(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 2 خرداد 1387 - 16 جمادي الاول 1429 - 22 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189092
 

آخرين مدافع شهر
تشريح عمليات بيت المقدس در گفت وگو با سردار عباس نيلفروشان يا علي گفتيم و...
ايستگاه صلواتي 35 روز مقاومت
از ديوار تا ته سيگار
راديو دولتي انگليس خرمشهر سخت ترين گردو است!



آخرين مدافع شهر

الو سلام
زنگ زده بودم به «سيدعباس ميرهاشمي» - رئيس انجمن عكاسان دفاع مقدس- تا از خرمشهر برايمان بگويد.
ميرهاشمي از كتاب «خرمشهر» گفت كه با دوست و همكارش «فرهاد سليماني» دو سال كار پژوهشي روي آن كردند و حاصلش 280 قطعه عكس شد كه هر كدام شرح كوتاهي هم دارند و حماسه خرمشهر را روايت مي كنند. كتاب زير چاپ است و به زودي منتشر مي شود.
سيد از مشكلات و كم كاري ها در عرصه عكس هاي دفاع مقدس گفت و لابه لاي حرف هايش به نكته اي اشاره كرد كه پس از روزها تحقيق و تماس با اين و آن، متن زير از آن درآمد. سيد پرسيد مي داني آخرين مدافع شهر چه كسي بود؟!
¤ ¤ ¤
الفرار
منطقي اش اين بود كه اول روايت آخرين مدافع را مي نوشتم اما ديدم اگر ماجراي «احمد زيدان الديمي» را زودتر بخوانيد، داستان آخرين مدافع بيشتر مي چسبد!
«احمد زيدان» فرمانده لشكرسوم ارتش عراق بود كه خرمشهر را به اشغال خود درآورد. در بي رحمي و سنگدلي او همين بس كه هنگام اشغال خرمشهر ژنرال «ماهر عبدالرشيد» كه در آن زمان سرهنگ بوده، زير دست او بوده است. «احمد زيدان» در عمليات بيت المقدس فرمانده نيروهاي عراقي مستقر در خرمشهر بوده و جلوگيري از سقوط شهر وظيفه او به شمار مي رفته است.
پس از آزادي خرمشهر در صبح سه شنبه سوم خرداد، روايت هاي مختلفي از سرنوشت «احمد زيدان» پخش شد. عده اي گفتند او را به دليل بي لياقتي تيرباران كردند و برخي هم از كشته شدنش در ميدان مين، هنگام فرار از شهر خبر دادند.
اما واقعيت اين بود: در آخرين شب خرمشهر، اين سرهنگ ميدان نبرد را خالي مي كند؛ اما خيلي زود گرفتار ميدان مين مي شود و لرزش قدم هايش يكي از مين هاي خفته را بيدار مي كند. هيكل نيمه جان سرهنگ در ميدان مين باقي مي ماند و به خاطر شدت آتش، كسي جرأت نمي كند به او نزديك شود. سه ساعت بعد، در يك فرصت كوتاه، چند سرباز وارد ميدان مي شوند و سرهنگ را كه بي هوش و غرق در خون است، با يك جيپ جابه جا مي كنند.
راننده جيپ كه يك سرباز است، بعد از طي مسافتي جيپ را نگه مي دارد و فحش و ناسزا را به جان سرهنگ مي كشد و او را مسبب همه بدبختي ها و تيره روزي هاي خود و هم قطارانش مي داند. سرباز راننده، جيپ و سرهنگ نيمه جان را به حال خود رها مي كند و به سويي مي گريزد. اما نيروهايي كه در آن حوالي بودند جيپ و سرهنگ را مي يابند و او را به طرف اروندرود مي برند. سرهنگ شبانه با يك قايق به جزيره ام الرصاص و از آنجا به بيمارستاني منتقل مي شود.
چند روز بعد «احمدزيدان» كه عصازير بغل دارد به همراه چند ژنرال ديگر در كاخ سبز از دست صدام مدال افتخار مي گيرند تا روحيه درهم شكسته ارتش كمي ترميم شود.صدام آب دهان به صورتشان مي اندازد و فرياد مي كشد: خودتان مي دانيد كه لياقت مدال افتخار نداريد!پزشكان دوپاي سرهنگ را قطع مي كنند. او حالا زنده است و در عراق زندگي مي كند. كاش يكي پيدا مي شد مي رفت و پيدايش مي كرد و از او مي پرسيد بر سر «امير رفيعي»، آخرين مدافع شهر چه آمد؟
¤¤¤
آخرين مدافع
هفت، هشت نفر بيشتر نبودند. توي فلكه فرمانداري. نزديك پل خرمشهر. ديگر چاره اي جز عقب نشيني نبود. تك تيراندازهاي عراقي از بالاي ساختمان ها شليك مي كردند. فرصتي نبود. بايد مي رفتند اما يكي بايد مي ماند تا بقيه نجات بيابند. آن يك نفر «امير رفيعي» بود. پايش تير خورده بود. فشنگ هاي بقيه را گرفت و ماند.
همه رفتند، او ماند با خرمشهر و لشكر سوم عراق. آنقدر جنگيد كه تيرهايش تمام شد. اسيرش كردند. تمام لحظه هاي اين مقاومت را فيلمبرداران لشكر سوم عراق ضبط كردند.همان شب يا فردا شب، تلويزيون عراق، امير را نشان داد كه كماندوهاي عراقي او را با كتك پشت ساختمان فرمانداري بردند و ديگر كسي امير را نديد. او فقط 18 سال داشت.

 



تشريح عمليات بيت المقدس در گفت وگو با سردار عباس نيلفروشان يا علي گفتيم و...

محمد صرفي
هيچ تعريف و جمله اي نمي تواند به زيبايي و اختصار، عمليات بيت المقدس و آزادي خرمشهر را در خود بگنجاند به جز جمله كوتاه اما عميق حضرت امام(ره) كه فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد كرد».
فتح خرمشهر را مي توان درخشان ترين صحنه دفاع مقدس ناميد. صحنه اي كه حماسه، ايثار، توكل، معجزه و عظمت و شكوه را همه با هم دارد.
به همين مناسبت به سراغ سردار «عباس نيلفروشان» مشاور عالي فرمانده نيروي زميني سپاه رفتيم تا برايمان از بيت المقدس و خرمشهر بگويد.
حاج عباس 14 ساله بود كه كپي شناسنامه اش را دو سال بزرگ تر مي كند تا به جبهه راه يابد. از تكاوري شروع مي كند و به فرماندهي محور مي رسد. او همرزم بزرگاني چون شهيد «حاج احمد كاظمي» بوده است و اينك هم در حال تحصيل در مقطع دكتراي رشته مديريت استراتژيك است.
¤ وضعيت سياسي نظامي ايران در آستانه عمليات بيت المقدس چگونه بود؟
- از لحاظ نظامي به دليل پيروزي در عمليات فتح المبين در وضعيت برتري بوديم. فتح المبين در فروردين 61 انجام شده بود. اما از لحاظ سياسي فشارهاي فوق العاده سنگيني را تحمل مي كرديم. چون كم كم توازن قوا در منطقه در حال تغيير و تحول بود.
جنگ را مي توان به دوره هاي تجاوز 31 شهريور 59 تا عمليات ثامن الائمه كه برتري با دشمن بود، از شكستن حصر آبادان تا بيت المقدس كه تا حدودي ما برتر بوديم، از خرمشهر تا والفجر 8 و از والفجر 8 تا پايان جنگ تقسيم كرد. اين يكي از تقسيم بندي هاي ارائه شده از جنگ است.
در آن مقطع از لحاظ نظامي شرايطمان مطلوب بود. حدود 40 روز قبلش عمليات فتح المبين انجام شده بود كه عمليات بزرگي بود. براي انجام عملياتي مثل بيت المقدس به تمركز توان رزمي چه از لحاظ نيروي انساني و چه از لحاظ تجهيزات و سلاح و امكانات نياز بود. انجام دو عمليات آفندي با اين وسعت و با اين فاصله زماني خيلي مهم است. همين مسئله موجب غافلگيري دشمن شد. آنها فكر مي كردند بعد از فتح المبين تا مدتي ما قادر به عمليات نيستيم.
اما از نظر سياسي فشار شديدي بر ما بود. چون بعد از فتح المبين كشورهاي غربي و متحدين منطقه اي عراق به شدت احساس خطر كردند و سيل كمك هاي مادي و نظامي و حمايت هاي سياسي به سوي عراق روانه شد.
¤ منطقه و اهداف اوليه عمليات چه بود؟
- وسعت منطقه بيت المقدس سه برابر فتح المبين بود. چيزي حدود 5400 كيلومتر مربع از شمال به كرخه نور و هويزه از جنوب به اروندرود و از شرق به كارون و از غرب به هورالعظيم و مرز عراق منتهي مي شد.
هدف از عمليات هم آزادي خرمشهر، هويزه، جفير، ايستگاه حسينيه و جاده اهواز- خرمشهر بود.
¤ چرا چنين منطقه اي انتخاب شد و عمليات را محدودتر طراحي نكردند؟
- اين مناطق به هم پيوستگي داشت و براساس طرح عمليات سپاه بايد در همه آنها وارد عمل مي شديم. هرچند عده اي معتقد بودند ريسك عمليات بالاست.
طرح عمليات هم به اين شكل بود كه رزمندگان در مرحله اول بايد از شرق به غرب كارون بايد سرپل گيري مي كردند و به سمت جاده اهواز- خرمشهر مي رفتند.
يك فلش هم بايد از جنوب غربي اهواز و سمت كرخه وارد عمل مي شد.
حمله از جنوب غرب اهواز حالت جبهه اي و حمله از كارون و جاده اهواز- خرمشهر حالت رخنه اي داشت. چون نيروهايي كه در اين قسمت عمل مي كردند به قلب دشمن مي زدند و دشمن را قيچي مي كردند. تصرف جاده اهواز- خرمشهر باعث مي شد عقبه دشمن در هويزه و كرخه قطع شود كه از لحاظ نظامي خيلي مهم بود.
¤ اهميت خرمشهر در چه بود؟
- سواي از مسائل نظامي و انگيزه هاي شخصي و رواني صدام، خرمشهر از لحاظ ژئوپولتيكي هم خيلي مهم بود. اين شهر در طول تاريخ چندين بار مورد تجاوز قرار گرفته است.
يك بار عثماني ها در سال 1833 ميلادي به آن حمله كردند، در زمان ناصرالدين شاه و پايان حكومت رضاخان هم انگليسي ها دوبار خرمشهر را اشغال كردند. ايران هم هر دفعه براي بازپس گيري آن مجبور شد امتياز سنگيني به متجاوزين بدهد. از نظر اقتصادي هم خرمشهر 13 اسكله داشت كه خيلي حائز اهميت بود. مسئله ديگر موقعيت جغرافيايي عراق بود كه دسترسي آن به آب هاي آزاد محدود به بندر ام القصر و اسكله الاميه و چند جاي محدود ديگر است. صدام از اين نظر خيلي دوست داشت با تصرف و الحاق خرمشهر، دسترسي خود به آب هاي آزاد را گسترش دهد.
از لحاظ سياسي هم كه ديگر روشن است. تصرف چنين شهري با اين ويژگي ها مي توانست براي بغداد يك موقعيت برتر ايجاد كند.
در طول تاريخ هربار به خرمشهر تجاوز شد هميشه با خفت و خواري و دادن امتياز به دشمن، آن را پس گرفتند اما اين بار فرزندان انقلاب و بسيجي هاي امام با دلاوري و رشادت شهر را پس گرفتند.
حتي مقاومت در برابر اشغال خرمشهر هم خودش حماسه اي است كه خيلي جاي بحث دارد. دو لشكر عراقي به سمت خوزستان آمدند و عمده فشارشان روي خرمشهربود. مدافعان شهر با آن وضعيت خيانت نبي صدر و نداشتن سلاح و امكانات 34 روز مقاومت كردند.
يك نكته اي كه من خيلي روي آن تأكيد دارم همين بحث دفاع مردمي است. اگر مي بينيم در موارد گذشته خرمشهر با خفت و خواري پس گرفته مي شود به اين دليل است كه يك نيروي مردمي با انگيزه هاي اسلامي و رهبري مثل امام خميني(ره) وجود ندارد.
اما در اين مقطع مردم با چنگ و دندان از شهر دفاع كردند و بازپس گيري آن هم تبلور و نمود دفاع مردمي بود.
¤ تبعات و پيامدهاي اين پيروزي چه بود؟
- معمولاً وقايع در محدوده زماني خودشان مي سنجند اما فتح خرمشهر يك پديده فرازماني است و پيامدهاي دائمي و ماندگاري دارد. چون هركس بخواهد فكر تجاوز به اين سرزمين را بكند مطمئناً به ياد خرمشهر و آن دفاع مردمي خواهد افتاد. مقاومت و بازپس گيري خرمشهر براي ايران حالت بازدارندگي دارد. دشمن اينطور به اين عمليات نگاه مي كند كه اينها مردمي هستند كه براي دفاع از سرزمين، باورها و منافعشان حاضرند آنگونه جانفشاني و فداكاري كنند پس تجاوز و رويارويي با اينها به همين سادگي نيست.
امروز دشمن دورتادور ما را احاطه كرده است و از اول هم براي ما آمده بود اما تنها به تهديد و رجزخواني اكتفا كرده و جرأت تجاوز ندارد.
قطعاً اين بازدارندگي مرهون آن ايستادگي و نبرد در خرمشهر و عمليات بيت المقدس است.
¤ لطفاً مراحل مختلف عمليات را تشريح كنيد.
- پس از فتح المبين سپاه و ارتش به سرعت سازماندهي و تجديد قوا كردند. چند قرارگاه هم تشكيل شد. مرحله اول عمليات دهم ارديبهشت سال 61 با رمز «يا علي ابن ابيطالب(ع)» شروع شد. در اين مرحله رزمندگان از كارون گذشتند و براي تصرف جاده خرمشهر- اهواز وارد نبرد خيلي سختي شدند چون اين جاده براي دو طرف حياتي بود. عراقي ها هم عجيب مي جنگيدند چون مي دانستند از دست دادن جاده به شدت خرمشهر را تهديد خواهد كرد.
البته گذشتن از كارون هم خودش مسئله كوچكي نبود. اولاً كه از لحاظ محاسبات معمول نظامي كار غيرممكني به نظر مي رسيد و دوم آنكه بچه ها چنين تجربه اي نداشتند.
عراقي ها براي جاده خيلي ايستادگي كردند و در نهايت رزمندگان بخش هايي از جاده را تصرف كردند. اين مرحله از عمليات شش روز طول كشيد و بچه ها موفق شدند 800 كيلومتر مربع سرپل را در اختيار بگيرند كه اين مساحت جاي پاي ما شد براي ورود به غرب كارون و مراحل بعدي عمليات. در سمت كرخه همان شب اول نيروها خط را شكستند و مواضع هدف را گرفتند اما عراقي ها پاتك سنگيني كردند و دوباره آن مناطق را گرفتند.
مرحله دوم 16 ارديبهشت شروع شد و حدود چهار روز طول كشيد. در اين مرحله قسمت هاي باقيمانده از جاده خرمشهر- اهواز تصرف شد.
دو روز بعد سه راه حسينيه، پادگان حميد و جفير را آزاد كردند. واحدهاي عمل كننده در شمال خرمشهر هم موفق مي شوند خودشان را به مرز برسانند و دژهاي مرزي را تصرف كردند. در روز نوزدهم ارديبهشت با تصرف جاده و رسيدن به مرز در شمال خرمشهر، هويزه آزاد مي شود.
اينجا جنگ به مرحله حساس خود مي رسد طوري كه مي توان گفت همه كفر زمانه در برابر اسلام ايستاده بود. عراق به كمك غربي ها عمليات رواني عجيبي به راه انداخته بود. تمام تلاششان اين بود كه تلقين كنند خرمشهر تسخيرناپذير است.
در جبهه هم عراق با آتش سنگين توپخانه و زرهي سعي مي كند اوضاع را تغيير بدهد. عراقي ها روز بيستم يك پاسگاه را مي گيرند و چند نفر اسيري را كه گرفته بودند مرتب در تلويزيون خودشان نشان مي دادند و مي گفتند ايراني ها زمين گير شده اند و قصد و توان تصرف خرمشهر را ندارند. رسانه هاي غربي هم همين تصاوير و حرف ها را تكرار مي كردند.
طي دوره بيستم ارديبهشت تا اول خرداد، عراقي ها مرتب پاتك مي كردند و ما هم در حال سازماندهي و برنامه ريزي براي مرحله نهايي عمليات بوديم.
در نهايت چهار قرارگاه نصر، فتح، فجر و قدس دوباره سازماندهي مي شوند و روز شنبه اول خرداد ساعت 30 دقيقه بامداد آخرين مرحله عمليات با رمز «يا محمدبن عبدالله(ص)» آغاز مي شود. قرارگاه نصر از منطقه «پل نو» وارد عمل شده و به سمت شلمچه حركت مي كند.
قرارگاه فجر در اولين ساعات از «نهر عرايض» مي گذرد كه نه تنها براي عراقي ها حتي براي خودمان هم جاي شگفتي داشت.
ساعت سه نيمه شب به همه نيروهاي عراقي دستور مي رسد كه عقب نشيني و فقط از خرمشهر دفاع كنند.
ساعت 9 صبح بچه ها به اروند مي رسند تا آخرين خطوط تداركاتي و پشتيباني عراقي ها را قطع كنند. تنها نقطه اتصال عراقي ها شلمچه بود.
از سرفرماندهي ارتش عراق هم مرتب به نيروهاي مستقر در منطقه به خصوص خرمشهر و فرمانده آنها «احمد زيدان» فشار مي آوردند كه به هر قيمتي شده بايد مقاومت كنيد چون خرمشهر كليد بصره است. زيدان هم قول داده بود با چنگ و دندان خرمشهر را نگه دارد.بالاخره شب سوم خرداد رزمندگان مقاومت عراقي ها در خرمشهر را مي شكنند كه زيدان به گمانم با خود صدام تماس مي گيرد و مي گويد «قربان، ايراني ها آمدند!»
و به اين ترتيب خرمشهري كه دشمن روي ديوارهايش نوشته بود، «آمده ايم تا بمانيم» و حتي اسمش را هم عوض كرده بودند پس از 25 روز نبرد سنگين و طاقت فرسا آزاد مي شود.
عراقي ها 40 هزار نيروي درگير و تقويت شده در خرمشهر داشتند كه حدود 16500 نفر كشته و زخمي مي شوند و 19 هزار نفر هم اسير مي شوند. خيلي از تجهيزات آنها هم يا نابود مي شود يا به دست رزمندگان مي افتد.

 



ايستگاه صلواتي 35 روز مقاومت

من مايلم اينجا يادي بكنم از محمد جهان آرا، شهيد عزيز خرمشهر و شهدايي كه در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت كردند. آن روزها بنده در اهواز از نزديك شاهد قضايا بودم. خرمشهر در واقع هيچ نيروي مسلح نداشت. نه كه صد و بيست هزار (مانند بغداد) نداشت بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعميري از كار افتاده را مرحوم شهيد اقارب پرست- كه افسر ارتشي بسيار متعهدي بود- از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمير كرد. (البته اين مال بعد است، در خود آن قسمت اصلي خرمشهر نيرويي نبود) محمد جهان آرا و ديگر جوان هاي ما در مقابل نيروهاي مهاجم عراقي- يك لشكر مجهز زرهي عراقي با يك تيپ نيروي مخصوص و با 90 قبضه توپ كه شب و روز روي خرمشهر مي باريد- سي و پنج روز مقاومت كردند.
همانطور كه روي بغداد موشك مي زدند (حمله آمريكا به عراق و اشغال اين كشور)، خمپاره ها و توپ هاي سنگين در خرمشهر روي خانه هاي مردم مرتب مي باريد، اما جوانان ما سي و پنج روز مقاومت كردند. بغداد سه روزه تسليم شد ملت ايران، به اين جوانان و رزمندگانتان افتخار كنيد. بعد هم كه مي خواستند خرمشهر را تحويل بگيرند، دوباره سپاه و ارتش و بسيج با نيرويي به مراتب كمتر از نيروي عراقي رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود پانزده هزار اسير در يكي دو روز از عراقي ها گرفتند. جنگ تحميلي هشت ساله ما، داستان عبرت آموز عجيبي است. من نمي دانم چرا بعضي ها در ارائه مسائل افتخارآميز دوران جنگ تحميلي كوتاهي مي كنند.
مقام معظم فرماندهي كل قوا 1382.1.22 نماز جمعه تهران
اولين پاتك
يكي دو روز بعد از شروع عمليات بيت المقدس، عراقي ها اولين پاتك خود را شروع كردند. پشت جاده اهواز خرمشهر، نزديك ظهر بود.
لشگر 8 نجف اشرف در وسط، سمت راست لشگر 14 امام حسين(ع) و سمت چپ آن هم لشگر 27 محمد رسول الله(ص) بودند.
تانك هاي عراقي صف كشيده و پشت سر هم شليك مي كردند. فاصله شان هم طوري بود كه «آر.پي.جي» كارگر نبود. تانك ها هر سه جناح را زمين گير كرده بودند.
ناگهان بدون اين كه كسي دستور بدهد «آري.پي.جي» زن هاي هر سه لشگر (كه آن زمان تيپ بودند) 200 متر در دشت صاف رفتند جلو و شروع به شليك كردند. صحنه عجيبي بود. آنها پاي پياده دنبال تانك ها كرده بودند. حتي بعضي ها از خط آهن هم گذشتند.
خيلي از تانك ها شروع به فرار كردند و حتي بعضي از عراقي ها از تانك ها بيرون آمدند و پاي پياده فرار كردند.
به اين ترتيب اولين پاتك دشمن دفع شد. خيلي از آن «آر.پي.جي» زن ها شهيد شدند.
تير خلاص
مرحله سوم عمليات بود و خرمشهر كاملا در محاصره رزمندگان. يك شب دستور دادند، خشاب ها را پر از تيررسام (تيري كه در شب شليك مي شود و نوراني است) كنند و رأس ساعت مشخصي همه به سمت آسمان شليك كنند.
وقتي آن ساعت رسيد همه شليك كردند. صحنه باشكوهي بود. كمربندي نوراني، دورتادور آسمان خرمشهر را دربر گرفت و نشان داد عراقي ها كاملاً در محاصره هستند.
با اين ابتكار دشمن به كلي روحيه اش را باخت. چند شب بعد خرمشهر آزاد شد.
دست به شلوار
اسيرها را دسته دسته مي آوردند. از كنار خاكريز دوجداره به سمت جاده اهواز- خرمشهر مي بردندشان.
يك پيرمرد نجف آبادي ايستاده بود و فانسقه و كمربند همه عراقي ها را مي گرفت و جمع مي كرد. يك تپه فانسقه و كمربند شده بود!
رفتم گفتم: پدرجان، نكن. خوب نيست.
در حالي كه فانسقه ها را مي گرفت گفت: برو بچه! كار دارم.
وقتي ديد ول كن نيستم گفت: ببين اولاً ما از كجا مي خواستيم اين همه فانسقه و كمربند بياوريم؟ دوماً چطوري و با چي مي خواستيم دست اين همه اسير را ببنديم؟
نگاه كردم ديدم همه عراقي ها دستشان را به شلوارشان گرفته اند و مثل بچه آدم مي روند.
(سه خاطره فوق به نقل از محمود نجيمي، رزمنده
لشگر8 نجف اشرف در عمليات بيت المقدس)

 



از ديوار تا ته سيگار

حالا ديگر شهر آرام شده بود. عراقي هايي كه بايد كشته يا اسير مي شدند، كشته و اسير شده بودند و آنها هم كه سرنوشتشان فرار بود، فرار كرده بودند.
گرد و خاك و دود و بوي باروت فرونشسته بود و مي شد يك دل سير به شهر خيره شد. همان شهري كه روزي خرمشهر بود و حالا پر از زخم و جاي گلوله بود و البته هزاران هزار يادگاري.
نمونه اش صدها بلكه هزاران نوشته اي كه دشمن بر ديوارهاي شهر از خود به جا گذاشته بود. بر هر ديواري كه هنوز ايستاده بود، نوشته بودند. آيه هاي جهاد در قرآن كه امضاي زيرش عكس صدام بود و آدم را ياد جنگ صفين و ماجراي قرآن و نيزه مي انداخت.
«جئنا محررين و ليس غاصبين» (ما براي آزادسازي آمديم و غاصب نيستيم!)، جنگ ما جنگ اسلام و آتش پرستان است و از همه معروف تر: «جئنا لنبقي» (آمده ايم تا بمانيم).
اين يكي را روي ديوار يك خانه نوشته بودند. با رنگ سفيد و خيلي هم بزرگ. كنارش هم مورب امضاء كرده بودند، «پليس عراق». كاش آنهايي كه اين دو كلمه را آن روز بر ديوار آن خانه مي نوشتند، نگاهي هم به جاي گلوله هاي روي ديوار مي انداختند و كمي با خود فكر مي كردند كه آيا نوشتن چنين جمله اي بر چنين ديواري احمقانه نيست؟
اما «اي كاش» بعدي بزرگ تر است. اي كاش بقيه هم كمي مثل «بهروز مرادي»- رزمنده خرمشهري- فكر مي كردند.
وقتي شهر آزاد شد، بهروز و شاگردي كه حالا هم رزمش شده بود- جاسم غضبانپور- كه در تبليغات سپاه خرمشهر بودند، صدها تابلو نوشتند. مضمون تابلوها هم اين بود: «اينها آثار جنگ هستند و بايد حفظ شوند. تخريب آنها پيگرد قانوني دارد!»
بهروز و جاسم تابلوها را برداشتند و راه افتادند و هر جايي كه بايد مي زدند، زدند. تپه اي بود پشت پادگان «دژ» كه نيروهاي مخصوص عراق ساخته بودند و عجيب هم باعظمت بود. اين تپه بلند با آن همه عظمت براي آن ساخته شده بود كه صدام لحظاتي- فقط چند لحظه- بالاي آن برود، با دوربين به جبهه نبرد نگاهي بيندازد و احتمالا كه نه، حتماً به خود و ارتشش افتخار كند.
بهروز و جاسم دور تا دور تپه را از تابلوهاي اخطار پر كردند. بالاخره اين تپه روزي زير پاي صدام بوده و صدام روي آن به پيروزي هاي بزرگ فكر كرده بوده است.
يكي هم زدند پاي همان ديوار و كنار همان ديوار نوشته معروف. چند وقت بعد عده اي آمدند و با اسپري افتادند به جان «جئنا لنبقي» بهروز رفت و با رنگ دوباره بازسازي اش كرد.
شب ها با جاسم راه مي افتاد در شهر و صداهاي وهم آلود شهر خالي از سكنه را ضبط مي كرد، صداي كارون را هم.
مي گفت بعدها كه بخواهند فيلم جنگي بسازند، ديگر اين «افكت »ها قابل بازسازي نيست!
شروع كردند به جمع آوري تمام آنچه در شهر نشاني از تجاوز و مقاومت داشت از يخچالي كه به جاي هندوانه خمپاره وسطش گير كرده بود تا ته سيگار و بطري هاي مشروب عراقي ها و حتي چوب كبريت هايشان! انبارشان كه سوله اي بزرگ بود، ديگر جا نداشت. قسمتي از خانه جاسم كه سالم مانده بود هم پر از اين چيزها شده بود.
بهروز فيلم و عكس مي گرفت، نقاشي و خطاطي مي كرد، مي نوشت و صدالبته مي جنگيد. روي تابلو ورودي شهر نوشت «خرمشهر؛ جمعيت 36 ميليون نفر». و جنگ آنقدر طول كشيد تا بهروز از هر هنري خوشه اي برچيند و حالا فقط «هنر مردان خدا» مانده بود.
و بهروز رفت و رفت و رفت تا بخورد به آخرين تيري كه دشمن شليك كرد. انگار همه منتظر بودند بهروز شهيد شود تا جنگ به پايان برسد. همه مي گويند آن كاغذي كه بالايش نوشته شده بود 596، جنگ را تمام كرد اما من فكر مي كنم تيري كه دنبال بهروز مي گشت، جنگ را خلاص كرد.
اصلا خوب شد كه بهروز رفت و نديد كه حالا نه از «جئنا لنبقي» خبري است و نه از آن تپه و آن يخچال خمپاره خورده و ته سيگار كماندوهاي سپاه سوم عراق و هزار و يك چيز ديگر.

 



راديو دولتي انگليس خرمشهر سخت ترين گردو است!

عمليات پيروزمندانه بيت المقدس كه منجر به آزادسازي خرمشهر پس از 575 روز شد، ضربه اساسي و تعيين كننده اي بر پيكر دشمن وارد ساخت و تمامي معادلات، باورها و ذهنيت هايي را كه در مورد توانايي و قابليت هاي نظامي جمهوري اسلامي ايران وجود داشت، تغيير داد. بسياري از كارشناسان نظامي و تحليلگران رسانه هاي خارجي، در برابر «سرعت عمل» و «ويژگي هاي عملياتي» نيروهاي ايراني به هنگام فتح خرمشهر، غافلگير، مبهوت و شگفت زده شدند.
راديو دولتي انگليس كه در شامگاه نهم ارديبهشت 1361 اعلام مي كرد: «چنانچه ايرانيان درصدد باز پس گرفتن خرمشهر برآيند، سخت ترين «گردو» را براي شكستن برگزيده اند»، سرانجام ناچار شد سكوت خود را بشكند و طي گفتاري در روز پنجم خرداد ماه سال شصت و يك، يعني دو روز پس از فتح خرمشهر توسط رزمندگان ايران اسلامي، حيرت زده اعلام كند: «از زماني كه خبرنگاران غربي از نيروهاي عراقي در خرمشهر ديدن كرده و از روحيه خوب آنها گزارش داده اند، بيش از سه يا چهار روز نمي گذرد كه ناگهان همه شهر از دست عراقي ها بيرون كشيده شد.»
در ساعت ده و پنجاه و پنج دقيقه بامداد چهارشنبه، چهارم خرداد، 1361 خبرگزاري هاي بين المللي، در گزارش هايي كه با عنوان «بسيار مهم» از بغداد به سراسر جهان مخابره كردند، براي نخستين بار ضمن استناد به بيانيه نظامي صادره از سوي حكام بغداد، اعلام داشتند كه عراق «تلويحاً» به شكست خود اعتراف كرده است. به نوشته وزير خارجه وقت جمهوري اسلامي ايران، خبرگزاري رسمي عراق آي.ان.ا طي يك اطلاعيه كوتاه ضمن آنكه از خرمشهر با عنوان «بندر خرمشهر» نام برد، اعلام كرد: «سخنگوي ارتش عراق اعلام كرده است بندر خرمشهر را ترك كرده و تا مرزهاي بين المللي عقب نشيني كرده اند. خبرنگار عراق افزود كه عقب نشيني نيروهاي عراقي، از روز يكشنبه اول خرداد 1361 آغاز شده بود».
همين اطلاعيه تلكس بين المللي خبرگزاري عراق، عصر روز چهارم خرداد 1361 به صورت ديگري از سوي راديو صوت الجماهير بغداد به اطلاع افكار عمومي عراق رسانده شد: «يك سخنگوي ارتش عراق اعلام كرده است كه نيروهاي پيروزمند قادسيه صدام پس از آنكه تمامي حمله هاي قواي دشمن مجوس و نژادپرست فارس را در مناطق الخفاجيه (سوسنگرد) و الاحواز (اهواز) با اقتدار كامل دفع كردند... صبح روز 1361.3.3، 1982.5.24 در يك جابه جايي تحسين برانگيز، عقب نشيني تاكتيكي(!) خود را از جبهه محمره (خرمشهر) با موفقيت كامل انجام داده اند.
مجد و افتخار بر لشكريان پيروزمند صدام حسين
اين دعاوي درست در شرايطي از راديوي دولتي بغداد پخش مي شد كه خبرگزاري آمريكايي «يونايتدپرس» در ساعت بيست و دو دقيقه بامداد همان روز، در گزارش ارسالي خود از بيروت، سربازان عراقي را در حال فرار توصيف كرد و نوشت: «...سربازان در حال فرار عراق، سرگرم گريختن از خرمشهر و مناطق اشغالي هستند.»
پس از پخش گزارش هاي مستند و خبري و تصاوير تهيه شده از جبهه خرمشهر توسط رسانه هاي ايراني و خارجي كه در آنها شكست نيروهاي عراقي در قالب صفوف هزاران نفره اسرا و انبوه ادوات و تجهيزات منهدم شده يا به غنيمت درآمده دشمن، به گوياترين وجهي به نمايش درآمد، ديگر حتي كشورهاي جنوب خليج فارس نيز كه همواره از صدام حمايت مي كردند، اكنون به واهي بودن دعاوي حكام بغداد اذعان داشتند. اكنون حتي مردم عراق هم به ماهيت واقعي ماجرا وقوف يافته بودند و به خوبي مي دانستند كه صدام به خاطر شكست در جبهه محمره! جمع كثيري از زبده ترين فرماندهان خود، از جمله سرلشگر صلاحي قاضي فرمانده سپاه سوم ارتش عراق، ... سرتيپ ستاد جواد اسعد شينته، فرمانده سابق لشگر سوم زرهي، سرهنگ دوم ستاد محسن عبدالله، فرمانده تيپ 12 زرهي ابن وليد، سرهنگ ستاد «شاكر العماري»، فرمانده تيپ 104 و سرتيپ «عطاءالله نوري الدنيمي» معاون سپاه سوم را تيرباران كرده است.
از طرف ديگر رژيم عراق براي فريب افكار عمومي و سرپوش گذاشتن بر شكست خود در عمليات بيت المقدس، اقدام به اعطاي «مدال شجاعت»، «نشان لياقت» و نشان «رافدين» به تعدادي از فرماندهان خود كرد. راديو دولتي صداي آمريكا پس از پنج شبانه روز سكوت و امتناع از انعكاس خبر فتح خرمشهر توسط نيروهاي ايراني، سرانجام در «گزارش ويژه» 1361.3.8 خود مي گويد:
«به رغم مشكلات تداركاتي، ناآرامي هاي ناشي از انقلاب و كاهش تدريجي قدرت عمليات نيروي هوايي ايران، ماشين نظامي ايران به گونه اي اعجاب آور عمل كرد.»
روزنامه گاردين چاپ انگلستان درباره فتح خرمشهر مي نويسد: «سقوط خرمشهر يعني سقوط آخرين و مهمترين افتخار جنگي عراق كه ايراني ها با باز پس گرفتن آن، اين برگ برنده را كه به وسيله آن عراق مي كوشيد ايران را به پاي ميز مذاكره بكشاند، از دست بغداد ربودند.»
احمد متوسليان، در تاريخ
1361.3.7 در جلسه رده هاي مختلف فرماندهي تيپ 27 محمد رسول الله(ص)، در قرارگاه تاكتيكي تيپ 27 «دارخوين» اين چنين به جمع بندي دستاوردهاي عمليات «الي بيت المقدس» مي پردازد: «در مورد عمليات اخير گفتني زياد است؛ ليكن در يك تحليل فشرده بايد گفت كه از لحظه سقوط رژيم طاغوت تا به امروز به تعبير تمام خبرگزاري هاي عمده، سابقه نداشت كه چنين ضربه سياسي مهلكي به منافع آمريكا وارد شود. فتح خرمشهر باعث شد توازن نظامي اي كه آمريكا در منطقه برقرار كرده بود، به شدت به ضرر غرب برهم بخورد. وزير امور خارجه آمريكا (الكساندر هيگ) رسماً در شوراي امور خاورميانه وزارت خارجه شان مي گويد: «پيروزي هاي اخير ايران در جنگ با عراق براي آمريكا نگران كننده است و منافع غرب خصوصاً آمريكا را در منطقه به خطر انداخته است.»

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14