(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 21 خرداد 1387 - 6 جمادي الثاني 1429 - 10 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189104
PDF نسخه

طعم افتاب
هديه وزير به كيهانيان
كيهان نوستالوژي تيتر دوم: كيهان عليه كيهان...
قلم ها و لغزش ها
گذر كتاب فروش ها
همه مديون كيهان...
عبادت كيهاني
مكتبي به نام كيهان ورزشي
شانه وحي...
برفك.......
يعقوب ها و يوسف ها



طعم افتاب

به پيري گر نمي خواهي كه محتاج عصا گردي
ز پا افتادگان را در جواني دستگيري كن

صائب تبريزي رحمه الله عليه

 



هديه وزير به كيهانيان

وزير ارتباطات و اطلاعات پس از جلسه هيئت دولت براي تصميم گيري در امر واردات برنامه نود و مثلث شيشه اي براي جذب مخاطب بيشتر از طريق تلويزيون به پيشنهاد وزير كار امور و اجتماعي جهت ايجاد اشتغال در آستانه فصل تابستان، با حضور در جمع خبرنگاران گفت: به ميمنت تولد كيهان، خبر خوشي براي كيهانيان و كيهان دوستان دارم. خبرنگار بي بي سي كه داشت از توي گوش وزير ويس ريكوردر (voice recorder) رو مي گرفت جلوي دهنش، پرسيد: آيا اين خبر با حمله قريب الوقوع اسرائيل ارتباطي داره؟ وزير در حالي كه به خبرنگار بي بي سي گفت بيا پائين بچه، توضيح داد: نه داداش! خبرنگار جام جم آن لاين پرسيد با توقيف خبرگزاري فارس ارتباطي داره؟ كه وزير گفت: ما رو وارد بازي هاي سياسي نكنيد. خبرنگار فاكس نيوز پرسيد: يعني مي خواهيد بگوئيد توقيف سه روزه فارس يك بازي سياسي از نوع خطرناك در ميان جبهه قدرت در كشور بوده و به جريان انتخابات آزاد در سال آينده و رياست مجلس هشتم مربوط مي شه؟ كه وزير گفت: بشين بابا حال نداري. همين طور كه خبرنگاران داشتند هره كره مي كردند از اين سرعت عمل و خوش زباني آقاي وزير، خبرنگار روزنامه اعتماد پرسيد: آيا خبر خوش شما با گراني هاي اخير در مورد اقلامي چون «ماست كم چرب و پر چرب، بيسكوئيت ساقه حنايي، سي دي سنتوري، آفتابه توالت پارك شهر، تخمه سياه واسه جام ملت هاي اروپا، خط سورمه اي ايرانسل، نون بربري سه آتيشه، پوشك بچه و دو متر سقف واسه زمستون» ارتباطي داره؟ كه وزير ارتباطات و اطلاعات با نگاهي كجكي به خبرنگار مزبور گفت: نه آبجي! خبر اينه كه...خبرنگار ايرنا يكدفعه پريد وسط و گفت اين درسته كه بعد از انتشار اين خبر سايت روزنامه كيهان يك روز توقيف مي شه؟ وزير گفت: نخير! تو از كجا مي دوني...در اينجا همه خبرنگاران دسته جمعي گفتند: بگو از كجا مي دوني؟ بگو از كجا مي دوني؟ خبرنگار ايرنا هم جمع را ترك كرد و به سراغ وزير فرهنگ رفت. وزير ارتباطات و اطلاعات در حاليكه داشت سوار ماشينش مي شد به خبرنگاران لبخند زد و گفت: نيروهاي گمنام ما بالاخره ردي از ميرزا پيدا كردند كه نشون مي ده اين خبرنگار كهنه كار و حرفه اي و خوش قلم و خوش آتيه، زنده اس و به زودي به آغوش گرم خانواده باز مي گرده فقط يه مساله اي وجود داره كه اونش ديگه به شما ربطي نداره! و سوار ماشين شد و رفت... شايان ذكر است خبرنگار روزنامه كيهان به علت نوشتن 8 واژه انتقادي از دولت به دستور آقاي ]...[ تا اطلاع بعدي از حضور در جمع وزيران محروم شده است.

 



كيهان نوستالوژي تيتر دوم: كيهان عليه كيهان...

محسن حدادي
«يه سوزن به خودت بزن، يه جوالدوز به مردم...» قصه امروز نسل سوم هم بي راه نيست با اين مثل كه تازه يك طورهايي هم به عكس اين داستان است. ما كه مي خواهيم در سي سالگي انقلاب عملكرد نهادهاي حقيقي و حقوقي را بررسي كنيم، اول بايد از خودمان شروع كنيم ديگر. امروز به قصد قربت و نيت خدمت كمر به نقد كيهان بسته ايم. مانند پسر جواني كه تازه پشت لبش سبز شده و گاهي بي پروا به پدرش تندي مي كند و رفتاري را در شان او نمي داند و به او تذكر مي دهد چرا كه دوست دارد پدرش بهترين باشد، ما هم امروز همين قصد را داريم تا چه پيش آيد. بي انصافي است اگر از نگاه باز «حاج آقا مسئوليت» براي انتشار اين گستاخي شيرين و دلواپسي مقدس كه در طول تاريخ مطبوعات سابقه نداشته است، تشكر نكنيم؛ ساغول! ضمنا جاي خيلي ها در ستون هاي نقد امروز خالي است از جمله رضا اميرخاني كه قرار بود براي «كيهان بچه ها» و مديريت منحصر به فرد اميرحسين فردي بنويسد كه ييهو(!) رفت خارج. و البته جاي خالي عده اي كه خيلي دوست داشتند در اين صفحه حضور داشته باشند ولي ما دوست نداشتيم! به هر حال اگر از كيهان عربي و انگليسي بگذريم، كيهان فرهنگي و كيهان ورزشي و كيهان كاريكاتور مي ماند. درباره كيهان فرهنگي حرف هاي بسياري وجود دارد كه به نسل سوم نمي آيد. اما جداي از آنچه در ادامه خواهيد خواند چند نكته را هم من بگويم كه به جز نگاه تند خود نويسنده(!)از دل حرف هاي ديگران هم جمع آوري شده است. كفه توليد و دريافت خبر در كيهان نامتوازن شده است، آرايش صفحات بعضا خيلي به محتوا نمي خورد و گاهي مطالب خوبي با عكس و طرح هاي ضعيفي از چشم مخاطب دور مي ماند، وزن سياست در ميان اخبار وزن «خيلي» سنگيني است. امروز كيهان براي اينكه هم در راس تاثيرگذاري رسانه اي خود باقي بماند و هم در ميان نسل نو جايگاه و پايگاهي ويژه پيدا كند ناگزير بايد به نسل نو، فكر نو و طرح نو بيانديشد. اين واقعيت تلخي است كه بسياري دوست دارند نام كيهان را در پوشه كاري خود قرار دهند و مرز ميان تعهد و وفاداري را در عبور از گذرگاه هاي حرفه اي رسانه به فراموشي بسپارند. امروز روز كشف و پرورش است؛ بدنه تحريريه پرسابقه و ملتهب و مواج كيهان نيازمند نيروهاي جوان و اعتماد و احترام به آنهاست نه افراد گذري كه براي نام و ناني قابل توجه براي دقايقي در هواي كيهان نفس مي كشند و...چتر دوست داشتني و با اخلاق كيهان بايد براي طيف هاي مختلف فكري و فرهنگي باز شود و فرصت آزمون و خطا به نسل من داده شود- كاري كه خوشبختانه با سعه صدر مدير مسئول روزنامه در حال انجام است- و ديگر اينكه كيهان عزيز كه امروز با طلوع خورشيد خرداد 67 ساله كه نه 30 ساله شده است و همگام با انقلاب وارد دهه چهارم انقلاب حضرت روح الله مي شود نيازمند خانه تكاني فرمي است. و بعضي ها مي پرسند چرا حوصله تحول و يا استفاده از تكنولوژي را نداريم؟ نمي دانند اين تحول تكنو لوژيك به هزينه سنگيني نياز دارد كه به لطف نگاه «مستقل و منتقدانه» كيهان اين هزينه هيچگاه ـ توجه داشته باشيد هيچگاه ـ از سوي هيچ دولتي و يا هيچ نهاد و مركز ديگري تقبل نشده است ...و يا تعريف جديدي از توليد و انتشار اخبار كوتاه و بالابردن ميزان اخبار متنوع در روزنامه، يا حتي موضوع آرشيو بي نظير كيهان كه منتظر نگاه كارشناسانه و دقت پدرانه اي است براي اينكه نسل هاي بعد به راحتي به گنجينه بي بديل آرشيو تصويري كيهان دسترسي داشته باشند. احياي جلسات خصوصي مديران و خبرنگاران، تشكيل كارگاه هاي روزنامه نگاري با استفاده از پتانسيل بالاي تحريريه، تنظيم ميزان سياست روزنامه در قبال ساير حوزه ها ـ همان ماجراي افزايش سياست خون در برخي روزها ـ تغيير در شيوه هاي توليد و نگارش به خصوص در برخي حوزه ها همچون سرويس هاي بين الملل، معارف و اجتماعي. به هر حال به قول «حاج آقا مسئوليت» رسانه يك جاده دوطرفه است و يك طرف اين جاده مردم هستند و نخبگان نيز جزئي از اين مردم، امروز بايد ستون هاي كيهان را بيشتر به حضور همين مردم بگشائيم. قبل از خواندن يادداشت ها ذكر اين نكته از سوي اميرحسين فردي، مدير مسئول كيهان بچه ها و دبير سرويس فرهنگي روزنامه خالي از لطف نيست: زمين فوتبال روزنامه بايد چمن مصنوعي شود!! حتما مي دانيد كه جناب فردي سالهاست در جشني هفتگي برخي بزرگان ادب و هنر انقلاب را براي ساعتي ـ به بهانه فوتبال ـ دور هم جمع مي كند؛ بزرگاني كه روزي در راهروهاي كيهان جواني و نوجواني شان را گذراندند...راستي شما اگر سراغ داشتين روزنامه اي خودش، خودش را نقد كند، به ما هم اطلاع دهيد.

 



قلم ها و لغزش ها

امروز با قلم هايي كه دست شماست، مسئوليت بزرگي داريد. جايي كه شماها داريد اداره اش مي كنيد مثل يك اداره ي دولتي نيست. در ادارات دولتي، هرچه واقع بشود، در همان باطن آنجا واقع
مي شود؛ گاهي مگر شماها به مردم بگوييد، و الّا در بين خودشان واقع مي شود. اما قلم هاي شما يك قلم هايي است كه چنانچه لغزش بكند، گاهي يك ملت را لغزش مي دهد. راديو تلويزيون يك دستگاهي است كه چنانچه فاسد از كار در بيايد، يك ملت را فاسد مي كند. الآن همه راديو گوش مي كنند و همه تقريباً تلويزيون نگاه مي كنند. اين طور نيست كه يك معصيت ]در آنجا[ حالا مثل معصيت توي صندوقخانه باشد؛ اين معصيتي است كه در محضر همه ي مردم است. قلم هاي شما اگر- خداي نخواسته- لغزش بكند و آن تعهدي كه براي خداي تبارك و تعالي بايد داشته باشيد، غفلت از آن بكنيد، اين جور نيست كه به خود شما ضرر بزند، به خود شما، عائله ي شما، دوستان شما، ملتهاي شما و كساني كه هم مذهب شما و هم دين شما هستند؛ به همه ضرر مي زند. پس يك ضرر مضاعف است؛ مثل يك ضرر كوچك نيست. بايد توجه بكنيد به اين مصلحت، خصوصاً شما كه اداره يك روزنامه ي كثيرالانتشار هست دستتان... و اگر شما اين قلمي كه دستتان هست قلم ارشادي باشد، مي توانيد كه يك ملت را به راه راست هدايت كنيد و مي توانيد كه مردم را از انحرافات نجات بدهيد. امروز در مقابل قلمهاي ارشادي، چند مقابل قلمهاي انحرافي هست؛ و در مقابل سخن هاي ارشادي، سخن هاي انحرافي هست...
... شما در صدد اين نباشيد كه منحرفين را راضي كنيد، در صدد اين باشيد كه منحرفين را اصلاح كنيد. منحرفين را بخواهيد راضي كنيد، شما را مي كشند به انحراف. اما اگر بخواهيد منحرفين را اصلاح بكنيد، هر روز قلم شما قلم اصلاحي است. مقالاتي كه مي نويسيد، مقالات اصلاحي باشد... اخباري كه مي نويسيد، تيترهايي كه هست، اينها را كه در روزنامه ها آدم مي بيند، مي فهمد كه اين تيتر از كجا پيدا شده است، با چه مقصدي اين را گذاشته اند. و گاهي آدم بعد كه مي خواند، مي بيند مسئله اين طور هم نبوده است؛ تيترش يك جور ديگر است، مسئله اش يك جور ديگر!
ابتدا همه ي مردم نمي توانند همه ي روزنامه را تا آخر بخوانند، اين تيترها را نگاه مي كنند مي بينند در تيتري كه هست، چه فسادي واقع شده است يا چه صلاحي واقع شده است. اما آدم وقتي خود متن را مي خواند، مي بيند مسئله اين طور نيست كه اين در تيتر هست. بايد توجه كنيد كه اين يك غ شّي است براي مسلمين كه انسان در تيتر يك چيزي بنويسد و محتوا آن جور نباشد؛ نه به آن تندي باشد كه- مثلًا در اين تيتر هست، و نه به آن عظمت باشد كه در اين تيتر هست. اين يك نحو غشّ است براي مسلمين. همان طوري كه يك كاسبي روي متاعش يك چيز خوبي قرار مي دهد، روغن را روي آن يك مقدار روغن خوب مي ريزد ]اما[ آخرش فاسد است و اين حرام است و غش است، همين طور چنانچه روزنامه اين طور باشد كه انسان تيترها را كه نگاه كند؛ ببيند اين روزنامه خيلي روزنامه ي خوبي است يا مسائلي هست، مسائل مهمي مطرح هست، از آن طرف، كسي را انتقاد مي كنند كه اين آدم خبيث است، اين طور است، اما وقتي آدم مي رود ]متن را[ نگاه مي كند، مي بيند مسئله اين طورها هم نبوده است يا اگر بوده، به اين شدت نبوده است. متن را اين يك نحو غشّي است كه شما با قلمهايتان مي كنيد. همان طور كه اين فروشنده روغن رو و زيرش با هم فرق دارد و غشّ است و حرام، اين هم كه تيترش با واقعش مخالف است، اين هم غشّ است و حرام...
... اين را شك نكنيد ما يك روز محاسبه داريم و از همه چيزها محاسبه مي شود. آن روز خود انسان خودش را محاسبه مي كند، آن روز قلم ها مي آيند شهادت مي دهند، دست ها شهادت مي دهند، چشم ها شهادت مي دهند. انسان خودش آن روز محاسبه خودش را مي كند. ما يك همچنين روزي را داريم. دير و زودش خيلي مهم نيست، اما هست يك چنين روزي...
روح الله الموسوي الخميني
تهران؛ حسينيه جماران، 12 خرداد 1360
در جمع تحريريه و كاركنان روزنامه كيهان.

 



گذر كتاب فروش ها

مهدي نوري
موسسه مطبوعاتي كيهان چند روز پيش 67 ساله شد. بسياري از ما وقتي نام انتشارات اين موسسه را مي شنويم به ياد مجموعه كتاب هاي پر سر و صداي «نيمه پنهان» و «معماران تباهي» مي افتيم. حال آنكه اين ناشر كارهاي بسياري پيش و بيش از اين در كارنامه خود دارد. اگر به اطلاعات خانه كتاب مراجعه كنيد نام بزرگاني را چون علامه محمدتقي جعفري، عباس كي منش (مشفق كاشاني)، سيدحميد مولانا، حسين كچوئيان، جواد محدثي، نعمت اله باوند، محمود گلابدره اي و حتي احسان طبري را به عنوان مولفان صاحب اثر در اين انتشارات را خواهيد ديد. اين صفحه و اين ستون در نقش نوه هاي اين پدربزرگ 67 ساله خواسته تبريك و مبارك بادي بگويد. از ميان سيصد عنوان كتابي كه با مهر انتشارات كيهان منتشر شده است، تعدادي را برگزيده ام:
اول: «آمريكا بدون نقاب» به قلم هاشم ميرلوحي نقدي بر ساخت سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي ايالات متحده است. نويسنده كه خود بيش از دو دهه در آمريكا اقامت داشته، در اين كتاب نگاهي اجمالي به تاريخ پر از ظلم و جنايت آمريكا در دو حوزه داخلي و خارجي (السالوادور، ژاپن، ايران، ويتنام، عراق، كلمبيا، پاناما، فيليپين و كوبا) انداخته است. ميرلوحي در اين كتاب انتخابات رياست جمهوري و شخصيت و سوابق روساي جمهور آمريكا، طرح ها و عمليات و بودجه سازمان سيا، ا ف بي آي و پنتاگون را هم غفلت نكرده است.
دوم: احسان طبري هم قرارداد كتاب «سيري در احوال صادق هدايت و احمد كسروي» را با كيهان بسته بود. در پيش گفتار اين كتاب به زندگي سياسي و فرهنگي طبري اشاره شده و در معرفي كتاب آمده است: اين كتاب متضمن بررسي مستند و انتقادي انديشه هاي كسروي، هدايت، تقي زاده و آدميت است. اميدوارم كتاب مهر «ناياب شد» نخورده باشد. اين كتاب در سال 73 منتشر شده و تا چندي پيش در فروشگاه خيابان انقلاب نشر كيهان قابل خريد بود.
سوم: كتاب ديگري كه تا كنون چهار بار مورد تجديد چاپ كيهان قرار گرفته، «اشاراتي درباره ليبراليسم در ايران» اثر «شهريار زرشناس» است. مولف در جايگاه بررسي فلسفه سياسي غرب، ابتدا به اجمال از مفاهيم و مباني فلسفي ليبراليسم و سير تحولات تاريخي آن سخن به ميان مي آورد؛ سپس برخي انديشمندان اين مكتب را به اختصار معرفي مي كند. او پس از آن با شرح روند شكل گيري ليبراليسم در ايران، تفكرات و انديشه هاي افراد و تشكل هايي چون جمله «زين العابدين مراغه اي»، «ميرزا ملكم خان»، «جبهه ملي»، «حزب رنجبران»، «پوزيتويست هاي ديني» و «محافظه كاران سياسي» را مورد مداقه قرار مي دهد.
چهارم:روزنامه كيهان در سال 85 و در راستاي پروژه جنجال برانگيز «نيمه پنهان» خود اقدام به انشار روزانه خاطرات يك زن رسته از بهاييت نمود. اين كار واكنش هاي بسياري را در ميان پيروان بهاء ايجاد كرد و اين جو وقتي تشديد شد كه اين مطالب دامنه دار در قالب كتابي به نام «سايه شوم» روانه گذر كتاب فروش ها شد. مهناز رئوفي در اين زندگي نامه داستاني ماجراي زندگي و تربيت خود در خانواده اي بهايي را با قلم شيوايي نوشته و در ضمن به افشاگري پيرامون شخصيت و اطرافيان سركرده بهائيان، اعضاي محافل مختلف اين فرقه در برخي از شهرهاي كشور، مراقبت هاي تشكيلاتي و ترس بهاييان از يكديگر، شادماني آنها از ويراني كشور توسط صدام ، خشنودي آنها از رحلت حضرت امام(ره) به عنوان روز فروپاشي نظام جمهوري اسلامي پرداخته است.
پنجم: اگر علاقه مند به داشتن اطلاعاتي از «سازمان هاي جاسوسي جهان» هستيد، مي توانيد كتابي با همين نام و موضوع را از انتشات كيهان بخواهيد. اين كتاب را «جفري تي ريچلسون» درباره اهداف، شيوه هاي فعاليت، عمليات و جنبه هاي مختلف سازمان هاي اطلاعاتي بريتانيا، كانادا، ايتاليا، آلمان غربي، فرانسه، اسرائيل، ژاپن و چين نوشته و بابك ساعدي زحمت فارسي كردنش را به جان خريده است. كتاب را با احترام ويژه به سربازان گمنام ايراني هم توصيه مي كنم.
ششم: كيهان در حوزه مرجع هم كتاب هايي دارد. «دايره المعارف تطبيقي علوم اجتماعي» يكي از اين هاست. عليرضا شايان مهر، اين مجموعه پنج جلدي را در يك كار گروهي تهيه و تدوين نموده است. اين دانشنامه شامل واژه ها، اصطلاحات، تعريف مفاهيم، نظريات و مكاتب علوم اجتماعي، معرفي انديشمندان و منابع و ماخذ آن ذيل 2000 مدخل فراهم شده است.
هفتم: كيهان چند عنوان كار داستاني جدي هم دارد. رمان «سياه چمن» اميرحسين فردي نمونه موفقي از اين دست محسوب مي شود. اين رمان كه در سال 63 نوشته شده در سال 82 چاپ و تاكنون سه بار تجديد چاپ شده است. 175 صفحه دارد و از اولين كارهاي فردي است، و ناگفته هايي را از تاريخ مردمي انقلاب روايت كرده است. داستان رنج مردم ترك زبان آذربايجاني و ظلم بي حد موجوداتي به نام «خان». فردي از مسجد جوادالائمه و حوزه هنري تا همين كيهان بچه ها دلي سربه زير و سري سربلند داشته است. خيلي از نسل سومي هاي ادبيات كشور از زير شنل كيهان بچه ها درآمده اند.
هشتم: «جهان اسلام و چالش هاي دنياي معاصر» به خامه استادانه پروفسور حميد مولانا پيشنهاد ديگر ستون امروز است. اين كتاب مجموعه مقالات هفتگي استاد دانشگاه امريكن واشنگتن در ستوني به نام «چشم انداز» است كه از سال 71 تا كنون ادامه يافته است. مقالات وي غالبا به مسائل جهان اسلام و امپراطوري هاي استكباري و حقايقي از درون جامعه آمريكا، مسائل خاورميانه، مقدمات و توابع جهاني سازي، انتفاضه، گفتگوي تمدن ها و ديگر موارد حوزه روابط بين الملل شامل مي شود. 1900 تومان قيمت منصفانه ـ بلكه ارزاني ـ براي كتاب محسوب مي گردد و تنها دريغ كتاب نداشتن مقدمه اي به قلم مولف سرشناس آن است.براي تهيه كتاب هاي انتشارات كيهان
مي توانيد با شماره تلفن 33110201 تماس بگيريد. در ضمن بايد بگويم كه خيلي افتخارآفرين خواهد بود كه در روزنامه اي ستون داشته باشي كه مولاناي عصر ما هم در آن ستون دارد. حتي اگر از قياسش خنده آيد خلق را! قبل از بستن ستون خريد و خواندن كتاب داستاني حسين شريعتمداري از حيات و ممات نگين عالم امكان را هم پيشنهاد مي دهم، كتابي كه به مناسبت سال پيامبر اعظم(ص) و با رجوع به تاريخ پر فراز و فرود صدر اسلام نوشته شده است. نام كتاب هم اين است: او در ميان ماست... منتظر نظرات و احيانا كتاب هاي شما هستيم، تا بعد...

 



همه مديون كيهان...

مازيار بيژني
تلفن همراه را جواب نمي دهد، حق مي دهم آخر اتفاق افتاده كه او تماس بگيرد و من جواب ندهم. قطع
مي كنم. چند ثانيه نگذشته كه خودش تماس مي گيرد. لحن صداي مازيار بيژني، يك لحن منحصر به فرد است و بايد هم صحبتش باشي تا آهنگ كلمات و دغدغه پنهان پشت واژه هايش را بهتر هضم كني، خصوصا خنده هاي كوتاه اما طعنه دارش را. كاريكاتوريست ها كمتر حرف مي زنند و يا مي نويسند اما به خاطر عمق نگاهشان، هميشه حرف هاي ناگفته بسياري دارند، بخوانيد:
حدودا از سال 71 با «كيهان كاريكاتور» آشنا شدم، جسته و گريخته كارهايي ارائه مي كردم و چاپ مي شد، چاپ آثارم انگيزه اي شد تا هم خودم و هم برخي رفقا پايمان به كيهان باز شود. تا سال 74 زياد پيگير كار نبودم اما حدود سال 75 تمام شماره هاي كيهان كاريكاتور را گرفتم و براي كار مصمم شدم، مسابقه سلمان رشدي و آيات شيطاني، اولين مسابقه كاريكاتوري بود كه باعث شد به صورت جدي وارد اين حرفه شوم. پيگيري هاي آقاي سليمي و شجاعي هم خيلي براي اين انگيزه موثر بود. به طوريكه باعث شد در نشريه صبح به صورت منظم كار ارائه كنم...آن روزها كيهان كاريكاتور تنها پايگاه حرفه اي براي كاريكاتوريست ها و علاقمندان اين رشته بود؛ روش جذب و تربيت نيرو و پرورش استعدادها را در كشور جا انداخت بعلاوه اينكه جاي خالي نشريه تخصصي طنز در كشور را هم پر كرد. آن زماني كه فقط گل آقا بود و نشريه نمكدون و يك نشريه طنز ورزشي. كيهان كاريكاتور هم حرفه اي شروع كرد و هم پاتوقي شد براي نيروسازي. اكثر نيروهاي حرفه اي كاريكاتور در كشور بدون استثنا از كيهان كاريكاتور متولد و يا مشهور شده اند و كيهان كاريكاتور مركز بلوغ و تولد كاريكاتوريست در كشور بود. خيلي ها از نردبام كيهان بالا رفتند اما الان اگر كلاهشان هم بيافتد سمت كيهان نمي آيند اين طرف، البته دو وجه دارد اولا اينكه بعضي ها بي معرفت اند و ثانيا اينكه ما چرا آنها را جذب نكرديم؟ گرچه يك پزي داشتند برخي از همين كاريكاتوريست ها كه مي گفتند كيهان، سياسي است و ما نمي خواهيم وارد فضاي سياسي شويم ولي همه شان بلااستثنا از سال 76 به بعد در روزنامه هاي صبح كشور كار سياسي مي كردند، آن هم كارهايي كه بوي تند سياست بازي و حزب گرايي افراطي اش از فرسنگ ها شنيده مي شد...با اين حال فكر مي كنم در دوران پس از انقلاب يكي از هنرهايي كه سمت و سوي انقلابي پيدا كرد؛ كاريكاتور بود و در راس اين جهت دهي هم كيهان كاريكاتور موثر بود. الان اتمسفر جريان كاريكاتور در كشور ما نه لائيك است و نه ضد انقلاب و جشنواره زده، اگرچه در سالهاي اخير اتفاقات ناخوشايندي هم در حوزه كاريكاتور رخ داده اما اين هنر در كشورمان امروز نه تنها آلوده نشده بلكه هنوز جان دارد و خنثي هم نشده است. مثلا هنر مجسمه سازي در كشور ما چه شاخصه متمايزي نسبت به قبل از انقلاب دارد؟ اخيرا در جشنواره اي خارجي، مجسمه اي با عنوان سقط جنين از ايران رتبه آورد! يكي از داوران اين مسابقه به مجسمه ساز گفته بود آيا واقعا امروز مساله اصلي ايران سقط جنين است؟!!
در صورتيكه جريان كاريكاتور در كشور ما حتي حضورش در جشنواره ها نيز يك حضور متعهدانه است و حرف براي گفتن دارد. البته گفتم صداي پاي يك
خنثي سازي در اين حوزه شنيده مي شود، موضوعات دوسالانه كاريكاتور در كشور تقريبا خنثي انتخاب مي شود و رنگ و بوي خاصي ندارد چرا كه معتقدند موضوعات سياسي يا بين المللي، شركت كننده كم مي شود(!) در حاليكه موضوع غزه و يا مقاومت كه دستمايه جشنواره شد آيا شركت كننده كمي را به خود ديد؟! بعلاوه اينكه نوعي جشنواره زدگي هم كم كم دارد به سمت جريان كاريكاتور هجوم مي آورد؛ برخي كاريكاتوريست ها با توجه به علائق هر جشنواره، كاري مورد پسند همان جشنواره را ارائه مي دهند اتفاقا چند سال پيش كيهان كاريكاتور در گزارشي معتبرترين جوايز بين المللي كاريكاتور در جهان را با نوع گرايش و پسند برگزاركنندگان منتشر كرد، گويا امروز خيلي ها دقيقا بر مبناي همان گزارش كار توليد مي كنند. اين يعني بر اساس ظرف جشنواره، شكل بگير و معناي اين
انعطاف پذيري(!) بي هويتي كاريكاتور است؛ چه بي هويتي محتوايي و چه
بي هويتي فرمي. به هر حال بعد از انقلاب ما هم حرف داريم و هم ادعا... اين در كنار «فرماليسم» مد شده اين روزها از جمله آفاتي است كه شايد يك بخش از آن به حضور كمرنگ كيهان و بخش ديگر به حضور بي ربط برخي نهادها برگردد. مثلا شهرداري تهران در همه حوزه هاي هنري از جمله برگزاري جشنواره كاريكاتور و توليد نشريه و ...داخل شده، اگر اينطوري است پس ارشاد و حوزه هنري ـ كه اين سالها بيشتر روي مباني فلسفي و ايدئولوژي هنر و ...كار كرده و خروجي در حد صفر دارد كه مي شود جريان آفتابه و لگن و... ـ بايد بروند از خيابان ها موش جمع كنند! وظايف همه قاطي شده و هيچ كسي هم سرجاي خودش نيست...الان بيشتر نيازمند بازگشت آن پاتوق متعهد هستيم بويژه كه كاريكاتور شهرستان ها و استعدادهاي شهرستاني به شدت نيازمند خط و جهت و ويترين براي ديده و
نقد شدن هستند. البته نگاه مديران رسانه به كاريكاتور يك نگاه حاشيه اي است و بايد اصلاح شود، وقتي دوستان براي جايزه جشنواره هاي ملي با مشكل روبرو هستند، تولد پاتوق و گرم شدن محفل نقد و توليد كمي آرمانگرايانه به نظر مي رسد...درباره كيهان كاريكاتور همين كه دوماه يكبار منتشر مي شود، خودش كلي حرف دارد... بس است ديگر از نان خوردن افتاديم با اين جملاتمان!

 



عبادت كيهاني

پروفسور حميد مولانا
به دومين بوق تماس نرسيده، گوشي را جواب مي دهد. با همان طنين محكم و گرم صدايش سلام و عليكي مي كند و وقتي خودم را معرفي مي كنم ملودي واژه هايش «پدرانه» مي شود، به هر حال او حق آب و گل دارد و خودش صاحب خانه است. موضوع را گفته - نگفته، مشخص مي شود كلي حرف دارد. سر ذوق آمده از اين سوژه انتحاري(!) و اول پيشنهاد مي كند بزرگان كيهان با برخي قديمي ها و جديدي هاي بنشينند و جلسه اي بگذارند براي بهتر شدن كيهان... يادداشت او را بخوانيد تا بعد:
يكم؛ دو موضوع در طول تاريخ روزنامه كيهان جالب به نظر مي رسد، يكي جايگاه نخبگان سياسي در اين موسسه در گود و گرداب تحولات و دگرگوني هاي تاريخ معاصر ايران و تغييراتي كه در خود كيهان صورت گرفت و دوم نقشي كه اين «رسانه ملي» تا امروز در حفظ ارزش هاي انقلاب اسلامي ايران و در راه پاسداري راه امام خميني(ره) و انديشه هاي او ايفا كرده است.
دوم؛ سالهاي «انقلاب سفيد» محمدرضا پهلوي تاريك ترين دوره كيهان و سالهاي «انقلاب اسلامي ايران» تا امروز به عنوان روشن و پرنورترين سالهاي اين رسانه و روزنامه بوده است. فكر مي كنم امروز من تنها نويسنده اي هستم كه هر دو دوره را تجربه كرده ام و به عنوان پلي در مسير گذشته، حال و آينده قرار دارم. بنده شخصا سه برهه زماني را در كيهان پشت سر گذاشتم: دوره اول تقريبا به مدت دوسال از 19 تا 21 سالگي در نيمه دوم دهه 1330 كه معاون سردبير اولين دوره كيهان فرهنگي بودم و پس از چندي نويسنده و دبير صفحه اقتصادي كيهان روزانه شدم. دوره دوم، به مدت چند ماه از دي 1342 تا ارديبهشت 1343 (پس از خاتمه تحصيلات عاليه و اخذ مدرك دكترا در امريكا) در سمت سردبيري روزنامه كيهان فعاليت كردم كه به علت خفقان شديد و اعتراضي كه به بازداشت امام خميني(ره) داشتيم، استعفا داده و به امريكا تبعيد شده و مراجعت كردم. و دوره سوم كه پس از انقلاب اسلامي و شروع ستون «چشم انداز» از ارديبهشت 1371 تا به امروز بوده است. اين ستون از نظر ويژگي و تداوم زمان و مكان توسط يك نويسنده و در پنجشنبه هر هفته، طولاني ترين سلسله مقالات و ستون ثابت در تاريخ مطبوعات رسانه هاي ايران است. همه اين مقالات كه امروز ميليون ها كلمه مي شود، به خط خودم و به زبان فارسي از قلب امپراطوري امريكا يعني واشنگتن نوشته شده و بدون هيچ كنترل و تغييري در كيهان به چاپ رسيده است. چنين آزادي بيان و نوشتني را به عنوان يك استاد و پژوهشگر و نويسنده، مرهون انقلاب اسلامي مي دانم و از تشويق موسسه كيهان و خوانندگان اين ستون بسيار ساپسگذارم.
سوم؛ من نوشتن مقاله براي كيهان و برخي رسانه ها را عبادت مي دانم نه سوداگري و اقتدارگري و بازاريابي. اين توصيه اي بود كه امام(ره) بارها به دانشمندان و نويسندگان داشتند: «بايد اتكاء به خدا باشد و خدمت براي خدا، خدمتي كه در هر جا انجام شود، عبادت مي باشد.» و اينكه: « اشخاصي كه قلم در دستشان است، متوجه باشند كه قلم و زبان آنها در حضور خداست...» اين توصه ايشان از پاريس تا روزهاي آخر عمرشان در ايران و تا امروز هميشه مرا تحت تاثير قرار داده است. كوتاه سخن اينكه انگيزه بايد «الهي» باشد و اين منشور امر به معروف و نهي از منكر در اسلام و همان دكترين مسئوليت اجتماعي و فردي در همه رسانه ها و هر نوع ارتباطاتي است.
چهارم؛ پرچالش ترين زمان مقالات من در ستون چشم انداز، در دوره به اصطلاح «اصلاحات» بود، همانطور كه بارها گفتم من آنطور كه مي خواهم مي نويسم و نه آنطور كه به چشم و گوش ديگران خوشايند باشد. انگيزه اين حقير اعتقادي، علمي و روشنگري است؛ الذي علّم بالقلم. علّم الانسان ما لم يعلم...خدايي كه بشر را علم نوشتن، به قلم آموخت. به آدم آنچه را نمي دانست، به تدريج تعليم داد...
پنجم؛ اين وظيفه و ماموريت نسل سوم است كه كيهان را به صورت يك الگوي كامل رسانه اسلامي و انقلابي در آورد. در واقع نسل سوم مي تواند حركت كيهان به اين قله را ادامه دهد و آن را تكميل كند. الگوي كامل نه تنها داراي استدلالات فكري و نظري است بلكه شامل تمام زيرساخت هاي يك رسانه حرفه اي نيز هست؛ از آموزش و پرورش كادر روزنامه نگاري تا آداب و اخلاق اسلامي و مسئوليت خطير ارشاد و راهنمايي جامعه. در تاريخ معاصر و بعد از جنگ جهاني دوم تا امروز «كيهان» به طور مداوم بيشترين تاثيرگذاري را نسبت به ساير روزنامه داشته و هميشه در جريان امور كشور موثر بوده است اگرچه در دوره هايي روزنامه هاي تاثيرگذاري متولد مي شدند اما حضور و تاثيرشان تداوم پيدا نمي كرد. امروز كيهان بايد براي استقلال كامل خيز بردارد؛ چه از لحاظ مادي و ساختاري و چه از نظر محتوايي و توليد. و آخر اينكه تشكيل شبكه خبرنگاران خارجي آرزويي بوده است كه از سالها قبل داشته ام و هنوز به تحقق آن براي توليد بهتر و تاثير بين المللي تر اميدوارم.

 



مكتبي به نام كيهان ورزشي

حميد تراب پور
خودش ورزشي نويس است و سالها در اين حوزه قلم زده خيلي زود تلفنم را جواب مي دهد و چند ساعت وقت مي خواهد براي نوشتن و ارسال يادداشت...
اگر در و ديوارهاي زيرزمين نمور خانه پدري من و تو كه سال هاست بوي كاغذهاي كاهي مجلات انباشته شده به خود گرفته اند، به حرف مي آمدند و از گنجينه اي سخن مي گفتند كه درددل دارند، آن وقت بهتر «كيهان ورزشي» را مي شناختيم و بيش از امروز قدر آن را مي دانستيم.
«كيهان ورزشي» مكتبي با بيش از 5 دهه قدمت است كه درسهايش پلي ست از ورزش بسوي انسانيت. شنيدن اين نام براي نسل هاي مختلفي كه با آن از جواني به پيري سفر كردند و حتي اكنون نيز خطوطي از حرف هاي ديروزش را در ذهن دارند، نوستالوژي منحصر به فردي به همراه مي آورد؛ حسي كه گستره آن حتي فراتر از جغرافياي ورزش ايران است .
«كيهان ورزشي» يادگاري است براي نسلي كه امروز در فضاي غبار آلود زند و بند شبه ورزشي به دنبال اندكي اكسيژن خالص مي گردند و البته براي نسل هايي كه در راهند و.... گرچه طي اين سالها صداي رساي »كيهان ورزشي« درميان زرق و برق رنگين نامه ها و هياهوي ناشي از لمپنيزم مطبوعاتي اندكي متفاوت شده و ضرب المثل «يك دست صدا ندارد» را تداعي مي كند اما «كيهان ورزشي»همچنان به مثابه كلبه اي امن براي آنهائيست كه سلامت و صداقت خود را به جاذبه هاي مادي ورزش نفروخته اند.
«كيهان ورزشي» به رغم فرود و فرازهايي كه طي نيم قرن زندگي اش در جامعه ورزش ايران داشته، فارغ از دغدغه كاذب تيراژ ، گوهري ارزشمند بنام « اعتبار » براي خود كسب كرده است كه اين عامل پرقدرت، منتج به تاثير گذاري آن در ورزش ايران شده است.
هرچند به عقيده بسياري از دوستدارانش، ميزان تاثير گذاري اين نشريه به مراتب مي تواند بيشتر از آني كه هست، باشد و درحقيقت توقع مخاطبان«كيهان ورزشي» جز اين نيست اما رسيدن به اين مهم براي نشريه اي كه از اهرم «اعتبار» بهره مي جويد چندان دشوار نخواهد بود؛ كه مي توان با تزريق نيروهاي جوان و مستعد و طرح هاي نو به اين هدف و آن جايگاه حقيقي دست يافت.

 



شانه وحي...

دل خورشيد محك داشت؟ نداشت
يا به او آينه شك داشت؟ نداشت
آسماني كه فلك مي بخشيد
احتياجي به فدك داشت؟ نداشت
غير ديوار و در و آوارش
شانه ي وحي كمك داشت؟ نداشت
ظاهرا بال فرشته مي سوخت
شعله كاري به ملك داشت؟ نداشت
مردم شهر به هم مي گفتند:
«در اين خانه ترك داشت؟ نداشت»
شب شد و آينه ي ماه شكست
دست اين مرد نمك داشت؟ نداشت

 



برفك.......

به قلم شيرين بانو و رفقا»»»»
اصلا راه نداره به جون شما، چه بخواين چه نخواين اين هفته، هفته مهندس ضرغامي بود. تلويزيون برنامه خوب نداشت كه داشت، روز خدا نداشت كه داشت، فيلم سينمايي خوب نداشت كه داشت، فوتبال و نود نداشت كه داشت، عزاداري و تكيه و هيئت نداشت كه داشت...خب بابا ديگه چي مي خواين؟! خب حالا يه خورده فيلم ها آبدوغ خياري بود و امروز عصر يه بار پخش مي شد و فردا شب يه بار ديگه. يه كمي هم بعضي مهموناي برنامه هاي رادويي زنده كه از تلويزيون پخش مي شد، بدردبخور نبودن! انصاف داشته باشين ديگه... اينا زورشونو زدن، هرچي از دستشون مي اومده انجام دادن خب يه جاهايي هم گاف در مي آد...مهندس خسته نباشي، خدا عزتت بده!
اين هفته، هفته خبرنگاراس! از سيد مهدي شريفي كه اصلا نمي شه گذشت خصوصا به خاطر بسته خيلي خيلي خوش ساخت و بكري كه در نيمه اول خرداد برامون هديه آورد، مستند سيره عملي امام روح الله(ره). البته بگذريم كه هر قسمت 20 دقيقه بود و آقايان واحد مركزي خبر به علت ضيق وقت(!!) 10 تا 14 دقيقه شو پخش مي كردن كه اميدواريم در لوح فشرده اي كه به زودي از اين مستند منتشر مي شه، همه چيز رو ببينيم . ضمنا همه قسمت ها يكطرف، قسمت رهبري و مجلس خبرگان و...يكطرف. مرسي آقاي خبرنگار.چه مي كنه اين اسماعيل فلاح در انگليس...اصلا درد و بلاي همه واحد مركزي خبر بخوره تو سر همين يه نفر... دست هر چي كريس ميريس و سي ان انه از آرنج شكسته!طرف وسط لندن واي ميسته به ريش نداشته توني بلر و دارودسته اش قارپوز مي زنه و
مي فرسته رو آنتن. خداوكيلي فلاح كه تا حالا از مصاحبه با سامي يوسف و گزارش تاخير پروازهاي لندن و ماجراي رسوايي برخي سياست مداران انگليسي تا همين قضيه توپ بيضي و جاسوس انگليس و امريكا واسه حمله به عراق و...گزارش گرفته و فرستاده نبايد با بقي عزيزاني كه در خارج از ايران به صفا و حال و هول(!) مشغولند و در طول سال دو تا گزارش آبكي مي فرستند فرق داشته باشه.

 



يعقوب ها و يوسف ها

يگانه آويني
گاهي اوقات پدرها را به پسر مي شناسند و گاه، پسرها را به پدر. گاه بايد يوسف باشي تا پدري چون يعقوب داشته باشي و گاه«ابراهيم» باشي تا فرزندي چون «اسماعيل» بيابي و گاه بايد نوح باشي و فرزندي چون كنعان...هيچ كسي هم نمي داند چرا نوح را كنعان بايد و چرا ابراهيم را اسماعيل...شايد جزء اسرار است و بايد اينگونه باشد تا ابد. اما انگار داستان يوسف ويعقوب از جنس ديگري است و داستان يعقوب و يوسف بودن پدران و پسران سرزمين ما از جنس ديگري... آنگاه كه در داستان يعقوب نبي، بوي پيرهن يوسف مشام پدر را نوازش مي دهد و پس از مدتي عطر پيرهن به ديدار پسر منتهي
مي شود اما...اما داستان يوسفان گمگشته سرزمين ما هنوز به سرانجامي نرسيده است و پدراني «يعقوب وار» چشم انتظارند آنچنان كه گاه اين چشم انتظاري با ملك مرگ پيوند مي خورد بوي پيرهن به عطر ياس و بوي كافور تبديل مي شود...26 سال است كه چهار يوسف سرزمين ما در چاهي عميق و دورتر از سرزمين هاي همسايه، در چنگالي كثيف اسيرند و خانواده هايي از جنس يعقوب همچنان اميدوار و منتظر...اگرچه يعقوب ديگري از اين جماعت چشم انتظار هم بدون ديدار يوسفش با چشماني اشكبار و دلي سوخته به سوي حضرت صبر پر كشيد اما ما هنوز براي بازگشت پرستوهاي خوش الحان كشورمان قاصدك هاي قنوت و قعودمان را روانه بيكران باريتعالي مي كنيم؛ اگرچه پدر حاج احمد متوسليان و پدر كاظم اخوان و پدر محمدتقي رستگار مقدم رفتند و بي آنكه بوي پيرهن يوسف شان به ديدار فرزند نائل شود...و دعا مي كنيم براي بازگشت يوسف هامان...و دعا مي كنيد؟

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14