(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 4 خرداد 1387 - 18 جمادي الاول 1429 - 24 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189093
 

نفوذ گسترده سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه در ايران
پايان يك زندگي ننگين تيمور بختيار -52

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




نفوذ گسترده سرويس هاي اطلاعاتي بيگانه در ايران

يكي از نويسندگان و دبيران آزاديخواه كه تا آن زمان به همه كس حمله مي كرد به نام عبدالرحمن فرامرزي هم از طرف نظميه به سمت معاونت سانسور انتصاب شد. اما اين مأموريت چندان بخت توفيق نداشت زيرا دو سال نگذشت كه متفقين به تهران آمدند و رضاشاه را دست بسته گرفتند و از ايران بردند و يك بار ديگر جلو دشتي و عبدالرحمن فرامرزي را باز كردند تا پرچم آزاديخواهي را بلند كنند و فحش نثار رضاخان كنند. روزي كه رضاشاه در بندرعباس زير نظر مأمورين گمرك مي خواست اثاثيه اش را در راه تبعيد به كشتي منتقل كند مأمور گمرك براي كسب اجازه بازرسي يا چشم پوشي، از تهران سؤال كرده بود. آقاي دشتي، كه براي آخرين بار در مجلس از طرف رضاشاه انتخاب شده بود با معرفي رئيس شهرباني، در طرح اين كه چگونه بازرسي شود خود حاضر بود.1
در دوران رياست مختاري بر شهرباني، نظارت و كنترل بر مطبوعات و روزنامه ها شدت و حدّت بيشتري گرفت. مختاري شخصاً در كار ارباب مطبوعات، به خصوص، مديران مسئول و سردبيران نظارت و براي آنها تعيين تكليف مي كرد، مثلاً، «بايستي وضعيت خود را عوض كنيد مثل ممالك راقيه چيز بنويسيد والا همه را توقيف مي كنم».2
سانسور كتاب
علاوه بر مطبوعات و روزنامه ها انتشار كتب نيز تحت كنترل و نظارت شهرباني بود و سانسورچيان شهرباني سخت بر انتشار كتب نظارت داشتند. چه بسا كتابهايي كه صرفاً به خاطر دربرداشتن مطالب و يا حتي واژه هاي دوپهلو توقيف شده و از چاپ و انتشار آنها جلوگيري به عمل آمد و، در اين ميان، شخص رضاشاه هم بسيار مواظب بود از انتشار كتب و نوشته هايي با مضامين سياسي و غيره كه به نوعي در تعارض با خواسته هاي او بود جلوگيري به عمل آورد. رضاشاه نسبت به كتابهايي كه شخصيت ديگري از بزرگان تاريخ ايران را مورد تمجيد قرار مي دادند سخت حساسيت نشان مي داد، تا جايي كه حتي وقتي به مناسبت جشن «هزاره فردوسي» عقلاي قوم درصدد برآمدند مجموعه مقالاتي در تمجيد و ستايش از اين شاعر بلندمرتبه منتشر كنند. رضاشاه سخت برآشفت و وزير فرهنگش (حكمت) را به باد انتقاد گرفت. تقي زاده در اين باره چنين نوشته است:
بعد، يك كتابي هست به نام هزاره فردوسي كه در همان مواقع چاپ كردند. هر كسي از هر مملكتي به جشن فردوسي آمده بود يك خطابه درباره فردوسي داشت. چند نفر هم از ايرانيها مقالات نوشتند. مقالات مرا هم كه راجع به فردوسي - به اندازه ثلث كتاب بود و در مجله كاوه نوشته بودم - چاپ كردند. اين موضوع به گوش رضاشاه رسيده بود كه يك كتابي درباره فردوسي مي نويسند. نق نق كرده بود حكمت مقاله مرا چطور آورده باشد كه چاپ بكند! هنوز هم چاپ نشده بود. آن هم (يعني حكمت) ترسيده بود. رفته بود پيش رضاشاه، گفته بود اين كه ما چاپ مي كنيم مقالات علمي است، تعريف از كسي نيست. نشان داده بود كه ارتباطي با شخص فلان ندارد. ديده بود كه شاه عصباني است. آخر گريه كرده بود كه والله من تقصير ندارم. آن وقت ]رضاشاه[ گفته بود: خيلي خوب، گوشت را باز كن! اين آدمها با ما راسته نيستند.3
ملك الشعراي بهار هم كه قصد داشت ديوان شعرش را به چاپ بسپارد، قبل از انتشار، سانسورچيان شهرباني آن را ضبط كرده و خود بهار را پس از بارها اخطاريه اداره سانسور پنج ماه حبس كرده يك سال هم به تبعيدش فرستادند:
ديوان شعرم را به چاپخانه مجلس دادم كه چاپ شود، تا دويست و هشت صفحه به طبع رسيد؛ ناگاه از مصدر جلال شهرباني امر شد كه آن را تحت بازرسي قرار دهند، از اين سبب، آن اوراق ضبط شد و كار به مراجعه و رفت و آمد و بازرسي اداره سانسور شهرباني كشيد و در همين حين حبس 5 ماهه و تبعيد يكساله پيش آمد.4
ماجراي اصغر قاتل و شهرباني
از مهم ترين اقدامات اداره تأمينات شهرباني رضاشاه شناسايي و دستگيري قاتلي مخوف بود كه گفته مي شد دهها تن را در ايران و عراق به قتل رسانيده است. در نيمه دوم سال 1312 شمسي كشف پياپي اجسادي كه به انحاء گوناگون به قتل رسيده و سر آنان از تن جدا شده بود، اهالي كشور، به ويژه مردم تهران، را به شدت دچار رعب و وحشت كرد. در آن روزگار كه سرتيپ محمدحسين آيرم بر شهرباني رياست مي كرد از سوي رضاشاه تحت فشار قرار گرفت تا در اولين فرصت نسبت به شناسايي و دستگيري عامل اين جنايات پرشمار و بيرحمانه اقدام كند. به دنبال آن، اداره تأمينات شهرباني با بهره گيري از نيروهاي متعدد، پس از حدود چهل روز كاوش و عمليات پليسي و كارآگاهي قاتل را كه اصغر نام داشت دستگير كرد. قاتل فردي دوره گرد و علي الظاهر باميه فروش بود كه پيش از آن در بغداد 29 تن را به قتل رسانيده بود و پس از ورود به تهران در اقداماتي مشابه چند نفر ديگر را با كارد بلندي كه به همراه داشت كشته بود. اين اصغر قاتل در نهايت محاكمه و در روز چهارشنبه 6 تير 1313 در ميدان توپخانه به دار آويخته شد. شناسايي و دستگيري اين قاتل خطرناك و بي رحم از معدود اقدامات مثبت شهرباني به شمار مي رود كه در راستاي ايجاد امنيت اجتماعي و فردي در شهر تهران و در همان دوران رياست آيرم بر شهرباني صورت گرفت.5
فصل دوازدهم
سرويسهاي اطلاعاتي و جاسوسي خارجي در ايران دوره رضاشاه
مأموران اطلاعاتي انگلستان و روسيه
در دوره رضاخان كشور فاقد دستگاه ضد اطلاعاتي و جاسوسي قابل توجهي بود. حاميان خارجي رضاشاه هم كه اساساً انگليسيها بودند چندان تمايلي به ايجاد تشكيلات ضد اطلاعاتي و جاسوسي كارآمدي در ايران نشان ندادند. اما اينتليجنس سرويس كه از دوران قاجار مأموران پرشماري در بخشهاي مختلف كشور داشت در دوره رضاشاه نفوذش را در كشور گسترش بيشتري داد. دستگاه اطلاعاتي انگلستان در ايران دوره رضاشاه عمدتاً در جهت جلوگيري و كنترل و مراقبت از فعاليتهاي آلمانيها در شئون مختلف كشور فعال بود كه، در نهايت، در جنگ جهاني اول در روندي تدريجي در بخشهاي مختلف اقتصادي ـ تجاري و البته سياسي كشور نفوذ داشت. همچنين تعداد قابل توجهي آلماني در پوششهاي مختلف اقتصادي و ديپلماتيك و غيره در ايران فعاليت مي كردند. پس از پايان جنگ جهاني اول و همزمان با قدرتيابي رضاخان در ايران، آلمانيها بازهم بر نفوذ خود در ايران افزودند. انگلستان، كه در آن روزگار اصلي ترين رقيب و دشمن آلمانيها محسوب مي شد، نيروهاي اطلاعاتي امنيتي خود را بيش از پيش در ايران فعال كرد تا، علاوه بر امور جاري اطلاعاتي و جاسوسي، رقباي آلماني خود در ايران را كنترل كند. بدين ترتيب، دستگاه اطلاعاتي - امنيتي انگلستان از پرنفوذترين سرويسهاي اطلاعاتي بيگانه در ايران آن روزگار بود كه، علاوه بر تهران و سفارت آن كشور، در ساير شهرها و مناطق حساس ايران هم مأموراني در پوششهاي مختلف اقتصادي، تجاري، ديپلماتيك و غيره مي فرستاد. البته سرويس اطلاعاتي انگلستان نفوذ ديرپايي در ايران داشت.6
پس از انگلستان، شوروي در ايران داراي نفوذ اطلاعاتي - جاسوسي چشمگيري بود. آن كشور هم از اوايل دوران قاجار در شئون مختلف ايران نفوذ پيدا كرده بود، و مأموران اطلاعاتي - امنيتي آن هم، پابه پاي ساير عوامل آن كشور در ايران، فعال بودند. با سقوط دولت تزاري و جايگزين شدن رژيم كمونيستي در شوروي، رهبران رژيم جديد، علايق اقتصادي، سياسي و اطلاعاتي خود را بازهم در ايران دنبال كردند و مأموران پرشماري از دستگاه اطلاعاتي و جاسوسي آن كشور در پوششهاي مختلف سياسي و ديپلماتيك و اقتصادي و غيره در دوران رضاشاه در ايران فعاليت داشتند. گو اينكه در آغاز امر ميان سرويسهاي اطلاعاتي انگليس و شوروي در ايران دوره رضاشاه رقابت شديدي وجود داشت اما پس از حمله آلمانها به شوروي و پيوستن آن كشور به صف متفقين همكاري سرويس اطلاعاتي شوروي و انگلستان در ايران در برابر آلمانيها آغاز شد.7
مأموران اطلاعاتي آلمان در ايران
آلمانيها حداقل از زمان جنگ جهاني اول در ايران، نفوذي قابل توجه به دست آورده بودند و در طول دوران جنگ جهاني اول مأموران اطلاعاتي آلمان در بخشهاي مختلف با انگليسيها و روسها رقابت چشمگيري داشتند. اين رقابتها پس از آغاز سلطنت رضاشاه بازهم افزايش يافت و پس از آن، شمار بسياري از نيروهاي اطلاعاتي آلماني در پوششهاي مختلف اقتصادي، سياسي و ديپلماتيك و غيره روانه ايران شدند. فعاليت نيروهاي اطلاعاتي آلمان در ايران با آغاز جنگ جهاني دوم نمود بيشتري يافت و اين خود بهانه اي شد براي دخالتهاي هرچه بيشتر انگليسيها و روسها در ايران، كه در نهايت به سقوط رضاشاه انجاميد. متفقين معتقد بودند حضور گسترده مأموران آلماني در ايران اصل بي طرفي ايران در جنگ جهاني دوم را نقض كرده است و از رضاشاه خواستند آلمانيها را از ايران اخراج كند.8 گفته شده است كه مأموران اطلاعاتي آلمان در ايران در برخي مسائل جاسوسي و سياسي ارتباطاتي هم با رضاشاه داشتند و احتمالاً يكي از توطئه هايي كه بر ضد او چيده شده بود با اطلاع رساني به موقع دستگاه اطلاعاتي آلمان در ايران ناكام ماند.9
به هرحال، متفقين كه قصد داشتند با اشغال ايران ارتباط مستقيمي ميان شوروي و خليج فارس برقرار سازند، در نهايت، حضور گسترده ستون پنجم آلمان در ايران را دستاويزي براي اين اقدام تجاوزكارانه قرار دادند.10 رضاشاه هم كه گويا خود واقف بود متفقين حضور نيروهاي اطلاعاتي آلمان در ايران را فقط دستاويزي براي حمله به ايران قرار داده اند از هيئت دولت خود خواست در اين باره تحقيق شود. عباسعلي گلشائيان در اين باره چنين نوشته است:
يك شب در هيئت دولت كه با حضور اعليحضرت فقيد تشكيل شده بود شاه پرسيد مقصود آقايان كه در يادداشتهايشان اشاره به ستون پنجم كرده اند، چيست؟
آقاي ]عامري[ كفيل وزارت امور خارجه عرض كرد: در سال 1936 ميلادي جنگ داخلي اسپانيا آغاز گشت و فالانژيستها پايتخت را محاصره كردند. ژنرال فرانكو براي جلوگيري از كشتار مردم و خرابي مادريد اعلاميه اي خطاب به اهالي شهر صادر كرد و در ضمن آن گفت ستون يك و دوم به فرماندهي خودم از شمال و خاور و ستون سوم و چهارم به فرماندهي ژنرال مولا از جنوب و باختر و ستون پنجم به رهبري ناسيوناليستهاي مادريد از داخل كشور براي از ميان بردن پايداري آن ملت تلاش مي كنند ستون پنجم ناميده مي شود.
شاه فرمودند اين آقايان تصور مي كنند كه يك عده پانصد ششصد نفري مي توانند بساط يك كشور پانزده ميليون نفري را به هم بزنند؟ بعد به آقاي عامري فرمودند بنا بود تو با وزير مختار انگليس مذاكره و رسما تحقيق كنيد مقصود واقعي دولت انگليس از اين بهانه ها چيست و چه نظر خاصي دارند.11
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1-خاطرات و مشاهدات، صص415-615
2-صدخاطره از صد رويداد، ص719
3-محمود حكيمي، پيشين، ص 528
4-خليل اسد سردارآبادي، پيشين، صص814-914
5-مرتضي سيفي فمي تفرشي-پيشين، صص814-415
6-سازمانهاي جاسوسي بيگانه در ايران، ص48
7-همان، صص38-48
8-همان، صص25 و 88
9-همان، ص 22
01-همان ، صص 62 و 92
11-همان، صص 03-13

 



پايان يك زندگي ننگين تيمور بختيار -52

نويسنده:سجادي- بختياري
طرح ترور بختيار توسط ساواك
سرانجام صبر رژيم ايران لبريز مي شود و طرح از قبل آماده شده ترور تيمور بختيار، توسط مأموران نفوذي ساواك به مرحله اجرا گذاشته مي شود:
«روزنامه النهار اعلام كرد: تيمور بختيار در عراق كشته شد. راهنماي ايراني بختيار هنگام شكار به ضرب گلوله او را از پاي درآورد. اين روزنامه از قول مسافراني كه از عراق به بيروت رفته اند نوشت كه اين حادثه روز 18 مرداد ماه (9 اوت) جاري در ايالت «دياله» عراق در نزديكي مرز ايران روي داد. »(128)
«مأموران عراق، بختيار را كه از نزديك هدف گلوله قرار گرفته بود با هلي كوپتر به بغداد بردند. يكي از چهار ايراني همراه بختيار توانسته بود جزو محارم او درآيد و اغلب با بختيار همراه بود. مأموران عراقي بلافاصله پس از اطلاع از جريان، ژنرال اخراج شده ايراني را با هلي كوپتر به بغداد بردند و در بيمارستان بزرگ آن شهر بستري كردند. چند عمل جراحي پياپي به وسيله پزشكان عراقي با ناكامي روبه رو شد و تيمور بختيار پس از دو روز بيهوشي سرانجام درگذشت. »(129)
اساسي ترين فعاليت ساواك ]در مورد بختيار و ياران و حركات و تصميمات او[ را مي توان به دو مرحله تقسيم كرد. مرحله اول نظارت بر مكاتبات، مراودات و تردد افراد ايلات ناراضي با بختيار بود. ساواك با ايجاد ارتباط، تهديد و يا خريد برخي از افراد ايل بختياري توانسته بود اطلاعات محكمي از عملكرد بختيار به دست آورد. بسياري از اين افراد با بختيار ارتباط برقرار كرده و فعاليت ها و كمك هاي مادي و يا تسليحات نظامي ارسالي بختيار را مستقيماً در اختيار ساواك قرار مي دادند.
در مرحله دوم ساواك بسياري از افراد مورد اعتماد خود را آموزش داده و به عنوان نيروي نفوذي به عراق فرستاد اين افراد در شمار معتمدان بختيار در آمدند. به طوري كه ترور او نيز در تاريخ 16 مردادماه 1349 هنگامي كه به اتفاق چند نفر براي شكار به منطقه دياله در حوالي بغداد رفته بود از سوي يكي از همراهان وي صورت گرفت.
البته در قضيه ترور بختيار اقوال مختلفي وجود دارد. برخي معتقدند عاملان قتل بختيار، سه دانشجوي ايراني بودند كه يك هواپيماي ايراني را به مقصد بغداد ربوده بودند. گفته مي شود اين سه تن در واقع مأموران ساواك بودند كه با هدايت ساواك مدتي در بغداد بودند و موفق شدند خود را از نزديكان بختيار نشان دهند و سرانجام در يك فرصت مناسب اقدام به ترور وي مي نمايند.
سرهنگ پژمان معتقد است عامل قتل بختيار سازمان كا. گ. ب شوروي بود كه به طور اشتباهي به جاي كشتن شهرياري، رئيس مخفي حزب توده ]كه متهم به خيانت شده بود[ تيمور را هدف قرار دادند و شهرياري جان سالم به در برد.
«ارتشبد حسين فردوست» درباره نقشه ترور بختيار مي گويد:
«بالاخره تيمور بختيار توسط يكي از اطرافيانش كشته شد. طرح ترور بختيار جزء اسرار ساواك بود و نصيري، كه كليه مسائل عملياتي زير نظر او بود، كلمه اي به من نگفت و اين به دليل تقسيم كاري بود كه ميان ما وجود داشت. همان طور كه او در مورد امور مربوط به من مداخله نمي كرد. من نيز در امور عملياتي كنجكاوي يا دخالت نمي كردم. در زمان ترور نيز به بازرسي منتقل شده و قائم مقام ساواك نبودم. از طريق «دفتر ويژه اطلاعات» نيز در مورد چگونگي ترور كلمه اي گزارش نشد و مسائل در ملاقات هاي خصوصي محمدرضا و نصيري طرح مي شد. ولي پرويز ثابتي كه هر 15 روز يك بار براي شركت در جلسات «شوراي هماهنگي رده دو» به دفتر مي آمد، ماجرا را توضيح داد. او در آن زمان مديركل سوم ساواك بود. طبق گفته او، ساواك موفق شد از طريق شهرياري، رئيس شبكه مخفي حزب توده كه مأمور ساواك بود، با يك افسر فراري توده اي رابطه برقرار كند. افسر فوق، كه سرگرد سابق نيروي هوايي بود، مورد علاقه شديد بختيار قرار داشت. ساواك با سرگرد توده اي قرار گذاشت كه اگر موفق به قتل بختيار شود، او را با پول گزاف به آمريكاي جنوبي اعزام كند. فرد فوق پذيرفت. روزي آنها به شكار مي روند و بختيار اسكورت قوي خود را متوقف مي كند و به تنهايي با افسر فوق به شكار گاه مي رود. به محض اينكه از اسكورت دور مي شوند، افسر فوق بختيار را به رگبار مي بندد و از مرز عراق گريخته و به ايران مي آيد. ساواك به وعده خود وفا كرد و او را با پول قابل ملاحظه اي به آمريكاي جنوبي اعزام داشت. بدين ترتيب زندگي بختيار به پايان رسيد. »(130)
اما اسناد موجود حاكي از آن است كه ترور بختيار براساس طرح ساواك و توسط يكي از مأموران نفوذي ساواك صورت پذيرفت. «اگلن ماطاوسيان» با نام مستعار «فرهنگ» يكي از افراد تيپ نيروهاي مخصوص به جهت مهارت در تيراندازي براي اين امر انتخاب شد. وي توسط ساواك به مجموعه بختيار نفوذ داده شد و در فرصت مناسب ضربه را وارد نمود، پس از ترور، وي دستگير، شكنجه و نهايتاً توسط رژيم عراق اعدام شد. (131)
در پي به هلاكت رسيدن بختيار به دست مأموران ساواك در 49.5.16 پناهيان به طور رسمي جانشين او شد و رهبري ايرانيان در خدمت رژيم بعث عراق را به دوش گرفت و از راديو عراق زير عنوان «صداي ميهن پرستان ايران» برنامه اجرا مي كرد. (132)
البته روايت ديگر اين ماجرا، حكايت از تطميع ضارب دارد و اينكه براساس طرح ساواك قرار بوده كه يك فروند بالگرد ايراني در مرز ايران و عراق، قاتل بختيار را از دست مأموران محافظ وي نجات دهد. اما اين بالگرد از بندر خرمشهر هرگز به پرواز درنيامد. بختيار قرباني توافق پنهاني رژيم شاه و رژيم بعثي عراق شد.
بدين ترتيب بختيار سفاك كه روزگاري شهروندان كشور را به جرم سبقت گرفتن خود روي آنها از خود روي آخرين مدلش تا به سر حد مرگ به باد كتك مي گرفت و نخوت فرعوني سراسر وجودش را فرا گرفته بود، كسي كه صدها هكتار زمين مرغوب را به ضرب سر نيزه از مردم ستانده بود و براي خود كاخ ها بنا ساخته بود، به دستور فردي دژخيم تر از پا درآمد، تا اين نكته به اثبات برسد كه اربابان قدرت به عنوان حامي بزرگ شاه به افرادي چون بختيار به چشم مهره هايي براي سوختن مي نگرند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
128- روزنامه كيهان، .1349.5.21
129- روزنامه كيهان، .1349.6.1
130- ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد اول، صص 422-.421
131- سپهبد تيمور بختيار به روايت اسناد ساواك، جلد سوم، صص 414-.413
132- از پاورقي هاي كتاب «سپهبد تيمور بختيار به روايت اسناد ساواك»، جلد سوم، ص .208

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14