از سال 2006 دست كم 200 مورد انتقال غيرقانوني زندانيان به زندان هاي مخفي كه «روانه» كشورهايي كه امكان شكنجه زندانيان در آنها وجود دارد، شده اند- كشف و بررسي شده است. و اين درحالي است كه، رئيس جمهور «جرج بوش» دو سال پيش اطمينان داده كه چنين اقداماتي پايان پذيرفته است.
«كليو استافورد اسميت»، مسئول قضايي «ريپرايو» به روزنامه «گاردين» مي گويد، «آمريكا ناوها را انتخاب كرده است تا اعمال ناپسند خود را از ديد رسانه ها و وكلاي سازمان هاي بشردوستانه پنهان نگهدارد، اما سرانجام ما موفق خواهيم شد تمامي اين زندانيان شبح را پيدا كرده و از حقوقشان دفاع كنيم.» او در ادامه خاطرنشان مي كند، «آمريكا هم اكنون به اعتراف خود 26 هزار تن را در زندان هاي مخفي اش محبوس ساخته است، اما برآوردهاي ما نشان مي دهد كه از سال 2001، دست كم 80 هزار تن وارد چرخ هاي اين سيستم شده اند. اكنون وقت آن رسيده است كه دولت آمريكا به تعهدي مشخص براي احترام به حقوق انساني روي آورد.»
از بين شهادت هاي متعددي كه در اسناد و مدارك سازمان «ريپرايو» انگليسي گردآوري و ثبت شده است، مي توان به شهادت يكي از زندانيان «گوانتانامو»- كه 300 مسلمان را در خود محبوس دارد، بدون آن كه هيچيك رسماً به اتهامي متهم شده باشد- اشاره كرد.
وي از تجربه يكي از «هم قفسي»هايش مي گويد: «او برايم تعريف كرد كه آنها 50 زنداني بودند كه در اعماق كشتي محبوس شده و بسيار بيشتر از گوانتانامو مورد ضرب و شتم قرار گرفتند!»
گزارش مزبور علاوه بر اين خاطرنشان مي سازد كه برخي از اين «زندانيان شبح» از ساختارهاي پايگاه نظامي «ديگو گارسيا» در اقيانوس هند نيز عبور كرده اند. و اعتراف «ديويد ميليباند»، وزيرخارجه انگليس، در فوريه گذشته كه گفته بود 2 هواپيماي آمريكايي با مأموريت انتقال زندانيان به كشورهاي متبوعشان در اين پايگاه توقف داشته اند، نيز بر اين موضوع صحه مي گذارد. «اندرو تايري»، رئيس كميسيون پارلماني پيرامون مأموريت هاي شكنجه، تصريح مي كند: «حقيقت در مورد اين مأموريت هاي انتقال، گام به گام روشن مي شود. دير و زود دارد، اما... و بهتر است دولت اين موضوع را همين الان روشن سازد!»
يك سخنگوي نيروي دريايي آمريكا معهذا نتيجه گيري هاي گزارش «ريپرايو» را مردود مي شمارد. فرمانده «جفري گوردون» به «گاردين» اطمينان مي دهد: «هيچ زندان آمريكايي وجود ندارد!» اما، روزنامه انگليسي مي نويسد: اين موضوع ديگر بر همگان روشن است كه مأموريت هاي شكنجه آمريكا نه تنها پايان نيافته، بلكه تقويت نيز شده و به امري كاملا عادي مبدل گرديده است. به نوشته اين روزنامه، پايگاه هاي مخفي «سيا» در روماني، لهستان، تايلند و افغانستان فعال بوده اند. «بن گريفين»، عضو سابق نيروهاي ويژه انگليس، در اين باره مي گفت: «تمامي اين پايگاه هاي مخفي به شبكه اي جهاني تعلق دارند كه در آن انسان ها تا بي نهايت محبوس مي گردند بدون آن كه اتهامات آنها مشخص گرديده، رسماً اعلام و به زندانيان تفهيم شود. اين افراد همچنين در نقض كنوانسيون ژنو و منشور حقوق بشر سازمان ملل تحت شكنجه قرار مي گيرند.»
و بد نيست بدانيد كه، «بن گريفين» پس از اين اظهارات مورد خشم و غضب وزير دفاع انگليس قرار گرفت و به دادگاه كشيده شد.
منابع: سايت موندياليزاسيون، روزنامه ايل مانيفستو
ترجمه و تنظيم: مژگان نژند

 



حزب الله خاري در گلوي اسرائيل ¤ جنبش با تجربه مقاومت لبنان در سال هاي اخير
به خاري در گلوي رژيم صهيونيستي تبديل شده است.

جنبش مقاومت باتجربه و مسلح لبنان در سال هاي اخير و پس از ضعيف شدن گروه هاي مقاومت فلسطيني، مانند خاري در گلوي اسرائيل بوده و هست.
وقتي كه نيروهاي حزب الله به عنوان ستون فقرات مقاومت در لبنان مطرح است، درگير كردن آنها در نزاع هاي داخلي، همچنانكه حوادث اخير نشان داد، هديه بزرگي به رژيم اسرائيل در سالگرد شصتمين سال تاسيس آن بود.
اسرائيلي ها بر اين باورند كه سخت ترين انتخاب، اين است كه اسرائيل به تنهايي و بدون كمك آمريكا تصميم به حمله به تاسيسات هسته اي ايران بگيرد، چرا كه در اين صورت با حمله موشكي متقابل ايران مواجه خواهد شد.
اگر چه موشك هايي كه مبارزان حزب الله در جريان جنگ تابستان 2006 به اسرائيل شليك كردند، باعث مشكلات فراواني براي آن رژيم از آن زمان تاكنون شده است اما مسلما در يك جنگ ديگر، موشك هايي با تاثير بيشتر به اسرائيل شليك خواهد شد.
همچنانكه برخي از اطلاعات منابع اسرائيلي بر اين امر تاكيد دارد كه حزب الله به موشك هاي ضد هواپيما مجهز شده است.
بسياري از اسرائيلي ها نيز بر اين باورند كه اين موضوع همان چيزي است كه سيدحسن نصرالله در سخنراني اخير خود در مورد اسرائيل مي خواست آن را اعلام كند.
اگر حمله نظامي اسرائيل به تاسيسات هسته اي ايران يك انتخاب عملي و ممكن تصور شود رژيم صهيونيستي هزينه آن كه تهديد شديد موشكي است را بايد تقبل كند.
موضوعي كه اسرائيل سعي مي كند از آن دور باشد يا آن را محدود كند، حملات موشكي است كه نواحي شمالي اش با آن مواجه است.
بر اين اساس است كه اين جبهه به عنوان يك محور اساسي براي اسرائيل به شمار مي رود.
بهرحال استراتژي اكثر تحليل گران اسرائيلي بر جدايي سوريه از هم پيمانانش است تا وارد كردن ضربه به آن و اين چيزي است كه باعث خواهد شد تهديد فزاينده نيروهاي حزب الله در صورتي كه اسرائيل به تاسيسات هسته اي ايران حمله كند، كاهش يابد.
اسرائيلي هايي كه حزب الله را منبع تهديد بزرگي براي خود مي دانند، وارد شدن آن را در يك جنگ داخلي بعيد نمي دانند و معتقدند حوادث اخير لبنان آغاز درگير شدن آن نه تنها در نزاع هاي داخلي بلكه در منطقه خواهد بود.
اطمينان آنها از اين موضوع زماني شكل گرفت كه پس از ترور عماد مغنيه، حوادث مختلفي در منطقه و لبنان شكل گرفت.
در حالي كه عماد مغنيه تنها، رئيس ستاد نيروهاي حزب الله نبود، بلكه عقل استراتژيك و تاكتيكي اين حزب بود كه توانست قدرت نبرد عليه رژيم صهيونيستي را افزايش دهد.
اسرائيلي ها هم بيشتر از ديگران به نقش مغنيه كه همانند اسطوره بود، پي برده اند و آنها اميدوارند كه ترور او سرمنشا دگرگوني هايي در جنگ با حزب الله شود.
گرچه پيش بيني اين بود كه حزب الله ترور مغنيه را انكار و شخص ديگري را كه كشته شده است اعلام كند و تائيد اين موضوع بدون اعلام حزب الله در مورد شهادت مغنيه امكان پذير نبود.
چرا كه سازمان هاي اطلاعاتي اسرائيل و آمريكا به دفعات اقدام به ترور او كرده بودند ولي هر بار موفق به اين كار نمي شدند.
اما سيدحسن نصرالله با يك موضع گيري اخلاقي و عاطفي خبر از شهادت عماد مغنيه داد و گفت: «مرا به اين نصيحت كردند كه خبر شهادت ايشان را اعلام نكنم تا شبح او هميشه بر سر اسرائيل باشد. اما او رسالتش را انجام داد و اين وظيفه را بر گردن ما نهاد كه در مقابل خاكسپاري اش به عنوان شهيد اقدام كنيم.»
از يكي از فرماندهان حزب الله شنيدم كه سيدنصرالله را آنقدر كه در رحلت مغنيه غمگين ديدم، در جايي نديده بودم و اين برعكس گمان برخي از تحليل گران است كه در خيال خود اين را مي پروراندند كه ايشان از يك رقيب نجات پيدا كرده است.
نصرالله سخت ترين ساعات زندگي خود را هنگامي كه به او خبر شهادت مغنيه را در دمشق دادند گذراند. موافقت نامه بين دمشق و حزب الله بر اين اساس بود كه مغنيه و ديگر رهبران حزب الله به صورت ناشناس وارد و خارج شوند تا اين حد كه حتي سازمان امنيت سوريه از اين موضوع اطلاعي نداشته باشد.
به اين دليل بود كه رهبري حزب الله مي توانست ترور شخص ديگري به جاي مغنيه را اعلام كند، اما از اين كار خودداري كرد.
ولي اعلام ترور مغنيه اين موضوع را به اثبات رساند كه در صورت تجاوز جديد اسرائيل به لبنان با مشكلات زيادي مواجه خواهد شد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14