(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 28 خرداد 1387 - 13 جمادي الثاني 1429 - 17 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189110
PDF نسخه

طعم آفتاب
سي دي ميرزا هم رو شد
متــرو حيوان نجيبي است!
پنج شنبه هاي هميشه
گذر كتاب فروش ها
چه مي كنه اين شبكه سه!
آنچه شما خواسته ايد... سفر به سرزمين عجايب
خيال شور
تخته سفيد
اي مشق تازه
برفك.......به قلم شيرين بانو و رفقا



طعم آفتاب

خدايا داد از اين دل داد از اين دل
نگشتم يك زمان من شاد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بر آرم من دو صد فرياد از اين دل

بابا طاهر عريان رحمت الله عليه

 



سي دي ميرزا هم رو شد

خبرگزاري فرانسه از آلباني گزارش داد: سي دي حاوي اظهارات بازجويي ميرزا قلمدون كيهاني ملقب به ميرزا منفجر و صاحب شعار ملي و معروف: «ميرزا ميرزا، اي ول داري ميرزا، حرف نداري ميرزا، جيگر داري ميرزا...» به تازگي در گوشي تلفن همراه برخي شهروندان آلباني منتشر شده است. شنيده ها حاكي از آن است كه ميرزا در اين شهر گروگان گرفته شده بوده و تحت بازجويي هاي بسيار وحشتناكي جملاتي را به زبان آورده است از جمله اينكه: هر چي مي كشم از
دست ]...[. وي همچنين تاكيد كرده است: من و ]...[ عامل اصلي اظهارات]...[ هستيم. ميرزا كه در اين فيلم بدجوري آش و لاش است با اشاره به واقعه 18 تير نيز گفته است: در آن حادثه تيم گرداننده متعلق بود به آقاي ]...[ من بعدها در دفتر خاطراتم افشاگري كردم كه او جوان ها را اغفال كرده بود. خبرگزاري فرانسه از آلباني گزارش داده است كه فيلم اظهارات ميرزا هم اكنون با قيميت معادل 1100 يورو معامله مي شود. از سوي ديگر ع. شاليزدار در اشهاراتي در دانشگاه صنعتي نورآباد سفلي و در جمع پرزور خدمه دانشگاه با تاكيد بر اينكه گم و گور شدن ميرزا يك نكته انحرافي در روند پرونده هسته اي و مفاسد اقتصادي است، تاكيد كرده است: حضور ميرزا در تهران خيلي چيزها را روشن مي كند. وي با بيان اينكه به زودي ميرزا در كنفرانس خبري خود بزرگترين افشاگري هاي قرن را منتشر خواهد كرد، به پرونده تحقيق و تفحص اشاره كرد و گفت: كلي مدرك و سند دارم كه اگر رو كنم، زير و رو مي شم! وي كه در ميان سوت و كف حضار كه شعار مي دادند: رو كن! روكن!، به سختي سخنراني مي كرد، افزود: نميشه!
وي همچنين...دي لالالانگ...دي لالالانگ...
به خبري كه هم اكنون به دستمان رسيد، توجه فرمائيد: لحظاتي پيش هواپيماي حامل ميرزا قلمدون كيهاني در فرودگاه مهرآباد تهران به زمين نشست. 76 خبرنگار و عكاس داخلي و خارجي به شكل مستقيم لحظات حضور او در خاك ايران را ضبط مي كنند. ميرزا با صورتي بانداژ شده هم اكنون در حراست فرودگاه به سر مي برد و قرار است تا لحظاتي ديگر در يك كنفرانس خبري شركت كند. گفته مي شود سولانا علاوه بر بسته پيشنهادي 5+1 يك بسته پيشنهادي ديگر با عنوان پنج براي يك، ويژه ميرزا به تهران آورده است كه پس از كنفرانس خبري، به او تحويل مي دهد. برخي كارشناسان معتقدند گره پرونده هسته اي تنها با حضور ميرزا گشوده مي شود. بله اشاره مي كنن ميرزا در اولين سخنان خود پس از حضور در حراست فرودگاه به خبرنگار سي ان ان گفته: بلو اونول بذال باد بياد! خبرنگار شبكه خبر اكنون روبروي ميرزا ايستاده و از او سوالاتي مي كند. ميرزا در دومين اظهار نظرش قبل از كنفرانس خبري به اين خبرنگار گفت: خدا نصيب گلگ بيابون نكنه! وي افزود: باول كنيد يك كلمه هم حلف نزدم...گويا دك و دهن ميرزا به هم ماليده شده است و او خوب نمي تواند سخن بگويد، منتظر هستيم تا او به اتاق كنفرانس برود...

 



متــرو حيوان نجيبي است!

عليرضا لبش
تصور كنيد پنجاه سال پيش از كودكان دبستاني در يك دهكده دور در كشوري دورافتاده خواسته اند كه درباره ي مترو انشا بنويسند. در ضمن معلم براي آنان توضيح داده است كه مترو گونه اي از حمل و نقل است كه در زير زمين جريان دارد. چند نمونه از انشاهاي نوشته شده را در زير مي خوانيم. (توضيح ضروري: براي بهتر خوانده شدن انشاهاي اين بچه ها برخي بومي سازي واژه ها و اصطلاحات صورت گرفته است!)
¤¤¤
1- من در ابتدا بايد بگويم كه مترو حيوان مفيدي است. مترو حيواني است كه در زير زمين زندگي مي كند و آدم ها براي باركشي و سواري از آن استفاده مي كنند. حتي اين حيوان آنقدر مفيد است كه شير و پهن آن هم در شهرهاي خارج استفاده مي شود. حتي مردم خارج براي شخم زدن زمين هايشان آن را به خيش مي بندند.
مترو حيوان نجيبي است چون مي گويند مردم چند نفري پشت حيوان مي نشينند؛ ولي آخش هم در نمي آيد. نه مثل خر مش عباس كه ديروز ما سه نفري پشتش نشسته بوديم، آنقدر نانجيبي و لگدپراني كرد كه هر
سه تامان بر روي زمين افتاديم. پدرم مي گويد اگر مترو به روستاي ما بيايد تمام علوفه مان را يك روزه مي خورد. ولي عوض آن با گوشتش مي شود همه ي مردم شهر را سير كرد. پدرم مي گويد خوردن گوشت مترو مكروه است. حكم گوشت خر را دارد. من به پدرم مي گويم بيا گاوهايمان را بفروشيم و مترو بخريم.
پدرم مي گويد چيزي كه زير زمين راه برود؛ به دردمان نمي خورد و به درد همان خارجي ها مي خورد كه هيچ چيزشان شبيه آدميزاد نيست. ما از اين انشا نتيجه مي گيريم كه مترو حيوان خوب و به درد بخوري است و هر كس يك جفت از آن را بايد داشته باشد.
2- بر همگان واضح و مبرهن است كه مترو يك نوع كرم خاكي بزرگ است كه در زير زمين تونل مي كند. شايد هم يك نوع جانور موذي كه در قنات هاي خارج وجود دارد. مردم آنجا پول مي دهند تا سوار اين جانور شوند؛ ممكن است يك روز مترو زمين ما را بكند و از روستاي ما سر در بياورد. ما آن وقت بايد با بيل آنقدر مترو را بزنيم يا بميرد و فرار كند؛ چون مترو زمين هاي كشاورزي ما را خراب مي كند و احتمال دارد آب قنات را نجس كند.
پدرمان مي گويد من اگر مترو را ببينم، مي فرستمش خانه ي كدخدا را خراب كند كه خانه خرابمان كرد. ننه مان مي گويد مرد اين حرف ها را نزن، يك وقت به گوشش مي رسد. پدرمان مي گويد من توي خانه ي خودم هم نمي توانم حرف بزنم؛ آخر از كجا مي شنود. ما آرزو داريم اگر يك وقتي مترو به روستاي ما آمد؛ خانه هاي بين خانه ي ما و خانه ي حسن اينها را خراب كند تا ما با هم همسايه شويم. ما از اين انشا نتيجه مي گيريم كه مترو جانور موذي و به درد نخوري است و روستاها را خراب مي كند.
3- من بايد در مورد مترو بگويم كه آنچه بر همگان واضح و مبرهن است اين است كه اين جانور مال از ما بهتران است كه در زير زمين زندگي مي كند. و ما نبايد به آن فكر كنيم؛ چون از ترس شبها خوابمان نمي برد و حتي نمي توانيم شب ها تنهايي دست به آب برويم. اجنه ها شب ها سوار مترو مي شوند و تمام زير زمين را مي گردند و اگر كسي شبها آب جوش به زمين بريزد؛ مترو را مي سوزاند و اجنه هم او را نفرين مي كنند و او ديوانه مي شود.
مش حسن مي گويد يك شب در دره ي جني باغش را بيل مي زده كه يك دفعه بيلش به مترو گير مي كند و مترو از زمين بيرون مي آيد و او را تا ده دنبال مي كند. مش حسن مترو را به ظفر جني قسم مي دهد كه او را ول كند و مترو هم به او مي گويد كه دفعه ي آخرش باشد كه شبها باغش را بيل مي زند. مش حسن مي گويد از آن شب به بعد هر شب خواب متروي عصباني را مي بيند كه دنبالش مي كند. مش حسن ما را نصيحت مي كند كه دست از سر مترو برداريم و انشايش نكنيم. ما به او مي گوييم كه اين موضوع را آقا معلممان داده. مش حسن مي گويد آقا معلمتان ... كرده با تو! فكر مي كند حالا كه از شهر آمده مي تواند هر چه خواست توي كله ي بچه هاي ما فرو كند.
ما از اين انشا نتيجه مي گيريم كه درباره ي مترو نبايد انشا بنويسيم. چون اگر اين كار را بكنيم از ما بهتران ما را اذيت مي كنند و حتي اگر معلممان هم گفت، اين كار را نبايد بكنيم...

 



پنج شنبه هاي هميشه

روز - گرما - گورستان
سنگ مزار برق مي زند، بطري گلاب را كه به سمت دهان و رو به آسمان بالا بگيري، آخرين قطره ي باقي مانده اش نصيب حنجره ي خشك آفتاب سوخته ات مي شود ؛ حراجي آفتاب است آخر!
¤
روز - خنكاي آفتاب - گورستان
انگشتان در بين خطوط عجيب و آشناي هر پنج شنبه مي گردد؛ ش ه ي د ع ل ي ...
سنگ مزار بوي انگشتان سرگشته ي عادت كرده ي پنج شنبه ها را مي دهد. كفش ها هم بوي كنده شدن از سر عادت؛ حراجي عادت هاي متبرك است آخر!
¤
كمي غروب - خنكاي سرخ - انتهاي گورستان
تاول ها نمي تركند اگر سرعت دويدن هم زياد شود، تاول ها به عادت پابرهنگي تبركي(!) سخت و سفت شده اند؛ پينه ها درد را نمي فهمند. بايد دويد؛ ساعت از قرار اتوبوس ها كه بگذرد، مي روند؛ حراجي اتوبوس هاي بنياد شهيد است آخر!
¤
غروب - خنكاي رسيدن - خانه
استكان ها بر روي ميز دو تا شده اند، مقابل هم. چاي ها ريخته و خورده نشده، از غبار آمده از سمت پنجره ي باز، پر شده اند. خانه بوي عادت هاي پنج شنبه را گرفته، بوي انگشتان سرگشته، بوي اتوبوس هاي بنياد... گورستان از من پر بود و خانه از تو!
¤
شب - هيچ - گورستان
آمده ام تا براي هميشه بميرم!
ليلاسادات باقري


 



گذر كتاب فروش ها

مهدي نوري
كاغذ كتاب هاي ايراني به صورت بندهاي 500 برگي از كارخانه به چاپخانه ها مي آيد. دو سايز هم بيشتر ندارد. يا 100 در 70 است يا 60 در 90 سانتيمتر. هر بند يك لفاف مقوايي قهوه اي نازك دارد كه رويش مشخصات كاغذ (كشور سازنده، نوع، تعداد و اندازه) حك شده است. نام هر كاغذ، كشور توليدكننده آن است. هفت نوع كاغذ رايج در ايران هم به ترتيب اقبال مشتري عبارتند از: گلاسه (ژاپني يا كره اي)، اندونزي، مالزي، چيني، پارس، كاهي خارجي و كاهي ايراني معروف به ساندويچي! غالب كتاب هاي فارسي بر روي كاغذ اندونزي چاپ مي شوند و در اين زمينه ناشران معدودي از كاغذ ايراني «پارس» استفاده مي كنند. بنابراين در اين بخش از صنعت چاپ (مواد اوليه) هنوز راه زيادي تا استقلال داريم. فاعتبروا يا اولي الابصار! اما كتاب هاي اين هفته:
يكم؛ «انجمن آثار و مفاخر فرهنگي» كتابي درباره زندگي و خدمات علمي و فرهنگي مرحوم سيدجعفر شهيدي منتشر كرده است. كتاب مجموعه ده مقاله از آن استاد فقيد يا درباره اوست. 296 صفحه دارد و اولين كتاب در بزرگداشت علمي علامه شهيدي است. محسن شهيدي (فرزند استاد)، بهاءالدين خرمشاهي، علي محمد سجادي و مهدي ماحوزي يادداشت هاي عالمانه و نويي به انجمن مفاخر داده اند. اين انجمن تا قبل از اين 89 مجلس و به تبع ارج نامه مكتوب براي مشاهير علوم و فرهنگ ايران تدارك ديده است كه نودمين آن همين زندگي نامه علمي دكتر شهيدي است. كتاب با سال شمار زندگي و اسناد و تصاوير آن يگانه ادبيات فارسي و تاريخ اسلام مزين شده است. تنها اشكال كوچك كارهاي دكتر محقق و همكارانش در آن انجمن علمي، تيراژ پايين و پخش نامناسب اين ويژه نامه هاست.
دوم؛ كتاب دوم اين هفته «خاطرات پل برمر» اولين حاكم امريكايي عراق است. اين كتاب با ترجمه حسن رئيس زاده و از سوي نشر آبي منتشر شده است و پيشنهاد خوبي براي علاقه مندان به مسائل استراتژيك منطقه و به خصوص عراق است. «پل برمر» خاطرات روزانه مزدوري خود در عراق را از نخستين روز ورود خود (دوشنبه 12 مه 2003) تا آخرين روز ماموريتش (28 ژوئن 2004) ثبت كرده است. وي يك ژنرال بازنشسته امريكايي است كه پس از سقوط عراق توسط نيروهاي امريكايي از سوي جرج بوش به اين سمت منصوب گرديد. سنت روزانه نويسي نه يك كار ذوقي كه جزئي از اصول مديريتي است. تهيه گزارش برمر هم قطعا با حذف بخش هاي طبقه بندي شده و حساسش ابتدا به عربي و پس از آن به فارسي ترجمه شده است. شنيده ام كه اين كتاب در دنيا منشا بسياري از جنجال ها شده است.
سوم؛ شهرام شفيعي جلد چهارم قصه هاي غرب وحشي را نوشت. «عزيزم چه رنگي بپوشم» با نگاهي فانتزي و هجوآلود، دوران وسترن را براي نوجوانان روايت كرده تا از سوي دفتر طنز حوزه هنري و با مهر انتشارات سوره مهر منتشر شود. كتاب ماجراي يك گربه كلانتر است كه گرفتار حواشي عشقي مي شود! سه جلد قبلي اين مجموعه با عنوان «به دنبال دماغ خيس»، «مرغ سوخاري براي جنازه» و «گريه در جوراب زنانه» پيش از اين با استقبال خوبي مواجه شده بود «عزيزم چه رنگي بپوشم» در 115 صفحه قطع وزيري كوتاه و با قيمت 1500 تومان به بازار آمده است. سوره مهر قيمت را بالاتر از ناشران دولتي ديگر مي زند.
چهارم؛ در حوزه ادبيات داستاني به تازگي كتابي با موضوع «بوف كور» صادق هدايت منتشر شد. «حقيقت بوف كور» به قلم محمدرضا سرشار از زواياي مختلف به نقد اين كتاب كم مايه هدايت پرداخته است. نويسنده كه پيش از اين هم كتابي با عنوان «راز شهرت صادق هدايت» را نوشته بود، اين بار با ذكر زندگي نامه هدايت و تاريخچه نگارش و انتشار بوف كور، اين اثر را از نظر درونمايه ها، ساختار و نمادها ارزيابي كرده است. تاثير «بوف كور» از برخي آثار پيشين هدايت، تاثير از سينماي صامت و اكسپرسيونيستي، انباشتن اثر از عناصر غيرادبي، ياس و پوچي، تناسخ، ترديد و عدم قطعيت، نظر هدايت درباره تقليد و سرقت ادبي از موضوعات اين نقد ادبي به شمار مي روند. سرشار در تدوين اين اثر به كتاب هاي آشنايي با صادق هدايت، انسان و سمبول هايش، برهان قطع، بازتاب اسطوره اي در بوف كور و داستان يك روح استناد كرده است. «حقيقت بوف كور» را انتشارات كانون انديشه جوان در 309 صفحه و با پشت جلد 3200 تومان به طبع رسانده است. كتاب احتجاج خوبي براي مدعيان شاهكار بودن «بوف كور» است. آقاي سرشار ظاهرا مشغول بت شكني در ادبيات معاصر است؛ اما من نسخه سينمايي «گفتگو با سايه» حبيب احمدزاده را بيشتر پسنديدم. تحقيق نقادانه اي كه قبل از پوشيدن لباس كاغذ و جلد، جلو دوربين سينمايي رفته است به زودي در قالب كتاب هم منتشر مي شود.
ناشراني كه علاقه به معرفي تازه هاي خود دارند دو نسخه از كتاب را براي صفحه نسل سوم ارسال كنند. اين كار كم خرج ترين نوع تبليغات است. تا بعد...

 



چه مي كنه اين شبكه سه!

جعفر جدي
كنترل تلويزيون را برداريد و شبكه ها را در طول روز چند باري جابجا كنيد. با كمي حساب و كتاب دستتان مي آيد چند ساعت از برنامه هاي تلويزيون به برنامه هاي كارشناسي اختصاص داده مي شود. برنامه هايي كه در سال هاي اخير مثل قارچ رشد كرده اند و تبديل به برنامه هاي روتين شدند. برنامه هايي كه اغلب هم بوي راديو مي دهند تا تلويزيون! و البته كه پربيننده ترين برنامه هاي كارشناسي را ورزشي ها به خود اختصاص مي دهند. ديگر عادت شده كه بعد از ديدن مسابقات مختلف دو سه عدد كارشناس ـ بعضي اوقات كارناشناسي كه به لطف تلويزيون كارشناس شده است ـ روي صندلي لم دهند و سير تا پياز ماجرا و صحنه به صحنه آن مسابقه را به چالش مي كشند و بحث و بررسي مي كنند. از سويي يك فرمول ثابت شده نيز وجود دارد و آن اينكه هر برنامه اي پر چالش تر، پر بييننده تر. كارشناس عليه مربي، مربي عليه كارشناس، كارشناس مخالف با كارشناس و...
در حاليكه برنامه كارشناسي يعني اينكه بيننده محترم بتواند منطقي تر سير مسابقات مورد علاقه خود را پيگيري كند و بفهمد گير كار كجاست و نقطه قوت كار كجا. اينكه مثلا چرا در المپيك2004 دوچرخه سوار كشورمان به راحتي(!) نمي تواند مقام بياورد. اصلا بايد براي بيننده تفهيم شود كه مشكل از پاي دوچرخه سوار نبوده و احيانا ركاب زدن اجنبي ها با ركاب زدن ايراني ها فرق نمي كرده است بلكه قضيه از اين قرار است كه پيست دوچرخه سواران ايراني سيماني است و استاندارش چوبي است و باقي قضايا... حالا اين بماند كه اغلب اوقات كارشناسان اين برنامه هاي حرفه اي وقتي دارند روي اوت زدن بازيكني بحث مي كنند خودشان هم حسابي توي اوت مي زنند و مسير را به جايي مي كشانند كه گاه مجري محترم از طرف نوچه هاي بازيكن به ظاهر محترم تهديد به اسيد پاشي مي شود و ساير موارد قريب به شايعه... از اين گذشته گاهي هم آنقدر در نوع سانتر كردن بازيكن و درجه و سمت و سوي آن يا نوع بالا گرفتن كارت زرد و قرمز توسط داور غرق مي شوند كه يادشان مي رود بايد روي مسائل ديگري هم مانور داد و بحث كارشناسي ارائه كرد. مثلا يادشان مي رود كه بايد درباره چرايي تفاوت فاحش پخش مسابقات داخلي فوتبال ايران و اروپا صحبت كنند. يك بار هم يك كارشناس مربوط بيايد و نحوه تصويربرداري مسابقات خارجي را با داخلي مقايسه كند و بگويد چرا هنوز تصويربرداران ايراني مثل دهه شصت دوربين را در يك گوشه زمين مي كارند و از يك زاويه تصوير مي گيرند و آنقدر تعدد صحنه ها و جذابيت شان كم است كه فكر مي كني موقع تصويربرداري جناب تصوير بردار يك چرت 90 دقيقه اي هم زده است. اين جداي از بحث ناتواني در نشان دادن آفسايدها و توپ هايي كه در مرز گل و يا گل نشدن شان حرف و حديث بسياري است... يا اينكه بد نيست راجع به اينكه بازيكنان در همين يورو2008 در زمين كاملا تابع مربي و داورند و از جار و جنجال زيادي و هوچي گري خبري نيست. و البته تماشاگراني كه در نظمي فوق العاده در نيم متري زمين تيم شان را تشويق مي كنند و...چيزي كه به وفور در فوتبال ايران مشاهده نمي شود!
وقتي ويژه برنامه هاي يورو 2008 اين شب ها با حضور مجري، گزارشگر و دو كارشناس براي بررسي ديدارهاي اين رويداد فراگير و جذاب روي آنتن مي رود، كمترين توقع اين است كه هر كسي در جاي خودش باشد. زماني كه دو كارشناس امر فوتبال در برنامه حضور دارند، مطمئنا همه اين را متوجه مي شوند كه اين نفرات مسائل فني را پاسخگو خواهند بود نه فرد ديگري اما گويا برخي اوقات جاي افراد در اين برنامه هاي زنده جابه جا مي شود. گاهي گزارشگر بازي اصل مطلب ـ گزارش دقيق بازي ـ را فراموش مي كند و مي پردازد به هر آنچه كه بي ربط ترين موضوع به گزارش و گزارشگر است، از ايراد گرفتن به «موهاي تماشاگران يك تيم تا نور ورزشگاه و اينكه چرا تيم ايكس بد بازي مي كند و اين بدبازي كردن تقصير كيست و بايد راه حلي براي آن پيدا كرد و حتي توصيه به تماشاگران كه ورزشگاه را ترك كنيد اين تيم تيم بشو نيست و...» يا طبق معمول در بين دو نيمه، مجري برنامه با چند پرسش كليشه اي كارش را شروع مي كند و دو كارشناس نيز با آرامش جوابگوي سوالات او مي شوند. پس از آنها آقاي گزارشگر كه او نيز در در استوديو حضور دارد، شروع به اظهارنظرهاي(!) مختلف مي كند آن هم در حضور كارشناسان اما خوشبختانه خيلي زود نيمه دوم شروع مي شود تا او به ادامه «گزارش» بازي بپردازد.
معلوم نيست چرا بعضي ها نمي گذارند طعم خوش، تلاش دوست داشتني بچه هاي شبكه سوم براي پخش بازي هاي يورو2008 در كام ما ماندگار شود و با اين گاف ها خاطره اين شب هاي گرم بهاري را خراب مي كنند؟ آخر روانشاس رنگ و رو چه به تفسير بازي فوتبال؟! حالا تيتر را يكبار ديگر با علامت سوال بخوانيد .

 



آنچه شما خواسته ايد... سفر به سرزمين عجايب

مريم اخوان -ما كه هفته يادداشت نوشتيم و از كيهان عزيز گفتيم اما گويا عرصه سيمرغ بود و به ما جا نرسيد ولي...اگر اين را نگويم دق مي كنم: اين سايت روزنامه با هزينه اي كمتر از 5 ميليون تومان مي تواند بتركاند! الان در ميان روزنامه هايي كه سايت دارند، و حتي روزنامه هايي كه سايت آن لاين دارند، كيهان از لحاظ بازديد كننده جزء بهترين هاست آن هم با همين سايت فعلي . خب اگر ما نسخه انگليسي و عربي سايت را هم راه بياندازيم و سر و شكلي بدهيم به اين...بله آقاي رئيس اشاره مي كنن كه جا نداريم به گزارشت برس!
¤¤¤
به همين سادگي...ماجراي فناوري در كشور ما ماجراي خيلي خيلي ساده اي است، مواد لازم براي دست يابي به بهترين فناوري روز دنيا در ايران: يك عدد جوان، يك عدد كارفرما ـ برخي به اين فرد خرپول و يا سرمايه گذار هم مي گويند ـ مقداري طرح و نقشه و كمي افزودني هاي مجاز مثل اعتماد و حوصله. خروجي اش مي شود هر آنچه كه شما خواسته ايد. (البته به تقاضاي شما اين مواد مي توانند افزايش يابند! ) نمونه اش همين بچه هاي شهرك علمي و تحقيقاتي اصفهان. اين شهرك البته بزرگ ترين پارك علمي و فناوري ايران هم هست، جانم برايتان بگويد كه به همين سادگي چند عدد دانشجو و فارغ التحصيل و نخبه پاكار دور هم جمع
مي شوند و... سيستم ساختند بيا و ببين! خب ببين ديگه دو تا عكس گذاشتم واسه چي؟!
عرض مي كردم كه چند عدد جوان دور هم جمع شده اند و گفته اند چرا از تكنولوژي براي مراسم هاي مختلف مذهبي و ملي استفاده نكنيم؟ چرا 22 بهمن همه هنرمان مي شود جمع شدن در ميدان آزادي و فشفشه و نارنجك دستي و آتش بازي. قرن 21 است ديگر، اين ليزر را رام مي كنيم و هر طور كه خواستيم ازش كار مي كشيم؛ به همين سادگي.
و اينطوري مي شود كه سيستم نمايشگر ليزر در داخل ابداع مي شود آن هم ... صحبت هاي كمال جعفري، مدير عامل شركت جلوه سازان را بخوانيد تا دستتان بيايد: اين سيستم براي اولين بار در كشور طراحي شده است و موجب ذخيره و كاهش خروج ارز از كشور مي شود. قبل از طراحي و ساخت اين سيستم و كسب امتياز از شركت هاي خارجي توسط ما، براي داشتن هر سيستم 50 هزار يورو از كشور خارج مي شد كه الان اين هزينه كمتر از نصف است آن هم صرفه جويي ارزي نه ريالي.
خب از اينجا به بعدش را خودم مي گويم: دستگاه چند خصوصيت منحصر به فرد دارد كه راست كار اماكن مذهبي مثل حرم ائمه (ع) و امامزاده ها و يا حتي مجتمع هاي فرهنگي - مذهبي است و آن اينكه هم نورپردازي هاي سه بعدي دارد و هم قابليت هاي گرافيكي بيست! اولي براي مراسم هاي مختلف سازمان ها ـ ملي و مذهبي ـ كاربرد دارد به جاي اينكه يك نفر روي سن شلنگ و تخته بياندازد و چند نفر برايش دود بفرستند و رقص نور بياندازند. شيوه كارش هم اينطوري است كه پرتوهاي ليزر در فضاي مه آلوده شده، رقصي سه بعدي و موزون با موسيقي و يا برنامه اي كه شما به آن داده ايد خواهد داشت كه اصلا بدفرم فاز مي دهد. مثلا مي توان با ارائه اطلاعات اذان و ساخت فرم هاي گرافيكي، پخش اذان با نمايشگر اين ليزرها در فضايي بسيار وسيع را دلچسب و دلنشين كرد.
بله اذان، چرا كه سيستم هاي نمايشگر ليزري قابليت نمايش تمام فونت هاي فارسي و انگليسي را به صورت ثابت و متحرك دارد و مي تواند تصاوير و جملات را همراه با پخش صدا به نمايش بگذارد. يعني ريتم توسط شما تنظيم مي شود. بيلبوردهاي تبليغاتي و تجاري، تصاوير پويا نمايي، و نشان هاي تجاري به صورت تك رنگ و تمام رنگي با افكت هاي پرتويي هم از كاركردهاي اين سيستم است. جان؟ برد پرتوها؟ برد نور ليزر از چند متر تا چندين كيلومتر در اين دستگاه تعريف شده است كه بستگي به افزايش توان ليزر دارد. يعني افزايش توان جيب شما و كاسه آشي كه دريافت مي كنيد.حالا حسابش را داشته باشيد كه نيمه شعبان است و كوچه و خيابان پر شده از لامپ و ريسه و...خشكسالي است؟ چراغاني تعطيل؟ ديگر نگران نباشيد! بچه هاي بچه هاي شهرك علمي و تحقيقاتي اصفهان با تخفيف در خدمت شما هستن ـ اين را از خودم گفتم ولي حله! ـ فكر كنم وزير نيرو هم از اين طرح بايد استقبال كند اگر البته داستان مثل ماجراي شهرام كريمي و باقي نخبه ها نشود. خب معلوم است ديگر هم صرفه جويي انرژي و هم تلفات كمتر، ما يك همسايه داريم هر سال نيمه شعبان فقط 400 عدد لامپ براي ريسه ها مي خرد، خب مي سوزن و مي تركن و ... ليزر كه ديگر اينطوري نيست! همه اين ها را گفتم كه اين را بگويم كه اين جماعت هم همچنان گمنام هستند؛ اين بچه ها پروژه «طراحي و ساخت نمايشگرهاي ليزري» شان در جشنواره هاي پنجم، ششم و هفتم خوارزمي رتبه برتر كسب كرده است و... ديگر روضه نخوانيم كه چرا صنعت از دانشگاه و مديران از نخبگان فاصله دارند.

 



خيال شور

پارسا بيدل
دبير،نفس نويسنده است. بايد دم دبير را داشت و دم به تله نداد تا دم نويسنده به بازدم برسد و ستون به چاپ. هفته اي كه گذشت دم ما و دم دبير قاطي شده بود(يا بالعكس) و ستون پاشيد...
«كشتي گيران از وعده هاي پيام ارتباطات خسته شده اند»
نه تنها ما كه بي زور و ضعيفيم
هميشه مي شويم از قبض او مات
كه كشتي گيرها هم ترك كردند
زمين را پيش پاي ارتباطات!

«سولانا: در وضعيت برد- برد هستيم»
بعد يك روزگار طولاني
از پس بحث هاي پر زد و خورد
گفتگوها بخير پايان يافت
هر كسي بسته خودش را برد!

«اردشير رستمي: كسي جز من نمي توانست نقش شهريار را
بازي كند»
تنها نه فقط چشم و دهن مي خواهد
يك عالمه فوت، بلكه فن مي خواهد!
در هيات شهريار بودن قطعا
بازيگر رستمي چو من مي خواهد!

 



تخته سفيد

نگاه مي كنم
ازپشت پنجره...
شهر ساكت است
به خوابي عميق فرو رفته
خانه هاي خفته ي سنگي، سيماني...
در غبار خاكستري روزمرگي ها
گم شده، به خواب رفته
براي يك لحظه خوابم نمي برد
منتظرم صدايم كند...
از پشت پنجره...
پرده ها را كنار مي زنم
ماه، سايه روشن مي زند
به عاشقانه هايم
براي يك لحظه...
نگاه مي كنم از پشت پنجره...
خانه هاي خفته بيدار مي شوند
يكي يكي براي اين لحظه
تمام مي شود اين انتظار و
صدا مي كند مرا
تو را براي يك لحظه...
بلند مي شوم و
دوباره عهد مي بندم و
دعا مي خوانم...
الهي برسد به آسمان دعايمان در اين لحظه...
نيلوفر حيدري

 



اي مشق تازه

دارم سبد، نان، آب، بابا، مي نويسم
اين گونه تكليف شبم را مي نويسم
يك شاخه پايين تر، كنار سيب سارا
از لرزش دستان دارا مي نويسم
مال كدامين دوره؟ مال كودكي هاست
اين مشق هايي را كه اما مي نويسم
خط مي زنم اين مشق را، يك جور ديگر
مي خوانم و از عشق انشاء مي نويسم
نقاشي خود را درختي مي نشانم
نام تو را بر شاخه، بالا مي نويسم
مثل گلابي مي رسي، شيرين و روشن
قد مي كشم «دست» خودم را مي نويسم
مي افتي و در شيب دفتر مي گريزي
رد تو را مي گيرم و «پا» مي نويسم
طرح زني با ترس مي ريزم به دفتر
با لرز نام لي...ل...لي...لا مي نويسم
حالا تو تكليف مني اي مشق تازه!
متن تو را بارها، ها! مي نويسم
رضا علي اكبري

 



برفك.......به قلم شيرين بانو و رفقا

واقعا براي چند دقيقه ميخ تلويزيون شده بودم نه من كه همه خانواده. تازه خانجون كه ايستاده سرتاپا چشم شده بود. جمعه ظهري براي بار دوم. هم سوژه خيلي قشنگ بود و هم پرداخت...علي خدادادي، همان رزمنده اي كه در فيلم هاي مستند جنگ وقتي گلوله آرپي جي را به سمت دشمن مي زند، با قناسه پيشاني اش را مي شكافند و شهيد... نخير، ايشون زنده ان...دست مريزاد آقاي مرآتي و امامي.بين خودمون باشه كه هنوز هم در تصويرسازي با عرض معذرت پياده هستيم، به ياد بياوريد صحنه دور هم جمع شدن در اتاق سعيد حداديان و تصوير افرادي كه غصه دارند هنگام شنيدن نوحه!چه سرياليه اين كارآگاهان! دست ناوارو رو از پشت خورد كرده! لامصب اينقدر اكشن اش زياده كه من به خانجون گفتم شما نبين واسه قلبت ضرر داره! اصلا اسم اصلي اين سريال »كالاگاهان« بوده! اين جماعت كلاه آگاهان را برداشته بر سر مديران شبكه سوم فرو كرده و به قامت همه مخاطبين ارجمند قهقهه پرانده اند...پرونده ها و بازي ها كه بماند، طرف كماندو فرستاده توي حياط مردم واسه گرفتن يه جقله! بعد هفت نفري دوره اش كردن و بستنش به گوله! آخر سر هم كه كشتنش يه كماندوي حرفه اي با غلت خودش رو مي رسونه بالاي سرش... حالم بد شد بزن اون كانال آگهي بازرگاني ببينم! «دستت دل نكنه! بي آد تي سباد شيد! كاش من منطق تولو داشتم...» اين جملات با نمك به همراه ايده خوب و تصويرسازي ساده، شخصيت پردازي دلنشين و باورپذير مجموعه «ماجراهاي قند عسل» حتما جاي تشكر داره، بويژه اينكه با خلاقيت نويسندگانش هر قسمت علاوه بر ذكر نكات فرمايشي و آموزشي شهرداري تهران به عنوان ارگان سفارش دهنده، با ظرافت به موضوعات روز جامعه هم اشاره مي شود. من و خانجون كه هر وقت اين قند عسل سرو كله اش پيدا مي شه، مي چسبيم به تلويزيون. هر چي اين انيميشن خوب و با كلاسه، انيميشن هاي سازمان آب فاجعه اس!

 

(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14