|
سه شنبه 28 خرداد 1387 - 13
جمادي الثاني 1429 - 17 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189110
آرامش خيال در لحظه هاي ناب ديدارديدارهاي خانوادگي را پررنگ تر كنيم
|
 |
 |
آرامش خيال در لحظه هاي ناب ديدارديدارهاي خانوادگي را پررنگ تر كنيم
حسن آقايي بخش پاياني از قاب زندگي پرهياهو بيرون آييم و در فضاي باز كوچه هاي آشنايي عبور كنيم و بوي يأس شوق ديدار پدر، مادر، خواهر، بزرگتر و دوستان شفيق را به جان كشيم و از لذت حضور و نگاه هاي سرشار از عطر بودن ها و ديدن ها، زندگي را ترجمه اي ديگر كنيم... مطلع عمر و زندگاني، محبت، همدلي و همگرايي است... و لحظه اي، آني فكر كنيم به اتاق و خانه مي رويم كه خالي از عزيزي است كه صبح ديديم زندگي توقف مي كند. از در و همسايه مي پرسيم... خدا را شكر، رفته سري به مادربزرگ بزند اما همين بي اطلاعي، يك آن مثل آوار شده بود كه زندگي از لحظه ها روز و ماه و سال و عمر مي شود. لحظه هاي ديدار و حضور را قدر بدانيم... سادگي ها در پيچ و خم هاي زندگي كنار خيابان فرعي در يك منطقه جنوبي شهر بساط خرده فروشي خود را گسترانده است. «حشمت الله» مي گويد كه در ماه به برخي از خانواده هاي اقوام و آشنايانش سرمي زند: «چشم به خويش و قوم بخورد، مهرباني ها هم بيشتر مي شود. اگر با كسي ارتباط نداشته باشي احساس غريبي مي كني. حتماًكه نبايد در پس ديدارها شام و هزينه هاي تعارفي باشد با يك استكان چاي هم مي توان ديدارها را تازه كرد.» خانم مرشدي كه خود را خانه دار معرفي مي كند معتقد است: «برخي از افراد به بهانه هاي مختلف جمع هاي خانوادگي خود را محدود مي كنند، اين گروه آسيب پذيرند و بايد نگاه و رفتار خود را تغيير دهند. وقتي انسان- كه اجتماعي است- خود را محدود كند دايره مشكلات او گسترده تر مي شود و در اين حالت احساس تنهايي مي كند.» وي مي گويد: «بايد خود را مكلف به انجام ديدارها كنيم. وقتي رفت و آمدها را گسترش دهيم به اصطلاح رفتارها هم ساده تر مي شود و به تدريج برخي از بايدها يا افه هاي امروزي زندگي خود به خود حذف مي شود.» تكرار لحظات خاطره انگيز در يكي از باغ هاي توليد گل و گياه با «رضا جوكار» مردي سالمند كه در انتهاي دفتر گلخانه نشسته است، سرصحبت را باز مي كنم. او با اشاره به وضعيت ترافيك و آلودگي هوا مي گويد كه كمتر توان حضور در جمع هاي خانوادگي را دارد اما تاكيد مي كند كه حضور در اين محافل روحيه افراد را تغيير مي دهد. نقبي به گذشته و خاطرات خود مي زند: «مردم در رفت و آمدها از مشكلات همديگر با خبر مي شدند. به رفع نياز هم تا آنجا كه دستشان مي رسيد، كمك مي كردند. دور هم مي نشستند و درد دل مي كردند، راضي مي شدند. اما الان دير به دير سراغ هم را مي گيرند. راه ها هم دور شده چون شهر بزرگ شده است. آدمي كه از دود و ترافيك حالش به هم مي خورد، اگر بخواهد راحت و زود به خانه قوم و فاميل سر بزند مجبور است با آژانس برود كه هزينه دارد.» پسر او بالاي شهر ساكن است. بيشتر اوقات از طريق تلفن حال و احوال وي را جويا مي شود. روابط خانوادگي تحت تأثير پديده هاي اقتصادي يك مدرس دانشگاه و پژوهشگر فرهنگي در خصوص علل كاهش روابط هاي حضوري بين خانواده ها، آشنايان به تأثير تكنولوژي و فناوري مدرن در مراودات مردمي و چگونگي نقش آفريني اقتصاد در پروسه رفت و شدهاي اجتماعي اشاره مي كند. «فيروز رازنهان» معتقد است كه در سطح كلان تعاملات اجتماعي و رفتاري- بين افراد يك جامعه- بايد فضاي تاريخي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي حاكم بر آن جامعه را نيز مورد توجه قرار داد: «بنابراين دگرگوني و تغيير معني دار در هر يك از ابعاد فوق موجب تأثيرگذاري بر موضوع مورد بحث مي شود.» وي در اين باره به ارائه مثالي مي پردازد: «وقتي فشار اقتصادي يا تورم در جامعه شديد مي شود مردم تحت تأثير اين عوامل، رفتارهاي خود را تغيير مي دهند مسافرت ها و خريد كالاهاي لوكس عموماً كم مي شود. همچنين در شرايط تورمي ميزان خريد كالاهاي سرمايه اي در همه جوامع كاهش پيدا مي كند. البته مراودات در جامعه ما كمتر شده است. وقتي مقطع زماني اخير را با سال هاي قبل مقايسه مي كنيم متوجه روند نزولي ميزان رفت و آمدهاي خانوادگي مي شويم. » وي در پاسخ به اين سؤال كه آيا كاهش مراودات طبيعي بوده يا صرفاً منحصر به جامعه ايراني است؟ مي گويد كه اگر نگاه عميق تري به جامعه داشته باشيم متوجه شباهت زيادي بين خلق و خوها و ارزش ها و الگوهاي رفتاري جامعه ايراني با برخي از جوامع مي شويم. يعني براي شناخت خود در تراز ملي نيازمند شناخت ديگران در همين سطح مي باشيم. اگر جوامع همگن با جامعه خودمان را بشناسيم آنگاه مي توانيم درباره قواعد و روندهاي نسبتاً كلي و عام در مورد جوامع به بحث بنشينيم. وي با بيان اين كه در غرب عامل فردگرايي منجر به اين شده كه افراد به ملاحظات، نيازها و انتظارات جمع نگاهي بسيار محدود و خاص داشته باشند و نسبت به ديگران كمتر حساسيت نشان دهند مي گويد: «در واقع آن ها دچار خطاي خودشيفتگي فرهنگي خود مي شوند.» به طور كلي جامعه ما از نظر فرهنگي به كشورهايي همچون مالزي، هند و تركيه بسيار نزديكتر است يعني آن كه از منظر منشور فرهنگي طيف مفروضات، ارزش ها و الگوهاي رفتاري اين جوامع با جامعه ما شباهت هاي بسياري دارد هرچند اين امر به معني ناديده پنداشتن تفاوت ها نيست. آينده را دريابيم «رضا نباتي» كارشناس ارشد تعليم و تربيت اسلامي از جمله شاخص هاي مورد نظر خود براي راهكارهاي تقويت و انسجام روابط و ديد و بازديدهاي بين خانوادگي و آشنايان- به عنوان يك سنت نيكوي انساني- را اين گونه مطرح مي كند كه دستگاه هاي مسئول مربوطه رويكردشان خانواده محور شود وي توضيح مي دهد: «مثلا براي زوج هاي جوان از طريق صدا و سيما آموزش داده شود. آموزش و پرورش دانش آموزان را نسبت به خانه و خانواده و حل مشكلات شان، آموزش دهد.» به گفته وي در حال حاضر 5درصد از توليد سرانه ناخالص داخلي صرف «آموزش و پرورش» مي شود در صورتي كه باتوجه به موقعيت كنوني مشكلات، اين رقم بايد افزايش يابد. او مي گويد: «در اين حال، بيشترين آسيب را كودكان مي بينند. لذا درباره آنان مي بايد سرمايه گذاري در قالب آموزش صورت گيرد.» به اعتقاد «نباتي» دستگاه هاي مسئول در عملياتي كردن برنامه هاشان به تجارب كشورهاي باتجربه توجه كنند. وي در موضوع تعليم و تربيت نيز به تأثير آموزش چهره به چهره تأكيد دارد و مي افزايد: «متأسفانه تربيتي كه از تلويزيون داريم غالباً منفعلانه است. بنابراين، زياد تأثير منظورمان را برنمي تاباند. اين اتفاق در كاهش روابط اجتماعي مناسب نيز اثرگذار است.» ايراني جمع گراست «راز نهان» مي افزايد: «واكاوي لايه هاي زيرين فرهنگي، حاكي از آن است كه جامعه ما يك جامعه جمع گرا است. فرهنگ جمع گرايي يعني آدم ها هويت خودشان را با اتكا به ديگران تعريف مي كنند. در چنين جامعه اي خانواده ها داراي تعلق خاطر بيشتر و متعلق به گروه هاي اجتماعي گسترده تر بوده و البته ميزان مراودات اجتماعي و فرهنگي بسيار بالاتر از جوامع فرد گراست. اما برعكس، در كشورهاي فردگرا افراد به جاي تكيه بر ديگران، بيشتر بر توانايي ها و داشته هاي خود وابسته اند. به عنوان نمونه وقتي از خانواده صحبت مي شود، ذهنيت و تعريف يك ايراني يا يك شرقي از خانواده عموماً شامل خانواده خود، پدر و مادر و حتي برادر و خواهر نيز است در حالي كه ذهنيت فردگراهاي غربي به همسر و فرزندان محدود مي شود. بنابراين، بچه ها در خانواده ما حتي زماني تحصيلات عاليه، شغل و امكان زندگي مستقل دارند باز به عنوان يك عضو از خانواده محسوب مي شوند و بايستي با خانواده و در جمع «خانواده» زندگي كنند. در جوامع فردگرا، خانواده ها يك خانواده كوچك اصطلاحاً خانواده هاي هسته اي با اعضاي بسيار محدود شامل پدر و مادر و بچه هاي زير سن قانوني و يا فاقد استقلال مالي هستند، تعريف شده است. در اين جوامع ميزان مراودات افراد در مقايسه با جوامع جمع گرا همچون جامعه ما، بسيار محدودتر است و دامنه ملاحظات عاطفي و رفتاري- اجتماعي افراد به گروه محدود اعضاي خانواده و جمع محدودي از دوستان ختم مي شود.» از اين «مدرس و پژوهشگر فرهنگي» درباره نقش سيستم هاي ارتباطاتي همچون تلفن همراه، پيامك، اينترنت و ... در كاهش ارتباطات اجتماعي- خانوادگي مي پرسم كه چنين پاسخ مي دهد:«توسعه سيستم هاي ارتباطي در مقياس ملي و جهاني به عنوان بخشي از جريان كلان تغييرات همه جانبه و شتابان و توسعه اقتصادي- اجتماعي قابل تعريف است. همانگونه كه بنا به ماهيت ارتباطات شبكه اي، پويا و همه جانبه كه با توسعه كشورها فراگير و عمومي مي شود و همچنين محوري شدن تقسيم كار اجتماعي كه افراد ناگزيرند به عنوان جزيي از يك مجموعه يا گروه تخصصي فعاليت كنند و در نتيجه از نظر جغرافيايي از خانواده، اقوام و دوستان فاصله بگيرند، در اين شرايط ماهيت، كيفيت و شكل ارتباطات اجتماعي نيز تغيير مي كند. يعني ارتباطات چهره به چهره جاي خود را به ارتباطات غير مستقيم همچون ارسال پيامك، ايميل، كارت تبريك يا تسليت حداكثر تماس تلفني مي دهد.» نگاه و نظر «راز نهان» در پروسه اقتصادي ونقش آن در رفت وآمدهاي فاميلي - خانوادگي، معطوف به نتايج انجام يك مطالعات طولي مرتبط فرهنگ و اقتصاد مي شود. او در اين باره مي گويد:«يك نتيجه مسلم و اجتماعي وجود دارد و آن اين كه همراه با تحولات و توسعه اقتصادي، رفتارهاي اجتماعي و فرهنگي جامعه تغيير پيدا مي كند. يعني به عنوان يك پيامد طبيعي حركت از اقتصاد سنتي به اقتصاد صنعتي و مدرن به تغيير در ارزش ها به ويژه (ارزش هاي ابزاري كه تابع زمان، مكان و موضوع هستند.) و به تبع آن، الگوهاي رفتاري - هنجاري جامعه مي انجامد. » وي به عامل زمان در دو اقتصاد سنتي و مدرن و اهميت و نقش متفاوت آنها اشاره مي كند و مي گويد:«در اقتصاد سنتي يا جامعه سنتي، زمان از انعطاف پذيري و ارزش پايين تري برخوردار است زيرا در اقتصاد سنتي، سرعت و كيفيت تبديل نهاده ها به محصول، بسيار كم است. در نتيجه، جابه جايي در زمان مقياس ساعت و روز و يا گاهي هفته، هيچ آسيبي به فرآيند توليد وارد نمي كند. به علاوه تقسيم كار در جوامع سنتي از نوع ساده و مكانيكي است، برخلاف تقسيم كار در جوامع صنعتي و مدرن كه نوع تقسيم كار اجتماعي و ارگانيك است. در جامعه سنتي، وابستگي هاي وظيفه اي، محدود است اما در جوامع مدرن، وابستگي ها شديد و شبكه اي است. بنابراين هرچه جامعه به طرف مدرن شدن حركت مي كند، عامل زمان دقيقتر و ارزشمندتر مي شود. لذا توسعه اقتصادي بنابه نوع مولفه ها و مختصات خود، وابستگي كاري و وظيفه اي را توسعه مي بخشد و از ميزان ساير وابستگي ها از جمله وابستگي هاي اجتماعي و خانوادگي بالاخص نسبت به شرايط با توسعه اقتصادي، كمتر مي كاهد.» سالمندان نيازمند ارتباطات عاطفي اند در جمع هاي خانوادگي و نزد اقوام ايراني جايگاه سالمندان بسيار قابل احترام است. متاسفانه بروز شكل گيري برخي پديده هاي غربي سبب شده تا برخي از خانواده ها به بهانه هاي مختلف والدين پير و مسن خود را از جمع هاي جوانان خانواده و فاميل دور كنند. سالمندان به عنوان نقطه قوت و همراه اعتماد و اطمينان بخش جوانان را بايد جدي تر گرفت. راز نهان در اين باره مي گويد:«پدر و مادري كه سن و سالي از آن ها گذشته است به شدت نيازمند مراودات اجتماعي بالاخص با گروه هاي اجتماعي ويژه اي كه خود از اعضاي آن و داراي پيوندهاي اجتماعي و عاطفي قوي باشند، هستند. چنين پدر و مادري، هر چند كه از رفاه اقتصاد نسبي برخوردار باشند چنانچه از حمايت هاي عاطفي و اجتماعي گروه ويژه خود برخوردار نباشند، احساس ناكامي، انزوا و عدم رضايت مي كنند. هرچه اين ارتباطات از ناحيه فرزندان ونسل جديد كاهش پيدا كند، اين احساس و ناكامي بيشتر تشديد مي شود» و سپس مي گويد:«شايد اصلي ترين نمود ضرورت مراودات اجتماعي رضايت بخش در ايران، نقش برجسته و ممتاز خانواده در فرهنگ ايراني در مقايسه با كشورهاي غربي و شرقي ديگر است كه حتي اين پيوند و وابستگي عاطفي، اجتماعي و خانوادگي به ناديده گرفتن بسياري از اخلاقيات در رفتار با ديگران خارج از حلقه گروه و خانواده و دوستان منجر مي شود.» وي در مورد تاثير اقتصاد در روابط موصوف نيز به دو مولفه ديگر اشاره دارد كه از يك سو حاكي از اتفاقي است كه در سال هاي اخير به واسطه اهميت مباحث اقتصادي موجب شده نقش حلقه دوستان كه كاركردي عمدتاً بده و بستاني - حمايتي، رابطه اي و اطلاع رساني دارد بسيار پررنگ تر از گذشته شده است و از ديگر سو بخش خانوادگي گروه خودي كه قبلاً اقوام و وابستگان نسبتاً دور را هم شامل مي شد، محدودتر و حساب شده تر مي شوند. ديد و بازديدها را جدي بگيريم از اين مدرس و پژوهشگر فرهنگي، سوال مي كنم: با اين تحليل ها، تعاريف و سنجش ها، و اين روند كاهنده تعامل و روابط بين خانوادگي و اجتماعي، چه نسخه اي لازم است تا براي جامعه ايراني در اين مقطع زماني تجويز شود؟ «راز نهان» مي گويد:«بخشي از اين تعاملات ريشه در مختصات فرهنگ ملي - اجتماعي ما دارد، بعد انسانگرايي، بافت ارتباطاتي و جمع گرايي - گروهي قوي، تقويت كننده اين موضوع هستند. جوامع شرقي همچون جامعه،گرايش به تعاملات اجتماعي دارد. در اين جامعه شرقي پديده اي به نام حيثيت، آبرو و يا انتظارات هنجاري- اجتماعي وجود دارد كه افراد به شدت به آن حساس هستند.» وي معتقد است كه مراودات اجتماعي و روابط خانوادگي رابطه اي مستقيم و مثبت با احساس كاميابي ها و رضايت مندي اززندگي در جامعه ايراني دارد البته نبايد از تبعيت آن با مقتضيات فردي، اجتماعي، اقتصادي و ... افراد غافل ماند.
|
|

|