(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 12 خرداد 1387 - 26 جمادي الاول 1429 - 2 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189100
 

آنهايي كه در برابر شهداي گمنام كلكچال ايستادندمصاحبه اختصاصي كيهان
با سردار ميرفيصل باقرزاده درمورد تدفين شهداي گمنام در ارتفاعات تهران
خون جگر...



آنهايي كه در برابر شهداي گمنام كلكچال ايستادندمصاحبه اختصاصي كيهان
با سردار ميرفيصل باقرزاده درمورد تدفين شهداي گمنام در ارتفاعات تهران

ايام اعزام كاروان راهيان نور در سال 1380 بود و با تعدادي از دوستان عازم فكه بوديم.
حوالي شوش، حجت الاسلام تقوي (رئيس شوراي سياست گذاري ائمه جمعه) تماس گرفت و بعد از احوالپرسي گفت كه: خوب مي شود در ميدان دربند تهران، كه از آن نقطه كوهنوردها به كوه صعود مي كنند، تعدادي از شهدا را دفن كنيد و صبح هاي جمعه كه مردم مي آيند آنجا، يك مراسم دعا و ذكري هم باشد. گفتم بررسي مي كنيم، ببينيم چطور مي شود. البته ما تا آن زمان چنين كاري نكرده بوديم. درحقيقت اين جرقه اي شد براي تدفين شهداي گمنام در محل هاي خاص. بعد از اينكه برگشتم تهران، آن محل را بازديد كردم و به دليل عوامل مختلف، ازجمله محدوديت هايي كه در آنجا وجود داشت، مناسب نديدم. نتيجه نگرفتيم، اما مصمم شديم اصل اين ايده را تعقيب كنيم، كه نهايتاً اين موضوع را با بعضي از همكاران و افرادي كه در بحث جستجوي مفقودين همكاري داشتند مطرح كردم. يكي يا دو تا از سازمان هاي ديگر ازجمله وزارت كشور را هم در جريان گذاشتيم. دوستان اصل ايده را قبول داشتند، و نظرشان روي منطقه كلكچال بود. شناخت دقيقي از منطقه نداشتم و محل برايم مبهم بود. مايل بودم از نزديك بروم و شناسايي كنم. تا اينكه يك روز به اتفاق سرهنگ حميدي از همكارانمان رفتيم به سمت كلكچال. ابتدا از ايستگاه روح الله... (اردوگاه آموزش و پرورش) بازديد كرديم كه بعد از دكل صدا و سيما بود و با آن بچه ها جلسه اي داشتيم كه اطلاعاتي كلي را درمورد مالكيت زمين هاي منطقه دادند. همينطور كه از پاي ارتفاعات نگاه مي كردم، يك تپه اي در آن وسط جلوه خاصي داشت و متفاوت از ساير نقاط بود و جذابيتش طوري بود كه من را متوجه خودش كرد. از بچه ها سؤال كردم كه اين تپه متعلق به چه كسي است؟ گفتند در عرصه منابع طبيعي است و بالاي اين منطقه نيز باغي متعلق به آموزش و پرورش است. ترغيب شدم كه بروم و از نزديك ببينم. چون مدت ها بود كه كوه نرفته بودم خستگي را در پاهاي خود احساس مي كردم. دردل به شهدا گفتم: اي شهدايي كه قرار است ما شما را به اينجا بياوريم اگر راضي به انجام چنين كاري هستيد به من يك تواني بدهيد تا بتوانم اين مسير را طي كنم. با گفتن اين جمله انگار دو تا فنر بزرگ زير كفش هاي من قرار دادند و من را با يك جهش به بالاي تپه رساندند. توانستم به سرعت مسير را طي كنم بدون اينكه احساس خستگي كنم. خيلي برايم جالب بود. باغ بسيار مصفايي را مشاهده كردم. عجيب بود كه چطور در بالاي چنين ارتفاعي يك قطعه زمين كاملاً مسطح و هموار وجود دارد. آن را به عنوان بهترين نقطه به خاطر سپردم. برگشتيم و مقدمات كار را شروع كرديم. بعد از جلسات ابتدايي با تعدادي از دست اندركاران تشييع شهدا، متوجه شديم كه قرار است كارواني از شهدا هم به تهران بيايد و در 28 ماه صفر در مصلاي تهران از شهدا استقبال شود. براي 30صفر كه مصادف با شهادت امام رضا (عليه السلام) و همچنين سوم خرداد (روز آزادسازي خرمشهر) بود برنامه ريزي كرده بوديم تا شهدا را در منطقه مذكور به خاك بسپاريم. اين يك امر كاملاً غيرمعمول بود كه تا آن زمان سابقه نداشت. قبلاً هرآنچه كه از شهدا پيدا مي كرديم عموماً در قبرستان ها به خاك سپرده مي شد و به جز تدفين شهدا در جزاير ابوموسي و تنب بزرگ و تنب كوچك در جاي ديگري به طور خاص شهدا را دفن نكرده بوديم. مگر در شهرك شهيد محلاتي كه آن هم استثناء بود. لذا تدفين شهدا در كلكچال با واكنش هايي همراه بود. اغلب دوستان ترديد داشتند كه آيا اين كار موفق خواهد شد و يا اساساً اين كار توهين به شهدا تلقي نمي شود؟ آيا بازتاب هايش مثبت خواهد بود يا نه و بخشي از مخالفين هم افرادي بودند كه به دليل نوع تفكر و گرايش سياسي شان به طوركل با مقوله تشييع شهدا حتي به صورت كارواني مخالف بودند. برداشت و استنباط شان اين بود كه اين كار استفاده ابزاري از شهدا است. بعد از مشورت هايي مصمم شديم اين كار را انجام دهيم. مخالفت هايي هم در سطوح سياسي بود، ازجمله رئيس وقت مجلس آقاي كروبي به شدت مخالف بود، آقاي موسوي لاري وزير كشور مخالف بود. خانم معصومه ابتكار رئيس سازمان محيط زيست مخالف بود و در رأس همه اينها شهردار وقت تهران آقاي الويري از مخالفين اصلي بود. استدلال وي اين بود كه براساس قانون شهرداري از سال 1340 تدفين اموات در گورستان هاي متروكه ممنوع است. اين مهم ترين و تنها استدلال قانوني آقاي الويري بود. البته تعدادي از آقايان هم نگراني هايي داشتند مثلاً مي گفتند اين لاله هاي ما را از دسترس دور نكنيد، نبريد در كوهستان! آنجا زائر نخواهند داشت و نوعي ترديد حتي در بين جوانان حزب اللهي هم ايجاد شده بود.
در مراسمي كه براي استقبال از شهيدان در مصلاي تهران برپا شده بود مقام معظم رهبري هم تشريف آوردند و زيارت كردند، بعد از اينكه تشريف بردند هم مراسم ادامه پيدا كرد. بعد ازسخنراني رئيس وقت سازمان تبليغات اسلامي آقاي عراقي يكي از دوستان مجري مراسم اصرار داشت كه من چند دقيقه اي صحبت كنم. با اينكه بنابر صحبت نداشتم، چند دقيقه اي صحبت كردم و مردم را در جريان ماجرا گذاشتم و گفتم كه مي خواهيم يك چنين كاري انجام بدهيم. اما عده اي مخالفت مي كنند. آنهايي كه برج ميلاد را درست كرده اند اما از نورافشاني شهدا در بلندي تهران نگران هستند و مانع شده اند. مردم شور و اشتياق زيادي داشتند و حمايت خودشان را ابراز كردند و اين يك قوت قلبي بود براي ما كه حتماً اين كار را انجام بدهيم. سريعاً بچه هاي بسيج پايگاه روح الله منطقه آبك فعال شدند و با وجود اينكه از سوي بعضي از مجاري سياسي، ازجمله آقاي كروبي منع شده بودند، كه بسيج دخالت نكند و اين از طريق سلسله مراتب به بسيج ابلاغ شده بود كه بسيج شميرانات اقدام نكند، اما بچه هاي بسيج عاشقانه و مخلصانه پاي كار ايستادند. قبور شهدا بلافاصله آماده شد. البته اين قبور بلافاصله توسط عوامل شهرداري منطقه 1 تهران بنابه دستور شهردار تهران آقاي الويري پرشد. آنها آمدند و قبور را پر كردند. آقاي الويري در تماسي بنده را متهم كرد كه شما قوانين را نقض مي كنيد. در پاسخ گفتم كه ما قانون را نقض نكرديم. او همچنان روي آن قانون موردنظر كه تدفين اموات در گورستان ها ممنوع است، اصرار داشت. من به وي گفتم كه اولاً اين ها اموات نيستند بلكه شهيد هستند، ثانياً اين نقطه گورستان نيست و كوهستان است و ثالثاً اينجا خارج از حريم و حوزه استحفاظي شهرداري است، ضمن اين كه ما براي استفاده از اين مكان مجوز لازم را ازطريق آقاي مظفر كه آن موقع وزير آموزش و پرورش بود، گرفته ايم. چون مالكيت زمين براي آموزش و پرورش بود من تلفني از او اجازه خواستم و اجازه داد و نامه اي هم نوشتم. البته همينكه شفاهاً اجازه استفاده از زمين را داده بودند كفايت مي كرد و مشكل مالكيت هم حل بود. لذا باتوجه به اينكه اين نقطه 2650متر از سطح دريا ارتفاع داشت وبراساس مصوبه شوراي شهرسازي كه محدوده شهرتهران را تا ارتفاع 1800متري مي دانست، منطقه در محدوده شهرداري تهران واقع نمي شد. حتي به آقاي الويري يادآور شدم كه شما روستاي «پسقلعه» را كه در بالاي منطقه تجريش واقع شده به خاطر اينكه 100متر از ارتفاع استاندارد محدوده شهرداري بالاتر بود از خدمات شهرداري محروم كرديد و اطلاع دارم كه جاده ارتباطي اين روستا به امر مقام معظم رهبري و با حمايتي كه ايشان داشتند و امكانات و بودجه اي كه دادند، به صورت ويژه راهسازي شد تا مردم بتوانند تردد كنند و شهرداري حاضر نبود در آن زمان به آنجا خدمات بدهد. جالب اينجاست كه مردم آن روستا تا سال هاي 78-79 با اسب و قاطر و امثالهم تردد مي كردند.
بعد از اينكه دوباره قبور را كنديم و آماده كرديم دوباره عوامل شهرداري آنها را پر كردند كه ديگر براي بار سوم بچه ها چادر زدند و شب ها نگهباني مي دادند تا روز موعود فرا رسيد كه همان شهادت امام رضا(عليه السلام) بود. تشييع شهدا از جماران صورت گرفت و جمعيتي بالغ بر 100هزار نفر شركت كردند و مردم جماران مي گفتند دو روز جماران خيلي شلوغ شد، يكي روزي كه امام راحل براي اولين بار به جماران آمدند و دوم روزي كه اين شهدا آمدند و تشييع واقعاً باشكوهي انجام شد. با كمال تأسف وزير وقت كشور دستور داده بود كه بالگرد صدا و سيما حق پرواز ندارد تا بتواند تشييع را از بالا فيلمبرداري كند. يادم هست كه وقتي از دوستان صداوسيما كه اتفاقاً در آن ماجرا خيلي كمك كردند خصوصاً بچه هاي بسيج صداوسيما، سؤال كردم كه چرا بالگرد صداوسيما نيامد، گفتند: چون در سطح استان تهران براي پروازهاي غيرنظامي وزير كشور بايد مجوز بدهد و به ما مجوز ندادند، لذا ما هم نتوانستيم هوايي اين واقعه را تحت پوشش قرار دهيم. با سردار دكتر فيروزآبادي تماس گرفتم و از ايشان درخواست يك فروند بالگرد ارتش را كردم كه 20دقيقه بعد بالگرد از هوانيروز به محل موردنظر رسيد و خبرنگارها وارد آن شدند تا بتوانند اين حادثه را تحت پوشش تصويربرداري هوايي قرار دهند كه اين كار انجام شد و تصاوير آن همان شب پخش شد. بعد از تدفين شهداي عزيز كه با شور و شوق خاصي انجام شد، افرادي كه براي اولين بار به كوه مي آمدند حتي افراد مسن از خانواده شهدا، بعضاً عصا زنان خودشان را به آن بالا مي رساندند و حتي من ديده بودم كه يك جانبازي را با ويلچر تا آنجا آورده بودند كه خيلي عجيب بود. بعد از انجام اين مراسم دو ماجرا براي من نقل كردند كه اين دو ماجرا از جهاتي حائز اهميت است.
در قضيه اول پدر شهيدي كه از ماجراي تدفين اطلاع داشت فرداي آن روز به برخي از دوستان مراجعه كرده بود و گفته بود كه من خوابي ديدم مبني بر اينكه يك عمودي از نور از دل اين كوه به آسمان كشيده شده، يعني تپه نورالشهدا و شبيه همين خواب را يك بانوي شهرستاني كه مطلقاً اطلاعي از محل تدفين اين شهدا نداشت ديده بود كه طي مراجعاتي كه به بعضي از دوستان شهرستاني داشت، گفته بود: كه در كوه هاي تهران چه خبر است؟ گفته بودند: چطور؟ گفته بود كه من چنين خوابي ديدم و بعد مشخص شد كه اين نقطه همان نقطه اي است كه شهدا در آن به خاك سپرده شدند.
يك هفته بعد از تدفين هم مقام معظم رهبري براي زيارت تشريف آوردند در محل و آنجا به سردار نجات فرمانده سپاه ولي امر فرمودند: باقرزاده كار خوب و عاقلانه اي كرد كه شهدا را به اينجا آورد. به او بگوييد كه اينجا را طوري بسازد كه چون نگيني براي تهران بدرخشد و به گونه اي باشد كه هم كوهنورد و هم غير كوهنورد بتوانند استفاده كنند. نورپردازي هم بكنيد تا همچون نگيني براي تهران بدرخشد.
چند نكته را بايد اضافه كنم. يكي اينكه در شب مراسم تشييع هيچ كدام از مسئولين تأييدي براي اين كار نداشتند و مطلقاً هيچ مسئولي اظهارنظر رسمي نكرده بود تا براي ما روحيه اي باشد. بنا به ملاحظاتي موضع گيري نكردند چون اصل كار براي اولين بار داشت انجام مي شد و آنها نمي توانستند يك ارزيابي دقيقي داشته باشند، فقط شبي كه قرار بود شهدا را به خاك بسپاريم دكتر فيروزآبادي، از طريق يكي از دوستان پيام داده بودند كه به باقرزاده بگوييد كه به شهردار بگويد تو تا پاي كوه شهردار هستي و بالاي كوه ديگر شهردار نيستي، يعني ارتباطي به شهرداري ندارد. نكته دوم اينكه، از طريق بعضي از مجاري به من اطلاع داده شده بود كه شهرداري مي خواهد از قوه قضائيه (شعبه شميرانات) حكم گرفته كه در روز اجراي مراسم جلوي كار را بگيرد و با حكم قضايي مانع ايجاد كند. من هم از طريقي به شعبه قضائي شميرانات پيام دادم كه مبادا چنين حكمي را صادر كنند. به اين دليل كه اولاً اين ها حرفشان قانوني نيست. ثانياً اگر بخواهند همچين كاري بكنند باتوجه به حضور گسترده مردم در آن روز قطعاً اين حكم شكسته خواهد شد و اين براي دستگاه قضائي مناسب نيست. آن ها نيز در پاسخ گفتند كه ما ابداً تصميم به انجام چنين كاري نداريم و شما مي توانيد به كارتان ادامه بدهيد. نكته سوم اينكه؛ با وجود اينكه شهرداري مخالف اصلي اين ماجرا بود و حتي دو مرحله قبور شهدا را پر كرد، اما ما در لحظات پاياني با كمال تعجب ديديم كه كارگران و كاركنان رده هاي پايين شهرداري با يك شور و اشتياق زايدالوصفي در اين مراسم شركت كردند و شروع كردند به خدمات دادن به مردم. يعني هم سيستم خدمات شهري و هم اتوبوسراني، آتش نشاني، اورژانس و ... همه و همه آمدند و خود مديران شهرداري منطقه1 آن روز بيشترين خدمات را به مردم دادند كه اين نشان مي دهد حرف مردم و حرف بدنه سازمان با حرف مديريت شهرداري تهران كاملاً متفاوت بود. مطلب بعدي اينكه جناب حجت الاسلام رحيميان كه آن موقع رئيس بنياد شهيد بود در همان مراسمي كه در مصلا برپا شد و شهدا را آورده بودند، متعدد و كراراً به آن مسئوليني كه تعدادي از آن ها در آنجا حضور داشتند، گفته بودند كه شما جلوي شهدا صف آرايي نكنيد كه شكسته خواهيد شد و با وجود همه سفارشاتي كه كردند متأسفانه افاقه نكرد و آنها همچنان بر طبل مخالفت مي كوبيدند و تا آخر هم صف آرايي كردند.

 



خون جگر...

مي گويند بودجه كارهاي فرهنگي كم است. ما هم قبول داريم. كم است اما آيا از همين كم هم به درستي و به جا استفاده مي كنيم؟
نمونه اش همين ماجراي كتاب هاي عكس خرمشهر! دو كتاب عكس در مورد خرمشهر با فاصله چند روز رونمايي مي شود. يكي به سفارش بنياد حفظ آثار و كوشش انجمن عكاسان دفاع مقدس و ديگري به سفارش بنياد شهيد و امور ايثارگران. كتاب هايي كه ظاهراً تفاوت چنداني هم ندارند و نمونه بارز موازي كاري هستند. پيگيري هاي ما نشان داد كار كتاب بنياد حفظ آثار از سال 82 كليد خورده و كار تحقيقاتي مفصلي روي آن انجام شده است.
هنگامي كه قرار است كاري تحقيقي انجام شود مجريان و محققان بايد ابتدا از خود بپرسند ضرورت اين كار چيست و آيا چنين كاري تا به حال انجام شده است يا خير. آيا مسئولين بنياد شهيد و امور ايثارگران چنين تحقيقي را انجام دادند و با فرض اينكه مي دانستند چنين پروژه اي در حال انجام است چرا دست به كاري مشابه زدند؟ آن هم با هزينه اي گزاف و چندين برابر بودجه پروژه مشابه.
شايد جواب دوستان اين باشد كه حماسه خرمشهر آنقدر بزرگ است كه دو كتاب عكس برايش تهيه شود و آن مبلغ هم در برابر اين حماسه چيزي نيست. بله، خرمشهر يكي از بزرگ ترين حماسه هاي ماست و هر چقدر براي آن هزينه شود كم است اما به شرط آنكه هزينه ها به جا باشد.
اگر كار براي خدا و خرمشهر بود مي شد با همان پروژه اول همراه شد و به غناي آن افزود. يا به حماسه هاي ديگر پرداخت. فتح بستان، آزادي مهران، فاو و صدها حماسه ديگر كه تا كنون كاري در موردشان انجام نشده است. شرح اين هجران و اين خون جگر. اين زمان بگذار تا وقتي دگر.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14