(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 21 خرداد 1387 - 6 جمادي الثاني 1429 - 10 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189104
 

روح خدا
هميشه با مردم
نامه اي به آفتاب
روزنه اميد
بهار
از مسابقه 12 گلدان چه خبر؟



روح خدا

آن مايه اتفاق و وحدت
آن مايه عزت و شرافت
آن ناجي امت از اسارت
تن را به تراب تيره برده
چون روح خداست او نمرده
در فيضيه چون علم برافراشت
وحشت زدل عموم برداشت
آن كس كه چنين چكامه بنگاشت
تن را به تراب تيره برده
چون روح خداست او نمرده
آن بانگ رساي مرگ برشاه
چون ورد زبان شده در افواه
از قعر زمين رسيد بر ماه
تن را به تراب تيره برده
چون روح خداست او نمرده
م. قاصد

 



هميشه با مردم

علي بهشتي پور
هواي نجف در تابستان ها بسيار گرم است بعضي روزها حتي از پنجاه درجه تجاوز مي كند. انسان از شدت حرارت كلافه مي شود.
اما هواي كوفه تا حدودي خنك است. مردم نجف در تابستان ها به كوفه مي روند.
يك سال تابستان كه هوا بسيار گرم بود، با چند نفر از دوستان خدمت امام رفتيم و گفتيم:
- آقا! هواي نجف خيلي گرم است! شما هم پير هستيد، هواي كوفه بهتر است، شما هم مثل بقيه مردم به كوفه برويد؟
امام در جواب ما گفتند:
- من چطور براي هواخوري به كوفه بروم درحالي كه برادران من درايران، زنداني شده اند؟! (1)
¤¤¤
زماني كه مسئولين نظام با امام ديدار داشتند، هميشه به آنها مي فرمودند: شما خدمتگزار مردم هستيد! (2)
¤¤¤
وقتي كه امام در فرانسه بودند، مي گويند: مي خواهم به ايران بروم. مردم درايران شهيد مي دهند و من اينجا راحت باشم؟
¤¤¤
روزهاي اول انقلاب كه امام در قم بودند. بعضي روزها بيش از شش ساعت با مردم ملاقات داشتند. ايشان از اين كار هيچ وقت اظهار خستگي نمي كردند.
¤¤¤
امام از وضع كشور و مردم با راه هاي مختلف كسب اطلاع مي كردند. يكي از راه هاي به دست آوردن اطلاعات، تلگراف ها و نامه هايي بود كه هر روز بيش از پانصد مورد به دفتر امام مي رسيد.
¤¤¤
امام حتي جواب نامه هاي عادي را هم مي دادند. بعضي وقتها كودكان هم به امام نامه مي نوشتند. امام جواب نامه آنها را هم مي دادند.
يك روز كودكي به امام نوشته بود كه من شما را خيلي دوست دارم و بسيار علاقمندم كه شما را ببينم.
امام درجواب نامه او نوشته بودند: فرزندم! نامه ات را خواندم. هر زمان كه مي خواهي به ديدن من بيا!
¤¤¤
يك روز جواني به دفتر آمد. او اعتصاب غذا كرده بود. از ما ديدار با امام را درخواست كرد. به او گفتيم: كارت با امام چيست؟ اما او جواب نداد.
آن جوان مي خواست، بدون حضور ما با امام ملاقات كند. مي گفت: اگر شما حضور داشته باشيد، من حرف نمي زنم.
او از ما چيزي را مي خواست كه از نظر امنيتي نگران كننده و خطرناك بود.
موضوع را به اطلاع امام رسانديم. امام درخواست ايشان را پذيرفت.
جوان به ملاقات امام رفت. ما كه صداي صحبت هاي ايشان را با امام از پشت در مي شنيديم، به امام مي گفت: من كي هستم؟ اصلا از كجا آمده ام و مقصد من كجاست؟
او سؤال هاي پيش پا افتاده اي مي كرد. اما امام با صبر و حوصله و به آرامي به سؤالات جوان جواب مي گفت.
¤¤¤
يك روز امام زودتر از وقت مقرر از منزل بيرون آمدند. وقتي ايشان متوجه حضور فشرده مردمي شدند كه پشت نرده هاي منزل ايستاده بودند، امام عصباني شدند و به ما و پاسداران كه كنار ايشان ايستاده بوديم، روكردند و فرمودند:
- اگر از فردا اين نرده ها را برنداريد، همه را آتش مي زنم.
¤¤¤
روزهاي اول انقلاب در قم، براي حفاظت از امام، مشكل بسيار بزرگي داشتيم. شب ها امام به منزل علما و شهدا مي رفتند. احتمال خطر زياد بود.
مردم قم به مجرد اين كه متوجه مي شدند، امام از فلان خيابان و يا فلان كوچه عبور مي كنند، از خانه ها بيرون ريخته، دور ماشين امام را مي گرفتند. حتي جوان ها روي سقف ماشين امام هم سوار مي شدند و جلوي ديد راننده را مي گرفتند.
وقتي به امام گفته مي شد، بايد از شما حفاظت شود، مي فرمودند:
-من مأمور مسلح نمي خواهم. مردم از من محافظت مي كنند!
¤¤¤
علاقه امام به مردم، يك علاقه عادي نبود. عشق بود. هميشه به اعضاي دفترشان اخطار مي كردند: مبادا با مردم بدرفتاري شود! (3)
¤¤¤
يك روز در مدرسه رفاه فيلم «كاخ و كوخ» را نشان دادند كه اين فيلم وضع زندگي بد حلبي آبادها را نشان مي داد. وقتي امام اين فيلم را تماشا كردند، حالشان منقلب شد.(4)
¤ ¤ ¤
آن روزها كه امام در فرانسه بودند، وقتي مي خواستند به ايران بيايند، پيغام مي دهند: مي خواهم با مردم تا بهشت زهرا راهپيمايي كنم!
¤ ¤ ¤
روزهاي اول انقلاب كه امام در قم سكونت داشتند، يك روز كه به مدرسه فيضيه مي آمدند، جمعيت زيادي اطراف ماشين امام را گرفته بودند و به دنبال آن مي دويدند.
يك سرباز هم داخل جمعيت بود. او تا پشت مدرسه فيضيه دويد.
امام كه از ماشين پياده شدند، سرباز به طرف امام دويد، از شدت علاقه اي كه به امام داشت، صورت امام را گرفت و يك دوركامل چرخاند و دست و صورت امام را بوسيد. ما بدون اين كه امام متوجه شود، از اين كار سرباز شديداً عصباني شديم. اما امام با آرامش كامل مي خنديد.
¤ ¤ ¤
روزي كه آيت الله طالقاني رحلت كرد، امام براي شركت در ختم او به مدرسه فيضيه آمدند. جمعيت زيادي به طرف امام هجوم آوردند، كفش امام گم شد و عمامه اش به زمين افتاد.
¤ ¤ ¤
امام با آن همه مشغله اي كه داشتند، براي جوان ها خطبه عقد هم مي خواندند. هر روز 5 نفر و حتي گاهي تا 15 نفر براي اجراي خطبه عقد، به مردم نوبت مي داديم.
روزي دختر و پسري براي اجراي عقد خدمت امام رسيده بودند، امام به دختر فرمودند:
- آيا مرا وكيل مي كني تا شما را به ازدواج اين مرد درآورم؟
دختر در جواب گفت:
- من شما را در دنيا وكيل خود مي كنم به شرط اين كه شما در آخرت از من شفاعت كنيد؟
امام چند لحظه مكث كردند و فرمودند:
- معلوم نيست كه من در آخرت اجازه شفاعت داشته باشم. اما اگر خدا به من چنين اجازه اي را داد، شما را شفاعت مي كنم.(5)
منابع:
1- سرگذشت هاي ويژه امام خميني(ره)، ج4 ص128، به نقل از: حجت الاسلام ناصري.
2- سرگذشت هاي ويژه امام خميني(ره)، ج4، ص64، به نقل از: آيت الله محلاتي.
3- سرگذشت هاي ويژه امام خميني(ره)، ج2، ص74-67، به نقل از: آقاي انصاري كرماني.
4- سرگذشت ويژه امام خميني(ره)، ج4، ص75-65، به نقل از: آيت الله محلاتي.
5- سرگذشت هاي ويژه امام، ج2، ص81-76، به نقل از: آقاي انصاري كرماني.

 



نامه اي به آفتاب

حضور محترم پدر عزيز و مهربانمان حضرت آيت الله خامنه اي.
اميدواريم سلام گرم ما را بپذيريد و وجودتان از هرگونه بيماري و ناراحتي دور باشد ما مي خواستيم همان گونه كه در كتاب تعليمات اجتماعي پايه سوم بود به كمك معلم كلاس مان و به تقليد از بچه هاي پايه پنجم كه در 60.11.26 نامه اي براي امام خميني(ره) نوشتند براي شما بنويسيم و كمي از اوضاع و احوال امروز جامعه با شما صحبت و درد دل نماييم اما از آنجا كه شما مشغول به انجام امور مسلمانان و مسائل روز دنيا از جمله مسئله روز كشورمان (انرژي هسته اي) و آگاه به همه امور هستيد پس به خود اجازه نداديم كه بيش تر از اين وقت شما را بگيريم فقط تصميم گرفتيم ضمن عرض سلام گرم و با محبت از خداوند بزرگ بخواهيم و دعا كنيم كه شما را در پناه خود در كليه كارها موفق و پيروز نگه دارد و هرچه زودتر سربازان اسلام را بر نيروهاي شيطان بزرگ و قدرت هاي زورگو پيروزي عطا فرمايد.
آمين يا رب العالمين
در پايان از شما خواهش مي كنيم در صورت امكان با دانش آموزان روستايي مناطق محروم جلسه اي را برگزار نموده و از نظرات و پيشنهادات آنان آگاهي حاصل فرمائيد.
دانش آموزان پايه هاي سوم و پنجم مدرسه شهيد كلاهدوز ناحيه يك خرم آباد استان لرستان.

 



روزنه اميد

اي حرير آرامش بر قلب آشفته ام واي فرياد سكوت هاي در بغض مانده ام. تو تنها ناجي دل منتظرم هستي، آيا به اين زودي عهد خود را با من شكستي؟ كينه و بغض نفرت از اين زمانه گلويم را چون چنگ مي نوازد و تنها روزنه اميد من لحظه ديدار توست. اي غايب از نظرها و اي روشنائي بخش سحرها! ندبه ها خواندم ولي پاسخم را ندادي چرا داغ ديدارت در اين دل نهادي؟ و امروز باري ديگر ندبه اي ديگر سر مي دهم شايد نظري به دل خسته و شكسته ام كني شايد تا هميشه مرا غرق در حسرت و ديداري چشم بسته ام كني. لحظه هاي بي تو بودن همچون شب هاي بي ستاره در پناه آسمان است. دل من لحظه اي آرام نخواهد شد مگر آن لحظه كه جاي پاي قدم هايت را با گل ياس آذين بندد و از فرط شوق ديدارت نزد خاك پايت جان بسپارد. و چه لحظه اي باشكوه تر و چه مرگي باعزت تر از جان دادن در نزد توست.
سمانه قرباني

 



بهار

و بهار . تو كه آمدي
يعني خداي مهربان بر زمين لبخند زد
و زمين تولدي دوباره را آغاز كرد
لك لك ها بر بلندترين جايگاه و بام ها لانه كردند
حتي برف ها به شوق ديدنت
خود را با قطره آبي و نفس كوچك خورشيد بافتند
و دانه ها سختي خاك را به جان خريدند
به عشق تو سبز شدند، قد كشيدند
و صداي بلند باد
در گوشمان گفت: بهار آمد، بهار ...
فرنگيس ميرزاوند- انديمشك- كوي نور

 



از مسابقه 12 گلدان چه خبر؟

به اميد خدا اسامي برگزيدگان مسابقه 12 گلدان در سال روز ميلاد باسعادت حضرت زهرا سلام الله عليها و امام خميني(ره) به چاپ خواهد رسيد.
باتشكر
صفحه مدرسه

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14