(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 14 جمادي الاول 1429 - 20 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189090
 

رضاخان؛ دشمن مطبوعات منتقد و آزاد
بختيار؛ مهره اي براي گرفتن امتياز از شاه تيمور بختيار -22

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




رضاخان؛ دشمن مطبوعات منتقد و آزاد

در پايان اين مبحث به نمونه اي مستند از جاسوسيهاي نمايندگان بر ضد يكديگر (براي شهرباني) اشاره مي كنيم، كه آينه تمام نمايي از اوضاع اسفبار نمايندگي مجلس شوراي ملي در آن روزگار غم انگيز است:
روزي براي كار گذرنامه كارمندان و تكنسينهاي خارجي اداره ام به شهرباني رفته بودم1 و خيال داشتم ترتيب كار اين مأمورين خارجي مقيم ايران را طوري بدهم كه اينها براي گرفتن گذرنامه دچار اشكال و دردسرهاي رايج نشوند؛ زيرا مهندسين ومشاورين و كارمندان خارجي اداره ما ناچار بودند سالي يكي دو بار براي ديدار فاميل خود ايران را ترك بكنند و چندي بعد دوباره سر كار خود برگردند؛ و من براي آنكه تسهيلي در كار اينان شده باشد تصميم گرفته بودم كه به شهرباني مراجعه كرده ترتيب كار را طوري بدهم كه زياد در مورد اينها سخت نگيرند. آن روز وقتي در اتاق آيرم را باز كردم، او را برافروخته و خشمگين ديدم. در مقابل او مردي نشسته بود كه مي شناختمش. او «كازروني» نماينده مجلس، و مردي بي آزار و پاك بود. و اوضاع چنين مي نماياند كه قبل از ورود من آنها مدتي با يكديگر كلنجار رفته بودند. به هر حال، آيرم وقتي چشمش به من افتاد از جايش بلند شد و با من تعارف كرد و من هم وسط آن دو نفر نشستم و در اين لحظه رياست كل شهرباني بدون آنكه ملاحظه مرا بكند و يا فكر كند كه من در آن ماجرا بيگانه اي بيش نيستم و صلاح نيست كه مسائل بين شهرباني و نمايندگان مجلس در حضور مرد ثالثي مطرح شود ناگهان با صداي زير و مشئومش به سر بيچاره كازروني فرياد كشيد كه:
- آقاي كازروني، شما بايستي اعتراف بكنيد و با خط خودتان آنچه را كه چند روز پيش در مجلس شورا به طور خصوصي زمزمه كرده بوديد بنويسيد و پايش را امضاء بگذاريد.
بيچاره كازروني قسم و آيه مي خورد كه روحش از آن چيزي كه رئيس شهرباني مي گويد خبر ندارد.
در اين ميان وضع من از هردوي آنان جالب تر بود؛ زيرا بدون آنكه بدانم قضيه از چه قرار است وسط آن دو نفر نشسته بودم و جناب رياست كل هم بدون توجه به من چپ و راست به آن مرد نيك نفس نجيب توپ مي زد و تشرش چنان بود كه من يكهو احساس كردم كه حضرت اجل بي ميل نيست كه در حضور من قدرت نمائي كرده و ضرب شستش را غيرمستقيم به من هم نشان بدهد كه شايد من هم از ترس برايش خبرچيني بكنم. به هرحال، چيزي نگذشت كه معما حل شد. آيرم فرياد كشيد كه:
- آقاي كازروني، شما وقتي كه شنيديد سلطان يوگسلاوي در فرانسه به ضرب گلوله كشته شده است در مجلس آهسته نزد چند تن از دوستان زمزمه كرديد كه: «چنين آدمي در كشور ما پيدا نمي شود!» شما موظف هستيد در حضور من به حكم قانون اعتراف بكنيد كه اين را گفته ايد.
كازروني با رنگي پريده و صدايي لرزان جواب داد:
- نه، من اين را كه شما مي گوئيد نگفتم.
آيرم پرسيد:
پس چه گفتيد؟
كازروني جواب داد: من زمزمه كردم خوشبختانه چنين آدمي در كشور ما پيدا نمي شود!
آيرم ناگهان از جا بلند شد و مثل سلاخي كه ميل داشته باشد هرچه زودتر قرباني اش را به مسلخ بكشاند فرياد كشيد:
- من ثابت مي كنم كه شما دروغ مي گوئيد.
و بعد ناگهان پرده اتاق را كنار كشيد و از پشت پرده هيكل مردي نمايان شد. من وقتي كه اين مرد را ديدم بي اختيار لرزيدم. زيرا او نيز يكي از نمايندگان مجلس بود! او چه مي خواست بگويد؟ او چه چيز را مي خواست شهادت بدهد؟ نماينده اي عليه نماينده ديگر. آن هم در اتاق رئيس شهرباني!
بله، اين جناب نماينده با گامهاي محكم جلو آمد و مقابل آيرم ايستاد. بيچاره كازروني كم مانده بود سكته بكند. ابداً انتظار نداشت كه رفيق نماينده اش كه با او در پشت يك كرسي و كنار خود او مي نشست، اكنون عليه او شهادت دروغ بدهد.
آيرم نگاه حسابگرانه اي به سوي آن موجود افكند و سپس از او پرسيد:
لطفاً بفرمائيد ايشان در گوش شماها چه گفتند؟
آن موجود بي محابا و حتي بدون توجه به من گفتار و عبارات آيرم را تصديق كرد و اضافه نمود كه آقاي كازروني چند روز پيش در مجلس شوراي ملي عبارتي را كه حضرت اجل فرمودند اظهار نموده است.
من ديگر طاقت نياوردم و بي اختيار خطاب به آيرم گفتم:
- آقاي رئيس شهرباني به طوري كه مي بينيد آقاي كازروني اعتراف كرده اند چيز ديگري گفته اند و شما بنا به ادعاي اين موجود معتقد هستيد كه آقاي كازروني منظور ديگري داشته اند و مي بينيد كه ايشان تأكيد مي كنند كه گفته اند: «خوشبختانه چنين آدمها در ايران پيدا نمي شوند» و اين سخن گرچه نزديك به آن حرف است ولي به كلي معنايي مخالف آن دارد.
آيرم كه ديد من به دفاع از كازروني برخاسته ام، فوراً هردوي آنان را از اتاق بيرون كرد و دوباره به فكر نشست. من مجدداً به طور دوستانه به او گفتم:
- برادر سعي كنيد در اين گونه مسائل حسن نيت داشته باشيد. اگرنه بايستي روزي يك زندان بزرگ در ايران بسازيد و تمام بودجه مملكت را صرف بگيروببند بكنيد!. 2
نقش شهرباني در سانسور و فرهنگ زدايي
يكي از دستاوردهاي اساسي مشروطيت و نظام پارلماني ايران آزادي قلم و بيان و انتشار مطبوعات مستقل و منتقد بود. به رغم تمام مشكلاتي كه پيش روي انتشار مطبوعات آزاد بروز كرد و تندرويهاي گاه وبيگاهي كه از نشريات عصر مشروطيت سر مي زد، با اين حال، روند انتشار مطبوعات مستقل و آزاد در عصر مشروطيت سيري صعودي طي كرد و به تدريج نشريات و روزنامه هايي در عرصه سياسي ـ اجتماعي شكل گرفت كه حاكي از آينده اي درخشان در عرصه روزنامه نگاري بود و يا، حداقل چنين مي نمود. در واقع هم وقتي كودتاي انگليسي سوم اسفند 1299 بنيادهاي اساسي مشروطيت را هدف قرار داد، از ميان برداشتن مطبوعات آزاد و منتقدي كه با سياستهاي نوين كودتاگران همخواني نداشت در رأس برنامه هاي تخريبي آنان قرار گرفت. انصافاً هم در آن روزگار نشريات متعددي در تهران و برخي شهرهاي بزرگ منتشر مي شد كه نشانه هاي آشكاري از بالندگي سياسي و اجتماعي در آن مشهود بود و همين نشريات بودند كه خيلي زود نظام كودتايي رضاخان و انگليسيان حامي و پشتيبان او را به شدت مورد انتقاد قرار داده و روش سياسي آنان را مغاير با دستاوردهاي مشروطيت ارزيابي نموده محكوم كردند و دقيقاً در واكنش به همين وضعيت انتقادي نشريات مستقل و آزاد بود كه رضاخان در اولين گام حملات خود و شهرباني سركوبگرش را متوجه اين نشريات و مديران مسئول جسور آن نمود. رضاخان، كه از نقش مطبوعات در جلوگيري از روند رو به رشد روشهاي استبدادي حكومت اطلاع داشت خيلي زود مبارزه سختي را براي از ميان برداشتن آنها آغاز كرد و در اين راه، به ويژه، از مشت آهنين شهرباني اش، كه محمدخان درگاهي در رأس آن قرار داشت، برخوردار بود، چنانكه وقتي روزنامه حيات جاويد در سال 1301 درباره بودجه وزارت جنگ مطالب انتقادآميزي منتشر كرد مدير مسئول آن، فلسفي، مشت محكمي از شخص رضاخان وزير جنگ دريافت كرد؛ به طوري كه دندان هايش در دهانش خرد شد. مدتي پس از آن، مأموران شهرباني در معيت قزاقها به روزنامه وطن كه جرئت كرده بود مطالبي در نقد عملكرد رضاخان به چاپ برساند، حمله كرده و «ميرزا هاشم خان مافي مدير روزنامه را تا سرحد مرگ كتك زدند و روزنامه هاي او را در آتش سوزانيدند» و حسين صبا مديرمسئول روزنامه ستاره ايران هم به جرم انتقاد از رضاخان «سيصد ضربه شلاق را به جان خريد.» محمد فرخي يزدي مدير روزنامه طوفان هم كه در همان اوايل قدرتيابي رضاخان به شدت تحت كنترل شهرباني بود سالها بعد تاوان مخالفتش با رضاخان را داد و در نهايت به دست مأموران شهرباني مقتول شد و ميرزاده عشقي روزنامه نگار برجسته آن روزگار و مدير روزنامه معروف قرن بيستم پس از آنكه جمهوري قلابي رضاخان را به باد سخره گرفته او را عامل بريتانيا معرفي كرد به دست مأموران شهرباني ترور شده به قتل رسيد. رضاخان، كه از همان آغاز نشان داده بود نسبت به مطبوعات منتقد سخت حساس است، روند سركوب و تعطيل اين گونه نشريات را به شدت ادامه داد تا جايي كه وقتي به سلطنت رسيد ديگر روزنامه يا نشريه ديگري كه بتوان نام منتقد و آزاديخواه بر آن نهاده وجود خارجي نداشت.3
چنانكه از نوشته هاي ملك الشعراي بهار برمي آيد حكومت كودتا از همان آغاز قصد داشت تمام نشريات مخالف و منتقد را تعطيل كند و فقط نشريه ايران را، كه مديرش بهار بود، اجازه انتشار دهد تا هماهنگ با سياستهاي كودتاگران در عرصه مطبوعاتي كشور يكه تاز شود؛ امّا بهار اين پيشنهاد را نپذيرفت:
حكومت كودتا در يكي دو روز، همه سرجنبانان را دستگير كرد. پس معلوم شد كه اين حركت يك حركت حزبي و مرامي و مسلكي نبوده است، بلكه مراد آن بود كه در ايران سرزنده و سرجنباني كه بتواند حرف خودش را بزند، يا لايحه اي بنويسد باقي نماند. قرار بود مؤسس كودتا همه جرايد را ببندد و تنها روزنامه ايران را كه مديرش من بودم باقي بگذارد و ماهي هزار تومان به روزنامه كمك كند و من و ايشان دست به دست يكديگر بدهيم. اين پيشنهاد روز قبل از نشر بيان نامه آقاي سيد ضياء الدين و تشكيل دولت از طرف خود ايشان. به من شد و من به دلايلي نپذيرفتم.4
طي همان روزهاي نخست كودتا، كه نشريات كشور با انتشار مطالب بسيار، ضمن انتقاد از كودتا، بر آن شدند تا عامل اصلي آن را شناسايي كنند، رضاخان كه از اين جسارت نشريات برآشفته بود اعلام كرد كه عامل كودتا خود اوست و نيازي به پرس وجوي بيشتر مطبوعات و ساير فعالان سياسي نيست و تصريح كرد كه هرگاه نشريات درباره كودتا و عوامل آن بيشتر قلم فرسايي كنند بلافاصله توقيف و مديران آنها نيز مجازات خواهند شد. رضاخان در 17 اسفند 1300 نيز تأكيد كرد كه قلم مخالفان را خواهد شكست و زبان منتقدان را خواهد بريد. فشارهاي رضاخان به ارباب مطبوعات به حدي شديد شد كه بسياري از نويسندگان و مديران مطبوعاتي از ترس او و طرفداران بدون منطقش در سفارت روس در تهران متحصن شده سياستهاي سركوبگرانه او در حق مطبوعات را مورد انتقاد قرار دادند. اين اقدام ارباب مطبوعات رضاخان را به شدت عصباني كرد و فشار او بر مطبوعات مضاعف شد.
در چنين موقعيتي بود كه سيد حسن مدرس در مجلس سخت به سياست رضاخان در مخالفت و سركوب مطبوعات حمله كرد و به دنبال آن بار ديگر نشريات براي مدتي هرچند كوتاه جاني تازه گرفتند و رضاخان را مورد انتقاد قرار داده و مخالفتش با مطبوعات را محكوم كردند. اين فشارها به حدي گسترش يافت كه رضاخان ناچار به كناره گيري از وزارت جنگ شد و از آن پس موجي از حملات انسجام يافته مطبوعات بر روشهاي خشونت آميز رضاخان شكل گرفت و در پي آن، گروهي از روحانيان و روشنفكران، با بهره گيري از حمايتهاي مجلس، تلاش كردند تا نظارت بر مطبوعات و برخورد با تخلفات مطبوعاتي از نظمي قانوني برخوردار شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1- كريستين دلانوا، پيشين، صص 19-20
2- اين خاطرات را معتصم السلطنه فرخ ذكر كرده است.
3- اسكندر دلدم، پيشين، ج 2، صص 550-553
4- محمد زرنگ، پيشين، ج 1- صص 398-399

 



بختيار؛ مهره اي براي گرفتن امتياز از شاه تيمور بختيار -22

نويسنده:سجادي- بختياري
صادقيان يكي ديگر از منابع ساواك است كه پس از قتل بختيار اسراري را براي مسئول پرونده بختيار در هامبورگ فاش مي كند. قسمتي از اين اسرار در ارتباط با فعاليت هاي نظامي بختيار در جهت براندازي نظام شاهنشاهي بود. وي نوشته است:
«. . . بنا به پيشنهاد عظيمي (يكي از اطرافيان نزديك بختيار كه ساواك نتوانسته بود وي را منبع كند) تقوي (بختيار) مي خواست به من (صادقيان) مأموريت دهد كه با FONROSEN خلبان سوئدي كه در بيازا مي جنگيده و تاكنون پنج ميگ جنگي را سرنگون كرده بود تماس بگيرم و او را به بغداد دعوت نمايم تا در روز موعود وارد عمليات آينده شده تيم بمباران را پشتيباني و تقويت نمايد و عظيمي هم درصدد بود با كمپاني هليكوپترسازي كبرا تماس بگيرد و از اين نوع هليكوپتر هم خريداري كند. تاكنون عظيمي در حدود 100 هزار دلار براي تقويت ]بختيار[ خرج كرده است. »(110)
بختيار از طريق عوامل خود بارها مبادرت به ورود سلاح به ايران نموده بود كه اين سلاح ها مي بايست در مناطقي از ايران «عموماً همجوار مرز» پنهان مي شدند تا در روز موعود مورد استفاده قرار گيرند. غافل از اينكه اين سلاح ها در انبار نظامي ساواك جاي مي گرفت و همه اينها نشانه هايي است از بي تجربگي بختيار در ارتباط با اربابان قدرت؛ زيرا از ديدگاه آنها، بختيار مهره اي بود براي گرفتن امتياز بيشتر از شاه ترسو و بزدل ايران.
ابزار رشوه، هديه و. . .
ساواك براي اعمال نفوذ در جريان پرونده بختيار از طرق مختلف بهره مي برد. اما مهمترين ابزارهاي نفوذ، اعطاي رشوه، اعم از هديه و پول به مقامات لبناني، استفاده از آشنايان و دوستان بختيار و تلاش براي اغواي بختيار و تأمين و تضمين امنيت خاطر او براي بازگشت به ايران و تهديد و تطميع وي براي بازگشت بود.
در اينجا لازم است به چند مورد از رشوه هاي ساواك ايران در لبنان و عوامل وزارت امور خارجه و مأموران مرتبط اشاره اي داشته باشيم:
نمونه اول:
«از: 304 تاريخ: 47.4.15
گزارش
درباره تقاضاي نمايندگي لبنان مبني بر ارسال هدايايي جهت پاره اي از مقامات لبنان.
محترماً به عرض مي رساند:
مسابقه:
همان طوري كه خاطر عالي مستحضر است در جريان دستگيري و محاكمه بهرام ]بختيار[ عده اي از شخصيت هاي لبناني در مسير حمايت از خواسته هاي نمايندگي ايران همكاري هايي نموده اند كه كليه گزارشات به موقع به عرض رسيده است.
اينك نمايندگي ساواك در لبنان چنين درخواست كرده است:
تعداد پانزده جعبه خاويار بزرگ و تعدادي دگمه سر دست فيروزه، طلا يا ساير وسايل زينتي كه روي آن تاج يا آرمي از كشور ايران وجود داشته باشد ارسال گردد. »(111)
نمونه دوم:
«به: كل سوم
از: سيب (لبنان)
تاريخ: 47.2.28شماره: 6333
تمام وسايل شخصي بختيار كه حاوي كليه ارتباطات وي با اشخاص و كليه مدارك زندگي چند ساله بختيار است و با دادن رشوه از دادستان نظامي و دادستان كل پنهان نموده بود، در اختيار سرگرد نخله مغبغب مدير روزنامه قلعه قرار دارد ولي مدير زندان قلعه مرد دزد و پست و طماعي است با اينجانب بر سر مسأله پول مزايده بازي مي كند ولي به آنجناب اطمينان مي دهد كه تمام آنها را به دست آورده و براي تقديم به حضور آنجناب با سرعت لازم با خودم به ايران حركت خواهد كرد يا يكي از مأموران را خواهم فرستاد. »(112)
نمونه سوم:
«از: لبنان
تاريخ: 47.3.17 شماره: 6748
مديريت كل اداره سوم
خواهشمند است دستور فرماييد با پيكي كه در اولين برنامه به لبنان خواهد آمد چهار تخته پتوي مخملي كاشان براي هديه به يك دوشيزه كه كارمند وزارت خارجه لبنان است ارسال فرمايند همكاري دوشيزه مزبور با نمايندگي در عمليات بختيار قابل توجه است. »(113)
نمونه چهارم:
«به: كل سوم
از: لبنان
تاريخ: 47.3.21 شماره: 6783
تيمسار رياست ساواك
بدينوسيله دويست هزار ليره لبناني را معروض و مستدعي است با توجه به وسعت عمليات و آخرين مراحل عمليات امر مقرر فرمايند در نهايت سرعت صدهزار ليره لبنان ديگر در اختيار نمايندگي قرار گيرد. »(114)
نمونه پنجم:
«به: كل سوم
از: لبنان
تاريخ: 47.4.1 شماره: 6941
مديريت كل اداره سوم
با پيك روز 47.4.4 ده قوطي خاويار پانصدگرمي بسيار ممتاز و دوبسته تنباكو اعلا كه كمال ضرورت و فوريت را دارد، تهيه و ارسال فرمايند. »(115)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
110- بولتن ساواك، فعاليت هاي تيمور بختيار در عراق، 48.7.16 ص .8
111- سپهبد بختيار به روايت اسناد ساواك، جلد دوم، ص .337
112- همان، ص .339
113- همان، ص .340
114- همان، ص .341
115- همان، ص .342

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14