(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه اول تیر 1387 - 17 جمادي الثاني 1429 - 21 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189113
 

هنر معماري گوتيك
از حاشيه تا متن جشنواره كتابخانه هاي خانگي، مردمي ترين جشنواره است
حكمت آن سيب
وزارت ارشاد ساخت يادمان «قيصر امين پور» را پيگيري مي كند
به گزارش مركز تحقيقات آسوشيتدپرس: آمريكايي ها كتاب نمي خوانند



هنر معماري گوتيك

هامون قابچي
هميشه در طول تاريخ معماري همگام با آرا و عقايد انسانها اعم از سياسي، جنسي، اجتماعي بوده است و در رهگذر زمان بناهايي كه به جامانده اند يادي هستند از غبار انديشه هايي دور كه بي شك دالاني است براي رسيدن به فرهنگ و هنر ديرينگان. در يك ابنيه تاريخي به جز خودنما و ساخت آن ،نقاشي ها و پيكره هايي كه در آن قرار داشتند آن نما را كامل مي كردند. به عنوان مثال در مسجد همه نشانه هاي هنري و تصويري در بنا مستحيل است و يك آراي مذهبي و جنسي، زن و مرد را در هنگام عبادت از هم جدا مي كند. بنا بر اين محراب درون خودنما و نقوش روي ديوار همه و همگي درون اين مجموعه است.
در كليساي مسيحي خلاف آن را مي بينيم. ارگ كليسايي بارزترين نمونه است. موسيقي كه در جذب مردم براي آمدن به كليسا مي كند. پيكره ها و تمثال مسيح در واقع تلاش كليسا براي ساختن فضاي روحاني است گو اينكه مسجد به غير از خطاطي ها و محراب هيچ چيز تزئيني ديگر ندارد. مسجد در اوج سادگي به هنر نابش مي رسد و كليسا در نهايت تزئينات.
يكي از گونه هاي بسيار معروف معماري در تاريخ هنر معماري دوره گوتيك است. هنر گوتيك زاده ايمان مسيحيت بود و اصلي ترين تجلي آن كليساهاي گوتيك بود. لغت گوتيك يعني منسوب به قوم گوتها از اقوام شمالي اروپا. اين شيوه هنري در نيمه دوم سده دوازدهم پاگرفت و تا نيمه قرن پانزدهم ميلادي دوام يافت و در همه كشورهاي اروپايي متداول شد، در آغاز منحصر بود به شيوه نويني از معماري كليسايي كه از آميخته شدن عناصر رومي وار با هلال تيزه دار اسلامي بود.
از حدود سال 1140 ميلادي به بعد كليساهايي در فرانسه شمالي برپاشد كه از شيوه معماري رومي وار مجزا و متمايز بود. نخستين نمونه هاي معماري گوتيك- بايد گفت كه تنها حاوي جزئي از عناصر شيوه نوين بودند و نه تمامي آنچه كه مي بايست حدود نيم قرن بعد به مرحله تلفيق نهايي و تكوين كامل شيوه گوتيك برسد.
ديگر ضرورتي براي ديوارهاي سنگي ثقيل وجود نداشت و معمار مي توانست از پنجره هاي بزرگ استفاده كند. ايده آل معماران اين بود كه كليساها را تقريبا به شيوه امروزي ما بسازند. بنابراين در صورتي كه محاسبات درست انجام مي شد مي توانستند كليسايي با سبك معماري يكسر جديد بنا كنند، يعني عمارتي از سنگ و شيشه كه در جهان كاملا بي پيشينه بود. اين همان ايده پيشرو و نوآورانه كليساهاي جامع گوتيك بود كه در نيمه دوم قرن دوازدهم در شمال فرانسه متبلور شد.
از اوايل قرن سيزدهم ميلادي هنر گوتيك شامل انواع معماريهاي شهري و نظامي و كاخهاي اربابي و نقاشي ديواري و شيشه بند منقوش، و تزئينات داخل كليسا و محوطه مذبح (محراب) و نقاشي قابي روي تخته به صورت مجردي دو يا سه لته براي پشت مذبح، و تذهيب و مصورسازي كتاب و جلدسازي و نقش برجسته كاري و پيكره سازي با مواد مختلف چون سنگ و فلز و عاج و چوب، و زرگري بسيار ظريف، و ديگر هنرهاي فرعي شد.
مرحله اول در گوتيك متمايز شدن از هنر روح وار و خودسازي و تكامل شيوه گوتيك بود كه به انگستان نفوذ يافت. دومي آن معماري گوتيك به اوج اعتلاي خود رسيد. كليساي جامع رنس، بووه و بورژ از جمله آنها بودند.
مشخصه آنها بلندي و سبكي، باريكي جرز، نازكي ديوار، كشيدگي برجها و مناره ها و تكرار تأكيد قائم هاي ساختماني بودند. سطح ديوارها سراسر از شيشه بند منقوش پوشيده بود تا نور بيشتري به فضاي گسترده شان وارد شود.
معمارگوتيك در اساس ساختماني خود مبتني است بر بناي چليپا شكل داراي دو بازوي طولي و عرضي متقاطع و شبستاني مستطيل شكل پيوسته به دو دهليز يا راهه جانبي با سقفي بلند. معماري گوتيك در مسير گسترش خود در هر ديار و دوران با موازين و تمايلات و پاره اي عناصر معماري محلي آميزش يافت و به ويژگيهاي نوين درآمد. گوتيك شعاع سان به خصوص در جنوب فرانسه متداول شد. در اسپانيا گوتيك با معماري اسپانيايي اسلامي درآميخت و حاصل آن معماري هايي چون كليساي جامع اشبيليه، كه بر جايگاه مسجدي بنا شد و ديگر ساختمانهايي كه با طاق مقرنس اسلامي در آندلس بود.
شيشه بند منقوش در معماري گوتيك اعتبار و رواج بيشتر يافت و تمايل هنري به گستردن سطح پنجره ها براي تامين تابناكي درون خانه، شيشه بندي منقوش و رنگين به رنگهاي تند را در سده هاي دوازدهم و سيزدهم به اوج كمال رساند. به طوري كه ديگر براي پنجره هاي كليساهاي سن دني و سانس (فرانسه) و كنتربوري (انگلستان) از جهت غناي رنگي و نيرومندي خطوط تصويري مانندي به وجود نيامد.
پيكرتراشي گوتيك نيز مانند معماري در ناحيه ايل دوفرانس تكوين يافت و با گذشت اندك زمان از مرحله عادي تابعي تزئيني در خدمت معماري، به مقام بلند عاملي توصيفي ارتقا يافت كه كارايي اش بازنمايي تمامي پيكره هاي قديسان و احوال مريم و كودك و تصليب مسيح و رويدادهاي مهم مسيحيت بود. تنها در كليساي جامع شارتر بيش از هشت هزار پيكره كوچك اندام به اسلوب نقش تمام برجسته اجرا شده است كه از آن ميان رديف هيكل هاي خشك زده و در جامه پيچيده سدهاي ورودي، نخستين مرحله تكامل پذيري آن هنر را عرضه ميدارد. در مرحله بعدي نخست به سر و سپس به اندام اين پيكره ها نيرو و جنبش حياتي دميده شد. پيكر تراشهاي تمام برجسته سردرهاي نوتردام و درگاههاي بازوي عرضي چليپا و سردرهاي ورودي شارتر و سردرهاي غربي كليساي آمي پن همه مشخص به حالت وقار و آرامشي بزرگوارانه اند كه نگرنده را به ياد هيكلهاي ارباب انواع در پيكرتراشي دوره كلاسيك يونان مي اندازد. بدينسان در پيكرتراشي گوتيك، مسيح از قالب و ماهيتي كه شيوه هاي بيزانسي و رومي وار به وي بخشيده بودند به در مي آيد، و در مقام فرزند خدا بر روي زمين، با تمامي جلال ملكوتيش در هنر مغرب زمين جلوه گر مي شود.
در طول قرن سيزدهم پيكرتراشان در جامه پردازي خاص شيوه گوتيك، كه به خصوص با تاخوردگيهاي قائم و متوازي خود حالت وقار و ايستايي و آرامش دروني پيكره ها را تاكيد مي كرد. و نيز در بازنمايي جذبه ديني قديسان، و سيماي هيجان زده هر يك از ناظران، و مقام رباني مسيح، به مهارت تام رسيدند. ليكن در آغاز سده چهاردهم اين استادي و اعتلا رو به افول گذارد. و جاي خود را تا حدودي به پيكرتراشي تدفيني سپرد كه توجه و دلبستگي بسياري از پيكرتراشان را به سوي خود جلب كرد. ساختن پيكره هاي تدفيني بر روي مقبره كه بيشتر با مفرغ و شبه مرمر، و نيز با سنگ و چوب اجرا مي شد تا آخر قرن پانزدهم متداول ماند و آثاري ممتاز به جا گذارد.
هنوز عظمت فضاي گسترده داخل اين كليساها چنان شگفت انگيز و فراموش نشدني است كه آدمي با قد و قامت خود در آنها احساس كوچكي مي كند. تصور اينكه اين عمارات چه تاثيري به كساني مي گذاشته است كه فقط با بناهاي ثقيل و بي ظرافت سبك رومانسك مانوس بوده اند، به راستي دشوار است. كليساهاي قبلي با صلابت و مهابتي كه داشته اند مي توانسته اند يادآور آن كليساي مبارزي باشند كه پناهگاه مومنان در برابر هجوم بي امان تباهي و شر بوده اند. ولي كليساهاي جامع جديد، منظري از يك دنياي يكسر دگرگونه را در برابر چشم مومنان مي گشودند.
اين بناهاي اعجازآميز حتي اگر از دور نگريسته مي شدند، به نظر مي رسيد كه نمودگار شكوه و عظمت بهشت روياني اند نماي كليساي نتردام پاريس شايد كاملترين نمونه اين بزرگي باشد. وروديهاي مسقف و پنجره ها داراي چنان هماهنگي سنجيده و دلپذيري اند، و توري كاريهاي ايوان بالاخانه خوش ساخت و پرظرافتند.
پيكرهايي كه در مجموعه تنديسهاي ورودي مسقف كليساهاي جامع گوتيك گنجانده شده اند، با علامت خاصي مشخص گرديده اند تا مومنان بتوانند معنا و پيام آن را دريابند و به آن تامل كنند.
اين تنديس ها صرفا نمادي مقدس نيستند كه با وقار و متانت، نقش بيانگري يك حقيقت اخلاقي را داشته باشند. بلكه هريك از آنها داراي هويتي منحصر به خويش است به لحاظ ديدگاه و تيپ زيبايي شناختي، از شخصيت مجاور خود متفاوت و داراي شأن و حيثيت فردي خويش است.
تفاوت فراواني بين هنرمند يوناني و گوتيك وجود دارد. يعني بين هنر ساخت معابد و هنر ساخت كليساهاي جامع، وجود دارد. هنرمندان يوناني قرن پنج قبل از ميلاد بيشتر به شبيه سازي يك اندام زيبا علاقه داشتند. اما در نزد هنرمند گوتيك همه اين شيوه ها و شگردها فقط وسيله اي براي رسيدن به يك هدف است و آن هدف چيزي جز روايت يك داستان مقدس به نحو هرچه شورانگيزتر و باوراننده تر نيست. او داستان را نه از براي نفس داستان، بلكه براي پيام آن و به خاطر تسكين و تزكيه اي كه مؤمنان مي توانند از آن برگيرند، روايت مي كند. بدون شك حالت نگاه مسيح به مريم مقدس درحال مرگ، براي هنرمند گوتيك از بازنمايي ماهرانه عضلات بدن او بسيار با اهميت تر است.
آن گونه كه ما با تاريخ به قضاوت مي نشينيم، گوتيك هنري است كه قبل از رنسانس به وجود مي آيد و هرچند كه رنسانسي ها آن ها را هنرمنداني واپس گرا مي دانستند. اما به واقع عظمت هنرمنداني كه اين كليساها را مي سازند بر ما پوشيده نيست. آنها كليسا را از نسل قبلش كه رمانسك بود و كليسا به قلعه شباهت داشت، تبديلش كردند به مكاني سبك و روبه بالا و انساني. شيشه هاي منقوش هر كدامشان دنيايي را مي آفرينند. گوتيك عظمت معماري مذهبي را به ما نشان مي دهد و اين نكته كه باز خورد نگرش مذهبي مي تواند در ابنيه خلاصه شود.
به دور از انصاف است كه گوتيك ها را به واسطه قرارگرفتن در قرون وسطي پيشرو ندانيم به پيكره هاي نقاشي شده در اين كليساها بنگريم. نگرش درونگراي مذهبي به خوبي نمايان است و تركيب و تلفيق آن با ويژگي هاي بومي هر منطقه كه بر جذابيتش مي افزايد.
جلا و بقاي گوتيك ها در سه قرن پس از پيدايش آن حكايت از قوت نطفه اين تفكر است.
كليساهايي كه با طاقهاي قوسي مسقف هستند. شيشه هايي كه دنيايي ديگر مي آورند. پيكره هايي كه حكايت از رنج مسيح دارند. نقاشي ديواري هاي كوچكي كه به زيبايي در دل كليسا جا گرفته اند. تلفيق سنگ و شيشه دو ماده متفاوت و يك روح مشترك. سنگ سفت و بي روح، شيشه ترد و شكننده و عجين كردن اين دو با هم به راستي هنرمندگو ت به زيبايي و خلاقيت اين دو را كنار هم نشانده است.

 



از حاشيه تا متن جشنواره كتابخانه هاي خانگي، مردمي ترين جشنواره است

علي شجاعي صائين، مديرعامل خانه كتاب با تأكيد بر اينكه جشنواره كتابخانه هاي خانگي مردمي ترين جشنواره است، خواستار برگزاري منظم و سالانه آن شد.
به گزارش فارس، مراسم اختتاميه دومين جشنواره كتابخانه هاي خانگي 23 خرداد، با معرفي برترين كتابخانه هاي خانگي، در سينماي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان برگزار شد.
بنابراين گزارش، به برگزيدگان اين جشنواره كه عمدتاً از غرب ايران هستند علاوه بر اهداي تنديس، از سوي خانه كتاب صدهزار تومان بن خريد كتاب اهداء شد. همچنين مهدي باقري، مدير توليد كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان نيز اعلام كرد كه به هر يك از برگزيدگان اين جشنواره 200 عنوان كتاب از توليدات كانون اهداء مي شود.
جشنواره كتابخانه هاي خانگي را انجمن نويسندگان كودك و نوجوان با مشاركت مؤسسه خانه كتاب و همياري وزارت ارشاد، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، انجمن ناشران كودك و اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران برگزار مي كند.
نخستين دوره از جشنواره كتابخانه هاي خانگي حدود 6 سال پيش برگزار شد و كمبود امكانات از جمله دلايل تاخير در برگزاري دومين دوره از اين جشنواره فرهنگي اعلام شده است.
شهرام اقبال زاده، دبير انجمن نويسندگان كودك و نوجوان روز گذشته، جشنواره كتابخانه هاي خانگي را مردمي ترين جشنواره در كشور توصيف كرد.
اقبال زاده گفت: برگزيدگان اين جشنواره با مناعت طبع و بضاعت هاي شخصي كتابخانه هايي را براي رشد و ترويج كتابخواني فراهم كرده اند و امكانات خود را در اختيار همگان قرار داده اند. علي شجاعي صائين، مدير عامل خانه كتاب نيز در اين مراسم بر ترويج و توسعه كتابخواني تأكيد كرد.
شجاعي صائين گفت: جامعه دانايي محور براي ما قابل ارزش است و رسيدن صرف به جامعه صنعتي براي ما چندان اهميتي ندارد. مديرعامل خانه كتاب همچنين تأكيد كرد كه جشنواره كتابخانه هاي خانگي به درستي جشنواره اي مردمي است و خواستار برگزاري منظم و سالانه آن شد.
هوشنگ مرادي كرماني، نويسنده كودك و نوجوان نيز در سخناني به نقل خاطره اي از كتابخانه عمومي خود در روستايي نزديك كرمان پرداخت.
مرادي كرماني گفت: در اين كتابخانه كوچك رايج ترين آثار مانند شاهنامه به چشم مي خورد و به همين خاطر، باسوادهاي روستا به اين كتابخانه مراجعه مي كردند. وي گفت: اما با رفتن عمو، مادربزرگم رياست كتابخانه را برعهده گرفت و با اينكه سواد نداشت از روي جلد، كتاب ها را شناسايي مي كرد و حساسيت عجيبي هم در نگهداري كتاب ها داشت.
به گزارش خبرنگار فارس، علي خاكبازان، دبير دومين جشنواره كتابخانه هاي خانگي نيز در گزارشي كوتاه درباره شركت كنندگان اين جشنواره گفت: در دومين جشنواره كتابخانه هاي خانگي 73 نفر از سراسر كشور شركت كردند و همه آثار در سه دوره داوري شدند و در نهايت 10 نفر انتخاب شدند.

 



حكمت آن سيب

محمدعلي گوديني
علامه مجلسي، از سري كتاب هاي فرزانگان، عنوان كتابي از علي اكبر والايي است كه به عنوان نوزدهمين اثر تأليفي اين نويسنده به بازار نشر وارد شده است. رمان تاريخي علامه مجلسي، نوشته علي اكبر والايي- چاپ اول 1385- قطع پالتويي- 128 صفحه- انتشارات مدرسه
خلاصه داستان
رمان با ماجراي فروافتادن سيبي از درخت، آغاز مي شود. استاد علامه مجلسي، در كنار شاگردان و طلبه هاي جوانش، سيب را از زمين برمي دارد و از حكمت بي تابي سيب و فروافتادنش براي شاگردانش مي گويد.
سال 1089 ق شاه سليمان، با ورود به مسجد، مسند شيخ الاسلامي اصفهان را به علامه پيشنهاد مي نمايد. علامه نيز مي پذيرد و در اولين اقدام در مسند جديد، سران اوباش اصفهان را براي آسايش مردم به حبس مي كشد. شيخ علي خان زنگنه، صدراعظم و مريم بيگم خواهر شاه سليمان كه اجراي عدالت توسط علامه را مانعي براي خوشگذراني هاي خود و درباريان مي بينند، در خفا از در مخالفت و توطئه برعليه علامه برمي آيند.
علامه مجلسي در قدم بعدي، شكايت و خواسته غيرمعقول صوفيان را رد مي كند و در اقدامات اصلاحي خود، دستور بسته شدن بتكده هندي ها را هم صادر مي كند و در اجراي قاطع احكام شرعي حتي وساطت شاه را نمي پذيرد. روزي چهار نفر از بزرگان حكومت را به جرم شرابخواري و تعرض به كنيزكان دربار، شلاق مي زند و در حين اجراي حكم، وساطت شاه و صدراعظم نيز تأثيري در تصميم او ندارد.
نام علامه مجلسي، مترادف است با كتاب عظيم و صدو سيزده جلدي بحارالانوار. شاهكار اين عالم فرزانه اواخر عهد صفويه به همراه با ده ها كتاب ارزشمند ديگر كه هركدام از يك تا چند جلد، از اين دانشمند خوشنام برجاي مانده است.
اما رمان هاي تاريخي، اغلب به نوعي سرگذشت نامه افراد و يا وقايع رخداده در برهه اي اززمان، در شهر يا دياري مي باشد كه نويسندگان اين ژانر برپايه نوشته هاي تاريخي و يا آثار برجاي مانده و نقل و قول ها و افسانه هاي سينه به سينه و... با بهره گيري از قوه تخيل، آن را پديد مي آورند. اين گونه رمان ها، بنابه موقعيت قهرمان داستان و پيش زمينه ذهني مخاطب، تأثيرات متفاوتي برخواننده دارد. شخصيت اصلي رمان هاي تاريخي، هرقدر گمنام تر و يا دور از ذهن تر باشند، در عوض دست نويسنده را براي ورود بي پرواتر به عرصه نگارش بازتر مي گذارد مؤلف بسته به ميزان توانايي و يا قدرت قصه پردازي خود به نوشته اش پروبال و شاخ و برگ مي بخشد و با استفاده از توصيفات و شخصيت پردازي ها و گاه نسبت دادن اعمال غيرواقع و يا حتي دور از ذهن به شخصيت داستاني، اثري جذاب و پركشش و مطابق با ذائقه خواننده، بوجود مي آورند. يا برعكس اين مطلب، هراندازه كه شخصيت داستان نام آورتر و خوش نام تر باشد. كار را بر نويسنده سخت تر مي نمايد و عملاً قدرت مانور و قلم پردازي و بكارگيري عنصر تخيل را بر مؤلف محدودتر مي كند.
شخصيت برجسته فقيه عاليقدر و علامه دهر، ملامحمد باقر مجلسي با آثاري كه هنوز هم با همان طراوات و تازگي و قابل اعتماد و اعتبار بودنش در حوزه هاي علميه و در ميان علما، طلاب، محققان و مؤمنين و... از آنها بهره ها برده مي شود، كار نگارش را براي هر نويسنده اي دشوار مي كند! و قلم چندان اجازه قدرت نمايي خارج از محدوده نام و آثار زنده او را برنمي تابد. اين گونه است كه نويسنده به ناچار تنها مي تواند كج دار و مريز و عمل بنمايد و از وارد شدن به حريم بحث هاي ريز و غيرضرور و يا پافشاري بر نكته اي كه از سنديت و اعتبار لازم برخوردار نيست اجتناب ورزد. از آن سوي نيز مجبور است تنها به نمايي كلي از شخصيت داستان و فضا و محيط آن دوران وارد گردد.
از منظري ديگر، در اين رمان تاريخي به لحاظ جايگاه ويژه و بزرگي شخصيت علامه و گستردگي آثار او، نه تنها علي اكبر والايي، كه قطعاً هيچ نويسنده اي نمي تواند، حتي با نوشتن كتابي يك جلدي، به طوركامل سيماي چنين مرد فرزانه اي را به تصوير بكشد. به خصوص اينكه آثار او در زمينه علوم الهي و فقهي باشد و مهمتر اينكه، مربوط به دوره اي هم بوده باشد كه اختلافات مذهبي از يك سوي و دسيسه هاي بيگانگان از ديگرسو و خودكامگي و هرزگي و استبداد درباريان و سلاطين، ازطرف ديگر، شرايط زماني دشواري را هم بوجود آورده بوده باشد. در يك چنين موقعيتي، هر لغزش كوچك قلم نويسنده، سؤال برانگيز خواهد بود.
نكته بعدي آنكه شخصيتي مانند علامه مجلسي به خاطر آثار ماندگارش، از زواياي مختلفي و به عناوين گوناگون توسط اشخاص قابل اعتماد و بزرگان حوزه و علما و در مقاطع زماني متفاوت، آثار و شخصيتش به كرات موردبررسي قرار گرفته و به جامعه شناسانده شده است. لذا رمان حاضر در نگاه اول، ممكن است كاري سطحي و پيش پا افتاده به نظر برسد. اما ازلحاظ هنري و دقت نظر و وسواس نويسنده در چگونگي شروع و ورود به موضوعات مشهودي كه نيازي به آنها نمي باشد، قابل تأمل است.
براي مثال از آنجايي كه قهرمان داستان شخصيتي واقعي و تاريخي و علمي است، نويسنده براي آگاهي مخاطب در صفحه 7 كتاب تنها سال شمار زندگي علامه را فهرست وار آورده است. اما غير از اين در كل داستان فقط يك مورد به تاريخ اشاره مي شود و آن نيز در صفحه 12 و در زمان ملاقات شاه سليمان با علامه در مسجد و بعد از نماز مغرب است كه شاه براي تقويت پايه هاي حكومت خود، مسند شيخ الاسلامي شهر اصفهان را به علامه كه در آن مقطع مدرس حوزه علميه و امام جمعه اصفهان است پيشنهادمي نمايد.
و لحظه اي ساكت ماند و ادامه داد: «استاد من در اين وقت شب به محضر شما آمده ام تا تقاضاي مهمي از شما بكنم.»
-بفرماييد!
«-تقاضايم اين است كه استاد درياري و حمايت از حكومت صفويه، به نقشي بيش از منصب امامت جمعه اصفهان رضايت بدهند.»
شاه سليمان چشم در نگاه محمدباقر دوخت و با احترام ادامه داد: «استاد معزز! اكنون از شما تمنا دارم كه منصب شيخ الاسلام پايتخت را بپذيريد.»
صفحه 18
از آنجايي كه نويسنده به خاطر محدوديت هاي ذكر شده، اجباراً تنها به گوشه اي از درياي شخصيت علامه مجلسي وارد شده است، براي روشني ذهني مخاطبي كه با پيشينه علمي استاد آشنايي ندارد، حضور علامه در مسند شيخ الاسلامي را از منظر و نگاه شاگردان برجسته علامه و پس از توصيه هاي استاد به شاگردان براي دوري جستن از نزديك شدن با افراد دارالسلطنه و يا پرهيز از قبول هديه، چنين آورده است:
عبدالله دست بالا آورد و گفت: «اما آخر استاد، چرا چنين مسند پرخطري را پذيرفتي؟».
محمدباقر نفس عميقي كشيد و ادامه داد: «من اگر اين مسند را قبول كردم، فقط و فقط براي خدمت به بندگان خداست و هم اين كه، بلكه حقي را از ظالم بگيرم و به صاحبش اعاده كنم و از اين طريق خوشنودي خدا را به دست آورم. اما از هم اكنون، از فتنه درباريان عليه خودم غافل نيستم و براي همين، همه شما را نسبت به اين امر هشدار مي دهم...
پذيرش شيخ الاسلامي پايتخت برخي درباريان را خوش نمي آيد و فتنه ها، از همان لحظه پذيرش مسند آغاز مي شود. نويسنده در اين باره هم با سادگي و به گونه اي قابل لمس وارد مي شود. بخشي از گفتگوي صدراعظم با شاه سليمان، خود گوياي اين مهم مي باشد.
شيخ علي خان آهي كشيد و با ناراحتي گفت: «حضرت اشرف آيا به پيامدهاي چنين انتصاب مخاطره آميزي به حد كافي انديشيده ايد؟»
- شيخ علي خان! اين يك جمله يادت باشد. مجلسي، مرد زاهد و بي نياز است و من اين را مي دانم كه اين مرد، مسند شيخ الاسلامي ما را با اكراه پذيرفت. او نيازي به اين منصب و تاج و تخت ما ندارد.اما ما و تاج و تخت، به وجود اين مرد بي اندازه نيازمنديم.
صفحه 31
علامه مجلسي در مسند خود، اداي تكليف الهي را بر هر كاري مقدم مي شمارد و حتي در مورد بستن بتخانه هندي ها، عليرغم آنكه هندوها صندوقي پراز جواهرات به شاه هديه مي دهند تا وساطت كند كه عامه را راضي نمايد اجازه بدهد خداي خود را از ايران خارج كنند، كارساز نيست. دراين جريان اداي تكليف و منطق علامه بر احساس شاه غالب مي شود.
محمدباقر نگاهش را به چشمان سلطان دوخت و با حالتي قهرآميز ادامه داد: «اكنون سلطان به من پاسخ بدهند كه آيا مجلسي ملزم به اداي تكليف الهي است، يا تقاضا و تمناي سلطان؟»
شاه سليمان ساكت ماند و قدري انديشيد و آن گاه سربلند كرد. گفت: «خير مسلم است كه علامه به انجام تكليف الهي ملزم است و لاغير.»
صفحه 56
قاطعيت علامه در اجراي احكام اسلامي به برخورد با بت پرستان ختم نمي شود و نويسنده، منظر ديگري از اجراي حدود الهي را به ديت علامه نشان مي دهد. آنهم بر چهارتن از رجل برجسته دربار به جرم شرابخواري و تعرض به كنيزكان دارالسلطنه. جايي كه پا درمياني شاه و صدراعظم نيز كارگر نمي افتد.
سلطان و شيخ علي خان خود را به محمدباقر رساندند.
- ما انتظار چنين معركه اي را هيچ گاه از شيخ الاسلام خود نمي داشتيم.
اين صداي شاه سليمان، قدري لرزش داشت. محمدباقر متوجه اين حالت او شد. شيخ علي خان منتظر پاسخ نماند و درپي اين كلام سلطان، با لحني معترض گفت: «حضرت علامه آيا مي دانند همين حالا چه كسي را به تخت بسته اند كه بر او شلاق بزنند؟»
محمد باقر با لحني آرام گفت: «آري مي دانم. مجلسي هيچ گاه ندانسته حكمي صادر نمي كند. اين مرد خزانه دار دارالسلطنه شاه سليمان صفوي است. همانطور كه مجلسي شيخ الاسلام پايتخت صفوي است.»
صفحه 58
اما شهرت علامه مجلسي به كتابهاي فراوان و دانش بسيار او مي باشد. ولي دراين رمان كوتاه، تنها به بخش ناچيزي از زندگي جانبي علامه مي پردازد و فقط با اشاره اي، اشتباه شاه سليمان را در غفلتش از دانش علامه به تصوير مي كشد.
شاه سليمان، شادمان خنديد و بي درنگ در كنار محمد باقر روي نيمكت نشست. چشم به صفحات و خطوط سياه آن دوخت و گفت: «سلطان ميل دارند بدانند اكنون علامه بزرگوار چه مي نگارند.»
- «بحارالانوار»
شاه سليمان متعجب پرسيد: «عجب است. من چندسال پيش از اين نيز شنيدم، شما درحال نگارش كتابي به همين نام هستيد!؟»
- آري، اكنون نيز همان كتاب را مي نگارم. سال ديگر نيز همين را خواهم نگاشت. به گمانم اگر عمري باقي باشد، سال بعدآن نيز همين را بنگارم و نمي دانم كي تمام بشود؟ نمي دانم؟
شاه سليمان گو اين كه تازه به اشتباه خود پي برده باشد، خنديد و گفت: «هان، پس اين كتاب مجلدات بسياري دارد.»
و خنديد. ادامه داد: «آري! چه اشتباهي كردم! شما حق مي گوييد استاد! سلطان تاكنون از دانش علامه بي بهره بوده است.
صفحه 52
علامه درعين داشتن سمت شيخ الاسلامي، نه تنها به نگارش كتاب هاي ارزشمند خود مشغول است كه درهر فرصتي با علماي اصفهان و سرزمين هاي ديگر مانند شام و عراق و مصر به گفتگوهاي علمي مي پردازد.
محمدباقر سرتكان داد و گفت: «مجلسي در بحارالانوار مشكلاتي را كه دامنگير احاديث است، شرح مي دهد. البته اگر كتاب اربعه را خوانده باشيد، بحار را در ادامه و تكميل آن خواهيد يافت. مجلسي تمام احاديثي را كه در اربعه نياورده، در بحارآورده است.»
و ادامه داد: «بحارالانوار مشتمل بر بيست و پنج مجلد است.»
صفحه 81
رمان تاريخي علامه مجلسي هرچند در اندازه يك داستان بلند است، ولي از آنجايي كه زندگينامه نيست و بايد به ديده رمان به آن نگريسته شود. اما همانگونه كه پيشتر هم آمد، به لحاظ شخصيت برجسته علامه مجلسي، محدوديت ها و تنگناهاي فراواني براي نويسنده ايجاد نموده است. با اين حال علي اكبر والايي توانسته است با نثري روان و زباني ساده و بدون آسيب رساندن به ساحت شخصيت اصلي داستان، كم و بيش مقطعي حدودا بيست ساله را به واقع از حواشي زندگي علمي استاد به شكلي گذرا و اشاره گونه بنگارد. اما اين بدان معنا نيست كه نويسنده كارش بدون نقص بوده باشد. چرا كه والايي در همين كار محدود هم مي توانست با فضاسازي بهتر، مكان ها و زمان هاي وقوع داستانش را جذابتر بنمايد. چون مخاطب از نظر فضاسازي، بناكاري بسته و مكان هايي محدود و مكدر و مغشوش روبروست.
ديگر ايراد كتاب، مشكل شخصيت پردازي آن است. غيراز علامه و سلطان و تا حدي صدراعظم، ساير شخصيت هاي فرعي درحد آشنايي با آنها پردازش نشده اند و نويسنده، خواننده اش را جابه جا پي نوشت ها حواله داده است!
مورد آزار دهنده ديگر، فقر در توصيف است. با اين همه و به علت سفارشي و محدود بودن قطع و تعداد صفحات، نويسنده مجبور بوده است كاري عظيم را به واقع شهيد و در صفحاتي محدود و قطع پالتويي به سرانجام برساند. البته اين ايراد و اشكالات بي مورد هم نيست. زيرا با شناختي كه از علي اكبر والايي به عنوان نويسنده اي صبور و پرحوصله وجود دارد، ترديدي نيست كه اگر به ميل خودش مي بود، قادر بود رماني حجيم در رابطه با بخشي از شخصيت علامه پديد بياورد.

 



وزارت ارشاد ساخت يادمان «قيصر امين پور» را پيگيري مي كند

مدير كل دفتر وزارتي وزير ارشاد اسلامي با بيان اينكه وزارت ارشاد پيگير موضوع ساخت يادمان «قيصر امين پور» است، گفت: اگر تاكنون اين طرح ارائه نشده است نشان دهنده حساسيت و وسواس دوستان ما در ارشاد خوزستان است كه طرح هاي ارائه شده را قبول نكرده اند.
پرويز كرمي مدير كل دفتر وزارتي وزير ارشاد اسلامي در گفت وگو با فارس درباره رسيدگي به مزار قيصر امين پور گفت: بعد از اينكه خانواده مرحوم امين پور گفتند بايد ايشان به زادگاهش منتقل شود و آنجا دفن شود آقاي «بسي خاسته» مدير كل ارشاد خوزستان و مسئولان محلي هر يك تمام سعي شان را كردند كه كاري بزرگ و در خور نام قيصر شعر ايران انجام شود.
وي افزود: محل دفن اين شاعر در ورودي شهر گتوند و در كنار يادمان شهداي گمنام است و مسئولان ارشاد خوزستان در تلاشند كه كاري در سطح ملي انجام دهند و يك يادمان ماندني در مزار قيصر بسازند. كرمي با بيان اينكه قرار است در كنار يادمان قيصر امين پور پارك و فرهنگسرا و مجموعه عظيم قيصريه (به تعبير بسي خاسته) ساخته شود، اذعان داشت: در سال جاري 200 ميليون تومان از سوي اداره كل ارشاد خوزستان براي آماده سازي طرح يادمان قيصر تخصيص داده شده است كه اين رقم در سفرهاي استاني دولت براي سال 87 به تصويب رسيد.
وي بار ديگر تأكيد كرد: اين رقم تنها براي آماده سازي طرح يادمان قيصر از سوي ارشاد خوزستان تخصيص داده شده است و قطعاً هنگامي كار اجرايي شود بودجه هاي ديگري نيز تخصيص داده مي شود و مراكز ديگري همچون شهرداري اعتبار اختصاص خواهند داد.
كرمي از مذاكرات مديركل ارشاد خوزستان با برخي از هنرمندان و معماران براي ارائه طرح يادمان قيصر خبر داد و افزود: آقاي بسي خاسته با خانم زهرا رهنورد و آقايان حسين خسروجردي، احمدرضا درويش و ميرحسين موسوي درباره طرح اوليه يادمان قيصر صحبت كرده و خواستار ارائه طرحي ماندني شده است.
مدير كل دفتر وزارتي وزير ارشاد اسلامي درباره زمان آماده سازي اين طرح و همچنين زمان اجراي آن بيان داشت: قطعاً تا سالگرد قيصر امين پور در آبان ماه 87 يادمان قيصر امين پور ساخته نخواهد شد ولي ارشاد خوزستان به صورت جدي آماده شدن طرح آن را به صورت يادماني ماندني پيگيري خواهد كرد.
كرمي تصريح كرد: اگر تاكنون اين طرح ارائه نشده است نشان دهنده حساسيت و وسواس دوستان ما در ارشاد خوزستان است كه طرح هاي ارائه شده را قبول نكرده اند. اينگونه طرح ها اين طور نيست كه به صورت عام فراخوان داده شود و دوستان ما در ارشاد خوزستان تلاش كردند كه با افراد صاحب نظري كه از آنها نام بردم در اين زمينه مشورت بگيرند كه يا خودشان ارائه طرح را برعهده بگيرند و يا در اين زمينه حمايت هاي لازم را انجام دهند و فردي معرفي كنند كه در نهايت آقاي خسروجردي اين مسئوليت را به عهده گرفت.
كرمي همچنين از تأكيد وزير ارشاد مبني بر ساخت آرامگاهي درخور نام قيصر امين پور سخن گفت و يادآور شد: پيگيري هاي آقاي بسي خاسته در اين مدت و همچنين مصاحبه هاي اخير ايشان پيرو تأكيد وزير ارشاد در هفته گذشته بوده است.
وي خاطرنشان كرد: وزارت ارشاد به صورت پيگيرانه موضوع قيصر امين پور را در دو محور ساخت يادمان او و همچنين برگزاري جايزه ملي قيصر دنبال مي كند كه درباره جايزه، هفته گذشته ساعد باقري دبير اين جايزه با محمدحسين صفار هرندي وزير ارشاد ديدار كرد.

 



به گزارش مركز تحقيقات آسوشيتدپرس: آمريكايي ها كتاب نمي خوانند

بر مبناي تحقيقات آسوشيتدپرس، فرهيختگان آمريكايي در سال گذشته هر يك فقط 4 كتاب خوانده اند. البته هنوز هشدارهاي ديگري هم در راه است: در آمريكا يك نفر از هر چهار نفر، در سال حتي يك كتاب هم نمي خواند.
به گزارش ايبنا به نقل از سايت دانشگاه آريزونا، سازمان نظرسنجي گالوپ چندين سال پياپي به تحقيق در اين باره پرداخت كه مردم هر سال شروع به خواندن چند كتاب مي كنند؟ در سال 2005 ميانگين اين تعداد 5 كتاب بود، در حالي كه در سال 1999 مردم سالي 10 كتاب دست مي گرفتند تا بخوانند؛ جداي از اينكه آن را به پايان ببرند يا نه.
نتايج نااميدكننده چنين تحقيقاتي نشان مي دهد بچه هايي كه والدينشان مطالعه نمي كنند، كمتر به خواندن كتاب علاقه مندند و آنهايي كه نمي توانند يا نمي خواهند كتاب بخوانند، نيازهاي مهمي از زندگي شان را با خطر مواجه مي كنند؛ نيازهايي چون توانايي تطبيق، دريافت اطلاعات، مهارت در زبان و ايجاد ارتباط با ديگران و در نتيجه برقراري ارتباط با ديگر ايده ها، درك كردن ديگري يا حس همدردي همراه با ترس ها، روياها يا رنج آدم هاي متفاوت در زبان ها يا سرزمين هاي متفاوت.
سازمان نظرسنجي گالوپ چندين سال پياپي به تحقيق در اين باره پرداخت كه مردم هر سال شروع به خواندن چند كتاب مي كنند؟ در سال 2005 ميانگين اين تعداد 5 كتاب بود، در حالي كه در سال 1999 مردم سالي 10 كتاب دست مي گرفتند تا بخوانند؛ جداي از اينكه آن را به پايان ببرند يا نه عمومي، كيفيت زندگي خانوادگي و توانايي براي مسلط شدن بر خود، جذب شغل هاي بهتر و از نظر اقتصادي و فرهنگي سر زنده بودن، بر جاي مي گذارد.
از همين رو دانشگاه آريزونا، در پي برپا داشتن جشنواره 3 روزه كتاب در مارس 2009 در اين ايالت پهناور از آمريكاست تا هم حمايتي از گروه هاي محلي ادبي شده باشد و هم جمع بيشتري را به كتابخواني دعوت كند.
سازمان دهندگان اين برنامه اميدوارند بتوانند با گردآوردن 300 نويسنده و 200 ناشر در اين جشنواره توجه بيشتري را جلب كنند.
دانشگاه آريزونا پيشنهاد كرده است هر سالن كنفرانس و كلاس درس در اين ايالت به بازار جشنواره تبديل شود. اين بازار مي تواند با حضور فروشندگان منفرد، ناشران، نويسندگان، داستان سرايان، كتاب سازان، طراحان جلد و هر صنف ديگري كه با كتاب ارتباط دارد، همراه شود و بازار مطالعه را گرم و پرشور كند.
در اين روند، كودكان هم با نويسندگان كودك آشنا مي شوند و به خواندن آنها گوش فرا مي دهند و با زندگي و توانايي ها و هنر آنها آشنا مي شوند. شخصيت هاي كتاب هاي كودك هم مي توانند جان بگيرند و در قالب چهره هاي واقعي، آنها را تشويق به خواندن و نوشتن كنند. اين جشنواره بنا دارد يك مسابقه داستان كوتاه بين المللي نيز سازماندهي كند كه برنده آن داستانش را در جشنواره بخواند و 3 هزار دلار نيز جايزه دريافت كند.
اين جشنواره با عنوان جشنواره توسكان از جشنواره كتاب لوس آنجلس تايمز الگوبرداري كرده و از هم اكنون سازمان هاي مختلفي از جمله روزنامه «ديلي استار» به عنوان حامي (اسپانسر) براي كمك به راه اندازي آن اعلام آمادگي كرده اند.

 

(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14