(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 19 خرداد 1387 - 4 جمادي الثانی 1429 - 8 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189102
 

دعوت عملي
حرمت خون مسلمان
سنت استدراج
امام خميني صاحب قلب سليم
مراتب تقوا و صفات متقين



دعوت عملي

قال الصادق«ع»: كونوا دعاه الناس باعمالكم ولاتكونوا دعاه بالسنتكم.
امام صادق«ع» فرمود: مردم را با رفتار خود به حق دعوت كنيد نه با زبان خويش.

1- سفينه البحار، ج 2، ص 872
ج

 



حرمت خون مسلمان

به رسول گرامي اسلام خبر رسيد كه يك نفر مسلمان كشته شده و جسدش در محل «جهينه» افتاده است. حضرت حركت كرد و مردمي كه از اين واقعه باخبر شدند نيز آمدند تا به كشته رسيدند.
حضرت فرمود: قاتل او كيست؟ عرض كردند: اي رسول خدا! ما نمي دانيم.آن حضرت از روي شگفتي فرمود: كشته اي در بين مسلمانان افتاده باشد و قاتلش پيدا نباشد؟ سوگند به خدايي كه مرا به پيامبري برگزيده،اگر اهل آسمانها و زمين در خون يك نفر مسلمان شركت كنند و به آن راضي باشند، به درستي كه خداوند همه آنها را عذاب خواهد فرمود و به آتش جهنم خواهد انداخت.

گناهان كبيره، ج1، ص116

 



سنت استدراج

پرسش:
سنت استدراج در قرآن كه بر اساس آن انسان به عذاب و هلاكت ابدي گرفتار مي شود از چه شاخص هاي عيني برخوردار است؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به اين سؤال ابتدا به مفهوم استدراج در قرآن اشاره كرديم و سپس به يكي از شاخص هاي عيني استدراج يعني عذابي سخت در ظاهري زيبا پرداختيم اينك در بخش پاياني دنباله اين مبحث را پي مي گيريم.
شاخص هاي منفي نعمت هاي استدراجي
نعمت هاي استدراجي در افراد حالتهاي ويژه اي مي آفريند كه دسته ديگري از مفاهيم را بدان مي پيوندد.
«فرح» به معناي شادي بيش از اندازه و بي مورد.
«بطر» به معناي زياده روي در خوشي به همراه غفلت.
«اشر» به معناي شدت حالت بطر به همراه ناسپاسي
«فكاهه» به معناي خنده و مزاح كه گاه همراه با بي توجهي و غفلت از گناهان و زشتي هاي خويش.
«لهو» به معناي گرايش به لذت ها، بدون توجه به عاقبت و فرجام آنها
«لعب» به معناي تفريح هاي نابخردانه و سرگرمي هاي پوچ
كافران در زمين، به ناحق شادي كرده و از روي غرور و مستي به شادماني مي پردازند از اين رو شايسته عذاب خداوند هستند (غافر- 75) چرا كه خداوند اين گونه شادي كنندگان مغرور را دوست نمي دارد. (قصص-76) و چه بسا مردماني كه از فراواني نعمت به مستي و غرور روي آورده و سرانجام به عذاب خداوند گرفتار گشتند (قصص-76) خداوند به افرادمبتلا به استدراج مهلت كافي مي دهد. واژه هاي «امهال» و «تمهيل» به معناي سكون و مدارا به اين واقعيت اشاره دارد كه به كافران و منكران خدا و پيامبر مهلت داده شده و در مجازات آنان تعجيل نمي شود. مرا با سركشان بهره مند از نعمت ها تنها واگذار و به آنها مهلتي اندك ده (مزمل- 11) كه آنان پيوسته مكر و خدعه مي كنند و من نيز آنها را به مكر خويش گرفتار مي سازم. پس كافران را تنها اندكي مهلت ده (طارق- 15)
واژه هاي «تاخير» و «انتظار» نيز به فرايند مهلت دهي به گمراهان اشاره دارد. گمان مبر كه خداوند از كردار ستم پيشگان ناآگاه است، بلكه او آنان را تا آن روز دهشتناك مهلت بخشيده است. (ابراهيم-42) پس در انتظار باشيد كه ما نيز در انتظار آن روز هستيم (هود-122)
در همين راستا واژه «املاء» به معناي زمان طولاني و تاخير مطرح مي شود كه معني آزاد گذاشتن و رها كردن را در بردارد. خداوند به كافران، نه براي خير و مصلحت، بلكه براي غور در تباهي مهلت مي دهد. (آل عمران- 178) من به كافران مهلت دادم، پس به ناگاه آنان را به عذاب خويش گرفتار كردم. (رعد-32) چه بسيار آبادي هاي ستم پيشه اي كه آنان را مهلت بخشيده، پس به ناگاه گرفتار ساخته، به محضر خويش بازگردانيديم.(حج-48)
واژه «وذر» هم كه به معناي ترك كردن، رها ساختن و دور انداختن شيئ يا شخص بي ارزش است، به همين معنا اشاره دارد. هر گروهي از آدميان به راهي رفتند و هر دسته اي از دارايي خويش شادمان گشتند، پس آنها را براي مدتي در جهل و غفلتشان واگذار (مؤمنون-53)
مفاهيم «طبع» (مهر زدن)، «غشاوه» (پرده افكندن) و «اضلال» (گمراه ساختن) نيز هر يك از جهتي به مفهوم استدراج مربوط مي شود. خداوند بر دل ها و گوش هاي كافران مهر زده و بر ديدگانشان پرده اي افكنده است (بقره-7) و بدين سان خداوند بر قلب هر خود بزرگ بين زورگويي مهر مي زند. (غافر-35)
سنت استدراج دو جلوه كاملا متفاوت دارد: 1- ظاهري نيكو 2-عذابي باطني كه در پايان يك باره آشكار مي شود. از اين رو به آن «مكر»، «كيد»، «خدعه»، و گاه «فتنه» گفته اند. آنان در برابر من مكر مي ورزند و من نيز به مكر خود گرفتارشان مي سازم كه من بهترين مكركنندگان هستم. (آل عمران-54)
پس به آنان مهلت مي دهم و رهايشان مي سازم كه تدبير من سخت و استوار است (اعراف-183) آنان در برابر خداوند خدعه مي ورزند و او نيز آنان را به خدعه خويش دچار مي سازد (نساء-142)

 



امام خميني صاحب قلب سليم

مهدي رضواني پور
امام خميني(س) يگانه شخصيتي است كه به اعتراف دوست و دشمن بيشترين تأثير را با انقلاب الهي خويش در جامعه جهاني معاصر داشته و به عنوان احياگر ارزش هاي ديني و معنوي در قرن حاضر مطرح مي باشد. و به واقع، زندگي پرماجراي آن فرزانه دوران، كه با عزت و سرافرازي آمد، با عزت و اقتدار به سر برد و با عزت و عظمت رفت، تجسم عيني معارف عظيم قرآني و تحقق انسان كمال يافته اي است كه مقصد و مقصود از كتاب آسماني قرآن را دريافت و پيوسته در طريق سلامت با ايمان خالصانه و عمل صادقانه به سوي نور مطلق سير نمود تا راضي به لقاي محبوب خويش، پروردگار بي نياز نايل آمد.
آنچه در اين مقاله تبيين مي شود، بررسي ديدگاه حضرت امام درباره مقصد و مقصود قرآن كريم است كه نيل به آن باعث عزت و سربلندي خود ايشان گشته است. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
مقصود قرآن، سلامتي انسان
امام خميني(س) در كتاب شريف «آداب الصلوه» يكي از آداب مهم قرائت قرآن را تفكر و تدبر در آيات شريفه بيان فرموده و ضمن تبيين چگونگي تفكر در آيات الهي، به معرفي مقصود و مقصد قرآن كه هدايت شدن به راه هاي سلامت مي باشد، پرداخته است؛ راه هايي كه آدمي با گام نهادن در آنها مي تواند از ظلمات بيماري هاي نفساني در امان بماند و در نهايت بهره مند از حقيقت قلب سليم گردد. ايشان مي فرمايد:
«مقصود از تفكر آن است كه از آيات شريفه جستجوي مقصد و مقصود كند و چون مقصد قرآن- چنانچه خود آن صحيفه نورانيه فرمايد- هدايت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات به عالم نور و هدايت به طريق مستقيم است، بايد انسان به تفكر در آيات شريفه، مراتب سلامت را از مرتبه دانيه آن -كه راجع به قواي ملكيه است- تا منتهي النهايه آن، كه حقيقت قلب سليم است- به تفسيري كه از اهل بيت(ع) وارد شده كه ملاقات كند حق را در صورتي كه غير حق در آن نباشد1 به دست آورد. و سلامت قواي ملكيه و ملكوتيه گمشده قاري قرآن باشد كه در اين كتاب آسماني اين گمشده موجود است و بايد با تفكر استخراج آن كند.»2
حضرت امام در ادامه، پس از استناد به آيات3 و رواياتي4 درباره اهميت و ضرورت تفكر و تدبر در قرآن، به بيان نقش آن در دريافت مقصود قرآن و نيل به سعادت و سلامت مطلق (كه به اعتقاد ايشان همان بهره مندي از حقيقت قلب سليم است) پرداخته و آن را باعث بينايي چشم دل و گشوده شدن ابوابي از معارف سر به مهر قرآن معرفي فرموده است:
«... پس انسان در آيات شريفه كتاب الهي و در قصص و حكايات آن بايد مقصود و نتيجه انسانيه كه سعادت است، به دست آورد و چون سعادت، رسيدن به سلامت مطلقه و عالم نور و طريق مستقيم است، انسان بايد از قرآن شريف، سبل سلامت و معدن نور مطلق و طريق مستقيم را طلب كند... و چون مدتي چشم دل را به اين مقصود افكند و از ديگر امور صرف نظر كرد، چشم دل بينا گردد و حديد شود و تفكر در قرآن براي نفس عادي شود و طرق استفاده بازگردد و ابوابي بر او مفتوح شود كه تاكنون نبوده و مطالب و معارفي از قرآن استفاده كند كه تاكنون به هيچ وجه نمي كرده.»5
مستند حضرت امام در سخنان فوق، آيه 16 سوره مائده است كه مي فرمايد: «يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الي النور باذنه و يهديهم الي صراط مستقيم؛ خداوند هركس را كه از خشنودي او پيروي كند، به وسيله آن(قرآن) به راه هاي سلامت رهنمون مي شود و با توفيق خويش، آنان را از تاريكي ها به سوي روشنايي بيرون مي برد و به راه راست هدايتشان مي كند.»
در اين آيه، خداوند به كساني كه در راه تحصيل رضاي او حركت مي كنند، نويد مي دهد كه در پرتو آيات روح بخش قرآن به ترتيب سه نعمت عظيم به آنان داده مي شود: .1 هدايت به جاده هاي سلامت؛ .2خروج از ظلمات به سوي نور؛ .3 هدايت به صراط مستقيم. معلوم مي شود كه جاده هاي سلامتي، اعم از سلامت اخلاقي فرد و اجتماع، جاده هايي است كه در امتداد به صراط مستقيم ختم مي شود و هرچه پوينده راه با تهذيب نفس از بيماري هاي باطني و رذايل اخلاقي بيشتر فاصله بگيرد، از ظلمات گناه و شرك دورتر گرديده، به نور مطلق كه در طريق مستقيم انسانيت است، نزديك تر مي شود تا جايي كه قلب سليم او تجليگاه نور مطلق الهي مي گردد.
حضرت امام در اين باره مي فرمايد:6
«چون قواي انسانيه سالم از تصرف شيطاني شد و طريق سلامت را به دست آورد و به كار بست، در هر مرتبه سلامت كه حاصل شد، از ظلمتي نجات يابد و قهرا نور ساطع الهي در آن تجلي كند، تا آنكه اگر از جميع انواع ظلمات كه اول آن ظلمات عالم طبيعت است به جميع شئون آن و آخر آن ظلمت توجه به كثرت است به تمام شئون آن خالص شد، نور مطلق در قلبش تجلي كند و به طريق مستقيم انسانيت كه در اين مقام، طريق رب است، انسان را هدايت كند: «ان ربي علي صراط مستقيم»7
اما سؤالي كه در اينجا مي توان مطرح نمود اين است كه قلب سليم كه از ديدگاه امام خميني(س) به عنوان مقصد و مقصود قرآن كريم و جلوه گاه نور مطلق معرفي شده، چگونه قلبي است؟
قلب سليم، سرمايه نجات بخش
قرآن كريم، قلب سليم را به عنوان سرمايه نجات بخش در روز رستاخيز معرفي نموده و از زبان پيامبر بزرگ خدا، ابراهيم خليل(ع) فرموده است: «يوم لا ينفع مال و لابنون¤ الا من اتي الله بقلب سليم؛ (شعراء 89-88) روزي كه ]در آن[ مال و فرزندان سودي نمي بخشد، مگر كسي كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد.»
بر طبق اين آيه، سرمايه هاي مهم زندگي دنيا كه در رأس آنها اموال و فرزندان هستند، در صورتي كه انسان از گوهر گرانبهاي قلب سليم بي بهره باشد، كوچك ترين فايده اي براي او نخواهند داشت؛ چه اينكه اجازه ورود به رواق روح افزاي قرب الهي، تنها به كساني داده مي شود كه قلبشان خالص و مطهر از آلودگي ها و مزين به انوار توحيدي باشد. به قول سعدي شيرازي:
قلب زر اندود نستانند در بازار حشر
خالصي بايد كه بيرون آيد از آتش سليم
امام صادق(ع) در توضيح آيه فوق فرمود: «القلب السليم الذي يلقي ربه و ليس فيه احد سواه قال و كل قلب فيه شرك او شك فهو ساقط؛8 قلب سليم قلبي است كه خدا را ملاقات مي كند، در حالي كه غير از او در آن نباشد. ]و[ فرمود: و هر قلبي كه شرك يا شكي در آن است، فرومايه و بي ارزش مي باشد.»
رسول اكرم(ص) نيز در پاسخ به كسي كه درباره قلب سليم پرسيده بود، فرمود: «دين بلاشك و هوي، و عمل بلاسمعه و رياء؛9 ]قلب سليم[ دين بدون شك و هواي نفس، و كردار بدون شهرت طلبي و رياء است.»
امام خميني(س) با توجه به روايات فوق و نظاير آنها در تعريف قلب سليم مي فرمايد: «عبارت از آن قلبي است كه در آن غير خدا نباشد و از شك و شرك خالص باشد.»10
به همين جهت است كه قرآن كريم، قلب سليم را به قهرمان توحيد، حضرت ابراهيم(ع) نسبت مي دهد؛ چرا كه با خلوص نيت و تنها به خاطر جلب رضاي پروردگارش با شرك و بت پرستي به مبارزه برخاست: «و ان من شيعته لابراهيم¤ اذ جاء ربه بقلب سليم¤ اذ قال لابيه و قومه ما ذات تعبدون؛ (صافات 85-83) و از پيروان او (نوح) ابراهيم بود. ]به خاطر بياور[ هنگامي را كه با قلب سليم به پيشگاه پروردگارش آمد؛ زماني كه به پدر (عمويش) و قومش گفت: اينها چيست كه مي پرستيد!»
بنابراين، با عنايت به اينكه «قلب» در اصطلاح قرآن به معني روح و عقل است،11 در يك جمع بندي مي توان گفت: صاحب قلب سليم كسي است كه روح و عقلش از هرگونه شرك و شك در حيطه عقيده و هرگونه گناه و فساد در مرحله عمل پاك و مبرا باشد.
آري، همان طور كه سلامتي قلب ظاهري، باعث سلامتي ساير قواي جسماني، و بيماري آن سبب بيماري همه اعضاي جسم است؛ چرا كه قلب، غذا و اكسيژن را به وسيله خون به تمام نقاط بدن مي رساند، همين گونه، سلامت و فساد برنامه هاي زندگي آدمي بازتاب و جلوه اي است از سلامت و فساد عقيده و اخلاق انسان در محدوده قلب باطني (روح و عقل).
به راستي اگر بوستان سرسبز دل از طوفان هاي بنيان كن شرك صيانت گردد و از علف هرزه هاي رذائل نفساني زدوده شود، انواع ميوه هاي فضائل روحاني در آن پرورش مي يابد و نه تنها خود فرد بلكه خانواده و ساير افراد جامعه از آن بهره مند مي گردند.
قلب سليم، نعمتي بزرگ است كه نصيب هر كس شود، از تمامي شرك و شك، رياء و ترديد، كفر و نفاق، كينه و حسد، حب دنيا و خلاصه همه آلايش ها پيراسته و پاك مي گردد. امام باقر(ع) فرمود: «لا سلامه كسلامه القب؛ 12 هيچ سلامتي همچون سلامتي قلب نيست.» و اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: «اذا احب الله عبدا رزقه قلبا سليما و خلقا قويما؛13 هرگاه خدا بنده اي را دوست داشته باشد، به او قلب سليم و اخلاق استوار ]و نيك[ روزي مي دهد.»
قرآن كريم، اوصاف مختلفي براي قلب ها ذكر نموده كه برخي از آنها عبارت اند از: «سخت»،(مائده 13) «ناپاك»،(مائده41) «بيمار»،(بقره6) «مردد»(توبه45) «منحرف»(تحريم4) «متعصب»،(فتح26) «گناهكار»(بقره283) و «مهر خورده»(توبه 87). و در برابر اين قلوب، قلب سليم را مطرح نموده كه هيچ يك از اين عيوب در آن نيست؛ يعني همان قلبي كه در روايات اهل بيت(ع) «حرم خدا» ناميده شده است. صادق آل عصمت و طهارت(ع) در اين باره مي فرمايد: «القلب حرم الله فلاتسكن حرم الله غيرالله؛14 دل، حرم خدا است، پس غير خدا را در حرم خدا ساكن مكن!»
چون بماند از خلق گردد او يتيم
انس حق را قلب مي بايد سليم5 1
همان قلبي كه در صورت پاك ماندن مي تواند به ملكوت جهان نظر كند و به رؤيت اسرار و حقايق غيبي بنشيند؛ چنان كه در حديثي از پيامبر اكرم(ص) مي خوانيم: «لو لا ان الشياطين يحومون علي قلوب بني آدم لنظروا الي الملكوت؛ اگر شياطين، قلب هاي فرزندان آدم را احاطه نكنند، مي توانند به ملكوت ]آسمان و زمين[ نظر افكنند.»
امام، صاحب قلب سليم
به جرأت مي توان گفت: امام خميني(س)، اين بزرگ مرد تاريخ معاصر، در پرتو عمل به رهنمودهاي قرآن و سنت، و تزكيه و تهذيب نفس به مقصد متعالي قرآن كريم بار يافت و ابراهيم وار در طريق توحيد به مبارزه با بت هاي پوشالي دوران پرداخت و با «قلب سليم» و بصيرت سرشار از يقين خود پرده هاي پندار را دريد و حجاب هاي ظلماني و نوراني را يكي پس از ديگري خرق نمود و با انقطاع از ما سوي الله به لقاي محبوب ازلي نايل آمد و روح مطهرش متصل به معدن عظمت رحماني و معلق به عز قدس الهي گرديد.
بارها اين فراز از مناجات شعبانيه را از زبان مبارك حضرت امام شنيديم كه: «الهي هب لي كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الي معدن العظمه و تصير ارواحنا معلقه بعز قدسك؛16 خدايا! كمال بريدن به سوي خودت را به من ببخش و ديده دل هاي ما را به تابش نظرش به سوي خود روشن نما تا ديده هاي دل، پرده هاي نور را پاره كند و به سرچشمه عظمت و بزرگواري برسد و ارواح ما به مقام عز قدست آويزان گردد.»
روح خدا، خميني كبير(س) در توضيح اين دعا، كمال انقطاع و گسستن از غير خدا را كه همان مفهوم «قلب سليم» است، هديه اي از جانب حق براي اولياي الهي معرفي نموده و فرموده است: «اين كمال انقطاع، خروج از منزل خود و خودي و هرچه و هر كس و پيوستن به او است و گسستن از غير و اين هبه اي الهي است به اولياي خلص پس از صعق17 حاصل از جلال كه دنبال گوشه چشم نشان دادن او است... نجواي سري حق با بنده خاص خود صورت نگيرد، مگر پس از صعق اندكاك جبل هستي خود.»18
و به راستي كه امام خود مصداق بارز اين مناجات گرديد كه با صعق كامل «انتظار فرج از نيمه خرداد» مي كشيد و سوار بر براق عشق و يقين، معنابخش آيت «اذ جاء ربه بقلب سليم»(صافات 84) شد و «با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا» از ملت سرافراز ايران اسلامي خداحافظي كرد و چون رودي شفاف و زلال به سوي درياي آرام بخش ابديت رهسپار گشت و به حق «روح خدا به خدا پيوست.»
مركز فرهنگ و معارف قرآن
پي نوشت ها :
1-الكافي ج2، ص16، ح.5
2- آداب الصلوه ، امام خميني(س)، ص .203
3-همچون: نحل44.؛ اعراف176.؛ آل عمران.190.
4-نورالثقلين، ج1، ص.350
5- همان، ص .205
6- آداب الصلوه ، صص 203-.204
7- هود. 65: «به درستي كه پروردگار من بر راه راست است.»
8- وسائل الشيعه، ج1، ص 06، ح .127
9- مستدرك الوسائل، ج1، ص113، ح11.
01-شرح حديث جنود عقل و جهل، امام خميني ص.406
11-تفسير نمونه، ج91، ص79.
21- تحف العقول ص .286
31- غررالحكم و درر الكلم ح.4112
41- بحارالانوار ج 07 ص 52 ح 72
51- مثنوي معنوي دفتر دوم ص 333
61- اقبال الاعمال، ص .687
71- صعق: بي هوشي ناشي از صداي شديد رعد. در اصطلاح، فناء در حق در مقام تجلي ذاتي است.
81- صحيفه امام، تهران، ج 81، ص 444، نامه به خانم فاطمه طباطبايي.

 



مراتب تقوا و صفات متقين

علي حسيني
از واژگان كليدي قرآن تقواست. به گونه اي كه برخي ايمان را جز به تقوا معنا نمي كنند و براين باورند كه انساني كه اهل تقوا نباشد اصولاً نمي تواند مدعي آن باشد كه مؤمن است و به خدا و رسالت و قيامت ايمان دارد. از اين رو عنوان تقوا در شبكه محوري و اساسي اصطلاحات و واژگان كليدي قرآن و اسلام جامي گيرد. اين، باور درستي است؛ زيرا تقوا چه در مفهوم لغوي آن و چه در مفهوم اصطلاحي ، نماد و جلوه اي از باورها و بينش ها و نگرش هاي انساني است. هرچند كه در تعريف تقوا به گونه اي عمل مي شود كه آن را در همه حوزه ها وارد مي سازند و مسئله را به تقواي بينشي و اعتقادي نيز مي كشانند ولي بي گمان تقوا امري در حوزه كنش ها و منش ها و واكنش هاست. به سخن ديگر تقوا امري نظري محض و صرف نيست كه در حوزه امور انتزاعي و عقلي قرار گيرد بلكه امري است كه به طور مستقيم به حوزه عمل انساني ارتباط دارد. بنابراين بيراهه نرفته است اگر كسي مدعي شود كه تقوا جز عمل انساني نيست كه بيانگر نوع تفكر و بينش و نگرش و باورهاي هركسي است. اگر كسي را بخواهيد بشناسيد پيش از آن كه به سخنان وي توجه كنيد بهتر است به منش و رفتار او بنگريد؛ چون عمل، بازتابي از درون است. بي گمان از كوزه همان تراود كه در اوست. اگر كسي به ايمان واقعي دست يافته باشد بي گمان آن را به شكل تقوا در حوزه عمل خويش بروز مي دهد.
بر اين اساس در آموزه هاي قرآني ارتباط تنگاتنگي ميان ايمان و تقوا وجود دارد و هركجا از ايمان واقعي سخن گفته شده از تقوا نيز سخن به ميان آمده است. آن چه مهم است اين است كه در آموزه هاي قرآني متقي كيست و چه صفاتي را دارا مي باشد؟ اين نوشتار تلاشي براي دست يابي به پاسخ اين پرسش است كه با هم ازنظر مي گذرانيم.
¤ ¤ ¤
معنا و مفهوم تقوا و درجات آن
تقوا از نظر مفهومي بسيار ساده و قابل فهم است. هركسي با واژه وقايه آشنا باشد مي فهمد كه وقايه به معناي خود نگهداري است و واژه تقوا از مشتقات آن مي باشد. ابزاري كه انساني در پناه آن خود را از شر چيزي محافظت مي كند وقايه ناميده مي شود. اگر د رتندبادها و توفان شن، پارچه اي در جلوي صورت گرفته شود اين وقايه از توفان است و اگر سپر جنگي و يا زره برتن شود آن نيز وقايه است. انسان براي رهايي از هر شري حتي گرما و سرما به وقايه پناه مي برد و خود را در پناه آن از گزند اموري كه شري را متوجه او مي سازد حفظ مي كند. اين گونه است كه وقايه به معناي خود نگهداشتن از هر شر و بدي است كه متوجه شخص مي شود. انسان گاه گام از اين فراتر مي نهد و پيش از آن كه مورد تهديد قرار گيرد و يا شري وي را در برگيرد از آن پرهيز مي كند چنين شخصي را متقي مي گويند. بنابراين مفهوم ديگري كه به ذهن خطور مي كند تقواي به معناي پرهيزگاري است. اين معناي احتياطي تقواست. به سخني ديگر دوگونه تقوا در اين جا مطرح است. تقوايي كه انسان هنگام حضور جدي شري در پناه آن قرار مي گيرد و خود را از شر آن محفوظ نگه مي دارد كه در اين صورت تقواي در هنگام حضور بلا و شر است و تقوايي كه پيش از حضور شر به عنوان پيشگيري انجام مي شود. از اين روتقوا گاه به معناي خود نگهداشتن از شر مي آيد و گاه ديگر به معناي پيشگيري از شر معنا مي شود. در اين معناي اخير، واژه فارسي «پرهيزگار» معادل تام و تمام آن است ولي در معناي ديگر آن چنين نيست. پرهيزگار انساني محتاط است و مي كوشد تا از موضع شر و جايي كه احتمال حضور بلا و شرور داده مي شود پرهيز كند و بدان نزديك نشود.
تقوا در عرب جاهلي
در عرب جاهلي متقي كسي بود كه در حوزه عمل و زندگي خويش شخصيت و فطرتي سالمي داشت. بي گدار به آب نمي زد و بي محابا هرجا سرك نمي كشيد. اهل تدبير بود و از سلامت شخصيت برخوردار. (شعرا- آيه 89 و 90) عاقبت انديش بود و حلم داشت و از عقل و خرد به خوبي بهره مي گرفت و ازنظر مردم و عقلا مردي سفيه و جاهل نبود. چنين شخصي در سوره بقره به عنوان مخاطب كتاب الهي مطرح مي شود و خداوند در نخستين آيات آن از چنين اشخاصي به عنوان كساني ياد مي كند كه كتاب الله براي هدايت ايشان نازل شده است.
آنان به جهت همين ظرفيت و توانمندي شخصيتي و سلامت روح و روان از اين قابليت برخوردارند كه از كتاب الهي و آموزه هاي آن بهره ببرند و به ايمان دست يابند. خرد ايشان به همراه سلامت در رفتار و منش و خود نگهداشتن از افتادن در بلا و گرفتاري و يا پرهيز از هرچيزي كه موجب مي شود تا بلا و شر دامان ايشان را فراگيرد عاملي مي گردد تا به عنوان مخاطب آموزه هاي وحياني قرآن مطرح شوند و خداوند آنان را موردتوجه و خطاب خويش قرار دهد و اميد آن داشته باشد كه ايشان به رستگار ي و فلاح رسند و حقيقت ايمان را دريافته و بدان عمل كنند.
قرآن كتاب هدايت براي همه صاحبان فطرت سالم
هنگامي كه قرآن مي فرمايد: ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين؛ آن كتاب قرآن هيچ شكي در آن نيست و هدايتي براي متقين است، مراد از اين متقين معنا و مفهوم لغوي رايج در زمان جاهليت است نه معناي اصطلاحي كه در خطبه نهج البلاغه به عنوان صفات متقين از آنان ياد شده است. به سخن ديگر متقي در اين آيه كساني هستند كه از سلامت فطرت برخوردارند و در زندگي خويش عقل وحلم را اصالت بخشيده وبي توجه به آن حركت نمي كنند و رفتار خويش را براساس اصول عقلايي سامان مي دهند و اهل تدبير هستند و عاقبت انديشند.
در اين جا متقي كسي نيست كه مشرك نيست و يا اعتقادات و باورهاي مشركان را نداشته است، بلكه مراد كساني با خصوصيات و صفات پيش گفته اند. از اين رو خداوند مي فرمايد اينان همان كساني هستند كه مي توان درباره ايشان اميد داشت ايمان آورده و رفتارهاي نيكو و اعمال صالح انجام دهند. آيات بعد توضيح مي دهد كه متقياني كه خداوند، قرآن را كتاب هدايت ايشان مي داند، آدمي بالفعل مومن نيستند بلكه آدم هاي كافر و مشركي هستند كه به جهت دارا بودن تقوا به معنا و مفهوم پيش گفته قابليت و شانيت هدايت از راه آموزه هاي كتاب وحياني را يافته اند.
قرآن بيان مي كند كه چنين افرادي را اميد آن است كه به هدايت كتاب الهي و آموزه هاي وحياني به ايمان روي آورند و نماز گزارند و انفاق كنند و زكات بدهند. از اين روست كه در وصف همان متقين مي فرمايد: الذين يومنون بالغيب؛ كساني كه به غيب ايمان مي آورند. به كاربردن فعل مضارع به اين معنا است كه آنان در حال حاضر بالفعل ايمان ندارند، بلكه در نتيجه تقوايي كه دارند مي توانند با بهره گيري از هدايت كتاب الهي ايمان به امور غيبي بياورند و در مسير تكاملي هدايت قرآن قرار گيرند و در نهايت رستگار شوند. (ر.ك: الميزان ذيل آيه اول و دوم سوره بقره)
متقيان اهل نيكوكاري اند
اگر به ويژگي ها و صفاتي كه درباره اهل تقوا گفته شد دقت شود دانسته مي شود كه اهل تقوا در اصل كساني اند كه اهل عقل وخرد هستند و در رفتارهاي اجتماعي خويش مردماني صالح و نيكوكارند. از اين رو قرآن به حوزه رفتاري متقين اشاره مي كند و مي گويد: متقين كساني هستند كه اهل نيكوكاري هستند و از روي محبت و عشق به خويشان و يتيمان و بي كسان و ناتوانان از حركت و در راه ماندگان و بندگان كمك و ياري مي كنند. (بقره آيه 177)
احسان و نيكوكاري و انفاق (بقره آيه 189 آل عمران آيه 133 و 134 و 198 و يوسف آيه 90 و ذاريات آيه 15 و 16) از مهم ترين ويژگي هاي رفتاري و هنجاري متقين است. بنابراين تقوا در اين جا ارتباطي به ايمان پيدا نمي كند و متقي كسي نيست كه به خدا ايمان داشته باشد؛ بلكه كسي است كه رفتاري هنجاري دارد و نيكي و احسان در وي نمودار است.
البته قرآن گزارش مي كند كه در جاهليت، مفهوم احسان و نيكي مفهومي دگرگونه يافته بود و رفتار و كرداري را معيار احسان فرض مي كردند كه در حقيقت خلاف حق و واقع است. قرآن اين گونه تفسير و تحليل از احسان را نقد مي كند و مي فرمايد: كساني كه گمان مي كنند بر و نيكي و احسان آن است كه در هنگام ورود به خانه ها در هنگام حج مي بايست از پشت خانه وارد شوند اين بر و احسان نيست؛ بلكه احسان و بر آن است كه تقوا پيشه كنند و از درهاي خانه هايشان وارد خانه شوند.
در اين جا بر و احسان واقعي رفتار هنجاري معنا شده است؛ زيرا ورود به خانه از پشت آن و از راه هاي غيرعادي رفتار نابهنجار حتي در عصر جاهليت بوده است. بنابراين قرآن تقوا را به معناي رفتار و كرداري هنجاري مي شمارد و رفتارهاي نابهنجار را رفتاري غيرتقوايي معرفي مي كند (بقره آيه 189)
تقواي هنجاري و تقواي ايماني
البته آيه، يك گام از اين مرتبه فراتر مي رود و مي كوشد مفهومي جديد از تقوا را القا كند و در يك فرآيند به آهستگي مفهوم را به مراتب عالي تر سوق دهد. از اين رو، ضمن تأكيد بر تقوا به معناي جاهلي آن كه رفتارهاي هنجاري است (هرچند كه برخي از رفتارهاي نابهنجار را كه عرب هاي جاهلي به عنوان بر و احسان ياد مي كردند تخطئه مي كند مفهوم جديد تقواي ايماني را نيز مطرح مي سازد. از اين رو تقواي الهي را به عنوان مكمل تقواي هنجاري بيان مي كند و مي فرمايد: واتقواالله لعلكم تفلحون؛ حال كه تقواي هنجاري را رعايت مي كنيد (هرچند كه در برخي از موارد مصاديق آن را نادرست مي شمارد) تقواي ايمان را نيز رعايت كنيد تا به رستگاري دست يابيد. (بقره آيه 189)
ويژگي متقيان در قرآن
اهل تقوا كساني هستند كه در اموال خويش حقي را براي سائل و نيازمند و نيز براي كساني كه از امكانات و اموال محروم هستند قايل مي باشند. در حقيقت بر اين باورند كه اگر اموالي در نزد ايشان است امكاناتي است كه مي بايست بخشي از آن ها در اختيار اين دو قشر از جامعه قرار گيرد. (ذاريات آيه 15 و 19)
ويژگي ديگر متقين كه در آيات قرآن بدان پرداخته است، مسأله شايسته گرايي و ناشايست گريزي است. همين مسأله است كه تقواي هنجاري آنان را معنا و مفهوم واقعي مي بخشد. در جامعه جاهلي، توده مردمي زندگي مي كردند كه از نابهنجاري ها پرهيز و به هنجارها و اعمال صالح و نيك گرايش داشتند. توده مردم همواره در مسير تقواي هنجاري زندگي مي كنند مگر آن كه از طرف گروه هاي ديگر به بيراهه كشيده شوند. آنان در زندگي روزمره خويش به عرف و سنت هاي اجتماعي پاي بند هستند و همين پاي بندي آنان است كه جامعه را استوار و باثبات مي سازد. آنان مردمان هنجارگرا و نابهنجار گريز هستند. معروف و منكر در نزد آنان يكسان نيست. هرچيزي كه از نظر قانوني و عقلي و عقلايي ناپسند است از آن پرهيز مي كنند و به هر چيزي كه معروف و پسنديده است روي مي آورند.
همين توده پاي بند به هنجارها و پرهيزكننده از ناشايسته هاست كه امر به معروف مي كنند و از منكر پرهيز مي دهند. از اين رو قرآن متقين را كساني برمي شمارد كه امر به معروف مي كنند و از منكر نهي كرده و باز مي دارند. (آل عمران آيه 114 و 115)
متقين كساني هستند كه به سوي كارهاي خير مي شتابند و نيكوكاري را دوست مي دارند. (همان) راستگويي و صداقت در گفتار از چيزهايي است كه قرآن درباره متقين بيان مي كند. (بقره آيه 177 و نيز آل عمران آيه 15 و 17) همين مسأله صداقت و رستگاري به عنوان هنجاري ارزشمند موجب مي شود كه قابليت پذيرش ايمان در ايشان افزايش يابد و احتمال پذيرش حق و حقانيت و رستگاري به هدايت كتاب الهي در آنان تشديد شود.
آنان انسان هاي از خود گذشته اي هستند و در برابر لغزش ها و اشتباهات و خطاهاي ديگران عفو و گذشت را در پيش مي گيرند و اهل كينه و عداوت نيستند. (آل عمران آيه 133 و 134) همين از خودگذشتن نشان گر آن است كه تا چه اندازه به اصول اخلاقي انساني پاي بند هستند و تا چه اندازه بر فطرت پاك و سلامت شخصيت خود باقي و برقرار مانده اند.
آنان مردماني هستند كه در برابر اشتباهات و خطاهاي ديگران با حلم و عقل رفتار مي كنند و با فروبردن خشم و غضب خود را مهار و كنترل مي كنند. (آل عمران آيه 133 و 134)
آنان اهل عهد و پيمان هستند و به هر چيزي كه عهد و پيمان بسته اند وفادارند. (بقره آيه 177 و آل عمران آيه 76 و توبه آيه 4)
اين هنجارها و رفتارهاي پسنديده كه برخاسته از فطرت پاك است موجب مي شود كه آمادگي رشد و تعالي داشته باشند. از اين روست كه برخي از اهل دل و عرفان مي گويند عرفان و عمل به هم آميخته است و انسان به هر آن چه كه مي داند اگر به درستي عمل كند درهاي حكمت به روي او باز مي شود و هر دانشي با عملي موجب مي شود كه روز به روز بر علم او افزوده شود.
اين تقواي مصطلح دوره جاهليت كه قرآن از آن در آيات چندي ياد مي كند اين آمادگي را در افراد ايجاد مي كند كه به مقامات بالاتر نيز دست يابند و زمينه هاي ايمان آوري به غيب و كتاب هاي آسماني و وحياني در آنها فراهم آيد و در نهايت روز به روز علم و عمل و ايمان ايشان افزايش يابد. اين گونه است كه تقوا مرتبه به مرتبه و مقام به مقام افزايش مي يابد و تقواي هنجاري به تقواي ايماني و تقواي تقوا افزايش رتبه مي يابد. در آيات ديگري كه براي بيان مراتب عالي تر وارد شده از مؤمنان خواسته شده است كه تقوا پيشه گيرند و از اهل تقوا نيز خواسته شده كه تقواي تقوا، پيشه خود سازند.
تقوا در مراتب عالي تر به تسليم در برابر خدا (زخرف آيه 67 و 69) و تهجد و شب زنده داري (آل عمران آيه113 و 115 و ذاريات آيه 15 و 17) خوف از قيامت (انبيا آيه 48 و 49) ذكر خدا (آل عمران آيه 133 و 135) سجده طولاني (آل عمران آيه 113 و 115) تلاوت قرآن (همان) پرداخت زكات به عنوان حكم ديني (بقره آيه 177) اطاعت خدا (آل عمران آيه 15 و 17) و اقامه نماز(بقره آيه 177) معنا شده و از صفات متقين برشمرده مي شود.
اين گونه است كه تقوا در يك فرآيند از ساده به پيچيده و از مرتبه داني به عالي تغيير مفهوم مي دهد. با اين همه هر يك از مراتب تقوايي مصداق تقواست و نمي توان گفت كه تنها مرتبه اي از آن، بازتاب مصداقي مفهوم تقواست بلكه همه اين مراتب به طور تشكيكي مصداقي از مفهوم تقوا به شمار مي آيد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14