(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 30 خرداد 1387 - 15 جمادي الثاني 1429 - 19 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189112
 

علت كوردلي
شرايط هم نشيني با پيامبر(ص)
فلسفه استغفار
فوايد خواب
آثار رفاه زدگي



علت كوردلي

قال علي(ع): دوام الغفله يعمي البصيره
امام علي(ع) فرمود: استمرار غفلت، چشم دل و بصيرت انسان را كور مي كند1
1- غررالحكم، ص 265

 



شرايط هم نشيني با پيامبر(ص)

مردي به حضور پيامبر اعظم(ص) رسيد و عرض كرد: اي رسول خدا! من جز ماه مبارك رمضان، روزه نمي گيرم و بيشتر از نمازهاي پنج گانه، نماز ديگري نمي خوانم، زكات و حج واجب هم برعهده ندارم و مستحبات هم انجام نمي دهم. حال جاي من بعد از مرگ كجاست؟ حضرت فرمود: «تو در بهشت با من هستي ولي به چند شرط: زبان از غيبت و دروغ نگه داري، دل از كينه و حسد پاك كني، چشم از حرام بپوشي و مسلماني را آزار ندهي. پس اگر از اين صفات زشتي كه براي تو بيان كردم، دوري كني، آن وقت با من وارد بهشت مي شوي. 1
1- مواعظ العدديه، ص 93

 



فلسفه استغفار

پرسش:
در سيره عملي پيامبر اعظم (ص) آمده كه آن حضرت روزي صد مرتبه استغفار مي كرد. به راستي استغفار چه آثار و نتايجي عملي براي انسان دارد كه حتي يك فرد معصوم از خطا و گناه و اشتباه نيز حداقل روزي صد مرتبه استغفار مي كند؟
پاسخ:
استغفار امانگاه انسان است، يعني پناهگاه وقتي گفتي «استغفراله» در پناه خدا هستي.
فرمودند: «دو امان ميان شما بود، يكي پيامبر خدا و ديگر استغفار . پيامبر خدا رفت. ولي استغفار هميشه ميان شما باقي است. با اين دو امان عذاب نيست». (1)
روزي هفتاد مرتبه استغفار مستحب است. يكي از خاصيتهايش اين است كه قلب انسان راحت مي شود. بزرگ مي شود. از همه راضي مي شوي از خدا، از مخلوقات خدا.
كسي آب دهان به مالك اشتر انداخت. مالك فردي شجاع و قوي است. رئيس لشكر حضرت امير است. بزرگ است. اين شخص او را نمي شناخت. ديد يك نفر خيلي استوار راه مي رود. نتوانست ببيند يا اين كه مريض بود. آب دهاني به مالك انداخت. مالك به سرعت رفت. كسي آن جا بود. به آن شخص گفت: مي داني چه كردي؟ او مالك بود. مالك اشتر چگونه جرات كردي؟ گفت: اين مالك بود؟ بدنش به لرزه افتاد. به دنبال مالك دويد ببيند كجا رفت تا به پايش بيفتد و استغفار كند. سراغ او را گرفت. گفتند: به مسجد رفت. وقتي به مسجد رسيد و مالك را ديد. مالك به او گفت من به مسجد نيامدم جز اين كه براي تو استغفار كنم. اين هم نمونه و مصداق اين مطلب.
ان شاءالله اميدوارم شما كه نيتهايتان پاك است اگر در گذشته از كسي، از پدر، از مادر، از همسر ناراحت شده ايد آنها را عفو كنيد. خدا خيلي تلافي مي كند اگر قلبت حاضر نيست اين كار را بكني، قلبي را نرم كن. دو سه مرتبه استغفار كن.
يكدفعه دلت نرم مي شود. البته دلهاي شما نرم است، آبدار است، سخت و شقي نيست. اگر ديديد قلبتان الان حاضر نيست استغفار كند با زبان استغفار كن، آن وقت دلت نرم مي شود. حتي ممكن است برايش گريه هم بيفتي، او را دعا هم بكني.
دل زود نرم مي شود. دل به ذكر خدا نرم و شفاف مي شود.
اگر خداي نخواسته مطلب بزرگ بوده و نتوانستي استغفار كني چند مرتبه با زبان استغفار كن، كم كم دلت نرم مي شود و مي بيني كه راحت شدي.
قلبت باز مي شود قلب انسان اگر باز شد خيلي بزرگ است دل و قلب انسانها مثل شكم مي ماند. اگر مرتب چيز در شكم بريزي و آن را عادت بدهي باز مي شود. بعضي هستند كه اگر جلو آنها غذا بگذاري از بس مي خورند. تعجب مي كني كه اين چه شكم است! هر چه مي دهند مي گويد: كم است. دنياپرست و پول پرست هم همين طور است. هر چه به او مي دهند مي گويد: كم است.
خلاصه قلبي كه ذكر خدا مي كند خيلي بزرگ است اوسع الاشياء (2) است. هر چه از محبت و صدق و ذكر خدا مي گيرد باز مي گويد: كم است. نماز كه مي خواند مي گويد: كم است. استغفار هم چيزي است كه قلب را بزرگ مي كند.
پيغمبر خدا، آن درياي عظمت الهي، روزي هفتاد مرتبه استغفار مي كرد.

 



فوايد خواب

حميد سادات حسيني
در نوشتار زير نويسنده پيرامون نعمت خواب و حقيقت آن از ديدگاه قرآن به بحث پرداخته و آثار و فوايد آن را تبيين كرده است البته محور سخن در اين مقاله نقش خوابيدن و به خواب رفتن است و موضوع خواب ديدن و مسائل پيرامون آن، از اين مقوله خارج است از اينرو در خصوص مباحثي كه درباره رويا و خواب ديدن در آيات قرآني بيان شده به طور مستقيم سخني به ميان نيامده و تنها براي فهم مفهوم خوابيدن به برخي از آنها اشاره شده است. اينك با هم از نظر مي گذرانيم .
خواب، نياز طبيعي انسان
يكي از امور طبيعي مسئله خواب است. خواب در زندگي بشر از چنان اهميتي برخوردار است كه به طور طبيعي انساني كه از خواب به هر علتي محروم شود ممكن است بميرد. در خبرهاي جهان امروز، اخبار بسياري از كساني گزارش مي شود كه هفتاد ساعت پياپي پشت دستگاه رايانه نشسته و مشغول بازي شده و از شدت فشار بي خوابي دچار مرگ زودرس شده و جان خويش را بر روي بازي گذاشته اند. جوانان بسياري براي اين كه مراحل مختلف بازي را طي كنند و در آن موفق شوند سه شبانه روز خود را با آن سرگرم مي كنند. در تمامي اخبار و گزارش ها سخن از سه شبانه روز و يا در حدود هفتاد ساعت مي شود. به نظر مي رسد كه انسان به طور طبيعي بيش از اين مقدار نمي تواند بي خواب بماند و نيازمند خواب است وگرنه دچار سكته و ايستايي قلب مي شود هر چند كه جوان و از هر نظر سالم باشد. تأكيد برطبيعي از آن روست كه كساني هستند كه به عللي چون ضربات مغزي و يا رخدادي، سلول هاي مغزي مهار خواب آنان از كار مي افتد و شخص ماه ها بلكه سال ها از خواب محروم مي شود كه در ايران نيز نمونه هائي از خوزستان در اخبار گزارش شده كه بيش از چهل سال نخوابيده و يا همانند پرندگان خواب هاي لحظه اي و ثانيه اي دارند. برخي ديگر نيز مي توانند خواب خويش را مهار كرده و تا هفته ها نخوابند. اينان كساني هستند كه با رياضت و ورزش هاي بدني و روحي و رواني توانسته اند ظبيعت بدن خويش را مهار و به فرمان خويش درآورند. مرتاضان هندي در اين شيوه بسيار مهارت دارند و با تمرين ها و ورزش هاي سخت و دشوار توانسته اند توانايي مهار خواب را به دست آورند بي آن كه بي خوابي موجب شود دچار سكته و يا مرگ زودرس شوند.
به هر حال انسان به طور طبيعي نيازمند خواب است و بي خوابي عامل مهم در ايستايي قلب و مرگ شخص مي شود. برخي بر اين پايه مي گويند كه انسان از گرسنگي و تشنگي نمي ميرد ولي از بي خوابي مي ميرد. بنابراين يكي از نعمت هاي خداوندي به بشر مسئله خواب است.
خواب خوب آن است كه در محيطي آرام انجام شود و خوابگاه از كم ترين نور برخوردار باشد. از اين رو قرآن يكي از آيات بزرگ خداوندي را مسئله گردش روز و شب مي داند كه فرصتي براي استراحت و آرامش كامل انسان در شب فراهم مي آورد و زمينه را براي تلاش و كار در روز ايجاد مي كند.
حقيقت خواب
قرآن حقيقت خوابيدن را به معناي خروج روح از بدن برمي شمارد و مي فرمايد: و هوالذي يتوفيكم بالليل؛ خداوند كسي است كه شما را در شب توفي مي كند. (انعام آيه 60) و يا مي فرمايد: الله يتوفي الانفس حين موتها والتي لم تمت في منامها... ويرسل الاخري الي اجل مسمي؛ خداوند كسي است كه جان ها ونفس ها را در هنگام مرگ توفي مي كند و مي گيرد اگر در خواب نمرده باشد... و آن ديگري را كه نمرده را مي فرستد تا زمان مرگ معين و مشخص وي فرارسد. (زمر آيه 42)
خواب و مرگ، دوهمزاد
در اين آيات به ويژه آيه اخير به حقيقت مرگ اشاره شده است. در تحليل قرآني، مرگ و خواب امري يگانه هستند و هيچ تفاوت ماهوي از يكديگر ندارند. به اين معنا كه حقيقت مرگ و خواب اين است كه جان آدمي به طور كامل گرفته مي شود و جان از كالبد بشري بيرون مي رود. از اين رو در هنگام خواب ارتباط ميان بدن و روح از هم گسسته مي شود و خداوند جان ها را از تن ها بيرون مي كشد و به جايي ديگر مي برد كه بيرون از كالبد و تن آدمي و جايي است كه از آن به نزد خود ياد مي كند.
تنها تفاوت ميان مرگ و خواب اين است كه درهنگام مرگ اين ارتباط به طوركلي حذف مي شود و هرگونه رابطه و پيوندي ميان بدن و روح از بين مي رود. تن و جان آدمي دراين هنگام ديگر با هم پيوندي ندارند و روح كه از كالبد جدا شده اجازه بازگشت به تن را نخواهد يافت و درهمان جايي كه رفته نگه داشته مي شود. اما خواب به گونه اي است كه اين پيوند دوباره به طور كامل برقرار مي شود و جان به سوي بدن فرستاده مي شود تا مديريت و مهارتن را به عهده گيرد. قرآن هر خوابي را مرگي مي داند كه توفي و گرفتن كامل در آن انجام مي شود با اين تفاوت كه در هنگام مرگ روح نگه داشته مي شود ولي در خواب روح تا مدتي كه اجل مسماي فرد است بازگردانده مي شود تا تن را مديريت كند.
بنابراين حقيقت خواب را همانند مرگ مي توان خروج روح از تن دانست. هر خوابي مرگي است كه ادامه نمي يابد و شخص با بازگشت روح به تن دوباره بيدار مي شود. از اين رو بيداري به معناي بازگشت روح به تن خواهد بود. كسي كه در خواب است هيچ گونه مهار و مديريتي بر تن خويش ندارد و ارتباط ميان روح و تن به گونه اي نيست كه در هنگام بيداري است. اين بدان معنا خواهد بود كه ارتباط ميان روح و بدن ارتباطي از بيرون است و نه از درون. اين گونه كه شخص از بيرون چيزي و كالبدي را مديريت مي كند.
انواع خواب
ارتباط بيرون و درون در هنگام خواب مي تواند متغير باشد.به اين معنا كه در هنگام خواب هرچند كه جان از تن بيرون مي رود ولي نوعي ارتباط و پيوند مديريتي ميان روح و كالبد آن برقرار است. اين ارتباط مي تواند به جهت دوري و نزديكي روح از كالبد متغير باشد. هرچه جان از تن دورتر باشد اين پيوند ضعيف تر و هرچه نزديك تر باشد ارتباط و احساس پيوند، قوي تر و شديدتر است.از اين رو خواب را به جهت ميزان دوري و نزديكي جان از تن به دو دسته خواب سبك و سنگين دسته بندي كرده اند.
خداوند به هر دو نوع خواب اشاره مي كند. خواب سبك در زبان عربي نعاس و سنه (به كسر سين) ناميده مي شود. كه به معني چرت است. خواب سبك را مي توان به خواب سبك و سبك تر دسته بندي كرد كه چرت در زبان فارسي بخشي از اين معنا را بيان مي دارد. به هرحال خواب سبك و چرت به دو دسته اساسي دسته بندي مي شود كه در عربي از آن كه سبك تر است به سنه و آن كه سنگين تر است به نعاس تعبير مي شود. نعاس به معناي خوابي است كه افزون بر چشم بر گوش نيز تسلطي داشته باشد و شخص اين احساس خويش را نيز از دست دهد.
در هنگام خواب به سبب خروج روح از بدن شخص مهاري بر احساسات و ابزار شناختي خويش ندارد. و لذا در هنگام خواب بينايي و شنوايي از دست مي رود و اگرچه گوش و چشم به شكلي محدود فعال هستند ولي به گونه اي نيست كه با قلب و جان مديريت شود بلكه با مغز مديريت محدود مي شود. در هنگام خواب چشم زودتر و گوش ديرتر به خواب مي رود. خداوند هرگونه خواب و خواب سبك (سنه) را از خود دور مي داند. نفي هرگونه خواب و چرت از نوع سبك (سنه) و سنگين آن (نعاس كه بر گوش نيز سنگيني مي كند) به معناي آن است كه خداوند موجودي نيست كه روح و جاني و كالبدي داشته باشد تا نيازمند جدا شدن روح از كالبد باشد. اين بدان معنا است كه خداوند موجودي مجرد و غيرمجسم است.
به هر حال خواب از نظر دوري و نزديكي روح از تن به دو دسته اصلي خواب كامل (سنگين) و خواب سبك دسته بندي مي شود. (بقره آيه 255 و آل عمران آيه 154 و انفال آيه 11 و انعام آيه 60 و زمر آيه 42)
البته با توجه به تفسيري كه از امام صادق درباره واژه سكاري در آيه 43 سوره نساء وارد شده مي توان گفت كه خوابي نيز وجود دارد كه در هنگام بيداري رخ مي دهد و انسان با اين كه بيدار است در خواب مي باشد. در زبان فارسي از اين حالت به خماري ياد مي كنند و گاه از آن به حالت منگي و مستي نيز تعبير مي شود. حالت منگي و خماري و مستي آن است كه شخص بيدار است ولي در هوشياري به سر نمي برد. اين حالت گاه طبيعي است و گاه به علل غيرطبيعي رخ مي دهد. در آيه فوق از مردم خواسته شده تا در هنگام مستي و منگي، نماز نگذارند و زماني نماز به پا دارند كه از منگي بيرون آمده و از مستي خارج شده باشند. حضرت امام صادق(ع) انتم سكاري را به معناي منگي و مستي خواب تفسير و تعبير مي كند و مي فرمايند مراد اين حالت است نه آن كه شخص مست به مشروبات الكلي در آن حالت، نماز نخواند. بنابراين مراد آن است كه شخص در حالت هوشياري كامل نماز را بخواند و حالت منگي و خماري نداشته باشد. (الكافي ج 3 ص 371)
البته اين حالت را نمي توان جلوه اي از جدايي روح از كالبد دانست. به نظر مي رسد كه اين حالت بيش تر پس از خواب و بازگشت روح به تن است كه هنوز تسلطي كامل فراهم نشده و روح بر تن مديريت كامل نيافته است و پس از بازگشت، در حالت منگي و خماري و مستي به سر مي برد. بنابراين حالتي پس از بيداري است نه آن كه حالتي پيش از خواب باشد. مي توان گفت اين همان حالتي است كه در فارسي از آن به خواب آلودگي تعبير مي شود بنابراين خداوند فرمان مي دهد كه در حالت خواب آلودگي نماز نخوانند و پس از هوشياري كامل و بيداري و خروج از منگي نماز را به پا دارند.
خواب با معاد و رويا
از مطالب پيشين ارتباط خواب با معاد و رويا نيز شناخته شد. خواب از آن رو كه خروج جان از تن و بازگشت دوباره آن به تن مي باشد همانند مسئله معاد است. با اين تفاوت كه در خواب كالبد هنوز فراهم است و روح به همان جا باز مي گردد ولي در معاد، كالبدي درست شده و در اختيار جان قرار مي گيرد. از اين رو خداوند خواب را نمادي از قدرت خداوند براي ايجاد معاد و امكان تحقق آن مي داند. (نباء آيه 9 و 17) در اين آيه با تقدم مسئله خواب بر مسئله ميقات و معاد بر امكان معاد از طريق تفكر در مسئله خواب تأكيد شده است.
مسئله ديگري كه قرآن بدان اشاره مي كند رويا و خواب ديدن است. شخص در حالت خواب، اموري را مي بيند كه بسيار شگفت انگيز و هراسناك و يا خوشايند است. اين ها در زماني اتفاق مي افتد كه روح از تن بيرون رفته است. شخص در اين زمان براساس توانايي و ظرفيت هاي خويش در عوالم مختلف سير مي كند و اطلاعاتي كسب مي كند. اين اطلاعات با توجه به ظرفيت روح مي تواند حفظ شود و يا از ياد برود. گاه هنگام بازگشت، خواطر آلوده و شيطاني، تصرفاتي در آن مي كند و اطلاعات را به شكل هواجس و اوهام درمي آورد. اين گونه است كه خواب ها و روياها مي تواند درست و يا نادرست شود. با آن كه همه افراد مي توانند حقايق را بنگرند و ببينند و به خاطر بسپارند ولي عوامل بيروني و تصرفات شيطاني و يا ضعف و ناتواني شخص، موجب مي شود كه خواب ها از حالت اصلي خود بيرون روند. به هر حال خواب امري مرتبط با ارتباط روح با عوامل ديگر است و اطلاعاتي از اين راه به دست مي آورد ولي گاه تصرفاتي از سوي شياطين و يا حتي از سوي خداوند (انفال آيه 23 و صافات آيه 102) صورت مي گيرد كه موجب تغيير در محتوا مي شود.
آثار خواب
خواب داراي آثار بسياري است كه به برخي از آن ها اشاره شد. ولي افزون بر آن از مهم ترين آثار و كاركردهاي خواب در زندگي معمولي بشر، ايجاد آرامش است. انسان در هنگام خواب تن را به كناري مي نهد و فرصتي مي دهد تا نظام بدن استراحت كند. آن چه نياز به آرامش دارد تن و كالبد بشر است نه روح و جان وي؛ ولي از آن جايي كه در هنگام بيداري، ارتباط تنگاتنگي ميان تن و جان وجود دارد خستگي تن به روح انتقال مي يابد و نمي گذارد تا هوشياري كامل رخ دهد و بدن از اجراي فرمان هاي نفس و روح سرباز مي زند؛ زيرا قادر به اجراي آن نيست. خواب اين فرصت را براي تن فراهم مي آورد كه خود را بازسازي كند و نيروي تحليل رفته خويش را بازيابد. از اين روست كه خداوند از خواب به عنوان سبات يعني آرامش تن ياد مي كند كه با امنيت به معناي آرامش روح تفاوت دارد. به هر حال در همه آيات، سخن از آرامش تن (سبات) است كه بيانگر آن است كه تن به آرامش نيازمند است كه اين به خروج جان از تن انجام مي شود. (فرقان آيه 47 و نبا آيه 9) اين گونه است كه خداوند براي آرامش تن و رفع خستگي آن، خواب را قرار داد.

 



آثار رفاه زدگي

رضا سلمان پور
پرسش اين نوشتار اين است كه اگر فقر و نداري امر ناپسند است و انسان به طور طبيعي مي بايست در تلاش و كوشش براي آسايش باشد كه عنصر و مولفه دوم خوشبختي را شكل مي بخشد، چرا رفاه امري ناپسند شمرده شده است. ثروت بسيار و هنگفت چه اشكالي دارد كه مذموم و ناپسند شمرده مي شود و از كاركرد هاي منفي آن سخن گفته مي شود؟ اين نوشتار مي كوشد تا بر پايه آموزه هاي قرآني و تحليل آن از ثروت پاسخ درخور و شايسته اي براي اين پرسش بيابد. با هم مطلب را از نظر مي گذرانيم:
زمينه هاي كسب ثروت و قدرت
رفاه به معناي ثروت و آسايش بي حد و مرز است و چيزي كه در اصطلاح عاميانه از آن به زير دل زدگي نيز ياد مي شود. در كاربردهاي قرآني اين مفهوم مذموم شمرده شده است؛ زيرا نگرش قرآن به مسايل مادي بر پايه اعتدال و ميانه روي است. اگر در تحليل قرآن از زندگي دنيوي و مفهوم خوشبختي و سعادت آرامش و آسايش (امنيت به مفهوم اعم و كلي آن) است، فقر و رفاه در سوي پاندول متحرك عبور از اعتدال و ميانه روي خواهد بود. اگر هدف از همه تلاش ها و كوشش هاي انساني تقرب به خدا به معنايي باشد كه به دست يابي به آرامش و آسايش دنيوي و اخروي مي انجامد، بايد گفت كه آسايش بخشي مهم از هدف انساني را تشكيل مي دهد. از اين رو به طور طبيعي از فقر و نداري كه فقدان آسايش مادي است مي گريزد و به سوي ثروت و سرمايه گرايش مي يابد. تلاش دايمي وي دست يابي به قدرت و ثروتي است كه زمينه هاي آسايش را در زندگي او فراهم آورد تا يكي از دو بال خوشبختي يعني آسايش تحقق يابد. اين تلاش و كوشش گاه موجب مي شود تا شخص به ثروت انبوهي دست يابد كه در انديشه كس نمي گنجد و پولش از پارو كه سهل است به اندازه ثروت نيمي از كشورها مي شود؛ چنان كه در جهان امروز بيل گيتس رئيس مايكروسافت و در گذشته راكفلر و مانند ايشان ثروتي برابر با ثروت كشورها دارند. اين امر طبيعي است و هر كسي كه در جست و جوي آسايش است ناچار براي رسيدن به آسايش در پي ثروت و قدرت مي رود تا به آسايش دست يابد و از فقر و نداري بيش از پيش فرار كند. گاه ترس از فقر و نداري است كه شخص را به انباشت بيش تر ثروت وامي دارد. گفته شده كه چارلي چاپلين با آن همه ثروتي كه از راه هنرمندي خويش گرد آورده بود همواره مواظبت مي كرد و بسيار خسيس و بخيل بود؛ زيرا در گذشته در فقر و نداري در كوچه هاي لندن روزگار گذرانده بود و مانند دو هم وطن خويش لورل و هاردي سختي هاي بسيار كشيده بود؛ ترسي كه در درون چاپلين بود برخاسته از آن فقر و نداري و نيز عاقبت بد و سخت دو هم وطن خويش بود كه در آخر عمر نيز در فقر و نداري جان به جان آفرين تسليم كردند.
رفاه چيست؟
كاربرد اين واژه در اين نوشتار به معنا و مفهوم خاصي از ثروت است. در حقيقت آن چه در اين كاربرد مورد اهتمام و توجه است اصل ثروت و مال و سرمايه به عنوان امري خارجي و بيرون از ذات انسان نيست، بلكه مراد نوعي تفكر و انديشه است كه در انسان شكل مي گيرد و رفتارها و كنش ها و واكنش هاي وي را هدايت، مهار و سمت دهي مي كند. در حقيقت رفاه در اين كاربرد به معناي نسبت ميان شخص و ثروت است و اين كه تحليل وي از داشتن آن چيست؟ چه تاثير و تاثري ميان ثروت و ثروتمند و اهل رفاه برقرار مي شود. بنابراين رفاه به معنا و مفهوم انديشه اي است كه در برخي از ثروتمندان ايجاد مي شود كه كاركردها و بازتاب هاي آن در روح و روان و نيز روحيه و كنش ها و واكنش هاي وي نمودار مي شود. اگر دارندگي برازندگي است در مورد اين اشخاص به سبب تاثير منفي دارندگي به مصيبت و بلايي تبديل مي شود و آنان را از انسانيت بيرون مي برد و تبديل به موجودي خارج از چارچوب هاي پذيرفته شده انساني مي كند.
براي فهم و شناخت اين مفهوم از كاربرد رفاه بهتر است كه آثار و كاركردهاي منفي آن از ديدگاه قرآن شناخته و تحليل و تبيين آن دانسته تا درك درست و واقعي از اين مفهوم به دست داده شود.
آثار و كاركردهاي منفي رفاه زدگي
قرآن براي رفاه به مفهوم پيش گفته آثار و كاركردهاي متفاوت و متنوعي در حوزه هاي چندگانه بيان مي كند. به اين معنا كه براي آن آثار و كاركردهايي در روان و روح شخص و نيز اخلاق فردي و اجتماعي و نيز در دنيا و آخرت بيان مي كند.
از جمله اين آثار كه ارتباط با رفتارهاي هنجاري وي دارد مساله كاركرد اجتماعي رفاه است. قرآن شخص رفاه زده را شخصي مستكبر مي شمارد و از عوامل و اسباب استكبارورزي اشخاص در جامعه و رفتارهاي اجتماعي ايشان را مساله رفاه زدگي مي داند. اشخاص رفاه زده در عمل اجتماعي و رفتارهاي مرتبط با ديگران رفتاري استكباري دارند به سبب ثروت و رفاه زدگي به ديگران تفاخر كرده و فخر مي فروشند . (هود آيه 10) خود را از عموم مردم جامعه و خدا و عبادت كنار مي كشد و برتري خود را به رخ همگان مي كشد . (اسراء آيه 83 و فصلت آيه 51 و فجر آيه 15)
از اين رو قرآن خاستگاه تفاخر را در رفاه زدگي انسان مي جويد و در آيه 10 سوره هود و 79 سوره قصص، پيدايش حالت تفاخر و اظهار آن در پي بهره مندي از رفاه زدگي را مي شمارد. شادماني غرورآميز آنان در زندگي دنيا به سبب رفاه زدگي و ثروت بي شمار كه فكر و جانشان را در برگرفته است (انعام آيه 44 و نيز هود آيه 9 و 10 و هم چنين رعد آيه 26) نمي گذارد تا غم و درد ديگران را به خود راه دهند و از روحيه همدردي به ديگران برخوردار نيستند. در آيه 76 سوره قصص با اشاره به شادماني قارون همراه غرور وي به هنگام رفاه زدگي اش اشاره مي كند كه موجب مي شود تا حاضر نشود تا به ديگر هم وطنان خويش كمكي كند و آنان را در حسرت مال و منال خويش گذارد. او حتي حاضر نشد كمي از مال خويش را براي كمك انفاق كند و بينوايان را از فقر و فلاكت رهايي بخشد.
اظهار حقارت و تحقير ديگران و كم ارزش دانستن مردمان ديگر از آثار رفاه زدگي به مفهوم پيش گفته است. در حقيقت از آن جايي كه رفاه زدگي به مفهوم يك نوع روحيه و تفكر غيرانساني تبديل شده است اشخاص ديگر كه از ثروت برخوردار نيستند و يا از ثروت كمتري برخوردار مي باشند در نگرش و بينش رفاه زدگان مردمان دون و پست و حقير هستند كه مي توان به عنوان اراذل و اوباش آنان را تحقير كرد و خوار شمرد. درگفتارها و بيانات و رفتارهاي خويش به گونه اي هستند كه تحقير ديگران كاملا از آن نمودار است. (كهف آيات 32 تا 34)
نتيجه اين گونه بينش و تفكر اين است كه خود را از همه گونه سختي ها و عذاب ها و رنج ايمن مي شمارند و در امنيت كاذب و دروغين قرار مي گيرند كه آنان را از خدا و آموزه هاي وي دور مي سازد. اين نظر كه همه چيز و همه كس را مي توان خريد و حتي خدا و بهشت را مي توان معامله كرد آنان را به تباهي و گمراهي مي كشاند. انديشه اين كه براي هر چيزي بهايي و قيمتي است كه مي توان آن را به دست آورد آنان را به فكر خريد رهايي از دوزخ مي افكند و يا در پي خريد بهشت مي كشاند. در حقيقت برخورداري از رفاه و رفاه زدگي است كه موجب احساس مصونيت از عذاب الهي در ايشان مي شود (سبا آيه 34 و 35) و همين تفكر و انديشه گاه به شكل ماليخوليايي موجب مي شود تا از آموزه هاي وحياني اعراض كنند و به اسلام (حجر آيه 2 و 3) و حق و حقيقت (سبا آيات 15 و 16) پشت كنند و از ياد خدا غافل گردند (اسراء آيه 83) و هرگز دست خويش را به سوي خدا دراز نكنند و خود را بي نياز از ياري و ياوري او بدانند.
گاه رفاه زدگي آنان را نسبت به آموزه هاي وحياني چنان بي توجه مي كند و غرق در شادماني و خوش گذراني مي شوند كه خدا و معاد و رستاخيز را فراموش مي كنند و رفتارها و گفتارها و باورهاي ايشان هيچ نشانه اي از ايمان به رستاخيز ندارد و چنان سرگرم دنيا مي شوند كه حساب و كتاب قيامت را از ياد مي برند. (كهف آيات 32 تا 36 و نيز فصلت آيات 50 تا 54)
انكار خدا و آموزه هاي وحياني و اعراض از ياد خدا و حضور وي موجب مي شود كه خوي استكبار و تفاخر طلبي آنان چنان فزوني يابد كه روحيه تجاوزطلبي و تجاوزگري در آنان رشد كند. بنابراين به حق خويش قانع نبوده و مي خواهند به هر وسيله اي شده اموال ديگران را به دست آورند و حق و حقوق ديگران را ضايع سازند. اين گونه است كه رفاه زدگان داراي روحيه تجاوزگري مي شوند (شوري آيه 27) و حتي عليه ملت و مردم خويش نيز برنامه ريزي و توطئه مي كنند و حق و حقوق ايشان را تباه مي سازند و طغيان گري جزو خصيصه ذاتي ايشان مي شود. (قصص آيه 76)
بينش آنان نسبت به مسايل دگرگونه مي شود و حقايق را وارونه درك مي كنند و مي يابند. از اين روست كه عوامل طبيعي و مادي را اصالت مي بخشند و به جاي خدا مي گذارند و نوعي شرك رامي پذيرند و براي عوامل دنيوي آثار و كاركردهاي فراتر از ماده مي جويند. (انعام آيه 63 و 64 و نيز كهف آيات 32 تا 39 و زمر آيه 49 و آيات ديگر)
تحليل نادرست ايشان نسبت به حوادث و اموري كه گاه براي هشدار و تنبيه مي باشد موجب مي شود تا نتوانند حقيقت را آن چنان كه هست درك كنند و پرده اي باطل بر بينش و نگرش هاي آنان نسبت به جهان و حوادث آن ايجاد مي شود. (اعراف آيه 94 و 95)
از ديگر آثار و كاركردهاي رفاه زدگي مي توان به ترك جهاد (توبه آيه 93 و 42) طغيان و سركشي (توبه آيه 74 و شورا آيه 27) ظلم به خويش (سباء آيه 17 و 19) عجب و غرور (كهف آيه 32 و 34) غفلت از ياد خدا (اعراف آيه 94 و 95) فراموشي و نسيان خدا (يونس آيه 12) فسادگري در زمين و ميان مردم (قصص آيه 76 تا 83) فسق و فجور (اسراء آيه 16) كفر (اعراف آيات 74 تا 76) كفران نعمت (زمر آيات 49 و 50) هلاكت و عذاب الهي در دنيا (يونس آيه 88 و 89) و مانند آن اشاره كرد.
اين آثار و كاركردها چنان كه معلوم است شامل انواع كاركردهاي روحي و رواني و جسمي و مادي و رفتاري و اخلاقي و نيز دنيوي و اخروي مي شود. بنابراين رفاه زدگي را مي توان از مهم ترين عوامل نابودي شخص و شخصيت انسان و جامعه دانست.
در آيات قرآني رفاه زدگي از آن رو مذموم و ناپسند دانسته و حتي جرم و گناه شمرده شده است كه نوعي بيماري شخصيتي است؛ زيرا رفاه زدگان كساني هستند كه به لذت هاي مادي دل بسته هستند و ثروت و سرمايه مادي براي آنان در حكم خدا و جانشين آن شده است؛ از اين روست كه قرآن رفاه زدگي را به عنوان شرك به خدا مي شمارد.
فلسفه رفاه
پرسش اين است كه چرا و به چه حكمتي خداوند اين گونه فرصت هايي را به بشر مي دهد؟ بي گمان خداوند براي اين ثروت انبوهي را در اختيار برخي مي گذارد تا آنان را بيازمايد و امتحان كند. (بقره آيه 49) البته اعطاي امكانات بسيار مادي دنيوي به منافقان از جانب خداوند براي آن است تا آنان را گرفتار عذاب استدراجي كند. (توبه آيه 55 و 85)
بازگشت به خدا (اعراف آيه 168 و تسليم در برابر او (نحل آيه 80 و 81) و شكرگزاري (انفال آيه 26 و ابراهيم آيه 37) و روي آوردن به عبادت (قريش آيه 3 و 4) و نيز هدايت (مائده آيه 66) از عللي است كه قرآن براي دادن امكانات و ثروت به مردم برمي شمارد.
با اين همه خداوند در برخي از آيات تصريح مي كند كه خداوند ثروت و مال را كم كم و در يك فرآيند زماني در اختيار بشر قرار مي دهد تا جلوي طغيان گري و بغي آنان گرفته شود؛ زيرا دست يابي يك دفعه به سرمايه و ثروت هنگفت بيش تر مردم را به فساد و تباهي مي كشاند.
با اين همه آن چه در اعطاي ثروت به مردم مي توان يافت مسئله آزمون است. به اين معنا كه خداوند با اعطاي ثروت مي كوشد تا هر كسي ظرفيت خويش را چنان كه هست بنمايد و نشان دهد. در اين جاست كه كساني گرفتار رفاه زدگي مي شوند و دل به مال دنيا مي بندند و از خدا و خلق غافل مي شوند.
در پايان اين نكته مي بايست مورد يادآوري قرار گيرد كه آن چه در اين نوشتار از آن سخن گفته شده است دلبستگي به مال و ثروت است كه از آن به رفاه زدگي ياد شده است نه آسايش كه مطلوب بشري است و رفاه بدان معنا امري پسنديده و خواسته همه انسان هاست و حتي در آيات بسياري براي دست يابي به آن دستور و فرمان داده شده است و حتي ماموريت انسان در زمين استعمار و آباداني آن براي رفاه و آسايش است.

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14