(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 21 خرداد 1387 - 6 جمادي الثاني 1429 - 10 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189104
 

پرهيز از دوستي با بدقول
اموال عمومي
شاخص هاي استدراج
حقوق زن و شوهر از ديدگاه قرآن
كاركردهاي اجتماعي توبه



پرهيز از دوستي با بدقول

قال علي(ع): لاتعتمد علي موده من لايوفي بعهده.
امام علي(ع) فرمود: به دوستي كسي كه به عهد خود وفا نكند اعتماد نكن.(1)

1- غررالحكم، ج 2، ص 552

 



اموال عمومي

پيامبر اعظم(ص) غلامي به نام «مدعم» داشت كه در يكي از جنگ ها درحال فرود آوردن بار سفر پيامبر، هدف تير دشمن قرارگرفت و جان سپرد. دراين هنگام، اصحاب پيامبر براي عرض تسليت نزد آن سرور آمدند و گفتند: اي رسول خدا! گواراي او باد؛ زيرا او به حقيقت شهيد شد. رسول خدا درپاسخ ايشان فرمود: كلا ان الشمله التي اخذها من غنائم الخيبر لتشتعل عليه ناراً؛ حاشا! زيرا حله اي را كه او از غنايم جنگ خيبر برگرفت. هم اكنون بر پيكرش شعله ور است. سبحان الله! اينك مردي در راه خدمت به پيغمبر (ص) كشته مي شود، ولي كشته شدنش، آلودگي گناه ربودن حله اي را كه بيش از چند درهم ارزش ندارد، از او نمي زدايد، زيرا آن كار، گناهي عظيم و كمرشكن است.
تجاوز به حقوق و دستبرد به اموال امت (و حق الناس) است. آري اين حله ارزش ندارد ولي تقديس حدود حفظ حرمت حق و عدل و امانت درنظر محمد(ص) تفاوتي نمي شناسد. (1)

 



شاخص هاي استدراج

پرسش:
سنت استدراج در قرآن كه بر اساس آن انسان ها در اثر گناه و نافرماني به تدريج به عذاب و هلاكت الهي نزديك مي شوند از چه شاخص هايي برخوردار است؟
پاسخ:
در بخش قبلي پاسخ به اين سؤال ضمن توضيح مفهوم استدراج كه بر مبناي آن انسان بر اثر اصرار برگناه و نافرماني به عذاب و هلاكت ابدي دچار مي شود به يكي از شاخص هاي عيني استدراج شامل «عذابي سخت در ظاهري زيبا اشاره كرديم. اينك در بخش پاياني، دنباله مبحث را پي مي گيريم.
2- آغازي در مسير تباهي
استدراج با روند رو به خسران طبيعت انساني، پيوندي تنگاتنگ دارد. (عصر -2) مفاهيم هدايت و اتمام حجت نيز در مسير مقابله با اين روند مطرح مي شود. خداوند هيچ گاه امتي را پس از نزول هدايت به گمراهي نمي كشاند، مگر آن كه با آنان اتمام حجت كند (توبه - 115).
شاخص هاي تقويت و ادامه روند خسران
مفاهيمي همچون تكذيب، استكبار، غفلت، اسراف، گناه، نفاق، فسق و طغيان نمودهايي از تقويت و استمرار روند خسران در بحث استدراج است. هر كس كه سخن خدا را تكذيب كند، نادانسته، گام به گام در مسير سقوط قرار خواهد گرفت. (قلم -44) هنگامي كه برايشان پيام رساني فرستاديم، از او دوري گزيده و در زمين به استكبار و نيرنگ پرداختند.
(فاطر - 43)
آن گمراهان را در خواب غفلت، زماني رهاساز (مومنون -54) بدين گونه كردار اسراف كاران برايشان زيبا مي نمايد (يونس -12). خداوند دورويان را در برابر اعمالشان دگرگون مي سازد (نساء - 88). دلهايشان به مروز زمان سخت شده و بسياري از آنان تبهكار گشتند. (حديد -16) ناباوران به ديدار خداوند را در طغيان خويش سرگردان رها مي سازيم. عنوان جامع شقاوت همه اين مفاهيم و نيز عوامل جهنمي را در بر مي گيرد. شقاوت مندان در آتش خواهند بود (هود - 106)
درهمين راستا بايد به مفهوم «باطل» نيز توجه كرد كه در خود عوامل نابودي و انهدام خويش را دارد. گرچه در خلال رودرويي باحق، در ظاهر بر آن غالب مي نمايد، اما در مسير تاريخ كم كم از ميان مي رود و حق آشكار مي گردد. (رعد -17)
غايت استدراج
پايان استدراج همواره با نزول ناگهاني عذاب الهي در دنيا و آخرت است. مفاهيم «اخذ»، «عذاب»، و «انتقام» بر اين فرجام شوم اشاره دارد. خداوند متعال فرعون را، كه بر زمين ادعاي خدايي داشت به عذاب هر دو جهان گرفتار ساخت (نازعات -25) مهلت ما بر آنها از آن روست كه بر گناهان خويش افزوده و به خواري عذاب گرفتار آيد. (ال عمران - 178) هنگامي كه ما را به خشم آوردند همه فرعونيان را غرق كرديم (زخرف - 55) مفاهيم «هلاك»، «قصم»، «دمار» و «قطع دابر» در سطح گسترده تري به فرجام ناخوشايند جوامع مبتلا به استدراج اشاره دارد. به اين عذاب فراگير، اصطلاحاً عذاب استيصال گفته مي شود. چه بسيار اقوام قدرتمند و بزرگي كه از پيش هلاكشان ساختيم. (انعام - 6) و چه بسيار شهرهاي ستم پيشه اي كه نابود كرديم (انبياء -11) پس بنگر كه سرانجام مكر آنان چگونه بود: ما آنان و قومشان را يك جا از ميان برديم
(نمل -51)
و بدين سان ريشه امت هاي ستم گر را از زمين بر مي چينيم (انعام - 45)

 



حقوق زن و شوهر از ديدگاه قرآن

¤محمدرضا نيكخواه
آنچه درپي مي آيد بيان گوشه هايي از حقوق متقابل زن و شوهر از ديدگاه قرآن است. نويسنده در ابتداي مقاله با تحليل ماهيت خلقت زن و مرد از چند حق ثابت براي مرد و زن سخن گفته است، كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
ماهيت وابسته خلقي و استقلالي زن
در گزارش قرآن از آفرينش انسان به اين نكته اشاره شده است كه زن بخشي از نفس مرد است و خداوند در آغاز، نفس يگانه اي آفريد و از همان نفس يگانه همسر و جفتش را خلق كرد، (نساء آيه1) در آيات قرآني از اين مسئله به عناويني چون جعل و خلق تعبير شده است. خلق به معناي آفرينشي خاص و جعل به معناي وضع و قراردادن است ولي در اصطلاح قرآني جعل به معناي نوعي قرارداد تكويني است. از اين رو هنگامي كه خداوند سخن از اني جاعل في الارض خليفه مي كند به معناي قرارداد تشريعي و قانوني اختياري نيست بلكه نوعي جعل و وضع تكويني است و اين نقش و مقام براي وي ثابت است. به اين معنا كه جعل در برخي از آيات به معناي امري تكويني است كه ثابت و برقرار مي باشد. شايد به اين معنا و مفهوم باشد كه مقام و منصب در عالم امر الهي به شكل تكوين و جعل خاص مي باشد. از اين رو پس از جعل حضرت آدم(ع) به عنوان خليفه، همگان از فرشتگان و ديگران، مأمور به اطاعت و پيروي از خليفه شدند و بر اين اطاعت به سجده رفتند. حتي ابليس كه به استكبار و غرور خويش از اين اطاعت به ظاهر و در مقام تشريع سرباز زد در عمل مطيع آدم است و از نظر تكويني مي بايست تحت خلافت انسان كامل باشد. براين اساس ابليس را برانسان هاي كامل قدرت و حكومتي نيست و انسان هاي صالح بر او حكومت مي كنند و پيامبر(ص) نيز مي فرمايد: اسلم شيطاني بيدي؛ شيطانم به دست من تسليم شد و اسلام آورد.
حوا، بخشي از نفس آدم
به نظر مي رسد كه در مقام خلقي و آفرينش پس از حكم امر الهي، زن به عنوان ماهيت برگرفته و با منشاييت مرد پديد آمده است و از نظر خلقي وابستگي تام و تمامي به مرد دارد. از اين رو در آيات ديگر سخن از حوا و خلقت وي به شكل جعل به ميان آمده است تا بيان كند مقام وي در عالم آفرينش به عنوان جفت و همسر آدم بوده است. بر اساس اين تحليل قرآني است كه در آيات آفرينش آدم و خلافت الهي او كه در سوره بقره آمده است سخن از حوا به معناي جفت و زوج است نه آن كه خداوند نخست خلقي به عنوان زن داشته و سپس وي را به عنوان همسر براي او قرار داده است؛ بلكه وجود حوا و زن به عنوان همسر و جفت آدم تعبير و بيان مي شود.
براساس اين تحليل كه از آيات قرآني ارائه شد مي توان گفت كه در بينش و نگرش قرآني، حوا بخشي از وجود حضرت آدم(ع) است كه در مقام آفرينش و جعل وجودي به عنوان همسر و جفت وي خلق شده است. از اين رو سخن از ماهيت مستقل براي حوا نيست و وي از همان آغاز به عنوان بخشي از وجود و نفس حضرت آدم مطرح مي شود و بر اين اساس سخن از ازدواج وي با آدم امري بيهوده است.
در آيه نخست سوره نساء توضيح داده مي شود كه ديگر انسان ها از مردان و زنان از همان نفس واحد و يگانه آفريده شده اند و در حقيقت عنصر همگان همان عنصر آدم است و به ويژه آن كه همسر و جفت وي نيز از همان عنصر آفريده شده و بخشي از وجودش را تشكيل مي داده است. بنابراين توهم اين كه در اين ميان عنصري ديگر نيز وارد شده و انسان ها براساس اين عناصر دخيل ديگر تفاوت يافته اند امري نادرست است.
در آيات قرآن سخن از ازدواج فرزندان آدم و كيفيت آن به ميان نيامده ولي مي توان اين برداشت را براساس بينش و نگرش كلي و روح قرآن به دست داد كه فرزندان نخست با يك ديگر ازدواج كرده اند و اين امر كه در برخي از روايات وارد شده كه در هر دوره بارداري، حوا دوقلو يكي دختر و ديگر پسر زاده است و سپس هر يك از پسران با خواهر ديگري ازدواج كرده اند، امري درست مي باشد و حتي مي توان گام از اين فراتر نهاد و پذيرفت كه خواهري با برادري ازدواج كرده است؛ زيرا چنان كه حضرت آدم با نفس خود جفت و همسر شده است، اشكالي ندارد كه هر برادري با جفت خويش همسر و جفت شود.
اين ديدگاه يهودي و تلمودي كه مي گويد هر يك از فرزندان آدم با فرشته و يا نسناس و موجودات ديگري ازدواج كرده اند امري نادرست است تا توجيه گر نژادپرستي آنان شود؛ زيرا بر اين باورند كه بني اسرائيل فرزندان كساني هستند كه با فرشتگان و يا حوريان ازدواج كرده اند و ديگر انسان ها از نسل فرزنداني مي باشند كه با نسناس ها و موجودات ديگر جفت شده اند.
بنابراين تحليل درست آن است كه براساس قوانين آن زمان هر يك از فرزندان با جفت خويش ازدواج كرده اند و قوانين بعدي براساس نيازها و مقتضيات زماني پديدار شده است. چنان كه ازدواج با دو خواهر درگذشته جايز بوده و پس از اسلام اين جواز برداشته شده است.
به هر حال هدف از اين مقدمه طويل آن است كه ثابت شود در نگرش قرآني، زن ماهيت وابسته به مرد دارد و دست كم اين مساله در ميان آدم و حوا ثابت بوده است. اين سخن در حوزه خلقي و جعلي است و نشان مي دهد كه زنان و مردان به نوعي به هم وابستگي جعلي و خلقي دارند وجفت و زوج شدن امري طبيعي و گرايشي ذاتي و فطري در انسان است.
ماهيت مستقل زن و مرد
البته ناگفته نماند كه اين وابستگي و به ويژه ماهيت وابسته حوا به نفس آدم بدان معنا نيست كه آنان از نظر روحي و وجود امري داراي ماهيت مستقل نيستند؛ زيرا هر زن و مردي از اين نظر كامل هستند و فرمان ها و دستورهاي الهي براي هر دو دسته جداگانه وضع مي شود و هر يك مي بايست به تكاليف و حقوق خود توجه كند و در آخرت نيز پاداش و كيفر مستقل از ديگري خواهد داشت. از اين رو قرآن به صراحت بيان مي دارد كه لاتزر وازره وزر اخري؛ هيچ كسي بار ديگري را به دوش و گناه ديگري را حمل نمي كند. هم چنين قرآن تاكيد مي كند كه براي مردان هر آن چه كسب كرده اند مي باشد و براي زنان هم اين گونه است.
به هر حال زنان و مردان از نظر خلقت داراي وابستگي خلقي مي باشند و از نظر امري داراي وجود و ماهيت مستقلي هستند و هر يك از آنان جداگانه و مستقل از ديگري مواخذه مي شوند و پاداش و كيفر مي يابند. ولي در مقام خلقي نيازمند به يك ديگر هستند و بي نياز به يك ديگر نمي توانند به آسايش و آرامش دست يابند و راه تكامل و سعادت را بپيمايند.
حقوق و تكاليف
زن و مرد از نظر خلقي وابستگي تام و تمام دارند، اين، امري است كه از نظر علمي اثبات شده است و كسي را نمي توانيد بيابيد كه به طور طبيعي به تنهايي بتواند به كمال مطلوب انساني برسد و اگر رسيد بسيار راه سخت و دشواري را پيمود و راه آسان و سهل را فرو گذاشت و سختي هاي بسياري را بر جان خويش همواره ساخت.
اين نياز طبيعي و گرايش فطري به جفت و همسر، مساله اي است كه قرآن به همه موجودات خلقي نسبت مي دهد و مي فرمايد كه براي هر آفريده خلقي، جفت و همسري است. از اين رو جفت خواهي، امري طبيعي در همه آفرينش است.
مساله اي كه از گرايش طبيعي به جفت ايجاد مي شود مساله حقوق و تكاليف است. از آن جايي كه جفت بودن به معناي خلقت كاملا وابسته نيست چنان كه دليلي بر استقلال كامل نيز نمي باشد، براي هر يك از مردان و زنان به جهت همين نيم استقلالي كه هست علايق خاصي نيز وجود دارد. از اين رو تضاد منافع و يا علايق پيش مي آيد و يا در يك زمان هر يك به چيزي علاقه نشان مي دهند. قرآن براي بقاي درست ارتباطات همسري، قوانين و تكاليفي را قرار داده و حقوقي نيز براي هر يك ثابت دانسته است.
به سخني ديگر در هر ارتباط دوسويه، نياز است كه قوانيني براي ارتباط سالم و درست و به دور از هر گونه ظلم و بي عدالتي وجود داشته باشد. از اين جاست كه براي ايجاد چنين فضايي، حقوق و قوانين و تكاليف از سوي خداوندي كه خود آفريدگار انسان است بيان شده است.
در موجودات ديگر كه از اراده و اختيار برخوردار نمي باشند خداوند به طور غريزي ميان آنان رفتارهاي غيرارادي قرار داده است تا مناسبات ميان زوجين حفظ شود ولي در انسان به جهت اختيار و اراده هاي مستقل نياز است تا به گونه اي رفتارها تحت كنترل و مهار قرار گيرد از اين رو قانون و حق و تكليف پديد مي آيد.
علماي اسلامي بر اين نكته تاكيد مي ورزند كه هر تكليفي، حقي را ثابت مي كند و هر حقي تكليفي را با خود به همراه دارد.
اگر براي كسي تكليفي بيان شده در همان حال حقي نيز براي وي ثابت مي باشد. از اين رو اگر سخن از حقوق زنان و مردان و يا به سخن ديگر حقوق همسران به ميان مي آيد در همان حال مي بايست توجه داشت كه تكاليفي نيز براي آنان ثابت مي باشد. بنابراين اگر در جايي براي زني حقي بيان مي شود در همان حال تكليفي نيز برگردن وي نهاده مي شود و همين طور درباره مردان نيز چنين است كه هر حقي براي آنان تكليفي را برعهده آنان مي اندازد.
ماهيت حقوق
حق به معاني چندي آمده است. از جمله به معناي وجوب و ثبوت آمده و گاه در برابر باطل قرار مي گيرد. ولي آن چه بايد گفت اين كه حق در اصل به معناي مطابقت و موافقت است و در مواردي چون ايجادكننده چيزي با حكمت و يا شيء ايجاد شده براساس حكمت و نيز اعتقاد به چيزي آن گونه كه هست و فعل و سخني كه به اندازه و به موقع باشد نيز آمده است.
اما اين واژه به شكل جمع آن به معنا و مفهوم خاصي است. حقوق در اصطلاح به معناي قدرتي است كه از سوي قانون گذار به شخص داده مي شود و يا اين كه قدرت يا امتيازي است كه كسي يا جمعي سزاوار برخورداري از آن است؛ به ويژه قدرت يا امتيازي كه به موجب قانون يا عرف مقرر شده باشد.
اساسا افراد جامعه بر اثر روابط و مناسبات خود يك رشته اختيارات و امتيازات به دست مي آورند كه مجموعه آن را حقوق مي نامند. اين حقوق مشتمل بر اختيارات مدني، اجتماعي، سياسي و همه مزايا و سلطه هايي است كه از قانون ناشي مي شود (ترمينولوژي حقوق دكتر جعفري لنگرودي ص 216 ذيل مدخل حق)
چنان كه گفته شد در نگرش قرآني از آن جايي كه رابطه زن و شوهر فراتر از مناسبات عادي ديگر اعضا و افراد جامعه و يا گروه است سخن از حق و حقوق همسران به معناي آن نيست كه همه مناسبات مي بايست در اين مجموعه تحليل و تبيين و توصيه شود.
به سخن ديگر مناسبات همسران در يك مجموعه اي فراتر از حقوق تعريف و تبيين و توصيه مي شود و آن چه در حوزه حقوق به ميان مي آيد به معناي دست يابي به عدالت و وضع هرچيزي در جاي خود است. اما براي دست يابي به زندگي سالم و جامع و موفقيت آميز مي بايست همسران در فرازي بلندتر از اين ها قرار گيرند و در حقيقت اين قوانين و حقوق و تكاليف براي زماني است كه همسري از دايره حق و عدالت بيرون رفته و با ظلم و بي عدالتي مي كوشد تا رفتار خويش را تحميل كند در اين صورت است كه حق و حقوق و تكاليف براي ايجاد تعادل و عدالت وارد مي شوند.
در نگرش و تحليل و توصيه قرآن همواره از همسران خواسته شده تا به معروف و پسنديده ها و احسان عمل كنند. در حقيقت مناسبات ميان همسران مي بايست در دايره عشق و معروف و رفتارهاي پسنديده و هنجاري و زيبا و احسان و نيكي و نيكويي تعريف شود.
معروف به معناي همه رفتارها و كردارهاي هنجاري و پسنديده و زيبايي عقلي و عقلايي و شرعي است. از اين رو دايره وسيعي را شامل مي شود و از گستره بسياري برخوردار مي باشد.
با اين همه براي هر يك از زنان و مردان به عنوان همسران حقي را ثابت و بيان داشته است كه در اين جا به آن پرداخته مي شود. البته تكرار مي شود كه مناسبات خانواده نمي بايست در اين محدوده تحليل و تبيين و توصيه شود و زن و شوهر در تعاملات و ارتباطات خويش مي بايست در دايره معروف و احسان كه دايره بسيار وسيعتر از دايره حق و حقوق است حركت كنند و زندگي خويش را سامان بخشند.
حقوق متقابل همسر و شوهر
براي زن و شوهر حقوق متقابلي است كه در آيات چندي از قرآن بيان شده است. از جمله حق مديريت براي مردان است. قرآن در آيه 34 سوره نساء مردان را داراي حق مديريت در خانواده به دليل برتري و توانايي و تامين هزينه هاي زندگي از سوي آنان بر مي شمارد. در حقيقت علت و سبب اين كه مديريت خانواده به مردان سپرده شده آن است كه به طور طبيعي مردان از برتري بدني و جسمي بيش تري برخوردار بوده و توانايي عقلي براي اين حوزه را بهتر دارا مي باشند. عقل ايشان به جهت حساب گري و خشك بودن در برابر احساسات و عواطف بهتر مي تواند مسايل حساس و خشك رياضي و حساب را كنترل و مديريت نمايد و به دور از احساسات و عواطف، هزينه ها را برپايه درآمدها تنظيم و سامان دهد.
كار در بيرون از خانه و تعاملات پيچيده اجتماعي موجب مي شود كه مرد بتواند كنترل بيش تري روي هزينه ها و درآمدها داشته باشد. از اين رو كارهاي بيرون از خانه و مديريت كلان خانواده و خانه به او سپرده شده است. در حقيقت مي توان اين حق را نوعي تكليف بر او دانست.
قرآن مي فرمايد: الرجال قوامون علي النساء بما فضل الله بعضهم علي بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(نساء . 34) مردان به اين جهت بر زنان مديريت يافته اند كه خداوند به طور طبيعي برخي را بر برخي چيره مي كند تا مناسبات و تعادل اجتماعي و عدالت كامل در هستي حفظ شود. به اين دليل كه مردان داراي توانايي ذاتي هستند و به جهت آن كه اموال در دستان ايشان است براي مردان فضليتي قرار داده شده است تا مديريت خانه و خانواده را در دست گيرند. (مجمع البيان ج 3و 4 ص 68 صاحب مجمع معتقد هستند كه قوام به معناي قيم و مسلط بودن در تدبير امور است) بنابراين همان گونه كه حقي براي مديريت به او واگذار شده تكليفي نيز بر دوش او نهاده شده است و آن اين كه مي بايست هزينه هاي خانواده را پرداخت كند و بر زن در اين حوزه تكليف و مسئوليتي نيست.
اين حق مردان كه زنانشان از آنان اطاعت كنند، هرچند كه تكليفي بر دوش زنان نهاده است كه همان مساله اطاعت از همسر است ولي براي آنان نيز حقي ثابت داشته كه از شوهر خويش هزينه هاي زندگي را مطالبه كنند. بنابراين براي هر تكليفي حقي و براي هر حقي تكليفي ديده شده است.
حق مساوي زن و مرد در كسب و كار
از نظر اسلام انسان ها از زن و مرد داراي حق مساوي در كسب و كار و مالكيت هستند و در اين بخش ميان همسران تفاوتي نيست. اين خود بيان گر آن است كه از نوعي استقلال برخوردار مي باشند و اين گونه نيست كه وابستگي ايشان وابستگي كامل و تمام باشد. از جمله دلايل استقلال نسبي ايشان مي بايست به همين مساله تساوي زنان و مردان در كسب و كار و مالكيت اشاره كرد.
خداوند در آيه 32 سوره نساء مي فرمايد: للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن؛ براي مردان نصيب و بهره اي از آن چه كسب مي كنند مي باشد و براي زنان نصيبي از آن چه با كار و تلاش به دست مي آورند مي باشد.
بنابراين زنان همانند مردان از حق آزادي در تجارت برخوردار مي باشند و تفاوتي ميان آنان در اين بخش نيست.
از حقوق زنان، مي توان به حق مادري همسر اشاره كرد. قرآن براي همسر به عنوان مادر، اين حق را تصويب و بيان كرده كه در دوران حمل و حضانت كودك مي بايست حقوق و هزينه هاي مادر در اين بخش از سوي همسر به عنوان پدر تضمين شود؛ زيرا در اين دوره زن نيازهاي بيش تري مي يابد كه مي بايست اين نيازها نيز تامين و هزينه هاي اضافي آن از سوي همسر به عنوان پدر پرداخت شود. (طلاق آيه 6) بنابراين حتي اگر همسران از يك ديگر جدا شده و طلاق گرفته باشند اين حق براي زن به عنوان مادر، ثابت و برقرار است هرچند كه به عنوان حق همسري از وي چيزي نمي خواهد ولي به عنوان حق مادري، مي بايست از اين حق برخوردار باشد. در حقيقت براي همسر در زماني كه با همسر خويش است افزون بر حق همسري، حقوق مضاعفي است كه حتي در صورت طلاق برقرار خواهند ماند.اين حق از آن جا ايجاد مي شود كه همسر به عنوان مادر، فرزندي كه در شكم دارد براي او ثابت شده است. اين حق هم چنان تا زمان حضانت برقرار مي باشد كه خود زماني در حدود دو تا چند سال است. (بقره آيه 233)
براساس آيه 233 سوره بقره بر اولياست كه حتي در صورت مرگ پدر، حقوق مادر را تامين كنند و در دوران بارداري و حضانت، وي را از هر لحاظ تامين نمايند.
يكي از همين حقوق، گرفتن دايه براي كودك است و بر پدر و همسر و اولياست كه براي كودك دايه بگيرند و اگر مادر خود اين وظيفه را پذيرفت پول و هزينه هاي آن را پرداخت نمايند. (همان)
قرآن در آيه 228 سوره بقره براي زن و شوهر حقوق متقابلي را بيان مي كند كه براساس عرف اجتماعي و رفتارهاي پسنديده و نيكوي عقلي و عقلايي و شرعي مي باشد.
از جمله حقوق متقابل همسران مي توان به مسئله حق خلوت كردن در سه وقت يعني پيش از نماز صبح و هنگام ظهر و پس از نماز عشا اشاره كرد. (نور آيه 58)
البته اين حقوق با هرگونه تخلفي از ميان مي رود و در صورت نشوز و عدم تمكين، حق هم خوابگي زن ناشزه از ميان مي رود.
تاكيد بر رعايت قسط و عدالت در حقوق متقابل همسران از نكات مهم در آيه 3 سوره نساء است كه قرآن از همگان خواسته است آن را به طور دقيق مراعات كنند و از آن تخطي ننمايند.
اگر مردي نتواند حق و حقوق همسر خويش را به طور دقيق و كامل و بر پايه عدالت رعايت كند بهتر است كه از تعدد زوجات خودداري كند تا بتواند دست كم عدالت را در حق همسر خويش به درستي رعايت نمايد. (همان)
در صورت تعارض ميان زن و شوهر و عدم امكان بقاي زندگي، حق طلاق يكي ديگر از حقوق متقابل طرفين است.البته گاهي در ميان ايشان اختلاف به علت اتهام زنان به خروج از حريم خانواده و ارتكاب زناست. دراين جاست كه براي شوهر حق لعان ايجاد مي شود و اين در صورتي است كه مرد براي اثبات اتهام زنا به همسر خويش نتواند دليل محكمه پسندي بياورد. در اين صورت چون بقاي زندگي خانوادگي ممكن نيست بايد به طريقي مسئله ختم شود ولي از آن جايي كه طلاق آن هم به اتهام امري سخت و زشت است مسئله لعن با شرايط خاص مطرح مي شود كه تبعات زيادي براي شوهر خواهد داشت و در آخرت مي بايست پاسخ گو باشد. (نور آيات 6 و 7)
البته زن نيز داراي حق لعان براي رفع حد زنا از خود است و اين در صورتي است كه شوهر وي را متهم به زنا كند و زن دليلي براي اثبات بي گناهي خود نداشته باشد. دراين صورت است كه زن از حق لعان بهره مي گيرد تا از حد زنا رهايي يابد. (نور آيه 6 تا 9)
اين ها بخش هايي از حقوق متقابل زن و شوهر است كه در برخي ا ز آيات بدان اشاره شده است. البته اين بدان معنا نيست كه عشق و محبت و احسان را ناديده گرفت و زندگي و مناسبات خانوادگي را تنها بر پايه آن سامان داد. اصولا قرآن اصول زندگي خانوادگي را بر محبت و آرامش و آسايش و سكينه و عشق و احسان نهاده است كه در بسياري از آيات بدان اشاره شده است.
سخن گفتن از حق زن و شوهر به اين معناست كه قرآن براي همسران حقوق متقابلي در نظر گرفته و زنان و مردان از حقوق متقابلي برخوردار مي باشند ولي اصل اساسي در نگرش و بينش قرآن همان احسان و معروف است كه نه تنها مناسبات خانوادگي بلكه مناسبات ميان مردم را شكل مي بخشد و تحكيم مي كند.
از نظر اسلام، زن و شوهر در حكم جامه و لباس يك ديگر هستند و زن و مرد به ياري ديگري است كه خود را زيبا مي كنند و از دشمن محفوظ مي دارند و آرامش و آسايش را به يك ديگر مي بخشند. از اين رو جز با احسان و معروف و عشق و محبت نمي توان به اين دست يافت.
بيان حقوق در حقيقت براي بيان راهكارهايي در زمان خروج از بن بست ميان برخي از همسران است كه عشق و محبت از ميان ايشان رفته و يا كاهش يافته است. از اين رو كوشش مي شود تا با بيان حقوق اين روابط حفظ شود تا شايد در آينده دوباره با عشق و محبت و احسان و معروف آب به بستر خويش بازگردد و تضادها به وفاق و همدلي و همراهي تبديل گردد.
به عبارت ديگر حقوق كه همان قوانين وضع شده براي هريك از زن و شوهر است.به لحاظ روح خشك حاكم بر آن، هرگز نمي تواند زندگي ها را شيرين و با محبت سازد. و آنچه مهر و عطوفت و صميمت را در ميان زنان و شوهران افزايش مي دهد، احسان و ايثار و گذشت و رفتارهاي فداكارانه فراتر از چارچوب قانون و حق و حقوق است كه طرفين بايد نسبت به يكديگر اعمال نمايند.

 



كاركردهاي اجتماعي توبه

¤ حسين فرهمند
در مقاله حاضر نويسنده با تحليل جنبه هاي اجتماعي توبه -كه به ظاهر امري فردي تلقي مي شود- تأثيرات مثبت آن رابر فرد و جامعه و در زمينه ايجاد همدلي اجتماعي و تقويت بنيانهاي جامعه مورد بررسي قرار مي دهد كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم
زاويه ديد، عامل برداشتهاي متفاوت
هرچيزي را مي توان از نگاهي ديگر ديد. بسيار شده است كه تحليل هاي متفاوتي از يك موضوع و يا رويداد ارائه مي شود. هركسي يك موضوع را به گونه اي مي نگرد كه با نگرش و ديدگاه ديگري گاه به كلي متفاوت است. گاه نيز يك شخص از يك موضوع و مساله تحليل هاي متفاوت و گاه متضاد و متناقضي ارايه مي دهد. حضرت آيت الله مرتضوي لنگرودي درباره يكي از اساتيد به نام حوزه نجف كه به درس وي مي رفتند نقل مي كرد كه ايشان از يك آيه تفاسير متعددي ارايه مي داد و هر روز مطالب و تحليلي را بيان مي كرد كه گاه با تفسير پيشين به كلي متناقض مي نمود. اين تناقض نمايي از آن جايي به نظر مي آمد كه واژگان و گزاره هاي قرآني از قابليت بسيار بالايي برخوردار است.
در روايتي از امام موسي كاظم(ع) نقل شده كه مي فرمايد براي هر واژه قرآني معنايي است و براي هر جمله اش معنايي و هرگاه در كنار جمله ديگري قرار مي گيرد مفاهيم و معاني ديگري را بيان مي كند كه به تنهايي به ذهن نمي آيد.
بنابراين، زاويه ديد از سوئي و قابليت هاي زباني از سوي ديگر موجب شده تا از آيات قرآني برداشت هاي علمي و فني متفاوتي ارايه گردد. اين برداشت ها همه براساس متدلوژي تفسير و روش و اصول شناخته شده تفسيري ارايه مي شود وبيرون از معيارهاي پذيرفته شده تفسير و مباني آن نيست.
توبه اجتماعي
بسياري از تحليل ها و تفسيرهاي ارايه شده درباره موضوع توبه، از زاويه ديدي خاص ارايه شده است. همان مشكلي كه علامه شهيد سيدمحمد باقر صدر درباره فقه شيعي بيان مي كند در تفاسير شيعي نيز بروز كرده است. فقهاي شيعه در طي قرنهاي گذشته به لحاظ در دست نداشتن زمام حكومت و حاكميت پيش از آنكه در ابعاد اجتماعي و از زاويه اجتماعي به مسائل بنگرند از زاويه ديد فردي به مسائل مي نگريستند از اين رو فقه شيعي، عمدتا و در اكثر ابواب و مسائل فقهي، فردي است.
فقه فردي شيعه انباشته از احتياطات است. احتياطاتي كه به دولت مردان و مردان حوزه اجتماع و سياست، اين اجازه را نمي دهد تا بتوانند جامعه را اداره و مديريت كنند. از اين رو شهيد صدر پيشنهاد مي دهد كه فقه شيعي با نگاهي ديگر و از زاويه ديد ديگري به مسايل بنگرد و از زاويه اجتماعي بازسازي شود تا قابليت اداره و مديريت جامعه را بيابد.
در حوزه تفسير نيز بازسازي مسايل مطرح شده مي بايست از همين زاويه صورت گيرد. بسياري از مسايلي كه به نظر مي رسد فردي و در حوزه عباديات محض و ارتباط انسان با خداست، از زاويه ديد ديگر در حوزه اجتماعي قرار مي گيرد و به طور مستقيم و يا غيرمستقيم به مساله ارتباط انسان با انسان توجه دارد با اين تفاوت كه در اين تفسير هيچ گاه خدا ناديده گرفته نمي شود و نگرش به مسايل در ارتباط انسان با انسان به معناي فراموشي خدا در اين مساله نيست. چنان كه خداوند بيان مي كند كه هرگاه انسان حضور داشته باشد خدا نيز حاضر است و تفاوتي ندارد كه اين شخص يك نفر و يا چند نفر باشد. خداوند در هر جايي حضور دارد و در همه مسايل به عناوين مختلف و متفاوتي نقش خود را ايفا مي كند.
اگر به نظر مي رسد كه توبه يك مساله فردي است و به ارتباط انسان با خدا مربوط مي شود اما همين مساله با توجه به رويكردهاي قرآني مي نماياند كه امري اجتماعي است. موارد بسياري كه مساله توبه در قرآن مطرح شده بيش از آن كه مرتبط با مسايل شخصي باشد، ارتباط مستقيم و تنگاتنگي با مسايل اجتماعي دارد. از آن ميان مي توان به موارد توبه از غيبت و تهمت و جاسوسي اشاره كرد. اگر توبه از ترك نماز و عبادت مطرح است، اين تنها موردي از ده ها موردي است كه قرآن فرمان داده است كه مي بايست از آن ها توبه كرد و به خدا بازگشت.
جنبه اجتماعي امور عبادي
به سخن ديگر بسياري از امور عبادي در حقيقت بازسازي رفتار اجتماعي انسان و هنجارسازي است. نقش عباديات اسلامي و شريعت، بيش از آن كه به مسئله ارتباط انسان با خدا توجه داشته باشد از روزنه ارتباط انسان با انسان مي گذرد.
عباديات به عنوان آن چيزي مطرح است كه در جامعه شناسي از آن به جامعه پذيري ياد مي كنند. حتي نماز كه مهم ترين شكل عبادي ارتباط انسان و خداست، به شكل جماعت مورد تاكيد قرار گرفته تا انسان را براي جامعه پذيري آماده سازد. به يك معنا راه خدا از ميان خلق خدا مي گذرد.
در تفاسير عرفاني سخن از سفرهاي چهارگانه اي است كه به سفر از خود به خدا، از خدا به خدا، از خدا به خلق خدا همراه خدا و سفر از خلق خدا به خدا همراه خدا (پيامبري) ياد مي كنند. در همه اين سفرها آن چه مهم است خلق و جماعت است. هيچ گاه نمي توان بدون خلق و آفريده هاي خدا سفري درست داشت. بنابراين گوشه نشيني و عزلت به يك معنا امري مذموم و ناپسند است. اگر سخن از چله عرفاني است، به معناي جدا شدن از خلق نيست، بلكه به معناي سير آفاق و انفس است كه همان حركت همراه و در ميان خلق و آفريده هاست كه نفس انساني نيز يكي از همان هاست.
عارف كامل آن است كه در ميان خلق باشد ولي با خدا باشد. تن با تن ها است ولي تنهاست و اين تنهايي را با خدايش دارد و براي خلق خدا كار مي كند. به هرحال راه خدا از ميان مردم مي گذرد و حتي عرفان به معناي درست آن در نگرش و بينش قرآني و آموزه هاي آن، عرفان اجتماعي است.
كاركردهاي اجتماعي توبه
براي توبه از اين زاويه ديد مي توان كاركردهاي چندي بيان داشت.يكي از مهم ترين كاركردهاي توبه در حوزه اجتماع آن است كه ارتباط ميان مردم را به شكل ارتباط عاطفي تقويت مي كند و همدلي و مهرباني را در ميان ايشان افزايش مي دهد.
جامعه اي كه از نابهنجاري هايي چون غيبت و تهمت و افترا پرشده است و ارتباط ميان مردمانش بر پايه بخل و خودداري از كمك مالي و معنوي نيست به يكديگر مي باشد، به جاي رقابت در كارهاي خير،به سوي رقابت منفعت جويي فردي كشيده مي شود. مردم به جاي آن كه دستگير يك ديگر باشند مي كوشند تا افتاده را از خود برانند و كسي كه به سوي پايين سقوط مي كند به آن سو هل مي دهند. چنين جامعه اي دچار بحران مي شود و اتحاد و همبستگي و همگرايي از آن رخت برمي بندد.
توبه كوششي از سوي افراد جامعه براي افزايش همدلي و همگرايي است؛ زيرا كسي كه پيش از توبه گرايشي شديد نابهنجار هاي اجتماعي دارد، با توبه خويش با خود عهد مي بندد كه از اين پس رفتاري را در راستاي اهداف مردم در پيش گيرد. از تهمت، غيبت، افترا، سوء ظن، سرقت، ستم، بخل، افشاي اسرار مردم خودداري كند. اين گونه رفتار موجب مي شود كه امنيت اجتماعي و رواني جامعه افزايش يابد. (حجرات آيه 11 و 12).
قرآن بيان مي كند كه توبه نه تنها آثار رواني و اجتماعي در جامعه به جا مي گذارد، بلكه موجب مي شود تا نعمت هاي الهي بر جامعه سرازير شود. خداوند در آيه 52 سوره هود مي فرمايد كه يكي از عوامل نزول باران هاي سودمند و مستمر توبه است.«اي مردم به سوي پروردگارتان بازگرديد و استغفار كنيد تا خداوند از آسمان باران هاي سودمند و پياپي فرو فرستد و قدرت و نيروي شما را بيش از پيش بيافزايد به شرط آن كه ولايت مجرمان را نپذيرند.
دراين آيه به خوبي بيان شده كه توبه به عنوان عامل ريزش باران و فراواني نعمت و درنتيجه قدرت و توان جامعه است. به سخن ديگر توبه افزون بر افزايش نعمت و فراواني آن، عاملي مهم براي قدرت يابي جامعه است و امت مي تواند با توبه، قدرت سياسي و اجتماعي خويش را در برابر دشمنان بيافزايد.
علت آن كه قرآن توبه را عامل قدرت مي شمارد و در تحليل و تبيين قرآني، توبه يكي از علل قدرت سياسي و اجتماعي جامعه شمرده مي شود، به اين جهت است كه با توبه، همگرايي و همبستگي و همدلي در سطح جامعه افزايش مي يابد و الفتي كه با همه سرمايه هاي زميني امكان آن براي پيامبر و غيرپيامبر فراهم نيست با عنايت الهي كه از طريق توبه جلب و جذب شده است، پديدار مي شود. افزايش همبستگي و اتحاد مردم به معناي افزايش قدرت است.
به سخني ديگر همبستگي اجتماعي و همدلي ميان مردم موجب مي شود كه دولت و قدرت از مشروعيت سياسي به معناي علوم سياسي آن برخوردار گردد و از مشكلي به نام بحران مشروعيت رهايي يابد. اين گونه است كه افزايش توبه در موارد پيش گفته، به معناي افزايش قدرت و توان جامعه از ديدگاه قرآن ارزيابي و تحليل شده است. در تحليل قرآني، توبه به جهت كاركرد اجتماعي آن توصيه مي شود و قرآن پس از تبيين و تجزيه و تحليل وضعيت و جايگاه و ارزش توبه به جامعه اسلامي و ايماني توصيه مي كند كه براي دست يابي به قدرت و آسايش و آرامش از سازوكار توبه بهره گيرد.
به هرحال، درنظر گرفتن كاركرد اجتماعي توبه در حوزه عمل سياسي مي بايست در دستور و برنامه دولت و نخبگان علمي و سياسي دولت اسلامي قرار گيرد.
سازوكاري كه مي تواند اتحاد ملي و انسجام اسلامي را تقويت كند و جامعه را به جامعه قرآني و ايماني آرماني نزديك سازد.

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14