(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 2 خرداد 1387 - 16 جمادي الاول 1429 - 22 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189092
 

محتواسازي براي نشريات از سوي رضاخان
ناكامي دولت عراق و بختيار در همراه كردن امام (ره) با خود تيمور بختيار -42

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




محتواسازي براي نشريات از سوي رضاخان

]در آن زمان[ كوچك ترين سوءظنّي درباره مديران جرايد براي حبس و تبعيد آنان كافي بود. چه بسا مدير روزنامه اي كه به علت درج يك خبر كوچك مدتها در سياهچال زندان قصر به سر مي برد و اين بود كه در دوره رضاشاه تنها روزنامه هايي مي توانستند به انتشار خود ادامه دهند كه اولاً برخلاف نظر دولت و شخص شاه كوچكترين چيزي در روزنامه خود ننويسند و ثانياً در رفتار و اعمال خود كمال احتياط و مواظبت را نموده، مبادا كه شهرباني نسبت به آنان بدبين گردد.
رفتار دولت و شهرباني نسبت به بعضي از مديران جرايد به اندازه اي خشن و سخت بود كه عاقبت پس از تحمل رنجهاي فراوان در زندان جان داده و مدتها كسي حق بردن نام آنان را نيز نداشت. از جمله اين مديران، فرخي يزدي مدير روزنامه طوفان است. وي اصلاً از مردم يزد و شاعري خوش قريحه و نويسنده اي توانا بود. دوره روزنامه هفتگي طوفان و طوفان يوميه بهترين گواه و نمونه افكار آزاديخواهانه اوست. وي به مناسبت همين افكار مدتها در زمان رضاشاه به وضع بدي در زندان به سر مي برد و عاقبت هم با آمپول هوا در زندان جان داد و بدون آنكه شهرباني بگذارد كسي از مرگ او اطلاع حاصل كند وي را به خاك سپردند1
شهرباني هر از چندگاه مديران مسئول و سردبيران نشريات و روزنامه ها را دور هم جمع مي كرد و درباره خط مشي مطبوعات براي آنها تعيين تكليف كرده هشدارهاي لازم را براي اجتناب از انتشار مطالب مخالف حكومت به آنها مي داد و هرگاه كسي از ارباب مطبوعات اين هشدارهاي تهديدآميز شهرباني را ناديده مي گرفت عواقب سوئي در انتظارش بود. دستاويزي كوچك و واهي كافي بود تا براي آنها پرونده سازي شود و به اتهام تشويش اذهان عمومي و يا توهين به شاه و نظاير آن به زندان بيفتند. مدير روزنامه سعادت بشر كه به اتهامي واهي مدتها در زندان شهرباني اسير بود، در اين باره چنين اظهار نظر كرده است:
در سال 1310، آيرم رئيس تشكيلات شهرباني دعوتي از مديران جرايد نموده بود و من كه از موضوع مستحضر بودم از حضور در آن جلسه خودداري نمودم. پس از چندي، در يكي از مجالس رسمي كه اتفاق ملاقات افتاد ايشان بناي گله گزاري را گذاشت. من با صراحت گفتم: منظور شما را مي دانم؛ چون مي خواهيد جرايد را محدود نموده و آنها را تحت نظر و اداره غيرمستقيم خود بگيريد من به هيچ وجه حاضر نخواهم بود.
آيرم عصباني شده، گفت: بر شما معلوم خواهد شد كه چگونه بايستي تحت نظر و مطيع باشيد.
طولي نكشيد كه درج اين جمله از كلمات قصار حضرت اميرالمؤمنين(ع) كه مي فرمايد: «كسي كه نتواند بر نفس خود حكومت كند حكومت بر مردم نتواند كرد» موجب سوء تعبير و توقيف روزنامه گرديد و تا يك سال توقيف آن طول كشيد و آيرم به مقصود خويش نائل گرديد.
در شهريور 1315 دفعتاً دو نفر مأمور از طرف اداره سياسي شهرباني به اداره روزنامه ما آمدند و اوراق و دفاتر و سوابق را مورد بازرسي قرار داده، بلافاصله من را با تمام اوراق و سوابق جلب كرده و به شعبه 19 آگاهي (يكي از شعب اداره سياسي) تحويل دادند و از آنجا بلافاصله بدون بازپرسي و تحقيق دستور توقيف داده شد و مرا تحويل زندان دادند.
در آنجا نويسنده را به نام مقصّر سياسي در زنداني كه جايگاه دزد ها، قطاع الطريقها، قاتلين و بالاخره جانيها بود جاي دادند و به من گفتند: مقصر سياسي يعني ميكرب جامعه! تا وضعيت شما روشن نشود جاي شما اينجاست و غذا و رختخواب نخواهيد داشت.2
علاوه بر سانسورچيان شهرباني، كه مندرجات نشريات را به شدت كنترل و سانسور مي كردند، شخص رضاشاه هم كه سخت به مطالب منتشر شده در مطبوعات حساس بود هرگاه مطلبي را در نشريه اي رديابي مي كرد كه ولو با اشاره و به طور ضمني و در قالب پند و اندرز حكيمانه و نظاير آن كنايه اي به روش سياسي حاكم بر كشور به چاپ رسانيده بود بلافاصله دستور توقيف آن را صادر مي كرد و مدير مسئولش را به شهرباني وفادار خود مي سپرد تا هر بلايي كه مي خواهند، سرش بياورند.3 در چنين اوضاع و احوالي تنها وظيفه اي كه نويسندگان و ارباب مطبوعات بر عهده داشتند فقط تمجيد و تحسينهاي پايان ناپذيري از شخص رضاشاه و نقش او در پيشرفتهاي فوق العاده كشور در شئون مختلف بود، تا جايي كه در موارد بسياري نشريات براي خوشايند حكومت چاره اي نداشتند جز اين كه «حقايق را وارونه جلوه دهند.»4
سازمان پرورش افكار و اداره انتشارات و تبليغات
از مهم ترين نهادهايي كه براي كنترل سيستماتيك و انسجام يافته مطبوعات و ساير فعاليتهاي فرهنگي ـ فكري در سال 1317 شمسي تشكيل شد «سازمان پرورش افكار» بود كه يكي از كميسيونهاي شش گانه آن تحت عنوان «كميسيون مطبوعات» وظيفه اش كنترل مطبوعات و روزنامه ها و تعيين سياستهاي كلي آن بود. رياست كميسيون مطبوعات بر عهده محمد حجازي بود. در اواخر دوران سلطنت رضاشاه و در سال 1319 شمسي اداره كل انتشارات و تبليغات نيز پا به عرصه وجود نهاد. رياست اين اداره را عيسي صديق بر عهده داشت و بخش مهمي از وظايف آن كنترل و نظارت بر انتشار مطبوعات و سياستهاي كلي حاكم بر روند انتشار روزنامه و نشريات ادواري ديگر بود. مدت كوتاهي پس از تشكيل اداره كل انتشارات و تبليغات كميسيون مطبوعات نيز تحت نظارت و كنترل آن قرار گرفت تا سياستي يكسان براي كنترل و نظارت بر مطبوعات اعمال شود.5 در نهايت، سه محور عمده زير به عنوان حيطه وظايف و عمل كميسيون مطبوعات در نظر گرفته شد: «الف- جهت دهي و هدايت كلي مطبوعات كشور از طريق تزريق مطالب و مقالات خاص و ادغام آنها در يكديگر؛ ب- تلاش براي بهبود وضعيت چاپ در كشور؛ ج- استفاده از آگهي به عنوان يك اهرم براي تقويت يا تضعيف نشريات.»6
و در همان حال:
براي اينكه مطبوعات وابسته تقويت گردند و نظارت بيشتري بر كيفيت و محتواي مطالب منتشره صورت بگيرد، تصميم گرفته شد كه در مراكز استانها، روزنامه ها و گاهنامه هاي مختلف در يكديگر ادغام شوند و مقدمات انتشار يك روزنامه قوي با مديريت واحد و مشاركت تمامي دست اندركاران فراهم شود. براي انجام اين سياست، كه مورد توجه رضاشاه هم بود، محمد حجازي طي مسافرتهاي متعددي به شهرستانها به مذاكره با صاحبان روزنامه هاي محلي پرداخت. چنين روزنامه اي از مزايايي چون تأمين كاغذ، مخابره تلگرافي حداقل دوهزار كلمه اخبار خارجه و داخله به طور روزانه، ارسال مقالات متنوع از طرف پرورش افكار، همكاري ادارات فرهنگي، بهداري، كشاورزي براي تهيه مقالات، تأمين اخبار محلي با كمك استانداري، فرمانداري و شهرداري، كوشش استانداري در ترغيب و تشويق مردم و بنگاههاي بازرگاني براي اشتراك روزنامه و دادن آگهي، برخوردار مي شد. در اجراي همين سياست در پايان سال 1319 در هشت مركز استان با ادغام چندين روزنامه محلي، روزنامه انحصاري مورد حمايت دولت كه از تسهيلات مالي و تداركاتي لازم برخوردار بودند، ايجاد شده بود. و بيش از هزار مقاله مربوط به پرورش افكار در اين نشريات به چاپ رسيده بود. البته انحصاري كردن روزنامه هاي شهرستانها، علاوه بر مشكلاتي كه بر اثر توافق نداشتن مديران به وجود مي آورد، گاه به درگيري و شكايت صاحبان روزنامه تعطيل شده مي انجاميد.7
اداره راهنماي نگارش
از تشكيلاتي كه مستقيماً تحت كنترل و مديريت شهرباني قرار داشت «اداره راهنماي نگارش» بود كه هدف از آن اعمال سانسور در مطبوعات و نشريات ادواري با سبك و سياقي جديد بود. اين اداره، كه رسماً از زيرمجموعه هاي وزارت كشور محسوب مي شد و عملاً تحت كنترل و مديريت شهرباني مختاري بود، در سال 1315 فعاليتش را آغاز كرد و تا سال 1319 رياست آن بر عهده علي دشتي بود و پس از او عبدالرحمان فرامرزي عهده دار رياست آن شد. اين اداره مدت كوتاهي پس از سقوط رضاشاه منحل شد.8 اداره راهنماي نگارش مقالات و مطالب منتشر شده در نشريات و روزنامه ها را به لحاظ ادبي و سياسي تحت نظارت و كنترل داشت و بنابر ملاحظات وقت متن مقالات و نوشته ها را اصلاح و يا تغيير مي داد و در همان حال اعضاي آن، هر از چندگاه مقالاتي در نشريات به چاپ مي رسانيدند كه به نوعي راهنماي عملي روزنامه نگاران بود.9
با تمام اين احوال شهرباني چنانكه دلخواهش بود بر مطبوعات كنترل و نظارت مي كرد و سانسورچيان آن، كه در تمام نشريات و روزنامه هاي سراسر كشور حضوري فعال داشتند، به ويژه، با بهره گيري از تجارب و همكاري برخي روزنامه نگاران برجسته ولي مدافع حكومت رضاشاه ارباب مطبوعات را به شدت تحت كنترل قرار داده نشريات را چنانكه دلخواهشان بود محتواسازي مي كرد. سيد محمد محيط طباطبايي در اين باره چنين اظهار عقيده كرده است:
حكومت كودتا به هرگونه آزادي، حتي آزادي زندگاني شخصي و فردي هم حد مي نهاد و صدها نفر بدون ذكر سبب توقيف شدند. از زمان دولت سردار سپه در 1302 كه مسئله سانسور در نظميه تهران موقع و موضع خاصي پيدا كرد و از طرف شهرباني افرادي بدبن روزنامه مي خواندند، و گزارشگر محتويات آن مي شدند.
به هر نسبت كه به دوره حكومت و سلطنت رضاشاهي افزوده مي شد اين مراقبت از مطبوعات و اجتماعات شدت مي يافت. در 1309 كه از خوزستان به تهران باز آمدم و با مطبوعات محدود روز تماس پيدا كردم، دريافتم كه بدون سروصدا و هياهو يكي دو تني از نمايندگان نظميه كه كارمند موظف آنجا بودند، به چاپخانه ها شبانه سر مي زدند و اخبار روزنامه ها را كه در حال چاپ بودند، مي ديدند؛ و اگر چيزي ممكن بود اسباب زحمت شود به سردبير روزنامه كه در چاپخانه مراقب كارش بود تذكر مي دادند و اصلاح مي شد. از اين مأمورين اسم دو تا را به ياد مي آورم. يك آ دم عبوسي، كه با دنيا گويا سر ناسازگاري داشت، به نام شميم؛ و يك زيردست همدست به نام محرمعلي خان كه به يادم مي آيد كه در شفق سرخ رفت وآمد داشتند. در 1314 بعد از تصويب قانون لغو قرارداد دارسي كه پيشنهاد مشترك زين العابدين رهنما مدير و صاحب امتياز روزنامه ايران، و شيخ علي دشتي مدير روزنامه شفق سرخ گره قانوني به كار اجراي قانون مزبور افكند و رضاشاه بعد از سالها استمداد از فكر و قلم آنها در پيشرفت كار خودش، و اختيار هردو به عنوان وكيل مجلس عصباني شد و دستور داد پيش از آنكه مصونيت آنها در مجلس لغو شود هردو را توقيف كردند و به زندان شهرباني بردند و روزنامه شفق سرخ امتيازش لغو گرديد و امتياز روزنامه ايران كه سابقه دولتي داشت، از رهنما سلب شد. در اين كارها هيچ از سانسور استفاده نمي شد؛ زيرا نظميه خود حاكم بر هر چيزي بود كه طرف ميل و رغبت شاه بود. رهنما از ايران تبعيد شد و به خارج رفت و تا سقوط رضاشاه در لبنان بود. اما دشتي در مدت كوتاهي كه از چند ماه نگذشت به خانه اش مراجعه كرد و ظاهراً تحت نظر بود اما با آنها معاشر بود. تا در 1318 ناگهان رئيس شهرباني وقت، مختاري، آقاي دشتي را به عنوان رئيس راهنماي جرايد و مطبوعات منصوب كرد كه جزو كار اساسيشان سانسور مطبوعات بود؛ زيرا جنگ جهاني دوم مردم را آماده براي آزاديخواهي ساخته بود و بيم آن مي رفت كه طناب استبداد كودتايي پاره شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1-محمود حكيمي، پيشين، ص 523
2-همان، صص 872-279
3-همان، صص 972-280
4-همان، صص 182-282
5-همان، صص 382
6-محمد ابراهيم انصاري لاري، نظارت بر مطبوعات در حقوق ايران، صص 88-89
7-همان ، صص 98-90
8-مرتضي سيفي فمي تفرشي، پليس خفيه ايران، صص 502-206
9-همان

 



ناكامي دولت عراق و بختيار در همراه كردن امام (ره) با خود تيمور بختيار -42

نويسنده:سجادي- بختياري
همچنين گزارش ساواك از ارتباطات بي سرانجام بختيار و عراق با روحانيون مطرح مورد نظر و پيش بيني استراتژي امام و خط منحصربه فرد ايشان در رويارويي با نظام شاهنشاهي پهلوي شايسته دقت است:
«گزارش خبر
به: كل سوم
از: نمايندگي ساواك در فرانسه
تاريخ: 48.7.8شماره: 509
1- بختيار در مدت توقف خود در عراق سعي كرده روحانيون و از جمله ]امام[ خميني را حاضر به همكاري با خود بنمايد ليكن آنها حاضر نشده اند.
2- ]امام[ خميني و ساير روحانيون ارتباط و تماس نزديك با ايران دارند و مي خواهند وضعي نظير پانزده خرداد 42 به وجود بياورند كه اين دفعه بتوانند رهبري را در دست بگيرند. به همين جهت بختيار نيز سعي كرده تا از نيروي آنها برخوردار شود. »(122)
در يكي ديگر از اسناد ساواك آمده است:
«گزارش خبر
به: 711
از: 211
تاريخ: 48.9.17شماره: 211.5568
در حدود 10 روز قبل تيمور بختيار در معيت استاندار كربلا به نجف اشرف عزيمت و با آيت ا... خويي ملاقات نمود. آيت ا... خويي حاضر نگرديد به طور خصوصي با تيمور بختيار و استاندار كربلا مذاكره نمايد و چون چند نفر از اهالي نجف اشرف در جلسه حضور داشتند موضوع خاصي مطرح نگرديد و فقط استاندار كربلا از آيت ا... خويي درخواست نمود در مراسم هزارمين سال بنيانگزاري نجف شركت نمايد كه آيت ا... خويي قبول ننمود. تيمور بختيار و استاندار كربلا سپس به ديدن آيت ا... خميني رفتند. »(123) و سندي ديگر قاطعيت حضرت امام(ره) در رويارويي با بختيار را به اثبات مي رساند:
«گزارش خبر
به: شمعدان - فروزان
تاريخ: 48.10.2شماره: 5905
موضوع: ملاقات تيمور بختيار با آيت ا... خميني
يكي از روحانيون ايراني مقيم نجف بنام سبزواري (پدر حامد عزيزي از محكومين وابسته به حزب ملل اسلامي) كه در مواقع مراجعه تيمور بختيار به اتفاق استاندار كربلا به منزل آيت ا... خميني در منزل خميني بوده است در مورد ملاقات نامبردگان اظهار داشته است كه چون ملاقات آنان در حدود نيم ساعت به طول انجاميد معلوم مي شود كه آيت ا... خميني به بختيار روي خوشي نشان نداده و در صورتي كه خميني تمايل به همكاري با بختيار نشان داده بود، قاعدتاً مي بايست ملاقاتشان چند ساعت ادامه مي يافت. ضمناً بختيار در تاريخ
48.9.10 در مجلس ختم مرحوم سيدعباس كليددار (پدر كليددار فعلي صحن مطهر امام علي (عليه السلام» شركت نموده است. »(124)
در يكي ديگر از اسناد ساواك ادعا شده است كه حضرت امام(ره) و بختيار اعلاميه اي مشترك صادر نموده اند:
«گزارش خبر
به: 13 م
از: 12 ه-
تاريخ 48.4.15شماره: 5.218826
موضوع: چاپ اعلاميه
تيمور بختيار و آيت ا... خميني و بهلول شيرازي و محمد امين سراجي اقدم و شخصي به نام كريم بيك وعده ديگري در چاپخانه الثوره اعلاميه هايي به نام قيام كنندگان منطقه بلوچ و خوزستان عليه دولت ايران به چاپ رسانيده و قرار است اين اعلاميه ها وسيله عوامل تيمور بختيار در ايران پخش گردد.
نظريه رهبر عمليات 12 ح شركت آيت ا... خميني در اين موضوع بعيد به نظر مي رسد ولي نشر چنين اعلاميه اي از طرف سايرين احتمال دارد صحيح باشد. . . »(125)
اما در گزارش بعدي ساواك در شرح گزارش فوق، حاكي از دروغ بودن گزارش خبرچيني ساواك است:
«گزارش خبر
به: كل سوم 302
از: 12 ه-
تاريخ: 48.4.23شماره: 2444
عطف: 302.2228-4.21
در مورد همكاري بختيار با خميني قبلاً خبري طي شماره 302.609-48.2.11 به اين نمايندگي تلگراف شده كه با تحقيقات معموله تاكنون دلايل و قرائني مبني بر صحت پيام به دست نيامده است ضمناً در مورد خبر معطوفي فوق مجدداً تحقيق و با توجه به موارد مشروحه زير صحت خبر مزبور بعيد به نظر مي رسد.
1- اطلاعيه واصله از طرف نمايندگي كه با اداره كل سوم 316 گزارش شده حاكي است كه خميني با وجود تهديد و فشار معموله از طرف عناصر بعثي و مأموران دولتي حاضر به قبول هيچ گونه همكاري با دولت بعثي نشده و تاكنون نسبت به ساير روحانيون مقاومت و عكس العمل بيشتري در قبال اقدامات دولت بعثي از خود نشان داده و بالطبع همكاري او با بختيار قابل قبول به نظر نمي رسد كمااينكه يكي از افراد جمعيت اخوان المسلمين در اين مورد اظهار داشته كه خميني از همكاري بختيار با دولت بعثي اظهار تأسف نموده است.
2- در مورد همكاري بهلول شيرازي با بختيار در صورتي كه منظور محمدتقي بهلول اهل سبزوار مي باشد برابر گزارشاتي كه به اداره كل سوم 316 ارسال شده اصولاً اين شخص به علت كبر سن مشاعر خود را از دست داده و كليه افرادي كه وي را مي شناسند در اين مورد متفق القولند كه شخص مزبور از لحاظ عقلاني مرد غيرمتعادلي مي باشد و خميني در شأن مقام روحانيت خود نمي داند كه حتي با وي مجالست نمايد.
3- همكاري محمدامين سراجي مقدم كه داراي سوابق در بخش 314 است با خميني از لحاظ تعصبات مذهبي بعيد مي باشد.
4- گذشته از موارد فوق، به فرض اينكه اشخاص موردنظر قصد داشته باشند مشتركاً مبادرت به صدور اعلاميه نمايند منطقي به نظر نمي رسد كه صدور اعلاميه تحت عنوان قيام كنندگان منطقه بلوچ باشد. »(126)
ناكامي دولت عراق
دولت عراق و بختيار تلاش ديگري در همراه كردن امام خميني با خود مي نمايند كه طيف گسترده اي از مخالفان دولت ايران را با خود همراه كنند ولي باز موفق نمي شوند:
«برگ خبر
به: ر. س. ن. ش (دايره اطلاعات و هماهنگي)
از: اداره دوم اطلاعات و ضداطلاعات
تاريخ: 1348.6.13
شماره: 9-104.28-170-.501الف1
موضوع: همكاري آيت ا... خميني با تيمور بختيار
قبلاً شايع شده بود كه با همكاري آيت ا... خميني و تيمور بختيار جمعيتي به نام «ايران آزاد» در عراق تشكيل يافته است. تحقيقات بعدي پيرامون اين موضوع حاكي است كه در حال حاضر از تشكيل جمعيت مزبور جز حرف اثري مشهود نيست و همكاري اين دو نفر نيز با يكديگر بعيد به نظر مي رسد چنانچه همزمان با اجراي جشن مشروطيت كه نطق تيمور بختيار از راديو بغداد پخش و بعد از آن هم چند بار ديگر اين امر تكرار شده آيت ا... خميني شديداً به دولت عراق و شخص بختيار اعتراض نموده كه چرا قبل از كسب موافقت من نام مرا در راديو اعلام نموده ايد و بعد از آن مرتباً در ملاقات هاي خود با مردم مخالفت خود را با دولت عراق ابراز مي نمايد و حتي گفته مي شود آيت ا... خميني با هرگونه اقدامي كه عراقي ها به ضرر دولت ايران بنمايند مخالف است. »(127)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
122- سپهبد تيمور بختيار به روايت اسناد ساواك، جلد سوم، ص .69
123-همان، ص .70
124- همان، ص .72
125- بختيار به روايت اسناد ساواك،جلد سوم، ص .64
126- همان، صص 67-.66
127- همان، ص .68

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14