(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 7 خرداد 1387 - 21 جمادي الاول 1429 - 27 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189096
PDF نسخه

صبح بخير آقاي رئيس! رياست ضرغامي چه زود 4 ساله شد
روزهاي بودن شما
گذر كتاب فروش ها
شصت ثانيه
خيال شور
دست و دل من
تخته سفيد
پارادوكس امتحانات...



صبح بخير آقاي رئيس! رياست ضرغامي چه زود 4 ساله شد

محسن حدادي
شنيده ايد مي گويند:«برو عمو! مي زنم صد تا صاحاب(!) پيدا مي كني...» بله حتماً شنيده ايد. ماجراي صدا و سيماي عزيز كشور دوست داشتني ما هم تقريباً شبيه همين جمله است با يك تفاوت؛ نزده، ميليون ها صاحب و صد البته صاحب نظر پيدا مي كند. شايد در كشور ما هيچ ديواري كوتاه تر از ديوار بلند ساختمان شيشه اي و آن بشقاب هاي بزرگ ماهواره اش نباشد. كافي است يك دقيقه برنامه به مذاق يك نفر خوش نيايد؛ اگر دستش برسد كه به رسانه اي مي رساند و اگر دستش بيش تر برسد- به لطف اينترنت- خودش صاحب رسانه است و به خاطر آن يك دقيقه شخصاً مديران صدا و سيما را مورد عنايت قرار مي دهد!آن هم با يك پياله ماست چرب و آب يخ و نان سنگك خاش خاشي ! اما صفحه امروز نسل سوم- با اجازه بزرگترها- مي خواهد ... خودتان نوش جان كنيد تا بعد...
آنچه گذشت...
خرداد 83 وقتي سيد عزت الله ضرغامي كه تا آن روزها شايد جدي ترين حضورش در رسانه ملي بحث كم كردن بودجه سازمان در مجلس ششم و ماجراي عدم پخش بازي هاي جام جهاني بود، حكم رياست سازمان صدا و سيما را با متني كوتاه آن هم با ارجاع به آنچه كه قبلاً به دكتر لاريجاني گفته شده بود، دريافت كرد، كمتر كسي پيش بيني مي كرد، نگاه ضرغامي به سازمان اصلي صدور امواج انقلاب در داخل و خارج، نگاهي پيش رو و خط شكنانه باشد. او علاوه بر اينكه در ابتداي راه با قشرهاي مختلف جامعه جلسات متعددي برگزار كرد، در عمل نيز نشان داد، كه هم سازمان را به خوبي مي شناسد و هم دنبال راه هاي جديدي براي جذب مخاطب بيشتر است- عجله نكنيد! از پاي گيرنده هم تكان نخوريد؟ به فصل هاي بزن بزن هم مي رسيم- بي انصافي است اگر تولد 30:20، برنامه هاي گفتگوي زنده- مانند نگاه يك- باز شدن قفل بي جهت و زنگ زده آرشيو صدا و سيما، توليد برنامه هاي زنده مناسبتي و همچنين برنامه هاي انتقادي و... را از جمله نمرات قابل قبول كارنامه مهندس ندانيم. اما هميشه نقص هايي هست... نقص هايي كه اگر مشاوران خوبي داشته باشي، نقشه دقيقي را طراحي كني، از كاردان براي هر كاري استفاده كني، آنتن جمهوري اسلامي را ارزان نفروشي و... حضورت، حضوري نوستالوژيك و به يادماندني در ميان مردم مي شود.
4 چوب اصلي...
وقتي پذيرفتي كه سكان هدايت رسانه ملي را در دست بگيري، نخست بايد سري به گرمابه مي زدي و ضمن
مشت و مال اساسي زير دست جناب دلاك، از او مي خواستي كه مقادير قابل تاملي «پيه همه چيز» - نوعي داروي مديريت براي سفت كاري و ظرفيت افزايي - را به تنت بمالد؛ سه دست كامل تا ديرتر اثرش محو شود! به هر حال ميليون ها سليقه، ميليون ها موافق و مخالف، هزاران رسانه مكتوب و الكترونيك، حالا حتي راه رفتن تو را هم پاي نظام مي نويسند كه جنابعالي هم اكنون آئينه نظام هستي، خروجي ات از آنتن به مردم مي رسد و داخلي ات از ... خب ديوار هر جايي مي تواند موش داشته باشد، قبول نداريد؟ اين را هم نبايد فراموش كرد كه عده اي همواره خود را طلبكار مي دانند، چه خواجه علي باشد و چه علي، خواجه. رسانه هم دارند و مي توانيد رجوع كنيد و ميل كنيد انبوهي از انتقادات يكطرفه را كه به شخص خاصي برنمي گردد و غرزدن اقتضاي طبيعتشان است ...اما اين ها دليل نمي شود كه 4 چوب اصلي فراموش شود؛« هنر، پيام، انتخاب زبان و موضوع متناسب، تهي بودن از هر بدآموزي» كه شرط اصلي اش هم اين است كه هر برنامه اي با داشتن اين 4 اصل، به نحوي در خدمت هدف هاي انقلاب باشد. (1)
اگر بخواهيم آرمان گرايانه نگاه كنيم، انصافاً با اين 4 چوپ اصلي، چند شبكه تلويزيوني و به خصوص راديويي بايد تعطيل و چند برنامه در حال پخش هم بايد توقيف شود، نيست اينطوري؟
كوزه گر و كاسه شكسته!
خدمت مهندس جان عزيزم، سلام! ببين بيا با هم رو راست باشيم، قضيه خيلي ساده است، اينكه شما شخصاً در پشت صحنه سريال هاي تلويزيوني حاضر شوي و آيه و حديث بخواني كه كار شما، خيلي اجرا دارد و اجر شما محفوظ است و خدا و پيامبر (ص) را نبايد فراموش كنيم و... خيلي خوب است اما از آن خدا و پيامبر(ص) اگر شما چيزي در خروجي روي آنتن ديدي، ما هم ديديم. تازه در فصل بندگي و محرم و رمضان هم، آب و رنگ خانم ها جدا، عشق و عاشقي جدا!
ته ته اش مي شود، سيماي قرآن كه درباره اش ننويسيم، بهتر است. مهندس جان! بازيگرانت را درياب كه در نقش روحاني هم نماز را اشتباه مي خوانند و كارگردان هايت كه قرآن را فقط براي ختم استفاده مي كنند. تهيه كننده هايت هم فكر كرده اند خيلي زرنگ تشريف دارند، نقش هاي نچسب و غيرقابل باور را مي دهند به خانمي كه بايد چادر سر كند و نقش هاي... بگذريم كه تجدد، بد دردي است.
درد مشترك همه نهادهاي فرهنگي
چه بخواهيم و چه نخواهيم- چه معني دارد كه نخواهيم- مشكل اصلي نهادهاي فرهنگي در كشور بعد از ضعف برنامه ريزي و توليد ايده، نيروي انساني مفيد و كارآمد است. از طرف مي پرسيم شما كه در راديو چند سال است مي نويسي، سابقه نويسندگي هم داري؟ جواب مي دهد، نه! و با اعتماد به نفس خاصي ادامه مي دهد: راديو يك فضاي خاص است، شما نيازمند ذهن فعال و بداهه پردازي هستي، نيازي به متون تحقيقي و تاليفي آنچناني نيست. بعد با او وارد استوديو مي شوي، ساعت 10.30 برنامه آغاز مي شود، مجري هنوز نيامده، نويسنده حرفه اي، يك گوشه مي نشنيد و در عرض 10دقيقه كل 45دقيقه برنامه را مي نويسد، ساعت 10.25 است و مجري مي آيد، نويسنده خط كلي برنامه امروز را مي دهد و... نويسنده مي رود و برنامه آغاز مي شود. يك مشت حرف هاي تكراري كه هر روز از تمامي شبكه هاي راديويي به سبك هاي خاص و با لحن هاي متفاوت مي شنوي، بعد معلوم مي شود چون خيلي كم پول مي دهند، هركسي نويسنده مي شود و هر نويسنده اي هم به راديو نمي آيد و... تازه اين جداي از اجراي بعضا لوس و يكنواخت مجري است كه گويا هرچه لوس تر به شما بگويد: «اميدوارم هر كجا كه صداي ما رو مي شنوين، خوب و خوش و سرحال باشين، يه سلام گرم هم به راننده هاي تاكسي و اتوبوس كه...» اجراي بهتري داشته است. باز هم اين متفاوت است از ماجراي اجراهاي بداهه 4ساعتي برخي برنامه هاي راديو پيام و...
يكي براي همه...
خدا نكند كه يك برنامه «گل» كند. فردا و پس فردا و پس آن فردا و تا الي الابد- ابد اينجا يعني تا زمان جلوس مدير بر صندلي اش- همان برنامه در شبكه هاي مختلف كپي مي شود. مثلاً يك عدد عمود پورنگ در شبكه ملي جواب مي دهد؛ فردا يك دوجين خاله، عمه، مادربزرگ، دايي، پسر دايي، دخترعمه و... در شبكه هاي مختلف روي امواج اعصاب شما رژه مي روند، يا يك برنامه گفتگو محور، مي گيرد، هنوز شب نشده، هر كسي كه رابطه خوبي با مدير شبكه داشته باشد، يك برنامه سفارشي مي گيرد كه دو نفر مي نشينند دور يك ميز و باهم گپ مي زنند. از رو كم كني مهمان قبلي و ركورد زدن در اس ام اس هاي دريافتي و اسپانسر گردن كلفت(!) برنامه و... گرفته تا حضور مهمان هاي بعضا بي خاصيت و آموزش كباب ژيلت با طعم خرما فرنگي!! هم در اين برنامه ها گنجانده مي شود.
چمران با طعم پياز داغ!
اصلاً وقتي همه چيز باهم قاطي مي شود، اين مي شود كه در يك برنامه خانوادگي كه نهايت پيام و هنرش، دعوت از يك متخصص زيبايي براي هشدار به خانم ها است و در گوشه استوديو- در فضاي باز- هر روز خوراك ميگو با مخلفات آموزش مي دهند، يكباره از بالا- شوراي سياستگذاري- نامه مي آيد كه «فردا سالروز شهادت دكتر چمران است، همه به گوش باشند...» خب دوستان كه هنري جز دور هم بودن نداشته اند سريع يك عدد پاسدار مظلوم پيدا مي كنند، مي آورند گوشه استوديو- فضاي باز- بعد خانم مجري همين طور كه با انگشت سالاد خاويار ايراني با سس اردك را امتحان مي كند، مي رود سمت مهمان و مي گويد: خب سردار! از چمران عزيز بگوييد... و تا سردار گرم مي شود... «گويا سالاد آماده شده، من يه سري به آشپزخانه بزنم و برگردم، سردار شما هم كمي از اين پيازداغ ها ميل كنيد تا بيكار نباشين...» راديو؟ راديو كه در اين موارد دقيقاً نقش دانشگاه را ايفا مي كند- خدا رحمت كند حضرت امام(ره) را- راديو در واقع چند عدد شماره موبايل دارد، از ساعت 9صبح تا 11شب در تمام برنامه ها و شبكه ها، از همان چند عدد شماره- به شكل مشترك- استفاده مي كند. اگر زرنگ باشين، صداي آقاي دكتر ]...[ يا خانم مهندس ]...[ را رأس اين ساعت ها، در اين شبكه ها مي شنويد: ساعت 9.30راديو تهران، ساعت 10.30 راديو پيام، ساعت 11.45 راديو جوان، ساعت 14 راديو ايران، ساعت
16.30 راديو معارف، ساعت 19 راديو ورزش، ساعت 19.45 راديو قرآن، ساعت 21 راديو گفتگو، ساعت 23 راديو ... خب معلوم است ديگر راديو فرهنگ، براي گفتگو پيرامون لالايي هاي باستاني با نگاهي به لالايي رستم و سهراب!
دو كلمه حرف حساب
من ديگر چيزي نمي نويسم، مگر آنچه كه براي منتقدان عزيز و نه ميرزا بنويس هاي بادبادك باز خيلي مفيد است، هم براي آنها كه از اين به بعد با مبنا نقد بنويسند و هم براي مديران. اول هم آقاي خجسته بخوانند:
«توصيه موكد اينجانب، اهميت دادن به برنامه هاي جوانان و نوجوانان است كه بايد ضمن برخورداري از استحكام بنيادين، با شيوه هاي جذاب و سالم و شادي بخش همراه باشد. لازم است از هرگونه ارايه اي كه متضمن بدآموزي در انديشه و رفتار باشد، اجتناب شود تا اين ابزار مهم و همگاني، وسيله فساد و افساد نگردد.(2) بنده كلاً با موسيقي غربي در راديو مخالفم. معتقدم كه موسيقي ايراني مي تواند به نيازهاي شما پاسخ دهد، موسيقيدان هاي ما چنين نظري مي دهند و حرفشان حجت است...(3)»
من ديگر اصلاً نه براي متن ها و برنامه هاي راديو جوان و راديو پيام و راديو تهران مي نويسم و نه درباره چند خط بالا و چند خط پائين توضيح مي دهم كه در خانه اگر كس است... بعله! تهيه كنندگان انبوه برنامه هاي زنده و مرده بخوانند:
«در مقوله ادب و هنر يكي از كارهايي كه امروز تلويزيون متعهد است، برجسته كردن چهره هاي اسلامي معاصر كارآمد است... الان شما ملاحظه كنيد توي اين مجموعه نظام- بيرون از كادرهاي اصلي نظام يا در داخل اين كادرها- چهره هايي كه در داخل كادرهاي اصلي اند، غالباً مطرحند؛ خبرشان گفته مي شود، مسائلشان گفته مي شود. اما در ميان چهره هاي درجه دو و درجه سه، آنهايي كه از كادرهاي اصلي خارجند، آدم هاي باشعور، داراي استعدادها و لياقت هاي بالا، هوشمند در ادبيات و در هنر و در علم و در مسايل اجتماعي داريم، اينها را مطرح كنيد! تلويزيون يكي از كارهايش بايد اين باشد كه اينها را مطرح كند. (4)»
« به شدت توجه كنيد كه چهره پردازي هاي منفي و ناصالح در صداو سيما انجام نگيرد. من گاهي ديده ام انسان هايي كه هيچ ارزش علمي و هنري ندارند، در صداوسيما با پول مردم چهره پردازي مي شوند؛ چرا؟ البته من نمي خواهم خيلي مطلب را باز كنم؛ اما مي بينم كسي كه در رشته خودش اين قدر ارزشمند نيست و انسان متوسطي است، او را مي آورند و يكي دو ساعت از وقت تلويزيون را به زندگي او، به خانواده او و به گذشته سرتا پا كم ارزش او مصروف مي كنند؛ چرا(5)»
اين چند خط را هم آقايان طرح و برنامه و ناظران كيفي و مشاوران مذهبي و غيرمذهبي و البته دوستان دانشكده خبر بخوانند، بلكه اتفاقي بيافتد:
«يك وقت مي بينيد مثلا يك فيلم از اين فيلم هاي... كه گاهي در سينما يا تلويزيون نمايش مي دهند و راجع به فلان كليسا يا فلان دختر مسيحي است، مردم را مجذوب مي كند. مردم چه علاقه اي به مسيحي گري دارند، اما مجذوب اين فيلم مي شوند؛ چرا؟ چون خوب تهيه شده، خوب است ديگر. هنر يعني همين. شعر «ايرج ميرزا» را يكي مي خواند و حفظ مي كند، درحالي كه ممكن است شعر فلان مداح اهل بيت را آن قدر حفظ نكند. شعر «ايرج ميرزا» خوب سروده شده است؛ چه كارش مي شود كرد؟ منتها مضمون بد است. شما كار خوب عرضه كنيد، فيلم خوب ارائه دهيد، اگر نگرفت و اگر مردم دوست نداشتند، آن وقت گله كنيد.(6)»
صدا و سيما دانشكده دارد؛ اين دانشكده بايد به طور جدي به تربيت نيروي انساني كارآمد و كافي بپردازد. انسان هاي مناسب را هم بايد جذب كنيد. الآن هنرمندهاي انقلابي و خوبي در داخل كشور هستند كه بعضي ها در رشته و كار خودشان بلاشك جزو برجسته هايند؛ اما صدا و سيما از اينها استفاده اي نمي كند؛ نمي دانم چرا؟ اينها با من هم ارتباط دارند؛ بعضي اوقات مي آيند و مي روند. بارها هم توصيه گونه گفته ام از اين دوستان استفاده شود. بعضي از اينها در نويسندگي، در گويندگي، در شعر، در هنرهاي تصويري و در كارهاي ديگر خيلي خوبند؛ بعضي هاشان هم انصافا كارهاي برجسته اي دارند...(7)»
فقط آقاي ضرغامي بخواند!
مهندس عزيز كه قربان مهر و صفا و وفاي تو! همه مي دانند شما در بسياري از موارد ميراث دار گذشته بوده ايد و البته ميراث بدي راهم تحويل نگرفته ايد، اما همان همه هم مي دانند كه تا افق هاي روشن صدا و سيما- به خصوص سيما- راه هاي نرفته بسياري است. باز هم همه- كمي خاص تر- مي دانند كه بعضا مشاوران شما مثل بعضي مشاوران مذهبي سريال ها كه يا «نيستند» و يا در باغ «نيستند»، مشاوره شان بيشتر ضرر است تا فايده. از شما كه پنهان نيست، باور كنيد از خدا هم پنهان نيست، اينكه شبكه خبر، پرس تي وي، راديو گفتگو، باز شدن آرشيو، تحول در ساخت برنامه هاي زنده، توليد برنامه هاي چالشي هدف دار، انتقادهاي سازنده و به موقع، حضور فعال در عرصه هاي ملي و... همه از سرانگشت ذوق و نگاه خلاق جنابعالي است اما تبديل شدن برخي برنامه ها به يك مجموعه آگهي هاي بازرگاني هنرمندانه- جمعه ايراني مثلا- وجود برخي برنامه هاي بي هويت و بي ارزش راديويي به ويژه در راديو جوان، پر كردن وقت شنونده هاي راديويي با موسيقي صرف و توليد برنامه هاي راديويي در تلويزيون... از نقاط ضعف بسيار تذكر داده شده و رفع تذكر نشده دوران مسئوليت- توفيق خدمت به انقلاب- شماست؛ دوراني كه يك سال ديگر تا پايان 5 سال اولش باقي است. يكسالي كه در آن خيلي كارها مي شود كرد!
تازه «در بند آن مباش كه مضمون نمانده است» خيلي سوژه ها و حوزه ها و حرف ها مانده است كه رسانه ملي بايد از آنها سخن بگويد. گرچه مي دانيم كه طرح هاي بسياري هم در راه است اما... مهندس عزيز، افق 1404 فقط و فقط با حضور شعورمند و نه شعارگونه شما در خانه هاي ملت، مثل مسئله مسكن براي مردم اهميت پيدا مي كند و مطمئنا با حمايت شركت هاي خارجي از برنامه هاي زنده داخلي و هداياي خارجي و وارداتي به برندگان مسابقات ملي و متأسفانه قرآني، از افق حرف زدن، خيلي سخت است. اين ماجرا، غبار كمرنگي است از آنچه در متن و بطن برخي برنامه ها و بويژه برنامه هاي نمايشي كاملا رسوخ كرده است... مهندس عزيز مرحمت بفرماييد:
«خواهش مي كنم مديران صدا و سيما همان كاري را كه الآن در صدا و سيما دارند، مهمترين كار بدانند و به كار ديگري نپردازند؛ اين مهمترين كار شماست. پرداختن به كار ديگر، شما را از هر دو كار باز مي دارد. من يك وقت زمان رياست جمهوري، در شوراي عالي انقلاب فرهنگي جمله اي را از كتاب «سياست نامه » خواجه نظام الملك نقل كردم... يكي از توصيه هايي كه به شاه زمان خودش مي كند، اين است: زنهار! مردي را دو كار مفرمايي؛ مردي و كاري. راست مي گويد؛ يك مرد، يك كار. البته خود خواجه نظام الملك ده تا كار داشته! ولي به قول سعدي:
جز به خردمند مفرما عمل
گرچه عمل كار خردمند نيست
خردمند مديريت مي كند؛ اما عمل را به عهده ديگران مي گذارد. به هر حال، «مردي و كاري»(8)»
آنچه براي شما نوشتيم، يك تلنگر كوچك بود؛ وگرنه شما بهتر مي دانيد اكثر برنامه هاي زنده و ورزشي و سرگرمي و حتي مسابقات ما كپي خنده داري از برنامه هاي ماهواره اي است، بدون كمترين تغيير و خلاقيتي. با اين تفاوت كه اينجا از بيننده مي پرسيم اين چه خياباني است و او كه خودش را مي كشد و نمي تواند جواب بدهد به لطف همراهي مجري، جواب مي دهد و برنده 200 هزار تومان پول مي شود، به همين سادگي، به همين مسخره گي!
همكاران عزيز ما در راديو و تلويزيون به خصوص مديران شبكه ها- متأسفانه- و تهيه كنندگان و برنامه سازان، با نگاه و بيان رهبر فرزانه انقلاب به رسانه قدري غريبه هستند، نيستند ؟! نتيجه اش مي شود اينكه خروجي ها بعضا فرسنگ ها با آنچه كه بايد، فاصله دارد...
پي نوشت ها:
1و2- رهبر انقلاب. حكم انتصاب محمد هاشمي. 68.6.2
3- بيانات در ديدار از گروه دانش صداي جمهوري اسلامي ايران. 70.11.15
4- بيانات در ديدار مديران شبكه دوم سيما. 70.11.7
5- بيانات در ديدار مديران صدا و سيما
83.9.11
6- بيانات در ديدار گروه سينمايي روايت فتح 73.7.25
7و8- بيانات در ديدار مديران صدا و سيما 83.9.11

 



روزهاي بودن شما

... شايد چندان زحمتي هم نباشد اگر در ميان همه دل مشغولي ها و يا نه روز مشغولي هايت، چند ساعتي را براي دور شدن از خيلي چيزها - اين خيلي بستگي مستقيم دارد به تو! - در ايستگاه حرم مطهر در آن راهروي زير زميني پياده شوي و اگر هم حالي داشتي و حس غربتت هم - مثل من! - زياده گل كرده باشد، كفش هايت را از پا بكني و به پاهاي بي پوششت كه نه، به دلت دستور بدهي كه به سمت همان حرم مطهر راه بيافتد، آن وقت بعد از رد كردن خاك هاي تلمبار شده و ابزار ساخت و ساز به قدمت نوزده سال! كه در گوشه و كنار محوطه بيروني حرم جا خوش كرده اند، داخل مي شوي و با سلامي كه مي دهي انگار ...
انگار همين ديروز بود آقاجان! من چندان به خاطر نمي آورم روزهاي با شما را اما آن روز رفتن تان را خوب به ياد مي آورم و البته روزهاي بعد از رفتن تان را خيلي خوب تر؛ خوب تر از اين رو كه ذهن كودكي هاي من از آن روز رفتن تان به بعد كودكي ها را پشت سر گذاشته و جوان شده است. جوان، مثل همه دستاوردهاي جوان و تازه اي كه اين روزها به دست آورده ايم و... راستي حضرت آقا! نه تنها اين جا جاي شما بسيار پر رنگ است كه جاي آقا مرتضا هم بسيار سبز كه تشرم بزند «از كلمه ي دستاورد بدت نمي آيد؟ من بدم مي آيد، اگر چه كلمه كه گناهي نكرده است اما مگر همه چيز را بايد به همين دستي بدهند كه از اين كتف گوشتي و استخواني بيرون زده است و به پنج انگشت بند بند ختم
مي شود؟ دستاورد كلمه اي است كه آدم را فريب مي دهد؛ با كلمه دستاورد - دست آورد- كه نمي توان حقيقت را گفت. چه بگويي؟!» و البته هنوز هم اين كلمه آدم را فريب مي دهد و من هم چه قدر از اين كلمه بدم مي آيد، اگر چه در تمام اين روزهاي بعد از نبودن تان در آينه مستقيم چشم، گاه! از سر غفلت، دست آوردهايي حاصل از همين كتف و گوشت استخواني را هم ديده ايم و هم شنيده ايم.
امام هميشه تابناك غروب پنج شنبه هاي گلزار شهدا! اگر چه حالا آسمان خيابان هاي گذر هر روزمان ديگر تنها شاهد رشيد قامت تان ميثاق بسته با اسلام ناب محمدي معطر از حضور شما در اين خاك نيست اما باورمان هنوز هم گشتي از ارشاد را بر سر هر چهارراه به راه انداخته است كه آن دسته زلف پريشان شده دختركان شهر را به دست بازي باد نسپاريم و به نگاه هرز دوخته شده به منكر تذكري شايد موثر ! بدهيم. راستي اگر چه اين روزها، باز هم از سر غفلت كه نه گذشت زمان! معيارها و حتي ابزارهاي گفت و گوي مان از ارزش ها گاهي كمي و يا زيادي! با آن چه كه شما در آن روزها به كار مي برديد متفاوت شده است اما باور كنيد هنوز هم كافيست كه خبري از حضور لاله هاي بازگشته به شهر را بشنويم تا باز هم همه بازي هاي كلمات امروزي مان، رنگ ببازد و به رنگ ميثاق با همان آرمان هاي انقلابي شما در آييم.
امام روزهاي اتحاد مرزهاي دوستي و عدالت! اين روزها با وجودهمه بيانيه هاي هر روزه گروه ها و دسته هاي رنگارنگ، هم چنان شاخصه اصلي خدمت، مردم سالاري و عدالت محوري شناخته مي شود و هنوز تر با وجود فرق طبقاتي شديد حاكم بر پابرهنه گان! باز هم برايمان جنگ بر سر فقر و غنايي است كه شما نيز بر آن غصه مي خورديد و...
امام تمام عاشقان جا گرفته در جغرافياي اسلامي! حالا در تمام نمازهاي جمعه مان مشت هاي گره خورده مان مرگ بر اسرائيل و مرگ بر آمريكا را كه فرياد مي زند، حق مان را براي داشتن انرژي هسته اي خودمان، طنين انداز هم مي شود. بله، حالا سال هايي گذشته اند و حادثه هايي هم آمده اند و حضرت باران هاي با طراوت هميشه بهاري! خردادهاي بهارها در همه اين سال ها بوي انتشار پوسترهاي متعدد و متفاوت از شما را در شهر پراكنده مي كند كه به ياد بياوريم كه شما بهار را آورديد و در بهار هم رفتيد ...
اما نه كه ما هر روزمان را كه شام مي كنيم و هر شب مان را كه صبح چه به ياد آورده و چه غافل به سر ببريم در هوايي تنفس مي كنيم كه به پشتوانه شما، حضرت عشق، در تمام جهان به ايستادگي و استقلال شناخته شده است. ما در زير آسمان نيلگوني قدم مي زنيم كه
ستاره هاي سرخ فامش راه را تا فردايي سبز نشانمان مي دهد.
امام هميشه خوبي هاي قلبم! اين روزها ما هنوز هم به پشتوانه مردي از جنس مردانگي شما و از سلاله پاك علوي، سايه اي از روزهاي معطر اسلام ناب را بر سرمان درك مي كنيم و با هر بار ديدنش و شنيدنش ياد شما را دل زنده كه باز هم جاي آقا مرتضا خالي كه براي اين جانشين عزيز و صبور شما بگويد ... « شما خوب مي دانيد كه سر چشمه اين تسليم و اطاعت و محبت در كجاست. ما طلعت آن عنايت ازلي را در نگاه شما باز يافتيم. لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزواي ما را شكست. سر ما و قدم تان كه وصي امام عشق هستيد و نايب امام زمان...».
ليلا سادات باقري

 



گذر كتاب فروش ها

الان چند روزي هست كه صبر بنّاي اين ستون لبريز شده است. قصه از اين قرار است كه اين نايب الميرزا كه در نبود او صفحه را مي بست، كاري نبود كه با اين چند خط ناقابل نكند. چند بار اول را گذاشتيم پاي اختيار شاعري اش ! و به سكوت گذرانديم. اما در ستون هفته پيش حسابي خجالت مان داد... از هفته پيش قرار شد قبل از معرفي كتاب ، به نكات لازم و كارآمدي در حواشي دنياي نشر بپردازم. سه شنبه پيش، قطع ها را گفتم و اين هفته يك فوت كوزه گري درباره «قيمت» كتاب. حذف يارانه كاغذي كه به ناشران تعلق مي گرفت، باعث بالا رفتن قيمت كتاب شده است. اما ملاك چيست؟ هر كتاب با توجه به قطع، كيفيت صحافي (نوع جلد و كيفيت ته چسب و ...) و امور جانبي چون جنس كاغذ، طراحي جلد و ويراستاري قيمت پيدا مي كند. طبيعي است كه هرچه ناشري براي كتابي هزينه بيشتري كند، پشت جلد بيشتري هم
مي زند. اما در قطع رقعي و با در نظر گرفتن متوسط هزينه هاي امروزي يك ناشر، قيمت در سه سطح قابل تقسيم بندي است. كتاب هاي ارزان: تعداد صفحات ضربدر 10 تا 15 تومان. كتاب هاي معمولي: 15 تا 20 تومان براي هر صفحه و كتاب هاي گران: صفحه اي 20 تومان به بالا. با اين ملاك و البته با در نظر گرفتن هزينه هاي جانبي گفته شده، مي توانيد تشخيص بدهيد كه كدام ناشر منصف و كدام يك گران فروشند. منتظر نكات بيشتري از آداب گذر كتابفروش ها باشيد. اما تازه ها:
اول؛ خيلي ها به طرق مختلف و در زمان هاي گوناگون يا زبان به انتقاد مي گشايند و يا دست به قلم مي شوند و سازمان معزز صدا وسيما را مورد عنايت قرار مي دهند. براي اين دسته و آن عده كه عاشقانه پيگير روند فراز و فرود صدا و سيما هستند؛ مژده داريم كه «امواج بيداري» منتشر شد. اين كتاب سند و مرجع خوبي براي اندازه گيري خوب و بد سازمان است؛ مجموعه بيانات رهبر فرزانه انقلاب در مورد راديو و تلويزيون از سال 1368 تا 1384. خوبي اين مجموعه دسته بندي شيك و ميني ماليستي بيانات است. «كتاب دانشجويي» شصت و يكمين عنوان از كتاب هاي خود را به اين مهم اختصاص داده و انصافا كار جمع و جور - پالتويي 72 صفحه - خوبي از آب در آمده است؛ خواندن اين كتاب براي همه منتقدان و دلسوزان و البته مسئولان سازمان توصيه مي شود.
دوم؛ مجموعه «ويرايش» كاري از سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد است. هفت جلد جمع و جور به قلم آموزشي محمدرضا محمدي فر. اين هفت كتابچه ي مستقل از هم به ترتيب عبارتند از : اصول و يرايش و نشر، كالبدشناسي كتاب، نگارش، رسم الخط فارسي، نقطه گذاري، توليد كتاب و شيوه نامه وب. اگر علاقه مند به نويسندگي در حوزه نشر يا اينترنت هستيد، با پرداخت حدود 5 هزار تومان مي توانيد اين خودآموزهاي حرفه اي را تهيه كنيد. روشن است كه انتشارات وزارت ارشاد جزء ناشراني دسته اول (ارزان فروشان) است.
سوم؛ «تاريخ يهود، آيين يهود» كاري از «اسراييل شاهاك» با ترجمه روان رضا آستانه پرست را دوبار خوانده ام. كتاب را نشر قطره در 222 صفحه با قيمت معقول 2000 تومان منتشر كرده است. بيست و دومين كتاب از دوره كتاب هاي اجتماعي اين ناشر، شامل افشاگري هاي علمي عجيبي درباره يهوديت است. شاهاك در سراسر اين كتاب در مسير تبيين «ايدئولوژي يهودي» بدون تعصب ورزي حرف هايي زده است كه نگرش تنفرآميز و ظالمانه هم كيشان خود نسبت به غير يهوديان را مستند مي كند. شش فصل و 22 صفحه ضميمه يادداشت و ارجاعات محققانه، مخصوص كساني است كه اين روزها به غزه مي انديشند.
چهارم؛ «قصه هاي شب» نوشته برادران گريم و با ترجمه سپيده خليلي، هديه دل چسبي براي دبستاني هاست. شما بگيريد و هديه بدهيد! ده جلد اين كتاب ها را كه ديده ام هشت بار تجديد چاپ شده بود. كار درخوري از مجموعه «كتاب هاي بنفشه» انتشارات قدياني. ناشري كه با فعاليت حرفه اي خود 5 دوره ناشر نمونه كشور شده است. تمام ده جلد البته به صورت فانتزي در دو مجلد، چهار هزار تومان پشت جلد خورده است كه براي آن ها كه قصه خواندن براي بچه ها را دوست دارند، منصفانه به نظر مي رسد.
پنجم؛ «من قهرمان نيستم» اثر «پي ير اتن گرونيه» هم كتابي است كه در هفته اي كه گذشت از سوي نشر افق منتشر و براي ستون ما ارسال شد. اين مجموعه داستان كوتاه 32 تايي ترجمه خجسته كيهان است. واقعيت اين است كه آثار اتن گرونيه در غالب رمان و داستان كوتاه نمي گنجد و بيش تر به نثرهاي شاعرانه شباهت دارد. سبكي كه در فرانسه به آن «روايت» مي گويند. «من قهرمان نيستم» بيستمين مجموعه داستان نشر افق است و با داشتن 116 صفحه و قيمت 1600 تومان كتاب ارزاني محسوب مي شود.
ششم؛ اين هفته شاهد تولد رمان ايراني ديگري از يكي از نويسندگان ادبيات داستاني انقلاب بوديم. «انجمن مخفي» رمان تازه اي است كه به قلم احمد شاكري به پيشخوان كتابفروشي ها آمده است. اين رمان تاريخي شخصيت هايي خيالي دارد و در دوره زماني سلطنت احمد شاه قاجار رواي حكايت هاي تاريخي مستندي است. وقايع منجر به مشروطه، شهادت شيخ فضل الله نوري و مستنداتي از حوزه علميه تهران در اين رمان حجيم شاكري داستاني شده اند. مركز اسناد انقلاب اسلامي اين كتاب را در قطع وزيري و با قيمت 3300 تومان منشر كرده است. به شاكري بابت اين چهار سال زحمت و به مركز اسناد براي قيمت ارزان و توزيع خوب بايد دستمريزاد گفت.
از نشر نيايش، افق، مركز اسناد و بوستان كتاب بابت ارسال كتاب هايشان ممنوم. با وجوديكه تيتر يك صفحه مربوط به صدا و سيما بود، من اما از نشر سروش نه كتاب قابل ذكري پيدا كردم، نه عملكرد شايان توجهي! هم چنان منتظر جلد دوم «فرهنگ آثار ايراني اسلامي» و كارهاي خوب ناشر پر عده و عده اي كه اين روزها در خوابي آرام به سر مي برد، هستيم. ارسال كتاب يادتان نرود؛ تا بعد...

 



شصت ثانيه

يكي دو سال است كه انتشارات سروش در رويكردي ويژه (!) مجلات سروش بانوان، سروش جوان، سروش كودكان و ...- چيز ديگري ماند؟- را تعطيل كرده و تنها سروش هفتگي را منتشر مي كند. اول خيال مي كرديم كه نتايج اين رويكرد در توليد آثار فاخر مكتوب در حوزه كتاب، خودش را بروز دهد اما زهي خيال باطل... بعد گفتيم شايد توليدات هنري خيلي وقت گير است كه ديديم خير، كاست و فيلم و سي دي و دي وي دي، جدا! در نتيجه كاشف به عمل آمد كه... به عمل آمد كه... به عمل آمد كه... همه چيز را كه نبايد نوشت، حضوري تشريف بياوريد، در خدمت هستيم!
اما نكته اينجاست كه بعد از بيكار شدن آن عده در آن نشريات- بخوان بلند فاتحه- چه بهتر كه برخي برنامه هاي ماندگار صدا و سيما در قالب كتاب در صفحه تاريخ و البته كارنامه عملكرد مهندس دوست داشتني مان، ثبت و ضبط شود. مثلاً برنامه هايي چون «كوله پشتي»، «محرمانه»، ، «نگاه يك» و ... در برخي قسمت ها، شخصيت هايي را به ميز گفتگو دعوت كردند كه جز با مكتوب شدن متن آن برنامه ها، نمي توان به تاريخ نگاري معاصر اميدي داشت؛ مثلاً برنامه هاي دكتر ولايتي در دو قدم مانده به صبح يا حتي مستندات توليدي سيد مهدي شريفي از انقلاب و يا امام(ره) و ... در واقع صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، هنوز نمي داند كه ماندگاري يك اثر مكتوب و نفوذ آن در ميان اذهان داخلي وخارجي بسيار بيشتر از پخش يك برنامه تلويزيوني است... باشد اگر گوش شنونده اي!

 



خيال شور

پارسا بيدل
جوگيري، بد گيري است. آدمي را كه جو بگيرد، ديگر كسي نمي تواند بگيردش. همينطور مي رود و مي رود تا مگر حضرت ملك الموت بگيردش!
با توجه به اينكه جو، موجودي است نامرئي، لذا هواي خودتان را داشته باشيد كه جو جاي هوايتان را نگيرد!
هرچند كه با دست من آغاز شده
اين عشق دوباره دردسر ساز شده
از هيچ رساندمش به اينجا، حالا
مرغ خودمان برايمان غاز شده!

 



دست و دل من

چون طفل كه از خوردن داروست پريشان
با دوست پريشانم و بي دوست پريشان
ابرو به هم آورده و گيسو زده بر هم
چون ابر كه بر گنبد مينوست پريشان
مجموعه ناچيز من آشفته او باد
آن كس كه وجودم همه از اوست پريشان
دست و دل من بر سر اين سلسله لرزيد
در جنگل گيسوي تو آهوست پريشان
آرامش درياي مرا ريخته بر هم
اين زن كه پري خوست...پري روست...پري شان...
با حوصله تنگ و دل سنگ چه سازم؟
با دوست پريشانم و بي دوست پريشان ...

 



تخته سفيد

پشت درهاي بسته خيالش، نشسته و قطره قطره باران چشم هايش را روانه مي كند روي صورتش. كتاب دعاي كوچكش را گرفته توي دست و با خودش بلند بلند حرف مي زند.
-كاشكي مي دونستي كه چقدر عطر حضورت اينجا كمه...
كاشكي بودي ومي ديدي كه...بلند مي شود...انگار كه يه چيزي گم كرده باشد...مي رود و از پشت آينه روي طاقچه دستمال سفيد كوچكي بر مي دارد و غبار قاب روي ديوار را پاك مي كند. شايد هم غبار روي...
بي قرار است...دوباره مي نشيند سر جايش و تكرار مي كند: كاشكي بودي و...
گريه امانش نمي دهد..كتاب دعايش را باز مي كند. دعاي توسل مي خواند. اشك مي ريزد. دعا مي كند ...
با خودش كلنجار مي رود...
- آه كه اين سه شنبه هاي زرد و دلمرده، خيال تمام شدن ندارد... بگو كه چند سه شنبه ديگر را بايد ورق بزنم كه جمعه مان، جمعه بي تو بودن نباشد...؟
سرش را تكيه مي دهد به ديوار، نگاهش سر مي خورد روي عكس مادر بزرگ. دوباره ياد حرف هاي مادر بزرگش مي افتد.
-برايش نامه بنويس و بگذار لاي قرآن ...بگو كه دلمان سخت تنگ است...
كاغذ كوچكي به قدر سادگي خودش بر مي دارد و با يك مداد سياه مي نويسد:
- ديگر دلمان تاب بي تو ماندن را ندارد...آقا نمي آيي؟
كاغذ خيس مي شود و ...
نيلوفر حيدري

 



پارادوكس امتحانات...

فاطمه گودرزي
دارد براي امتحانات خرداد ماه خود را حاضر مي كند ...استرس دارد. كم نه! زياد! جلسه امتحان. استرس. ياد آوري مطالب در حد شلم شوربا و همراه با اضطراب اضافه و غيره.
خدايا ايندفعه قول مي دهم درس بخوانم. چه روز افتضاحي...چه سوالات بي محتوايي. اين معلم از اولش هم با ما لج بود. اصلا بلد نيست درس بدهد فقط بلد است سوالات سخت طرح كند براي عذاب ما.
روز امتحان است و خلاصه...اي بابا گفتم خلاصه...جانم برايتان بگويد كه ديروز تعطيل بوديم خيلي هم درس خوانديم همگي باهم! الان هم كه سرجلسه امتحان هستيم. هنوز مراقبي براي پخش برگه ها نيامده است.
صندلي ها مرتب از سمت چپ سالن چيده شده و اينجا هم كه دارالفيض مدرسه است و چه دارالفيضي...هركدام از بچه ها كه وارد مي شود از جاي صندلي اش اعتراض مي كند. بايد هم اعتراض كند چون عقل حكم مي كند(!) آنها اعتراض مي كنند و من ساكت مي نشينم. صداي داد و فرياد و نقشه كشيدن براي تعويض جاها و گاهي غيبت پشت سر مسئولين مدرسه بلند است و صد البته به قول عطيه اين افراد غيبت نمي كنند بلكه خاطره(!) تعريف مي كنند. معترض ها كه تعدادشان دو سوم كلاس است با هم دست به يكي كرده و شماره ها را كه با چسب بر روي صندلي ها نصب شده برداشته جابه جا مي كنند.
نمي خواهم بگويم قرار بر تقلب است ولي خب حرف زده شده را كه به اين آساني ها نمي شود پس گرفت. ناظم مدرسه وارد دارالفيض مي شود و همگي به احترام ايشان مي ايستيم: سلام عليكم !
و معترض ها بر عكس چند دقيقه قبل چقدر نسبت به ايشان مودب و مهربان شدند خب معلوم است جلوي طرف كه نمي شود خاطره (!) تعريف كرد. مخصوصا كه نمره انضباط هم در اختيار او باشد. همه طبق عادت شروع مي كنند به قرائت «آيه الكرسي». حالا اين قرائت براي موفقيت در امتحان است يا حفظ زاويه ديد مراقب هاي جلسه... و طبق عادت معاني را در دلم مرور مي كنم.
«يعلم ما بين ايديهم و ما خلفهم » مي داند آنچه در مقابل رويشان است و آنچه را كه پشت سر ايشان است...تمام كه شد همه صلوات مي فرستند و من هم در دلم صلوات مي فرستم، باز هم طبق عادت يكي بلند مي گويد: ( افوّ ض امري) و بقيه ادامه مي دهند: ( الي الله انّ الله بصير بالعباد) و من باز طبق عادت در دلم معنا مي كنم: واگذار مي كنم كارم را به خدا قطعا خدا به بندگان بيناست!
عجب رسم عجيبي شده است اين امتحان دادن ها و اين نمره گرفتن ها و دعا خواندن ها...ناظم مدرسه برگه ها را از سمت چپ سالن كه قرار بود شماره يك آنجا باشد پخش مي كند: فلاني! شما مگر شماره 5 نيستي اينجا چه كار مي كني؟ سريع جابه جا شويد! شما چي مگر 9نيستيد؟ سريع جابه جا شيد!
يك نفر كه به خود جسارت مي دهد براي رفاقت هركاري بكند و ته رفاقت باشد حتي در دروغ گفتن(!) مي گويد: خانم اين صندلي ها همينطوري بود! اصلا شماره ها را همينطوري گذاشته اند!
-كي گفته؟ و او مي گويد خانم من خودم ديدم!
هم نمي آورند كه چه كرده اند... نمي دانم چه شده است كه هم دعا
مي خوانيم و هم تقلب مي كنيم! يعني هم رومي هستيم و هم زنگي...آخر مگر مي شود كه هم اعتقاد داشته باشيم و هم...
- خانم اجازه خودكار ما نمي نويسه!
-راس مي گي؟ من خودم امروز صبح اين شماره ها را چسباندم!
و دارالفيض را سكوت بر مي دارد...عده اي كه معترض بودند به روي خودشان

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14