(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 31 ارديبهشت 1387 - 14 جمادي الاول 1429 - 20 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189090
 

تقسيم كار در شبانه روز
ويژگي هاي انسان بهشتي
موانع و آسيب هاي تربيت ديني
حسرت و افسوس از نگاه قرآن
آثار رفاه زدگي
تپش قلم



تقسيم كار در شبانه روز

قال الكاظم(ع): اجتهدوا في ان يكون زمانكم اربع ساعات، ساعه لمناجاه الله، و ساعه لامرالمعاش، و ساعه لمعاشره الاخوان والثقاه الذين يعرفونكم عيوبكم و يخلصون لكم في الباطن، و ساعه تخلون فيها للذاتكم في غيرمحرم و بهذه الساعه تقدرون علي الثلاث ساعات.
امام كاظم(ع) فرمود: بكوشيد كه اوقات شبانه روزي شما چهار قسمت باشد؛
1-قسمتي براي مناجات با خدا 2-قسمتي براي تهيه معاش 3-قسمتي براي معاشرت با برادران و افراد مورد اعتماد كه عيبهاي شما را به شما مي فهمانند و در دل به شما اخلاص مي ورزند 4-و قسمتي را هم در آن خلوت مي كنيد براي درك لذتهاي حلال (تفريحات سالم) و به وسيله انجام اين قسمت است كه بر انجام وظايف آن سه قسمت ديگر توانا مي شويد.

تحف العقول، ص .409

 



ويژگي هاي انسان بهشتي

روزي پيامبر اعظم (ص) فرمود: هم اكنون مردي از بهشت، برشما ظاهر مي شود ديري نپاييد كه طلعت مردي از انصار نمود گشت. چون راز سعادت او را بجستند گفت: من، عملي افزون از اعمال شما به جاي نمي آورم، مانند ساير مردم نماز مي گذارم و چون ايشان به انجام طاعت قيام مي كنم، جز اينكه به كسي در برابر نعمتي كه خدا به او عطا كرده حسد نمي ورزم و شبانگاه، درحالتي به بستر مي روم كه كينه كسي را دردل ندارم. اين انسان نمونه اي است كه محمد (ص) او را به ياران خود معرفي مي كند، مردي كه از جهت فراواني نماز و روزه بر ديگران مزيتي ندارد و يگانه امتيازش، سلامت روح، طهارت قلب و پيراستگي از كينه و حسد است.

پيامبر رحمت، ص 104

 



موانع و آسيب هاي تربيت ديني

پرسش:
امروزه يكي از دغدغه هاي خانواده ها، موفقيت در امر تربيت ديني فرزندان خود است. به راستي چه موانع و آسيب هايي در حال حاضر در جامعه وجود دارد كه مي تواند مانع از تحقق چنين هدفي گردد؟
پاسخ:
آسيب شناسي تربيت ديني، به معناي بررسي واقع بينانه موانع و آسيب ها در امر تربيت ديني و ارائه راهكارهاي مقابله با آن، يكي از ضرورت هاي انكارناپذير زمان حال ما است. به طور طبيعي منظور از موانع و آسيب ها، آن دسته عوامل مهم و مؤثري است كه در روند تربيت ديني اختلال ايجاد مي كند و تحقق آن را مشكل و يا ناممكن مي سازد. اينك به برخي از مهم ترين موانع و آسيب ها اشاره گذرايي مي كنيم!
الف) آسيب هاي وراثتي
برخي آسيب هاي تربيت ديني و اخلاقي فرزندان در وراثت ريشه دارند، بدين معنا كه عامل وراثتي و نتيجه ازدواجهاي نامناسب و غيرموفق، زمينه و بسترهاي نامساعدي را براي تربيت ديني و اخلاقي نسل هاي بعدي فراهم مي سازد. اسلام براي پيشگيري از اين مسئله تعاليم و راهكارهاي لازم را به پيروان خود ارائه كرده و بدين وسيله از وراثتهاي نامطلوب و به دنيا آمدن فرزندان منحرف و معيوب به لحاظ وراثتي جلوگيري كرده است.
ب) آسيب هاي محيطي
پاره اي از آسيب هاي تربيت ديني و اخلاقي از عوامل محيطي ناشي مي شود. عوامل محيطي عبارتند از: خانواده، نهادهاي آموزشي، رسانه هاي گروهي و وسايل ارتباط جمعي اعم از راديو، تلويزيون، سينما، مطبوعات، اينترنت، دوستان و معاشران و نهادهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي حاكم برجامعه. عوامل يادشده همان طور كه مي توانند زمينه ساز تربيت ديني و اخلاقي باشند و بستر مساعدي براي تربيت درست و اسلامي فراهم سازند، مي توانند به عنوان موانع و آسيب هاي تربيتي نيز مطرح شوند.
ج) آسيب هاي ناشي از تغذيه
امروزه تأثير غذا بر رفتار و تربيت ديني فرزندان، امري انكارناپذير است. رواياتي كه از آثار زيانبار «لقمه حرام» سخن مي گويد ناظر بر همين حقيقت است. امام صادق(ع) درباره تأثير درآمدهاي حرام مي فرمايد: درآمد حرام در نسل و فرزندان آدمي ظاهر مي شود. (وسايل الشيعه ج12، ص53)
د) آسيب هاي ناشي از مربيان
پاره اي از آسيب ها از ناحيه والدين و ديگر مربيان تربيتي، متوجه تربيت ديني و اخلاقي فرزندان مي شود كه برخي از آنها عبارتند از:
1- سهل انگاري خانواده ها در امر تربيت ديني فرزندان
2- شخصيت رفتاري والدين در ارائه الگوي عملي رفتار ديني به فرزندان
3- دوگانگي و تضاد در رفتار والدين
4- عدم نظارت دقيق و مراقبت نكردن بر روند فعاليت هاي فرزندان
هـ) روشهاي آسيب زا
برخي آسيب هاي تربيتي ديني ريشه در روشهاي تربيتي دارند كه مهم ترين آنها عبارتند از:
1- نازپروردگي و تنعم در اثر افراط در محبت و نوازشهاي بي حساب.
امام كاظم(ع) مي فرمايد: شايسته است كه طفل در كودكي با سختي و مشكلات اجتناب ناپذير حيات روبه رو شود تا در بزرگسالي، بردبار و صبور باشد. (وسايل الشيعه، ج5، ص126) همچنين امام باقر(ع) مي فرمايد: بدترين پدران كسي است كه در نيكي به فرزند زياده روي كند.
(تاريخ يعقوبي، ج3، ص53)
2- رفتارهاي تحقيرآميز با فرزندان
3- اجبار و اكراه توأم با برخوردهاي تحكم آميز و امر و نهي هاي لجاجت برانگيز.
4- خشونت و سخت گيري هاي بيجا
5- تبعيض و بي عدالتي در رفتارها

 



حسرت و افسوس از نگاه قرآن

علي بزرگي
در مقاله حاضر نويسنده عوامل و زمينه هاي حسرت انسان در دنيا و آخرت را از ديدگاه قرآن و بر اساس آيات نوراني وحي مورد بررسي قرارداده و به تشريح عوامل غفلت زا و بصيرت زا پرداخته است كه اينك آن را از نظر مي گذرانيم.
مفهوم حسرت
حسرت به معناي دريغ و افسوس در حقيقت به مفهوم تاسف و غصه خوردن بر چيزي است كه از دست رفته است. انسان در اين هنگام به جهت از دست دادن چيزي و عدم كاربرد به موقع ويا درست چيزي كه از دست رفته پشيمان مي شود.
اين واژه در قرآن و فرهنگ قرآني با همين مفهوم پيش گفته به كار رفته است كه از جمله مي توان به آيه 56 سوره زمر اشاره كرد كه كافران در روز قيامت از كوتاهي خود در دنيا و به مسخره گرفتن آيات خدا و نرسيدن به مقام پرهيزگاران و نيكوكاران مي گويند: ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله و ان كنت لمن الساخرين.
در آيه 50 سوره حاقه نيز از زبان كافران در قيامت به سبب تكذيب قرآن و پيامبران اسلام از سوي آنان اين مطلب چنين گزارش مي شود كه آنان در آخرت جزو كساني هستند كه در حسرت گذشته خويش هستند: و نه لحسره علي الكافرين. صاحب مجمع البيان با بيان اين كه قرآن چگونه مايه حسرت كافران خواهد بود توضيح مي دهد كه آنان به جهت اين كه در دنيا به قرآن عمل نكرده اند، در آخرت، قرآن، مايه حسرت آنان مي شود. (مجمع البيان ج 9 و 10 ص 526)
افزون بر واژه حسرت كه در آيات قرآني براي بيان اين مفهوم به كار رفته واژگاني چون يا ويلتي و جملاتي همانند لو اطلاعونا و ماقتلوا نيز در فرهنگ قرآني براي بيان اين معنا به كار رفته است (مفردات راغب ص 235 و نيز معجم مقاييس اللغه ج 2 ص 62 و نيز فرهنگ قرآن ج 10 ص 568)
حسرت مومنان
ناگفته نماند كه حسرت به معناي افسوس و دريغ براي از دست دادن چيزي بكار مي رود كه به نظر ناظر آن امر، محبوب و مطلوب و پسنديده بوده است و از آن جايي كه ارتباط تنگاتنگي با پشيماني دارد مي توان گفت كه پشيماني و حسرت بازتاب فرصت هاي از دست رفته است كه نتيجه آن نيز در بسياري از موارد حزن و اندوه است، اما حسرت و اندوه از صفات مومنان نيست؛ زيرا مومنان كساني هستند كه از فرصت ها بهره برده و با ايمان خويش و عمل صالح و سفارش ديگران به ايمان و دعوت به صبر و عمل نيكو خود را از زيان و خسران رهانيده اند (آيات سوره عصر) و ديگر دچار حزن و اندوه برگذشته و خوف از آينده نيستند.
البته صفت پشيماني كه به معناي ندامت و بازگشت و توبه است از آن جايي كه پيش ازضايع شدن فرصت و در پي دست يابي به بصيرت اتفاق مي افتد در مومنان نيز تحقق يابد؛ زيرا مومن كسي است كه در اين دنيا به حسابرسي اعمال و رفتار خويش مي پردازد و هنگامي كه خود را در راهي خلاف و بيراهه يافت پشيمان شده و به سوي حق باز مي گردد، توبه مي كند و به بازسازي اعمال و رفتار خويش مي پردازد. اما حسرت زماني اتفاق مي افتد كه فرصت ها از دست رفته و امكان بازسازي وجود و ديگر جايي براي ندامت و پشيماني و توبه هم نيست. كه اين حالت در روز قيامت اتفاق مي افتد و در آن روز يعني و روز «يوم الحسره » همه انسانها حسرت مي خورند. اما حسرت مومنان اين است كه چرا از فرصت ها بيشتر و بهتر بهره برداري نكرده اند و زاد و توشه بيشتري را نياندوخته اند.
عوامل حسرت و افسوس
از آن جايي كه حسرت به معناي از دست دادن فرصت هاي طلايي است كه بايست آن را خسران و آشكار ناميد و شخص در موقعيت و وضعيتي قرار مي گيرد كه سرمايه خويش را از دست داده و ديگر نمي تواند به وضعيت پيشين باز گردد. مي توان درباره عوامل آن به اين نكته اشاره كرد كه شخص زماني به حسرت و پيامدهاي آن چون اندوه دچار مي شود كه چشمان بصيرت وي زماني باز شود كه ديگر سودي براي وي نداشته باشد. توضيح مطلب اينكه عواملي را كه موجب حسرت مي شود مي توان در دو دسته عوامل غفلت زا و عوامل بصيرت زا دسته بندي كرد. عوامل غفلت زا آن دسته عواملي هستند كه زمينه براي بهره بري از فرصت ها و امكانات را از شخص سلب مي كند و او را در موقعيتي قرارمي دهد كه خواسته و ناخواسته از فرصت هاو امكانات در راستاي تحقق تكامل وجودي خويش بهره نمي برد. از جمله عوامل غفلت زا مي توان به استكبار و غرور بي جاي دنيوي اشاره كرد.
اما عوامل بصيرت زا آن دسته عواملي هستند كه شخص را به موقعيت و وضعيت خود آگاه مي سازد و به او مي نماياند كه چگونه خود را در موقعيت زيانبار كنوني قرارداده و نتوانسته در زمان و موقعيت پيشين از فرصت ها و امكانات در راستاي دست يابي به مطلوب و محبوب بهره برد. به عنوان نمونه هنگامي كه مرگ به سراغ انسانها مي آيد و «بصرك اليوم الحديد» رخ مي نمايد، آنان خود را در موقعيتي زيانبار مي يابند و خواهان بازگشت به دنيا و انجام اعمال و كارهاي نيكو و صالح مي گردند ولي اين سخني است كه پذيرفته نمي شود و آنان در عالم برزخ با حسرت و افسوس برگذشته اي كه باز نمي گردد زندگي مي كنند تا رستاخير رخ دهد. (مؤمنون آيه99 و 100)
با توجه به اين عامل و نيز عوامل بصيرت زاي ديگر است كه خداوند در آيات قرآني از زمان مرگ و نيز روز رستاخيز كه اعمال و كارنامه وجودي هر شخص نمايان مي شود (آل عمران آيه30) به نام روز حسرت ياد مي كند. (مريم آيه39)
عوامل غفلت و حسرت
مهم ترين عواملي كه قرآن از آن ها به عوامل غفلت زا ياد مي كند كه موجبات حسرت را در قيامت براي كافران و مشركان و منافقان فراهم مي آورد، عواملي هستند كه آدمي را از حق و حقيقت دور مي سازد. و در حوزه بينشي و نگرشي آنان تأثيرات بدي به جا مي گذارد. از اين رو در حوزه بينش و نگرش، تحليل درستي از موقعيت خود و خدا و هستي و موجودات آن و نيز آفرينش نداشته و جهان را بيهوده و بي هدف مي انگارند. اين بينش و نگاه موجب مي شود كه نسبت به دين و آموزه هاي وحياني واكنش منفي بروز دهند (انعام آيه27 و نيز حجر آيه2 و مريم آيه39) و به انكار قيامت و معاد (انبياء آيه 97) و پيامبران و آموزه هاي وحياني بپردازند. (انعام آيه29تا 31) در عمل و رفتار فردي و اجتماعي منفعت جويي و دنياطلبي را اصالت بخشند و نسبت به ديگران استكبار ورزيده و گرفتار غرور بي جا گردند. به جاي آن كه خدا محوري را اصل در هستي بدانند خود محوري و يا در نهايت انسان محوري را اصالت بخشيده (زخرف آيه36و 38) و تنها به خود و در نهايت به انسان مي انديشند و در زمين فساد و تباهي كنند.
از آن جايي كه بسياري از آنان خود محور و مستكبر هستند (زمر آيات55و 56) و به دين و آموزه اي وحياني باور ندارند نه تنها به اعمال صالحي چون احسان (زمر آيات56و 58) و انفاق (قلم آيات 17و 19و 24و 31) روي نمي آورند بلكه به اعمال زشت و نابهنجار دامن زده و خود بدان گرايش و تمايل دارند. (بقره آيه167) هرگونه عمل صالح و پسنديده اي را ترك مي كنند (اعراف آيه50و 53) با ظلم و ستمگري در حق ديگران (مريم آيات38و 39) و طغيان گري (قلم آيات 17و 19و 24و 31) قتل (آل عمران آيات 167و 168) و كفر روشن (توبه آيه55 و حجر آيه2) بر رفتار نادرست خويش پا مي فشارند و اين گونه است كه عمر خويش را تضييع كرده و با رفتار نادرست، همه فرصت ها را از دست مي دهند. (مؤمنون آيات99و 100)
قرآن در آياتي چون آيه30 سوره يس مشركان را افرادي برمي شمارد كه به تمسخر پيامبران مي پردازند؛ زيرا اعتقادي به ارتباط ميان خدا و انسان و آموزه هاي وحياني ندارند. تمسخر تعاليم پيامبران و آموزه هاي وحياني و كوتاهي نسبت به حقوق الهي (زمر آيات55و 56) و اعراض از آيات روشنگر و هدايت گر كتب آسماني چون قرآن (فرقان آيه 27و 29)
بي تقوايي (زمر آيه56 و 57) مال دوستي (توبه آيه55) دلبستگي و فريفتگي به مال و دارايي (كهف آيات32و 34و 36و 42) و نيز دلبستگي به فرزندان از عوامل غفلت و در نهايت حسرت هستند (توبه آيه55) به گونه اي كه ايشان را از ياد خدا (زخرف آيه36و 38) بيرون برده و از اطاعت حق و ائمه حق (زمر آيه56) باز داشته و باعث مي شوند در طاعت و كسب رضايت خدا كوتاهي نمايند (انعام آيه31 و 32و نيز زمر آيه56 بنابر حديثي كه امامان(ع) را جنب الله ناميده و يا جنب الله به اطاعت از خدا و كسب رضاي او تعبير و تفسير شده است. چنان كه در مجمع البيان در ج7و 8 ص 787 بدان اشاره كرده است.)
به نظر مي رسد كه هر گونه بخل (اسراء آيه29) و بي اعتنايي مؤمنان به توطئه هاي تبليغاتي كافران و مشركان و منافقان (آل عمران آيه156) و ديگر رفتارهاي ناشايست و ناپسند اجتماعي و نابهنجاري هايي نادرست برخاسته از جهل مركب آنان به خدا و حقيقت هستي و پروردگاري خداوند (بقره آيه 165و نيز آيه 167و كهف آيه42 و مريم آيه34 و 35و 39) و غفلت پيشگي آنان در دنيا (مريم آيه39 و نيز فجر آيات 23و 24) و انبياء آيه97) از عوامل ديگر حسرت و افسوس باشد.
قيامت، روز حسرتها
به سخني ديگر هرگونه غفلت انسان نسبت به جايگاه خويش و خدا و نقش پروردگاري خداوند وجهل نسبت به موقعيت عدم و عدم بهره مندي از فرصت ها، عامل مهمي است كه حسرت و اندوه را در قيامت موجب مي شود. به اين معنا كه انسان پس از مرگ و هنگامي كه چشمانش به سوي حق و حقيقت گشوده شود و به حكم الهي تيزبين گردد و قيامت و حقيقت خويش را به روشني ببيند آن گاه است كه فرياد واحسرتا برمي دارد و از اين كه فرصت ها و نعمت هاي بسياري كه به وي ارزاني شده بود را از دست داده و از آن به خوبي بهره مند نگشته است اندوهگين مي شود. از اين روست كه روز قيامت كه روز گشوده شدن چشمان و بروز و ظهور حقايق (تبلي السرائر) است و حقيقت هستي هر شخص به وي نموده مي شود، روز حسرت ناميده شده است (مريم آيه39)
در اين زمان است كه گمراهان از اين كه در جهل مركب بوده و عملا در طول زندگي خويش هم نشين و قرين شيطان بوده اند، غمگين مي شوند و فرياد افسوس سرمي دهند. (زخرف آيه36و 38) و گناهكاران از اين كه كارهاي زشت و ناپسندي را مرتكب شده اند برخود ملامت و سرزنش مي فرستند و مي خواهند كه ميان آنها و اعمال بدشان فرسنگ ها فاصله باشد (آل عمران آيه30) در حالي اين اعمال به عنوان بخشي از شاكله وجودي و شخصيت حقيقي ايشان شده و امكان ندارد از آنها جدا شود.
در قيامت گمراهان (زخرف آيات 36و 38)، گناهكاران (آل عمران آيه30)، مترفان (انبياء آيه13و 14) مجرمان (شعراء آيات 300و 203) مستكبران (زمر آيات56 و 59) مشركان (شعراء آيات (91تا 101) منافقان (آل عمران آيه 156) انكاركنندگان معاد (انعام آيه31) مسيحيان (مريم آيات 34تا 39) در حسرت از دست دادن فرصت ها و امكانات، دست و لبان خويش را مي گزند و بر گذشته خويش افسوس مي خورند در حالي كه اين حسرت و افسوس سودي به حالشان نخواهد داشت.

 



آثار رفاه زدگي

رضا سلمان پور
پرسش اين نوشتار اين است كه اگر فقر و نداري امر ناپسند است و انسان به طور طبيعي مي بايست در تلاش و كوشش براي آسايش باشد كه عنصر و مولفه دوم خوشبختي را شكل مي بخشد، چرا رفاه و ترفه امر ناپسند شمرده شده است. ثروت بسيار و هنگفت چون ثروت بيل گيتس ها و در نمونه تاريخي و قرآني آن گنج قارون ها چه اشكالي دارد كه مذموم و ناپسند شمرده مي شود و از كاركرد هاي منفي آن سخن گفته مي شود؟ اين نوشتار مي كوشد تا بر پايه آموزه هاي قرآني و تحليل آن از ثروت پاسخ درخور و شايسته اي براي اين پرسش بيابد. با هم مطلب را از نظر مي گذرانيم:
زمينه هاي كسب ثروت و قدرت
رفاه به معناي ثروت و آسايش بي حد و مرز است و چيزي كه در اصطلاح عاميانه از آن به زير دل زدگي نيز ياد مي شود. در كاربردهاي قرآني اين مفهوم مذموم شمرده شده است؛ زيرا نگرش قرآن به مسايل مادي بر پايه اعتدال و ميانه روي است. اگر در تحليل قرآن از زندگي دنيوي و مفهوم خوشبختي و سعادت آرامش و آسايش (امنيت به مفهوم اعم و كلي آن) است، فقر و رفاه در سوي پاندول متحرك عبور از اعتدال و ميانه روي خواهد بود. اگر هدف از همه تلاش ها و كوشش هاي انساني تقرب به خدا به معنايي باشد كه به دست يابي به آرامش و آسايش دنيوي و اخروي مي انجامد، بايد گفت كه آسايش بخشي مهم از هدف انساني را تشكيل مي دهد. از اين رو به طور طبيعي از فقر و نداري كه فقدان آسايش مادي است مي گريزد و به سوي ثروت و سرمايه گرايش مي يابد. تلاش دايمي وي دست يابي به قدرت و ثروتي است كه زمينه هاي آسايش را در زندگي او فراهم آورد تا يكي از دو بال خوشبختي يعني آسايش تحقق يابد. اين تلاش و كوشش گاه موجب مي شود تا شخص به ثروت انبوهي دست يابد كه در انديشه كس نمي گنجد و پولش از پارو كه سهل است به اندازه ثروت نيمي از كشورها مي شود؛ چنان كه در جهان امروز بيل گيتس رئيس مايكروسافت و در گذشته راكفلر و مانند ايشان ثروتي برابر با ثروت كشورها دارند. اين امر طبيعي است و هر كسي كه در جست و جوي آسايش است ناچار براي رسيدن به آسايش در پي ثروت و قدرت مي رود تا به آسايش دست يابد و از فقر و نداري بيش از پيش فرار كند. گاه ترس از فقر و نداري است كه شخص را به انباشت بيش تر ثروت وامي دارد. گفته شده كه چارلي چاپلين با آن همه ثروتي كه از راه هنرمندي خويش گرد آورده بود همواره مواظبت مي كرد و بسيار خسيس و بخيل بود؛ زيرا در گذشته در فقر و نداري در كوچه هاي لندن روزگار گذرانده بود و مانند دو هم وطن خويش لورل و هاردي سختي هاي بسيار كشيده بود؛ ترسي كه در درون چاپلين بود برخاسته از آن فقر و نداري و نيز عاقبت بد و سخت دو هم وطن خويش بود كه در آخر عمر نيز در فقر و نداري جان به جان آفرين تسليم كردند.
رفاه چيست؟
كاربرد اين واژه در اين نوشتار به معنا و مفهوم خاصي از ثروت است. در حقيقت آن چه در اين كاربرد مورد اهتمام و توجه است اصل ثروت و مال و سرمايه به عنوان امري خارجي و بيرون از ذات انسان نيست، بلكه مراد نوعي تفكر و انديشه است كه در انسان شكل مي گيرد و رفتارها و كنش ها و واكنش هاي وي را هدايت، مهار و سمت دهي مي كند. در حقيقت رفاه در اين كاربرد به معناي نسبت ميان شخص و ثروت است و اين كه تحليل وي از داشتن آن چيست؟ چه تاثير و تاثري ميان ثروت و ثروتمند و اهل رفاه برقرار مي شود. بنابراين رفاه به معنا و مفهوم انديشه اي است كه در برخي از ثروتمندان ايجاد مي شود كه كاركردها و بازتاب هاي آن در روح و روان و نيز روحيه و كنش ها و واكنش هاي وي نمودار مي شود. اگر دارندگي برازندگي است در مورد اين اشخاص به سبب تاثير منفي دارندگي به مصيبت و بلايي تبديل مي شود و آنان را از انسانيت بيرون مي برد و تبديل به موجودي خارج از چارچوب هاي پذيرفته شده انساني مي كند.
براي فهم و شناخت اين مفهوم از كاربرد رفاه بهتر است كه آثار و كاركردهاي منفي آن از ديدگاه قرآن شناخته و تحليل و تبيين آن دانسته تا درك درست و واقعي از اين مفهوم به دست داده شود.
آثار و كاركردهاي منفي رفاه زدگي
قرآن براي رفاه به مفهوم پيش گفته آثار و كاركردهاي متفاوت و متنوعي در حوزه هاي چندگانه بيان مي كند. به اين معنا كه براي آن آثار و كاركردهايي در روان و روح شخص و نيز اخلاق فردي و اجتماعي و نيز در دنيا و آخرت بيان مي كند.
از جمله اين آثار كه ارتباط با رفتارهاي هنجاري وي دارد مساله كاركرد اجتماعي رفاه است. قرآن شخص رفاه زده را شخصي مستكبر مي شمارد و از عوامل و اسباب استكبارورزي اشخاص در جامعه و رفتارهاي اجتماعي ايشان را مساله رفاه زدگي مي داند. اشخاص رفاه زده در عمل اجتماعي و رفتارهاي مرتبط با ديگران رفتاري استكباري دارند به سبب ثروت و رفاه زدگي به ديگران تفاخر كرده و فخر مي فروشند . (هود آيه 10) خود را از عموم مردم جامعه و خدا و عبادت كنار مي كشد و برتري خود را به رخ همگان مي كشد . (اسراء آيه 83 و فصلت آيه 51 و فجر آيه 15)
از اين رو قرآن خاستگاه تفاخر را در رفاه زدگي انسان مي جويد و در آيه 10 سوره هود و 79 سوره قصص، پيدايش حالت تفاخر و اظهار آن در پي بهره مندي از رفاه زدگي را مي شمارد. شادماني غرورآميز آنان در زندگي دنيا به سبب رفاه زدگي و ثروت بي شمار كه فكر و جانشان را در برگرفته است (انعام آيه 44 و نيز هود آيه 9 و 10 و هم چنين رعد آيه 26) نمي گذارد تا غم و درد ديگران را به خود راه دهند و از روحيه همدردي به ديگران برخوردار نيستند. در آيه 76 سوره قصص با اشاره به شادماني قارون همراه غرور وي به هنگام رفاه زدگي اش اشاره مي كند كه موجب مي شود تا حاضر نشود تا به ديگر هم وطنان خويش كمكي كند و آنان را در حسرت مال و منال خويش گذارد. او حتي حاضر نشد كمي از مال خويش را براي كمك انفاق كند و بينوايان را از فقر و فلاكت رهايي بخشد.
اظهار حقارت و تحقير ديگران و كم ارزش دانستن مردمان ديگر از آثار رفاه زدگي به مفهوم پيش گفته است. در حقيقت از آن جايي كه رفاه زدگي به مفهوم يك نوع روحيه و تفكر غيرانساني تبديل شده است اشخاص ديگر كه از ثروت برخوردار نيستند و يا از ثروت كمتري برخوردار مي باشند در نگرش و بينش رفاه زدگان مردمان دون و پست و حقير هستند كه مي توان به عنوان اراذل و اوباش آنان را تحقير كرد و خوار شمرد. درگفتارها و بيانات و رفتارهاي خويش به گونه اي هستند كه تحقير ديگران كاملا از آن نمودار است. (كهف آيات 32 تا 34)
نتيجه اين گونه بينش و تفكر اين است كه خود را از همه گونه سختي ها و عذاب ها و رنج ايمن مي شمارند و در امنيت كاذب و دروغين قرار مي گيرند كه آنان را از خدا و آموزه هاي وي دور مي سازد. اين نظر كه همه چيز و همه كس را مي توان خريد و حتي خدا و بهشت را مي توان معامله كرد آنان را به تباهي و گمراهي مي كشاند. انديشه اين كه براي هر چيزي بهايي و قيمتي است كه مي توان آن را به دست آورد آنان را به فكر خريد رهايي از دوزخ مي افكند و يا در پي خريد بهشت مي كشاند. در حقيقت برخورداري از رفاه و رفاه زدگي است كه موجب احساس مصونيت از عذاب الهي در ايشان مي شود (سبا آيه 34 و 35) و همين تفكر و انديشه گاه به شكل ماليخوليايي موجب مي شود تا از آموزه هاي وحياني اعراض كنند و به اسلام (حجر آيه 2 و 3) و حق و حقيقت (سبا آيات 15 و 16) پشت كنند و از ياد خدا غافل گردند (اسراء آيه 83) و هرگز دست خويش را به سوي خدا دراز نكنند و خود را بي نياز از ياري و ياوري او بدانند.
گاه رفاه زدگي آنان را نسبت به آموزه هاي وحياني چنان بي توجه مي كند و غرق در شادماني و خوش گذراني مي شوند كه خدا و معاد و رستاخيز را فراموش مي كنند و رفتارها و گفتارها و باورهاي ايشان هيچ نشانه اي از ايمان به رستاخيز ندارد و چنان سرگرم دنيا مي شوند كه حساب و كتاب قيامت را از ياد مي برند. (كهف آيات 32 تا 36 و نيز فصلت آيات 50 تا 54)
انكار خدا و آموزه هاي وحياني و اعراض از ياد خدا و حضور وي موجب مي شود كه خوي استكبار و تفاخر طلبي آنان چنان فزوني يابد كه روحيه تجاوزطلبي و تجاوزگري در آنان رشد كند. بنابراين به حق خويش قانع نبوده و مي خواهند به هر وسيله اي شده اموال ديگران را به دست آورند و حق و حقوق ديگران را ضايع سازند. اين گونه است كه رفاه زدگان داراي روحيه تجاوزگري مي شوند (شوري آيه 27) و حتي عليه ملت و مردم خويش نيز برنامه ريزي و توطئه مي كنند و حق و حقوق ايشان را تباه مي سازند و طغيان گري جزو خصيصه ذاتي ايشان مي شود. (قصص آيه 76)
بينش آنان نسبت به مسايل دگرگونه مي شود و حقايق را وارونه درك مي كنند و مي يابند. از اين روست كه عوامل طبيعي و مادي را اصالت مي بخشند و به جاي خدا مي گذارند و نوعي شرك را مي پذيرند و براي عوامل دنيوي آثار و كاركردهاي فراتر از ماده مي جويند. (انعام آيه 63 و 64 و نيز كهف آيات 32 تا 39 و زمر آيه 49 و آيات ديگر)
تحليل نادرست ايشان نسبت به حوادث و اموري كه گاه براي هشدار و تنبيه مي باشد موجب مي شود تا نتوانند حقيقت را آن چنان كه هست درك كنند و پرده اي باطل بر بينش و نگرش هاي آنان نسبت به جهان و حوادث آن ايجاد مي شود. (اعراف آيه 94 و 95)
از ديگر آثار و كاركردهاي رفاه زدگي مي توان به ترك جهاد (توبه آيه 93 و 42) طغيان و سركشي (توبه آيه 74 و شورا آيه 27) ظلم به خويش (سباء آيه 17 و 19) عجب و غرور (كهف آيه 32 و 34) غفلت از ياد خدا (اعراف آيه 94 و 95) فراموشي و نسيان خدا (يونس آيه 12) فسادگري در زمين و ميان مردم (قصص آيه 76 تا 83) فسق و فجور (اسراء آيه 16) كفر (اعراف آيات 74 تا 76) كفران نعمت (زمر آيات 49 و 50) هلاكت و عذاب الهي در دنيا (يونس آيه 88 و 89) و مانند آن اشاره كرد.
اين آثار و كاركردها چنان كه معلوم است شامل انواع كاركردهاي روحي و رواني و جسمي و مادي و رفتاري و اخلاقي و نيز دنيوي و اخروي مي شود. بنابراين رفاه زدگي را مي توان از مهم ترين عوامل نابودي شخص و شخصيت انسان و جامعه دانست.
در آيات قرآني رفاه زدگي از آن رو مذموم و ناپسند دانسته و حتي جرم و گناه شمرده شده است كه نوعي بيماري شخصيتي است؛ زيرا رفاه زدگان كساني هستند كه به لذت هاي مادي دل بسته هستند و ثروت و سرمايه مادي براي آنان در حكم خدا و جانشين آن شده است؛ از اين روست كه قرآن رفاه زدگي را به عنوان شرك به خدا مي شمارد.
فلسفه رفاه
پرسش اين است كه چرا و به چه حكمتي خداوند اين گونه فرصت هايي را به بشر مي دهد؟ بي گمان خداوند براي اين ثروت انبوهي را در اختيار برخي مي گذارد تا آنان را بيازمايد و امتحان كند. (بقره آيه 49) البته اعطاي امكانات بسيار مادي دنيوي به منافقان از جانب خداوند براي آن است تا آنان را گرفتار عذاب استدراجي كند. (توبه آيه 55 و 85)
بازگشت به خدا (اعراف آيه 168 و تسليم در برابر او (نحل آيه 80 و 81) و شكرگزاري (انفال آيه 26 و ابراهيم آيه 37) و روي آوردن به عبادت (قريش آيه 3 و 4) و نيز هدايت (مائده آيه 66) از عللي است كه قرآن براي دادن امكانات و ثروت به مردم برمي شمارد.
با اين همه خداوند در برخي از آيات تصريح مي كند كه خداوند ثروت و مال را كم كم و در يك فرآيند زماني در اختيار بشر قرار مي دهد تا جلوي طغيان گري و بغي آنان گرفته شود؛ زيرا دست يابي يك دفعه به سرمايه و ثروت هنگفت بيش تر مردم را به فساد و تباهي مي كشاند.
با اين همه آن چه در اعطاي ثروت به مردم مي توان يافت مسئله آزمون است. به اين معنا كه خداوند با اعطاي ثروت مي كوشد تا هر كسي ظرفيت خويش را چنان كه هست بنمايد و نشان دهد. در اين جاست كه كساني گرفتار رفاه زدگي مي شوند و دل به مال دنيا مي بندند و از خدا و خلق غافل مي شوند.
در پايان اين نكته مي بايست مورد يادآوري قرار گيرد كه آن چه در اين نوشتار از آن سخن گفته شده است دلبستگي به مال و ثروت است كه از آن به رفاه زدگي ياد شده است نه آسايش كه مطلوب بشري است و رفاه بدان معنا امري پسنديده و خواسته همه انسان هاست و حتي در آيات بسياري براي دست يابي به آن دستور و فرمان داده شده است و حتي ماموريت انسان در زمين استعمار و آباداني آن براي رفاه و آسايش است.

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
& آنكه قانون خداوند را بشكند، در «خودشكني» پايدار است!
¤ ¤ ¤
& بزرگترين حقي كه ديگران برگردن انسان دارند، كوچكتر است از كوچكترين حقي كه او بر گردن خويش دارد، از خودسازي غافل نباشيم.
¤ ¤ ¤
& وقتي مسئولين با عينك چاپلوسان ديگران را تماشا كنند، خوب و بد را برعكس مي بينند.
¤ ¤ ¤
& به خدا، جز با خدا، نمي توان رسيد!
¤ ¤ ¤
& كليد همه مشكلات در دست «خود» ماست، براي يافتن گمشده ها، بايد «خودمان» را پيدا كنيم.
¤ ¤ ¤
& زمان هرچقدر از ثانيه كوچكتر شود به سوي «بي نهايت ماهيتي» مي رود تا جايي كه مي توان با درك درست آن وارد جهان «فرازماني» شد.
¤ ¤ ¤
& گاهي همان نردباني كه انسان ظالم را به مقامات دنيوي نزديك مي كند، دندان كوسه اي مي شود كه دفعتاً هستي او را نابود مي سازد!
¤ ¤ ¤
& در روزگار فتنه،برخي از روبرو لبخند و از پشت سر نيشخند مي زنندو هيچ چيز بزرگتر از «خود» را هم نمي پرستند.
¤ ¤ ¤
& دلداده خدا، دلبر كائنات است!
¤ ¤ ¤
& متملقان، واسطه ارتباط شيطان و «نفس اماره» اند و رؤساي كوچك قربانيان اين مثلث!
¤ ¤ ¤
& نعمت هايي كه كفران شده، تبديل به نقمت هايي مي شود كه جبران نشده، باقي است!
¤ ¤ ¤
& صيد ظالم، صياد ظالم مي شود!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14