(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 8 خرداد 1387 - 22 جمادي الاول 1429 - 28 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189097
 

نقش قدرت هاي استعماري در ايجاد احزاب
درس عبرت تيمور بختيار - بخش آخر

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




نقش قدرت هاي استعماري در ايجاد احزاب

اشاره:
امروز در حالي به نوزدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار كبير جمهوري اسلامي ايران نزديك مي شويم كه متأسفانه، برخي احزاب و جريان هاي مدعي حمايت از امام خميني(ره)، با هدف دستيابي به منافع گروهي خود، قدم در راه تحريف عقايد و انديشه هاي آن بزرگوار گذاشته اند.
امام خميني(ره) در سراسر عمر پربركت خويش به عنوان شاهدي هوشيار و آگاه ناظر سير تحولات احزاب و گروه هاي سياسي بودند، و در تمام دوران رهبري نهضت، بر اصلاح انحرافات اين عرصه تاكيد داشتند. اكنون كه سال ها از موضع گيري هاي امام(ره) در برخورد با احزاب و گروه هاي سياسي مي گذرد، اين حقيقت به خوبي آشكار شده كه در صورتي كه ايشان با قاطعيت بي نظير خود جلوي فعاليت هاي انحرافي و تفرقه انگيز برخي از احزاب و گروه ها را نمي گرفتند، هيچ گاه پايه هاي نظام جمهوري اسلامي استوار نمي شد.
اما امروز، عده اي كه ماسك حمايت از عقايد امام راحلمان را به صورت دارند، با تحريف مواضع قاطع ايشان، قصد تضعيف و تخريب اين پايه هاي استوار را دارند.
دفتر پژوهش هاي كيهان لازم مي داند كه به بازخواني مواضع و نظرات امام عزيزمان در رابطه با احزاب و گروه ها بپردازد تا علاوه بر آگاهي بخشي به نسل جديد انقلاب از سيره امام(ره)، تذكري باشد به مدعيان دروغين حمايت از امام(ره) و تحريف كنندگان عقايد آن بزرگوار.
آنچه كه در اين بخش به چاپ مي رسد، دفتر سي و دوم از آثار موضوعي امام خميني(ره) با عنوان «احزاب و گروه هاي سياسي از ديدگاه امام خميني(ره)» است كه از سوي موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني به چاپ رسيده است.
تشكيل اولين احزاب فرمايشي در ايران
و اما راجع به مملكت خودمان، اينكه با يك روز و دو روز نمي توانيم ما صحبتش را بكنيم، بدبختي هايي كه ما در مملكت خودمان داريم. دولتها مي آيند و مي روند؛ هر دولتي هم مي آيد يك حزبي درست مي كند- هر دولتي. شما از آن وقت تا حالا هر چه ديديد، يكي «حزب مردم» درست مي كند، يكي حزب چي درست مي كند، يكي «حزب ايران نوين» درست مي كند، يكي حزب چه، هي حزب درست مي كنند. اصلاً در ايران حزب معنا ندارد؛ در هيچ جاي دنيا؛ مگر آنهايي كه مثل ايران هستند. مملكت يك حزبي اصلاً معنا ندارد، حزب زوري معنا ندارد. سجلهاي مردم را از دهات مي گيرند؛ رجوع كنيد به اين دهات ببينيد سجلهايشان را مي گيرند نامنويسي مي كنند در حزب. اين بيچاره نمي داند «ايران نوين» اصلاً يعني چه! اطلاع از اين ندارد، فضلاً
.1 حزب مردم به عنوان حزب اقليت در سال 1336 ش. به رياست اسدالله علم به همراه حزب مليون به عنوان حزب اكثريت به دست اقبال، اعلام موجوديت كرد. و در سال 1353 ش. با تشكيل حزب رستاخيز توسط شاه اين دو حزب منحل گرديد.
.2 حزب ايران نوين توسط حسنعلي منصور و گروهي از تحصيل كردگان ايراني در آمريكا و اروپا با كارگرداني از اينكه آن اساسنامه را بفهمد؛ اصلا نمي فهمد اين بيچاره «اساسنامه» چيست. اين بيچاره ها را، اين بي دين ها مي خواهند .جمع كنند در يك محيطي زنده باد بگويند؛ فقط همين. از اين جمعيت بدبخت بيچاره اين معنا را مي خواهند كه اجتماع كنند، يك اجتماع انبوهي از جمعيت ها بشوند، بعد دنبال اينها بيفتند و برايشان هورا بكشند و زنده باد بگويند. از اينها- بيچاره- همين قدر مي خواهند.
آنجاهايي كه حزب هست، دولتها از حزب وجود پيدا مي كنند، نه اينكه اول دولت تشكيل بشود بعد حزب درست كند! بعد اتكا به آن پيدا كند! اينجا، خوب، شما مي بينيد اول دولت درست مي شود. دولت هم به مجلس و به من و شما هيچ ربطي ندارد. اول دولت درست مي شود. خودشان مي گويند، من نمي گويم، خودشان مي گويند ما به امر آمديم و به امر مي رويم؛ غلط هم هيچ كس نبايد بكند؛ هيچ وكيلي هم غلط نكند. نمي كند هم! اول دولت تشكيل مي شود؛ بعد كه دولت تشكيل شد و سرنيزه دستش آمد، شروع مي كند حزب درست مي كند. آن وقت هم يك حزبي است كه دولت از حزب پيدا شده! دولت ما حزبي است! دولت آقايان حزبي است! آقا! اين را براي كي مي گويي؟! من آخوند مي فهمم، دول عالم نمي فهمند اينها را؟! آنها مي خواهند تو اينطور باشي؛ مي خواهند عقب افتاده باشي. دست برداريد آقا از اين عقب افتادگي؛ مجد خودتان را حفظ كنيد. اگر حزب مي خواهيد درست كنيد، خوب، يك حزبي قبل از اينكه دولت شما پيش بيايد، يك حزبي درست كنيد؛ و بعد هم حزب در مجلس، به طور]ي[ كه بايد بشود، به طوري كه قوانين اساسي و قانون اساسي و ساير قوانين اقتضا مي كند، نماينده درست كنند؛ و بعد هم آقاي وزير، نخست وزير متكي به نمايندگاني كه از حزب پيدا شد و از جمعيت و از خواسته مردم و اينها پيدا شد؛ بعد مي شود يك دولت متكي به حزب؛ متكي به ملت. اما شما اول دولتش را درست مي كنيد، اول نخست وزيرش درست مي شود، بعد حزب درست مي شود! اين هم باز دولت حزبي است! اينها را كه روزنامه ها نمي توانند بنويسند؛ شايد بخواهند بنويسند اما غلط مي كنند بنويسند! اينها نمي توانند كه بنويسند. حالا ما طلبه اي هستيم كاري به اينها نداريم، آنها كار دارند؛ بسم الله، دوباره حاضريم.
يك بساط درست مي كنند، بساط حزبي- اين بساطي است كه داريد مي بينيد.
1343.6.18
¤ ¤ ¤
نقشه دشمن براي اختلاف احزاب و غارت منابع
مسلكهاي مختلف؛ اين احزابي كه مي بينيد كه در ايران- حالا ما صحبتمان سر ايران است- اين احزابي كه از اول مثلا شايد از مشروطه به اين طرف، اين احزاب پيدا شده باشد، اين احزاب مختلفه خيال نكنيد كه من باب اتفاق يك دسته اي با هم جمع شدند و حزبي تشكيل دادند، اين با يك نقشه شيطاني ]بوده[؛ قدرتهاي بزرگ براي اينكه ايران را نگذارند با هم ]متحد[ بشوند، يك حزب درست كرده اسمش را اين گذاشته، يك حزب درست كرده اسمش را آن گذاشته؛ اين حزب با آن دشمن است، آن حزب«راكول» كاردار سفارت آمريكا در ايران، به منظور اجراي سياست كندي در ايران تشكيل گرديد، نقش اين حزب نگهباني از انقلاب شاه و مردم و اجرا نهادن اصول آن بود. «ايران نوين» در هيئت دولت و مجلس صاحب اكثريت عضو بود و مشاغل برجسته دولتي را در اختيار داشت و پس از تشكيل حزب «رستاخيز» و ايجاد سيستم تك حزبي در كشور، حزب «ايران نوين» منحل گرديد.
با اين دشمن است. احزاب در بطن اين جامعه درست كرده اند، جبهه هاي مختلف درست كرده اند، و اين احزاب و جبهه هاي مختلف هم، اينطور نيست كه آن كار خودش را بكند و راه خودش را برود به آن كار نداشته باشد؛ آن هم كار خودش را بكند به اين كار ]نداشته باشد[؛ نخير، با هم مختلفند، با هم مخالفند. يك راه استفاده غرب از ما و استفاده آمريكا و شوروي از مخازن و ممالك ماها همين معناست كه در بطن خود يك جامعه كه بايد براي خودش يك حسابي داشته باشد و يك پيشرفتي بكند، در همان بطن جامعه از طريقهاي مختلف، اختلافات درست مي كنند. اختلاف مسلكهاي مختلف عرض مي كنم كه جنگ ترك و فارس، جنگ كرد و مثلاً غير كرد، جنگ مثلاً فرض بفرماييد بلوچ و غير بلوچ، از اين مسائل درست مي كنند، مي تراشند. يك مملكتي كه بايد همه آن با هم مجتمع بشود هر كدام را به يك راهي مي برند؛ يعني نقشه ها مي برد اينها را به اين راههاي مختلف، و به واسطه همين اختلافاتي كه در بطن خود جامعه است نمي گذارند اين جامعه رو به ترقي خودش برود. آنها استفاده خودشان را مي كنند، اينها مي زنند توي سر هم؛ و آنها مي آيند نفتهايشان را مي برند و گازهايشان را مي برند، هر چه دارند اينها غارت مي كنند و كسي هم نيست كه حرف بزند؛ براي اينكه يك فكر واحد نيست؛ افكار متشتت و مختلف است. بنابراين، اين يك سنخ اختلافاتي است كه توي جامعه و بطن جامعه ما مي اندازند، و من باب اتفاق نيست و نقشه است كه اين اختلافات را درست مي كنند
3157.8.9

 



درس عبرت تيمور بختيار - بخش آخر

نويسنده:سجادي- بختياري
نيمه پنهان ماجرا. . .
از آنجا كه در دوره سلطنت خاندان پهلوي در ايران، بخصوص زمان حكومت محمدرضا، رابطه با كشورهاي خارجي و از جمله مهمترين آنها يعني آمريكا و اسرائيل از اهميت بنيادين و شرايط ويژه اي برخوردار است، پرداختن به رابطه ايران و اسرائيل و تأثيرات اين ارتباط برمسائل داخلي ايران و تحركاتي كه بر اثر اين ارتباط بر اركان سياسي - نظامي و امنيتي كشورمان بر جاي گذاشته حائزاهميت است.
ايران، به عنوان «گوهر تابناك» در زمينه ارتباط با اسرائيل، مورد توجه خاص سران تل آويو بود. اگرچه رژيم شاهنشاهي در زمان نخست وزيري ساعد در سال 1328، رژيم غاصب را به صورت دو فاكتو مورد شناسايي قرار داده بود، ولي هراس محمدرضا نسبت به عكس العمل مردم مسلمان ايران بويژه روحانيت و هماهنگي اين دو طيف در اعتراض به موضوع مزبور، موجب گرديد كه اين ارتباط به شكل مخفيانه و نيمه آشكار تعقيب و پي ريزي شود. (146)
اوايل سال 1336 (1957 ميلادي) شاه به ژنرال بختيار دستور داد كه با اسرائيلي ها تماس گرفته و امكان همكاري آنها را با ايران در امور اطلاعاتي مورد بررسي قرار دهد. (147)
ساواك از بدو تأسيس توسط آمريكايي ها، ارتباط نزديكي با اسرائيل داشت و حتي در سال هاي اوليه تأسيس و قبل از حضور همه جانبه اسرائيل در شئون مختلف ساواك، ديدارهايي بين سران دو رژيم صورت گرفته بود. بختيار به عنوان نخستين رئيس ساواك، با سران اسرائيلي ملاقات و ديدارهايي به عمل آورد.
«در سپتامبر 1957 ]1336[ تيمسار تيمور بختيار، نخستين رئيس سازمان اطلاعاتي تازه تشكيل يافته ساواك در پاريس با كاروز، كه در مقام «رايزن سياسي» در سفارت اسرائيل خدمت مي كرد، ديدار به عمل آورد. »(148)
متأسفانه در آن برهأ زماني، ايران نخستين كشور مسلماني بود كه با برقراري ارتباط با رژيم غاصب صهيونيستي، هم از خط قرمز اعتقادات مسلمانان، بخصوص مردم شيعه ايران گذشت، هم قبح اين ارتباط را براي ديگر كشورهاي منطقه شكست. شايد ارزش راه باز شده در منطقه براي اسرائيل، كمتر از پيروزي اش در ديگر ميادين سياسي، نظامي اقتصادي نبود.
رئيس سازمان اطلاعات و امنيت ايران، يعني تيمور بختيار و ايسر هارل رئيس موساد با يكديگر «روابط دوستانه شخصي» بسيار خوبي برقرار كرده بودند. (914) چندي پس از ديدار بختيار و كاروز، جلساتي به منظور هماهنگي بين دو سرويس اطلاعاتي ايران و اسرائيل با شركت مقامات رده بالاي دو سازمان برگزار شد.
سران اسرائيل به منظور تحكيم روابط با ايران، تلاش هاي فراواني به عمل مي آوردند. از جمله اينكه در سال 9195 ژنرال هرتزوك به ايران آمد و طي ديداري با سران ارتش و ساواك، سفر خود را موفقيت آميز ارزيابي كرد:
«روز شانزدهم نوامبر 9195، حييم هرتزوك كه به دريافت درجه ژنرالي سرافراز شده بود، به ايران آمد. . . ديدار هرتزوك از ايران بسيار سازنده بود. با سخنراني ها و ديدارهاي گيرايش در دفتر اداره دوم ارتش در برابر بختيار، كيا، علوي مقدم، مظفر مالك. . . و بسياري ديگر از سران ارتش، ساواك، پليس و ژاندارمري از برخي سردي ها كاست. او توانست به اميد همكاري هاي آينده ميان شنوندگانش جاني تازه ببخشد. . . هرتزوك پيروزي اش را روي يك تكه كاغذ با سربرگ ارتش ايران به بن گورين تلگراف كرد. »(015)
سوداي غارت
البته اين روابط تنها در محدوده مسائل سياسي و اطلاعاتي نبود، بلكه در زمينه هاي اقتصادي نيز سران اسرائيل قصد نفوذ و سيطره بر امور ايران را داشتند از جمله اقداماتي كه در اين زمينه به پيشنهاد بختيار صورت گرفت، از قول مئير عزري - نماينده اسرائيل در ايران - بدين شرح است:
«در ماه مارس 9195 سياستمداران اسرائيلي بر آن شدند. . . بازارهاي گسترده تري را در جهان نفت به روي ايران بگشايند. . . برپايي كميته اي از نمايندگان ساواك و موساد، نخستين گام بود. بختيار براي پاره اي هماهنگي ها از اسرائيل ديدن كرد و به درخواست وي برخي همكاري هاي كشاورزي راهگشاي كارهاي بزرگتر آينده شدند. »(115)
در سال 9133، جلسه اي با شركت رئيس ساواك، رئيس موساد و ديگر مقام هاي مطرح دو سازمان تشكيل گرديد. در گزارش ساواك در اين زمينه آمده است:
«طبق تصميمات متخذه قبلي روز دوشنبه 42 مرداد جلسه كميته هماهنگي رؤساي سازمان هاي اطلاعات ايران و اسرائيل با حضور سپهبد بختيار آقايان هارل - كاروز - سرتيپ پاكروان - سرتيپ علوي كيا منعقد شد.
. . . آقاي هارل پيشنهاد نمود هر چه زودتر بين وزراي امور خارجه دو كشور ملاقاتي به عمل آيد تا مسائل فوري همكاري و همآهنگي مطرح گردد. سپهبد بختيار در اينجا اظهار داشت پس از اينكه مطالب بالا به شرف عرض رسيد و مورد تصويب واقع شد، ترتيب لازم براي همكاري دو كشور داده خواهد شد. »(215)
«. . . در تاريخ 42-52و62 مرداد 9133 (مطابق با 51-61و71 اوت 0196) كميته اطلاعاتي مشترك ايران و اسرائيل مركب از آقايان آلموگ - رابكين - بابايي به نمايندگي از طرف اسرائيل و انصاري - عظيما - كاوه - عاليخاني از طرف ايران تشكيل شد.
. . . اگرچه كم وبيش، همكاري بين دو سازمان اطلاعاتي ايران و اسرائيل ادامه داشت؛ ولي پس از حضور استادان و كارشناسان اسرائيلي در ساواك به منظور آموزش نيروهاي اطلاعاتي ايران، اين روابط از گسترش چشمگيري در سطوح مختلف برخوردار گرديد. »(315)
با وجود روابط گسترده اي كه دولتمردان ايران و اسرائيل با يكديگر داشتند، بختيار از جمله افرادي بود كه ترجيح مي داد به خاطر روحيه مذهبي مردم ايران و مخالفتشان با رژيم غاصب صهيونيستي اين همكاري ها پنهاني باشد.
يكي از مزاياي اين پنهانكاري اين بود كه سران كشورهاي عربي كه مخالف اسرائيل بودند از آن آگاه نمي شدند. مئير عزري نماينده اسرائيل در ايران در اين زمينه مي نويسد:
«جنگ ميان پنهان كنندگان پيوند ايران و اسرائيل به پيشوايي آرام و بختيار با گروهي كه آشكار شدن اين پيوند را باور داشتند به رهبري كيا با برپايي جشن نوروز (بيست و دوم ماه مارس 0196)، در باغ بزرگ وي در ايوانكي (روستايي نزديك ورامين و شريف آباد)، آغازيد. »(415)
مئير عزري جريان بركناري بختيار از رياست ساواك را براي اسرائيل رنج آور قلمداد كرده و ماجرا را اين گونه شرح مي دهد:
«كيا و بختيار هر دو در سال هاي 0196و1196 به اوج بلندترين پروازهايشان رسيده بودند، ولي به روي هم پنجه مي كشيدند. هر يك به گونه اي گسترده با سران كشور نزديك بودند، ولي هر يك راه خود را داشتند. . . كيا و بختيار هر يك برنامه ها و راه هاي ويژه خود را با شاه داشتند، هر دو به شيوه هاي خود مي كوشيدند وفاداران بيشتري براي شاه دست و پا كنند. اين كوشش در دوره هاي انتخابات مجلس به اوج خود مي رسيد. تابستان 0196، تنور انتخابات داغ بود، دكتر منوچهر اقبال و اسدا... علم رهبران دو حزب نيرومند مليون و مردم، پيروانشان را در برابر هم آراسته بودند. . . بركناري كيا و بختيار، جايگزيني سرلشكر پاكروان به سرپرستي ساواك و سرلشكر عزيزا... كمال به فرماندهي اداره دوم ارتش بيش از همه جابجايي ها شگفتي برانگيخت. ولي سايه وهم و گمان هاي رنگارنگ آن گاه به همه سرها راه يافت و باران پرسش ها باريدن گرفت كه شنيده شد كيا، بختيار، علوي مقدم و سرلشكر علي اكبر ضرغام (وزير دارايي دولت شريف امامي)، دستگير و زنداني شده اند. . .
نكته رنج آوري كه در آن روزهاي دشوار بيش از اندازه مرا آزار مي داد و نمي توانستم چاره اي برايش بيابم، تلاش دامنه داري بود كه براي نزديك شدن ارتش هاي دو كشور ايران و اسرائيل كرده بوديم و مي ديديم كه همه دستاوردهايش ميان هوا و زمين سرگردان مانده و آرام آرام از ميان مي رود. نزديكترين دوستانمان در بالاترين رده هاي ارتش، ساواك و پليس در زندان بودند و نمي دانستيم چگونه بايد به ياري شان برويم. . . »(515)
بدين سان، تيمور بختيار افسر ايلياتي و فقير، وقتي اولين قدم ها را در راه ضديت با اسلام و مسلمانان برمي دارد و از سوي شيطان صفتان ضداسلام و آزادي تشويق مي شود و به همراه اوباش 82 مرداد پاداش گرفته و به قدرت مي رسد و آب قدرت و دنياخواهي زير پوستش مي دود، از آن پس، در هيأت گرگي خونخوار تا دريدن مردمان، خوراك شب و روزش مي شود و انباشتن زر به زورش مي افزايد و زورش جان و مال و ناموس مردم را مباح مي شمرد و هر روز به نامي و به كامي و به جامي، دست در دست خائنين، در دامان ناپاك انگليس و آمريكا رشد مي كند و سرانجام در سراي موساد و صهيونيسم مي بالد و در دامان صداميان به خاك مي رود.
زندگي تيمور بختيار از آغاز تا فرجام مي تواند درس عبرتي باشد براي تاريخ و از همه مهمتر براي كساني كه دست دردست اجانب مي گذارند و برده وار مجري دستورات آنها مي شوند، اما مردم موطن خويش را دوست ندارند. آنها مي انگارند در سايه خوش خدمتي به بيگانگان به قدرت خواهند رسيد. قدرت هايي كه پوشالي و سست تر از خانه عنكبوت است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
614- ساواك و دستگاه اطلاعاتي اسرائيل، ص 8.14
714- توافق مصلحت آميز در روابط ايران و اسرائيل، ص 2.8
814- جنگ هاي نهاني اسرائيل، ص 2.23
914- جنگ هاي نهاني اسرائيل، ص 323 (تيمور بختيار تا زمان بركناري، ارتباط خود با اسرائيل و سيا را ادامه داد. )
015- عزري، مئير، يادنامه، ترجمه ابراهام حاخامي، اورشليم، جلد اول، صص 710-6.10
115 عزري، مئير، يادنامه، ترجمه ابراهام حاخامي، اورشليم، جلد اول، ص 5.10
215- ساواك و دستگاه اطلاعاتي اسرائيل، صص 315-2.15
315- ساواك و دستگاه اطلاعاتي اسرائيل، ص 6.15
415- عزري، مئير، يادنامه، ترجمه ابراهام حاخامي، جلد اول، ص 8.10
515- عزري، مئير، يادنامه، ترجمه ابراهام حاخامي، جلد اول، صص 411-3.11

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14