(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 29 ارديبهشت 1387 - 12 جمادي الاول 1429 - 18 مه 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189088
 

تأثير هدايا
تاثير رفتار محبت آميز
فهم قرآن
فضايل قرآني فاطمه(س)
رجعت، شاهدي بر رستاخيز جسماني



تأثير هدايا

قال علي(ع): ما استسل سخيمه الغضبان ولا استميل المهجور و لا استدفعت الشرور بمثل الهديه .
امام علي(ع) فرمود: براي دفع آدم هاي خشمناك و جذب افراد جدا شده از اجتماع و دفع آدم هاي شرور چيزي همانند هديه نيست.(1)
1- غررالحكم، ج 2، ص 581

 



تاثير رفتار محبت آميز

يك روز مردتندخويي از قبايل صحرانشين كه تحت تاثير تبليغات شياطين قريش عصبيت جاهليتش به هيجان آمده و آتش حميتش شعله ور شده بود، قصد كرد پيامبراكرم(ص) را به قتل برساند. درحالي كه حضرت را هنوز نديده بود، درپي اين انديشه، شمشير خود را صيقل داد و خروشان و غضبناك با پيامبر (ص) به سختي سخن گفت؛ ولي در ميان طوفان خشمي كه مرد را فراگرفته بود، رسول گرامي، طيفي پرجاذبه از نگاه همراه موجي از لبخند به سوي او فرستاد و صيد وحشي و رميده دلش را چنان رام ساخت كه پس از چند لحظه، مردتند پرخاشگر به دوستي مبدل شد كه نزديك بود تا از فرط وجد و شدت حيا ذوب گردد. از اين رو مانند پروانه اي كه بي پروا خود را به شمع مي سپارد، به دست و پاي پيامبر(ص) افتاد و سرو پايش را بوسه باران كرد و سيل اشك در برابرش روان ساخت وچون از آن حال شيدايي و بي خودي باز آمد و گفت: اي محمد! به خدا قسم من درحالتي به سوي تو آمدم كه هيچ كس را در روي زمين به اندازه تو دشمن نمي دانستم و اكنون درحالتي از نزد تو مي روم كه هيچ كس را در روي زمين برابر با تو دوست نمي دارم. (1)
محمد (ص) درآن چند لحظه، با دل و جان آن مرد چه كرد؟ محمد (ص) آن مرد را با تمام قلب و عاطفه اش دوست داشت، از اين رو آن مرد تحت تاثير جاذبه نيرومند محبت او از پاي درآمد و شدت و قساوتش يكباره فرو نشست.
1- پيامبر رحمت، ص 129

 



فهم قرآن

پرسش:
اگر قرآن كريم به زبان فطرت با مردم سخن گفته است، پس چگونه است كه همگان از فهم معارف قرآن بهره مند نمي شوند؟
پاسخ:
سخن گفتن قرآن كريم به زبان فطرت انسانها و عمومي بودن فهم آن بدين معنا نيست كه بهره همگان از اين كتاب الهي يكسان است. معارف قرآني مراتب فراواني دارد و هر مرتبه آن، بهره گروهي خاص است: «كتاب الله عز و جلّ علي أربعه أشياء: علي العباره والاشاره و اللّطائف و الحقائق. فالعباره للعوام والاشاره للخواص و اللّطائف للأولياء و الحقائق للأنبياء»(1). هر كس به ميزان استعداد خود از قرآن بهره مي برد تا به «مقام مكنون» آن منتهي شود كه تنها پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت آن حضرت به آن راه دارند.
قرآن كريم گرچه كتابي جهاني و جاودانه است و اختصاصي به عصر يا منطقه يا گروهي خاص ندارد؛ اما همگان توفيق بهره گيري از آن را ندارند.
گناه و تبهكاري، الحاد و تقليد باطل از گذشتگان قفل قلب آدمي است و انسان را از تدبّر در معارف و اسرار قرآن باز مي دارد: «أفلا يتدبّرون القرآن أم علي قلوب أقفالها»(2)؛ معارف قرآني در دل بسته نفوذ نمي كند؛ اما كساني كه فطرت خويش را حفظ كرده باشند، چه مانند صهيب از روم آمده باشند و يا مانند سلمان از ايران و يا مانند بلال از حبشه و يا همانند عمّار و ابوذر از سرزمين حجاز برخاسته باشند، همه در برابر اين كتاب الهي يكسانند؛ زيرا قرآن كريم اختصاصي به اقليم يا نژاد خاصي ندارد،بلكه شفاي دردهاي روحي و عامل هدايت و رحمت براي همه انسانهاست: «يا أيّها النّاس قد جاءتكم موعظه من ربّكم و شفاء لما في الصدور و هدي و رحمه للمؤمنين».(3)
غرض آن كه، هدايت قرآن بالاصاله عمومي است و آياتي مانند: «ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين»(4)، «انّما أنت منذر من يخشيها»(5)، «لينذر من كان حيّا»(6) نيز ناظر به اختصاص دعوت قرآن به پارسايان، اهل خشيت و زنده دلان نيست؛ بلكه ناظر به بهره وري از قرآن و مانند آن است؛ پس در عين آن كه قرآن براي هدايت همگان است، تنها انسانهاي پارسا و بيداردل از آن بيمناك مي شوند و از اين رو در كنار «انّما أنت منذر من يخشيها»(7) سخن از «و تنذر به قوماً لدّا»(8) و جهاني بودن اصل انذار دارد؛ زيرا قرآن به عنوان «للعالمين نذيرا»(9) نازل شد و كساني كه از انذار بهره مي برند بيداردلان خداترسند و كساني كه از آن پند نمي گيرند و به سوء عاقبت گرفتار و مشمول وعيدهاي الهي مي شوند افراد لدود و لجوجند و مطالب فوق از آياتي كه به نمونه هاي آنها اشاره شد استفاده مي شود.
يكي از دستمايه هاي لازم براي استفاده از قرآن، فطرتي است كه به تيرگي گناه آلوده نشده باشد. حتي يك دانشمند مادي نيز اگر فطرت توحيدي خود را با تبهكاري نيالوده باشد، مي تواند از هدايت قرآن بهره مند شود؛ اما اگر نور فطرت خود را با عناد ملحدانه خاموش كرده باشد از قرآن بهره نمي برد.
چون قرآن نسبت به تفهيم فرهنگ فطرت رسالت ويژه دارد، پس هيچ يك از داوريهاي افراطي ها يا تفريطي ها درباره آن راست نيست؛ گروهي براي انحصار حجيّت در روايت و روي گرداني از قرآن، آن را صامت، بي زبان و ابكم پنداشتند و جز الغاز و معماهاي غير مفهوم چيزي براي آن قائل نبودند، عده اي زبان آن را رمز محض به معارف باطني پنداشتند كه غير از اوحدي مرتاض احدي به آن دسترسي ندارد و گروهي نيز به ابتذال گراييده، صرف دانستن عربي را براي فهم قرآن كافي انگاشتند و افراد عادي را براي فهم معاني قرآن صالح پنداشتند و نياز به علم تفسير را انكار كردند؛ همه اين اوهام منسوج، منسوخ است.
عمومي بودن فهم قرآن و ميسور بودن درك معارفش براي همگان، بدين معنا نيست كه هركس، گرچه با قواعد ادبيات عرب آشنا نباشد و گرچه از علوم پايه ديگر كه در فهم قرآن دخيل است، آگاه نباشد، توان تدبّر در مفاهيم قرآني و استنباط از قرآن را دارد و سرانجام به نتيجه استنباط خويش مي تواند استناد و احتجاج كند؛ بلكه بدين معناست كه اگر كسي به قواعد ادبيات عرب و ساير علوم پايه مؤثر در فهم قرآن آگاه بود توان و حق تدبر در مفاهيم آن را دارد و مي تواند به حاصل استنباط خود استناد و احتجاج كند.
پي نوشت ها
1- بحار، ج75، ص872.
2- سوره محمد، آيه42.
3- سوره يونس، آيه75.
4- سوره بقره، آيه2.
5- سوره نازعات، آيه54.
6- سوره يس، آيه 07.
7- سوره نازعات، آيه54.
8- سوره مريم، آيه79.
9- سوره فرقان، آيه1.

 



فضايل قرآني فاطمه(س)

به كوشش : حامد علي اكبرزاده
فاطمه زهرا (سلام الله عليها) يگانه بانوي بزرگ اسلام است كه شناخت حقيقي ابعاد وجودي اين سرور زنان دو جهان تنها در عهده ائمه اطهار عليهم السلام و از طريق قرآن مجيد و كلام معصومين(ع) امكان پذير خواهد بود و از همين رو ادعاي شناخت و معرفت حقيقي اين شخصيت با عظمت فقط برازنده انسان كامل و معصوم است.
حضرت فاطمه زهرا(س) در تاريخ اسلام بانويي نمونه و يگانه است كه در عرصه هاي مختلف جايگاه درخشنده اش بروز و ظهور پيدا كرده است و شان و منزلت اين كوثر پرعظمت در روايات و احاديث و تفاسير و تاويل هايي كه از سوي معصومين به آن اشاره گرديد بارها يادآوري شده است.
احاديثي كه فضايل حضرت زهرا را بيان مي كند بسيار زياد است اما آنچه كه در اين نوشتار به آن پرداخته شده، رواياتي است كه در تفسير و تاويل و بيان شان نزول برخي از آيات قرآن درباره فاطمه(س) وارد شده است. بديهي است كه اين مطالب تنها گوشه اي از فضايل شخصيت باعظمت فاطمه زهرا(س) است كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم .
شناخت فاطمه محوريت ليله القدر
در تفسير فرات كوفي از امام صادق(ع) درباره آيه نخست سوره قدر «انا انزلناه في ليله القدر» روايت شده است كه حضرت فرمودند: منظور و مراد از «ليله» فاطمه است و مقصود از «القدر» الله جل جلاله است، پس هر كسي كه فاطمه(س) را آن گونه كه حق آن است، بشناسد، به تحقيق شب قدر را درك كرده است و همانا او فاطمه ناميده شد زيرا كه مردم از شناخت او بازماندند (عاجز ماندند).(1)
آيين پايدار
در كتاب البرهان في تفسير القرآن، نوشته سيدهاشم بحراني، در تفسير آيه پنجم سوره بينه آنجا كه خداوند متعال مي فرمايد: «ذلك دين القيمه» از حضرت امام محمدباقر(ع) روايت شده كه فرمودند: منظور از اين آيه فاطمه(س) است (2)
در اين رابطه بايد گفت كه ولايت اهل بيت(ع) لازمه قبولي همه فرائض و عبادات است و در حقيقت دين بدون ولايت محمد و آل محمد كامل و پايدار نيست و اينكه در روايت، پايداري دين به (محبت) فاطمه (و ذريه او) تفسير شده است، حاكي از همين مطلب مهم مي باشد.
فاطمه زهرا بر اساس سخنان معصومين عليهم السلام حجت و نشانه الهي بر اين ذوات مقدسه بوده است و ولايت و محبت او و فرزندانش يكسان و در راستاي ولايت الهي است و آييني كه اين ولايت را همراه نداشته باشد پايدار نمي ماند.(3)
همچنان كه امام صادق(ع) مي فرمايند: هنگامي كه بنده اي در آخرت در برابر خداوند متعال قرار مي گيرد، نخست درباره نمازهاي واجب، زكات، روزه و ولايت ما اهل بيت مورد سوال قرار مي گيرد، پس اگر به ولايت ما اقرار نموده و بر اين عقيده از دنيا رخت بربسته باشد، نماز ، زكات، روزه و حج او مورد قبول حق تعالي خواهد بود، اما چنانكه اقرار به ولايت ما نكند هيچ يك از اعمال او پذيرفته نخواهد شد. (4)
خانه آسماني
علامه مجلسي از انس بن مالك و بريده نقل مي كند كه: رسول خدا(ص) آيه 37 سوره نور را قرائت نمودند: «في بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر اسمه يسبح له فيها بالغدو والاصال» در اين هنگام مردي برخاست و سوال كرد: يا رسول الله، اين خانه ها كدام است؟ حضرت فرمودند: خانه هاي انبياء. ابوبكر برخاست و پرسيد: اي رسول خدا، آيا اين خانه نيز از همان خانه هاست؟ (به خانه علي و فاطمه اشاره نمود) حضرت فرمود: آري از برترين آنهاست.(5)
ابن عباس نيز در اين باره مي گويد:
در مسجد پيامبر(ص) بوديم كه قاري، آيه فوق را تلاوت كرد. پرسيدم: اي رسول خدا اين خانه ها كدام خانه هاست؟ حضرت فرمودند: خانه هاي انبياء و به دست خويش به خانه فاطمه زهرا(س) اشاره فرمودند. (6)
ادب و امر پروردگار
امام صادق(ع) از پدران خود، از حضرت فاطمه(س) نقل مي كند كه فرمود: وقتي آيه 64 سوره نور نازل شد: «لاتجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضاً» «آن گونه كه يكديگر را صدا مي زنيد، پيامبر را نخوانيد».
از اين كه بگويم «يا أبه» (پدر جان) خودداري نمودم و ايشان را رسول الله خطاب مي كردم. پيامبر به من روي كرده فرمودند: فاطمه جان! اين آيه درباره تو و خانواده و نسل تو نازل نگرديده است، زيرا كه تو از مني و من از تو. اين آيه درباره جفاكاران و انسان هاي خودخواه و متكبر قريش نازل شده است. فاطمه جانم، تو به من بگو «پدرم» زيرا اين سخن، دلم را زنده مي كند و خدا را راضي مي گرداند، پس صورت مرا بوسيدند...(7)
مرارت دنيا و شيريني آخرت
علامه مجلسي در بحارالانوار از تفسير ثعلبي، از امام صادق(ع) نقل مي كند كه: رسول اكرم(ص)، فاطمه زهرا(س) را ديدند كه لباسي از پوست شتر بر تن داشت و به دست خود (گندم يا جو) آسياب مي كرد و فرزند خود را نيز شير مي داد. اشك از چشمان رسول خدا(ص) سرازير شده و فرمودند: دخترم، تلخي و سختي دنيا را پيشاپيش بچش تا شيريني آخرت را پس از آن دريابي.
عرض كرد: اي رسول گرامي پروردگار، خداي بزرگ را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و به خاطر بخشيده هايش شكر فراوان دارم. پس از اين گفتگو بود كه آيه ششم سوره ضحي نازل شد: «ولسوف يعطيك ربك فترضي». «به زودي پروردگارت آن چنان بخششي بر تو نمايد كه راضي و خشنود گردي».(8)
عذاب و دوري از رحمت الهي در كمين دشمنان
در تفسير قمي درباره آيه 57 سوره احزاب آنجا كه خداوند متعال مي فرمايد: «ان الذين يوذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره و أعد لهم عذاباً مهينا» «آنان كه خدا و پيامبرش را آزار مي دهند، خداوند آنانرا از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته و براي آنها عذاب خواركننده اي آماده كرده است.»
علي بن ابراهيم قمي با بيان اينكه اين آيه درباره غصب حق اميرالمؤمنين(ع) و حق فاطمه زهرا(س) نازل شده است، روايتي از پيامبر اكرم(ص) نقل مي كند كه در آن حضرت فرمودند: «هركس فاطمه را در حيات و زنده بودن من آزار دهد گويي بعد از مرگ من نيز او را آزرده است و هر آنكه او را پس از رحلت من بيازارد مانند كسي است كه در هنگام زندگي من، او را بيازرده است، هركس فاطمه را آزار دهد به من آزار رسانده و كسي كه من را آزرده خاطر سازد خداي متعال را آزرده است و اين قول خداي عزوجل است كه فرمود: «ان الذين يوذون الله و رسوله... الخ»(9)
قيامت و دستگيري از شيعيان و دوستداران
در تفسير آيات چهارم و پنجم سوره روم كه در آن حق تعالي فرموده است:
«... يومئذ يفرح المؤمنون¤ بنصرالله ينصرمن يشاء...» «در آن روز مؤمنان بخاطر ياري خداوند خوشحال خواهند شد و او هركس را بخواهد ياري مي دهد.»
شيخ صدوق از رسول خدا(ص) روايت مي كند كه حضرت از جبرئيل سؤال كرد: حبيب من جبرئيل، چرا فاطمه در آسمانها به «منصوره» و در زمين به «فاطمه» نام گرفت؟ جبرئيل فرمود «او در زمين فاطمه ناميده شد زيرا كه شيعيان او از آتش جهنم و دشمنانش از محبت او دور شدند و در آسمانها نيز منصوره ناميده شد، (به خاطر ياري نمودن مؤمنان در قيامت) آنچنانكه مراد از قول خدا در آيات «يومئذ يفرح المؤمنون¤ بنصرالله ينصرمن يشاء» ياري فاطمه(س) به محبان و دوستدارانش در قيامت است. (10)
همچنين شبيه اين روايت تفسيري را فرات كوفي نيز در تفسير خود از حضرت صادق(ع) نقل كرده است.(11)
نعمت هاي ابدي پاداش محبت
فرات ابن ابراهيم در تفسيرش از رسول خدا(ص) روايت مي كند كه حضرت فرمود: دخترم فاطمه(س) با فرزندان و شيعيانش وارد بهشت مي شوند و در اين باره است كه خداي متعال مي فرمايد: «لايحزنهم الفزع الاكبر¤ و هم في ما اشتهت انفسهم خالدون». (انبياء103.) «هرگز هول و هراس روز قيامت آنها را غمگين نمي سازد و بدانچه مشتاق هستند در بهشت تا ابد از نعمت ها بهره مندند.» به خدا سوگند آنها فاطمه و ذريه و شيعيانش هستند.(12)
ستاره اي فروزان پروردگار متعال در آيه 36 سوره نور مي فرمايد:
«خداوند روشني آسمان ها و زمين است. داستان روشنايي حضرت او چونان چراغداني است كه چراغي در آن است و آن چراغ در آبگينه اي و آن آبگينه گويي ستاره اي است درخشان...»
حافظ ابن المغازلي شافعي در كتاب مناقب (ص317) با اسناد به علي بن جعفر نقل مي كند كه: از امام كاظم(ع) مقصود اين سخن خدا را پرسيدم (كه در آيه فوق ذكر شد)، حضرت فرمود: منظور از چراغ دان فاطمه است و چراغ حسن و آبگينه حسين. مقصود از «گويي ستاره اي است رخشان» فاطمه است كه اختري بود فروزان در ميان زنان جهان و «روغن آن چراغ دان گويي كه مي درخشد» اشاره به دانش آن حضرت دارد كه همواره مي تراود.(13)
از رسول خدا(ص) نيز روايت شده است كه فرمودند: نور دخترم فاطمه از نور خداست.(14)
مژده به دوستداران
ابوذر غفاري صحابي بزرگ رسول خدا(ص) نقل مي كند: به سلمان و بلال مي نگريستم كه به سوي پيامبر مي آمدند، ناگهان سلمان خود را بر پاهاي رسول خدا افكند و آن را غرق بوسه ساخت. پيامبر سلمان را از اين كار بازداشت و فرمود: رفتاري كه عجم ها با پادشاهان خويش دارند، بر ما روا مدار. من بنده اي از بندگان خدايم. مانند ساير بندگان مي خورم و همچون آنها مي نشينم. سلمان گفت: مولاي من، تو را به خداوند سوگند مي دهم كه از فضل و فرزانگي فاطمه در روز قيامت برايم سخن بگو. پيامبر خندان و شادان به سلمان فرمود: سوگند به خدايي كه جانم در دست اوست، او بانويي است كه از پهنه رستاخيز، سوار بر ناقه اي مي گذرد، ناقه اي كه سرش را از خشيت خدا آفريده اند و چشمانش را از نور حق تعالي... جبرئيل از سمت راست فاطمه، ميكائيل از سمت چپ و علي در پيش و حسن و حسين از وراي وي مي روند... درحالي كه اينان نرم و آهسته بر پهنه رستاخيز مي خرامند، بانگي از جانب خداوند برمي خيزد: اي آفريده ها، چشمانتان را فرو بنديد و سرهايتان را فرو افكنيد كه اين فاطمه دختر پيامبرتان محمد و همسر علي امام شما و مادر حسن و حسين است كه مي گذرد.
در اين هنگام فاطمه با دو جامه سپيد بر تن از صراط مي گذرد. وقتي بر بهشت قدم مي گذارد، كرامت هايي را مي نگرد كه خداوند برايش فراهم آورده است، زبان سپاس مي گشايد و مي فرمايد: «سپاس خدايي را كه اندوه را از ما زدود، براستي كه پروردگار ما همواره مي آمرزد و پاداش مي بخشد، پروردگاري كه ما را در سرايي جاودان جا داده است، سرايي كه هيچ رنجي در آن به ما نرسد. (فاطر. 35)
در اين حال خداوند به فاطمه وحي مي كند: فاطمه از من بخواه تا بر تو ببخشم و آرزو كن تا به برآوردنش، خرسندت سازم.
فاطمه مي گويد: پروردگار من، تو آرزوي مني و از آن هم فزونتري، از تو مي خواهم كه دوستداران من و عترت مرا به آتش نسوزاني.
خداي تعالي به او وحي مي فرستد: فاطمه! به عزت و جلال و بلندمرتبگي خود سوگند كه دو هزار سال پيش از آن كه آسمان ها و زمين را بيافرينم، بر خويشتن پيمان بسته بودم تا دوستداران تو و عترت تو را در آتش عذاب نكنم. (15) اين روايت در جلد سوم تفسير برهان علامه بحراني نيز نقل شده است.
اجر رسالت
در تفسير آيه 23 سوره شوري كه خداوند متعال مي فرمايد:
«(اي رسول ما به امت) بگو: من از شما اجر رسالت جز اين نخواهم كه موّدت و محبت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد.»
ابن عباس نقل مي كند هنگاميكه اين آيه نازل شد، گفتند: اي فرستاده خدا، آنان كه خداوند متعال ما را به محبت و دوستي شان امر فرمود، چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند: علي و فاطمه و دو پسران آنها. (16)
پيامبر اسلام(ص) در جايي ديگر در اين باره فرمودند: خداي تعالي پاداش و اجر مرا بر شما، مهر ورزيدن نسبت به اهل بيتم قرار داده است و من فرداي قيامت از شما درباره محبت و دوستي تان با آنان، سؤال خواهم كرد.(17)
علي عليه السلام نيز در اين باره مي فرمايد: در سوره شوري درباره ما آيه اي هست و وظيفه محبت به ما را جز مؤمن حفظ نمي كند.(18)
اهل بيت پيامبر
در آيه 33 سوره احزاب خداي متعال مي فرمايد:
«خدا چنين مي خواهد كه پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك و منزه سازد.»
در شأن نزول اين آيه روايات متواتري نقل شده كه آيه تطهير در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اكرم(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، علي(ع) و حسنين(ع) حضور داشته اند. ام سلمه نيز از پيامبر(ص) درخواست مي كند كه من نيز به جمع شما داخل شوم و زير كساء در كنار شما خاندان نبوت باشم؟ حضرت او را نهي مي نمايد و مي فرمايد: «نه! تو داخل مشو، هرچند تو برخير هستي، اما اين آيه مخصوص ما پنج تن است».
اين روايت توسط بسياري از صحابه نقل شده كه از آن جمله مي توان به ابوسعيد خدري، عبدالله بن جعفر، ام سلمه، عايشه، جابربن عبدالله انصاري و مقداد بن اسود اشاره كرد.
در روايت آمده كه بعد از نزول اين آيه (احزاب. 33) حضرت رسول(ص) هر روز هنگام خروج از خانه براي اقامه نماز صبح در مسجد، به در خانه فاطمه زهرا(س) مي آمد و مي فرمود: «سلام بر شما اهل بيت، خداوند مي خواهد آلودگي ها را از شما بزدايد و پاك گرداند و...»(19)
انفاق قرآني و لباس نو
صفوري شافعي از ابن جوزي نقل مي كند: رسول خدا(ص) در شب عروسي براي فاطمه زهرا(س) پيراهن تازه اي تهيه كردند و جامه اي كهنه و وصله دار نيز در نزدشان بود. در اين هنگام سائلي در زد و گفت: از خانه رسول خدا جامه اي كهنه مي خواهم. فاطمه زهرا(س) خواست كه جامه وصله دار را به وي دهد، ولي فرموده خدا در قرآن را به ياد آورد كه: «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون» (آل عمران92.) «به نيكوكاري نمي رسيد مگر آنكه از آن چه دوست مي داريد، انفاق كنيد.» پس جامه نو را به سائل داد.
وقتي كه هنگام زفاف نزديك شد، جبرئيل به محضر نبي اكرم(ص) آمد و عرض كرد: يا رسول الله، پروردگارت سلام مي رساند و مرا نيز فرمان داده كه به فاطمه سلام برسانم و براي فاطمه، توسط من جامه اي از ديباي سبز از جامه هاي بهشتي فرستاده است.(20)
فضايل فاطمه زهرا(س) در قرآن به قدري است كه شرح آن در اين مقاله نمي گنجد، چه آنكه اهل بيت پيامبر كه حجت الهي بر مردم هستند، خود قرآن ناطق اند و بيان تفسير و تأويل آيات الهي بر عهده آنان گذارده شده است. احاديث و روايات و آياتي كه به فضايل اين بانوي بزرگ و يكتاي اسلام اشاره دارد متعدد و فراوان است كه تنها به گوشه اي از آن اشاره شد.
آنچه باعث تأسف است آنكه با همه اين فضايل و تأكيدات و سفارشات پيامبر مبني بر نگاه داشتن حرمت و جايگاه فاطمه زهرا(س)، متأسفانه نيت هاي شيطاني و احقاد بدريه و حنينيه و كينه هاي رسوب شده، اجازه نداد امت اسلام از آن سرچشمه علم و ايمان و معرفت بهره مند شود و تنها چند روز پس از رحلت پيامبر(ص) حرمتش شكسته شد و جهان از نعمت وجودش محروم گشت.
& پانوشتها در سرويس معارف موجود است

 



رجعت، شاهدي بر رستاخيز جسماني

صادق شريفي
آموزه هاي قرآني و وحياني چه تحليلي از رستاخيز جسماني به دست مي دهد؟ رجعت چه معنا و مفهومي جديدي به آن مي بخشد؟ و چرا اصلا قرآن مسئله رجعت را مطرح مي سازد و در آيات بسياري به مصاديقي اشاره مي كند كه در گذشته اتفاق افتاده است و آن را گزارش مي كند؟ اين نوشتار تلاشي است تا اين معنا و مفهوم دانسته شود و به اين پرسش ها در حد امكان محدود اين نوشتار پاسخي قرآني داده شود. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
يكي از مباحث مهم كه فلاسفه و عقل گرايان و حتي شهودگرايان عقل دليل، در برابرش زانوي ناتواني زدند به حكم امر فوق عقل، از بيان كيفيت آن درمانده شده اند، معاد جسماني است.
بوعلي سينا فيلسوف به نام ايراني در نهايت به حكم پذيرش آموزه هاي وحياني رستاخيز، جسماني را مي پذيرد و از اثبات آن از راه عقل و منطق فرو مي ماند تا به اين روش اقرار كند كه همه چيز دنيا و غيب و شهود را نمي توان به عقل دريافت و تنها راه براي اثبات هر چيز و همه چيز عقل نيست واين كه عقل و فلسفه راهي از راه هاي رسيدن به حق و حقيقت است. اين گونه است كه سه دسته از باورها را دست كم براي خود مي سازد، باورهايي كه راهي براي تجربه و عقل نيست و باورهايي كه از اين دو راه قابل دسترسي است. در اين ميان بودند و هستند كساني كه در راه تاويل گام برمي دارندو مي كوشند تا با تصرف در مفهوم جسم آن را از حوزه جسم مادي محض كه در دنياست بيرون ببرند و معاد و رستاخيز جسماني مشابه اي را بازسازي نمايند. از اين رو كه جسم برخلاف جسد مراتب دارد و ماده را اشكال و انواع و مراتب متفاوتي است. هوا و مولكول هاي آن و نيز عناصري كه جنيان از آن ساخته شده اند و يا عالم برزخ و عالم مثال منفصل از آدمي (يعني عالمي كه همانند عالم روياي آدمي است ولي بيرون از انسان و تخيل و روياي وي وجود دارد) وجودات و جهاني است كه جسماني و مادي هستند ولي تفاوت هايي نيز با جسم محسوس و ملموس ما دارند. اين گونه است كه معاد جسماني را به مرتبه اي ديگر مي برند تا از رستاخيز جسم مادي محض رهايي يابند، زيرا آنان مي كوشند تا به عقل به مفهوم خاص خودشان دنيا را تحليل كنند و همانند حس گرايان نوعي عقلانيت خاص به تفسير رستاخيز معاد جسماني بخشند.
آموزه هاي وحياني كبراي قياس
براي تشكيل قياس منطقي و تحليل عقلاني از مسائل نيازمند صغرا و كبرايي با شرايط و خصوصياتي مي باشيم كه منطقي ها آن را براي رسيدن به نتيجه درست و صحيح و اشكال سه گانه منتج بيان كرده اند. در اين ميان نقش كبراي قضيه بسيار مهم و اساسي است. كليتي كه بايد آن را به طرق قطعي به دست آورده و در قضيه قرار دهيم تا بتوانيم صغري و امر جزيي را بر آن بار كنيم.
همه كساني كه با قرآن و آموزه هاي آن سرو كار دارند با دلايلي كه مطرح مي كنند قرآن و گزاره هاي آن را به عنوان حجت در كبراي قضايا به كار مي گيرند. در اين نوشتار نيز همين روش به كار مي رود و آموزه هاي وحياني و گزاره هاي قرآني به عنوان كبراي قضيه در قياس منطقي به كار گرفته مي شود. بنابراين داستان هايي كه در آيات مختلف بدان اشاره مي شود تنها بيان مصاديق جزيي نيست بلكه گزاره كلي و كبراي منطقي است كه مي توان از آن در قضيه اي براي اثبات كليت رستاخيز جسماني استفاده كرد. اگر در اين آيات نمونه هايي از رجعت و بازگشت به دنيا مطرح مي شود خود به عنوان «ادل دليل علي امكانه وقوعه؛ بهترين دليل و شاهد بر امكان تحقق چيزي كه همان تحقق و وقوع آن است» مي باشد، بنابراين در اين آيات رستاخيز جسماني اثبات مي شود و مي توان از آن دليلي كلي به دست آورد كه مراد از رستاخيز جسماني چيست و چه معنا و مفهومي از آن مراد خداوند از مفهوم رستاخيز انسان است. بنابراين لازم است كه پيش از نتيجه گيري در اين باره نگاهي به آيات رجعت و مفهوم آن شود.
اصطلاح شناسي رجعت
رجعت در لغت عربي به معناي بازگشت آمده است. اين واژه در كاربردهاي اصطلاحي قرآن و كلام اسلامي به ويژه شيعي به معنا و مفهوم بازگشت مردگان به دنيا قبل از قيامت است؛ بنابراين با بازگشت به دنيا پس از قيامت و در رستاخيز تفاوت دارد. تفاوتي كه در اين جا به نظر مي رسد تنها در مسئله زمان وقوع اين بازگشت و رجعت است؛ به اين معنا كه بازگشت مردگان و زنده شدن آنان در دو زمان ممكن است اتفاق بيافتد: يكي زماني پيش از رستاخيز و قيامت است و آن زماني است كه هنوز جهان از هم فرو نپاشيده است و نظام دنياي كنوني برقرار مي باشد و ديگري كه پس از فروپاشي نظام دنيا و نفخ صور تحقق مي يابد و به تعبير قرآن پس از تبدل و به زمين به آسمان و زميني ديگر تحقق مي بايد: يوم تبدلت الارض غيرها و السموات. از اين بازگشت و زنده شدن دوباره در پس از قيامت به نام رستاخيز انسانها ياد مي شود.
گزارش هاي قرآني تفاوتي ديگر ميان رجعت و رستاخيز بيان مي كند. به اين معنا كه رجعت امري است كه بارها اتفاق افتاده است ولي رستاخيز هنوز تحقق نيافته ولي تحقق آن صددرصد يقيني و قطعي است و از اين روست كه قرآن هرگاه از قيامت و رستاخيز در آيات قرآني سخن به ميان مي آورد از فعل ماضي استفاده مي كند تا با اين شيوه كاربرد وقوع حتمي آن را گوشزد كند.
نكته ديگري كه در گزارش هاي وحياني قرآن يافت مي شود؛ وقوع معاد و رستاخيز براي همگان است به گونه اي كه كسي از آن رهايي ندارد و همگان از جن و انس به نفخ صور دوباره برانگيخته مي شوند و همانند گياهان كه از زمين هنگام بارش باران بهاري جوانه زده و از خاك بيرون مي آيند آدمي نيز اين گونه از گورهاي خويش برمي خيزند؛ اما رجعت تنها براي گروه و يا اشخاص خاصي اتفاق مي افتد و آنان پس از بازگشت دوباره جان به جان آفرين تسليم مي كنند و مرگ دوباره اي را مي چشند. اين گونه است كه دست كم براي ايشان دو مرگ و سه زندگاني است. بنابراين براي آنان پيش از رستاخيز به تعبير قرآني دو مرگ و دو زندگاني است.
باورهاي شيعي درباره رجعت
چنان كه گفته شد رجعت به معناي بازگشت به دنيا پيش از قيامت و رستاخيز همگاني است. (مفردات راغب ص 342)
در اصطلاح كلامي شيعي براساس روايات معتبر و متواتر قطعي كه از امامان معصوم(ع) نقل شده است برخي از شيعيان كه از دنيا رفته اند در حكومت عدالت محور و جهاني حضرت مهدي(ع) به دنيا برمي گردند تا به ثواب ياري و كمك وي نائل شوند و از مواهب دولت و حكومت وي در دنيا بهره ببرند؛ چنان كه برخي از دشمنان آن حضرت(عج) نيز به دنيا بازگردانده مي شوند تا پيش از رستاخيز در همين دنيا از ايشان انتقام كشيده شود و مردم عصر ظهور به رستاخيز اطمينان يافته و زخم انتقام الهي را نسبت به دشمنان خدا و پيامبر(ص) در دنيا ببينند و دشمنان به برخي از كيفرهاي اعمال زشت و ناپاك خود برسند.(مجمع البيان ج 7 و 8 ص 367و نيز علم اليقين في اصول الدين ج2 ص 100)
امكان رجعت
آيات بسياري بر امكان رجعت و برگشت به دنيا پيش از رستاخيز و نابودي نظام دنياي كنوني وارد شده است. چنان كه گفته شد بهترين و كامل ترين شاهد بر امكان هرچيزي همان وقوع و تحقق خارجي آن است. قرآن با بيان نمونه هايي از رجعت درگذشته مي كوشد نه تنها امكان بلكه وقوع عيني آن را در گذشته گزارش كند.
نمونه هاي قرآني رجعت
ازجمله مي توان به گزارش قرآن درباره پرندگان حضرت ابراهيم (ع) اشاره كرد. آن حضرت با آن كه به رستاخيز ايمان داشت از خداوند خواست تا براي روشن شدن معاد جسماني و بازگشت روح به تن مردگان و از خاك بر آمدن آنان در دنيا نمونه اي را نشان دهد.
از اين روست كه آن حضرت(ع) مامور مي شود تا پرندگاني را بكشد و آنان را خرد و خمير كرده و گوشت ها و استخوان هاي آنان را به هم تركيب كند و آن گاه هر يك را بر سر بلندي گذاشته و نام هر پرنده اي را بخواند تا دوباره اين گوشت هاي به هم آميخته جدا و دوباره هر يك به شكل خويش در آيد (بقره آيه 260)
از ديگر نمونه هايي كه قرآن بيان مي كند داستان جواني است كه در بني اسرائيل كشته شده و ميان اسباط اختلاف و درگيري پديده آمده و به عللي مشكلاتي براي حضرت موسي(ع) ايجاد شده بود. درآن زمان خداوند از طريق حضرت موسي (ع) به مردم پيغام مي دهد كه اگر مي خواهند قاتل شناخته و درگيري و نزاع پايان يابد گاوي را بكشند و آن را به مرده بزنند تا زنده شود. ولي برخي از كساني كه منافع آنان با شناخت قاتل به خطر مي افتاد به مخالفت برخاسته و درباره خصوصيات و ويژگي هاي گاو سخن گفتند. اين گونه است كه كار بر ايشان سخت تر شد و در نهايت گاوي با خصوصيات و ويژگي هاي انحصاري انتخاب شد و بر مقتول زده و او زنده و قاتل خويش را معرفي كرد. (بقره آيات 55 تا 73)
سومين نمونه از رجعت و بازگشت به دنيا كه قرآن آن را نقل مي كند داستان عزيز است. وي كه پيش از هجوم و يورش بخت النصر به بيت المقدس مي زيست. روزي بر قريه اي گذشت كه آثاري از زندگي نمانده بود. و همگان به بيماري و يا عللي كشته و نابود شده بودند و خانه هايشان خرابه گشته بود. در اين زمان وي از خود پرسيد كه چگونه امكان بازگشت به دنيا براي اين هايي كه مرده و گوشت و استخوانشان خاك و پراكنده گشته است وجود دارد.
خداوند جان وي را گرفت وپس از صد سال از مرگ او را زنده كرد و از او پرسيد كه چند روز است كه درنگ كردي؟ او گفت: به نظر مي رسد روزي و يا نيم روزي اين جا درنگ كرده بودم.
خداوند به او فرمود كه پيش از صد سال است كه دراين جا درنگ كرده اي و براي اين كه نشانه اي از خدا براي خود و ديگران باشي و آنان نيز به رستاخيز و معاد جسماني ايمان آورند تو را برمي انگيزم. سپس به او فرمود به خر خود بنگر كه چگونه استخوان هاي آن را گرد مي آوريم و بر آن گوشت مي پوشانيم. (بقره آيه 259)
اين شخص همان پيامبري است كه پس از زنده شدن به ميان مردم خود باز مي گردد كه تورات از ميانشان گم شده بود و نسخه اي از آن را نداشتند و بخت النصر ايشان را كشته بود.
پس از آن جايي كه تورات را در سينه داشت و به اعجاز خداوند دوباره به زمين و دنيا بازگشته بود تورات را براي ايشان مي نگارد.
مورد چهارمي كه قرآن براي رجعت و بازگشت به دنيا پيش از رستاخيز بيان مي كند زنده شدن مردگان بني اسرائيل است. اينان همان كساني بودند كه حضرت موسي (ع) انتخاب مي كند و با خود به كوه طور مي برد ولي در آن جا به دليل گستاخي و درخواست ديدار خدا مورد اصابت صاعقه و آذرخش قرار مي گيرند و كشته مي شوند. آن گاه كه حضرت موسي (ع) از بيهوشي مي رهد از خداوند مي خواهد كه آنان را برانگيزاند. (بقره آيه 55و 56)
از رجعت هاي گروهي مي توان به رجعت هزاران نفر از بني اسرائيل پس از مردن ايشان اشاره كرد كه در آيه 243 سوره بقره به آن اشاره شده است.
داستان اصحاب كهف مهم ترين و آشناترين داستان رجعتي است كه همگان از آن آگاه هستند.
جواناني كه به سبب ايمان مسيحي ناچار شدند كه تا از خانه و كاشانه خويش بگريزند و به غار پناه برند و سيصد سال قمري در آن جا بمانند و مرگ آنان را چون خواب بربايد. پس از سيصد سال دوباره زنده شده و به دنيا بازمي گردند و به ميان قوم مي روند. (كهف آيات 9 تا 18)
داستان زنده كردن مردگان معاصر عيسي (ع) از مشهورترين داستان هاي رجعت و بازگشت جسماني به دنيا پيش از قيامت و رستاخيز است كه خداوند آن را به عنوان معجزه هاي حضرت عيسي (ع) درآيات 49 سوره آل عمران و نيز 110 سوره مائده بيان مي كند.
رجعت خوبان و بدكاران
قرآن مجيد در آيات بسياري به مساله رجعت خوباني چون امامان (ع) و شهيدان و نيز زشتكاران و بدكاران اشاره كرده است.
قرآن در آيه 85 سوره قصص به رجعت امامان (ع) اشاره مي كند. امام سجاد (ع) درباره آيه مي فرمايد: پيامبر و امير مومنان و امامان (ع) به سوي شما باز مي گردند. (تفسير نورالثقلين ج 4 ص 144 حديث 126)
اين روز آن چنان مهم وتاثيرگذار در بينش و نگرش مردمان زمان بازگشت است كه خداوند از آن به ايام الله ياد مي كند. (ابراهيم آيه 5) و امام باقر (ع) در تفسير ايام الله مي فرمايد: ايام الله سه روز است كه از جمله آن ها روز رجعت و بازگشت مردگان پيش از قيامت است. (خصال صدوق ص 108 و نيز تفسير نورالثقلين ج 2 ص 526 ح 7)
در روايتي از امام صادق (ع) يوم الاشهدا و روز نصرت و ياري پيامبران كه در آيه 51 سوره غافر از آن ياد شده است همان روز رجعت پيامبر(ع) به زمين پيش از قيامت دانسته شده است. (همان ج 4 ص 526 ح 69)
درباره رجعت شهيدان به دنيا امام باقر(ع) آيه 156 و 158 سوره آل عمران را دليل خود قرار مي دهد و مي فرمايد: شهيدان پس از كشته شدن دوباره به دليل همين آيه به دنيا باز مي گردند و از نعمت هاي دنيوي بهره مند مي شوند.(بحارالانوار ج 53 ص 66 ح 58) از رجعت علي (ع) كه در برخي از آيات از وي به دابه الارض نيز ياد شده است در بسياري از روايات سخن به ميان آمده است. آن حضرت در آستانه رستاخيز درحكومت آخر الزماني به دنيا مي آيد و حكومت مي كند. (تفسير قمي ج 2 ص 131 و نورالثقلين ج 4 ص 97)
اما درباره رجعت كافران مي توان به آيه 77 سوره مومنون و نيز 10 و 11 سوره غافر اشاره كرد كه روايات تفسيري مانند روايت صادقين(ع) مراد را عذاب در دنيا براي ايشان مي شمارد. (الميزان ج 15 ص 52 و نيز مجمع البيان ج 7 و 8 ص 181 تفسير قمي ج 2 ص 259)
در روايتي از امام صادق (ع) ذيل تفسير آيه 83 سوره نمل از حشر گروهي از مردم در دنيا به معناي رجعت ياد شده است و گفته اند كه مقصود از حشر اين گروه در قيامت نيست بلكه مراد حشر ايشان در دنيا و پيش از قيامت است. (مجمع البيان ج 7 و 8 ص 366 و نورالثقلين ج 4 ص 100)
گروهي از تكذيب كنندگان آيات الهي از هر امتي نيز رجعت خواهند داشت و در دنيا عذاب خواهند شد.(نمل آيات 83 و 84 و روايات تفسيري نور الثقلين و مجمع البيان ج 7 و 8 ص 366)
هدف و فلسفه رجعت تكذيب گران به دنيا پيش از قيامت محاكمه و مجازات آنان و آگاهي عصر آخر زماني نسبت به معاد و قيامت و حساب و كتاب آن جاست. (نمل آيه 83 و 85)
البته زمان رجعت بر اساس آيات قرآن (بقره آيه 3) از امور غيبي است كه مي بايست بدان ايمان آورد و باور داشت.
به هرحال رجعت شاهدي كامل بر امكان رستاخيز جسماني است كه اتفاق خواهد افتاد. هر چند كه عقل فلسفي و منطقي نتواند به درستي كيفيت آن را درك كند و يا امكان و وقوع آن را اثبات نمايد. از اين روست كه مي بايست دراموري از اين دست كه امري وراي طور العقل و فوق العقل ناميده مي شود به گزاره هاي قطعي قرآن ايمان آوريم و آن را مانند هزاران امري بدانيم كه وجود دارد ولي از كيفيت آن آگاهي نداريم.

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14