(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 13 جمادي الاول 1429 - 19 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189089
 

وكلا؛مستخدم و فرمانبردار قلدرها شب نامه اي عليه انتخابات فرمايشي
روح قوم پرستي افراد در خدمت كينه بختيار
تيمور بختيار -21

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




وكلا؛مستخدم و فرمانبردار قلدرها شب نامه اي عليه انتخابات فرمايشي

نوشته:اقبال حكيميون
رئيس شهرباني در نامه ديگري به تاريخ 15 مرداد 1309 براي وزير دربار تيمورتاش به پخش شبنامه اي ديگر كه در آن به تقلبات گسترده در انتخابات هشتم تحت سيطره نظام ديكتاتوري حاكم بر كشور اشاره شده بود، چنين اشاره مي كند:
چهارشنبه پانزدهم مرداد 1309،
حضور مبارك حضرت مستطاب اشرف امجد عالي آقاي تيمورتاش مهين دستور معظم دربار عظيم الشأن پهلوي دامت شوكته العالي،
يك ورقه شبنامه ]اي[ كه در ساعت چهار صبح امروز، صدها از آن در يكي از كوچه هاي مجاور مريضخانه وزيري پراكنده بود، لفاً تقديم مي دارد و چون اين ورقه خواه از حيث كاغذ و چاپ و خواه از حيث طرز نگارش جملات و الفاظ مانند «زحمتكشان»! «سياست خارجي بهتري براي مملكت» ! «فقر اقتصادي» و غيره. غيراز شبنامه هاي خودماني مي ماند و در نظر من حاكي از وجود يك تشكيلات انقلابي اجنبي مي نمود، براي جلب توجه آن حضرت اشرف به ايفاد آن مبادرت رفت.1
در متن اين شبنامه كه سراسر انتقاد از نظام ديكتاتوري حاكم بر كشور و نقش نارواي عمال حكومتي در تقلبات گسترده در انتخابات بود، چنين مي خوانيم:
انتخابات شروع مي شود، در صورتي كه اصول ديكتاتوري و خودسري كاملاً حكمفرماست. به قرار اطلاعي كه به ما رسيده است، مأمورين و حكام اسامي كانديداها را كه از طرف دربار تعيين شده است دريافت داشته اند. واضح است كه با شرايط حاضره انتخابات، ]انتخاب[ وكلاي حقيقي غيرممكن است. در تمام ممالك مشروطه، علاوه از اين كه دولت حق دخالت در انتخابات ندارد، باز هم چندين ماه قبل از انتخابات، احزاب و دستجات و طبقات مختلفه، به واسطه انتشار جرايد و مجلات و بيانيه ها و به وسيله تشكيل مجامع و كنفرانسها، افكار و آمال خود را به گوش توده رسانده و كانديداهاي خود را معرفي نموده و از گذراندن اشخاص نالايق و خائن جلوگيري مي نمايند. بدون اين اصل، انتخابات و پارلمان معني خارجي نداشته و نخواهد داشت.
همه مي دانند كه وكلايي كه با قلدري از طرف دربار تعيين شده و وكيل مي شوند، در دوره وكالت خود فقط رل مستخدم و نوكر مطيع و فرمانبردار قلدرها در دربار را اجرا مي كنند، حقوق ملي براي آنها جز بازيچه چيز ديگري نيست؛ امروزه ايران احتياجات زياد دارد: مملكت را بحران اقتصادي و فقر عمومي فرا گرفته است، اوضاع تمام طبقات روز به روز بدتر مي شود، زندگاني طبقات زحمتكش روزبه روز سخت مي گردد. دولت و مجلس بايد وضعيت خراب اقتصادي مملكت را خوب كند، وضعيت سخت زارع و رعيت را اصلاح كند، سياست خارجي را موافق منافع ملي ايران برقرار نمايد؛ ولي وكلاي خائن درباري به جاي تمام اين كارهاي لازم در مجلس جمع شده و هر روزي يك قسم ماليات جديد كمرشكن به دوش اين ملت فقير بدبخت تحميل مي كنند و براي ظاهرسازي و فريب، پولهاي ملت را بدون تعمق، به عناوين مختلفه براي كارهايي كه براي توده ذرّهاي فايده ندارد، مصرف مي كنند.
هموطنان! بايد صداي خود را بلند نماييم، بايد به كارهاي غيرقانوني و عمليات ديكتاتوري دربار مقاومت كنيم و عناصري كه به آزادي و ترقي ملت و مملكت علاقه مند هستند نبايد ساكت بنشينند. بايد در هرجا و در هر نقطه صدا بلند كرده مجامع و كنفرانسي تشكيل داده و خيانتهاي وكلاي كنوني را به وسيله نطقها و بيانيه ها و جرايد به ملت گوشزد كرده و بكوشند كه تا روز انتخابات، نمايندگان حقيقي خود را انتخاب نمايند.
زنده باد آزادي، محو و نابود ]باد[ استبداد و عناصري كه براي احياي استبداد از هرگونه خيانت خودداري نمي كنند.
يك عده از طرفداران آزادي2
ملك الشعراي بهار درباره تقلبات گسترده حكومت رضاشاه در انتخابات آن روزگار اشعار جالب توجهي سروده است و بدين وسيله، با ظرافت ادبي كم نظيري، جنبه هاي متعدد اين تقلبات را ذكر نموده نسبت به فتوري كه در مشروطيت و پارلمان ايران راه يافته بود بسي تأسف مي خورد. در يكي از همين اشعار كه اشاره اي آشكار بر روند شرم آور حاكم بر انتخابات آن روزگار بود، چنين مي خوانيم:
فـــتــنـــه ها آشـــكار مـي بـــيــنم
دستــها تــوي كـــار مـــي بـــيــنـــم
حــقــه بـــازان و ماجــراجــويـــان
بــر خـر خــود ســـوار مـــي بــيــنــم
بـهـر تــسـخــير خـشك مغـزي چـند
نــطــقــها آبــــدار مــــي بــينـــــم
جـــاي احـــرار در تــــك زنــــدان
يــا بـــه بـــــالاي دار مــي بـــيـــنــم
ز انــتــخــابــات ســوء، مــجـلس را
پــر ز عــيــب و عـــوار مــي بــيــنــم
وكــلا را بـــه مــــثــل دور شـــشم
گــيـج و بـي اخـتــيـار مــي بـــيــنــم
آلت دســـت ارتــجاع و فــاشــيسـت
جـــمــلگي را قــطار مـــي بــيـــنــم
بــعد تــصــويـــب اعــتــبـار رنـود
كــــار بــي اعــتــبار مـــي بــيــنــم
چـنـد لـوطـي ز كـهـنـه جـاسـوســان
روز و شـب گــرم كـــار مــــي بــيــنـم
پـيـش بـيـني كـه عـاقـلان كــردنـد
بــعــد ازيــن آشـكـار مـــي بــيــنــم
ســفــهـــا را بـــه كــارهـاي بـزرگ
داخــل و بـــرقــــرار مــي بــيــنـــم
در گـلستان به جــاي كــبــك و تــذور
قــنــفـذ و سـوســـمــار مــي بــينــم
آن كـــه را داده جـــان بـــه راه وطـــن
بـي ســرانـجـام و خـوار مـــي بــيــنـم
وان كـه را بـرد و خـوردوخـوش خوابيد
شـاد و ايـرانــمـــدار مـــي بـــيــنـــم
مـلـتـي را كــه شــد فــرامـــش كــار
عاقــبـت اشـــكــبــار مــي بــيــنــم
ز انــتـخـابــاتــشـان مسـلـم گشـت
آنـچــه ايـــن جــان نـثــار مــي بـــينم
چـــاپــلــوسـان و چــاكـران قـديـم
روي مجــــلس هــــوار مــــي بـــينم
خيل بـــي عــرضــگان جــاهـــل را
داخـــل كـــار و بـــار مي بـــيـــنـــم
ظـاهـراً شـــه پـرســـت و در بـاطــن
بـا عـــدو دستــيـــار مـــي بــيــنـــم
لـــيــك روز بــلــيـّـه و ســـخــتـي
هـمـه را در فــــرار مــــي بـــيـــنـــم
41امـتــحـان را دوبــاره خــوردن زهــر
جــرم بــي اغـــتـــفـــار مـــي بــينم
و آدمـي را كــه تـرك تــجــربــه كــرد
بــي تــعـارف حــــمـــار مـــي بيــنم
و آن كـه نــنــهاد فـرق دشـمن و دوست
چــاره اش انــتـــحار مــــي بــيـنـم3
مجلسي در خور رضاشاه و شهرباني
هرچه زمان بيشتري از دوران سلطنت رضاشاه سپري مي شد سلطه شهرباني بر شوون مختلف كشور نمود بيشتري مي يافت و، به تبع آن، مخالفان سياسي حكومت از اقشار مختلف بيش از پيش تحت كنترل و تعقيب قرار مي گرفتند و، در نتيجه، مخالفت با انتخابات مجلس هم كمرنگ تر مي شد. در همان حال، علاوه بر اينكه نمايندگان مجلس شوراي ملي هم يكدست تر و «وفادارتر» از سابق گزينش مي شدند4، شهرباني هم در جريان انتخابات حضور قدرتمندانه تري پيدا مي كرد. بدين ترتيب بود كه مجلس شوراي ملي صرفاً به «مهر]ي[ لاستيكي» تنزل مقام يافت كه فقط مجاز بود هرآنچه رضاشاه اراده كرده است تصويب كند و صورت قانوني به آن بدهد و «پي در پي ذيل خواستهاي رضاشاه ]را[ مهر تأييد» بزند.5 رضاشاه حداقل يكبار، در حضور رجال درجه اول خود، مجلس را طويله خوانده و بدين ترتيب اين را نشان داده بود كه هدف او ساختن مجلسي است كه لايق او باشد. با چنين اراده اي بود كه مجلس شوراي ملي به كلي اعتبارش را از دست داد و نمايندگانش به شدت تحت كنترل حكومت، و بالطبع شهرباني، قرار گرفتند كه با كوچك ترين احساس مخالفت براي آنها پرونده سازي كند و آنها را خوارتر از آني كه بوده اند بگرداند. بدين ترتيب، نمايندگان مجلس و رؤساي آن فقط و فقط در اين انديشه بودند كه چگونه، بيش از پيش، مجيزگوي حكومت و رضاخان شوند و در چاپلوسي و تملق يكديگر سبقت بگيرند؛ و البته آنچه هيچگاه در نظر نيامد وظيفه اي بود كه علي الظاهر موكلان آنها انتظار انجام دادن آن را داشتند. بگذريم از اينكه موكلان واقعي اين نمايندگان هم كسي جز رضاشاه و دربار او نبود.6چنين بود كه در دوران شانزده ساله سلطنت رضاشاه مجلس شوراي ملي او حتي يك لايحه را رد نكرد و تمام آنچه را كه از سوي دولت و حكومت پيشنهاد مي شد به سرعت و با اكثريت آراء به تصويب مي رسانيد و بدان صورت قانوني مي داد.7
در سالهاي پادشاهي رضاشاه هرگاه او اراده مي كرد، مجلس شوراي ملي در كمترين مدت از نمايندگان مغضوب شده سلب مصونيت كرده آنان را به دست دستگاه عدالت پرور! رضاشاه مي سپرد تا چنانكه شاه اراده كرده بود درباره آنها تصميم گرفته شود. از جمله كساني كه در دوره نمايندگي مجلس مورد خشم و بغض رضاشاه قرار گرفتند و از آنها سلب مصونيت شد اسماعيل خان قشقايي و پسرش ناصرخان قشقايي بودند كه مجلس بلافاصله از آنها سلب مصونيت كرده به دست شهرباني سپرد كه، در نهايت، سردار اسماعيل خان قشقايي به دست مأموران «وظيفه شناس» شهرباني به قتل رسيد و فرزندش ناصرخان قشقايي هم تا هنگام عزل رضاشاه از سلطنت در زندان شهرباني محبوس بود.8 بدين ترتيب بود كه مجلس شوراي ملي به كلي از مخالفان سياسي رضاشاه «پاكسازي» شد و «با تصويب قوانيني در راستاي تمايلات سركوبگرانه رژيم، پايداري حكومت رضاشاه را محكم كرد.»9 و بدا به حال نماينده اي بود كه، غافل از مراقبتهاي شديد شهرباني، جمله و حتي كلمه اي بر زبان مي آورد كه مي شد تعبير سوئي از آن نمود. اين جوّ به شدت خفقان آور به حدي بر مجلس حاكم بود كه حتي نمايندگان مجلس بر ضد يكديگر براي شهرباني جاسوسي مي كردند و همكاران خود را به دست شهرباني مي سپردند تا آنها را از هستي ساقط كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1- همان، ص89
2- همان، صص 57-76
3- همان، صص67-77
4- محمود حكيمي، پيشين، صص292-293
5- اسنادي از انتخابات رئيس شوراي ملي در دوره پهلوي اول، صص441-149
6- ساواك عامل وحشت، ج3، صص 72-28
7- محمود حكيمي، پيشين، صص 492-295
8- روح الله حسينيان، پيشين، ج1، صص 793-398
9- حسين مكي، پيشين، ج5، صص 061-163

 



روح قوم پرستي افراد در خدمت كينه بختيار
تيمور بختيار -21

نويسنده:سجادي- بختياري
تيمور بختيار افزوده است حاضر است براي ترور هر يك از 20 نفر مذكور مبلغ سيصدهزار ريال بپردازد. تيمور بختيار همچنين نامه اي به وسيله افراد مذكور براي علي پلنگ دره اي از بستگان طيب حاج رضايي معدوم كه مقيم حوالي ورامين و گرمسار بوده و در گذشته داراي نفوذ و طرفداراني در منطقه بوده و اكنون فرد كهنسالي است ارسال داشته و طي آن نوشته است كه براي رهايي كشور از چنگال استبداد و استعمار شبانه روز تلاش مي كنيم و از وي دعوت كرده به بغداد مسافرت نمايد.
تيمور بختيار ضمن تحويل نامه مذكور به دو نفر مورد بحث اظهار داشته علي پلنگ دره اي مي تواند در منطقه ورامين و گرمسار گروه كثيري را مسلح كند. سعي نمايند او را به بغداد بياورند.
بختيار افزوده، شنيده ام طيب حاج رضايي هنگامي كه تيرباران مي شد اظهار داشته است، اطمينان دارم تيمور بختيار انتقام مرا از دستگاه خواهد گرفت. »(102)
همچنين بختيار در ادامه توصيه خود به شهرياري به مراكزي كه مي بايد در آنها بمب گذاري شود، اشاره مي نمايد:
«نمايشگاه آسيايي - شعبه هاي سازمان امنيت - پمپ بنزين - هتل هيلتون - شعبه هاي برق - مجلسين - شهرباني - وزارت امور خارجه - روزنامه اطلاعات - انبار پمپ بنزين و. . . »(103)
بختيار خرابكاري و ترور را فقط به ايران خلاصه نكرده بود و درصدد تهديد منافع رژيم شاهنشاهي در خارج از مرزهاي اين رژيم برآمده بود.
قاليچه چيان در اين خصوص به ساواك مي نويسد:
«تيمور بختيار گفته است علاوه بر خرابكاري در ايران، ما بايد به فكر خرابكاري در بعضي از سفارتخانه هاي ايران در خارج نيز باشيم و خرابكاري در سفارت ايران در پاريس در مرحله يكم قرار دارد. »(104)
3- تشديد تضادهاي قومي
تيمور بختيار براي به دست آوردن قدرت و ارائه نقشي كه به وي محول نموده بودند از هيچ كوششي فروگذار نمي كرد و سعي در ايجاد آشوب و بلوا و ازدياد شكايات قومي - محلي براي به دست آوردن اميال خود داشت و سعي در زنده كردن روح قوم پرستي افراد و شخصيت هايي مي نمود كه سال ها در وجود آنان مرده بود!
بهرام يكي از مأموران ساواك كه مدتي نزد بختيار در عراق بود، در گزارش خود «درباره تحريك سران قومي توسط بختيار» چنين گزارش مي دهد:
«. . . تيمسار براي شيخ هاي اطراف خوزستان نامه هايي مي نوشت كه من ماشين مي كردم، اسم نمي آورد فقط مي گفت شيخ عزيز. . . براي آنها طوري نامه مي نوشت كه احساساتشان را بيدار كند و به آنها وعده هاي سرخرمن مي داد، مثلاً مي گفت چرا بايد آدمي مثل شما در چنين شرايطي زندگي كنيد حال آنكه لياقت هرگونه پستي را داريد بياييد و عشايرها و يا لرها را آزاد كنيم. بياييد با برادران شهري خودمان دست به دست كرده زنجير اسارت را پاره كنيم. »(105)
بختيار در پيامي ديگر كه براي ملت ايران از عراق مي فرستد به سقوط شاه و اين كه پس از آن چه بايد كرد، مي پردازد. وي با اشاره به سرنوشت قوميت ها پس از سقوط شاه و اقدامات وي مي گويد:
«تقسيمات كشور بايد بر پايه قومي و واگذاري امور داخلي به استان ها باشد. »(106)
بختيار در نظر داشت كه با خيزش قومي در ايران، بتواند حكومت مركزي را براندازد. وي در خصوص استفاده از مناطق قومي به جهت رسيدن به اهداف خود به يكي از دوستانش به نام شهرياري مي نويسد:
«براي آنكه در مبارزه اي كه در پيش گرفته ايم پيروز شويم بايد برنامه فعاليت ها و مخصوصاً برنامه شروع عمليات چريكي عليه دولت از هر جهت حساب شده باشد و من به اين نتيجه رسيده ام كه شروع عمليات در يك منطقه واحد مثل چهارمحال وبختياري نتيجه اي نخواهد داد و فوراً سركوب خواهد شد، لذا در نظر دارم مقدمات عمليات وسيعي را كه لااقل از چهار يا پنج منطقه شروع مي شود فراهم نمايم. اين مناطق عبارتند از كردستان و كرمانشاه - لرستان و بختياري - گيلان و خوزستان. »(107)
بختيار در عين حال كه ظاهراً شعار «ايران بزرگ» سر مي داد، خليج فارس را خليج عربي مي خواند و آن را مستحق اعرابي مي دانست كه تاريخ استقلال حكومتشان به چند دهه هم نمي رسيد.
قاليچه چيان در گزارشي به ساواك مي نويسد:
«. . . در محل كار تيمور بختيار در عراق نقشه اي وجود دارد كه در آن نام خليج فارس به نام جعلي «خليج عربي» نوشته شده است. موقعي كه بختيار اظهار نمود به داريوش فروهر نوشته ام يا خودش به بغداد بيايد يا از طرف خود نماينده بفرستد به تيمور بختيار گفتم فروهر چنانچه به بغداد بيايد با مشاهده اين نقشه كه در آن خليج فارس، خليج عربي خوانده شده قطعاً بلافاصله به ايران بازخواهد گشت. بختيار پاسخ داده است «از خليج هر كه بيشتر استفاده مي كند بايد به نام آن باشد. »(108)
سخنگو و مديركل امنيت ساواك «ثابتي» پس از مرگ بختيار در مورد مسائل مربوط به تماميت ارضي و قومي ايران مي گويد:
«. . . وقتي تيمور بختيار وارد عراق گرديد. . . در مذاكراتي كه به عمل آمد حكام عراق نقطه نظرها و سياست هاي كلي خود را در قبال ايران براي بختيار تشريح كردند و خاطرنشان ساختند كه دولت عراق به مسأله شط العرب خود را محق مي داند و معتقد است دولت ايران حقوقي در شط العرب ندارد و قرارداد 1937 بايد كماكان به قوت خود باقي بماند.
در مورد خوزستان دولت عراق معتقد است كه اين استان قسمتي از خاك اعراب به شمار مي رود و بايد از خاك ايران تجزيه گردد. »(109)
4- عمليات نظامي در ايران
از اقداماتي كه بختيار در جهت دستيابي به قدرت تدارك ديده بود عمليات نظامي در داخل ايران بود، هر چند اين اقدام بختيار فقط در مرحله طرح باقي ماند، ولي وي مصمم بر اجراي اين شيوأ براندازي بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
210- سپهبد تيمور بختيار به روايت اسناد ساواك، جلد سوم، صص 334-0.34
310- بولتن ساواك، درباره فعاليت هاي تيمور بختيار از طريق جنبش آزاديبخش ملت ايران.
410- بولتن ساواك، مراجعت يكي ديگر از افراد وابسته به جنبش آزاديبخش ملت ايران به ايران جهت خرابكاري 049.1.3، ص 4.
510- گزارش خطي بهرام، موجود در پرونده نامه هاي وي.
610- بولتن ساواك، فعاليت هاي تيمور بختيار در عراق، 8.48.8.2
710- بولتن ساواك، فعاليت هاي تيمور بختيار از طريق جنبش آزاديبخش ملت ايران، ص 5.
810- بولتن ساواك، مراجعت يكي ديگر از افراد وابسته به جنبش آزاديبخش ملت ايران جهت خرابكاري، مورخه 0.49.1.3
910- روزنامه اطلاعات، 21349.10.، شماره 7.1333

 

(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14