(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 13 خرداد 1387 - 27 جمادي الاول 1429 - 3 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189101
 

يادمان پنجاه و پنجمين سالگرد ميلاد دانشجوي شهيد سردار سرلشگر پاسدار حميد باكريحافظ مجنون
دانشجويان و امام
راز انحراف ريشه هاي تئوريك انحراف ايدئولوژيك در انجمن هاي اسلامي دانشجويان
پشت پرده معنادار در سمينارهاي لعاب دار! روايتي از همنشيني
غاصبان عنوان تحكيم وحدت با عناصر ضدانقلاب در امريكا
رييس سابق جهاد دانشگاهي: بايد با تمامي وجود از انقلاب ،راه شهيدان ،خط امام و رهبري حمايت كنيم



يادمان پنجاه و پنجمين سالگرد ميلاد دانشجوي شهيد سردار سرلشگر پاسدار حميد باكريحافظ مجنون

حميد باكري در سال 1332 در شهرستان اروميه به دنيا آمد . حميد ششمين فرزند خانواده باكري به شمار مي رفت وي تحصيلات ابتدائي تا سيكل را در مدرسه كارخانه قند به پايان برد و براي ادامه تحصيل نزد عمه اش به اروميه رفت و به همراه شهيد مهدي باكري ، برادر بزرگترش ، در دبيرستان فردوسي موفق به اخذ مدرك ديپلم رياضي شد .
حميد به همراه مهدي كه فقط يك سال از او بزرگتر بود ، دوران دبستان را در مدرسه كارخانه قند گذراند و تحصيل را تا پايان دوره راهنمائي در همان مدرسه ادامه داد . اين دو برادر هميشه با هم بودند . چون خانواده باكري تحت نظر ساواك قرار داشت ، پدر آنها را از دخالت در امور سياسي ممنوع مي كرد . اما فضاي سياسي كشور ، جنبش 15 خرداد 1342 رشد فعاليت گروههاي دانشجويي و هسته هاي مبارزاتي در ميان اقشار مختلف مردم ، تأثير خود را بر شخصيت حميد و مهدي باكري گذاشت . محروم بودن از مهر مادر ، فقر و تنگدستي سبب شد كه حميد و مهدي از همان دوران كودكي به افرادي صبور و مؤمن تبديل شوند . اولين جدايي بين حميد و مهدي از آغاز دوران دبيرستان بود چرا كه مهدي يك سال زودتر به اروميه رفت و حميد هم بعد از ديپلم در كنكور شركت كرد و پذيرفته شد اما به پيشنهاد مهدي به سربازي رفت . حميد ، دوران سربازي را در يكي از پاسگاه هاي ژاندارمري در اطراف اروميه گذراند . اين دوران باعث شد تا حميد با راههاي ارتباطي و مخفي موجود در نقاط مرزي عراق بيشتر آشنا شود . بعدها او از همين آشنايي در جهت پيشبرد اهداف انقلاب استفاده كرد .
ساواك آنقدر فعاليتهاي مهدي ، كاظم و حميد را پيگيري كرده بود كه به همه چيز پي برده و اين گوشمالي اوليه بود . رشته تحصيلي حميد در دبيرستان رياضي بود اما دلش مي خواست در رشته الهيات دانشگاه تهران پذيرفته شود و بسيار دوست داشت لباس طلبگي به تن كند .
حميد بالاخره تصميم گرفت و به آلمان رفت و در شهر آخن در منزل پسر دائي خود ساكن شد و به كمك او از دانشگاه پذيرش گرفت ولي فقط يك هفته در كلاس درس حاضر شد . او اكثر اوقات خود را در مسجد هامبورگ مي گذراند تا اينكه با هجرت امام به پاريس ، به فرانسه رفت . در نامه اي از اين دوران حميدچنين آمده است :
« مشكلات من براي خودم خيلي اساسي است و مهم هستند . در حال حاضر به هيچ وجه احساس آرامش روحي نمي كنم و فكر مي كنم تغيير مكان ها هم بر همين اساس باشد . احساس گناه شديد مي كنم كه عمر بيهوده دارد مي گذرد . واي بر آن روز كه جواب خدا را چه خواهم داد . به هر حال به فرانسه مي روم تا انشاءالله بتوانم از تجربيات مردان مؤمن تري استفاده و برنامه اي طولاني مدت براي خودم طرح ريزي كنم . »
حميد با رفتن به پاريس ، مراد خود را يافت و عطش سالهاي تحصيل در ايران ، تركيه و آلمان در فرانسه سيراب شد . در پاريس مأموريتي جديد به او دادند . حميد عازم سوريه و لبنان شد تا دوره آموزش نظامي را بگذراند . او در اين كشورها جنگهاي شهري ، چريكي و روشهاي سازماندهي و شيوه ساختن بمبهاي دستي را فرا گرفت . در همين دوران به كمك چند تن از دوستانش اسلحه وارد ايران كرد و در اين راه مهدي ، ياور بزرگي بود . حمل و پنهان كردن سلاحها تا مرز تركيه به عهده حميد بود و انتقال آنها تا تبريز به مهدي محول شده بود . حميد با تشكيل سپاه اروميه به عضويت آن درآمد و از اعضاي شوراي مركزي سپاه و از نيروهاي واحد عمليات آن بود .جهاد سازندگي ، ميدان ديگري بود كه همگام با عضويت در سپاه پاسداران ، حميد در آن حضور داشت و در جهت بازسازي روستاها و محروميت زدايي از آنها تلاش مي كرد . در پي تشكيل بسيج ، مسئوليت بسيج استان آذربايجان غربي را به عهده گرفت و همسرش به فرماندهي بسيج خواهران استان منصوب گرديد تا آسانتر بتواند امور مربوط به آموزش نظامي خواهران را پيگيري كند . با شدت گرفتن درگيريهاي كردستان ، حميد با هواپيماي 130 C به همراه 150 نفر از پاسداران به سنندج رفت و در مدت 22 روز جنگ سخت و سنگين ، ضد انقلاب داخلي را شكست داد و شهر را از تصرف آنها خارج كرد . در تيرماه 1359 ضدانقلاب ، مهاباد را به آشوب كشيد . حميد به همراه نيروهاي خود عازم مناطق آشوب زده شد در حالي كه سردار غلامعلي رشيد از بسيج و سپاه دزفول به كمك آنها آمده بود . پس از آزاد سازي مهاباد حميد به همراه نيروهايش در كنار نيروهاي تحت امر سردار عبدالمحمد رئوفي نژاد براي پاكسازي مهاباد در اين شهر باقي ماندند . بعد از پاكسازي نوبت بازسازي رسيد و او مسئول بازسازي مناطق آزاد شده در كردستان شد . در حالي كه در اين ايام مسئوليت كميته برنامه ريزي جهاد را بر عهده داشت .
با آغاز جنگ تحميلي ، ماندن در پشت جبهه را تاب نياورد و با وجود مسئوليتهاي سنگين از جمله بازسازي كردستان و سر و سامان دادن به شهرداري اروميه ، عازم مناطق عملياتي شد . او در اوايل سال 1359 به علل خاصي از سپاه پاسداران خارج شد و تا اواخر سال 1359 در شهرداري اروميه به عنوان مسئول اداره بازرسي شهرداري ، يار مهدي بود .
قبل از عمليات خيبر ، مهدي در جمع فرماندهان گفت : «ما بايد در اين عمليات ابوالفضل وار بجنگيم و هركس آماده شهادت نيست پا پيش نگذارد و حميد آرام گفت برادران دعا كنيد من هم شهيد بشوم » اين جمله حميد همه را به گريه انداخت. عمليات خيبر شروع شد . با تداوم عمليات در ساعت 11 شب چهار شنبه سوم اسفند 1362 حميد با بي سيم ، خبر تصرف پل مجنون را كه در عمق 60 كيلومتري عراق واقع است ، اطلاع داد . حميد باكري و يارانش در حفظ اين پل مهم مي جنگيدند و در همانجا به لقاءالله شتافته و به خيل شهداي مفقود الجسد پيوستند .
با شهادت حميد ، سردار شهيد مرتضي ياغچيان جايگزين وي شد تا كار ناتمام او را تمام كند . پيكار بالا گرفت و لختي بعد مرتضي هم به حميد پيوست ، اما جزاير مجنون حفظ شد .
بخشي از سخنان حميد باكري جانشين فرماندهي لشكر 31 عاشورا كه پيش بيني ظريفي است از سالهاي پس از جنگ و جايگاه و موقعيت رزمندگان در آن به عنوان حسن ختام مي آيد :
« دعا كنيد كه خداوند شهادت را نصيب شما كند در غير اينصورت زماني فرا مي رسد كه جنگ تمام مي شود و رزمندگان امروز سه دسته
مي شوند : دسته اي به مخالفت با گذشته خود بر مي خيزند و از گذشته خود پشيمان مي شوند ؛ دسته اي راه بي تفاوتي بر مي گزينند و در زندگي مادي غرق مي شوند و همه چيز را فراموش مي كنند ؛ دسته سوم به گذشته خود وفادار مي مانند و احساس مسئوليت مي كنند كه از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند كرد . پس از خدا بخواهيد كه با وصال شهادت از عواقب زندگي پس از جنگ در امان باشيد چون عاقبت دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن بسيار سخت و دشوار خواهد بود . »

 



دانشجويان و امام

در آستانه نوزدهمين سالگرد وداع امت و امام، جمعي از فعالين تشكلهاي دانشجويي در گفت و گو با رسانه ها ديدگاه خود را پيرامون ارتباط دانشگاهيان با انديشه هاي امام خميني (ره) بيان كردند كه در اينجا خلاصه اي از اين اظهارات تقديم مي گردد.
اولين اصلاحي كه بايد در دانشگاه اتفاق بيفتد اسلامي شدن دانشگاه است
مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه شهيد چمران اهواز درباره نقش تشكل هاي دانشجويي در ترويج آرا و
انديشه هاي امام (ره) گفت:
تشكل هاي دانشجويي براي ترويج انديشه هاي امام (ره) به روشنگري در جامعه و تصميم سازي بپردازند و به دنبال تحقق عدالت در جامعه باشند.
وحيد مهدوي با اشاره به فرمايشات حضرت امام (ره) با اين مضمون كه دانشگاه براي ما از جنگ هم مهم تر است و اگر دانشگاه اصلاح شود جامعه اصلاح مي شود، اظهار كرد: بنابراين اولين اصلاحي كه بايد در دانشگاه اتفاق بيفتد اسلامي شدن دانشگاه است كه اين امر نيز داراي چند مرحله چون پيوند بين حوزه و دانشگاه مبني بر علم همراه با ايمان است كه اين دانشگاه بتواند پيشرو و پيشتاز براي اصلاح جامعه باشد و از عقب ماندگي نيز جلوگيري كند.
وي با بيان اين كه در فضاي علم و دانش توطئه هاي فكري و اعتقادي بيشتر خواهند شد، گفت: ممكن است خيلي از افراد با غرض يا بي غرض، عامل توطئه هاي دشمن باشند و توطئه اي كه مي تواند در دانشگاه خطرناك باشد اين است كه دانشگاه و دانشجوي ما اين باور را نداشته باشند كه ما مي توانيم.
اين فعال دانشجويي در ادامه تصريح كرد: خوشبختانه امروز تشكل هاي دانشجويي سعي كرده اند اين باور را به وجود آورند كه «ما مي توانيم» و در اين زمينه كارنامه درخشاني از خود نشان داده اند.
وي با اشاره به بحث حفظ دانشگاه ها از غرب و شرق زدگي ابراز داشت: انحراف جديدي كه در دانشگاه ها به وجود مي آيد، مباحث بازگشت به موضوعات كمونيستي و سوسياليستي است و هم چنين انحراف اخلاقي هم مي تواند بر دانشگاه هاي ما تاثيرگذار باشد و اين انحرافات امروز وجود دارند.
مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه شهيد چمران اهواز ادامه داد: اما كليت دانشگاه هاي ما اعم از مسئولين و دانشجويان و تشكل هاي دانشجويي در صدد اصلاح اين انحرافات هستند و اين، آن مرحله مطلوب ماست و در اين زمينه كارهايي صورت گرفته است، اراده اي بر اصلاح وجود دارد ولي بايد در ارزيابي از ميزان اصلاحات در دانشگاه ها بحث هاي بيشتري صورت بگيرد.
وي درباره تاكيد امام (ره) بر وحدت حوزه و دانشگاه بيان كرد: اين تاكيد به خاطر اين است كه به طور مطمئن دانشگاه بدون حوزه اسلامي نخواهد شد، زيرا حوزه به عنوان يك فكر و يك نماد تفكر مي تواند خوراك فكري براي دانشگاه توليد كند تا دانشگاه از درون خود اسلامي شود و درواقع امروز دانشگاه از نظر فكري به حوزه نياز دارد، ولي بايد گفت كه تحقق حوزه و دانشگاه در اين است كه دانشجو و طلبه
در اتاق هاي فكري بر سر مسايل اساسي كشور هم فكري و
برنامه ريزي كنند.
نوك پيكان دشمنان به سوي دانشگاه ها نشانه رفته است
مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه بوعلي سينا همدان گفت: امام (ره) داراي شخصيتي چند بعدي بودند و در ابعاد گوناگون جامعه نقش نمايي كرده اند؛ از همين رو دانشگاهها مي توانند از شخصيت ايشان در بعدهاي مختلف الگو برداري كنند.
سجاد ريحاني با بيان اين مطلب گفت: تا به امروز تشكل هاي دانشجويي افزون بر الگوبرداري از شخصيت امام سعي كرده اند نقش موثر و پررنگي را در ترويج انديشه ها و آراي ايشان ايفا كنند.
وي در اين باره ادامه داد: هرچند كه تشكل هاي دانشجويي در اين راستا پرتلاش ظاهر شدند، اما به اعتقاد من نيازمند تحليل ها و بررسي هاي بيشتري در اين رابطه هستيم اما آنطور كه بايد و شايد شاهد ترويج انديشه هاي والاي امام در جامعه و دانشگاهها باشيم، به خاطر گسترده بودن ابعاد شخصيت حضرت امام(ره) نبوده ايم.
وي اذعان كرد: وزارت علوم، تشكل هاي دانشجويي، دانشجويان و استادان دردمند مي توانند در ترويج انديشه ها و اعتقادات امام قدم هاي موثري بردارند.
ريحاني دانشگاه مطلوب از ديدگاه امام را دانشگاه اسلامي دردمند خواند و افزود: امام معتقد به دانشگاهي بودند كه در راستاي تعالي جامعه حركت كند و در راه آباداني كشور قدم بگذارد.
وي در پاسخ به پرسشي مبني بر اينكه تشكل هاي دانشجويي چقدر توانسته اند عليه توطئه ها در دانشگاه ها موفق عمل كنند، گفت: تمامي تشكل ها به ويژه تشكل هاي بسيج دانشجويي قرابت مطلوبي را با امام دارند از همين رو برآنند تا توطئه ها را بشناسند و عليه آنها برخيزند.
مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه بوعي سينا همدان در اين باره اضافه كرد: نوك پيكان دشمنان به سوي دانشگاه ها نشانه رفته است به همين علت تشكل هاي دانشجويي بايد آگاهانه و پايدار در مقابل اين توطئه ها ايستادگي كنند البته بسيج دانشجويي نيز در اين ميان مي تواند از طريق تحليل و بررسي مسائل سياسي و فرهنگي، توطئه ها را برچيند.
ريحاني درباره تاكيد امام بر جلوگيري از انحراف دانشگاه ها با بيان اين كه تلاش هاي بسياري در اين زمينه انجام شده است، اذعان كرد: بايد انقلاب ناب و زندگي اصيل اسلامي در دانشگاه ها تبيين شود؛ چرا كه دشمنان ما قصد دارند حركت جوانمانان را به سمت و سويي برخلاف آرمان هاي انقلاب سوق دهند.
وي در مورد اين سخن امام(ره) كه بايد دانشگاهها را از انحراف غرب وشرق زدگي حفظ كنيم، گفت: خوشبختانه دانشگاه ها در اين ورطه فعال و مطلوب عمل كرده اند اما شتاب و سرعت اين جريان بايد بيش از پيش شود؛ چرا كه دشمن ما بيدار است. پس ما نيز بايد بيدار باشيم و با همت بيشتري در اين راستا قدم برداريم.
ريحاني يكي از مباني جنبش نرم افزاري را طبق فرمايش مقام معظم رهبري تاكيد بر وحدت حوزه و دانشگاه خواند و از حوزه به عنوان مددرسان دانشگاهها براي اسلامي شدن و اسلامي ماندن نام برد.
وي در پايان خاطر نشان كرد: در راه وحدت حوزه و دانشگاه نيز از سوي مسوولان، استادان و روحانيون حاضر در دانشگاهها فعاليت ها و كارهاي مثبتي صورت گرفته هر چند كه اين مهم نيز نيازمند تحليل و بررسي بيشتري است.
توطئه هاي دشمنان براي تضعيف نهاد دانشگاه و تخريب افكار دانشجويان است
دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت مدرس، گفت: دانشگاه در جامعه ما در جرگه ي پديده هاي وارداتي قرار مي گيرد و علت تاكيد امام(ره) بر وحدت حوزه و دانشگاه به اعتقاد من به منظور تلفيق دو شيوه تدريس سنتي و نوين در دانشگاه ها است.
عليرضا فرخي، دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت مدرس، اظهاركرد: مراد از شيوه ي سنتي و نوين همان نوع تدريس حوزوي و پيشرفته روز است كه بر اساس تلفيق اين دو، دانشگاه هاي ما به بركات بسياري دست پيدا مي كنند.
وي در مورد فرمايش امام(ره) مبني بر اينكه بايد دانشگاه ها را از انحراف غرب و شرق زدگي حفظ كنيم، اذعان كرد: جامعه ما يك جامعه ي ديني است كه بايد بر پايه ي اصول اسلامي حركت كند و هدف امام از بيان اين جمله به اعتقاد من تكيه كردن به فرهنگ ايراني - اسلامي است.
وي تكيه كردن به فرهنگ ايراني - اسلامي را كار سنگيني خواند كه نيازمند امكاناتي از جمله ارزش و شخصيت دادن به دانشجوست تا در برابر تفكرات گسترده ليبراليستي و ماترياليستي غربي ها بتوانند حرفي تازه و محكم البته در عين حال قابل دفاع و پذيرش در دنيا داشته باشند.
فرخي لازمه ي دست يابي به اين مهم را وجود آزادي انديشه و فضاهاي باز فكري در دانشگاه ها و حمايت مسئولان از دانشجويان خواند.
دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت مدرس، در مورد دانشگاه مطلوب از ديد امام(ره) به جمله «دانشگاه بايد انسان ايجاد كند» كه از جملات معروف ايشان است اشاره كرد و از دانشگاهي كه دانشجويان آن جلوه يك انسان كامل باشند به عنوان دانشگاهي در راستاي ديدگاه امام(ره) ياد كرد.
وي ادامه داد: مسوولان هر دانشگاهي كه دانشجويان خود را به انسانيت نزديك تر كنند؛ درواقع انديشه هاي خود را به ايده ها و اعتقادات امام(ره) نزديك تر كرده اند كه رعايت همين اصول تعالي جامعه را به همراه دارد.
فرخي درباره ي وصيت امام(ره) مبني بر مبارزه با توطئه هاي دشمنان در دانشگاه ها، اذعان كرد:
توطئه هاي دشمنان براي تضعيف نهاد دانشگاه و تخريب افكار دانشجويان است كه به طور قطع آفت اين تضعيف ها و تخريب ها به جامعه هم كشانده مي شود؛ از همين روست كه بايد تشكل هاي دانشجويي با همه توان در برابر توطئه ها ايستادگي كنند.

 



راز انحراف ريشه هاي تئوريك انحراف ايدئولوژيك در انجمن هاي اسلامي دانشجويان

مهدي جمشيدي
انجمن هاي اسلامي دانشجويان، با وجود آن كه همچنان نام ديرينه ي خويش را حفظ كرده و از لحاظ نام و عنوان،«انجمن هاي اسلامي» باقي مانده اند، اما از اوايل دهه ي هفتاد به بعد، تحولات و دگرگوني هايي را تجربه كرده اند كه تناسبي با نام و اساسنامه و رويكرد و سنت اوليه شان ندارد. در اثر اين تحولات دروني، دغدغه ها و مطالبات و آرمان هاي انجمن هاي اسلامي به صورت آشكاري تغيير يافت؛ اسلام محوري، ظلم ستيزي، صدور انقلاب، نبرد حق و باطل، مهدويت، عدالت خواهي، استكبارستيزي، خودباوري فرهنگي و بازگشت به خويشتن اسلامي و ... به تدريج از كليد واژه هاي گفتمان انجمن هاي اسلامي خارج شدند و جاي خود را به دموكراسي، آزادي، جامعه ي باز، گفت وگوي با جهان پيرامون، تساهل و تسامح، پلوراليسم، غرب گرايي، جامعه ي مدني، سكولاريسم و ... دادند! در واقع، «گفتمان اسلامي ـ انقلابي» در چارچوب فكري انجمن هاي اسلامي زوال يافت و «گفتمان ليبراليستي ـ سكولاريستي» متولد گرديد، بي آن كه نام و عنوان اين تشكل دانشجويي در جهت تطابق با محتوايش تغيير يابد! در انجمن هاي جديد، مقوّم و ماهيت اصلي تشكل عبارت بود از «دموكراسي» نه «اسلام»! بعضي از آن ها صريحاً مدعي شدند كه ما به دنبال«انجمن دموكراتيك» هستيم نه«انجمن اسلامي»! اين استحاله چنان زننده و ناروا بود كه حتي طنين اعتراض و انتقاد برخي از هواداران انجمن هاي اسلامي در ميان اصلاح طلبان را نيز برانگيخت! 1
روشن است كه فعالان سياسي ـ اجتماعي انجمن هاي اسلامي، به هر حال مي بايست شبه استدلال ها و توجيه هايي را براي منطقي و معقول جلوه دادن اين دگرديسي ايدئولوژيك و اعتقادي خلق و به افكار عمومي عرضه كنند. در اين راستا، انجمن هاي اسلامي حداقل به سه طريق در مقام توجيه و منطق سازي برآمده اند:
اول؛ برخي از آن ها ادعا كرده اند كه اساساً مقوله ي دين در گفتمان انجمن هاي اسلامي، مقوله اي غير مركزي و فرعي و حاشيه اي بوده است و برخوردار از مركزيت و محوريت در گفتمان انجمن هاي اسلامي نبوده است كه امروز انجمن هاي اسلامي بخواهند از آن دست بشويند و مقوله ديگري را جايگزين آن سازند. 2
اين در حالي ست كه اسناد معتبر و واقعيات تاريخي در طول چند دهه اخير، دقيقاً مغاير با چنين ادعايي است. اصول مندرج در اساسنامه ي انجمن هاي اسلامي و شعارها و مطالبات مطرح شده از سوي انجمن هاي اسلامي در دهه ي شصت، همگي حاكي از جايگاه كانوني و مركزي اسلام و اسلام گرايي در گفتمان آن هاست.
دوم؛ گروهي ديگر از طريق استناد به نظريه ي قبض و بسط تئوريك شريعت و نظريه ي تعدد قرائت ها از دين و هرمنوتيك، دين را امري سيّال و شناور معرفي كرده اند كه مي توان «برداشت ها و تفسير هاي متفاوتي» از آن داشت. در نتيجه ، سنت سياسي و فكري حاكم بر انجمن هاي اسلامي، در واقع، مغاير با اصول اسلامي نيست، بلكه «قرائت» و «برداشت» ديگري از آن هاست. 3به عبارت ديگر، اساساً دين امر نامتعيّن، حيرت زا و مبهمي است كه بر هر فردي، به صورتي جلوه مي كند و نمايان مي شود. بدين ترتيب، دريافت هاي ليبراليستي و التقاطي از اسلام، تفسيرهايي از اسلام است كه در عرض و كنار ساير تفسير ها قرار مي گيرند و به اندازه ي «تفسيرهاي رسمي از دين»، اعتبار دارند. از اين رو، ديگر نمي توان به انجمن هاي اسلامي اعتراض كرد كه چرا چنين و چنان مي كنيد و اصول تفكر اسلامي و احكام يقيني اسلام را زير پا
مي گذاريد! انجمن هاي اسلامي در همان حال كه اسلامي اند مي توانند ليبراليستي، سكولاريستي، پلوراليستي، اومانيستي و ... نيز باشند، زيرا خود اسلام داراي ذاتيات و مقوّمات ثابت و روشني نيست كه بتوان بر روي آن ها تكيه كرد و تخطي از آن ها را به معني خروج از حدود و قيود اسلام دانست.
اين ديدگاه نيز صحيح نيست، زيرا بر نظرياتي مبتني است كه از سوي انديشمندان معاصر اسلامي، ابطال شده اند. نيم نگاهي به كتاب هاي كلامي و فلسفي حوزه نشان مي دهد كه نظريه ي قبض و بسط تئوريك شريعت، نظريه تعدّد قرائت ها از دين، نظريه هرمنوتيك و ... چقدر سست بنيان و مغالطه آميز هستند. سوم. دسته اي هم از ضرورت «انطباق با مقتضيات زمان» و «همسويي با تحولات اجتماعي» و سخن گفته و آن را دليلي براي اثبات تحول ايدئولوژيك در انجمن هاي اسلامي معرفي كرده اند. 4
در مقابل اين ديدگاه بايد گفت كه استاد معقوليّت مطهري(ره) در بخشي از كتاب «ختم نبوّت»، بحث بسيار ارزشمند و كم نظيري را درباره نسبت «اسلام» و «مقتضيات زمان» طرح كرده اند كه مي تواند راهگشاي حل اين مسأله باشد. 5 استاد مطهري در آنجا اين مطلب را مطرح مي كند كه چون زمان، جامعه و تاريخ و ... همگي محصول اراده ي فرد يا جمع انسان ها هستند و هويت مستقلي ندارند، و چون اراده ي انسان هميشه مبني بر«خير و مصلحت» نيست بلكه از او «شر و فساد» هم صادر مي شود؛ نمي توان ادعا كرد كه همه تحولات و دگرگوني هاي اجتماعي و فرهنگي و تاريخي، مطلوب و به معني «پيشرفت و تعالي» هستند. جوامع، گاه «پيشرفت» مي كنند و گاه«پس رفت». بنابراين، لزومي ندارد كه با همه «تحولات زمان» همگام شويم و هر تحولي را پيشرفت بدانيم و بستاييم.
از سوي ديگر، اگر به راستي مقتضيات زمان اقتضا مي كند كه در مقاطع مختلف زماني، از معارف و احكام اسلام فاصله بگيريم و به گونه اي ديگر، نظر و عمل خود را سامان بدهيم، ديگر چگونه مي توان از «جامعيت و جاودانگي اسلام» سخن گفت. اسلام هنگامي«جامع» است كه نظر و عمل ما را در حوزه فرهنگ، سياست و اقتصاد و ... نظم وحياني ببخشد. و اسلام هنگامي«جاودانه» است كه معارف و احكام آن رنگ كهنگي نپذيرد و در مقابل دگرگوني هاي اجتماعي و تاريخي، از كارآيي و كارآمدي نيفتد و تعطيل نشود.
حاصل اين كه انجمن هاي اسلامي نمي توانند با استناد به ضرورت انطباق افراد و گروه ها با مقتضيات و تحولات زمان و جامعه، دگرديسي و نوزايي فكري و اعتقادي انجمن هاي اسلامي را توجيه و تطهير كنند.
بنابراين، هيچ يك از اين شبه استدلال هاي سه گانه قادر نيستند از عهده ي معقول سازي و مشروع سازي تغييرات ارزشي انجمن هاي اسلامي در دهه هاي اخير برآيند. بدين جهت، نمي توان و نبايد «اهداف و آرمان هاي سكولار و غير اسلامي»را در قالب يك«تشكل اسلامي» دنبال كرد.

پي نوشت ها:
1. نگاه كنيد به: حميدرضا جلايي پور،«خطاي غفلت از هويت ديني»، روزنامه ي شرق، 27 ارديبهشت 1385، ص6.
2. مهدي شيرزاد، «غفلت در غفلت»، روزنامه ي شرق، 10 خرداد 1385، ص6.
3. احمد زاهدي لنگرودي، «كدام هويت؟ كدام غفلت؟» ، روزنامه ي شرق، 17 خرداد 1385، ص6.
4. خسرو زرتاب، «تعريف هويت برمدار قدرت»، روزنامه ي شرق، 10 خرداد 1385، ص6.
5. مرتضي مطهري، ختم نبوّت، تهران: انتشارات صدرا، ص 76 ـ 46.

 



پشت پرده معنادار در سمينارهاي لعاب دار! روايتي از همنشيني
غاصبان عنوان تحكيم وحدت با عناصر ضدانقلاب در امريكا

محمد عبدالهي
در خبرها آمده بود كه بزودي سميناري با عنوان«ضرورت همبستگي نيروهاي ملي و دموكرات براي استقرار دموكراسي و دفاع از حقوق بشر در ايران» از سوي گروهك غير قانوني«جبهه ملي ايران» در دانشگاه مريلند آمريكا برگزار خواهد گرديد.1 البته برگزاري نشست هايي با اين مضامين، رويه معمول گروه هاي اپوزيسيون و ابزاري براي
فضا سازي عليه نظام اسلامي، بويژه در سطح مجامع بين المللي بوده و از اين رو، موضوع اين سمينار چندان بديع و بي سابقه نمي نمايد. اما اين خبر، چند واقعيت مهم را در بطن خود نهفته دارد كه شايسته است تبيين و تحليل شوند.
1ـ نام برخي از جريان هاي سياسي در جرگه بسيط تحولات تاريخي اين مرز و بوم با واژگاني نظير«خيانت ورزي» و«وطن فروشي» گره خورده است. از آن جمله گروهك نام آشناي «جبهه ملي ايران» است، كه در حافظه ي تاريخي ملت ايران نقشي تيره و مخدوش يافته است.
نگاهي به تاريخچه ي پرفراز و نشيب جبهه ملي نشان مي دهد، اين جريان، شامل طيفي از نيروهاي سياسي بوده در حالي مأموريت برگزاري چنين سميناري به اعضاي اين جبهه وگذار گرديده است كه نقطه مشترك در اعتقاداتشان را «قانون اساسي مشروطه سلطنتي و ملي گرايان» تشكيل مي داده است. اين تشكيلات بطور عمده يك، محفل و تجمعي از نيروهاي سياسي بوده كه چه در بدو تأسيس و چه پس از آن(در جبهه ملي دوم) با توجه به معادلات موجود در كشور و درون دربار و نيز در ارتباط با شاه و از سوي ديگر در ارتباط با نقش نوين آمريكا در عرصه سياسي ايران شكل گرفته و پس از آن تابع معادلات بين آمريكا و دربار گرديده است. اين جريان، پس از پيروزي انقلاب كاملاً رو در روي انقلاب و ارزش هاي اسلامي قرار گرفت. به عنوان مثال، رهبران آن در پي صدور اعلاميه اي با مضمون فراخوان به راهپيمايي در«نفي لايحه قصاص»، از سوي حضرت امام خميني(ره) به ارتداد محكوم شدند.2
حضرت امام(ره) در واكنش به اين اقدام موهن جبهه ملي، اعلام داشتند كه در طول سلطنت
رضا شاه و محمدرضا شاه هم، چنين جسارتي به احكام قرآن سابقه نداشته است! 3
ايشان همچنين خطاب به اعضاي جبهه ملي فرمودند:
« ]...[ آنها هستيد كه اسلام را هيچ قبول نداريد، احكام اسلام را احكام»غير انساني« مي دانيد]...[ شما با اسم ملت داريد به ضد ملت عمل مي كنيد!»4
2ـ «]...[ ما از دموكرات ها و اصلاح طلبان، از بيروت و بغداد تا دمشق و تهران حمايت خواهيم كرد. ما در كنار همه آنها كه براي ساختن آينده اي آزاد، عادلانه و صلح آميز تلاش مي كنند، خواهيم ايستاد... همه كساني كه ]در خاور ميانه[ به انگيزه آزادي گام برداشته اند، مي توانند روي وجود يك دوست در ايالات متحده حساب باز كنند. من براي عمومي كردن اين پيام در منطقه تلاش خواهم كرد.» 5
اين سخنان را بوش، رئيس جمهوري آمريكا، طي يك پيام راديويي و قبل از انجام اولين دوره سفرهاي دوره اي خود به منطقه خاورميانه، اعلام نمود. حمايت صريح، از جريان هاي اصلاح طلب، دگرانديش و دموكراسي خواه از سوي دولت آمريكا، هنگامي كه با برخي مصاديق عيني پيوند مي خورد، تفسيري واضح تر مي يابد.
برگزيدن دانشگاهي در آمريكا، بعنوان محل برگزاري سميناري با موضوع«حقوق بشر و دموكراسي»، با هدف تلاش براي«همبستگي نيروهاي دموكرات و تحول خواه» ـ بخوانيد مخالفين جمهوري اسلامي! ـ و با محوريت جريان سياسي مرتدي كه سابقه اي طولاني در سرسپردگي به آمريكا دارد، بخوبي در قاب معنا مي نشيند.
3ـ تركيب مدعوين اين سمينار، نيز محل تأمل است، چرا كه در ميان مدعوين اروپايي و آمريكايي ـ كه طيفي از
گرايش هاي«كمونيستي» تا«ليبراليستي» را در برمي گيرند ـ نام«سخنگوي سازمان ادوار تحكيم» از ايران نيز خودنمايي مي كند!
سازماني كه در سال 1375 با مجوز رسمي «وزارت كشور دولت اصلاحات» و با هدف ساماندهي فعاليت هاي فعالين دانشجويي وابسته به «دفتر تحكيم وحدت» ـ كه در آن زمان فارغ التحصيل شده بودند ـ تولد يافته بود. اما تركيب افراد تشكيل دهنده ي اين سازمان و گرايش هاي فكري انحرافي و التقاطي آنها، از همان مراحل و منازل نخست مي توانست نمايانگر آينده ي تاريك اين تشكل شبه دانشجويي باشد.
اين سازمان سعي داشت، تا «حلقه ي واسطي»براي پيوند جريان دانشجويي با طيف اپوزيسيون و اصلاح طلبان دگرانديش خارج از دانشگاه باشد، كه البته به تبع واسطه گري يك استيلاي فكري تمام عيار، بر دفتر تحكيم وحدت(طيف غيرقانوني علامه) نيز حاصل گرديد. برگزاري همايش ها و جلسات مستمر با عناصر جبهه ملي، نهضت آزادي، جنبش مسلمانان مبارز، اعضاي سنديكاي شركت واحد، زندانيان سياسي و روشنفكران سكولار با حضور اعضاي انجمن هاي اسلامي عضو دفتر تحكيم وحدت در كارنامه اين سازمان ثبت و ضبط گرديده است. از اين روست كه بسياري از رفتارهاي احساس مدارانه، غير منطقي و ساختار شكنانه ساليان اخير دفتر تحكيم در قبال حاكميت، ريشه در اين عامل برون محيطي دارد.
4ـ امروز ديگر،«پازل براندازي نظام جمهوري اسلامي» در اتاقكي شيشه اي قرار گرفته و ابعاد، شگردها و كارگزاران آن تا حد زيادي مكشوف گرديده اند. گذران سه دهه از عمر پربركت انقلاب اسلامي، كه هر روز آن با
توطئه گري ها و دشمني هاي سازمان يافته دشمنان خارجي و ايادي داخلي شان همراه بوده است، ثابت كرده كه، كسب هر موفقيتي براي دشمنان انقلاب اسلامي مستلزم يارگيري از دورن خانواده ي انقلاب است.
براي تحقق اين منظور، ترسيم منظومه اي پلكاني جهت نزديك شدن به اصلي ترين اهداف، ضروري مي نمايد. از آنجا كه دانشگاه به مثابه ي«نهاد نخبگان» هر كشور در زمره ي مهمترين اهداف دشمنان به حساب مي آيد، قرابت بيش از پيش به آن با واسطه گري هايي ممكن خواهد گرديد. اين حلقه هاي واسطه، همان سازمان ها و گروهك هايي هستند كه با «لعاب روشنفكري»،«محتواي غرب زدگي» و «ادبيات دانشجويي» در كشور فعاليت دارند.
پي نوشت ها:
1ـ سايت ادوار نيوز، تاريخ
5.3.87 .
2ـ مجتبي سلطاني، اسلام گراهاي ليبرال، ماهنامه زمانه، شماره 26، آبان 83 .
3ـ سخنراني حضرت امام خميني(ره)، تاريخ 25.3.1360 .
4ـ همان.
5ـ سايت كاخ سفيد، 5 ژانويه 2008.

 



رييس سابق جهاد دانشگاهي: بايد با تمامي وجود از انقلاب ، راه شهيدان ، خط امام و رهبري حمايت كنيم

اشاره : دكتر علي منتظري نامي آشنا براي اهالي فرهنگ و هنر و نيز دانشگاهيان است. در سالهاي جواني از خبر نگاري تا سر دبيري مجلات متنوع علمي و فرهنگي و در سالهايي عضويت شوراي مركزي و مسئوليت بخش فرهنگي جهاد دانشگاهي را در كارنامه دارد. او از سال 1376 تا 1385، رئيس جهاد دانشگاهي بود. گفتگو با دكتر علي منتظري كه هم اكنون عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و رئيس پژوهشكده علوم بهداشتي جهاد دانشگاهي است فرصتي كوتاه براي آشنايي با دغدغه هايش درباره انقلاب را به دست مي دهد.
در آستانه انقلاب اسلامي دانشگاهها چه وضعيتي داشتند؟
قبل از انقلاب تعداد محدودي دانشگاه وجود داشت. دانشگاههاي تهران، ملي ، پلي تكنيك، صنعتي، علم و صنعت، فردوسي مشهد، شيراز و تبريز و چند مدرسه عالي.
اوايل انقلاب جمعيت دانشجويان دانشگاههاي سراسر كشور 100 هزار نفر بود. قبل از انقلاب متناسب با سوابق تاريخي و پيشينه مبارزات دانشجويي موقعيتهاي متفاوتي در دانشگاهها وجود داشت.
در دانشگاه تهران همه
دانشكده ها فعال نبودند. در دانشگاه صنعتي گارد در داخل دانشگاه موجبات تحريك دانشگاه را فراهم كرده بود.
دانشجويان با گرايش هاي اسلامي داراي چه تشكل هايي بودند؟
دانشجويان مسلمان تحت عنوان انجمن هاي اسلامي دانشجويان فعاليت مي كردند . همزمان با امواج توفنده انقلاب ، دانشگاهها نيز به بخشي از اقيانوس انقلاب تبديل شدند. در حقيقت دانشجويان به عنوان حاملان پيام انقلاب در كنار روحانيون و انقلابيون حركت مي كردند.
دانشگاه در جريان انقلاب منفعل نبود؟
به عنوان نهاد چرا؛ چون نهادي وابسته به نظام بود ولي به عنوان بخشي از جنبش اجتماعي فعال و در حركت بود و با انقلابيون ارتباطي تنگاتنگ داشت.
وضعيت علمي دانشگاهها پيش از انقلاب چگونه بود؟
به طور نسبي بد نبود ولي آنچه وجود داشت وابستگي كامل بود. دانشگاه با طراحي اجانب برنامه ريزي شده بود و تحرك علمي نيز در همين راستا بود. به هيچ وجه به استعدادهاي داخلي توجه نمي شد. به غرب و آمريكا نگاه مي شد و از الگو و روش آنها استفاده مي شد.وابستگي نظام آموزشي به آمريكا و غرب بود و همانند تقي زاده استدلال مي كردند كه از فرق سر تا نوك پا بايد غربي شويم .
دانشجويان كاري هم براي تغيير مي كردند؟
دانشگاه به دانشگاه متفاوت بود. برخي دانشجويان به گروههاي مبارزاتي مي پيوستند و در دانشگاه حضور نداشتند . برخي ديگر با برگزاري جلسات و اعتصابها تلاش مي كردند تا به نوعي مخالفت خود را با رژيم شاه اعلام كنند.
دانشجويان مسلمان در ذيل چه تشكلهايي جمع شده بودند؟
بخش وسيع نيروهاي مسلمان در انجمن اسلامي دانشجويان بودند و فعاليت مي كردند و با مشكلات زيادي مواجه بودند ؛ نمي توانستند حضوري علني داشته باشند و بيشتر مخفي و پنهاني فعاليت مي كردند.
اميدي به تغيير رژيم پهلوي در ميان گروههاي دانشجويي وجود داشت؟
بدون اميد كه نبودند ولي به تغيير فوري فكر نمي كردند. فكر مي كنم نه تنها دانشجويان بلكه بسياري از افرادي كه سالها سابقه فعاليت سياسي داشتند و شكنجه شده بودند نيز به دنبال نتيجه فوري نبودند.
كسي باور نمي كرد مسير تحولاتي كه از اواخر 56 آغاز شده بود در سال 57 به طوفاني فراگير تبديل شود كه نظام فاسد سلطنت و شاهنشاهي را از بيخ و بن بركند.
دلايل تصور اينكه تغيير رژيم پهلوي سخت است چه بود ؟
غرب و آمريكا پشتيبان رژيم پهلوي بودند و به تدريج شاه پايه هاي حكومت استبدادي و اختناق خود را گسترده بود. ساواك به شدت فعال بود. رفرم هايي كه با پول هاي نفت اعمال شده بود نيز تصور تغيير رژيم پهلوي را قدري سخت كرده بود، اما محاسبه فردي چون امام خميني (ره) با اتكا به خدا و مردم حسابشان با مردمي چون ما فرق مي كرد.
اتفاقات سرعتي بيش از تصور داشت و عمق واقعه چنان بود كه نظام سلطنت را واژگون كرد، به گونه اي كه اين آيه قرآن كه خانه عنكبوت از سست ترين خانه ها است ترجمه اي عيني يافت.
چه اقداماتي باعث فروپاشي رژيم پهلوي شد؟
افراط نظام شاهنشاهي در
دين زدايي از جامعه و ستيز با اسلام، به وجود آمدن طبقات جديد و ايجاد نوعي اوليگارشي باعث فروپاشي رژيم پهلوي شد. از سوي ديگر رهبري امام خميني (ره) كه جوهر انقلاب بودند و اتكا به خدا و مردم آزادگي و حريتي كه ايشان از خود نشان داده بودند زمينه هاي پيروزي انقلاب را فراهم كرد.
امام خميني (ره) توده ها را حول محور اسلام بسيج كردند. بسيج مردم حول محور مبارزه با دشمن مشترك به جاي پرداختن به حواشي باعث شد كه حركت توفنده مردم رژيم پهلوي را ساقط كند چرا كه كارگزاران رژيم تا زمانيكه منافعشان ايجاب مي كرد طرفدار شاه بودند تا منافعشان به خطر افتاد صحنه را ترك كرده و فرار كردند.
چه تصويري از وضعيت دانشگاه در سالهاي اول انقلاب در ذهنتان باقي مانده است؟
دانشگاه در ايام منتهي به انقلاب به محلي براي مناظره و مباحثه تبديل شده و مكاني براي تظاهرات فكري در آن زمان بود. در محيط دانشگاه دسته دسته مردم و دانشجويان با يكديگر بحث مي كردند و راجع به حقانيت انقلاب و بعضي مواضع رهبران انقلاب به گفتگو و مجادله
مي پرداختند و گروههايي نيز به معرفي خود مي پرداختند.
درگيري فكري ميان مسلمانان و ماركسيستها كه به تبليغ خود مي پرداختند و كتابهاي خود را از پستوها خارج كرده بودند و مي فروختند در كنار مباحث داغ و اطلاعيه ها و بيانيه هاي گوناگون بسيار چشمگير بود
در اين مباحث شركت مي كرديد؟
گاهي شركت كرده برخي اوقات مي گذشتيم و يا مداخله مي كرديم. اوايل نمي خواستيم اختلاف حاصل شود و به دنبال نوعي وفاق و مدارا با هم كلاسي ها و هم دانشگاهي ها بوديم ولي به تدريج اختلافات شدت گرفت. عده اي تابلوهايي درست كردند و بعد از مدتي دانشجوياني كه تا ديروز با هم بودند يا گفتند توده اي هستيم يا مي گفتند چريك فدايي خلقيم و ... در ميان نيروهاي مسلمان هم عده اي گفتند ما سازمان دانشجويان مسلمانيم كه همان بخش دانشجويي و نيروهاي وابسته به مجاهدين خلق بودند. بنا و روش آنها بر دعوا، جدايي و اختلاف و فحاشي به انقلاب و رهبران آن بود. البته نسبت به امام جرات نداشتند ولي به ساير رهبران انقلاب حمله مي كردند.
عده اي ايرادشان اين بود كه چرا امام مهندس بازرگان را كه فردي غيرانقلابي و ليبرال است به عنوان نخست وزير انتخاب كرده اند. در مقابل ما از امام خميني دفاع مي كرديم ولي گروه هاي چپ به شدت فحاشي مي كردند.
اين فضا و وضعيت تا چه زماني ادامه داشت؟
اين فضاي آشفته تا 2 ارديبهشت 59 كه انقلاب فرهنگي اعلام شد ادامه داشت.
آقاي دكتر منتظري، به نظر شما به عنوان فردي كه از آغاز
شكل گيري انقلاب در نهادهاي انقلابي حضور داشته ايد در انقلاب اسلامي به چه اهدافي نرسيده ايم؟
به بركت انقلاب اسلامي در بسياري از زمينه ها بسياري از خواسته ها محقق شده است. در بخش هايي نيز نتوانسته ايم به اهداف دست پيدا كنيم. يكي از آرمانهايي كه پيگيري مي شد عدالت اجتماعي و اقتصادي بود كه نتوانسته ايم به درستي آن را محقق كنيم.
برخي در جهت رسيدن به عدالت بد عمل كردند و بعضي نيز آن را فراموش كردند و به تاريخ سپردند و با كسب قدرت و وجاهت آن را فراموش كردند و آنچه كه شايسته انقلاب امام (ره) و مردم بود تحقق پيدا نكرد.
ساده زيستي مسوولان يكي ديگر از مسائلي است كه بايد در جهت استمرار آن جديت كرد . بسياري از مديران ارشد نظام ممكن است در عمل زندگي ساده اي داشته باشند ولي نتوانسته اند آنرا نشان دهند و دراين زمينه ميان مردم و مسوولان جدائي مشاهده مي شود. يكي از خيانت هاي بزرگي كه منافقين كردند ترورها و خشونتهايي بود كه باعث جدائي مردم ومسوولان شد و همين طور ادامه يافت بايد وقتي اين خطر رفع شد اين مرزها را بر مي داشتيم . بايد مردم در هر زماني كه خواستند بتوانند با مسوولان ارتباط برقرار كنند .
و سخن آخر؟
اينكه بايد با تمامي وجود از انقلاب و راه شهيدان و خط امام و رهبري حمايت كنيم . نبايد بگذاريم نامحرمان و نا اهلان بر سرنوشت انقلاب و مردم حاكم شوند .پاسداري از آرمانهاي اوليه انقلاب و تلاش در جهت تحقق آنها وظيفه مبرم و هميشگي ما است .

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14