(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 26 خرداد 1387 - 11 جمادي الثاني 1429 - 15 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189108
 

علت دل مردگي
گذشت حق خدا
تربيت اخلاقي و عاطفي
فرزند دختر از منظر قرآن
آثار و عوامل پيدايش تعصب



علت دل مردگي

قال علي(ع): من غلبت عليه الغفله مات قلبه
امام علي(ع) فرمود: كسي كه غفلت بر او غلبه كند قلبش مي ميرد.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- غررالحكم، ص 266

 



گذشت حق خدا

از پيامبر اعظم(ص) نقل شده است: مردي كه كارش داد و ستد با مردمان بود، در همه عمر، عمل خيري نكرد و چون مودي خود را براي وصول طلب ها مي فرستاد، مي گفت: آنچه را به آساني مي تواني بستاني، بستان و آنچه را كه بايد به دشواري به دست آوري، واگذار و درگذر تا مگر خدا از ما درگذرد. چون بمرد، خدايش گفت: آيا هيچ كار خيري كرده اي؟ گفت نه... اما غلامي داشتم كه چون او را به دريافت مطالبات خود مي فرستادم، به او مي گفتم آنچه را كه به آساني مي تواني بستاني، بستان و آنچه را كه بايد به دشواري به دست آوري، واگذار و درگذر تا مگر خدا از ما درگذرد. خداوند گفت: اينك من از تو درگذشتم...1
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- صدر بلاغي، پيامبر رحمت، ص 32

 



تربيت اخلاقي و عاطفي

پرسش:
يكي از مشكلات عمده خانواده ها و والدين چگونگي تربيت اخلاقي و عاطفي فرزندان خود مي باشد. لطفا در اين رابطه توضيح دهيد كه با چه سازوكاري مي توان نسل جديد را به لحاظ اخلاقي و عاطفي تربيت نمود؟
پاسخ:
بي ترديد يكي از ابعاد تربيتي و پرورشي فرزندان، تربيت اخلاقي و عاطفي آنها است. اگرچه والدين هر دو در اين زمينه نقش مشتركي دارند ولي نقش و تاثير مادر در تربيت اخلاقي و عاطفي فرزندان كارسازتر و كارآمدتر مي باشد.
الف) تربيت اخلاقي
تربيت اخلاقي از همان آغاز كودكي شروع مي شود و انسان در پرتو تربيت اخلاقي از رذايل و صفات نكوهيده مي رهد و به فضايل و خصلتهاي پسنديده آراسته مي شود و به خير و سعادت مي رسد، تا آنجا كه همنشين پاكان و فرشتگان و پذيراي فيض الهي مي گردد. تربيت اخلاقي، جنبه هاي گوناگوني دارد. يك جنبه آن ايجاد اعتقادات و باورها در فرد است، باورهايي ناظر به اينكه «بد چيست؟» و «خوب چيست؟» اين اعتقادات و باورها جنبه عقلاني تربيت اخلاقي را سامان مي دهد. در اين جنبه، انسان، اصول و قواعد نهايي اخلاق را درمي يابد و مي تواند خوب و بد افعال را تشخيص دهد. جنبه ديگر تربيت اخلاقي آن است كه فرد بتواند اين اصول و قواعد را در اعمال و رفتار خود به كار بندد. جنبه سوم تربيت اخلاقي كه گامي فراتر از جنبه قبلي است، نوعي مراقبت حالات دروني و رفتارهاي بيروني را در برمي گيرد. در اين جنبه انسان بيش از آنكه بياموزد، اين آموزه ها را به كار بندد، مي آموزد تا آموخته ها را ملكه خويش سازد. بنابراين اگر مجموعه اين سه جنبه در فردي مشاهده شود مي گويند او به تربيت اخلاقي آراسته است.
نكات كليدي در تربيت اخلاقي
1- آموزش عملي
بهترين شيوه در تربيت اخلاقي، روش الگويي و آموزش عملي است. بدين معني كه پدر و مادر با رفتار و كردار خود فرزندان خويش را با اخلاق پسنديده آشنا سازند و بذر ارزشهاي اخلاقي را در وجود آنها پرورش دهند.
2- وقت گذاشتن براي فرزندان
بسياري از مشكلات تربيتي در سنين بزرگسالي از اينجا ناشي مي شود كه پدر و مادر در سنين خردسالي براي فرزندان خود وقت نمي گذارند و در تربيت درست فرزندان صبر و حوصله نمي كنند و ناملايمات رفتاري آنها را با تدبير و مدارا بر خود هموار نمي سازند. از اين رو با بزرگ شدن فرزندان و دروني شدن عادتهاي ناپسند و تربيتهاي نادرست در آنها، در تربيت اخلاقي دچار مشكل مي شوند.
3- ايجاد اخلاقيات و عادتهاي پسنديده
از جمله وظايف والدين به ويژه مادران، آشناسازي فرزندان با اخلاق اسلامي و صفات انساني و ايجاد عادت هاي پسنديده در آنها است.
4- جلوگيري از شكل گيري اخلاقيات و عادت هاي ناپسند
والدين وظيفه دارند زمينه پيدايش صفات ناپسند و عادت هاي زشت را در فرزندان خود از بين ببرند. خودخواهي و خودپسندي، تكبر، بداخلاقي، حسادت، بخل و مانند آن اخلاقياتي هستند كه از آغاز كودكي بايد با آنها مبارزه كرد.
ب) تربيت عاطفي
از هدف هاي اساسي در تربيت كودكان، پرورش عاطفي آنها است. منظور از عاطفه در اين بحث، استعداد و گرايش فطري و دروني است كه پشتوانه «نوع دوستي» در انسان است. براساس اين استعداد فطري، انسان قادر است گرايش دروني براساس مهر و محبت به همنوع خود پيدا كند و از اين راه، با او پيوند قلبي و انس و الفت بيابد. بي وفايي، فراموشكاري، قدرناشناسي، احترام هنگام نياز و بي اعتنايي هنگام بي نيازي، خشونت و قساوت، تنها به فكر خود بودن و از ديگران بي خبر ماندن و مانند آن، همه نقايص روحي و اخلاقي هستند كه ريشه در فقر عاطفي دارند. اين در حالي است كه بسياري از اضطرابهاي روحي و ناآراميهاي رواني، بزهكاريها و انحرافات اخلاقي و اجتماعي، بيماريهاي رواني، افسردگي ها و مانند آن بيشتر در كمبود عاطفي ريشه دارند.

 



فرزند دختر از منظر قرآن

بشري بهشتي
در نظر مؤمنان به دين اسلام، دختر و پسر با هم تفاوتي ندارند. هر دو نعمت و حسنه اي هستند كه خداوند متعال براي تداوم نسل بشر و تشكيل خانواده و عشق ورزي به پدر و مادر داده مي شود.
اما در نظر كفار و مشركان، فرزند دختر مطلوب و قابل مقايسه با پسر نبوده و نيست. در اين مقاله نويسنده كوشيده است كه نگاهي اجمالي به دختر در آيات قرآن كريم داشته باشد. با هم مطلب را از نظر مي گذرانيم.
¤ ¤ ¤
جايگاه دختر در تمدن امروزي
در بسياري از جوامع بشري دختر از جايگاه فروتر و پست تري برخوردار بوده و هست. در گذشته زن و دختر از جايگاه شايسته اي برخوردار نبوده و در تمدن كنوني نيز هر چند به ظاهر سخن از تساوي مرد و زن به دور از همه تفاوت هاي واقعي ميان مرد و زن، بسيار شنيده مي شود؛ ولي هنوز هم به شكل برده داري مدرن و جديد از زنان و دختران به اشكال مختلف بهره برداري مي شود و زن و دختر جايگاه واقعي خود را نيافته اند. هنوز نيز در بسياري از كشورهاي جهان دختران به روش جديد زنده به گور مي شوند. در آمارهاي منتشر شده درباره سقط جنين در چين آمده است كه بيش از هفتاددرصد دختران پس از شناسايي در زهدان مادر سقط مي شوند. در اروپاي متمدن نيز دختران مورد انواع سوءاستفاده ها حتي از سوي بستگان بسيار نزديك قرار مي گيرند و از نظر جنسيتي ميان زن و مرد تفاوت مي گذارند و در مشاغل كم تر به كار گرفته مي شوند و از نظر عدم امنيت شغلي در مرتبه بسيار بالاتري از مردان قرارمي گيرند. احترام و ارزش گذاري به زن تنها براي سوءاستفاده مي باشد و در واقعيت زن و دختر از نظر جايگاه در مرتبه اي پست تر از انسان به معناي مرد و برتر از جانوران و حيوانات فرض مي شوند.
نگاه قرآن به دختر
نگاه اسلام و قرآن به زن به عنوان موجودي از نظر آفرينش و خلقت همسان از مرد مي باشد و خداوند مي فرمايد: هو الذي خلق لكم من نفس واحده و جعل لكم منها ازواجا؛ (نساء آيه1)
هر چند كه قرآن تفاوت هايي ميان زن و مرد قايل است و از نظر جسمي آنان را ناتوان و سست تر از مردان و در مجادله و گفت وگوهاي جدلي ضعيف تر از ايشان مي شمارد. آنان را آفريده هايي مي شمارد كه در زيورآلات و زينت رشد و پرورش مي يابند و از احساسات و عواطف قوي تر از مردان برخوردارند. همين عواطف قوي به گونه اي عمل مي كند كه گاه احكام عقلي را زير پا مي گذارند و اين توهم پديد مي آيد كه ايشان از نظر عنصر عقل ناقص هستند؛ در حالي كه قوت و قدرت عواطف و احساسات موجب مي شود تا عقل عقب نشيني كند و فرصت بيشتري به عواطف و احساسات بدهد؛ اين مسئله اي است كه براي بقاي نوع بشر بدان نياز است؛ زيرا عواطف و احساسات قوي زن موجب مي شود كه مسئوليت بار سنگين نه ماهه آبستني را تحمل كند و پس از تولد از فرزندش چون گرامي تر از مايه جانش محافظت و مراقبت كند. از اين رو ديده مي شود كه بسياري از زنان حتي جان خويش را براي محافظت و مراقبت از فرزند مي دهند كه حكم عقل مقتضي آن است كه چنين نكنند و جان خويش را به سلامت دارند نه آن كه براي ديگري به خطر افكنند و يا حتي از دست بدهند. اين گونه است كه چيرگي عواطف و احساسات در زن به عنوان نقص عقل دانسته مي شود كه به معنا و مفهوم كنارگذاري عقل در هنگام قوت احساسات و عواطف است نه فقدان وجودي و يا نقص ذاتي آن در زن؛ زيرا كه قرآن بيان مي دارد كه ماهيت زن آن است كه برگرفته از همان نفس حضرت آدم(ع) مي باشد؛ بنابر اين تفاوتي ميان مرد و زن از اين لحاظ نيست و همان گونه كه از ويژگي هاي نفس برخوردار مي باشد زن نيز اين گونه است با تفاوت هاي جزيي كه موجب نمي شود تا حكم كلي ميان زن و مرد متفاوت باشد؛ هر چند كه در جزئيات به دلايل پيش گفته تفاوتي ها و اختلافاتي پديد مي آيد.
هر چند كه دختر و زن از يك جنس به شمار مي آيند ولي تفاوت هايي است كه بيان آن مي تواند در تبيين نگرش قرآن به دختر و جنس زن به طور كلي مفيد باشد. دختر همان فرزند مادينه انسان است كه با نگاه به مسئله فرزندي مورد تحقيق و پژوهش قرارمي گيرد نه از جهت جنس آن.
احترام به دختر
در اسلام و قرآن احترام به دختر به عنوان يك ويژگي انساني مورد توجه و تأكيد قرارگرفته است. احترام به دختر مي بايست به گونه اي باشد كه در عمل خود را نشان دهد. از اين روست كه در آموزه هاي قرآني اين احترام به شكل عملي نشان داده مي شود و تنها در حرف و شعار بسنده نمي شود. احترام به شخص به معناي احترام به عقل و هوش اوست و اين كه از پيشنهادها و آرا و نظريات وي استفاده شود. در داستاني كه قرآن درباره دختران شعيب گزارش مي كند، شيوه درست برخورد با دختران به روشني تبيين مي گردد و احترام واقعي و عملي نشان داده مي شود. حضرت شعيب(ع) هنگامي كه با پيشنهاد به كارگيري حضرت موسي(ع) به دليل قدرت بدني و امانت از سوي دختران رو به رو مي شود، آن را مي پذيرد و نشان مي دهد كه مشاوره با دختران و زنان هنگامي كه با دليل و برهان همراه باشد نه تنها نادرست نيست بلكه امري درست و راست مي باشد. دختران شعيب(ع) به جهت تيزهوشي دريافته بودند كه حضرت موسي(ع) شخصي افزون بر قدرت و قوت بدني كه در مواجه با ديگر چوپانان و آب دهي به گوسفندان نشان داده بود، داراي رفتاري درست مي باشد و فردي امين مي باشد. آنان در يك گفت وگوي كوتاه و برخوردي ساده دريافته بودند كه حضرت موسي(ع) انساني امين مي باشد. (قصص آيات 62تا 92)
از ديگر مواردي كه مي توان به آن براي وجوب احترام به دختران تمسك كرد، آياتي است كه در بيان حقوق دختران وارد شده است. در اين آيات بر لزوم حمايت از دختران يتيم و حقوق ايشان تأكيد شده است (نساء آيه721) و حتي در آيات 85و 59 سوره نحل به دفاع از شخصيت و حقوق دختران پرداخته و به شدت كساني كه از شنيدن دختردار شدن خويش چهره كبود و دگرگون مي سازند را سرزنش مي كند كه اين چگونه رفتاري زشت و زننده اي است كه در پيش مي گيرند؟ دختران همانند پسران هستند و از نظر خداوند تفاوتي در ميان ايشان نيست. بنابراين نبايد از شنيدن دخترداري رو سياه كنند و خشمناك گردند و از مردم به جهت اين خبر بگريزد و متواري شود و با خود انديشد كه آيا با خواري او را نگه دارد و يا زنده در گور و خاك كند؟ اين چه حكم و انديشه زشت و ناپسندي است؟
خداوند در آيات 8تا 41 سوره تكوير رفتار زشت اعراب جاهلي را به نقد مي كشد و از اين كه خود را صاحب جان دختران مي شمارند و به خود حق مي دهند كه آنان را بكشند و زنده به گور كنند مورد سرزنش قرارمي دهد و مي پرسد كه جان دختران و حق حيات دختران از آن خداست كه ايشان را آفريده و جان داده است و كسي را نرسد كه اين حق را از ايشان سلب كند و جانشان را بگيرد. آن گاه مي پرسد كه اين دختران را به چه گناهي مي كشند؟ در حقيقت از نگاه قرآن دختر بودن با پسر بودن يكي است و ويژگي دختري موجب نمي شود كه مستحق مرگ شود. اين در حالي است كه اعراب براي دختران و زنان حق حياتي قايل نبوده اند و خداوند با چنين سرزنش و سخنان عتاب آميز مي كوشد تا جايگاه دختران را در نظام آفرينش تثبيت كند و زمينه هاي احترام و بزرگداشت دختران را فراهم آورد.
اهميت پيامبر(ص) به دختر
در انديشه و بينش قرآني دختران آن چنان از جايگاه و مقام والايي برخوردار مي باشند كه پيامبر(ص) در مهم ترين مسايل اجتماعي و سياسي آنان را وارد مي سازد و در مسئله مباهله دختر خويش را به همراه مي برد. اين در زماني است كه اعراب دختران را زنده به گور مي كردند و از شنيدن دختر ننگ و عار را در خانه تجسم مي كردند. پيامبر با همراه بردن دختر خويش نشان داد كه دختران در پيشگاه خداوند از چنان مقام و منزلتي برخوردارند كه با دختران مي توان به مباهله رفت و به نام ايشان از خداوند خواست تا دشمنان را نيست و نابود كنند. اين رفتار بيانگر چند مطلب است: نخست اين كه مقام دختر در نظر پيامبر(ص) همانند مقام پسران است؛ دوم اين كه در مسائل مهم و اساسي مي توان از مشاركت ايشان بهره برد هر چند كه اين امور اساسي و مهم در مسايل سياسي و اجتماعي باشد. سوم آن كه دختران در پيشگاه خداوند از مقام و منزلتي برخوردارند كه مي توان به آن قسم ياد كرد و در اموري چون مباهله از اين مقام و منزلت بهره برد. چنان كه شخص براي شفاعت مي كوشد تا شخصي را كه داراي وجه وجيهي است با خود همراه ببرد. دختران در نزد خداوند از چنين مقامي برخوردارند. چهارم آن كه دختران مي توانند به همراه بزرگ تر خويش در مسايل اجتماعي و سياسي مشاركت فعال داشته باشند. (آل عمران آيه16)
از ديگر دلايلي كه بر مقام و منزلت دختران در پيشگاه خداوند اشاره دارد مي توان به آيه 16 سوره آل عمران و آيات 48 و 58 سوره انعام توجه داد كه در آن خداوند بر عدم تفاوت فرزند پسر و دختر در انتساب به عنوان حكمي از احكام اسلام اشاره مي كند. در اين آيات به روشني اشاره مي شود كه فرزند پسري و دختري بي هيچ تفاوتي مي توانند به پدربزرگ منتسب شود. از اين روست كه فرزندان فاطمه(س) نيز پسران پيامبر(ص) خوانده مي شوند و از آنان به پسران پيامبر(ص) ياد مي شود. از امام موسي كاظم(ع) در ذيل آيه 16 سوره آل عمران نقل شده است كه فرمود: تاويل ابنائنا در آيه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) مي باشد. (نور الثقلين ج1 ص 843)
در آيه 48 و 58 سوره انعام نيز خداوند حضرت عيسي(ع) را فرزند حضرت مريم(س) را از فرزندان حضرت ابراهيم(ع) مي شمارد كه خود بيانگر آن است كه در انديشه و بينش قرآني هيچ تفاوتي ميان فرزندان دختر و پسر نيست. اين در حالي است كه در جاهليت تنها فرزندان پسري را از نوادگان و فرزندان خويش بر مي شمردند و فرزندان دختري خويش را فرزندان ديگران و پدران ديگر مي شمردند.
خداوند در آيه 94 و 05 سوره شوري فرزند دختر دادن به افراد را نشانه اي از علم و قدرت خويش بر مي شمارد كه بيانگر نوعي احترام و ارزش گذاري به دختر نيز مي توان برشمرد. به هر حال دختردار شدن متكي بر مشيت الهي است و اين خداوند است كه به هر كس بخواهد دختر و يا پسر مي دهد.
خداوند در آيات 53 و 63 سوره آل عمران آن چنان براي دختر ارزش و اهميت قايل مي شود كه خود در نام گذاري وي دخالت مي كند و نامش را مريم مي گذارد. اين در حالي است كه همسر عمران از اين كه دختري زاييده است كه نمي تواند در خدمت خانه خدا باشد اندوهگين بود. خداوند نه تنها اين مساله را حل مي كند بلكه وي را براي خدمت كاري خانه مي پذيرد تا نشان دهد كه تفاوتي ميان زن و مرد و دختر و پسر براي بندگي نيست هر چند كه به علل شرايط جسمي دختران و زنان از برخي از اعمال معاف شده اند. با اين همه اجازه مي دهد كه دختر عمران اين مسئوليت را بپذيرد.
در تحليل قرآني دختر هديه خداوند به انسان هاست و انسان ها مي بايست از اين نعمت خداوند و رحمت وي خشنود شوند. در اين بينش هيچ تفاوتي ميان دختر و پسر از اين جهت نيست و هم دختر و هم پسر به عنوان هديه الهي به بشر مورد تاكيد قرار مي گيرد و خداوند در قرآن از آنان به هبه ياد مي كند. (شوري آيه 94)
ويژگي هاي دختران
دختر در تبيين و تحليل آموزه هاي قرآني موجوداتي هستند كه به طور ذاتي داراي حيا و عفت هستند و از اين روست كه حيا و عفت در ايشان به عنوان يك ارزش اهميت مي يابد؛ زيرا بيانگر حفظ طبيعت و سلامت روح و روان ايشان است و كساني كه بي عفتي و بي حيايي را در پيش مي گيرند در حقيقت گرفتارشده و از فطرت سالم و طبيعت خدادادي خويش دور شده اند. (قصص آيه 52)
دشمنان دين و بشريت مي كوشند تا براي افزايش فساد و تباهي در زمين دختران را از فطرت سالم خويش دور سازند و به بي حيايي بكشانند. از اين روست كه فرعون كه شخصي فاسد و مستكبر بوده و خداوند وي را متهم به فساد در زمين مي كند در اين انديشه باطل دختران بني اسرائيل را زنده مي داشت و آنان را به بي حيايي سوق مي داد (بقره آيه 94 و اعراف آيه 721 و 141 و قصص آيه 4 و غافر آيه 52)
قرآن كار بيروني زنان و دختران را نادرست بر نمي شمارد ولي شرط حيا و عفت را همواره مورد تاكيد قرار مي دهد. به اين معنا كه اگر دختري براي كار در بيرون مي رود مي بايست حيا و عفت را رعايت كند. البته كار كردن مي توانند مقطعي باشد و يا دايمي. يعني مي تواند به شكل اشتغال نيز باشد چنان كه دختران شعيب به شغل چوپاني و گله داري و آب دهي به گوسفندان مشغول بودند. اما در همان زمان اشتغال به گونه اي رفتار مي كردند كه از اختلاط با مردان دور باشند. در حقيقت شرط اشتغال دختران و زنان براي تامين زندگي اين است كه با مردان اختلاط نداشته باشند هر چند كه در محيطي آزاد و عمومي باشد. از اين رو سخن از دور بودن ايشان از مردان به ميان مي آيد. بنابراين اختلاط با مردان در مجامع عمومي و يا خلوت كردن با ايشان در مجامع خصوصي جواز مشروعيت كار و اشتغال را بر مي دارد و جايز نيست كه دختران و زنان در اين دو حالت به كاري اشتغال داشته باشند. (قصص آيه 32) از ديگر شروط اشتغال و كاركردن دختران حيا و آزرم داشتن و گفت و گو با مردان است. به اين معنا كه اگر نيازي به گفت و گو با مردان نامحرم پيش آمد مي بايست دختران با رعايت حيا در رفتار و گفتار و حركات از هرگونه گمان و ظن سوئي جلوگيري كنند. (قصص آيه 52) ويژگي ديگر دختران آن است كه نيازمند كسي هستند كه ايشان را ولايت و سرپرستي كند. از اين روست كه پدر و پدربزرگ پدري بر دختر در امر ازدواج نخست وي ولايت دارد.(بقره آيه 732 و قصص آيه 72) همان گونه كه مادر نيز در برخي از امور خاص بر دختران ولايت دارد كه در آيه 53 سوره آل عمران به مساله ولايت همسر عمران بر دخترخويش براي خدمت براي خانه خدا اشاره شده است. البته به نظر مي رسد كه اين ولايت كامل مادر بر دختر نيازمند اذن پدر و ولي مي باشد. اما در برخي از موارد ولايت داشته و اين ولايت قابل اثبات است.
از ديگر مسايلي كه درباره دختران مطرح است حجاب ايشان است. از اين رو در آيه 95 سوره احزاب بر لزوم رعايت حجاب و پوشش دختران براي مصون ماندن از هرگونه آزار و اذيت و تعرضي اشاره شده است؛ زيرا كساني كه حجاب را مراعات نمي كنند از سوي مردان شناخته و ويژگي هاي ظاهري آنان دانسته و مورد طمع قرار مي گيرند و اين گونه است كه از سوي مردان آزار و اذيت مي بينند. براي رهايي از شناخته شدن و دوري از اذيت و آزار لازم است تا دختران نيز مانند زنان حجاب و پوشش را به گونه اي مراعات كنند كه ويژگي هاي آنان دانسته و شناخته نشود.
آيات قرآني با بيان اين مطالب و ناگفته هاي ديگر مي كوشد تا جايگاه حقيقي زن و دختر را معرفي كند و آنان را به مقام و منزلتي برساند كه لايق و شايسته آن هستند. اين نگرش و بينش بر خلاف نگرش و بينشي است كه برخي از جوامع آن را ترويج مي كنند. در نگرش برخي از جوامع ارزش زن و دختر در جلوه هاي ظاهري است تا براي بهره كشي جنسي از آنان استفاده شود. در كتب جامعه شناسي اقتصاد به اين مساله اشاره شده است كه علت خروج زنان از خانه و اشتغال در بيرون نياز كارخانه هاي ماشيني پس از عصر صنعت بوده است كه كارگران مرد هم گران و هم كم بودند و نيازهاي كارخانه هاي ماشيني را برآورده نمي ساخت. از اين رو كار در بيرون از خانه تبليغ شد و در حال حاضر نيز براي بهره كشي ها ديگر روي اين مساله تبليغ مي شود. زنان و دختران از جهاتي كم توقع و پركار هستند و انتظارات كارفرمايان را برآورده مي سازند و حقوق كم و دستمزدهاي كم را مي پذيرند.
بنابراين سخن گفتن از حقوق برابر و عدم تبعيض در برخي از جوامع تنها براي ايجاد بستر و زمينه هايي است كه بتوانند به گونه اي بهتر و آسان تر به بهره كشي از دختران و زنان بپردازند. اين در حالي است كه زن و دختر در اسلام از مقام واقعي برخوردار مي باشد و هرگونه بهره كشي و استثمار از آنان نهي شده است.

 



آثار و عوامل پيدايش تعصب

علي باقرزاده
برخي از خصلت ها عامل مهمي در خروج انسان از اعتدال شخصيتي است. اين خصلت ها افزون بر آن كه در منش و رفتار آدمي تاثير مي گذارد در بينش و نگرش وي نيز آثار مخرب و زيانباري به جاي مي نهد به گونه اي كه شخصيت آدمي از سلامت و كمال فطري دور مي شود و در سراشيب سقوط وهبوط قرار مي گيرد. اين خصلت ها به شكل پرده اي بر عقل و فطرت مي افتد و تصويري واژگونه از جهان و واقعيت هاي آن در برابر شخص قرار مي دهد. دراين حالت امكان هيچ گونه خطاب، تنبيه و هشدارباش فراهم نيست و شخص را نمي توان از حالتي كه در آن قرارگرفته رهايي بخشيد. او مصداق ناشنوا و نابيناي واقعي مي شود و به تعبير قرآن صم و بكم و عمي لايرجعون و لايعقلون مي گردد. به تعبير ديگر امكان بازگشت به فطرت سالم و تعقل براي او فراهم مي شود و يا به سختي امكان آن فراهم مي گردد. يكي از اين خصلت ها كه زاويه ديدي ديگر پديد مي آورد و شخص را تحت كنترل خود درمي آورد خصلت تعصب است. در نوشتار حاضر تلاش براين است تا اين خصلت برپايه آموزه هاي قرآن و تحليل و تبيين آن بازخواني گردد.
¤¤¤
معناي تعصب
واژه تعصب از لفظ عصب گرفته شده و به معناي آن است كه شخص نسبت به چيزي واكنش هاي عاطفي و احساسي به دور ازهرگونه معيارعقلاني و عقلايي داشته باشد. در حقيقت احساسي قوي و شديد و عاطفي است كه برگرفته از وابستگي شديد به امري مي باشد.
اين واژه در امور چندي چون امور اعتقادي و معرفتي به كار مي رود اما كاربرد اصلي و اصطلاحي آن كه در اين نوشتار نيز مورد نظر مي باشد، در مسائل خانوادگي و خويشاوندي است. بنابراين تعصب، خصلتي است كه شخص را به حمايت بي چون و چرا از خانواده و خويشان، چه ظالم باشند و چه مظلوم، وادار مي سازد. (لسان العرب، ابن منظور، ج9ص233) البته اين تعصب تنها نسبت به خويشان نزديك نيست، بلكه گاه نسبت به قوم و قبيله و يا كشور ويا نژاد و يا فرهنگ و زبان نيز مي تواند تحقق يابد. از اين رو شخص بي هيچ دليل عقلي و يا عقلايي و تنها بر پايه احساس و عواطف برخاسته از تعصبات خويشي وقومي و نژادي به دفاع از وي مي پردازد.
آثار تعصب در شخص و جامعه
براي شناخت اين خصلت، بهترين شيوه، بيان آثار و كاركردهاي آن در حوزه روان شناختي، فردي و اجتماعي است. به اين معنا كه با بررسي و تحليل آثار آن در شخص و جامعه مي توان با تعصب به عنوان خصلتي انساني آشنا شد.
يكي از مهمترين آثاري كه قرآن براي تعصب در حوزه فردي و روان شناختي آن را بيان مي كند، عدم دستيابي به شناخت است. به اين معنا كه تعصبات و تقليد كوركورانه از نياكان، مانع اصلي شناخت درست حقايق و ره يابي به آن است. افراد متعصب همه چيز را با معيارهاي گذشتگان و خويشان خويش مي سنجند. از اين رو هر انديشه و تفكري را كه در ميان خويش از سابقه و پيشينه اي برخوردار نباشد به عنوان انديشه باطل و نادرست به كناري مي نهند. تاكيد ايشان بر اين مسئله است كه ما اين مسائل و مطالب را تاكنون از گذشتگان و پدران خويش نشنيده ايم. اگر مطلب درست وحقي بود حتما گذشتگان آن را مطرح مي كردند و ما چيزي درباره آن مي شنيديم.
به نظر ايشان، گذشتگان به همه علوم و دانش ها وحقايق دست يافته اند و كمال، در آنان بوده است و كسي نمي تواند سخني فراتر از آنان بيان كند و يا بياورد. از اين رو باور ندارند كه كمالي درميان معاصران و يا آيندگان باشد كه گذشتگان بدان دست نيافته باشند. اين گونه است كه با هر شناخت جديد، مقابله مي كند و در برابر هر شناخت حقي مقاومت مي ورزند. (مومنون آيه24)
قرآن بيان مي كند كه تعصبات عامل مهمي در نفهميدن گفتار حق است؛ زيرا افراد متعصب حاضر نمي شوند تا به سخنان جديد كه مطلب تازه اي را بيان مي كند، گوش دهند.
علل حق ناپذيري
اين گونه است كه اهل تعصب ناتوان از شناخت حق و يا پذيرش آن مي شوند و خداوند به مسئله حق نا پذيري به عنوان يكي از آثار مهم تعصبات اشاره مي كند. در تحليل قرآن درباره علل حق ناپذيري اشخاص و عناد و انكار ايشان نسبت به آن، به مسئله تعصب اشاره شده و گفته مي شود كه تعصبات نه تنها عامل حق پذيري بلكه سدي بزرگ در برابر حق گرايي و رشد آن در اشخاص و افراد به شمار مي آيد.
قرآن در آيه170 سوره بقره مي فرمايد: هنگامي كه به ايشان گفته مي شود به حقايق فروفرستاده شده از سوي خدا ايمان آوريد با آن به مخالفت و مقابله برمي خيزند و مي گويند ما چون به انديشه ها و سنت ها و آداب اجدادي خويش انس و الفت گرفته ايم نمي توانيم برخلاف آن عمل كنيم و انديشه و بينش جديدي را بپذيريم.
تحليل قرآن دراين باره براين قرار گرفته است كه ريشه چنين رفتارهاي ضدحقانيت و مقاومت و مقابله با آن، درعدم اطاعت ايشان از عقلانيت است. از اين رو از آنان مي خواهد كه در مسئله تعقل كنند و با تفكر و به كارگيري عقل، خود را از بحران حق گريزي نجات دهند. درحقيقت آنچه عامل حق ناپذيري و حق گريزي ايشان است، عواطف و احساسات ضدعقلاني است. درحقيقت پدرانشان، امري و چيزي را بي بهره گيري از عقل و تعقل پذيرفته اند و آنان نيز كوركورانه بي بهره گيري از عقل و خرد درهمان راهي گام برمي دارند كه پيش از اين آنان كوركورانه رفته اند.
تاكيد بر الفت و انس نشان مي دهد كه ايشان تنها برپايه عادت، اين كار را انجام مي دهند و براي فرار از تجدد و دگرگوني در بخشي از زندگي و اموري كه بدان عادت كرده اند، نمي خواهند به آموزه هاي حقاني وحي ايمان آورند.
قرآن در آيات 22 سوره زخرف و آيه78 سوره يونس نيز به مسئله عادت و عواطف و احساسات و با اشاره به مسئله پيروي از آثار وسنت هاي برجامانده از گذشتگان مي كوشد تا ايشان را به رفتار كوركورانه خود آگاه سازد. درحقيقت تعصبات است كه باعث مي شود خرافات و سنت هاي غيرعقلاني را همچنان نگه دارند و گام در همان راهي بگذارند كه گذشتگان بي خرد ايشان درآن راه يافته اند و سرشان به سنگ خورده است.
تعصب، مانع ايمان آوري
ممانعت و خودداري از ايمان آوردن، ازديگر آثار تعصبات كوركورانه است. شخص، هنگامي كه دربرابر حق، تنها با توجه به تعصبات قومي و قبيله اي موضع گيري مي كند نمي تواند در دل و قلب خويش به حق ايمان آورد و آن را بپذيرد. به اين معنا كه حتي اگر حق را بشناسد، تعصبات نژادي نمي گذارد كه آن حق به شكل ايمان در جان و دلش نفوذ كند و آن را باور نمايد. از اين رو قرآن تعصبات را عامل و سدي دربرابر ايمان آوري مردم متعصب مي شمارد. چنين تعصبات قومي درميان عرب ها به شكل شديدي وجود داشته است.
قرآن تعصبات عربيت را مانع اصلي عدم ايمان آوري عرب ها به قرآن و توحيد پيامبر(ص) برمي شمارد. (يونس آيه 78 و انبياء آيه52 و 53 و بقره آيه 170 و شعراء آيه 198 و 199)
اين گونه است كه قرآن ريشه تقليد كوركورانه را در تعصبات مي داند. به اين معنا كه اشخاص متعصب از ديگران به ويژه اجداد و نياكان خويش تنها به عنوان آن كه خويش و هم نژاد وي هستند پيروي مي كنند و حاضر به پذيرش رفتارها و سنت ها و آيين هاي جديد هر چند عقلاني و موافق با فطرت و عقل سليم، نمي شوند. (بقره آيه 170و مائده آيه 104 و اعراف آيه 70 و هود آيات 62، 87، 109 و آيات ديگر)
گمراهي از دين
از آثار مخرب و زيانبار تعصبات در زندگي شخصي بايد به گمراهي از دين اشاره كرد. كساني كه گرفتار تعصبات مي شوند به سبب عدم شناخت حق و يا حق ناپذيري و تقليد كوركورانه و عدم ايمان به حقايق مخالف تعصبات، دچارگمراهي مي گردند. از اين روقرآن تعصب را زمينه ساز فرو رفتن انسان ها در گمراهي و گردابي هلاكت بار مي داند به گونه اي كه در نهايت سر از دوزخ در مي آورند. (مومنون آيات 53 و 54 و نيز فرقان آيات 41 و 42).
نتيجه چنين تعصبات و آثار مخرب آن درحوزه روان شناسي فردي و درحوزه عمل فردي و اجتماعي، به شكل گرايش به گناه (اعراف آيه 28و شعراء آيه 198و 200) بروز مي يابد.
اشخاص متعصب در منش ها و هنجارهاي اجتماعي، انسان هايي هستند كه به گناهكاري بزهكاري گرايش مي يابند. دل هايشان به جرم و جنايت ميل پيدا مي كند و از منش و كنش هاي سالم اجتماعي دور مي شوند. (همان) از اين رو امام سجاد (ع) مي فرمايد: تعصبي كه موجب مي شود شخص از نظر اسلام و قرآن گناهكار شمرده شود اين است كه او اشرار قوم خويش را از نيكان اقوام ديگر برتر و بهتر شمارد. (كافي ج 2 ص 233) به اين معنا كه شخص با اين تفكر، زمينه كمك به بزهكار و بدكار را فراهم مي آورد و ظلم و ستم را تجويز مي كند و به آن دامن مي زند.
انحراف از عدالت
انحراف از عدالت و مخالفت با آن از مهم ترين آثار مخرب و زيانبار تعصبات است كه قرآن بدان اشاره مي كند. (نساء آيه 135 و مائده آيه 8) به نظر قرآن بسياري از مخالفت هاي مردم با عدالت و تحقق آن درجامعه به سبب تعصبات ايشان نسبت به خويشان و اقوام و نژاد است. بسيار ديده شده و مي شود كه دو شخصي كه با هم وارد اداره و يا مركزي مي شوند با يكي با مهر و محبت برخورد مي شود و به ديگري كم محلي مي شود. اگر ريشه اين رفتارهاي دوگانه و متضاد را جست و جو كنيد در مي يابيد كه تنها به اين جهت شخصي مورد بي مهري و بي عدالتي قرار مي گيرد كه از قوم و نژاد و همزبان وي نبوده است. (همان)
بنابر اين ريشه بسياري از بي-عدالتي ها در جامعه را مي بايست در تعصبات افراد جست. از اين رو قرآن از مردم مي خواهد كه تعصبات را به كناري نهند و معيارهاي زندگي فردي و شخصي خويش را به دور از تعصبات قرار دهند.
رفتارهاي خشونت آميز نيز برخاسته از تعصبات است. كشتارها ونسل كشي هايي كه در جوامع متعددي چون بالكان و بوسني و هرزگوين و عراق و فلسطين اشغالي انجام شده و مي شود يا در جامعه بوروندي و رواندا در آفريقا رخ داد همه دراين مساله ريشه داشته است.
براين اساس قرآن از تعصب به عنوان عامل مهم و اساسي خشونت هاي بي-جا ياد مي كند. (مريم آيه 42 و 46) اين تعصبات به گونه اي بوده كه بسياري از انسانها را تنها به سبب همين عامل به آتش كين سوزاندند و يا كشتند. (انبياء آيه 68 و عنكبوت آيه 71 و 24 و صافات آيات 85 و 86 و 97)
كينه توزي ها (حجر آيه 31و 39 و نيز اعراف آيات11تا 17) و نافرماني ها (اعراف آيه 12و ص آيات 75 و 76) از ديگر آثاري است كه قرآن براي تعصبات بيان مي كند.
عوامل زمينه هاي پـيدايش تعصب
قرآن در بيان علل و عوامل ايجادي تعصب، از جهل و ناداني به عنوان مهم ترين عامل ياد مي كند. ياد انسانهايي گرفتار اين خصلت زشت اخلاقي و رفتار ناپسند و نابهنجار مي شوند كه شناخت درستي از موقعيت خود در هستي ندارند.(فتح آيه 26) بنابر اين جهل و ناداني ريشه بسياري از رفتارهاي زشت و نابهنجار اجتماعي است. از اين رو براي بازسازي افراد گرفتار تعصب مي بايست آنان را به موقعيت خود در هستي آشنا ساخت.
از آن جايي كه ريشه بسياري از نابهنجاري ها و صفات زشت و خصلت هاي نادرست را مي بايست درجهل و ناداني جست و ، قرآن بر اين نكته تاكيد مي كند و خواهان كسب دانش و آگاهي واقعي مي شود. اگر قرآن به مساله استكبار (صافات آيه 35 و 36) به عنوان عامل و يا زمينه ساز تعصبات اشاره مي كند؛ از اين روست كه شخص جاهل با عدم درك درست از موقعيت و جايگاه خود در هستي، گرفتار تكبر و غرور درحوزه بينشي و نگرشي مي گردد و همين غرور و تكبر است كه درحوزه رفتارهاي اجتماعي به شكل استكبار نسبت به ديگري بروز مي يابد. كساني كه خود و خويشان خود را بنا به علل و عوامل نادرست و معيارها و ملاك هاي باطل و برتر مي بينند، نسبت به خود و خويشان تعصب مي ورزند و رفتاري استكباري در پيش مي گيرند.
تفكر انحصار طلبي
از ديگر عواملي كه زمينه تعصبات را در آدمي فراهم مي آورد و او را به رفتارهاي زشت و ناپسند و بي عدالتي سوق مي دهد، تفكر انحصار طلبي است. افرادي بر اين باورند كه آنان تنها مي توانند به درجاتي از علم و دانش و يا مقاماتي انساني دست يابند. و اين توان و ظرفيت از عهده ديگران خارج است.
هركسي كه گمان مي كند حق را يافته و تنها اوست كه از اين ظرفيت و توان برخوردار است و يا اين حقيقت تنها در انديشه و روش و منش اوست، گرفتار تعصب مي شود و ديگر بر حقايق گوش نمي سپارد و حاضر به تغيير بينش و منش و كنش خويش نمي شود.
قرآن با اشاره به تفكر انحصار طلبي يهوديان و مسيحيان كه حق را تنها ازآن خود مي دانستند به آنان هشدار مي دهد كه همين تفكر نادرست موجب شده است كه تعصب بي جا ورزند و حاضر به شنيدن و پذيرش آيات وحياني قرآن و اسلام نگردند. (بقره آيه 135 و آل عمران آيه 72 و 73)
سلطه گري و كسب منافع مادي دنيوي و اشرافيت نيز از عوامل ايجادي و پديداري تعصب در انسان است. كساني كه مي كوشند تا بر ديگري تسلط يابند و چيره شوند و از آنان براي منافع دنيوي خويش سود برند خود را انسان هاي برتري مي دانند و در كنش هاي ارتباطي خويش با ديگران، منش و كنش تعصب را درپيش مي گيرند. تفكر اشرافيت و برتري نژادي و قومي، عامل اساسي تعصبات در ميان مردم است كه قرآن هم در تحليل علل و عوامل پيدايش تعصب آميز در ميان مردم به اين عامل اشاره مي كند. (ص آيه 5تا 7 و نيز نوح آيه 21 و 23) كفر و بي ايماني نسبت به خدا نيز عامل ديگري است كه در قرآن بدان اشاره شده است. از نظر قرآن كساني كه كافر شده و دل هاي ايشان به كفر گراييده، درحوزه عمل اجتماعي حميت هاي جاهلي را درپيش مي گيرند و براساس تعصبات قومي و نژادي با ديگري برخوردار مي كنند. درحقيقت كفر به حقايق و واقعيت هاي هستي موجب مي شود اموري در زندگي بشر، اساسي و اصلي شود كه در بينش و تفكر اصيل و وحياني از هيچ جايگاهي برخوردار باشد. دگرگوني معيارهاي ارزش گذاري و سنجش كه از راه كفر پديد مي آيد موجب مي شود تا شخص به جاي آن كه تقوا را معيار برتري قرار دهد و دور شدن از زشتي ها و پلشتي هاي ضد فطرت سالم را اصالت بخشد و اموري را اصالت مي بخشد كه هيچ گونه ارتباطي با فطرت سالم و عقلانيت فطري ندارد. اين گونه است كه در انديشه و بينش و نگرش ايشان مسايلي چون تعصبات قومي به عنوان معيار عمل قرار مي گيرد و با ديگري بر اساس آن رفتار مي كنند. (فتح آيه 26)
به هر حال تغيير معيارهاي سنجش و داوري به سبب بينش برخاسته از كفر از اصلي ترين علل و عوامل ايجادي تعصبات و اموري نابهنجار از اين دست مي باشد. اين اساس پيامبر با مبارزه با همه اين عوامل ايجادي تعصبات مي كوشد تا مردم را به سوي راه درست در زندگي فردي و اجتماعي سوق دهد. رفتارهاي به دور از تعصب پيامبر (ص) و مومنان راستين براي اين بود تا به شكل عملي با اين نوع تفكر و منش و كنش ارتباطي در جامعه خويش مبارزه كنند. (فتح آيه 26) آن حضرت (ص) با تغيير بسياري از امور و مسايل كه بر پايه تعصبات، شكل و سامان داده شده بود كوشيد تا معيارهاي سنجش و داوري را تغيير دهد آن حضرت در مساله آب دهي به حاجيان و امور بسيار ديگري از اين شيوه استفاده كرده است.
بردباري سلاح مبارزه با تعصب
يكي از كاربردي ترين و كارآمدترين سلاح ها براي مبارزه با هرگونه تعصب هاي جاهلانه، بهره گيري از آرامش و بردباري است. قرآن به مومنان پيشنهاد مي كند كه براي مبارزه با تعصبات جاهلي مي بايست از اين سلاح به خوبي بهره گيرند. پيامبر (ص) و مومنان براي مبارزه با تعصبات جاهلي با بهره گيري از سلاح آرامش و بردباري توانستند انديشه ها و تعصبات جاهلي را در جامعه قرآني مدينه در دوره حكومت خويش ريشه كن كنند. (فتح آيه 26) هر چند كه اين تعصبات پس از آن حضرت (ص) با توطئه هاي منافقان داخلي و كافران واقعي، دوباره سر برآورد و آثار و زخم هاي آن در حوادث و رخدادهاي پس از عصر پيامبر (ص) به ويژه در انتخاب نظام سياسي اسلام و گزينش خليفه و هم چنين حوادث و رخداد خونبار كربلا خود را نشان داد.
براي مبارزه با هرگونه تعصبات جاهلي، لازم است كه با توكل و بهره گيري از ابزارهاي آرامش و بردباري به مقابله و مبارزه با اين خصلت زشت برخاست و تعصبات را از ريشه بركند. اين امر به همگان ضروري و بايسته است؛ زيرا تعصبات جاهلي و جاهلانه در هر كسي عامل بسياري از گمراهي هاي فكري و جرم و جنايت و بي عدالتي و رفتارهاي نابهنجاري اجتماعي است. از اين رو خداوند در قرآن به كساني كه تعصبات جاهلي را در رفتار و كنش و منش خويش در پيش گرفته اند عذاب الهي وعده مي دهد و از آنان مي خواهد كه با دست كشيدن از آن، راه راست و اعتدال و عدالت را در پيش گيرند. (انعام آيه 124 و فرقان آيه 42 و لقمان آيه 21 و فتح آيات 25 و 26)
به هر حال از نظر قرآن تعصبات قومي بر خلاف ديدگاه ارزشي قرآن است و آن چه مي بايست معيار داوري و منش رفتار اجتماعي در جامعه قرار گيرد تقوا است كه فضيلت آدمي بدان سنجيده مي شود. (حجرات آيه 3 و شعراء آيات 198 و 199 و فصلت آيه 44)
در تحليل قرآن تعصب مترفان (ز خرف آيه 23)، مجرمان (صافات آيات 34 و 36)، مسيحيان (بقره آيه 120 و 125)، يهوديان (همان) و مشركان (فرقان آيات 41 و 42) برخاسته از امري نادرست است و ريشه در جهل ناداني و انتخاب معيارهاي نادرست و خلاف واقع دارد. از اين رو از آنان مي خواهد با كنار گذاشتن آن و كسب دانش و شناخت نسبت به حقايق هستي و واقعيت هاي خود و جهان، خود را از بيماري هاي قلبي تعصب رهايي و نجات بخشند و تقوا را پيشه خود سازند. (فتح آيه 26) زيرا تقوا كه به معناي دوري از هرگونه پلشتي عقلي و عقلايي و شرعي است موجب مي شود تا در رفتارهاي اجتماعي، معروف ها و سنت ها و آداب و اخلاق پسنديده را معيار و ملاك منش و افراد كنش خويش قرار دهند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14