(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 20 خرداد 1387 - 5 جمادي الثاني 1429 - 9 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189103
 

حماسه بزرگ حزب الله
كالبد شكافي قدرت نرم
آينده اي ناآرام در انتظار حسني مبارك



حماسه بزرگ حزب الله

مقاومت اسلامي لبنان به عنوان يك تشكيلات نظامي سري براي رويارويي با اشغالگران صهيونيست كه در سال 1982 ميلادي جنوب اين كشور را مورد تاخت و تاز قرار داده و بيروت را اشغال كرده بودند، شكل گرفت و رشد و نمو كرد.
مقاومت دو سال بعد يعني در اوايل سال 1984 ميلادي عمليات مستقل خود را اعلام كرد، اما پيش از آن فعاليتهاي خود را در چارچوب جبهه مقاومت لبنان انجام مي داد. اين جبهه پس از عقب نشيني ارتش صهيونيستي از اغلب مناطق اشغالي در سال 1986 ميلادي به مقاومت اسلامي تبديل شد و با عمليات هاي خود عليه نظاميان اشغالگر و مزدورانش در جنوب لبنان و بقاع غربي، بدترين و كوبنده ترين ضربات را به دشمن صهيونيستي وارد كرد.
«طلال عتريسي» تحليلگر لبناني، عوامل پيروزي حزب الله را به اين شرح بيان مي كند:
عوامل موفقيت مقاومت
استقلال عمل و پنهانكاري:
برخلاف ساير مقاومت هاي پيشين، مقاومت اسلامي لبنان از زمان پيدايش تا به امروز با هيچ يك از طرف ها در عمليات عليه اشغالگران مشاركت نكرد كه البته اين امر نه به دليل مسائل ايدئولوژيك و عقيدتي، بلكه به سبب نگراني از رخنه دشمن با توجه به تعدد گرايش ها و جهت گيري هاي سياسي و عقيدتي بود، زيرا اين تعدد، كنترل و مراقبت را بسيار دشوار مي گرداند؛ امري كه در تجربه مقاومت هاي قبلي به ويژه در فلسطين كه به همين سبب ضربات زيادي را متحمل شده و بسياري از شخصيت هاي آن ترور شدند، به اثبات رسيد.
گستره قاعده مقاومت:
مقاومت اسلامي به سبب اجراي عمليات بدون هماهنگي يا همكاري با ساير گروه ها به سوءاستفاده از مقاومت به عنوان ابزاري جهت اهداف سياسي خود و همچنين بي توجهي به ساير گروه هاي مقاومت متهم شد، اما با اين حال توانست اين اتهامات را پشت سرگذاشته و بدون عدول از چارچوب هاي خاص تشكيلاتي، امنيتي و نظامي خود باب همكاري با ساير نيروهاي غيراسلامي كه مايل به جنگ در برابر اشغالگران بودند، بگشايد. از اين رو سيدحسن نصرالله دبيركل جنبش حزب الله لبنان در سوم نوامبر سال 1997 ميلادي از تشكيل گروه هاي لبناني براي مقاومت در برابر اشغالگران اسرائيلي به عنوان تشكيلاتي جامع و فراگير براي تمام افراد خبر داد كه مايل به شركت در مقاومت مسلحانه عليه نيروهاي اشغالگر در جنوب لبنان هستند.
نصرالله در اين باره گفت: اين تشكيلات از چارت مقاومت اسلامي كه آماده حمايت همه جانبه در تمام زمينه هاي مورد نياز گروه ها براي اجراي اقدامات نظامي و امنيتي در مناطق اشغالي لبنان است، جدا باقي خواهد ماند.
اين امر نشان داد مقاومت اسلامي نه تنها قصد انحصاري كردن مبارزه با اشغالگران را ندارد، بلكه اهميت گسترش دامنه مشاركت در نبرد با دشمن در جامعه لبنان را كه در آن انواع گروه ها و طوايف سياسي و مذهبي در كنار يكديگر زندگي مي كنند، دريافته است.
اين درك، مهمترين انگيزه تشكيل گروه هاي لبناني بود كه در طول اشغال، دهها عمليات را عليه اشغالگران صهيونيست و مزدورانشان به مرحله اجرا گذاشتند چرا كه اسلامي بودن مقاومت، خود يكي از مهمترين موانع پيوستن لبناني هاي غيرمسلمان و احزاب مختلف سياسي به مقاومت اسلامي براي نبرد با اشغالگران به شمار مي رفت.
مقاومت اسلامي در روند مبارزه چهار محور را ترسيم كرده بود:
- نبرد با دشمن و آزادسازي وطن
- مبارزه با عادي سازي روابط با رژيم صهيونيستي
- خنثي كردن تلاش هاي دشمن براي تثبيت پايه هاي اشغال و رژيم غاصب اسرائيل به عنوان يك واقعيت شرعي و قانوني در قلب منطقه.
- ايجاد يك محور براي اجماع عظيم ملي، ميهني و اسلامي شامل نيروها، رهبران احزاب و مذاهب مختلف و همچنين اعتقادات و جهت گيري هاي سياسي، فرهنگي و فكري.
به كارگيري شيوه هاي پيشرفته رزمي:
مقاومت اسلامي از شيوه هاي رايج جنگ هاي چريكي يعني گروه هاي كوچك براي شبيخون به گشتي ها و استحكامات دشمن و كار گذاشتن بمب، مين و نصب كمين بر سر راه خطوط مواصلاتي و محل هاي رفت و آمد اين نيروها استفاده كرد، اما علت واقعي موفقيت اين شيوه در اصل ارائه تجربه اي متمايز از ساير تجارب امنيتي، تبليغاتي و سياسي در لبنان است كه مي توان آن را اينگونه بيان كرد:
تعدد و تنوع تاكتيك ها و عمليات ها
مقاومت اسلامي در جريان نبردها و عمليات هاي خود، تنها از شيوه هايي چون كمين در جاده ها و مناطق كوهپايه اي با گلوله باران پايگاه هاي دشمن صهيونيستي استفاده نكرد، بلكه به عمليات هاي گسترده عليه يك يا چند پايگاه در آن واحد دست زد و حتي موفق شد در بسياري موارد، اين پايگاه ها را تا ساعتها به تصرف درآورده يا افراد آن را به اسارت بگيرد.
افزايش توان اطلاعاتي و جاسوسي:
يكي از موفقيت هاي مقاومت اسلامي، افزايش توان اطلاعاتي و جاسوسي در زمينه كنترل تحركات و نقل و انتقال نظاميان اشغالگر و مزدورانشان و وارد كردن تلفات و خسارات عظيم به آنها از طريق نصب كمين يا انفجار بمب و مين در داخل و خارج نوار اشغالي و مرزهاي مشترك با رژيم صهيونيستي است كه به ايجاد شك و ترديد و انواع پرسشها در محافل نظامي و امنيتي رژيم صهيونيستي و تشكيل كميته هاي تحقيق درباره ميزان رخنه حزب الله در ميان نيروهاي اسرائيلي و مزدورانشان شد.
اين امر به ويژه پس از شكست مفتضحانه كماندوهاي ارتش اشغالگر قدس در روستاي انصاريه تشديد شد.
در روز 1997.9.4 نيروهاي مقاومت با نصب كمين بر سر راه يك گروه 15 نفره از كماندوهاي ويژه ارتش اشغالگر در روستاي انصاريه آنها را تار و مار كردند. مقاومت پس از مدتي در تاريخ 1998.6.25 اجساد تكه تكه شده اين نظاميان را با پيكرهاي 40شهيد لبناني كه 30نفر از آنها شهداي مقاومت اسلامي بودند، مبادله كرد. اين اولين بار در طول تاريخ رژيم صهيونيستي بود كه چنين شكستي به تل آويو وارد مي شد.
جنگ رواني و اطلاع رساني جنگي:
مقاومت براي تاثيرگذاري بر افكار عمومي و نظامي دشمن از تمام شيوه هاي رواني و معنوي بهره برد و توانست در چارچوب اطلاع رساني جنگي، تعدادي از نيروهاي خود را براي تصويربرداري عمليات ها عليه نيروهاي اشغالگر و مزدورانشان آموزش دهد.
در اين تصاوير، صحنه هاي زنده يورش به پايگاه ها و برافراشتن پرچم بر فراز استحكامات و سنگرها ثبت و ضبط مي شد. به عنوان مثال پس از عمليات ورود به پايگاه بئركلاب در روز 1998.2.27 «ايريز گورشتاين» فرمانده واحد ارتباطات ارتش اشغالگر ادعا كرد كه نيروهاي مقاومت وارد پايگاه نشده اند، اما مقاومت اسلامي با پخش فيلم ورود رزمندگان به پايگاه و برافراشتن پرچم حزب الله بر فراز آن كذب اين سخنان را ثابت كرد.
اين امر در جريان عمليات هاي تصرف پايگاه «الدبشه» به تاريخ 1998.5.12 و پايگاه حدسه در روز 1998.7.2 ميلادي نيز به منصه ظهور رسيد.
از سوي ديگر مقاومت براي پخش اخبار عمليات ها و پيام هاي خود به مردم جهان، اينترنت، شبكه تلويزيوني المنار، و راديو نور را مورد استفاده قرار داد. اين اولين بار در تاريخ مقاومت ضداشغال در لبنان بود كه از تكنيك هاي نوين تصويربرداري و اطلاع رساني استفاده مي شد.
رويارويي با دشمن و آرام سازي فضاي داخلي:
مقاومت از زمان پيدايش در سال 1983 تاكنون از هرگونه درگيري با سازمان ها، گروه ها و احزاب سياسي و نظامي و همچنين با دولت لبنان خودداري ورزيده و تمام تلاش خود را مصروف نبرد عليه دشمن و آرام سازي جبهه داخلي داشته است. بدين سبب و بنابراين استراتژي، حزب الله پس از به شهادت رسيدن تني چند از تظاهركنندگان خود بر اثر تيراندازي نيروهاي ارتش كه در جريان راهپيمايي آرام حزب در مخالفت با پيمان اسلو صورت گرفت، نه تنها از درگيري با ارتش خودداري كرد، بلكه طي سال هاي اخير روابط و همكاري خود با اين نيرو را به طرز بي سابقه اي گسترش داد تا جايي كه اين همكاري به كشف شبكه هاي جاسوسي دشمن و دستگيري و محاكمه عوامل آن در لبنان منجر شد.
كشف و متلاشي شدن اين شبكه ها جار و جنجال و انتقادهاي زيادي را در محافل مختلف رژيم صهيونيستي به وجود آورد كه از آن جمله مي توان به سخنان «گدعون عيزرا» از اعضاي كنيست و از مسئولان سابق سازمان امنيت داخلي رژيم صهيونيستي (شاباك) اشاره كرد كه در گفت وگو با راديو ارتش اشغالگر اظهار داشت: «باوركردن كشف يك شبكه اسرائيلي در اين حجم بسيار دشوار است؛ اين امر نشانگر شكست برنامه هاي ماست.»
اين در حالي است كه سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله نيز در جريان مبادله پيكرهاي شهداي لبناني با اجساد نظاميان صهيونيست، خاطرنشان كرد: «افسران و سربازان ارتش لبنان پيكرهاي رزمندگان را تشييع مي كنند، برايشان سرود شهادت مي خوانند و با اسلحه به آنها سلام مي كنند، امروز مردم لبنان، دشمن و تمام جهان بايد بفهمند خون شهداي ارتش لبنان با خون شهداي مقاومت امتزاج يافته و اين همان چيزي است كه اسرائيل و آمريكا را خشمگين مي سازد و دلشان را به درد مي آورد.»
در اين مراسم نصرالله با نماينده اميل لحود فرمانده وقت ارتش كه در رأس يك هيئت نظامي، بازگشت اسرا و پيكرهاي شهدا را تبريك و تهنيت گفت، ديدار كرد. البته در برخي مواقع، درگيري هايي جزئي حادث شد، اما اين امر هرگز خللي در اراده و مسير مقاومت براي ادامه نبرد با دشمن صهيونيستي و مزدورانش وارد نكرد. با بررسي دقيق هرج و مرج و ناآرامي در لبنان و درگيري ميان سازمان ها و احزاب لبناني و فلسطيني قبل و بعد از حمله رژيم تل آويو به لبنان مي توان به عمق تلاش حزب الله براي حفظ و ادامه مقاومت و جمع كردن مردم حول يك محور ملي پي برد.
پاكسازي مزدوران :
مقاومت در ساليان اشغال تلاش گسترده اي را به منظور در هم كوبيدن نهادها، تشكيلات و روحيه مزدوران لحد به عمل آورد و از سال 1998 ميلادي عمليات هاي بسيار موفقي را عليه فرماندهان نظامي و مسئولان امنيتي شبه نظاميان جيره خوار تل آويو به مرحله اجرا گذاشت.
اين امر علاوه بر بروز اختلافات شديد ميان نهادهاي امنيتي و نظامي مزدوران و اقدام آنها در متهم كردن يكديگر در زمينه اهمال و عدم احساس مسئوليت، منجر به موفقيت عمليات هاي مقاومت اسلامي و شكست شبه نظاميان موسوم به ارتش جنوب لبنان شد.
از سوي ديگر مقاومت علاوه بر وارد كردن ضربات نظامي، با استفاده از ابزارهاي تبليغاتي، مزدوران را به فرار تشويق كرد و از آنها خواست توبه كرده و خود را به دولت يا مقاومت اسلامي لبنان تسليم كنند.
تمام اين تلاش ها، سبب شد مزدوران لحد در سال 1999 ميلادي از منطقه جزين و در سال 2000 از تمام مناطق اشغالي جنوب لبنان خارج شوند.
استفاده از ابزارهاي بسيج عمومي :
مقاومت اسلامي در دوران اشغال دو شيوه بسيج عمومي و براي عملياتهاي نظامي شيوه چريكي را در پيش گرفت، اما پس از عقب نشيني جزئي دشمن از نوار مرزي در سال 1986 ميلادي، مقاومت، عمليات هاي خود را به عمليات هاي نظامي و بدون بسيج عمومي محدود كرد و به سرعت از طريق تلويزيون المنار، راديو نور و روزنامه العهد موج تبليغاتي بسيار عظيمي را در ميان افكار عمومي لبنان آغاز كرد و به پخش اخبار عمليات ها، سخنراني هاي مسئولان، تاريخ اشغالگري، جنايت هاي دشمن و هدايت ديني، فرهنگي و سياسي مردم پرداخت.
بسيج مردمي در خلال سالهاي 1982 تا 1986 ميلادي عمدتاً مناطق اشغالي جنوب لبنان را شامل مي شد و رنگ و بويي ديني و محيطي داشت. از اين رو مقاومت بنابر وظيفه خود از فضاي بسيج ديني مخالف اشغال كه حتي پس از تولد مقاومت اسلامي و اعلام موجوديت آن توسط علما و روحانيون در مساجد و روستاهاي مختلف اشاعه داده مي شد، نهايت استفاده را برد.
اولين جرقه قيام مردمي عليه اشغالگران در ماه مارس سال 1983 ميلادي در پي دستگيري شيخ «راغب حرب» در يكي از روستاهاي منطقه اشغالي «جبشيت» زده شد و پس از مدتي به ساير روستاهاي مجاور گسترش يافت كه در نهايت اشغالگران را وادار كرد تا شيخ را آزاد كنند. گرچه پس از مدتي با ترور ايشان، تظاهرات و ناآرامي اكثر مناطق لبنان را فراگرفت و روحانيون از مردم خواستند با برپايي تظاهرات، آتش زدن لاستيك ماشين و قرار دادن سنگ ورودي روستاها را به روي دشمن ببندند، علما همچنين تحريم كالاهاي اسرائيلي از سوي مردم و عدم همكاري و مشاركت آنان در پروژه هاي صهيونيستي را خواستار شدند كه اين امر در 17 ماه مه 1984 ميلادي يعني عقد قرارداد ميان لبنان و رژيم صهيونيستي يك بار ديگر تكرار شد. در چنين فضاي سرشار از ياد و خاطره شهداي اسلام، امام حسين(ع) و روح ايستادگي در برابر ظلم و جور، مردم با سنگ، چوب و هر آنچه در دست داشتند به نيروهاي دشمن صهيونيستي حمله كردند و مساجد و حسينيه ها به محل تجمع آنان تبديل شد تا خاطره مقاومت اهالي جبل عامل در برابر استعمار فرانسه بار ديگر در اذهان زنده شود.
سرانجام پس از گذشت سال ها مزدوران رژيم صهيونيستي در سال 2000 اراضي اشغالي در جنوب لبنان را تخليه كرده و اين پيروزي در افكار عمومي جهان و منطقه، جايگاه ويژه اي را به خود اختصاص داد.
اين تفوق و هژموني يك جنبش مقاومت در برابر ارتش مجهز اسرائيل نشان داد كه منطقه در آينده شاهد بازيگران بالقوه رسمي ديگر نيز خواهد بود كه مي تواند توسعه طلبي منطقه اي و همچنين زياده خواهي برخي قدرت ها را در منطقه با چالش روبرو كند. جنبش حزب الله پس از پيروزي در عرصه نظامي با رويكردي جديد خود را به حوزه تصميم گيري نزديك كرد و بدون اينكه آرمانهاي بنيادين جنبش را در معرض تعاملات سياسي قرار دهد؛ با مشاركتي معقولانه در عرصه سياسي لبنان توانست توطئه پس از خروج رژيم صهيونيستي را خنثي كند.

 



كالبد شكافي قدرت نرم

نويسنده: مجيد بولوردي
موضوع قدرت نرم به عنوان يك واژه در علم سياست به ويژه در حوزه منازعات بشري و از زمان قديم مطرح بوده است. قديمي ترين مدرك درباره قدرت نرم به دوران كنفوسيوس برمي گردد. اين فيلسوف چيني از لائوتسه بنيانگذار مذهب «تائو» پرسيد: «تائو چيست؟» لائوتسه دهانش را گشود، ولي چيزي نگفت. كنفوسيوس لبخند زد ولي شاگردانش گيج شدند. كنفوسيوس توضيح داد: لائوتسه در طريقت از ما پيشي گرفت. در دهان او، دنداني وجود ندارد، بلكه تنها يك زبان است! سخت ترينشان (دندان ها) نابود شدند، ولي نرم ترينشان (زبان) زنده مانده است. قدرت نرمي بيشتر از قدرت سختي است، اين است تائو.
با ظهور اديان، به ويژه اسلام، و گسترش سريع آنها در جهان، نقش قدرت نرم برجسته تر گرديد و تبديل به يك عامل سرنوشت ساز شد. اسلام نه براساس قدرت سخت، بلكه با تكيه بر قدرت نرم گسترش يافت. از قرن شانزدهم و شكل گيري نظام ملت- دولت و سلطه يافتن انديشه هاي مادي گرايانه در غرب، به تدريج قدرت نرم به فراموشي سپرده شد و يا تحت الشعاع قدرت سخت قرار گرفت.
در تقسيم بندي هاي مختلف، از قدرت نرم در برابر قدرت سخت به عنوان قدرت روحي در مقابل قدرت جسمي و يا قدرت معنوي در مقابل قدرت مادي ياد مي شود. در ايران، سرچشمه عمده قدرت نرم، از ايمان به جمهوري اسلامي و ارزش هاي مسلط در جامعه نشأت مي گيرد.
قدرت مفهومي است كه در علوم طبيعي، كلامي، فلسفي و انساني مورد توجه قرار گرفته است، ولي در علوم اجتماعي و سياسي اهميت ويژه و جايگاه محوري دارد. هر كدام از علما و انديشمندان اززاويه خاصي به مفهوم قدرت نگريسته اند؛بعضي از منظر طبقاتي قدرت را تحليل كرده اند و برخي ديگر با توجه به آثار قدرت، آن را توضيح داده اند. بعضي از جامعه شناسان سياسي نيز به بيان حدود و قيود قدرت اهتمام ورزيده اند و تفاوت هاي ميان قدرت در جوامع ساده و پيچيده و قدرت در جوامع عام و خاص را مورد توجه قرار داده و به خصيصه نهاديافتگي قدرت اشاره كرده اند.
«كارل ماركس» قدرت را از ديدگاه طبقاتي چنين تعريف مي كند: «اعمال قهر متشكل يك طبقه براي سركوب طبقه ديگر». از نظر ماركس قدرت به سه ويژگي شناخته مي شود:
نخست اينكه قدرت خصيصه طبقاتي دارد و پيوسته، در روابط ميان يك طبقه با طبقه ديگر تحقق پذير خواهد بود. دوم اينكه قدرت هيچ گاه نمي تواند سالم و مشروع باشد، زيرا ظهور و تجلي قدرت در يك جامعه، از عوارض ناسالم بودن آن جامعه است و ريشه در طبقاتي بودن جامعه دارد. اگر جامعه سالم و بي طبقه باشد، پديده اي به نام قدرت در آن ظاهر نمي شود. از ديد او،قدرت تنها منشا ظلم و ستم و سركوب طبقه اي توسط طبقه ديگر است. سوم اينكه، قدرت بيانگر رابطه طبقه حاكم و محكوم است. هر چند بعضي از طرفداران ماركس قدرت اجتماعي را گسترده تر از قدرت طبقاتي مي دانند، اما آنها نيز قدرت سياسي را قدرت طبقاتي و تحميل اراده يك طبقه بر طبقه ديگر معرفي مي كنند.
برتراند راسل مي گويد: قدرت را مي توان به معناي پديد آورنده آثار مطلوب تعريف كرد. وي از اين تعريف نتيجه مي گيرد كه قدرت يك مفهوم كلي و قابل اندازه گيري است. و مي توان به آساني در مورد اندازه قدرت افراد و مقايسه كمي آنها نظر داد. اين در صورتي است كه افراد به آثار مشترك و مطلوبي كه از جهت مقدار متفاوت باشد، دست يابند.
«تالكوت پارسونز» مي گويد: قدرت، قابليت تعميم يافته براي تضمين اجراي تعهدات الزام آور واحدهايي در نظام سازمان جمعي است. وي در توضيح به دو عامل مهم اشاره مي كند: نخست مشروعيت تعهدات مذكور است، از جهت تأثير مثبتي كه در تأمين اهداف اجتماعي هماهنگ با باورها و اعتقادات مردم دارد كه اين خود، تا حد وسيعي، منشأ پذيرش آنها از سوي مردم خواهد بود و اين مصداق روشني است براي «قابليت اجراي تعهد» كه در تعريف آمده است. دوم، عامل وجود ضمانت اجرايي دولتي است كه در قالب پاداش و كيفر و به طور كلي احكام جزايي و در موارد تمرد و عصيان تجلي پيدا مي كند. عامل نخست به تنهايي تأثيري در اطاعت افراد ندارد، اين عامل پشتوانه اجراي تعهدات و پذيرش قهري آن از سوي مردم خواهد بود.
«ماكس وبر» به جاي واژه «قابليت»، از كلمه «فرصت» استفاده كرده است. به عقيده وي «قدرت عبارت است از فرصتي كه در چارچوب رابطه اجتماعي به وجود مي آيد و به فرد امكان مي دهد تا قطع نظر از مبنايي كه فرصت مذكور بر آن استوار است- اراده اش را حتي علي رغم مقاومت ديگران، بر آنها تحميل كند. از ديدگاه و بر قدرت، مجال يك فرد يا تعدادي از افراد است براي اعمال اراده خود حتي در برابر مقاومت عناصر ديگري كه در صحنه عمل شركت دارند.»
تقسيم بندي قدرت
همان طور كه ذكر شده است، تعاريف متعددي از قدرت بر حسب ديدگاه ها وجود دارد. با وجود اين تعاريف گوناگون، قدرت از نظر ساختاري به دو بخش سخت و نرم تقسيم مي گردد.
قدرت سخت، قدرت آشكار و ملموسي است كه منابع آن اقتصاد، تكنولوژي، سياست، محصولات فرهنگي و آموزشي و نيروي نظامي است و داشتن آنها، موجب تغيير در موقعيت كشور يا افراد مي شود.
قدرت نرم، توانايي شكل دهي به ترجيحات ديگران است. به عبارت ديگر، جنس قدرت نرم از نوع اقناع و قدرت سخت از مقوله اجبار است.
در قدرت نرم، رهبري كردن به صدور فرامين خلاصه نمي شود، بلكه انجام آنچه ديگران مي خواهند را نيز شامل مي شود. اگر بتوان ديگران را به آنچه كه مي خواهند سوق داد، ديگر نيازي به استفاده از هويج و چماق براي مجبور كردن نيست.
پروفسور «حميد مولانا» استاد دانشگاه آمريكن براي اولين بار در كتاب «اطلاعات و ارتباطات جهاني: مرزهاي نو در روابط بين الملل» در سال 1986 ميلادي به تعريف و تبيين واژه قدرت نرم پرداخت. مولانا قدرت را به دو بخش تقسيم كرد؛ قدرت ناملموس «نرم» كه منابع آن دين، ارزش ها، باورها، ايدئولوژي و دانش هستند، و قدرت سخت يا ملموس كه در مواردي چون منابع طبيعي، جمعيت، ثروت و ابزار نظامي و جنگي و غيره ريشه دارد. به اعتقاد مولانا، قدرت نرم زيربناي قدرت سخت بوده و ماهيت آن را مشخص مي نمايد.
براين اساس، مفهوم قدرت از ديدگاه مولانا، برحسب ارزش هاي خاص و مبادلات ميان بخش هاي جامعه تعريف مي شود.
مفهوم قدرت از دو بعد تشكيل مي شود: دستيابي به منابع لازم جهت عمل، و توان و ميل به انجام عمل.
اصل اعتقاد و نظام هاي ارزشي ماهيت اقدام و عوامل آن را در هر نظام مشخص مي كند. در اين ديدگاه، قدرت نرم اساس و زيربنا است و قدرت سخت، به عنوان ابزار، در خدمت اجراي قدرت نرم است.
«جوزف ناي» در سال 1990 ميلادي در مجله سياست خارجي (شماره 80) آمريكا مقاله اي را در مورد قدرت نرم منتشر مي نمايد كه برگرفته از كتاب اطلاعات و ارتباطات جهاني پروفسور مولانا است، ولي ناي اشاره اي به منابع مورد استفاده خود نمي نمايد. هرچند در كتابي كه چند سال بعد در مورد قدرت جديد آمريكا منتشر مي كند، به اين منبع يعني كتاب پروفسور مولانا اشاره مي نمايد. ناي در مورد قدرت نرم مي نويسد:
قدرت نرم توجه ويژه به اشتغال ذهني جوامع ديگر از طريق ايجاد جاذبه است و زماني يك كشور يا يك جامعه به قدرت نرم دست مي يابد كه بتواند اطلاعات و دانايي را به منظور پايان بخشيدن به موضوعات مورد اختلاف به كار بندد و از اختلافات به گونه اي بهره برداري نمايد كه حاصل آن گرفتن امتياز باشد. يكي از نمونه هاي قدرت نرم مي تواند كاربرد رسانه هاي جمعي در مناقشات باشد، رسانه مي تواند جايگزين فشار نظامي گردد. در اينجا ما ديگر شاهد اعمال زور و اجبار نيستيم، بلكه اقناع افكار عمومي از طريق جنگ رسانه اي صورت مي گيرد.
اثرات قدرت نرم مي تواند طولاني مدت باقي بماند و حتي ماندگار باشد. در قدرت نرم با ابزاري همچون رسانه ها مي توان همان كاري را انجام داد، كه قبلا به وسيله قدرت سخت انجام مي گرفت، در عين حال كه اثرات منفي آن را ندارد و تاثيرگذاري به مراتب عميق تري به جا مي گذارد.
«ميشل فوكو» انديشمند فرانسوي معتقد است در قدرت نرم نوعي اجبار (به طور غيرمستقيم) از نوع قدرت سخت پديدار مي شود و كاركردي دارد كه در بسياري از موارد، قدرت سخت از انجامش عاجز مي ماند.
قدرت نرم «نه زور است و نه پول». در قدرت نرم، روي ذهنيت ها سرمايه گذاري مي شود. در اين نوع قدرت، از جذابيت براي ايجاد اشتراك بين ارزش ها و از الزام به همكاري در راستاي رسيدن به همه خواست ها بهره برده مي شود.
قدرت نرم، به آن دسته از قابليت ها و توانايي ها اطلاق مي شود كه از طريق به كارگيري آنها، به صورت غيرمستقيم بر رفتار ديگران اثر گذاشته مي شود.
قدرت نرم، تبليغات سياسي نيست، بلكه مباحث عقلاني و ارزش هاي عموم را شامل مي شود و هدف اوليه قدرت نرم، تاثيرگذاري بر افكار عمومي در خارج و داخل كشورها است.

 



آينده اي ناآرام در انتظار حسني مبارك

مترجم: سبحان محقق
اشاره
كشور مصر به خاطر وابستگي هاي گسترده اقتصادي وكشاورزي به غرب، شديداً تحت تأثير افزايش جهاني قيمت هاي مواد غذايي قرار گرفته است. اين مسئله به همراه افزايش روزافزون اقبال مردم به جمعيت اخوان المسلمين، نگراني آمريكايي ها را در كنار حاكمان قاهره برانگيخته است. مطلب ذيل، تحليلي است كه يك مركز مطالعاتي آمريكايي در مورد اوضاع جاري و آتي مصر ارايه كرده است.
سرويس خارجي
براساس گزارش ها و تحليل هاي كارشناسان آمريكايي و مصري، «حسني مبارك»، رئيس جمهور 80 ساله مصر، با سه چالش بزرگ اجتماعي و سياسي مواجه است.
اين سه چالش شامل تورم و بحران قيمت هاي موادغذايي در داخل، مسايل و مشكلات كارگري و جريان ديني كه نماينده آن جمعيت «اخوان المسلمين» است، مي شود.
براساس تحقيقاتي كه «ديويد شنيكر» رئيس بخش مطالعات سياسي كشورهاي عربي در مركز مطالعات خاور نزديك واشنگتن انجام داده است، افزايش قيمت هاي مواد غذايي، ميليون ها شهروند فقير مصري را تحت تأثير قرار داده است كه كشته شدن هشت نفر در صف هاي نانوايي نشانه آن است.
براساس اين تحقيقات، مبارك در حد استطاعت خود درصدد مقابله با افزايش پرمخاطره قيمت ها برآمده و از ارتش براي توزيع نان استفاده كرده و جلو صادرات برنج را به مدت شش ماه گرفته است.
محققان آمريكايي معتقدند اثرات اجراي چنين سياست هايي، موقتي است و هرگز نمي تواند بحران را از ريشه معالجه كند. اگر جلوگيري از صادرات برنج استمرار يابد، برنجكاران را با مشكل مواجه مي كند و ارتش نيز نمي تواند به تنهايي، بحران نان را مهار سازد.
مشكل دوم به گروه هاي «كارگري» مربوط مي شود. طبق تحقيقات مذكور، هر چند دولت مصر طي ساليان اخير توانست پي درپي بر سطح رشد كلي اين كشور بيفزايد، ولي توده هاي فقير از اين رشد فايده اي نبردند و كارگران نيز به خاطر پايين بودن دستمزدشان در رنج هستند، و اين دستمزدها از سال 1384 تاكنون ثابت مانده است.
متوسط دستمزد يك كارگر در شركتي مثل شركت نساجي «المحله» - كه در ششم آوريل گذشته (18 فرودين) شاهد درگيري ها و ناآرامي هاي كارگري بود، به حدود 21 دلار (19 هزار تومان) در ماه مي رسد و كارگران اعلام كردند براي اينكه بتوانند از پس گراني قيمت ها برآيند، دستمزد آنها بايد 10 برابر شود.
به دستور مبارك، دولت سريعاً وارد عمل شد و نخست وزير وي، كارگران اين شركت را به مجازات تهديد كرد. پيدا است كه هر چند اين تدبير، تا حدودي از ناآرامي هاي كارگري كاست، ولي اين آرامش موقتي است و مهار ناآرامي هاي كارگري، نيازمند سياست جديد ديگري، به جاي برخورد است.
مشكل سوم دولت قاهره، چگونگي مواجهه با جمعيت «اخوان المسلمين» است. طبق تحقيقات (آمريكايي ها)، اجراي سياست سركوب عليه اين جمعيت طي انتخابات محلي و قبل از آن، نتوانست كاري را از پيش ببرد و جلو ورود آن به عرصه سياسي را بگيرد، چرا كه اخوان المسلمين به يمن سازماندهي خود، مي تواند صبر تاريخي پيشه كند، و علاوه بر آن، ناآرامي هاي اجتماعي باعث مي شود كه موضع اين جمعيت در مقابل دولت و نظام، بيشتر تقويت شود و همين مسئله باعث پشتگرمي اين جمعيت براي حل مشكلات اقتصادي و اجتماعي فزاينده مردم كه حكومت با آنها درگير است، مي شود.
براساس تحقيقات مورد اشاره، حكومت مصر تحت رياست جمهوري مبارك، در آينده با دو احتمال مواجه است:
احتمال اول اين است كه اعتراضات مردمي افزايش يابد و در اين صورت، حكومت نمي تواند مقابل آن بايستد و از برخورد امنيتي با آن هم سودي نمي برد. حكومت اگر دست به چنين كاري بزند، دچار شكاف مي شود؛ گروهي براي جلوگيري از افزايش اعتراضات مردمي، دست به تغيير سياست ها مي زنند و گروه ديگر نيز درصدد مقابله با اين اعتراضات برمي آيند.
احتمال دوم اين است كه در درون حكومت، گروه هاي داراي منافع متفاوت از يكديگر جدا گردند و اين گروه ها بر سر منافع شان با هم درگير شوند و هر كدام از آنها موضع متفاوتي را اتخاذ كند، و اين وضعيت به رقابت و درگير ميان آنها بينجامد و به درجه اي برسد كه به تضعيف حكومت و پاره پاره شدن آن منجر شود و تسلط بر امور را با مشكل مواجه كند.
¤ منبع: پايگاه اينترنتي المحيط

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14