(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 9 خرداد 1387 - 23 جمادي الاول 1429 - 29 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189098
 

طرح بوش- چني: «بگذاريد سالمندان، فقرا و بيماران بميرند!»
توليدكنندگان غربي عاملان بحران غذايي درجهان
كابوسي به نام «مك كين»
سايه پوتين بر هرم قدرت در روسيه
سيستم دفاع موشكي روسيه



طرح بوش- چني: «بگذاريد سالمندان، فقرا و بيماران بميرند!»

پزشكان بخوبي مي دانند كه برخي بيماران كه براي زنده ماندن به توجه خاص نياز دارند، قادر به تحمل اپيدمي هاي سراسري، بحران هاي جمعي و ديگر فجايع نيستند. اما در صورت بروز اين گونه فجايع تصميم گيري در مورد اين كه چه كسي بايد برود و آن كه حق زيستن دارد با كيست؟
گروهي از فيزيكدانان متنفذ امروز فهرستي تدارك ديده اند كه در آن توصيه هايي دراين زمينه ارائه شده است: اين كه در صورت نياز چه كسي بايد «حذف» شود! و اين فهرست، افراد سالخورده، قربانيان جراحات جدي و مهم، بيماراني كه دچار سوختگي شديد هستند و آنها كه با جنون دست پنجه نرم مي كنند، را دربرمي گيرد.
فهرست مزبور ازسوي يك گروه كاري تهيه شده است كه اعضاي آن را اساتيد دانشگاههاي معتبر آمريكا، گروههاي پزشكي ، نظاميان و آژانس هاي دولتي اين كشور تشكيل مي دهند. اين گروه شامل وزارت امنيت داخلي دولت «بوش- چني» ، مراكز كنترل و پيشگيري ازبيماري ها و وزارت بهداشت و خدمات احتماعي مي گردد. احكام صادرشده از سوي اين گروه كاملا رسمي و لازم الاجرا است و در گزارش اخير «چست» روزنامه پزشكي «امريكن كالج آو چست فيزيسينز» نيز به چاپ رسيده است.
احكام پيشنهادي كه بايد الگوي كار بيمارستان هاي آمريكا قرار گيرد، به ويژه توصيه مي كند كه اشخاصي كه «در معرض خطر مرگ» يا «شانس اندك زندگي»، تشخيص داده شوند، طبق دستورات مسئولان منتصب از خدمات و «منابع نادر» محروم خواهندگرديد. اين محروميت به ويژه شامل افرادي مي شود كه بيش از 85 سال سن دارند، دچار جراحات شديد مانند جراحات حاصل از تصادفات رانندگي و يا تيراندازي هستند، بشدت سوخته اند، از اختلالات ذهني مانند جنون يا آلزايمر و يا بيماري هاي مزمن (از جمله بيماري هاي ريوي، قلب و ديابت) رنج مي برند. يا به عبارت ديگر، مستضعفان و فقيران جامعه!
«لاري چين»، نويسنده اين مقاله كه «طرح پاسخ به اپيدمي سراسري: بگذاريد افراد پير، بيمار و فقير بميرند»، خاطرنشان مي كند: «سالهاست كه شاهد تخليه آمريكا و نظامي شدن شهروندان آن و حركتي اجتناب ناپذير به سوي كنترل كامل مردم هستيم و تاسيس وزارت امنيت داخلي، از بين رفتن حقوق و آزادي هاي مدني، انتخابات دستكاري شده، جاسوسي داخلي و كاهش و سهميه بندي فزاينده خدمات اجتماعي و بهداشتي از جمله اقداماتي است كه دراين راستا صورت گرفته اند.»
«لاري چين» مي افزايد: «اين طرح تازه كه خون را در رگ ها منجمد مي سازد، بار ديگر نشان مي دهد كه قدرت هاي استقراريافته در حال مهيا ساختن زمينه هاي حذف مردم اند و در اين راستا توطئه مي كنند، و اين در حالي است كه جهان روز به روز به صورتي عميق تر دربحران هاي مصنوعي يا طبيعي مانند جنگ جهاني بي پايان، دگرگوني هاي اقتصادي و كمبود سوخت و موادغذايي، فرو مي رود.
و اين همان «اوژنيسم» يا «پاكسازي افراد نامناسب» است كه «هيتلر» و امثال او صرفا رويايش را درسرمي پروراندند، در حالي كه امثال «بوش- چني» جامه حقيقت به آن پوشانيده ومسئوليت اجراي آن را نيز به لژيون هايي از زيردستان خود واگذار كرده اند كه كمتر كسي ياراي مخالفت با آنها را دارد.
منابع: آلترانفو- آسوشيتدپرس

 



توليدكنندگان غربي عاملان بحران غذايي درجهان

تهيه وتنظيم :مژگان نژند
در حالي كه ميليون ها تن از مردم جهان با خشكسالي و گرسنگي شديد و بي سابقه اي دست به گريبانند، كارخانجات صنايع غذايي و كشاورزي كه مشتي بيش نيستند و با اين حال بر بازار جهاني محصولات كشاورزي تسلط كامل دارند، سودهايي كلان به جيب مي زنند! و يكي از عاملان عمده بازار مواد غذايي جهان نيز شركت «كارگيل» (cargill) آمريكايي است. گروه «ديدبان خوراك و آب» - كه گروهي است كه بر مواد غذايي و آب نظارت دارد - در گزارشي تحت عنوان «كارگيل: تهديدي صنفي براي مواد غذايي و كشاورزي»، نفوذ عظيم «كارگيل» بر تجارت بين المللي را تشريح و فاش مي سازد كه چگونه و به چه شكل اين شركت براي مصرف كنندگان، مزارع خانوادگي، كارگران، محيط زيست و حتي اقتصاد بسياري كشورها در سراسر جهان يك تهديد عظيم محسوب مي شود.
«ونونا هوتر» ، مدير اجرايي «ديدبان خوراك و آب»، درباره تأثيرات خسارت بار و زيان آور اين غول صنايع غذايي مي گويد: «كارگيل از طريق نظام تجاري بين المللي كه باعث و باني اين عدم ثبات غذايي در سراسر جهان است، سودهاي عظيمي كسب مي كند. اين شركت غول را در پشت تقريباً تمامي وجوه نظام كشاورزي جهاني مي يابيم، در حالي كه هيچ اجباري به پس دادن حساب در قبال سلامت مصرف كنندگان، محيط زيست و يا حقوق بشر ندارد.»
نام «كارگيل» در عمل ناآشناي مصرف كنندگان است، اگر چه توليدات آن در كليه بقالي ها و در فهرست هاي غذايي شبكه هاي مختلف رستوران هاي زنجيره اي در سراسر جهان يافت مي شود. طبق اين گزارش، «كارگيل» در سطحي گسترده كنترل فرآيندهاي كشاورزي، انبار محصولات، حمل و نقل و عرضه آنها به بازار را در سرتاسر جهان در دست دارد و از بسياري حوزه هاي فعاليتي و شعب متعدد بهره برداري كامل به عمل مي آورد. «كارگيل» محصولاتي را تهيه و به رستوران هاي «مك دونالد» در انگليس و اروپاي غربي، و نيز رستوران هاي زنجيره اي «پيتزاهات»، «برگر كينگ» و
كافه ترياهاي مدارس آمريكا مي فروشد كه مواد اوليه آنها را مرغ و تخم مرغ تشكيل مي دهد.
شعبات گوشت و مرغ «كارگيل» صرفاً بخش كوچكي از توليداتي را تشكيل مي دهند كه در كنترل آنها قراردارد. اين شركت در واقع در زمينه هاي گوناگون از جمله دانه هاي روغني، گندم، ذرت، سوخت هاي گياهي، روغن ها، چربي هاي حيواني و گياهي، نمك، محصولات بهداشتي و دارويي، مواد غذايي ويژه حيوانات و همينطور كودها كه در تخريب تدريجي محيط زيست، چه در آمريكا و چه در ساير كشورها، مؤثر بوده اند، فعاليت دارد.
گزارش «ديدبان خوراك و آب» بسياري خطرات ناشي از فعاليت هاي متعدد «كارگيل» براي هوا، آب و جنگل هاي حاره اي را به نمايش مي گذارد. «كارگيل» مسئول تخليه مواد شيميايي سمي در خليج «سانفرانسيسكو»، همچنين انتشار تركيبات خطرناك در هوا و نيز جنگل زدايي در مناطق حاره آمريكاي جنوبي به منظور افزايش توليدات سويا و روغن نخل خود است.
اعتراض ها و مجادلاتي كه در اطراف اين شركت وجود دارد صرفاً به تجارت جهاني و تأثيرات آن بر محيط زيست محدود نمي گردد. «كارگيل» همچنين با فن آوري هاي غذايي مشكوك و قابل ترديد مانند پرتو افكني، مواد غذايي اصلاح شده و استفاده از مونو كسيدكربن با هدف بهبود تصنعي رنگ گوشت مدت ها پس از تاريخ انقضاي آن، در ارتباط است.
گزارش «ديدبان خوراك و آب» اقداماتي را توصيه مي كند كه بايد در راستاي قراردادن اين غول صنعت كشاورزي و غذايي در چهارچوبي از مقررات و انتقال اين پيام به مصرف كنندگان كه بايد الگوي صنعتي توليد گوشت «كارگيل» را مردود شمارند، از سوي كنگره آمريكا و نهادهاي قانونگذاري اتخاذ گردد.
شايان ذكر است كه: «كارگيل» 158 هزار پرسنل دارد كه در 66 كشور جهان به فعاليت مشغولند و مقر آن در شهر «مينياپليس» در ايالت «مينه سوتا»ي آمريكا واقع است. به گزارش مجله «فوربس»، اين شركت دومين شركت خصوصي بزرگ ايالات متحده است و بنابر اين سهام آن در بورس يافت نمي شود، چرا كه 85 درصد اين سهام كماكان به دو خانواده بنيانگذار اين شركت، يعني «كارگيل» و «مك ميلان» تعلق دارد.
در سال 2007، رقم سرمايه در گردش اين شركت به حدود 88 ميليارد دلار و سود «ماليات در رفته» آن به 2.37 ميليارد دلار مي رسيد، با اين حال «كارگيل» به پرداخت مزد اندك به كاركنان خود - كه در معرض مداوم مواد خطرناك و سموم نباتي قرار دارند - شهرت دارد. از ديگر سو، در سال 2005 شكايتي رسمي عليه سه شركت «كارگيل»، «نستله» و «آرچر دانيل ميدلند» به اتهام قاچاق كودكان كشور مالي به هدف كار اجباري در ساحل عاج، تنظيم و تسليم دادگاه فدرال «لس آنجلس» شده است.
منبع: آلترانفو

 



كابوسي به نام «مك كين»

مترجم: سبحان محقق
«جان مك كين» (كانديداي اصلي حزب جمهوريخواه آمريكا براي رياست جمهوري) در ميان وبلاگ نويسان جناح راست اين جمله مبالغه آميز را گفت: مردم بايد بدانند كه من براي (جنبش فلسطيني) حماس بدترين كابوس خواهم بود.
بر چه اساسي رئيس جمهور خودش و كشورش را به يك «كابوس» و آن هم «بدترين كابوس»، براي حماس تبديل خواهد كرد؟
حماس تنها يك گروه فلسطيني است كه منحصرا بر «مشاجرات سرزميني» ميان خود و اسرائيل متمركز شده است (گروهي كه در پرتو انتخابات مورد حمايت آمريكا پيروز شد و اكنون نيز درگير مخاصمه با سران تشكيلات خودگردان است.) آيا به فكر كسي خطور مي كند كه حماس براي حمله به آمريكا تلاش كرده و يا خواهد كرد و اصلا مي تواند چنين حمله اي را انجام دهد؟
دقيقا، علت ميلياردها دلار كمك نظامي سالانه آمريكا به اسرائيل چيست؟ آيا اين موضوع واقعا آن چيزي است كه آمريكايي ها مي خواهند انجام دهند؟ ما را مي خواهند بيشتر از اين، وارد درگيري ها و كشمكش هاي بي پايان ديگر مذهبي و قومي خاورميانه بكنند.
نگران كننده تر اين است كه تهديد مك كين ، در ادامه تهديدات مكرر و فريادهاي ناپخته، خصومت آميز، فاقد درايت و جنگ طلبانه اي قرار دارد كه جمعا سياست خارجي اين كانديدا را تشكيل مي دهند. او در مناظره ماه مي (ارديبهشت) سال گذشته جمهوريخواهان، نعره زد كه «]اسامه بن لادن[ را تا دروازه هاي جهنم تعقيب خواهد كرد» و بر اساس گزارش شبكه «اي.بي سي نيوز»، او در اين موقع، لبخندي را تحويل تماشاگران مي دهد تا شايد عده اي بپذيرند كه جواب وي، بهترين جواب بوده است. اما او بارها همين فرمول اهريمني خود يعني همان پوزخند غيرعادي و خودپسندانه را تكرار كرده است.
دستورالعمل جدي و عاقلانه مك كين در سال 2006 براي پايان دادن به جنگ طايفه اي در عراق چنين است:
يكي از چيزهايي كه اگر رئيس جمهور شوم انجام خواهم داد، اين است كه به شيعيان و سني ها مي گويم: «جنگ طلبي را متوقف كنيد.»
با اين تفاصيل، سياست خارجي مك كين حتي بيشتر از كسي كه هم اكنون كاخ سفيد را اشغال كرده، بچگانه و جنگ طلبانه است. به همين دليل است كه «بيل كريستول» و «جو ليبرمن» از حاميان سرسخت او هستند.
آيا كسي به جز ليبرمن و جان بولتون هست كه فكر كند آنچه ما بدان نياز داريم، تهديدات امپرياليستي مثل فيلم هاي كارتوني، عليه جهان است و اينكه هر كسي را كه در مسير ما قدم نگذارد، در هم مي كوبيم؟ آيا چنين ذهنيتي از تهديدات ژئواستراتژيك و پيچيده مذهبي مي كاهد و يا آن را خيلي بدتر مي كند؟ رويكرد سياست خارجي مك كين واقعا به نظر مي رسد كه در مقايسه با فخرفروشي هاي كنوني (جرج) بوش كه معتقد است دست به كارهاي معجزه آسايي در عراق زده است، كمتر مهارشدني باشد. اين سياست خارجي هيچ پيچيدگي ندارد.
اين نيز مهم است كه بدانيم دقيقا چه طرح هايي را اگر مك كين به كار گيرد، تبديل به «بدترين كابوس» حماس مي گردد. آيا به غزه يورش مي برد؟ آيا آن بخشي از كرانه غربي كه هنوز توسط اسرائيلي ها اشغال و شهرك سازي نشده را بمباران خواهد كرد؟ آيا سيا دست به عمليات پنهاني «تغيير نظام» مي زند و جنبش حماس را كه از طريق دموكراتيك روي كار آمده، حذف و حاكماني را جايگزين مي كند كه مك كين آنها را بيشتر دوست دارد؟ آيا ما را در مخاصمات بي پايان اسرائيلي ها و فلسطيني ها بيشتر از اين درگير خواهد كرد؟ طرح هاي مك كين به ويژه براي تبديل شدن وي به يك «كابوس» براي حماس، چيست؟
منبع:
Information clearing house

 



سايه پوتين بر هرم قدرت در روسيه

سعيد داور
كابينه اي كه «ولاديمير پوتين» به ديميتري مدودف، رئيس جمهور روسيه معرفي كرده است، يك كابينه آهني است. دولتي با چهره هاي امنيتي و تركيبي كاملا «ك.گ.ب» كه از تجربيات سازمان امنيت شوروي براي اداره كشور، كاملا استفاده مي كند. ساختار نخست وزيري روسيه در دوران رياست جمهوري پوتين، با نظر او، تركيب خود را پيدا كرده بود و اساسا مدودف هيچ دخالت مستقيمي كه بر تصميم گيري ها موثر بوده باشد، نمي توانست در اين برنامه سياسي اجرايي كه قدرت اصلي در داخل فدراتيو روسيه شناخته مي شود، داشته باشد. اكنون پوتين، همان تركيب را عمدتا به نهاد رياست جمهوري و داخل كرملين و دفتر رياست جمهوري انتقال داده است. مفهوم اين كار، اعمال كنترل بر تحولات و رفت و آمدهاي كرملين و در جريان قرار گرفتن «نخست وزير پوتين» از امضاها و مكاتبات عادي و محرمانه اي است كه در كاخ كرملين جريان خواهد داشت. رئيس جمهور جوان، كه مي توان او را «پسر مودب» ناميد، هيچ انتخاب خاصي نكرده است و «دسته سن پترزبوركي ها» را در هرم قدرت تقويت كرده است.
«سرگئي ناريشكين»، معاون سابق نخست وزير، اكنون رئيس دفتر مدودف شده است. «نيكلاي پاتروشف» كه پيشتر، رئيس سازمان فدرال امنيت بود، اكنون «دبير شوراي امنيت روسيه» شده و «الكساندر بورتنيكف» معاون پاتروشف، كه مديريت «سازمان امنيت اقتصادي سازمان فدرال امنيت ملي» را برعهده داشت، اكنون «رئيس سازمان فدرال امنيت» گرديده است. ضمن آن كه «ناريشكين» هم عضو شوراي امنيت روسيه شده است. در واقع پوتين، گروه خود در رياست جمهوري را به «نخست وزيري» برده و اكنون «ايگور شووالوف» دستيار سابق رئيس جمهور به همراه «ويكتور زوبكوف» نخست وزير پيشين روسيه، هر دو معاونين اول پوتين شده اند.
همچنين «سرگئي اشتاتكو» (وزير انرژي)، «سرگئي لاوروف» (وزير خارجه)، «آناتولي سردوكوف» (وزير دفاع) و «سرگئي ايوانف» معاون اول سابق نخست وزير و معاون كنوني نخست وزير از جمله وزراي پرسابقه كابينه قبلي هستند كه در كابينه مدودف حضور دارند.
«مدودف»، بخشي از اين وزرا و مقامات را، عملا و علنا در شوراي امنيت روسيه معرفي و تثبيت ساخته است.
پوتين، آژانس هاي فدرال صنايع، ساخت و ساز و خدمات شهري، بهداشت، انرژي و هوانوردي را حذف كرده است مشخص است كه «ولاديمير پوتين» با برنامه عمل مي كند و حتي از محتواي نامه وي به «مدودف» برخورداري از موضع قدرت، كاملا واضح و آشكار است، انتشار اين نامه براي متوجه كردن مردم به موقعيت پوتين صورت گرفته است. پوتين به رئيس جمهور كه از نظر اداري مقام ارشد وي محسوب مي شود، تاكيد كرده كه اسامي وزراي دولت را «با هم بررسي خواهيم كرد» در حالي كه نخست وزير فقط بايد منتظر تاييد و يا رد رياست جمهوري بماند.
از زمان «لاورنتي بريا»، رئيس مقتدر كا.گ.ب در دوران «ژوزف استالين»، تا لحظه اي كه «يوري آندروپوف» عضو دائمي پوليت بورو (دفتر سياسي حزب كمونيست) شد، آندروپوف، اولين رئيس امنيتي دفتر سياسي حزب بود.
« از دوران استالين، بيش از يك عضو پوليت بورو با «كا.گ.ب» روابط خصوصي نداشت ولي در سال 1973 ميلادي از 17 عضو پوليت بورو، سه نفر آنان به نام هاي آندروپوف، «الكساندر. شلپين» و «آرويد پلشه» عمده كار خودرا در كا.گ.ب گذرانده بودند. چهارمين عضو پوليت بورو نيز «كريل مازورف» است كه در جنگ جهاني دوم، فرمانده قواي پارتيزان پليس مخفي شوروي بود.
«شلپين» از 1958م تا 1961 ميلادي رئيس كا.گ ب بود و پيشتر نيز رياست اتحاديه كارگري شوروي را برعهده داشت، حتي ژنرال «الكساندر پانيوشكين» سفير شوروي در چين و آمريكا، عضو كا.گ.ب و كميته مركزي حزب كمونيست بود و چنين مواردي باز هم وجود داشتند.
در حقيقت «كا.گ.ب» از اين طريق حتي به تربيت رهبران جديد كشور، عملاً روي آورده بود و صرفاً به دليل خيانت و اهمال كاري هاي رهبري ارشد حزب و برخي مقامات طراز اول «كا.گ.ب»، كنترل امور كشور را از سال 1988 ميلادي تا سال هاي واپسين «بوريس يلتسين» از دست داد ولي با وارد كردن «ولاديمير پوتين» به كرملين، تاكنون قدرت تعيين رهبري و مديريت روسيه را، با استفاده از آموزش ها وتربيت اتحاد شوروي، مجدداً كسب كرده است.
در كابينه و اطراف «مدودف» نيز، چهره هاي امنيتي كه تربيت شدگان آندروپوف هستند، چيده شده اند و فردي مثل «بورتينكف» كه رئيس سرويس امنيت فدرال در سنت پترزبورگ بود، اكنون رئيس جديد سرويس امنيت فدرال روسيه شده و جزو «دارو دسته هاي سنت پترزبورگي پوتين» شمرده مي شود. اگرچه خود «مدودف» نيز، جزو همين دارو دسته مي باشد و توسط پوتين به مسكو آورده شده است.
رئيس جمهور جديد روسيه، هيچ تغييري غير از تحولي كه اقتدار گروه پوتين را تأمين و تثبيت سازد، صورت نداده است، ولي اين امر به آن معنا نيست كه امكان هيچ كشمكشي در آينده بين پوتين و مدودف وجود ندارد. شايد وسوسه قدرت، رئيس جمهور را روبروي پوتين قرار دهد و يا تحريك هاي غرب در جريان سفرهاي آتي رئيس جمهوري، وي را به استقلال عمل در رياست جمهوري سوق دهد و يا حتي تا پايان دوره رياست جمهوري، همين «پسر مؤدب» باقي بماند و مشكلي پيش نيايد. ولي آنچه كه مشخص است پوتين با آشنايي كامل به روحيات مدودف او را به عرصه قدرت كشانده و نبرد اين دو در كرملين، دشوار به نظر مي رسد. در شرايط فعلي- «رياست جمهوري و نخست وزيري» در يك «مارش امنيتي» سان مي دهند. برنامه ريزي ها در حوزه داخلي و خارج از كشور، مي تواند كاملاً هماهنگ باشد. اين به معناي تمركز بيشتر نهادهاي دولتي و به خصوص «سيستم امنيتي كشور» بر روي تمام تغيير و تحولات و تصميم گيري ها مي باشد. در چنين سيستمي كه براي كشوري با خصوصيات، ناهمگوني ها و وسعتي مانند روسيه يك مسئله حياتي و غيرقابل اجتناب است، مشكلات كمتري در زندگي مردم و سياست خارجي و امور دفاعي امنيتي ديده خواهد شد.

 



سيستم دفاع موشكي روسيه

«سي سال پيش در ماه مه 1978 يك سيستم دفاع موشكي براي حفاظت از مسكو استقرار يافت.
اين اقدام در حالي انجام شده بود كه استقرار سيستم هاي دفاع موشكي از اوايل دهه 60 در اتحاد جماهير شوروي آغاز شده بود.»
خبرگزاري روسي نووستي در گزارشي درباره سيستم هاي دفاع موشكي روسيه و تاريخچه آن نوشته است: «در اول مارس 1961، نيروي هوايي اتحاد جماهير شوروي اولين آزمايش اين سيستم را انجام داد. در اين آزمايش يك موشك ردياب
1000- V با موفقيت موشك بالستيك قاره پيما R-13 را از بين برد.
طي آزمايش هاي ديگر چند موشك بالستيك ميان برد
5- R نيز توسط اين موشك ردياب از بين رفتند.
اتحاد جماهير شوروي در حالي توانست اين آزمايش ها را انجام بدهد كه آمريكا تنها پس از 23 سال توانايي انجام اين نوع آزمايش را پيدا كرد.
در ميان سالهاي 1971-1961، كارشناسان اتحاد جماهير شوروي در اطراف مسكو سيستم دفاع موشكي35- A را توسعه دادند. اين سيستم در ژوئن سال 1971 به مرحله اجرا درآمد و مسئوليت حفاظت از مسكو و شهرهاي صنعتي اتحاد جماهير شوروي را برعهده گرفت.
در آن زمان، آمريكا كه از فقدان اين نوع سيستم هاي موشكي رنج مي برد، مجبور شد تا با اتحاد جماهير شوروي مذاكره كند. در سال 1972 مسكو و واشنگتن پيمان موشك هاي ضدبالستيك را امضا كردند كه اين امر به عنوان عامل اصلي برابري دوجانبه هسته اي براي دو كشور طي چند دهه معرفي شده بود.
تحت اين پيمان دو طرف توافق كردند كه فقط دو منطقه براي استقرار سامانه دفاع ضدموشك بالستيك داشته باشند و در راستاي توسعه اين سيستم ها گام برندارند.
بنابراين هر يك از اين دو كشور توانايي قواي موشكي براي انجام حملات مقابل به مثل عليه يكديگر را كنار گذاشتند.
همچنين آمريكا و اتحاد جماهير شوروي موافقت كردند كه بهبود كيفي تكنولوژي سيستم ضدموشك بالستيك شان را محدود كنند.»
اين گزارش مي افزايد: «در سال 1974 آمريكا و اتحاد جماهير شوروي پروتكلي را به امضا رساندند كه در سال 1976 به اجرا درآمد و به موجب آن شماره مناطقي كه ميزبان سيستم هاي ضدموشك بالستيك بود به يك منطقه كاهش يافت.
آمريكا تصميم گرفت كه سيستم دفاع ضدموشك بالستيك را به طور كامل در اين كشور مستقر نكند و حتي در سال 1976 منطقه «گراند فورك ها» در داكوتاي شمالي را نيز تعطيل كرد.
پس از آن با توافق دو طرف در 15 مه 1978 سيستم پيشرفته تر 35- A در اطراف مسكو مستقر شد. در سالهاي 1995 و 1996 نيز سيستم 35 1- A نيز مستقر شد.
سيستم دفاع موشكي در اطراف مسكو بايد به گونه اي طراحي و به روز شود كه بتواند با تمامي تهديدهاي جديد مقابله كند.»
نووستي افزود: «به اجرا درآوردن طرح هاي موشكي پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي از زماني سرعت گرفت كه آمريكا اعلام كرد قصد دارد طرح سپر دفاع موشكي در اروپا مستقر كند.
تحت اين طرح آمريكا قصد دارد 10 موشك رهياب در لهستان و يك سيستم رادار را در جمهوري چك مستقر كنند. روسيه كه به شدت مخالف با اين طرح بوده هشدار داده كه اين طرح را در صورت استقرار مورد هدف قرار مي دهد.
اين مناقشه ميان روسيه و آمريكا باعث شده است كه گمانه زني ها در مورد بروز جنگ سرد جديد در جهان آغاز شود. اكثر تحليل گران نظامي معتقدند كه دو طرف بايد بر توافق در اين زمينه گام بردارند وگرنه تنش جدي ميان دو كشور به وجود خواهد آمد. آمريكا كه تاكنون از تصميم خود براي كنار گذاشتن استقرار سامانه دفاع موشكي خود طرف نظر نكرده است، اين بار تأكيد كرده كه اين سامانه دفاع موشكي با هدف مقابله با حملات موشكي احتمالي از طرف كشورهاي ياغي استقرار مي يابد.
روسيه قصد نداشته تا سيستم هاي ضدموشك بالستيك خود را توسعه ببخشد اما با اين اقدام واشنگتن مجبور است براي دفاع از تماميت ارضي خود بار ديگر در راستاي توسعه سيستم هاي دفاع موشكي حركت كند.
باتوجه به تلاش مسكو براي دستيابي به سيستم دفاع موشكي كامل به نظر مي رسد كه روسيه قصد دارد به تجهيزات كامل و قدرتمند در سيستم دفاع موشكي دست يابد تا بدين ترتيب بتواند در مقابل تهديدهاي پيش روي اين كشور مقابله كند.»

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14