(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 8 خرداد 1387 - 22 جمادي الاول 1429 - 28 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189097
 

گفت وگوي كيهان با يك محقق تاريخ معاصر پيدا و پنهان بهائيت
ايران محور صهيونيسم ستيزي
آيا آمريكا خودزني خواهد كرد!



گفت وگوي كيهان با يك محقق تاريخ معاصر پيدا و پنهان بهائيت

سرويس سياسي
آنچه در پيش رو داريد گفت و گويي است با سيد كاظم موسوي كارشناس و محقق تاريخ معاصر كشورمان درباره فرقه بهائيت و پيشينه آن و همچنين خصوصيات و ويژگيها و دامنه فعاليت اين فرقه كه به جهت اطلاع و آشنايي مخاطبان تقديم مي گردد:
¤ به عنوان اولين سوال در خصوص پيشينه و تاريخچه بهائيت توضيح بفرماييد؟
بهائيت مولود سرويس هاي امنيتي استكبار جهاني است و با حمايت هاي آنها به رشدش ادامه داد و در طول تاريخ نكبت بارش همواره يكي از قدرت هاي استكباري از آن حمايت كرده است و امروزه نيز با توجه به اينكه قبور سران اين فرقه در رژيم صهيونيستي است اسرائيل قبله آمال بهايي ها است و حامي اصلي آنها هم خود اسرائيل است.
¤ فعاليت هاي فرقه بهائيت و تاثيرگذاري اش در قبل از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي چگونه بوده است؟
در جريان هاي تاريخي كشورمان، بهائيت تاثيرگذاري بسيار زيادي داشته است؛ در جريان مشروطه اين فرقه نقش ايفا كردند و حتي در كميته مجازات كه كميته اي بود كه دست به ترور مخالفين مي زدند حضور داشتند.
در افول قاجار و برآمدن پهلوي اول نيز بهائيت در كنار يهودي ها و فراماسونري ها نقش بسزايي داشت.
بهايي ها در دوره پهلوي اول در دولت هايي كه شكل گرفت و حكمراني كردند حضور داشتند.
بعد از جريان 1320 كه دولت پهلوي دوم شكل گرفت وارد عرصه سياسي شدند البته در جريان واقعه ماه رمضان 1334 قدري عقب نشستند ولي با حمايت هاي شخص محمد رضا پهلوي دوران طلايي آنها رقم خورد و تا آخرين روزهاي حاكميت رژيم پهلوي بر اين مملكت در واقع بهايي ها حكومت كردند چرا كه عناصر آنها در دولت امير عباس هويدا به خوبي مشهود هستند.
در فضاي سالهاي 56 و 57 بهايي ها وقتي ديدند در اين مملكت جايگاهي ندارند و عنقريب است كه انقلاب اسلامي به پيروزي برسد، رو آوردند به مظلوم نمايي و در سطح بين المللي به طور گسترده و باحمايت آن روز آمريكا برخي نظرها را به سمت خودشان جلب كردند تا جايي كه خبرنگاري در نوفل لوشاتو از حضرت امام(ره) سوال مي كند كه در دولت آينده شما بهائيت چه جايگاهي دارد؟ كه ايشان با رد اين مطلب تاكيد كردند كه آنها را به رسميت نمي شناسند.
¤ پس از پيروزي انقلاب اسلامي چطور؟
بهايي ها پس از پيروزي انقلاب اسلامي با نامه پراكني ها و ارتباط گيري با سفارت كشورهاي غربي خاصه آمريكا سعي كردند كه فضايي منفي عليه نظام نوپاي انقلابي مردم ايران ايجاد كنند كه مستندات اين واقعه در اسناد لانه جاسوسي در معرض مطالعه قرار دارد.
قابل توجه است كه بعد از حركت هاي جاسوسي كه اينها در همان اوايل انقلاب داشتند در سال 1362 دادستان وقت كل كشور رسماً تشكيلات بهائيت را به علت فعاليت عليه امنيت ملي، غير قانوني اعلام كرد و اين فرقه ديگر از لحاظ تشكيلاتي نمي بايست در كشور فرصت حضور پيدا مي كرد. اما از آن پس تا چند سال پيش بهايي ها به مرور زمان توسط عناصر رهبري شان كه از اسرائيل دستور مي گرفتند گستاخي را به جايي رساندند كه هم تشكيلات خودشان را احياء كردند و هم اينكه تبليغ بهائيت را بطور جدي آغاز كردند كه نقطه شروع اين جريان نامه اي بود كه آنها به رياست جمهوري وقت آقاي خاتمي ارائه دادند و از آن تاريخ به بعد رهبران اين فرقه با سر دادن شعار عدم دخالت در سياست سعي كردند كه وارد عرصه فرهنگي - اقتصادي شوند و در واقع با اين تاكتيك خواستند بدون آنكه وارد حوزه سياست شوند اعمال نفوذ كنند تا نهايتاً بتوانند استقلال و رسميت خودشان را بدست آورند و اخيراً بنابر فرموده دادستان كل كشور جناب آقاي دري نجف آبادي و سخنگوي محترم دولت آقاي دكتر الهام، بهايي ها پا را فراتر گذاشتند و وارد حوزه امنيت شدند.
¤ پس عملاً بهائيت، تشكيلات خود را نه تنها منحل نكرده بلكه گسترش هم داده است.
بله سير حركتي بهائيت در دوران نظام جمهوري اسلامي نشان مي دهد كه اين فرقه ضاله نه تنها تشكيلات خود را طبق دستور قضايي كشور منحل نكرده بلكه آن را در تمامي زوايا گسترش دادند وحتي طبق دستور سران فرقه كه در اسرائيل مي نشينند و فرماندهي اين جريان را برعهده دارند سعي كردند كه با اعمال جاسوسي، امنيت نظام جمهوري اسلامي ايران را بر هم بزنند.
كه خوشبختانه مقامات امنيتي جمهوري اسلامي با هوشياري تمام جلوي اين مفسده را با دستگيري سران اين فرقه گرفتند. اميد است فرماندهان اسرائيلي اين افراد به اين نتيجه برسند كه ديگر نمي توانند با فرقه هايي همچون بهائيت عليه امنيت ملي كشورمان در جهت جاسوسي خود استفاده كنند.
¤ مردم و آحاد ملت در برخورد با بهائيت چه نقشي را مي توانند ايفاء كنند؟
مردم فهيم و ملت شهيدپرور ايران اسلامي همواره در عرصه هاي مختلف حضور جدي در حمايت از نظام داشتند و در اين مقطع نيز بايد وارد عرصه شوند و با تماميت خواهي اين فرقه ضاله مبارزه كنند و به مانند گذشته حمايت قاطع و پشتيباني خودشان را از دولت و مسئولين نظام ادامه دهند چرا كه جريان بهائيت از بدو تاسيس جز مبارزه با اسلام و حاكميت ملي ايران چيزي را در سر نپروراندند.
¤ نقش رسانه ها و اصحاب مطبوعات در مبارزه با جريان بهائيت چطور؟
بستر آگاهي افكار عمومي در خصوص ماهيت بهائيت بايد ايجاد شود و رسانه ها، مطبوعات و حتي نويسندگان، شاعران، محققان و هر كسي كه در عرصه فرهنگ مي تواند حركتي و كمكي كند بايد وارد اين عرصه شوند.
من دست تك تك افراد محققي كه در اين حوزه بتوانند قلم فرسايي كنند مي فشارم و اميدوارم كه در اين زمينه احساس مسئوليت كنند.
¤ خب، اگر موافق باشيد كمي جزئي تر و تخصصي تر پيرامون فرقه بهائيت و خصوصيات و ويژگي هاي آن توضيح بفرماييد؟
در يك كلام مي توان گفت بهائيت جمع حاكمي هستند كه براي رسيدن به آمال و اميال شخصي و فرقه اي با اعمال برخي روشها و متد روانشناسي اقدام به مريدسازي نموده و براي بقاء از اعضا مانند يك ماشين در جذب و عضوگيري استفاده مي نمايد.
رهبران فرقه ضاله بهائيت براي بقاء و ادامه حيات تشكيلات خويش از تكنيك ها و فرآيندهاي رواني، بازسازي فكري و شستشوي مغزي براي عضوگيري، تغيير دادن افراد و استثمار پيروان خود استفاده مي كنند. ادامه اين رويه از سوي ايشان تاثير عميقي بر سلامت رواني، اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اعتقادي،... و حتي تباه شدن زندگي ها خواهد داشت.
براي ارزيابي بهائيت بايد سه فاكتور رهبران، ساختار و بازسازي فكري مورد بررسي قرار گرفته، البته براي فهم بهتر اين فرقه بايد ساختار و عملكرد آن را فارغ از سيستم اعتقادي اش ارزيابي كرد.
يكم) رهبران و نقش آنها؛ بعد از مرگ شوقي افندي بنا به تقريرات به جا مانده از ميرزا حسينعلي (بهاء) و عباس افندي (عبدالبهاء) ركن اساسي بهائيت كه همان رهبري است شورايي گرديد. و همانند ديگر فرق گروه رهبران در بالاي ساختار قرار گرفته و تصميم گيري در ايشان متمركز است.
1)چنين القاء ميكنند كه داراي ماموريتي خاص در زندگي ميباشند.
2) تمايل به اعمال اراده و تسلط داشته و دارند. اين رهبران نياز به داشتن برش و جذبه براي جذب كردن، كنترل و اداره افرادشان دارند. آنها مريدان خود را وادار مي كنند تا در شرايطي خانواده، شغل، سابقه كاري خود را براي پيروي از آنها رها كنند. در بسياري از موارد، آشكار يا پنهان، آنها نهايتا دارايي، پول و زندگي پيروان خود را تحت كنترل مي گيرند.
3) تكريم و ستايش را بر روي خود متمركز نموده اند.
دوم) ساختار؛ در اين فرقه همانند ديگر فرق، رهبران در بالا و پيروان در قائده هرم تشكيلاتي قرار دارند. در اين نوع ساختار خودكامگي به اوج خود رسيده و هر دادخواستي فقط به جمع رهبران ميرسد و سيستم قضايي وجود ندارد و حكم او حكم نهايي وواجب الاجرا است.
رهبران اين فرقه مدعي هستند كه سنت شكني كرده و چيز بديعي ارائه نموده اند و تنها سيستم موفقيت آميز را براي تغييراتي كه مشكلات زندگي يا ضعف ها و نارسايي هاي جهان را حل مي كند به وجود آورده اند. آنها براي حفظ سيستم به اعضاي خويش القاء مي كنند «كه برگزيده ايد و جزء خواص هستيد» در حالي كه ديگران از شما پايين تر هستند.
آنها در بين اعضاء دورويي و سيستم اخلاقي دوگانه را اشاعه مي دهند. از اعضا خواسته مي شود در درون گروه باز و راستگو باشند و همه چيز را در برابر رهبران اعتراف نمايند. در همان حال تشويق مي شوند از غير عضوها با حيله و نيرنگ سوء استفاده كنند.
به هر حال فلسفه حاكم بر اين فرقه اين است كه وسيله هدف را توجيه مي كند. نظريه اي كه به اين فرقه اجازه مي دهد تا اخلاقيات خاص خودشان را خارج از مرزهاي اخلاقي نرمال جامعه به وجود بياورند.
سوم) بازسازي فكري يا مجاب كردن؛ از خصوصيات بارز بهائيت خودكامه بودن يا تمام خواهي در كنترل رفتار احبا و همچنين خودكامگي ايدئولوژيك، علي رغم شعار عدم تعصب، ابراز تعصب و افراطي گري در جهان بيني دارد. از احبا انتظار صرف فزاينده وقت، انرژي و پول يا ساير منابع براي اهداف معين شده را دارد. و به آنان القاء مي كنند كه به سپردن تعهد كامل براي رسيدن به درجه اي چون رستگاري نياز دارند. به احبا ديكته مي كنند كه چگونه به امورات شخصي بپردازند در چه محلي ساكن شوند و يا چگونه فكر كنند و چه بگويند.
احبا در جامعه بهائي از الزامات، محتوا و تعهد مدارج بعدي آگاه نيستند و اطلاعات كمي از اهداف واقعي رهبران خويش دارند. اين تاكتيك ايزوله كردن فرد، يكي از مكانيزم هاي بهائيت براي كنترل و ايجاد وابستگي اجباري است.
¤ چه افرادي و به چه طريقي بيشتر مورد هدف بهايي ها براي عضو گيري قرار مي گيرند؟
وقتي راجع به فرقه ها و افرادي كه تحت نفوذ آنها درآمده اند مي شنويم بلافاصله تلاش مي كنيم كه خودمان را از چنين افرادي جدا كرده و تصور مي كنيم كه هيچ كس نمي تواند من را وادار به انجام چنان كارهايي بكند. در واقع سعي داريم كه وضعيت ذهن و افكارمان را خدشه ناپذير جلوه دهيم. پذيرش اينكه تبليغات تجاري برروي ما اثر مي گذارد بسيار سخت است. و اين واقعيت را نمي خواهيم پذيرا باشيم كه امكان مورد سوءاستفاده قرارگرفتن داريم و هستند افرادي كه با آموزش هايي كه ديده اند به راحتي مي توانند با برخورد، عتاب و بحث ما را وادار به انجام خواسته هايشان نمايند.
ناگفته نماند هركسي مستعد اغفال شدن توسط اربابان سوءاستفاده گر است مگر اينكه به سرچشمه زلال هدايت بشري وصل باشد ليكن در صورت وجود داشتن شرايط خاصي براي برخي از افراد امكان كشيده شدن به درون فرقه ها وجود دارد كه از آن جمله مي توان به شرايط ناپايدار اجتماعي- اقتصادي، شرايط خانوادگي و... اشاره نمود.
در رابطه با محب شدن تنها يك تيپ از افراد نيستند كه گرفتار مي شوند بلكه بايد يكي از دو شرط اصلي را دارا بوده تا در برابر عضوگيري فرقه آسيب پذير باشد، آن دوشرط، بودن در حالت افسردگي و قرارداشتن در ميان درگيري هاي مهم است.
يك فرد افسرده و احتمالا غير وابسته احتمال بيشتري دارد تا در برابر پيشنهاد يك عضو گير فرقه، خصوصا اگر پيشنهاد با تمايلات فردي يا احساس كنجكاوي فرد مطابق باشد، خام شود. هر فرقه اي جاذبه ها و تاكتيك هاي خودش را براي كشاندن افراد جديد و عضوگيري فرد دلخواهش دارد. روش عضوگيري يا محب سازي بهائيت، فرد به فرد است كه در اكثر موارد توانسته قدري پيشرفت براي فرد عضوگير موفقيت حاصل كند ولي صد درصد نبوده است. گروه ديگري هستند كه خودشان در جستجوي فرقه ها بوده و از قشر فرهيخته جامعه مي باشند. كنجكاوي ايشان را به دام فرقه مي اندازد. برخي از اين افراد اساتيد دانشگاه هستند كه نهايتا عضوگير فرقه مي شوند، و اين سمت را همواره تكذيب كرده و از اقرار به آن اجتناب مي ورزند.
در حقيقت رهبر فرقه بعد از محكم نمودن جاي پاي چند عضو آنها را براي پيوستن به يك فرقه در نتيجه يك روند اتفاق مي افتد كه توسط يك عضوگير فرقه به جريان در مي آيد. افراد عضوگيري شده در بدو امر خود نمي دانند به كجا مي روند و كاملا از اهداف فرقه بي اطلاع بوده و با شستشوي مغزي است كه به عنوان يك عضو فعال مي توانند در جهت تحقق بخشيدن به اهداف پيدا و پنهان فرقه گام بردارند.
¤ به عنوان آخرين سؤال بفرماييد هدف نهايي فرقه بهائيت چيست؟
هدف اين فرقه اين است كه اعلام رسميت و قانوني بودن خودش را از نظام بگيرد لذا جريان مقابله و مبارزه با بهاييت بايد به يك جريان مردمي تبديل شود تا دولت و حاكميت در اين قضيه تنها نمانند.

 



ايران محور صهيونيسم ستيزي

محمدجعفر طالب پور
رژيم صهيونيستي كه در طول حيات نامشروع خود، بي پروا و وقيحانه دست به هر نوع تجاوز و جنايتي زده است، نماد واقعي تروريسم دولتي در جهان است. اما آنچه مهم و محل سؤال است اين است كه به راستي اين رژيم با اتكاء و پشتگرمي به چه عواملي، اينچنين در مقابل ديدگان جهانيان، از هيچ گونه رفتار وحشيانه و غيرانساني فروگذار نيست و حاشيه امني كه اسرائيل، از آن برخوردار است ناشي از چيست؟ در پاسخ به اين سؤال، اشاره اي ولو كوتاه به برخي موارد ضروري است:
1- حمايت همه جانبه متحدان استراتژيك غربي اسرائيل بويژه سياستمداران كاخ سفيد
2- لابي صهيونيسم كه با نفوذ در بسياري از مراجع، سازمانها و نهادهاي بين المللي، نه تنها مدافع سرسخت منافع افزون طلبانه اسرائيل بوده، بلك با تحريف آشكار اين سازمانها و نهادها از اهداف و رسالتهاي اصلي خود، آنها را بازيچه خود نموده و از هرگونه اقدام، تصميم گيري و موضع گيري آنها كه احيانا با منافع و اهداف اسرائيل، تباين و تضادي داشته باشد، جلوگيري نموده است.
3- شبكه پيچيده، درهم تنيده و اختاپوسي و بين المللي تبليغاتي صهيونيسم و بنگاههاي بزرگ و امپراطوري هاي عظيم خبري و رسانه اي كه در دست صهيونيست ها و در خدمت منافع آنهاست و با تمام توان و با بهره مندي از سرمايه هاي هنگفت و امكانات و تكنولوژي پيشرفته، در جهت خواست و اراده اسرائيل قدم برداشته و در مخالفت، ضديت و سانسور هرگونه اقدام، گفتار و نوشته اي كه حاكي از صهيونيسم ستيزي باشد، به شدت فعال اند.
4- ارتش تا بن دندان مسلح اسرائيل كه در زمره چند ارتش برتر جهان شمرده مي شود (اما همين ارتش باصطلاح مدرن، در جنگ 33 روزه خود با رزمندگان مقاومت اسلامي لبنان، زمين گير شده و مفتضحانه شكست خورد و هيمنه پوشالي آن فرو ريخت).
5- بي توجهي بيشرمانه اسرائيل و فرار اين رژيم جعلي از هرگونه معاهده و پيمان مشروع، معتبر و مثبت بين المللي و نقض آشكار قراردادهاي مورد اجماع جهاني كه به زعم صهيونيست ها با منافع آنها سازگار نيست!
6-...
اما واقعيت اين است كه اسرائيل همچنان با چالش هاي متعدد و بزرگي مواجه است كه برخي از آنها از واقعيت هاي دروني اسرائيل مانند تنگناهاي امنيتي اسرائيل نشأت مي گيرند و برخي با مسائل خارجي بويژه منطقه اي مرتبط اند. راهبرد اسرائيل در منطقه در گام اول و با هدف كسب وجهه و مشروعيت منطقه اي و بالطبع جهاني و ورود به معادلات سياسي بين المللي بعنوان كشوري واقعي، مستقل و به رسميت شناخته شده، «خودي سازي اسرائيل» است.
البته وادادگي و انفعال برخي كشورها و دول عربي و اسلامي كه روزگاري در خط مقدم مقابله و مخالفت با اسرائيل و حمايت از آرمان فلسطين بوده، اما امروزه غافل از كشتار و جنايت صهيونيست ها و آنچه بر سر فلسطينيان مظلوم آورده مي شود و نيز بي توجه به تهديدهاي فزاينده و بالقوه و بالفعل اسرائيل بررسي منطقه و نقشه هاي شوم اسرائيل، دربرقراري ارتباط با اين رژيم، از هم سبقت مي گيرند، اسرائيل را دررسيدن به اهداف اين استراتژي خود، كمك نموده است.
اما معضل جدي و مهم اسرائيل درمنطقه كه صد البته ابعاد و زواياي جهاني يافته است، همان چيزي است كه از آن به محور ايران -سوريه- حماس- مقاومت ياد مي شود و في الواقع عمده مخالفت هاي رسمي، علني و صريح با اسرائيل در منطقه و حتي جهان در حلقه هاي اين محور تمركز يافته است و اسرائيل تاكنون نتوانسته است، راهبرد اصلي خود (خودي سازي اسرائيل) را دراين محور پيش ببرد و لذا استراتژي اين رژيم درمواجهه با اين محور، سمت و سوي ديگري يافته است. سياست كلي عبارتست از ايجاد تشتت وگسستگي و قطع ارتباط و هم سويي بين حلقه هاي اين محور و از سوي ديگر برنامه ريزي جزيي تر و خاص براي مقابله با هر كدام از اجزاي اين محور. فلذا بايد نسبت به رفتار و عملكرد اسرائيل درهر دو حوزه دقت و هوشياري لازم را فراموش نكرد.
1- درمورد حماس و فلسطينيان مبارز، اسرائيل از يك طرف با راه اندازي شوي مضحك گفتگوهاي سازش و سياست هايي مانند نقشه راه، ديوار حائل و... موفق به ايجاد چند دستگي درجبهه مقابل گرديده است. ايجاد حكومت خودگردان فلسطيني كه مولود همان گفتگوهاي باصطلاح صلح است، دروغي بزرگ و كلاهي گشاد بود كه متاسفانه برخي از سران فلسطيني فريب آن را خورده اند. از سوي ديگر كشتار فلسطينيان، گسترش شهرك هاي يهودي نشين به قيمت تخريب منازل و غصب مناطق در كنترل فلسطيني ها و آوارگي آنها، ايجاد كمربند امنيتي پيرامون غزه، محاصره مناطق فلسطيني نشين بويژه كناره غزه، ايجاد محدوديت هاي شديد سياسي و اقتصادي و... براي حكومت خودگردان و عملا ناكارآمد نمودن آن، دامن زدن به اختلاف نظر گروههاي مختلف فلسطيني كه گاه به درگيري و برادركشي هم منجر گرديده. راه اندازي جوخه هاي تروريستي مرگ و ترور فرماندهان و مسئولين مجاهدان فلسطيني و... همگي با هدف به زانو درآوردن فلسطيني ها و وادار نمودن آنها به عقب نشيني از آرمان خود و مصالحه با اسرائيل، برنامه جدي اين رژيم بوده است.
2- درخصوص مقاومت اسلامي لبنان كه برخلاف ميل اسرائيل، پس از جنگ 33 روزه، نه تنها از اعتبار و مقبوليت و محبوبيت بيشتري برخوردار گرديده، بلكه پيروزي مقاومت دراين جنگ، موجب تشديد روحيه صهيونيسم ستيزي درجوانان لبناني و وارد شدن مقاومت به معادلات سياسي داخلي لبنان و نيز معادلات منطقه اي گرديده است، تل آويو دنبال حذف عناصر اصلي و تاثيرگذار اين جنبش از طريق ترور فيزيكي (مانند ترور حاج رضوان)، ترور شخصيت و نيز ايجاد شانتاژ تبليغاتي و عمليات رواني جهت تروريست جلوه دادن اين جنبش، جلوگيري از رسيدن تسليحات نظامي و تقويت توان دفاعي رزمندگان مقاومت، ايجاد بي ثباتي در لبنان (مانند رقص ديپلماتيك وسريال بي پايان انتخاب رئيس جمهور در لبنان) با هدف كاهش وزن سياسي مقاومت در معادلات داخلي لبنان و روي كار آمدن جريانهاي مورد حمايت اسرائيل، دامن زدن به اختلافات سياسي و نژادي و مذهبي در لبنان با هدف راه اندازي جنگ داخلي دراين كشور و در نتيجه انحراف اذهان عمومي از عملكرد اسرائيل به سوي درگيري هاي بي نتيجه داخلي، ايجاد دو دستگي و چند دستگي ميان گروههاي مختلف سياسي لبنان (با محوريت و تاكيد بر ايجاد بدبيني و بي اعتمادي نسبت به مقاومت اسلامي) و... مي باشد.
3- سوريه سالهاست كه به اراده و اشاره صهيونيسم بين المللي توسط استكبار جهاني در ليست تهديدهاي نامتقارن و حامي تروريسم قرارگرفته و به همين دليل زير فشارهاي فزاينده و گوناگون سياسي، اقتصادي و... قرار دارد. همسويي نسبي اين كشور با ايران و روابط نزديك و تعاملات گسترده با جمهوري اسلامي، بالاخص درحمايت از آرمان فلسطين، حضور گروههاي مبارز فلسطيني و حتي برخي عناصر كليدي آنها در سوريه و فعاليت آزاد آنها دراين كشور عربي اسلامي و... برشدت اقدامات خصمانه اسرائيل و آمريكا افزوده است.
ضمن اين كه اشغال بلندي هاي جولان توسط اسرائيل كه في الواقع مصداق تجاوز به خاك سوريه و نقض تماميت ارضي اين كشور است نيز مانند برگ برنده اي در دست متجاوزين است. فراموش نكنيم كه اقدامات سياسي، ديپلماتيك و حتي گاه نظامي سوريه براي بازپس گيري اين مناطق تاكنون بي نتيجه مانده است. اين روزها اسراييل با درپيش گرفتن سياست هويج و چماق از يك سو ضمن تنگ كردن حلقه محاصره و فشار متحدان غربي اش به سوريه به بهانه هايي چون حمايت از تروريسم، نقض حقوق بشر، فقدان دموكراسي و... اين كشور را مداوماً تهديد مي نمايند و از سوي ديگر صحبت از عقب نشيني از بلندي هاي جولان درمقابل صلح با سوريه و دست برداشتن اين كشور از مواضع قبلي خود مي نمايند. ظاهراً سياستمداران و ديپلماتهاي تركيه اي هم دراين سياست و دراجراي اين پروژه، نقش واسطه را ايفاء مي نمايند و زمزمه مذاكرات پنهاني و مخفيانه سوريه با اسرائيل و تبادل پيام آنها از طريق تركيه شنيده مي شود. البته سياستمداران سوريه اي دراين خصوص خود تصميم گيرنده خواهند بود اما تجربه نشان داده است، پشت ميز مذاكره با اسرائيل نشستن و به وعده هاي صهيونيست ها دلخوش شدن، سرابي بيش نيست. گواه اين مدعا، اظهارات اخير وزير جنگ اسرائيل است كه درهمين هياهوي تبليغاتي بر سر مذاكرات صلح با سوريه، همچنان بر اسرائيلي بودن بلندي هاي جولان تاكيد و واگذاري و پس دادن آنها را به سوريه غيرممكن مي داند.
4-تضاد وتقابل اسرائيل با ايران، به سالها قبل برمي گردد و از همان آغازين سالهاي خيزش انقلاب مردم ايران با درايت و تدبير زعيم و قائد بزرگ و معماركبير انقلاب حضرت امام راحل (ره) خوي اسرائيل ستيزي از اصول بنيادين انقلاب ايران گرديد و به اعتراف سياستمداران غرب و تحليلگران سياسي جهان، امروزه نبض اسرائيل ستيزي در ايران مي زند.
فلذا اسرائيل از هيچ ترفندي براي مقابله با ايران فروگذار نبوده و نخواهد بود. تبليغات مسموم برعليه نظام جمهوري اسلامي، دست داشتن در اغتشاشات و بحرانهاي داخلي، كارشكني درموفقيت و پيشرفت هاي ايران در روابط بين المللي، حمايت از اپوزيسيون هاي داخلي ايران، راه اندازي جريانهاي اسلام ستيزي و ضديت با ارزشها و مباني اسلام، سياه نمايي وضعيت ايران پس از انقلاب، ايجاد رعب و وحشت دركشورهاي منطقه از ايران بويژه درحوزه هاي نظامي و دفاعي ، ورود به ماجراي پرونده هسته اي ايران و اظهارات مداخله جويانه، تهديد نظامي گاهگاهي ايران، متهم نمودن ايران به حمايت نظامي از فلسطينيان و مقاومت لبنان، اتهامات بي اساس و نخ نماي نقض حقوق بشر، فقدان دموكراسي و آزادي بيان و... در ايران، ترورشخصيت مسئولين ايراني و... برخي از ترفندهاي اردوگاه غرب درمقابل ايران و تلافي حمايت ايران درحمايت از آرمان قدس و صهيونيسم ستيزي ايران است كه عمدتاً بي نتيجه مانده است.

 



آيا آمريكا خودزني خواهد كرد!

بهروز بن سينا
مقاله حاضر درصدد است تا به طور موجز به دو پرسش پاسخ دهد؛ اول آنكه آيا آمريكا قصد حمله به ايران را دارد ديگر اينكه موضع چهار عضو ديگر شوراي امنيت، در قبال اين تهديد چه خواهد بود كه مطلب را با هم مي خوانيم:
اصلي ترين دليل تهديدات آمريكا درخصوص حمله نظامي به ايران اسلامي نه به دليل برنامه صلح آميز هسته اي ايران، بلكه در چارچوب بسته سياسي آمريكا درخصوص حضور يا عدم حضور اين كشور در عراق بازمي گردد.
براي واكاوي عميق تر شايسته است نيم نگاهي به سه دهه قبل يعني دهه 1980 داشته باشيم پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1979، جهان از نقطه عطف خود در سال 1980 عبور كرد. اين نقطه عطف، بر آيند دو مولفه است. الف- تبديل جهان دوقطبي بلوك غرب و شرق، به سه بلوك كه سومي آن جهان اسلام است. ب- ايجاد دگرديسي در سياست خارجي آمريكا در برابر جهان اسلام از مرحله كنش به انفعال و واكنش. انفعالي كه براي آمريكاي پيروز پس از جنگ جهاني دوم، تلخ و ناگوار بود. در اين دهه، ايران اسلامي كه نقطه كانوني در عبور جهان از نقطه عطف مذكور بود درگير يك جنگ عظيم تحميلي هشت ساله از سوي بازيگران قدرت شد. در همين دهه، بازيگران قدرت، موفق شدند كه سرنوشت قيمت گذاري مهمترين منبع تأمين انرژي در جهان يعني «نفت» اين كالاي راهبردي را به بورس هاي كالا در بورس هاي نفتي نيويورك، لندن و سنگاپور بسپرند. به اين ترتيب، آمريكا به عنوان بزرگترين مصرف كننده و واردكننده نفت و در عين حال دومين توليدكننده نفت در جهان، با استفاده از ابزارها و روش هاي پيچيده اي كه مجال طرح آن در اين مقال نيست، موفق به حداكثرسازي تأثيرگذاري خود بر اين بازار شد.
با گذر از تمامي تحولات ديگر در دهه هشتاد همچنين دهه هاي نود و دو هزار در سال 2008 ميلادي، به اين نقطه نظر مي كنيم كه براستي، چرا آمريكا ايران را به حمله نظامي تهديد كرده است و آيا در تحليل نهايي، آمريكا به ايران ولو به صورت كاملا محدود، حمله خواهد كرد يا خير.
نگارنده معتقد است كه پاسخ شفاف به اين سؤال، حتي در خود آمريكا و در نهادهاي تصميم گيري اين كشور نيز مشخص نيست.
در آمريكا، دو فكر در تضاد كامل، پنجه در پنجه به جلو مي رود. فكر اول از اين انگاره دفاع مي كند كه آمريكا بايد تا يك افق نامعلوم و تا پايان قرن بيست و يك، در عراق حضور موثر و مشهود داشته باشد. به زعم اين گروه، از اين طريق اولا مي توان تحركات جهان اسلام را مديريت يا كنترل كرد و ثانيا، به دكترين تأمين امنيت عرضه انرژي، رنگ و جلايي زيبا و با ثبات بخشيد.
نتيجه اينكه تصميم به تعرض و حمله توسط آمريكا به ايران فكر و ايده اي مضحك و بي مبناست زيرا آمريكا كه در عراق قصد حضور نامحدود دارد، آسيب پذير است و با تعرض به ايران به عنوان مهمترين همسايه عراق، صرفا خودزني كرده است. البته آمريكا در اين انگاره، راهبرد تضعيف به ويژه به بهانه برنامه صلح آميز هسته اي ايران را از طريق تحريم ها و روش هاي ديپلماتيك، دنبال خواهد كرد مگر آنكه به اين تحليل برسند كه در تعامل مثبت با ايران، ضريب آسيب پذيري آمريكا در عراق كاهش مي يابد.
ايده دوم كه در واقع مربوط به جناح نفتي يعني حاكمان فعلي در آمريكا است، تأكيد براين موضوع دارند كه آمريكا مي بايست صرفاً به حضور كوتاه مدت در عراق بسنده كند چرا كه در غير اين صورت، آمريكا بازنده كامل بازي خواهد بود. اين گروه برخلاف ادعاهاي ظاهري خود مبني بر عدم خروج از عراق تا آينده اي نامشخص، بر اين باورند كه اگر روند چينش قدرت در عراق به سمت مورد نظر آنها حركت كند و به بسته سياسي موردنظرشان دراين كشور دست يابند، كنترل و مديريت از راه دور باحداقل حضور مشهود، منافع آمريكا را بيشتر تأمين خواهد كرد.
در اين سناريو، با دامن زدن به روند افزايشي قيمت هاي جهاني نفت، آمريكا و بويژه حاكمان نفتي فعلي آمريكا، به بيشترين منافع دست خواهند يافت. به ديگر سخن، اگرچه فشار تقاضاي برخي اقتصاد هاي نوظهور و دررأس آنها چين و هند، افزايش قيمت هاي جهاني نفت را در پي داشته است اما در اين دكترين حاكمان نفتي آمريكا، دامن زدن به موج قيمت در اين بازار، از طريق روش هاي پيچيده در بورس هاي نفتي، تضعيف ارزش دلار در برابر ساير ارزها و كمك برخي كشورهاي دوست و متحد آمريكا كه خود نيز از اين رهگذر بي بهره نيستند، امكان عبور قيمت هاي نفت از مرز 150 دلار در هر بشكه نيز فراهم شده است. حركت ديوانه وار قيمت هاي نفت براي شكستن مرز قيمت 150 دلار در هر بشكه و ثبت يك ركورد بي سابقه از آغاز قرن بيستم تاكنون، معلول حركت موذيانه حاكمان نفتي فعلي در آمريكا، براي تحقق همين دكترين است. در اين دكترين، اگر حزب جمهوري خواه، پيروز انتخابات بعدي رياست جمهوري درآمريكا باشد و حداقل بازيگران فعلي در آمريكا، به اين اطمينان از پيروزي رسيده باشندهرگونه تعرض مستقيم به ايران، سياست مخرب و خودزني ارزيابي مي شود. به اين ترتيب، تاكتيك تشديد تحريم عليه ايران كمافي السابق دنبال خواهد شد. اما اگر حزب جمهوري خواه و در رأس آن، حاكمان نفتي كنوني به پيروزي در دور بعدي رياست جمهوري اميدوار نباشند، حداكثر توان خود را در بدست آوردن درآمدهاي نجومي نفتي از طريق فروش نفت در داخل و خارج آمريكا صرف خواهند كرد تا نه تنها هزينه هاي هنگفت حضور خود در عراق را پوشش دهند بلكه ثروت هاي افسانه اي نفتي را براي افراد و اشخاص معين در داخل و خارج آمريكا رقم زنند. تنها در اين حالت است كه امكان تعرض بسيار محدود به ايران وجود دارد. تحركات رژيم صهيونيستي در غزه، ايجاد تنش در لبنان، سفر بوش به منطقه و انفعال اوپك در برابر افزايش لجام گسيخته قيمت هاي جهاني نفت، از جمله تاكتيك هاي تعريف شده در اين دكترين است.
در اين سناريو، به دليل حضور كمرنگ فيزيكي آمريكا در عراق، تحمل ايران اسلامي قدرتمند، يك فاجعه تلقي مي شود به اين ترتيب، هرچه در اين چارچوب نفوذ و قدرت ايران را تقويت كند به زعم اين دارودسته، بايد تضعيف يا نابود شود. كوتاه سخن اينكه تنها درشرايطي امكان تعرض محدود به ايران وجود دارد كه از اين مسير، منافع شخصي و جناحي برخي از كارگزاران درداخل آمريكا به شكل برجسته اي تأمين شود ولو از طريق خودزني كشور آمريكا. مي توان نتيجه گرفت كه انگليس دنباله روي آمريكا و فرانسه ساركوزي، در اين سناريو نقش متغير تابع را خواهند داشت.
روسيه، بسان يك بند باز حرفه اي به جلو خواهد رفت چرا كه از يك طرف يكي از برندگان بازي در افزايش درآمدهاي نفتي و گازي روسيه است اما از ديگر سوي، يك اشتباه مي تواند روسيه را به مسير برگشت ناپذير آسيب پذيري وارد كند آنچنان كه بندباز، در معرض آن است. چين نيز در حال چانه زني است.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14