(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 27 خرداد 1387 - 12 جمادي الثاني 1429 - 16 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189109
 

دولت هاي چپ گرا در «حياط خلوت» كاخ سفيد پنتاگون به آمريكاي لاتين بازمي گردد
سرقت آثار باستاني مصر از سوي اسرائيل
متن كامل پيش نويس توافقنامه امنيتي واشنگتن- بغداد
شبح «تروتسكي» در كاخ سفيد!



دولت هاي چپ گرا در «حياط خلوت» كاخ سفيد پنتاگون به آمريكاي لاتين بازمي گردد

واشنگتن از بيم قدرت گرفتن دولت هاي چپ گرا در «حياط خلوت» خانه اش، تصميم به احياي ناوگان چهارم خود گرفته است. و اين خبر كاملا رسمي است! پنتاگون مأموريت اين ناوگان را گشت زني در آب هاي آمريكاي لاتين و كارائيب تعيين كرده است.
ناوگان چهارم كه در راستاي حمايت از تردد كشتي ها در جنوب اقيانوس اطلس در جريان جنگ جهاني دوم تأسيس شده بود، در سال 1950 منحل گرديد. آدميرال «گري راگهد»، فرمانده عمليات ناوي پنتاگون در اين باره مي گويد: «با برقراري مجدد ناوگان چهارم، ما به اهميت عظيم امنيت دريايي اين منطقه اعتراف داريم.»
ناوگان مزبور كه در «مي پورت» در «فلوريدا» پايگاه دارد، تحت نظارت و مديريت نيروي دريايي آمريكا و فرماندهي جنوب ارتش اين كشور كه مسئول آمريكاي جنوبي و كارائيب است، عمل خواهد كرد و فرماندهي آن نيز با «جوزف كرنان» خواهد بود. قرار است يك ناو هواپيمابر هسته اي نيز به شمار كشتي هاي اين ناوگان افزوده شود.
از ديد «الخاندرو سانچز»، تحليلگر شوراي امور نيم كره اي- كه يك مركز تحقيقات پيرامون آمريكاي لاتين و در «واشنگتن» مستقر است- «استقرار مجدد ناوگان چهارم حركتي بيشتر سياسي است تا نظامي، و هدف از آن مقابله با افزايش قدرت دولت هاي چپ گرا در منطقه است.» او تصريح مي كند، پنتاگون هيچ اصراري بر پنهان ساختن مقاصد خود ندارد. «پيام واضح و روشن است: چه دولت هاي محلي خوششان بيايد، چه نيايد، آمريكا پس از جنگ عراق دوباره به منطقه بازگشته است!»
تهديدهاي تازه
در واقع، نفوذ نظامي واشنگتن از هنگام وقايع 11 سپتامبر 2001 و آغاز «جنگ ضدتروريسم» به شكل چشمگيري كاهش يافته است. پنتاگون كه همه نيرو و توجهش را بر كمان بحران در خاورميانه متمركز ساخته، ديگر به دگرگوني هاي سياسي در حال وقوع در حياط خلوت خود دقت و توجه لازم را مبذول نداشته است. دولت هاي چپ گرا كه اكنون «اكثريت گسترده» آمريكاي لاتين را تشكيل مي دهند، به آمريكا ايراد مي گيرند كه از ديكتاتورهايي كه در طول دهه هاي متوالي حكومت كرده، سياست هايي بسيار ليبرال اتخاذ و به اجرا درآورده اند، حمايت كرده است.
و در حالي كه، واشنگتن اطمينان مي دهد كه تنها منفعتش در منطقه مبارزه با «تهديدهاي تازه» (تروريسم، قاچاق مواد مخدر و گروه هاي تبهكاري آمريكاي مركزي) است، ملت هاي آمريكاي لاتين در اين مداخلات اغلب تداوم منافع «امپرياليستي» را مي بينند كه از نياز موجود به انرژي حاصل شده است و تنش هاي موجود ميان واشنگتن و رؤساي جمهور كشورهاي عمده توليدكننده نفت و گاز اين منطقه (ونزوئلا، اكوادور و بوليوي) نيز به اين بينش دامن مي زند.
در اين راستا، به عنوان مثال عملا تمامي كشورهاي آمريكاي لاتين در راستاي نمايش بدگماني و عدم اعتماد خود از امضاي «آمريكن سرويسمن پراتكشن اكت» (American Serviceman Protection Act)، معاهده اي كه از پيگرد قضايي سربازان آمريكايي به اتهام ارتكاب جنايت در خارج از كشور خود ممانعت به عمل مي آورد، سرباز زده اند.
در اين حال، طرح استقرار يك پايگاه نظامي در پاراگوئه، در نزديكي منابع گاز بوليوي، مورد انتقاد و اعتراض شديد برزيل و آرژانتين قرار گرفته، اكوادور را وادار ساخته است به آنها اطمينان دهد كه پايگاه نظامي آمريكا در «مانتا» تا سال 2009 بيشتر در اين منطقه مستقر نخواهد بود و قرارداد آن نيز تجديد نخواهد شد. علاوه بر اين، «لوئيز ايناسيو لولا داسيلوا»، رئيس جمهور برزيل، انديشه تأسيس يك «شوراي منطقه اي دفاع از آمريكاي جنوبي» را مطرح ساخته كه علناً هرگونه مداخله آمريكا را مردود مي شمارد.
از ديگر سو، «فيدل كاسترو» رهبر كوبا، آمريكا را متهم مي كند با احياي ناوگان چهارم خود در واقع قصد دارد «بذر وحشت و مرگ» را در آمريكاي لاتين بكارد و ادعايش مبني بر «مبارزه با تروريسم» كاملا بي اساس است.
«كاسترو» در مقاله اي كه در روزنامه «گرانما» انتشار يافته است، مي نويسد: «ناوهاي هواپيمابر و بمب هاي هسته اي كه كشورهاي ما را تهديد مي كنند، به كار پاشيدن بذر وحشت و مرگ مي آيند، نه مبارزه با تروريسم و فعاليت هاي غيرقانوني!» و مي افزايد: «اهداف مداخله گرانه» بازسازي ناوگان چهارم، كه واشنگتن در 24 آوريل آن را اعلام داشته، «نيازي به اثبات ندارند» و در واقع، اين اقدام آمريكا صرفاً با هدف «ارسال پيامي به ونزوئلا»، متحد كوبا، و منطقه انجام مي گيرد.
رهبر كوبا خاطر نشان مي كند كه اعلام واشنگتن كه مدعي است قصد حضوري فزاينده در آب هاي كارائيب و آمريكاي لاتين را دارد، «نزديك به يك ماه پس از آن انجام گرفته كه كلمبيا، متحد واشنگتن، اكوادور را هدف «بمب ها و تكنولوژي» آمريكا قرار داده است.
اين كنار گذاردن واشنگتن در حالي انجام مي پذيرد كه كانون هاي جديد منازعات در منطقه (منازعه بين كلمبيا از يك سو، و اكوادور و ونزوئلا از سوي ديگر، و يا منازعه ميان بوليوي و شيلي بر سر دسترسي به دريا) پديدار گرديده است. از طرف ديگر، رونق اقتصادي كشورهاي منطقه را به سمت يك مسابقه تسليحاتي نيز سوق داده است، اما مسابقه اي كه ديگر به منافع آمريكا توجهي ندارد و توليدكنندگان اسلحه آمريكايي ديگر در آن حرف اول را نمي زنند، چرا كه برخي كشورهاي اروپايي- اما، به ويژه چين و روسيه- نيز سعي در پا گرفتن در اين منطقه را دارند كه از منابع طبيعي و انرژي بسيار غني و گسترده اي برخوردار است.
منابع: لوفيگارو، سايبرپرس

 



سرقت آثار باستاني مصر از سوي اسرائيل

يك نشريه مصري از افزايش تعداد باستان شناسان اسرائيلي و سرقت آثار باستاني مصر خبر داد.
نشريه «البديل» نوشت: تعداد گروه هاي باستان شناسي اسرائيلي به شكل بي سابقه اي در مصر افزايش يافته است.
در اين گزارش به نقل از دكتر «عبدالرحمن العابدي» مديركل كشف آثار باستاني در سازمان ميراث فرهنگي مصر آمده است: «درحال حاضر 9 گروه باستان شناسي در اين كشور فعاليت دارند كه دو گروه از آنها متعلق به اسرائيل و در صحراي سينا و الضبعه مشغول به كار هستند.»
«محمود ياسين شهبو» مديركل آثار باستاني مارينا نيز خاطرنشان كرد: «درحال حاضر يك گروه باستان شناس آمريكايي، اروپايي در «الضبعه» در استان شرقيه مصر و يك گروه ديگر در سينا به حفاري مشغول هستند.»
در بين اين افراد، شخصي به نام «مانفريد بيتاك» كه مليت اتريشي دارد و همچنين «هوفماير» نويسنده كتاب «اسرائيل در مصر» به چشم مي خورد.
دكتر «عبدالفتاح البنا» استاد ترميم آثار باستاني در دانشگاه قاهره نيز در گفت وگوي ويژه اي اعلام كرد: «ما از سال ها قبل از سرقت آثار مردم خود رنج مي بريم و جاي بسي تأسف است كه مسئولان ميراث فرهنگي مصر، باستان شناسان خارجي را براي حفاري ها بر كارشناسان داخلي ترجيح مي دهند كه درنهايت، اين طرح به سرقت آثار باستاني توسط خارجي ها كمك خواهد كرد.»
وي به يك مورد باستان شناسي اشاره مي كند كه در آن پيشنهاد دور كردن رطوبت از اهرام مصر با هزينه اي نزديك به يك ميليون جنيه (واحد پول مصر) از سوي كارشناسان داخلي پيشنهاد شده بود درحالي كه دولت اين هزينه را 100 ميليون جنيه براي خارجي ها برآورد كرده بود.
«ايهاب محمد غازي»، از بازرسان برجسته در ميراث فرهنگي مصر نيز مي گويد: «مداركي در دست دارد كه نشان مي دهد، بيشتر آثار باستاني سرقت شده مصر در اسرائيل و در دانشگاه بن گوريون قرار دارد.»
وي مي افزايد: «ما مشخصات و ويژگي هاي همه آثار سرقت شده توسط اسرائيل را با ذكر نام و شماره آن در دست داريم و اگر دولت مصر در بازگرداندن آنها جدي باشد، مي تواند هر وقت كه بخواهد نسبت به استرداد آنها اقدام كند.»
وي در پاسخ به اين سؤال كه آيا مصر احتياج به استادان خارجي براي تدريس رشته باستان شناسي دارد يا نه اظهار داشت: «ما در اين مورد خودكفا هستيم ليكن در حفاري و ترميم آثار باستاني ضرورت وجود استادان فن مشاهده مي شود، اما به اين معنا نيست كه بدون گزارش و اطلاع از مليت، آنها را به كار بگيريم.»
وي با ابراز تأسف شديد از بي توجهي مسئولان بلندپايه ميراث فرهنگي مصر نسبت به اين موضوع گفت: «متأسفانه مسئولان بلندپايه ميراث فرهنگي مصر از كارشناسان داخلي در اين مورد حمايت نمي كنند.»
همچنين نشريه «الكرامه» به موضوع «جابه جايي كتيبه پادشاه مرنبتاح پسر فرعون رامسس» توسط مسئولان مصري اشاره مي كند كه در اين عمليات، كتيبه اي به نام «لوح اسرائيل»، كه تنها اثر منحصر به فرد در مصر كه در آن به يهوديان و بني اسرائيل اشاره شده است مي پردازد.
در اين كتيبه مرنبتاح به نقل از پدر خود «راميس» مي گويد: زماني كه «راميس»، فرعون مصر بود، از بين قبايلي كه در مصر و در سينا ساكن بودند يهوديان و بني اسرائيل حضور داشتند كه «راميس» آنها را به قتل رساند و نابود كرد.
اين كتيبه ستون مانند، تنها سند تاريخي است كه از حضور يهوديان در مصر سخن مي گويد. اين كتيبه احتياج به ترميم داشت و علي رغم امكان ترميم آن در گنجينه وزارت فرهنگ، در آنجا ترميم نشد و به صورت كاملا پنهاني و بدون حضور محافظان آثار باستاني به مكان فعلي خود «باغ آقاخان» (پارك الازهر) منتقل شد.
اين سؤال مطرح مي شود كه چرا به اين باغ فرستاده شد؟ پاسخ اين است كه اين مكان توسط آقاخان كه مجموعه اي بين المللي است تأسيس شده و پنج نفر هم اين كتيبه را دارند كه دو نفر از آنها يهودي هستند.
نشريه الكرامه در ادامه اين سؤال را مطرح مي كند كه چرا اين كتيبه براي ترميم به اين مكان و به طور پنهاني منتقل شد و چرا يهوديان بر اين عمليات احاطه داشتند؟ پاسخ را اين مي داند كه آنها بتوانند كتيبه اصلي را با يك كتيبه جعلي ديگر تعويض و آن را به اسرائيل ارسال كنند، چرا كه كتيبه اين موضوع را به صورت تاريخي و باستاني به اثبات مي رساند كه يهوديان از گذشته هاي بسياري دور در مصر سكونت داشتند.
همچنين اين سؤال مطرح مي شود كه دلايل و منطق وزارت فرهنگ مصر در نقل و انتقال كتيبه مرنبتاح چه بوده است؟
روزنامه الدستور در همين زمينه به نقل از «محمد بسيوني» سفير سابق مصر در اسرائيل مي نويسد: «صحراي سينا براي يهوديان بسيار مقدس است و امكان ندارد كه يهوديان و اسرائيلي ها علي رغم معاهده هاي صلح از آن صرف نظر كنند.»
اين درحالي است كه خانم «فتحيه الدخاخني» در روزنامه «مصر امروز» نيز در مطلبي از كشف آثار باستاني مصري در سينا خبر مي دهد.
وي به نقل از «محمد عبدالمقصود» رئيس بخش ميراث فرهنگي آثار باستاني سينا مي نويسد: «ما بزرگترين پايگاه نظامي مصر در مسير «حورس الحربي» در سينا را كشف كرديم و علاوه بر آن مجموعه اي از قلعه هاي جنگي كه اين موضوع را به اثبات مي رساند كه مصر داراي پايگاه جنگي در سينا بوده است.»
اين طبيعي است كه آثار باستاني مصر در صحراي سينا به دست مي آيد و ما اين مطلب را به جديت اضافه مي كنيم كه آيا آنها براي ما جدول كاري قرار داده اند كه آيا سينا مصري است يا نه؟ اين سؤال را نيز مطرح مي كنيم كه بر فرض ما در سينا به كاوش و حفاري پرداختيم و آثاري از فراعنه در آن نيافتيم، آيا بدين معنا است كه سينا متعلق به مصر نبوده و نيست؟ با اين توضيح كه صحراي سينا متعلق به مصر است حتي اگر آثاري از دوره جمال عبدالناصر هم در آن پيدا نشود.
منبع: محيط
مترجم: محمد معرفي

 



متن كامل پيش نويس توافقنامه امنيتي واشنگتن- بغداد

اشاره
در پي اعتراضات مردمي و مراجع بزرگ عراق به توافقنامه امنيتي واشنگتن- بغداد، دولت آمريكا دست به اصلاحاتي در پيش نويس اين توافقنامه زد. در ذيل متن اوليه و اصلاح نشده توافقنامه امنيتي مذكور صرفا براي اطلاع خوانندگان درج شده است. لازم به يادآوري است «نوري مالكي» نخست وزير عراق اخيرا رسما اعلام كرد مذاكرات بر سر توافقنامه به بن بست رسيده است. لذا، امضاي هرگونه توافقنامه بلندمدت ميان طرفين تا اطلاع ثانوني منتفي است مگر آنكه آمريكا از همه منافع استراتژيك خود در عراق و منطقه چشم بپوشد.
سرويس خارجي
مسئولان عراقي در بيانيه خود در 27 اوت سال 2007 (6 شهريور 1386) كه مورد تاييد «جرج بوش» رئيس جمهوري آمريكا، قرار گرفت، تأكيد كردند.
رابطه اي كه جمهوري عراق و ايالات متحده آمريكا به آن نظر دارند، داراي افق هاي متعددي است كه در صدر آن، همكاري در زمينه هاي سياسي، اقتصادي و امنيتي براساس اصول ذيل است:
اول) سياسي، ديپلماتيك و فرهنگي
1- حمايت از دولت عراق در حفظ نظام دموكراتيك خود در برابر خطراتي كه از داخل و خارج متوجه اين كشور است.
2- احترام به قانون اساسي و پاسداري از آن براي بيان اراده و خواست ملت عراق و ايستادگي قاطعانه در برابر هرگونه تلاشي براي ناديده گرفتن يا ضربه زدن يا تعدي به آن.
3- حمايت از تلاش هاي دولت عراق در جهت تحقق مصالحه ملي و از جمله آنچه كه در بيانيه 26 اوت 2007 (5 شهريور 1386) آمده است.
4- حمايت از جمهوري عراق براي تقويت جايگاه آن در نزد سازمان ها، مؤسسات و محافل منطقه اي و بين المللي تا اين كشور بتواند نقشي مثبت و سازنده را در منطقه و بين الملل ايفا كند.
5- فعاليت و همكاري مشترك بين كشورهاي منطقه كه بر اصل احترام متقابل و دخالت نكردن در امور داخلي كشورهاي ديگر، تكيه نكردن به زور در حل درگيري ها، تكيه بر راهكار گفت وگوي سازنده براي حل مشكلات و مسائل مورد اختلاف بين كشورهاي مختلف منطقه استوار است.
6- تشويق تلاش هاي سياسي براي ايجاد روابط مثبت بين كشورهاي منطقه و جهان در جهت خدمت به اهداف مشترك همه طرف هاي ذيربط، به طوري كه امنيت و ثبات منطقه تأمين و زمينه رشد و شكوفايي ملت هاي منطقه فراهم شود.
7- تقويت مبادلات فرهنگي، آموزشي و علمي بين دو كشور.
دوم) اقتصادي
1- حمايت از جمهوري عراق براي پيشرفت در زمينه هاي مختلف اقتصادي و توسعه توانايي هاي توليدي و كمك به اين كشور در راه يابي به بازار جهاني.
2- كمك به حمايت از طرف هاي مختلف در پايبندي به تعهدات خود در قبال عراق همانگونه كه در پيمان بين المللي با عراق آمده است.
3- پايبندي به حمايت از جمهوري عراق از طريق فراهم كردن زمينه كمك هاي مالي و فني به اين كشور در ساخت مؤسسات اقتصادي و زيرساخت هاي آن و در زمينه آموزش و نيز توسعه توانمندي هاي مختلف مؤسسات زيربنايي و اصولي.
4- كمك به جمهوري عراق در پيوستن به سازمان هاي مالي، اقتصادي، منطقه اي و بين المللي.
5- تسهيل و تشويق ورود سرمايه هاي خارجي به ويژه آمريكايي به عراق براي مشاركت در روند آباداني و بازسازي اين كشور.
6- كمك به جمهوري عراق در باز پس گيري اموال و داراييهاي قاچاق شده به ويژه دارايي هاي خارج شده از كشور از طريق خانواده صدام حسين و مسئولان رژيم بعث و نيز كمك به اين كشور براي بازپس گيري آثار باستاني قاچاق شده در دوره قبل و بعد از تاريخ 2003.4.9 (21 فروردين 1382).
7- كمك به جمهوري عراق براي پرداخت بدهي هاي خود و ناديده گرفتن خسارت هايي كه اين كشور بايد بابت جنگ هاي مربوط به رژيم سابق بعث بپردازد.
8- كمك به عراق و حمايت از آن براي دستيابي به شرايطي برتر و تشويق كننده در زمينه تجاري؛ به طوري كه در بازارهاي جهاني از جمله كشورهاي مورد توجه و حمايت آمريكا باشد و نيز كمك به آن براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني.
سوم) امنيتي
1- ارائه تعهدات امنيتي به دولت عراق مبني بر مقابله با هرگونه تجاوز خارجي كه عراق و حاكميت و استقلال اراضي، آب ها يا هواي اين كشور را مورد تجاوز قرار دهد.
2- ياري رساندن به دولت عراق در تلاش براي مبارزه با گروه هاي تروريستي و در رأس آنها سازمان القاعده و صداميان و همه گروه هاي قانون شكن صرفنظر از وابستگي هايشان و از بين بردن شبكه هاي پشتيباني و منابع حمايت مالي آنها و شكست دادن اين گروه ها و ريشه كني آنها در عراق به اين ترتيب كه شيوه ها و سازوكارهاي ياري دولت عراق براساس توافقنامه همكاري مذكور صورت گيرد.
3- حمايت از دولت عراق در آموزش و تجهيز و مسلح كردن نيروهاي مسلح اين كشور براي حمايت از كشور و ملت عراق و تكميل كردن تشكيلات اداري به شيوه اي كه دولت عراق درخواست كند.
¤ دولت عراق براي تأكيد بر حق ثابت خود براساس قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل، مي تواند درخواست تمديد مأموريت نيروهاي چندمليتي در اين كشور را براي آخرين بار مطرح كند و موافقت شوراي امنيت را با اين مسئله كه پس از پايان دوره تمديد شده مذكور، صلح و امنيت بين المللي در خطر نخواهد بود، جلب كند كه در نتيجه آن عراق از شموليت بند هفتم منشور سازمان ملل، خارج شده و به جايگاه بين المللي و حقوقي سابق خود پيش از صدور قطعنامه 661 اوت سال 1990 (مرداد- شهريور 1369) بازمي گردد و ضمن به رسميت شناخته شدن استقلال اين كشور، حاكميت كامل آن بر حريم زميني، هوايي و دريايي خود و كنترل نيروهاي امنيتي و اداره امور داخلي تثبيت مي شود؛ كه همه اينها مستلزم موافقت شوراي امنيت با تمديد ماموريت نيروهاي چند مليتي در عراق است.
¤ با توجه به آنچه پيش از اين ذكر شد، مذاكرات دوجانبه ميان دولت عراق و دولت آمريكا دراسرع وقت آغاز مي شود تا پيش از تاريخ دهم مرداد سال جاري (2008.7.31) ميان دو دولت عراق و آمريكا درباره همكاري و دوستي ميان اين دو كشور مستقل و با حاكميت كامل در زمينه هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي و امنيتي توافق حاصل شود.
بندهاي محرمانه توافقنامه
1-نيروهاي آمريكايي حق دارند پاسگاه ها و پايگاه هايي نظامي ايجاد كنند. اين پايگاه هاي نظامي از ارتش عراق پشتيباني خواهد كرد و شمار اين پايگاه ها به شرايط امنيتي موردنظر دولت آمريكا و رايزني سفارت آمريكا در بغداد و فرماندهان آمريكايي و همچنين رايزني با وزارت دفاع عراق و مراجع ذيربط بستگي دارد.
2- تاكيد بر ضرورت امضاي توافقنامه و نه معاهده.
3- دولت يا ادارات قضايي عراقي حق بازخواست نيروها و افراد آمريكايي را ندارند و اين مصونيت حتي شركت هاي امنيتي، غيرنظامي، نظامي و پشتيباني وابسته به ارتش آمريكا را شامل مي شود.
4- دولت عراق صلاحيت نيروهاي آمريكايي را تعيين نمي كند و حق ندارد آمد و شد اين نيروها، مساحت منطقه تحت سلطه پايگاه هاي نظامي يا مسيرهاي آنها را تعيين و محدود كند.
5- نيروهاي امنيتي آمريكايي حق دارند مراكزي امنيتي به ويژه زندان هاي ويژه وابسته به خود را براي حفظ امنيت احداث كنند.
6-نيروهاي آمريكايي حق بازداشت تهديدكنندگان امنيت و صلح را دارند، بدون اينكه به مجوز دولت عراق يا نهادهاي آن نيازمند باشند.
7-نيروهاي آمريكايي آزادند هر كشوري كه امنيت و صلح جهاني، منطقه اي و عراق و دولت و قانون اساسي اين كشور را تهديد مي كند يا تروريسم و گروه هاي شبه نظامي را تحريك مي كند، هدف قرار دهند و براي اين كار مي توانند از زمين، دريا و آسمان عراق استفاده كنند.
8- روابط بين المللي و منطقه اي و امضاي معاهدات، بايد با اطلاع و رايزني دولت آمريكا صورت بگيرد تا از امنيت و قانون اساسي عراق حفاظت شود.
9-سلطه نيروهاي آمريكايي بر وزارت دفاع، وزارت كشور و وزارت اطلاعات عراق به مدت 10 سال است تا در اين مدت براي راه اندازي و آموزش و آماده سازي كارمندان آن تلاش شود. بنابراين، حتي سلاح نيروهاي عراقي و نوع آن بايد با موافقت و رايزني با نيروهاي آمريكايي مورد استفاده قرار گيرد.
10-سقف زماني حضور نيروها در عراق طولاني مدت و نامحدود است و تعيين آن به شرايط اين كشور وابسته است و بازنگري در اين مورد به دولت عراق و دولت آمريكا مربوط است، اما اين بازنگري نيز بسته به آن است كه عملكرد سازمان هاي امنيتي و نظامي عراق و همچنين وضع امنيتي اين كشور بهبود و آشتي ملي در اين كشور تحقق يابد و تروريسم در آن از بين رود و به كشورهاي همجوار اخطار داده شود و دولت عراق كنترل كامل كشور را به دست گيرد و به آزادي و حضور گروه هاي شبه نظامي پايان دهد و بر سر خروج نيروهاي آمريكايي از اين كشور توافق شود.
خبرگزاري فارس

 



شبح «تروتسكي» در كاخ سفيد!

آيا نومحافظه كاران آمريكا ريشه در «تروتسكيسم» دارند؟ اين موضوع البته در وهله نخست غيرقابل باور به نظر مي رسد و به همين دليل نيز فرياد اعتراض برخي كاملا قابل پذيرش است!
«تروتسكي»، به نام واقعي «لئو داوودويچ برونشتاين»، يكي از رهبران انقلاب اكتبر 1917 بود. در فيلم مستند «مونوپولي من» به ما گفته مي شود: «اين موضوع كاملا مستند است كه سه بانكدار آمريكايي كه هزينه انقلاب تروتسكيست را متقبل شدند، «پل واربرگ»، «جاكوب شيف» و «جان پيرپونت مورگان» بودند (خانواده «راتشيلد» سرمايه بانك «جي پي مورگان» و بانك «كوهن- لوب اندكو» را تامين كردند)!»
و در «سلين 1937» به ما گفته مي شود: «اين موضوع كاملا رسمي است كه اولين سرمايه هاي سرنوشت ساز انقلاب بلشويك از سوي بانكداران آمريكايي رده بالا، يعني پل واربرگ، لوب اندكو، جاكوب شيف و تعدادي ديگر (سرويس هاي مخفي آمريكايي 1917) در اختيار تروتسكي قرار گرفت.» ظاهرا، «جاكوب شيف» 12ميليارد دلار به انقلاب روسيه كمك كرده است.
در گزارش سايت «آلترانفو» مي خوانيم: رزرو فدرال يك بانك خصوصي است كه در سال 1913 به شكلي غيرقانوني از سوي همين بانكداران تاسيس گرديده است! طبق گزارش «سلين 1937»، «روسيه پيروزي كارگران نبود، بلكه به نظر مي رسد صرفا يك سرمايه گذاري عظيم كاپيتاليست ها تحت پوشش پيروزي پرولتاريا براي منافع شخصي بوده است!»
«تروتسكيست ها» در تعريف خود معني انترناسيوناليست هايي را دارند كه در صورت لزوم آماده عزيمت به جنگ هستند. به عبارت ديگر، به نام دموكراسي حملاتي پيشگيرانه را عليه كشورهاي خاورميانه پي مي گيريم. و يا باز هم: «دموكراسي در هر كجا و پيوسته جز پوششي براي ديكتاتوري نبوده است» (سلين 1937).
بدين ترتيب، آنها به بهانه ارتقاي دموكراسي مي كوشند روساي ممالكي را كه ديدگاهشان مخالف آنهاست به زير آورند (و در اين بستر است كه بايد مفهوم انقلاب هاي دائمي را كه نومحافظه كاران تبليغ مي كنند، درك كرد) و كساني را بر قدرت بنشانند كه ايدئولوژي شان با آنها يكسان است و آماده اند تا در راستاي منافع و طبق برنامه آنها عمل كنند.
به عبارت ديگر، «تروتسكيسم» با «تروتسكي» از بين نرفته است، بلكه تغيير شكل داده و اكنون به يكي از منابع نومحافظه كاران تبديل شده است كه به انقلابي دائمي به منظور پيشبرد به اصطلاح دموكراسي جهاني- و نه كمونيسم جهاني- دعوت مي كنند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14